خیزش تودهیی در بنگلادش و سقوط دولتِ عوامی لیگِ شیخ حسینه
مصاحبه اختصاصی «نامهٔ مردم» با رفیق نثار احمد، نمایندهٔ ارشد حزب کمونیست بنگلادش
۱۵ خرداد ۱۴۰۳
رخدادهای اخیر در بنگلادش با اعتراض دانشجویان و جوانان به تعیین سهمیهٔ شغلی و استخدامی بیش از حدّ برای بازماندگان و خانوادههای مبارزان شرکتکننده در جنگ استقلال آن کشور آغاز شد. در نهایت، در پی خیزشی تودهیی در واکنش به اوضاع عمومی اقتصادی-اجتماعی آن کشور، شیخ حَسینه، نخستوزیر بنگلادش، روز دوشنبه ۱۵ مرداد به هند گریخت. شیخ حسینه دختر شیخ مُجیبالرحمان است که بنیانگذار و نخستین رئیسجمهور بنگلادش پس از استقلال بنگلادش (پاکستان غربی سابق) از پاکستان در سال ۱۳۵۰ بود. شیخ حسینه خود از مبارزان جنگ استقلال بود که پدر و بیشتر اعضای خانوادهاش در کودتای نظامی سال ۱۳۵۴ کشته شدند و او شش سال در تبعید در هند زندگی کرد. او سرانجام در سال ۱۳۶۰ به بنگلادش بازگشت و در انتخابات تابستان ۱۳۷۵ برای نخستین بار به نخستوزیری رسید. او از آن زمان تا روزی که از کشور فرار کرد در مجموع دو بار و بیشتر از ۲۰ سال نخستوزیر بود، از جمله در تمام ۱۵ سال اخیر. اکنون، پس از فرار شیخ حسینه به هند، روند انتقال قدرت دولتی در بنگلادش در جریان است. برای شناخت بهتر اوضاع عمومی بنگلادش و بهویژه رخدادهای اخیر، بر آن شدیم با رفیق نثار احمد، نمایندهٔ ارشد حزب کمونیست بنگلادش در بریتانیا گفتوگویی کنیم. حاصل این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
لطفاً خلاصهای از پیشینهٔ جنبش دانشجویی اخیر در بنگلادش را که به خیزش تودهیی منجر شد برای ما بگویید.
علت و انگیزهٔ اصلی جنبش دانشجویی اخیر مصوبهٔ جدید دولت برای افزایش سهمیهبندی استخدامی و تخصیص ۳۰درصد از مشاغل دولتی به فرزندان و نوههای مبارزان آزادی در جنگ آزادیبخش ملی ۱۹۷۱ [۱۳۵۰] بود. پس از گذشت ۵۳ سال از جنگ استقلال، چنین طرحی از دید دانشجویان منطقی و موجّه نبود. علاوه بر این، در ۱۵ سال دولت عوامی لیگ و شیخ حسینه، از این سهمیهبندی بهسود اعضای آن حزب و سیاسی کردن دستگاه دولتی سوءاستفاده شد. با توجه به بیکاری حادّ در میان جوانان پس از دو دهه اجرای سیاستهای اقتصادی نولیبرالی، این تصمیم دولت بمبی آمادهٔ انفجار بود.
انگیزهٔ چنین خیزش بزرگی چه بود؟
انگیزهٔ مستقیم خیزش تودهیی که پس از اعتراض دانشجویان و جوانان به سهمیهبندی مشاغل دولتی رخ داد سخنرانی نخستوزیر سابق- شیخ حسینه- در بازگشت از سفر رسمی به چین بود. او در پاسخ به پرسش روزنامهنگاران گفت که تظاهرات اعتراضی علیه سهمیهبندی مشاغل دولتی را فرزندان “رضاکاران” (یا داوطلبان، که اشاره دارد به خائنان و همدستان دشمن- پاکستان- در جنگ استقلال) به راه انداختهاند. پاسخ او به هر گونه مخالفت با رژیمش همیشه همین بوده است و هر مخالفتی را همواره ناشی از مخالفت “رضاکاران” با مبارزان آزادی در سال ۱۹۷۱ دانسته است.
این حرف او احساسات دانشجویان و عموم مردم را جریحهدار کرد. هزاران نفر از ۱۴ ژوییه [۲۴ تیر] به خیابانها آمدند. رژیم حاکم نزدیک به سه هفته سیاست سرکوب خشونتآمیز را با استفاده از همهٔ عناصر دولتی، از پلیس و نیروی گارد مرزی گرفته تا گردان کنش سریع (RAB)، در پیش گرفت. بیش از ۳۰۰ نفر کشته، بیش از ۱۰۰۰ نفر زخمی، و در حدود ۱۰هزار نفر دستگیر شدند. چنین شد که مبارزهٔ دانشجویی به سمت خیزش تودهیی همهٔ مردم کشیده شد.
بعد از آن چه رخ داد و خیزش تودهیی چگونه به سقوط دولت حسینه منجر شد؟
دولتِ عوامی لیگ، که مجری سیاستهای اقتصادی نولیبرالی بود، با اوضاع اقتصادی دشواری روبهرو بود: کاهش ذخایر ارزی، نظام بانکی در حال فروپاشی، غارت وجوه و داراییهای دولتی و انتقال آنها به خارج، تورم زیاد، و روند صعودی بیکاری جوانان. مهمتر از همه، تقلب آشکار در انتخابات ملی در سالهای ۲۰۱۴، ۲۰۱۸، و ۲۰۲۴ در مجموع باعث شد که جنبش اعتراضی جوانان بر سر سهمیهبندی قدرتمندتر و یورشی مرگبارتر برای دولت شود.
اما آنچه به سقوط نهایی رژیم حسینه منجر شد سرکوب وحشیانهٔ تظاهرکنندگان از ۱۵ ژوییه [۲۵ تیر] تا ۴ اوت [۱۴ مرداد] بود. شیخ حسینه نخست پلیس و شاخهٔ دانشجویی مسلّح نخستوزیری را برای ایجاد آشوب به مؤسسات آموزشی فرستاد. آنها از معترضان کتک خوردند. سپس، در اقدامی جنونآمیز، او پلیس و شاخهٔ شبهنظامی مرزبانان و گردانهای کنش سریع را برای ایجاد هرجومرج و وحشیگری لگامگسیخته به سراغ معترضان فرستاد. این اقدام او بهجای مهار و آرام کردن دانشجویان باعث شروع خیزشی عظیم شد، زیرا صدها هزار نفر برای کمک به دانشجویان به خیابانها آمدند. همه یک شعار واحد داشتند: یک کلام، یک خواست: تو کِی میروی حسینه؟
شیخ حسینه در آخرین تلاش ناامیدانهاش به ارتش روی آورد، ولی ارتش دستور او برای شلیک کردن به مردم را نپذیرفت. او قمارش را کرد و باخت. شیخ حسینه روز ۵ اوت [۱۵ مرداد] پس از ۱۵ سال حکومت با خفت و خواری کشور را ترک کرد.
پس از سقوط دولت، اوضاع اکنون چگونه است؟
فرمانده ارتش بنگلادش روز ۵ اوت استعفای شیخ حسینه و در نتیجه پایان حکومت عوامی لیگ را اعلام کرد. مثل همهٔ حرکتهای اولیهٔ اینچنینی طبقات حاکم، اکنون نااطمینانی و دلهره و البته امیدهایی وجود دارد. نخستین وظیفهٔ ارتش فرونشاندن اعتراضها و سپس به خانه فرستادن دانشجویان و عموم مردم از خیابانهاست. سناریوهای آشنای دیگری نیز محتمل است، مانند سال ۱۹۹۰ که دیکتاتوری نظامی ژنرال ارشاد سرنگون شد یا در سال ۲۰۰۶ که حکومت حزب ملیگرای بنگلادش (BNP) برکنار شد. این بار نوبت لیگ عوامی بود.
طبق قانون اساسی کشور، ارتش از رئیسجمهور میخواهد که با سران ارتش، رهبران دانشجویی، برخی از حزبهای سیاسی و افراد جامعهٔ مدنی و صاحبان کسبوکار و غیره گفتوگو کند و هرچه زودتر در مورد تشکیل دولت موقت و ادامهٔ کارهای روزمرهٔ دولتی با آنها به توافق برسد. در ضمن، برای برگزاری انتخابات عمومی که همه بتوانند در آن شرکت کنند تدارک ببیند. در سالهای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۶ نیز همین روند پیش رفت و به نظر میآید که این بار نیز همین روند طی شود.
اما چنین سناریویی ممکن است از چند جنبه با چالشهایی مواجه شود: اول اینکه رهبران دانشجویی و نمایندگان آنها ممکن است با روش کار دولت موقت یا ترکیب آن موافقت نکنند. دوم اینکه نیروهای داخلی و خارجی گوناگون با خرابکاری، انتقامجویی، و نابود کردن جان و مال مردم ممکن است برای بر هم زدن صلح و آرامش بکوشند. سوم اینکه اقتصاد در وضعی بسیار سیال و ناروشن است و بخشهای گوناگون جامعه انتظار تسکین فوری دارند. اگر چنین نشود، ممکن است خواستهای اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی متفاوتی ظاهر شود.
ارزیابی نیروهای چپ و مترقی از اوضاع و تحولات در میانمدت چیست؟
از دیدگاه تحلیلی، آنچه رخ داده است بحران کامل در طبقات حاکم بنگلادش نیست. مداخلهٔ ارتش در واقع برای جلوگیری از وقوع چنین بحرانی بود. آنچه میبینیم بحران کامل حزب عوامی لیگ است. بخشهای دیگر طبقات حاکم- ارتش، دستگاه دولتی، نمایندگان سیاسی مانند حزب ملیگرای بنگلادش (BNP)، مجموعهٔ طبقهٔ سرمایهدار، و غیره- دستنخورده باقی مانده است. اگر مردم در خیابانها با ارتش رودررو شوند، اقتصاد فرو بپاشد، کارگران و دهقانان برای افزایش مزد و قدرت چانهزنی دست به اعتراض بزنند، یا نیروهای خارجی برای متوقف کردن اوضاع رو به وخامتِ حاکمیت نظم و قانون مداخله کنند، آنگاه ممکن است کشور به بحران کامل سقوط کند. من شخصاً گمان میکنم چنین نخواهد شد.
نیروهای چپ و ترقیخواه در برخورد با سناریوهای سیاسی محتمل در بنگلادش نظریات متفاوتی دارند. بخشی از آنها روایت عوامی لیگ را میپذیرد که آنچه در جریان است مبارزه بین بنیادگرایی اسلامی و سکولاریسم است. این بخش بهندرت در مبارزات دانشجویی شرکت کرده است و از همراهان و همگامان عوامی لیگ تلقی میشود. بخش دیگری از نیروهای مترقی بر این نظر است که اولویت با مبارزه برای دموکراسی است و باید نوعی جبهه متحد از همهٔ حزبهای سیاسی، از جمله حزب ملیگرای بنگلادش تشکیل شود. این بخش متحد حزب ملیگرای بنگلادش تلقی میشود. آنچه تظاهر برجستهای نداشته است روایت چپ مستقل است که فراتر از این روایت دوگانهٔ دموکراسی و سکولاریسم است.
لطفاً در این مورد و دربارهٔ آینده تشکیلات چپ مستقل بیشتر توضیح دهید.
کمی اشاره به تاریخ به فهم موضوع کمک میکند. پیش از تشکیل دولت مستقل بنگلادش، نُه ماه مبارزهٔ مسلحانهٔ آزادیبخش ملی با دولت مذهبی پاکستان در جریان بود. نیروهای مترقی در سراسر جهان، از جمله در اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی، از این مبارزه حمایت میکردند و امپریالیسم آمریکا با آن مخالفت میکرد. قانون اساسیای که برای بنگلادش مستقل تدوین شد چهار اصل کلیدی داشت: ناسیونالیسم، سکولاریسم، دموکراسی، و سوسیالیسم. اما از آن روزها ۵۳ سال گذشته است و آنچه شکل گرفته است شکلی از “سرمایهداری در دولتی پسااستعماری” است. چنین دولتی از آن چهار اصل دور شده است.
در برابر روایتهای بخشهای گوناگون طبقهٔ حاکم در بنگلادش باید بگویم:
در برههٔ کنونی، چپ نمیتواند از عوامی لیگ حمایت کند، زیرا ادعای سکولار بودن آنها دروغ است. آنها دموکرات نیستند. اقتدارگرا/فاشیستاند. به همین ترتیب، نمیتوانیم در کنار حزب ملیگرا (BNP) قرار بگیریم، زیرا ادعای آنها مبنی بر دموکرات بودن نیز دروغین است. آنها سکولار نیستند. شبه/اسلام گرا هستند. به عبارت دیگر، اگر دموکرات نباشید، نمیتوانید سکولار باشید و اگر سکولار نباشید، نمیتوانید دموکرات باشید. با همهٔ دشواری اوضاع، چپ در تلاش است که بدیلی به وجود آورد و جنبش را در مسیر سومی هدایت کند که دو اصل کلیدی دیگر ناسیونالیسم و سوسیالیسم را نیز احیا کند.
تمام حزبهای اصلی بورژوایی، از عوامی لیگ گرفته تا BNP و جماعت اسلام، مسیر ناسیونالیسم عوامفریبانه/افراطی را دنبال میکنند که آنها را در کنار نیروهای امپریالیستی و توسعهطلب قرار میدهد. همچنین، آنها مسیر اقتصادی مشترکی را بر اساس سیاستهای اقتصادی نولیبرال مطابق با نسخههای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی دنبال میکنند.
چپ مستقل میکوشد با در پیش گرفتن موضع ضدّامپریالیستی همراه با پیگیری سیاستهای اقتصادی ملی-دموکراتیک و سوسیالیستی حاکمیت ملی را حفظ کند.
خیزش تودهیی و مبارزهٔ کنونی برای قدرت در بنگلادش چه درسی برای چپها و ترقیخواهان جهان دارد؟
در سطح جهانی، شاهد روند مشترک خیزشهای تودهیی هستیم که در پی بحران مالی سالهای ۲۰۰۷-۲۰۰۸ به راه افتاد. در کشورهای متعدد، در جهان پسااستعماری، شاهد بحران ترکیبی اقتصادی-سیاسی هستیم. از لحاظ اقتصادی، این خیزش ناشی از انباشت بدوی و نابرابری عظیمی است که بر اثر سلطهٔ بیقیدوشرط سرمایهداری نولیبرال جهانیشده با حمایت صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی پدید آمده است. از جنبهٔ سیاسی، بحران حکمرانی و پاسخگویی وجود دارد که به ظهور دولتهای غیردموکراتیک، اقتدارگرا، و فاشیستی و ظهور رژیمهای عوامفریب و افراطی منجر میشود.
به همین ترتیب، در بنگلادش نیز شاهد تقلب آشکار رژیم عوامی لیگ در سه انتخابات سراسری بودیم. آیا دیگران بهتر خواهند بود؟ در هر سه حزب سیاسی اصلی بنگلادش شاهد پیشبرد ناسیونالیسم تهاجمی زیر پوششهای مختلف هستیم: عوامی لیگ (ناسیونالیسم مبتنی بر قومیت)، حزب ملیگرای بنگلادش (ناسیونالیسم مبتنی بر کشور)، و جماعت اسلام (ناسیونالیسم مبتنی بر دین). اینها ممکن است در شکل ناسیونالیسم تفاوتهایی داشته باشند، اما در پیشبرد سیاستهای اقتصادی نولیبرال متحد و مشترکاند.
این وضع منحصر به بنگلادش هم نیست. در بهار عربی، جنبشهای آمریکای لاتین و آفریقا و در دیگر کشورهای جنوب آسیا نیز شاهد همین وضع بودهایم. حزبهای چپ و کمونیست و جنبشهای پیشرو باید استراتژی سیاسی مشخصی برای متحد کردن زحمتکشان- اکثریت جامعه- زیر پرچم ضدّامپریالیسم و ضدّسرمایهداری تدوین کنند. ما باید بر مشکل “سیاست مبتنی بر هویت” غلبه کنیم و جنبش طبقاتی متکثری را برای ساختن جهانی دموکراتیکتر و صلحآمیزتر ایجاد کنیم.
مطلب دیگری هست که بخواهید اضافه کنید؟
برای تدوین و پیشبرد این استراتژی جبههٔ متحد باید نیروها و طبقات جدیدی را که در دولتهای گوناگون پسااستعماری ظهور میکنند خلاقانه ارزیابی کنیم. پس از پایان جنگ جهانی دوم و بهویژه در ۴۰ سال گذشته، در این کشورها نسخههای اقتصادی نولیبرالی به کار بسته شده است. حاصل این روند ظهور طبقات، عوامل اجتماعی، و نیروهای بسیجکنندهٔ جدیدی مبتنی بر هویت بوده است. نیروهای سابقهدار چپ و کمونیست باید حکم لنینی “تحلیل مشخص از شرایط مشخص” را به کار بندند و استراتژیهای سیاسیشان را طوری تدوین و تنظیم کنند که حوزههای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را به هم پیوند دهد. باید زمینه و امکان ظهور ایدههای جدید در مورد چگونگی به حرکت درآوردن خیزشهای تودهیی و بهرهبرداری درست از آنها را فراهم آورد و دولتهای پسااستعماری را در مسیری مترقی و سوسیالیستی به پیش راند.
سایت حزب تودهٔ ایران




