آنتونیو گرامشی، متفکر کمونیستی که «بهتدریج» بهقتل رسید
گرهارد فلدبائر (Gerhard Feldbauer)
ترجمهٔ مرداد شرقی
در ۴ ژوئن ۱۹۲۸ برابر با ۱۴ خردادماه ۱۳۰۷ آنتونیو گرامشی (“Antonio Gramsci”)، بنیادگذار “حزب کمونیست ایتالیا” (“PCI”)، توسط دادگاه ویژه رژیم موسولینی به ۲۲ سال و ۹ ماه زندان محکوم شد. در پاسخ به سؤال مدعیالعموم (دادستان) درباره معنای عبارات “جنگ” و “تصرف قدرت”- عبارتهایی که در نوشتههای توقیف شده گرامشی بهکار رفته است- او این پاسخ معروف را داد: “دیکتاتوریهای نظامی دیر یا زود درگیر جنگ میشوند و در چنین حالتی، پرولتاریا بهیمن شرایط میبایست رژیم را به سقوط وادار کرده، قدرت حکومت را بهدست گیرد تا نظمی نوین را برافرازد و سرنوشت مردم را به دست خودشان بسپارد.” زمانی که مدعیالعموم سعی کرد حرف او را قطع کند، او اما ادامه داد: “شما ایتالیا را به سمت ویرانی سوق خواهید داد، اما ما کمونیستها وظیفه داریم آن را نجات دهیم.” وزیر تبلیغات موسولینی، میکله ایزگره (“Michele Isegre “)، سپس اعلام کرد که “این مغز که ساطع کننده چنین تفکراتی است باید برای بیست سال در بند نگاه داشته شود.” در بند نگاه داشتن او اما فقط تا حدی برای دیکتاتوری موفقیتآمیز بود. بدون شک این متفکر درخشان میتوانست به حزب عدالت و توسعه، مقاومت ضد فاشیستی، و همچنین به جنبش کمونیستی جهانی کمک بزرگتری کند.
یکی از خواندنیترین زندگینامههای موجود درباره گرامشی اثر جوزپه فیوری (“Giuseppe Fiori”) شناخته شده است، اثری که نویسنده مقالهٔ حاضر نیز از این زندگینامه اقتباسهایی بسیار کرده است. این کتاب در سال ۲۰۱۳ میلادی برابر با ۱۳۹۲ – ۱۳۹۳ خورشیدی و تقریباً ده سال پس از مرگ فیوری به زبان آلمانی بهچاپ رسید. گرامشی در اوت ۱۹۱۷ برابر با مرداد ۱۲۹۶ یکی از سازمان دهندگان قیام کارگران ”تورین“ علیه قحطی و برای صلح بود، قیامی که تحت تأثیر انقلاب فوریه روسیه در سال ۱۹۱۷/بهمن- اسفندماه ۱۲۹۶ آغاز شد.
او در نشریهٔ ”آوانتی“ Avanti (بهمعنای “به پیش”)، ارگان حزب سوسیالیست ایتالیا، در مقالهای بهنام “انقلاب علیه سرمایه” (“La Rivoluzione controil Capitale”) بهوضوح مواضع لنین درباره انقلاب پرولتری را بازتاب داد. گارگران صنایع تورین که از محافظهکاری و سازشگرایی اصلاحطلبانه رهبران حزب سوسیالیست خسته شده بودند، پس از برکنار کردن رهبری قدیمی این حزب، گرامشی را با توجه به مواضع انقلابی او بهریاست رهبری جدید این حزب برگزیدند. در مبارزهای گداخته از آتش درگیری میان کارگران و نیروهای ارتشی برای سرکوب کارگران عدالتخواه که چهار روز بهدرازا انجامید، سرآخر با بهجا گذاشتن پانصد کشته، بسیاری زخمی، و هزاران اسیر، مقاومت کارگران درهمشکسته شد. [برای آگاهی بیشتر پیرامون این مبارزه نگاه کنید به بخش دوم جستار گرامشی و انقلاب.۱]
پس از فروپاشی “انترناسیونال دوم”، هنگامی که لنین وظیفه ایجاد پیشاهنگان جدید پرولتاریا را در قالب حزبهای کمونیستی پیشنهاد کرد، گرامشی خلاقانه این کاربست را در دستور کار خود قرار داد. با توجه به اینکه هنوز هیچیک از نیروهای سیاسی سوسیالدموکرات خود را در جنبش کارگری ایتالیا مستقر نکرده بود، جناح چپ حزب سوسیالیست ایتالیا به جهت ادامه مبارزات انقلابی پس از جنگ (اول جهانی) از اعتبار فراوانی برخوردار بود. بر این پایه، گرامشی بههمراه پالمیرو تولیاتی۲ (“Palmiro Togliatti”)، اومبرتو تراچینی۳ (“Umberto Terracini “) ، و آنجلو تاسکا۴ (“Angelo Tasca “) تلاش کردند تا اپورتونیسم درون حزبی را با تشکل کمونیستی ”نظم نوین“ (“Ordine Nuovo”) بشکنند و این تشکل را در چهارچوب یک حزب کمونیستی به “حزب انقلابی پرولتاریا“ تبدیل کنند. بنیادگذاران تشکل ”نظم نوین“ گاهنامهای نیز به همین نام منتشر کردند که اولین شماره آن در اول ماه مه ۱۹۱۹ میلادی (برابر با ۱۰ اردیبهشتماه ۱۲۹۸) منتشر شد. گرامشی در ۸ ماه مه ۱۹۲۰ (یعنی یکسال پس از آن ) برابر با ۱۸ اردیبهشتماه ۱۲۹۹، دیدگاههای ایجاد حزب کمونیست ایتالیا را ارائه کرد.
بهنقل از فیوری، او میبایست “تمام انرژی خود را برای سازماندهی کارگرانی که آماده مبارزه هستند، صرف میکرد”؛ و مانیفستی ارائه میداد، که در آن “تسخیر انقلابی قدرت سیاسی را هدف صریح خود قرار داده و از پرولتاریای صنعتی و کشاورزی بخواهد تا برای مبارزه آماده شوند و خود را مسلح کنند. همچنین پیشنهادات سوسیالیستی برای راه حل مشکلات حاضر را مانند نظارت پرولتاریا در تولید و توزیع، خلع سلاح سپاه مزدوران، و کنترل ادارات شهرداری توسط سازمانهای کارگری را مشخص و ترویج میکرد.”
گرامشی در ابتدا به تأسیس یک حزب کمونیستی جدید علاقهای نداشت. لنین صریحاً به “حزب پرولتاریای انقلابی در ایتالیا” پیشنهادشده توسط گرامشی اشاره کرد که باید به “پیشاهنگ واقعی پرولتاریای انقلابی” تبدیل میشد۵. فیوری از مناقشههایی پیچیده که در میان کمونیستهای پیشرو رخ داد تصویری مفصل بهدست میدهد.
علاوه بر نویسندگان پرولتری، امکان جذب روشنفکران برجسته برای کار در تشکل ”نظم نوین“ وجود داشت که با تلاشهای منتقدان هنریای کوشا مانند گرامشی و تاسکا تحقق یافت. فیوری خاطرنشان کرد: در این نشریه، یک اصل از کار ایدئولوژیک گرامشی نمایان شد: “ما میبایست ابزار فرهنگی در اختیار پرولتاریا قرار دهیم، تا پرولتاریا از امکانات بیشتری برای شناخت از عملکرد تاریخی خود بهدست آورد.” علاوه بر کارکردهای خبرنگاران و شاعران کارگری، همکاری در انتشار مقالههایی از روشنفکرانی صلحطلب مانند رومن رولان، هانری باربوس۶ ، والت ویتمن، و ماکسیم گورکی را نیز شامل میشد. این واقعیت که تنها روشنفکران کمونیست نبودند که در این نشریه مطلب بهچاپ میرساندند، با همکاری منتقدان فرهنگیای آزادیخواه و درخشان از جمله پیرو گوبتی۷ (“Piero Gobetti”) نیز این ابزار برجستهتر شد.
گرامشی بهدنبال توافقی با میانهروها بهرهبری جیاچینتو منوتی سراتی۸ (“Giacinto Menotti Serratis”) بود. با این حال، در کنگره حزب سوسیالدموکرات ایتالیا که در ۱۵ ژانویه ۱۹۲۱ / ۲۶ دیماه ۱۳۰۰ در لیورنو آغاز شد، سراتی در برابر استدلال حفظ وحدت حزب که در مواجهه با آن میانهروها حذف اصلاحطلبان را رد کردند، سر تعظیم فرود آورد۹. در ۲۱ ژانویه ۱۹۲۱ / ۱ بهمنماه ۱۳۰۰ گرامشی و همفکران او جناح چپ برآمده از کنگره را ترک کردند و “حزب کمونیست ایتالیا” را تأسیس کردند. سراتی در سال ۱۹۲۴/ ۱۳۰۳ از اصلاحطلبان جدا شد و به حزب “عدالت و توسعه” پیوست، حزبی که او را در کمیتهٔ مرکزی خود پذیرفت. اغلب گفته میشود گرامشی جدایی از فرصتطلبان را اشتباهی بزرگ میدانست، گفتهای که با مواضعگیریهایی که ما از گرامشی میشناسیم متناقض است. در واقع، همانطور که فیوری نقل می کند، او شکست در تبدیل کردن حزب سوسیالدموکرات به یک حزب مبارز انقلابی پرولتاریا را “بزرگترین پیروزی ارتجاع” میدانست.
رازداریِ “تولیاتی”۱۰
گرامشی تا زمان محکومیتش نخستین کس در جنبش کمونیستی جهانی بود که تحلیلی کمنظیر از فاشیسمِ بهقدرترسیده در اکتبر ۱۹۲۲/ ۱۳۰۱ ایتالیا را ارائه داد. در حالی که خطر فاشیستم در قطعنامه کنگره تأسیس حزب در “لیورنو”(“Livorno “) اصلاً ذکر نشده بود، و حتی قبل از راهپیمایی به رم، گرامشی فاشیسم را “نیروی منحط بورژوازی“، “پشتوانهٔ مسلحانهٔ دولت طبقاتی“ و یک “پدیدهٔ ارتجاعی بورژوازی” توصیف کرده بود. او در استناد به این توصیفها، دربارهٔ یک “کودتای فاشیستی” هشدار میداد. او شخصیت واقعی فاشیسم را توصیف کرد، نگرش ارتجاعی نمایندگان برجسته آن و تنگنظری خردهبورژوازی را که از آن پیروی میکرد به نقد کشید. مهمتر از همه، او خطری را که از فاشیسم ناشی میشد، خطری که در آن زمان هنوز از سوی اکثر کمونیستها دستکم گرفته میشد، بهروشنی میدید. او بهدرستی دریافته بود و توضیح میداد که جریان فاشیسم تنها تغییر رهبری در بورژوازی نیست، بلکه “فاشیسم بهعنوان ابزار یک الیگارشی صنعتی-کشاورزی عمل میکند تا کنترل کل ثروت کشور را در دستان سرمایه متمرکز کند.”
گرامشی خاطرنشان کرد که طبقه حاکم در کشورهای توسعهیافتهٔ سرمایهداری ذخایر سیاسی و سازمانیای بسیار دارد که، بهعنوان مثال، از آنها بر علیه فاشیسم میتواند استفاده کند، در حالی که روسیه فاقد این ذخایر بوده است؛ بنابراین حتی جدیترین بحرانهای اقتصادی تأثیری مستقیم بر زندگی سیاسی ندارند، اما سیاست همیشه از توسعه اقتصادی عقبتر بوده است۱۱. کُند شدن کُنش تودهای، از یک حزب انقلابی می طلبد استراتژی و تاکتیکهایی بسیار پیچیدهتر را درپیش گیرد. لزوم تحقق این امر در ارتباط با شرایط جنبش تودهای در روسیه در فاصله زمانی مارس تا نوامبر ۱۹۱۷/ ۱۲۹۶ خورشیدی، دور از نیاز بلشویکها بود، زیرا طبقهٔ کارگر درصدد دستیابی به اراده و اعتقاد نسبت به هژمونی سیاسی خود بود. تأثیر تودهای طبقه کارگر بر مناسبات جامعه، غلبه بر فرقهگرایی نیروهای منحط سیاسی را با خود بههمراه میآورد.
گرامشی در تز خود دربارهٔ “بلوک تاریخی”، نظامی از اتحاد میان طبقهٔ کارگر، دهقانان، قشرهای متوسط، و روشنفکران ایجاد کرد، نظامی که در آن به تودههای کاتولیک اهمیت زیادی میداد. او در استفاده از توصیههای لنین به کمونیستهای ایتالیایی در کنگرهٔ سوم انترناسیونال عنوان کرد که حزب در مبارزات انقلابی “تودهها”، “اکثریت طبقه کارگر “را جذب خواهد کرد.
گرامشی همکاری با دیگر نیروهای مترقی را ضروری میدانست، اما درعینحال تأکید میکرد باید “مصالحهای متوازن” که در آن امتیازهای حزب کمونیست بر امری اساسی، یعنی “نقش تعیینکننده…، فعالیتهای اقتصادی نیروی پیشرو” که بهمعنای الغای جامعه سرمایهداری و برقراری نظم سوسیالیستی است، تضمین شده باشد۱۲.
در شهر لیون، جایی که کنفرانس حزب در سال ۱۹۲۶ / ۱۳۰۵ برگزار میشد، طرح پیشنهادی گرامشی که به “تزهای لیون” شناخته میشود از طرف نمایندگان حزب پذیرفته شد؛ و بهدنبال آن، او بهجانشینی آمادئو بوردیگا (“Amadeo Bordiga) و دبیر اولی حزب انتخاب شد.
رد نظریهٔ سوسیالفاشیسم
گرامشی در کنگره ششم حزب کمونیست نظریهٔ سوسیالفاشیسم را رد کرد، نظریهای که در ابتدا با موافقت اعضای حزب کمونیست ایتالیا روبرو شد، اما حزب درعمل این نظریه را بهکار نگرفت. حزب سرانجام سوسیالدموکراسی را در حکم بخشی از جنبش کارگری بهرسمیت شناخت، شناساییای که برای لویجی لونگو (“Luigi Longo”)- از مؤسسان حزب کمونیست ایتالیا و از سال ۱۹۲۷ / ۱۳۰۶ عضو هیئت سیاسی این حزب- همچون پیشنیازی ارزیابی میشد، پیشنیازی که بهواسطهٔ آن لونگو توانست توافقنامهٔ اقدام واحد را در سال ۱۹۳۴ / ۱۳۱۳ با دبیرکل وقت حزب سوسیالدموکراسی بهنام پیترو نِنی (“Pietro Nenni”) به سرانجام رساند.
گرامشی با کار پرتلاش خود در زندان مقدار زیادی از دانش نظری را برای مبارزه انقلابی بهارمغان آورد. گرامشی که قوز و هیکلی نحیف داشت، از اوایل کودکی ضعیف و ناخوش بود. فیوری علاوه بر این توضیحها درباره قوای جسمی گرامشی، همچنین قدرت ارادهٔ تقریباً فوق بشریای که گرامشی با آن کار میکرد را نیز در زندگینامهٔ او بهنگارش درآورده است. فیوری توضیح میدهد که گرامشی در سال ۱۹۳۳ / ۱۳۱۲ “در روند مرگی تدریجی” بهسر میبرد. “دندانهایش افتاده بودند و معدهای ناراحت و دردناک داشت. سِل ریویای پیشرونده، اسکلروز شریانی، و بیماری پات (التهاب سِلیِ ستونفقرات) داشت و در رنجی توصیفناپذیر از دردی تحملنشدنی گرفتار بود. ”
رژیم موسولینی که سالها مراقبتهای پزشکی را از گرامشی دریغ میکرد و از انتقال او به بیمارستان زندان مانع میشد، او را بهتدریج بهقتل رساند. او به دلیل بیماریهایش بدون کمک پزشکی، با مرگی تدریجی و در عذابی وحشتناک درگذشت. گرامشی تلاشهایی برای متقاعد ساختنش به درخواست کردن عفو را با قاطعیت رد کرد. این درخواستها هم از جانب موسولینی و هم از طرف خانواده و دوستانش عنوان میشد. او این درخواستها را رد میکرد، زیرا او این درخواستها را بهمعنای دور شدن از مقاومت در برابر فاشیسم و درنتیجه تأثیر مخرب آن بر استحکام مبارزهٔ ضد فاشیسم میدید. با وجود بیماری طاقتفرسا، گرامشی همچنان به کار خود ادامه داد. “دفترچههای زندان” او شامل دفترچهٔ “شماره ۱” (یادداشتهایی دربارهٔ موضوعهای مختلف)، دفترچۀ” شماره ۲” (مبانی سیاست)، دفترچههای “شمارههای ۴ و ۲۲” (متفرقه)، به همان دوران یعنی سال ۱۹۳۳ / ۱۳۱۲ مربوط میشوند.
فیوری هیچ مدرکی برای اتهام کریستف نیکس در پیشگفتار زندگینامه گرامشی ارائه نمیدهد، اتهامی مبنی بر این که تولیاتی “ترجیح میدهد گرامشی را در زندان ببیند تا در آزادی.”؛ و همچنین پس از سرنگونی رژیم “دوچه” [موسولینی] دولتی جدید از سوی مارشال پیترو بادوگلیو تشکیل شد که او تز گرامشی در مورد “بلوک تاریخی” را عملی کرد. همانطور که گئورگ لوکاچ۱۳ (“Georg Lukács”) ارزیابی کرد، گرامشی را میتوان در مقام “یکی از مهمترین استعدادها از نظر مصلحتاندیشیای (تاکتیکیای) که جنبش کارگری خلق کرده است” تأیید کرد و بنابراین اهمیت دستاوردهای نظری گرامشی را برجسته نمود. فیوری همچنین بیان میکند که اتحاد جماهیر شوروی تلاش کرد تا گرامشی را از طریق ماکسیم لیتوینوف، کمیسر خلق در امور خارجه، از طریق سفیر ایتالیا در مسکو مبادله کند که موسولینی “بهشدت آن را رد کرد.”
در مارس ۱۹۳۳ برابر با فاصله میان اسفندماه ۱۳۱۱ تا فروردینماه ۱۳۱۲ جنبش اعتراضی ضدفاشیستیای گسترده در پاریس با همراهی رومن رولان و هانری باربوس برپا شد. در این جنبش کمیتهای بینالمللی در اعتراض به شرایط غیرانسانی زندان گرامشی شکل گرفت و خواستار آزادی او از زندان شد. گرامشی سپس در نوامبر ۱۹۳۳ برابر با آبانماه ۱۳۱۲ به بیمارستان زندان در دهکدهای بهنام “چیتاوِکیا “(“Citavecchia”) واقع در نزدیکی شهر رم فرستاده شد. سپس به فورمیا در حیطه “متروپول” رم به کلینیکی کوچک زیر نظارت شدید پلیس منتقل شد. در سال میان ۱۹۳۴ تا ۱۹۳۵ برابر با ۱۳۱۳ تا ۱۳۱۴ خورشیدی، او یازده شماره از دفترهای زندان خود را در این کلینیک نوشت و دفترهای یادداشت قبلیاش را اصلاح کرد.
عمیقاً تکاندهنده
فیوری همچنین به ازدواج مشکلساز گرامشی با همسرش جولیا شُوخت میپردازد. گرامشی در طول اقامتش در کمینترن در میان سال ۱۹۲۲ و ۱۹۲۳ برابر ۱۳۰۱ خورشیدی با جولیا آشنا شد که به ازدواج انجامید. ثمره ازدواج آنان دو پسر بود. فیوری بدون قضاوت می نویسد: “او ۳۱ سال داشت و برای اولین بار عاشق شده بود. ” اما آنچه او توصیف میکند این تصور را ایجاد میکند که جولیا در آخرین و سختترین سالهای زندگی گرامشی در زندان نمیتوانست به حمایت از او و برای آرامش او به ملاقات گرامشی برود (برخی از گزارشها مدعیاندکه جولیا شُوخت بین سالهای ۱۹۲۵ تا ۱۹۲۶ در ایتالیا بود، اما سپس به مسکو بازگشت). گرامشی حتی ماهها نامهای از جولیا دریافت نمیکرد. این امر سرنوشت او را دشوارتر کرد.
فیوری میگوید: “او با دقت گذشتهاش را تحلیل کرده و به این نتیجه رسیده است که در قبال جولیا” مقصر است و آن را به فعالیت سیاسیاش مرتبط میداند. او وابستگی جولیا به خود را “اشتباه” ارزیابی میکرد. فیوری میگوید: “او شجاعت آن را پیدا نکرد که تنها زندگی کند، و کسی به او وابسته نباشد، اجازه ندهد هیچگونه محبت یا روابط نزدیک و غیره ایجاد شود. ” گرامشی به راهحلی برای جبران خسارت پرداخت، “بازگشت به تنهایی و رهایی جولیا“. نامههای پراحساس گرامشی به دو پسرش دلیو و جولیانو که تا اندکی پیش از مرگش برای آنان نوشته بود نیز از نظر انسانی عمیقاً تکاندهنده هستند.
نگرش جولیا با خواهرش تانیا که در ایتالیا ماند و فداکارانه از گرامشی حمایت کرد، به ملاقات او در زندان رفت، کتاب و نوشته برای گرامشی تهیه کرده و بهدست او میرساند و هر کاری انجام میداد تا سرنوشت دشوار او را کمی آسان شود، در تضاد است. او همچنین مشکلات خودش با همسرش را با گرامشی در میان میگذاشت.
در آغاز آوریل ۱۹۳۷ (فروردینماه ۱۳۱۶)، گرامشی با بیماری لاعلاج از زندان آزاد شد. او در ۲۷ آوریل همان سال/۷ اردیبهشتماه ۱۳۱۶، در ساعت چهار و ده دقیقه صبح درگذشت. او بههنگام مرگ فقط ۴۶ سال داشت. فیوری زندگینامه گرامشی را با نقل نامهای که گرامشی قبل از اعلام حکم بیدادگاه در سال ۱۹۲۸/۱۳۰۷ به مادرش نوشت بهپایان میرساند: ”
برای اینکه بتوانم کاملاً آرام باشم، از شما میخواهم، هر حکمی که باشد، نترسید و ناراحت نشوید. میخواهم بفهمید و احساس کنید که من یک زندانی سیاسی هستم و شرمنده آن نیستم و هرگز نخواهم بود. میخواهم به شما بگویم که با تمامی وجودم، با اعماق وجودم، این راه را برگزیدم، زیرا هرگز نمیخواستم از نظرم دست بکشم و حاضرم نه تنها به زندان بروم بلکه حتی جانم را فدای آن کنم. بههمین دلیل میتوانم در درونم آرام و خوشحال باشم. مادر عزیزم، دوست دارم تو را محکم درآغوش بگیرم تا احساس کنی که چقدر دوستت دارم و چقدر میخواهم بهخاطر این غمی که برایت بهوجود آوردهام تو را دلداری بدهم، اما غیر از این نمیتوانستم بکنم. زندگی بسیار سخت است و گاهی بچهها اگر بخواهند آبرو و کرامت انسانیشان را حفظ کنند، مادرانشان مجبور خواهند بود رنجهای بزرگی را بر شانههایشان بهدوش کشند.
– – –
بنمایه:
برگردان (کوتاه شده) بهفارسی از: “برگههای مارکسیستی” ، گاهنامۀ تئوریک حزب کمونیست آلمان. شمارهٔ نوامبر ۲۰۲۳ / آبان- آذرماه ۱۴۰۲
پانویسها:
۱ https://shorturl.at/oUJ5F
۲. المیرو میشل نیکولا تولیاتی Palmiro Togliatti زاده ۲۶ مارس ۱۸۹۳/ ۱۲۷۲- درگذشته ۲۱ اوت ۱۹۶۴/ ۱۳۴۳، از رهبران حزب کمونیست ایتالیا از ۱۹۲۷/ ۱۳۰۶ تا زمان مرگش.- ویکی پدیا.
۳. اومبرتو تراچینی پس از مرگ زودهنگام پدرش بههمراه مادر و دو خواهر و برادرش به تورین نقل مکان کردند. او در سال ۱۹۱۱ / ۱۲۹۰ به سازمان جوانان سوسیالیست پیوست. در سال ۱۹۱۳ / ۱۲۹۲ تحصیل در رشته حقوق را آغاز کرد که در طی آن با رهبران حزب کمونیست، پالمیرو تولیاتی و آنتونیو گرامشی، آشنایی یافت و آغاز به همکاری کرد. او در همراهی با آنان با ورود ایتالیا به جنگ جهانی اول مخالفت کرد و بههمین دلیل برای مدت کوتاهی زندانی شد. از سال ۱۹۱۷ / ۱۲۹۶ به انجام خدمت سربازی مجبور شد و بههمین دلیل تحصیلات خود را نتوانست تا سال ۱۹۱۹/۱۲۹۸ بهپایان رساند.
۴. زندگی تاسکا را میتوان تقریباً به چهار مرحله تقسیم کرد: پس از جوانی، او در جنبشهای سوسیالیستی و کمونیستی در ایتالیا و همچنین در سطح فراملی بهفعالیت آغاز کرد که با گسست از استالینیسم حاکم در سازمانهای کمونیستی این مرحله بهپایان رسید. پس از آن به فرانسه تبعید شد که در طی آن از رژیم ”ویشی“ (”Vichy-Regime ”Vichy) حکومت فرانسه از ۱۹۴۰ / ۱۳۱۹ تا شکست آلمان نازی در ۱۹۴۴/ ۱۳۲۳ در ضدکمونیسم حمایت کرد، اما درعینحال با نهضت مقاومت ملی فرانسه ”رزیستانس” نیز ارتباط برقرار کرد. او در آخرین مرحله زندگیاش پس از جنگ جهانی دوم، تنها در سطح روزنامه نگاری علیه استالینیسم در فرانسه و ایتالیا فعال بود.
۵. ”مجموعه آثار لنین” (بهزبان آلمانی)، انتشارات جمهوری دموکراتیک آلمان، برلن ۱۹۵۹ / ۱۳۳۸، صفحههای ۳۷۳ تا ۳۸۵ (بهزبان آلمانی).
۶. نویسنده و کمونیست اهل فرانسه، زاده ۱۷ مه ۱۸۷۳/ ۲۸ اردیبهشتماه ۱۲۵۲، درگذشته در ۳۰ اوت ۱۹۳۵ / ۹ شهریورماه ۱۳۱۳.
۷. پیرو گوبتی، زاده در ۱۹ ژوئن ۱۹۰۱ / ۱۲۸۰ در تورین. درگذشته در ۱۵ فوریه ۱۹۲۶ / ۱۳۰۵ در پاریس. روزنامهنگار و سیاستمدار ایتالیایی، یکی از برجستهترین پیشگامان ضدفاشیسم بود. او در زندگی کوتاه و پرحادثهاش در مقام یک منتقد و مبارز فوقالعاده فعال، از ایدههای لیبرالیسم پرولتری رادیکال و کمونیسم غیردگماتیک دفاع کرد.
۸. سردبیر روزنامه “آوانتی” از سال ۱۹۱۴ / ۱۲۹۳. او با سرسختی موضع ضدجنگی را که حزب سوسیالدموکرات ایتالیا بهمنزلهٔ تنها بخش از اروپای غربی در انترناسیونال دوم اتخاذ کرده بود، نمایندگی میکرد، موضعی که لنین آن را “استثنای دوران انترناسیونال“ دوم توصیف کرد. این موضع سرسخت جناح چپ حزب را گامی بزرگ به جلو برد (“مجموعه آثار لنین” (بهزبان آلمانی)جلد 21، برلن ۱۹۶۰/ ۱۳۳۹، ص ۱۰۰؛ و جلد ۲۸، برلن ۱۹۵۹/۱۳۳۸، صفحه .۱۰۶
۹. در این کنفرانس میانهروها ۹۸۰۲۸ ، ”نظم نوین“ها ۵۸۷۸۳ ، و اصلاحطلبان ۱۴۶۹۵ عضو داشتند.
۱۰. رجوع شود به تولیاتی: تدارک جنگ امپریالیستی و وظایف انترناسیونال کمونیست، در: پیک، دیمیتروف، تولیاتی: تهاجم فاشیسم و وظایف کمونیستها در مبارزه برای جبهه مردمی علیه جنگ و فاشیسم. منتشر شده در برلن شرقی ۱۹۶۰/ ۱۳۳۹، جمهوری دموکرتیک آلمان.
۱۱. “مسائل تاریخ حزب کمونیست ایتالیا” (بهزبان ایتالیایی)، رم ۱۹۷۱/ ۱۳۵۰، صفحه ۲۹ .
۱۲. “دفترچه های زندان” (بهزبان ایتالیایی)، انتشارات تورین، ۱۹۷۵/ ۱۳۵۴، صفحه .۱۵۵۱
۱۳. گئورگ لوکاچ، زاده در ۱۳ آوریل ۱۸۸۵/ ۱۲۶۴، درگذشته در ۴ ژوئن ۱۹۷۱/ ۱۳۵۰، فیلسوف، نویسنده، منتقد ادبی، نظریهپرداز، مبارز کمونیست مجارستانی، کمیسر فرهنگوآموزش در “جمهوری شورایی مجارستان” در ۱۹۱۹/ ۱۲۹۸، و از رهبران انقلاب ۱۹۵۶ / ۱۳۳۵ در مجارستان.- ویکی پدیا.
***
به نقل از «به سوی آینده»، ، شمارۀ ۸، مرداد ۱۴۰۳




