مسایل سیاسی روزیادمان

بدرود عمو جلیل، رفیق مهربان سال‌های دور و نزدیک!

رفیق عمو جلیل روز ۴ مردادماه  ۱۴۰۳ در سن ۸۹ سالگی درگذشت

عمو جلیل در معرفی خود نوشته بود:

نام، جلیل،  نام خانوادگی،  مرزبان ویشکا سوقه

تولد، هفت مهر ۱۳۱۴

تاریخ ورود به حزب، اسفندماه ۱۳۲۹

تاریخ خروج از کشور، خردادماه ۱۳۶۲

محل فعلی سکونت، برلین

آنان که مدتی حتا بسیار اندک با عمو جلیل آشنا می‌شدند می‌دانند که این شخصیت پیشکسوت حزبی سلوکش در زندگی بر پایهٔ یاری و الفت مهربانانه با انسان‌ها بود. او  در دورانی که ایرانیان بسیاری برای پناهنده شدن به آلمان می‌آمدند و در وضعیتی پرتشویش روحی بودند عمو جلیل پیشقدم برای کمک به آنان بود، چه آن شخص رفیق توده‌ای بود چه شخصی معمولی یا با گرایشی حتا مخالف با حزب. این رفتار آموزگار پیر ریاضی، ویژگی کسی بود که او را عمو جلیل می‌نامیدند. او نوشت: “من در خانواده‌ای دهقانی که بعداً درجه‌دار ژاندارمری بود متولد شدم.”  عمو جلیل در خلاصه‌ای دربارهٔ فعالیت و مسئولیت‌های حزبی‌اش در داخل کشور نوشت: “من در سال ۱۳۲۹ [پانزده‌سالگی] در لاهیجان عضو سازمان جوانان توده ایران شدم و در سال ۱۳۳۱ در سیاهکل عضو کمیتهٔ  بخش سازمان جوانان تودهٔ ایران و نمایندهٔ آن در حزب تودهٔ ایران شدم. پس از ۲۸ مرداد [هجده‌سالگی] به‌مدت سه ماه در بازداشتگاه‌های لاهیجان و رشت زندانی بودم و پس از آزادی از زندان یک سال از تحصیل محروم شدم و بعد از آن نیز تا سال ۱۳۳۴ دوباره در ارتباط با حزب توده کار می‌کردم و از آن سال که یورش وسیع به حزب شد و بسیاری از کادرها زندانی شدند من ارتباط خود را با حزب از دست دادم تا اینکه در سال ۱۳۳۷ دوباره به‌اتفاق عده‌ای از رفقای جوان گروهی تشکیل دادیم و به‌وسیله رادیو پیک ایران متن دفاعیات رفیق خسرو روزبه را در تهران تهیه کرده و با ماشین پلی‌کپی که در منزل من بود تکثیر کردیم و در همین حال در جنبش دانشجویی سال‌های دهه ۴۰ فعالیت پیگیر داشتم و عضو کمیته دانشجویی در دانشسرای‌عالی تهران بودم و پس از فارغ‌التحصیل شدن در شهرهای خلخال و ملایر و بالأخره آبادان به شغل دبیری ریاضی مدارس مشغول بودم. در سال ۴۶ تا ۴۹ در تشکیلات جنوب حزب در آبادان کار می‌کردم که در آن سال پس از این که معلوم شد که این یک جریان پلیس زده است به‌مدت ۳ ماه در زندان دژبان و ساواک بازداشت بودم و پس از آن از زندان آزاد شدم و تا پیش از انقلاب فقط در کارهای صنفی معلمین فعالیت می‌کردم و دبیر انجمن معلمان ریاضی آبادان بودم و در جریان انقلاب نمایندهٔ معلمین در اعتصابات بودم و در جریان انقلاب در زمان حکومت شریف امامی در زندان‌های آبادان و اهواز زندانی بودم که با آزاد شدن همه زندانیان سیاسی من نیز از زندان آزاد شدم. بعد از انقلاب من نیز خود را به سازمان حزبی شهر در آبادان معرفی کردم و در سال ۵۸ که به شهرستان شهسوار منتقل شدم در آنجا نیز عضو کمیته شهر شهرستان بودم و علاوه بر این نمایندهٔ  شورای معلمین شهر بودم که ۳۰۰ معلم در آن عضو بودند- در پیش از یورش اول ۶۱ [جمهوری اسلامی به حزب در سال ۱۳۶۱] آماده به‌خدمت شدم و بعداً با دو گروه تقلیل بازنشسته شدم. بعد از یورش دوم [۱۳۶۲] من در تهران مخفی شدم و پس از ۲۵ فروردین ۶۲ از کشور خارج شدم و بعد از یک ماه که در ترکیه بودم به برلین آمدم”.  عمو جلیل در ادامه و در خلاصه‌ای از فعالیت و مسئولیت‌های حزبی‌اش در خارج کشور نوشت: “و از آن تاریخ [پس از آمدن به آلمان] خود را به حزب معرفی کردم و پس از تقاضای پناهندگی دادن در آلمان در شهرهای کارلسروهه و توبینگن ساکن بودم و پس از دریافت پاسپورت به برلین آمدم و از آن تاریخ تا کنون در امر سازمان دادن مهاجرین توده‌ای و سپس در کار چاپ و توزیع نامه مردم به‌طور پیگیر و بدون وقفه فعالیت داشته و دارم و اکنون نیز مسئول شهر برلین می‌باشم. این بود خلاصه‌ای از بیوگرافی زندگیم. [امضا]. ”

این شرح حال فروتنانه ویژگی دیگری از شخصیت رفیق مبارزی مانند عمو جلیل را نشان می‌دهد. نوجوان لاهیجانی از پانزده‌سالگی به عرصهٔ پرحادثه میهنش یعنی اوضاع و احوال ایران در سال‌های سرنوشت‌ساز دههٔ بیست کشور  وارد می‌شود و در کورهٔ دیکتاتوری پهلوی آبدیده می‌شود و چندسالی بعد دچار دیکتاتوری ولایی می‌شود، اما از عرصهٔ اثرگذاری در سرنوشت مردم و میهنش پا پس نمی‌کشد تا در بستر کهولت جسمانی اما در دیدار رفقا از او با نشاط روحی سرشار از مبارزه از حزب طبقهٔ کارگر و پیروزی مردم و زحمتکشان ایران سخن می‌گوید. بدرود رفیق عمو جلیل، مبارز ثابت قدم توده‌ای، بدرود!

حزب تودهٔ ایران درگذشت رفیق جلیل را به اعضا و هواداران حزب، به خانوادهٔ این مبارز نستوه، به دوستان و یارانش تسلیت می‌گوید. یاد و یادگارش پایدار.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ  ۱۲۱۳، ۸ مرداد ۱۴۰۳

 

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا