به سوی آینده

بر طبل رزم بی‌خستگی بکوب به‌مناسبت یکصدوچهارمین سال بنیاد‌گذاری حزب کمونیست ایران (بخش نخست)

خسرو دوستدار

 

پیشگفتار

حزب عدالت ایران نخستین نشست کنگره‌اش را در روزهای پایانی خردادماه و روزهای آغازین تیرماه سال ۱۲۹۹ خورشیدی/۱۹۲۰ میلادی در بندر انزلی برگزار کرد و نامش را به حزب کمونیست ایران تغییر داد و آن را بنیاد گذاشت. اگرچه پیدایش جنبش کارگری و سوسیال‌دمکراسی  میهن ما با خیزش‌های انقلاب مشروطیت هم‌زمان بود و در روند مبارزات و پیروزی‌های انقلاب مشروطیت نقشی چشمگیر داشت، اما جنبش کارگری و سوسیال‌دمکراسی در شکل سازمان یافته با برنامه‌ای منسجم به‌هدف پیروزی کارگران و زحمتکشان ایران، در سیمای حزب عدالت ایران و سپس حزب کمونیست ایران بود که تجلی یافت. حزب کمونیست ایران در مقام ادامه دهندۀ راه حزب عدالت ایران، در ارائه و پیشبرد مسائل بنیادین و ضروری جامعه ایران از جمله مسئله اصلاحات ارضی، استقلال سیاسی و اقتصادی، برقراری عدالت اجتماعی و آزادی‌های دموکراتیک، حقوق برابر زنان و مردان، رشد صنعتی و کشاورزی، پیشرفت‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به گواهی اسناد تاریخی، نقشی پیشتاز و یگانه ایفا کرد. حزب اجتماعیون-عامیون، حزب عدالت ایران، و سپس حزب کمونیست ایران اندیشه‌ورزی علمی و شیوه تحلیل عینی و واقعی مسائل سیاسی و اجتماعی را به مردم ایران و پیشاهنگان آن آموختند و این شیوه تحلیل علمی تا امروز هم به مبارزان بهبودخواه ایران کمک شایانی کرده است و می‌کند.

 

بنیادگذاری حزب کمونیست ایران تحولی اثرگذار با دستاوردهایی  بس درخشان در تاریخ معاصر ما بود. حزب کمونیست ایران در سراسر هستی‌اش کوشید در کنار توجه به مسائل بنیادین و اصلی جامعه ایران، راه‌حل آن‌ها را هم ارائه کند. حزب کمونیست ایران به دلایل روشن عینی و ذهنی در این راه با چالش‌هایی روبرو شد و در سال‌های آغازین فعالیتش، در تشخیص و ارزیابی ویژگی‌های جامعه ایران گاه دچار برخی اشتباه‌ها و خطاها هم شد. با وجود این، حزب کمونیست ایران با صداقت و راستی واقعی و انقلابی، در این موارد از خود انتقاد و خطاها را بررسی کرد و با تصحیح سیاست‌هایش کوشید ارزیابی‌هایی واقع بینانه در عرصه سیاست‌های داخلی و خارجی ارائه کند. حزب به‌درستی مرحله انقلاب را ملی‌دمکراتیک ارزیابی کرد و با تمام نیرو در جهت اتحاد نیروهای ملی و دمکراتیک رزمید.

گرچه حزب کمونیست ایران– حزبی برآمده از حزب عدالت ایران، حزبی که اجتماعیون‌عامیونی یا حزبی سوسیال‌دمکراتیک بود- در اول تیر ماه ۱۲۹۹/۱۹۲۰ فعالیت رسمی خود را آغاز کرد، اما سَلَفِ آن یعنی جنبش سوسیال‌دمکراسی ایران پیش از این هم برای تشکل کارگران و زحمتکشان، ترویج اندیشه‌های مارکسیستی و سوسیالیستی، و پیوند سوسیالیسم علمی با جنبش کارگری تاریخی آکنده از مبارزه داشت.

 

نخستین آشنایی مردم ایران با مارکسیسم و سوسیالیسم به مقاله‌ای که بیش از صدوچهل سال پیش روزنامه ایران (شماره ۴۰۲، اسفندماه ۱۲۵۹ خورشیدی/۱۸۸۰ میلادی) به‌نقل از روزنامه مترقی اختر (چاپ استانبول) به‌مناسبت نهمین سالگرد کمون پاریس (۱۸ مارس ۱۸۷۱/۱۲۵۰ خورشیدی) چاپ کرده بود برمی‌گردد. روزنامهٔ ایران علت چاپ مقاله را این گونه توضیح داده بود:

“سوسیالیست‌ها، روز‌به‌روز در ترویج دادن مقاصد خودشان ترقی می‌نمایند… و الان قریب بیست سال می‌شود که در جمیع اروپ [اروپا] منتشر شده‌اند. در اثنای محاربه [جنگ] پروس و فرانسه، اصحاب این اعتقاد [سوسیالیسم] به نام کمونی و انترناسیونال شهرت یافته بودند. پس از شکست کمون پاریس، این گروه از اجرای مقاصد دست نکشیده، آهسته آهسته در اطراف ممالک اروپ منتشر شده، تخم خیالات خودشان را کاشتند و الان در روسِستان [روسیه] بیشتر از همه جا کار می‌کنند… سوسیالیست‌ها می‌خواهند فقرا و عمله [کارگر] را در کل اموال مردم مشترک سازند و از این راه معیشت و سعادت کل فقرا و رنجبران را خاطرجمعی دهند و در این خصوص مؤلفین بسیار تألیفات بی‌شمار نوشته‌اند” (ر.ک. به: ۱ “تاریخ احزاب سیاسی”، عبدالحسین آگاهی، ص۹).

 

زایشِ دردناکِ “بورژوازی ملی“ و “طبقهٔ کارگر“ ایران

طبقهٔ کارگر ایران در سال‌های میانی سده سیزدهم خورشیدی/ سال‌های پایانی سده نوزدهم میلادی، و سال‌های آغازین سده بیستم میلادی، پا به پای زوال تدریجی و دردناک مناسبات پوسیده اما جان‌سخت ارباب‌رعیتیپانویس۱ و آغاز رویش کُندِ مناسبات سرمایه‌داری پا به عرصهٔ هستی نهاد. نظام سرمایه‌داری، تازه در ایران پا می‌گرفت که این مناسبات در اروپای غربی، آمریکا، و ژاپن وارد عصر امپریالیسم شد. امپریالیسم با ویژگی‌هایش یعنی انباشت سرمایه و تمرکز تولید، شکل‌گیری انحصارها در جهان، آمیزش سرمایهٔ صنعتی و سرمایهٔ بانکی، و پیدایش گروه‌بندی‌های انحصاری مالی، در نتیجه حاکمیت گروه کوچک بانکداران بزرگ بر اقتصاد جهان و صدور کالا و صدور سرمایه و سرانجام سیاست‌های استعماری، بر مناسبات درحال گذارِ ایران از نظام ارباب‌رعیتی به سرمایه‌داری تأثیری دوجانبه باقی گذاشت. از طرفی مناسبات سرمایه‌داری را در ایران تسریع و از طرف دیگر مسیر رشد طبیعی و عادی سرمایه‌داری ملی ایران را با سدها و مانع‌هایی خردکننده‌ روبرو کرد.

ارکان اصلی رشد سرمایه‌داری ملی ایران یعنی گسترشِ مناسبات پولی‌کالایی و نابودی اقتصاد پایاپای، تبدیلِ نیروی کار به کالا و گسترش کار دستمزدی در شهر و روستا به‌طورروزافزون، رشد و توسعهٔ صنایع کوچک، پیدایشِ صنایع بزرگ ماشینی، و جز این‌ها، درنتیجه، ظهورِ مرحله‌ای نو در مناسبات سرمایه‌داری یعنی عصر امپریالیسم دچار اختلال شد. سمت و سوی فعالیت‌های بازار داخلی که یکی از مهم‌ترین نشانه‌های رشد و گسترش سرمایه‌داری است، بیش از پاسخ به تقاضای داخلی، به رفع تقاضای بازارهای خارجی متمایل شد. درنتیجه، روند انباشت اولیه سرمایه داخلی به شدت آسیب دید. سرمایه تجاری و بورژوازی وابسته بیشتر و سریع‌تر از سرمایه صنعتی و سرمایه‌داری ملی رشد کرد و گسترش یافت. در نتیجه این وضعیت، آن شاخه‌ها از صنایع و کشاورزی بیشتر بالید که به ضرورت‌های سرمایه انحصاری امپریالیستی پاسخ می‌دادپانویس۲ و شاخه‌های دیگر که سرمایه‌داری ملی به آن‌ها نیاز داشت به‌تدریج خشکید. به این ترتیب از همان آغاز، سرمایه‌داری نوخاسته ملی و طبقه کارگر بسیار جوان ایران در مصاف دو نیروی قدرتمند، صف‌آرایی کردند: مناسبات ارباب‌‌رعیتی و سلطنت استبدادی‌فئودالی قاجار از یک طرف، و سیاست استعماری امپریالیسم به‌ویژه امپریالیسم تجاوزگر روسیه تزاری و امپریالیسم کهنه‌کار و شیاد بریتانیا، و زائدهٔ ایرانی‌شان یعنی سرمایه‌داری وابسته، از طرف دیگر (ر.ک. به: “همان”، همو، ص۲). این مصاف نابرابر و هولناک، سرنوشت بسیاری از سازمان‌های ملی و سازمان‌های سوسیال دمکرات ایران را با درد و رنج و خون و البته مقاومت و پایداری و غرور عجین کرد.

مانیفست حزب کمونیست (منتشر شده در ۱۸۴۸/ ۱۲۲۷ خورشیدی) زمانی منتشر شد که یک سال از پادشاهی ناصرالدین شاه (۱۲۲۶) گذشته بود. در همان سال (۱۲۲۷) علی‌محمد باب، به‌عنوان رهبر آخرین جنبش قرون‌وسطایی ایران، جنبشی که در تعالیم آن جوانه‌هایی اندک بر نهال بسیار نازک‌ بورژوازی ملی دیده می‌شد، محاکمه گردید و سال بعد، ۱۲۲۸، به دستور ناصرالدین شاه، نماینده فئودالیسم سخت‌جان ایران و حکم میرزا تقی‌خان امیرکبیر (زاده در ۱۱۸۵- مقتول در۱۲۳۰)، صدراعظمی که خود و جریانی که رهبری می‌کرد مشعل‌دار بورژوازی ملی ایران بودند، اعدام شد.پانویس۳ تنها دو سال بعد، نظام کهن‌سال ارباب و رعیتی، قامت بلند صدراعظم ترقی‌خواه ایران را هم پس از سی‌و‌نه ماه خدمت، در چهل‌و‌پنج سالگی به خاک افکند.

 

آغاز جنبش “سوسیال‌دموکراسی“ در ایران و تشکیل حزب “اجتماعیون‌عامیون”

نخستین تجربه سوسیالیستی بشر که کمون پاریس (۱۸۷۱/۱۲۵۰ خورشیدی) خوانده می‌شود، هم‌زمان شد با کشف نخستین چاه نفت باکو. باید در نظر داشت که نخستین چاه نفت ایران ۳۷ سال بعد (۱۲۸۷ خورشیدی/۱۹۰۸ میلادی) در مسجدسلیمان کشف شد. چاه‌های نفت باکو به‌زودی گسترش یافت و در فاصله ۳۰ سال به ۱۷۰۰ حلقه رسید. در این زمان باکو شهری مهم با ۱۱۲ هزار نفر جمعیت بود. درنتیجه، دهقانان و کارگران فقیر ایران از سراسر نوار مرزی به‌ویژه مرز آذربایجانِ ایران روانه باکو شدند تا نان خود را از چاه‌های سیاه نفت و دیگر مراکز کشاورزی و صنعتی قفقاز به دست آورند. شرایط کار وحشتناک بود و کنسولگری ایران هم که از ورود و خروج غیرقانونی کارگران و دهقانانِ درمانده آگاه بود، آنان را می‌دوشید. با این وجود دهقانان و کارگران ایران دسته دسته به سوی قفقاز، به‌ویژه باکو روانه بودند. “کار به آنجا کشید که سالانه هزاران نفر از نقاط مختلف ایران (گیلان، آذربایجان، و خراسان) راهی روسیه می‌شدند. کارگران ارزان قیمت ایرانی ۵ درصد مجموع کارگران صنایع ماوراءِقفقاز و ۵۰ درصد کارگران نفت باکو را تشکیل می‌دادند” (ر.ک. به: ۲ “نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران”، عبدالصمد کامبخش، ص ۱۴).

 

در فاصله سال‌های بین ۱۹۰۱-‌ ۱۹۰۴/۱۲۸۰- ۱۲۸۳ خورشیدی حزب سوسیال‌دمکرات روسیه رهبری اعتصاب‌های کارگری‌ای متعدد در باکو، تفلیس، و باتومی [باتوم، گرجستان] را به عهده داشت. ده‌ها هزار ایرانی که در ماوراءِقفقاز و آسیای میانه در دشوارترین واحدهای صنایع، حمل‌ونقل، و کشاورزی با بهره‌کشی‌ای بی‌رحمانه روبرو بودند نه تنها شاهد زنده رشد جنبش کارگری و آزادی‌بخش توده‌های روسیه، بلکه از شرکت کنندگان فعال این جنبش‌ها نیز بودند. مثلاً در تابستان سال ۱۹۱۴/۱۲۹۳ کارگران ایران به کارگران باکو که اعتصابی ۴۲ روزه را پیش می‌بردند پیوستند. بیشتر شرکت کنندگان و تقریباً نیمی از رهبران اعتصاب‌های پی‌در‌پی کارگران صنایع استخراج نفت در جزیرهٔ “چلکن”- واقع در دریای خزر- در سال‌های ۱۲۹۲- ۱۲۹۴ کارگران ایرانی بودند (ر. ک. به: ۶ “مطبوعات کمونیستی ایران در مهاجرت”، سولماز رستمووا- توحیدی، ص ۱۲).

به این ترتیب کارگران ایرانی با شرکت در این اعتصاب‌ها نخستین تجربه‌های مبارزاتی‌شان را کسب می‌کردند. در نتیجه این مبارزات، از میان کارگران ایران سازمان دهندگانی برجسته برخاستند که در سال‌های آینده در مبارزات جنبش کارگری ایران نقشی مهم داشتند، سازمان دهندگانی که در بین آنان از اسدالله غفارزاده، بهرام آقایف، و کامران آقازاده می‌توان نام برد.

در اواخر سده نوزدهم میلادی (نیمه دوم سده سیزدهم خورشیدی) روسیه تزاری با گام‌هایی بلند از نظام ارباب‌رعیتی به‌سوی نظام سرمایه‌داری درحال گذار بود. در آستانه سده بیستم، با رشد صنایع ملی، بیش از ده میلیون نفر در بخش‌های صنعتی و کشاورزی این کشور کار می‌کردند. با رشد و گسترش طبقه کارگر، حزب طبقه کارگر روسیه پای در راه مبارزه نهاد و در سال ۱۸۹۶/۱۲۷۵ خورشیدی نخستین کنگره‌اش را برگزار کرد- در زمانی که به‌لحاظ تقویمی با آخرین سال پادشاهی ناصرالدین‌شاه قاجار در ایران مقارن بود- و با سرکوب جنبش کارگری، رهبران سوسیال‌دمکرات‌های روسیه وادار به خروج از کشور و رهبری کردن جنبش مبارزاتی از بیرون مرزها شدند. در سال۱۹۰۰/ ۱۲۷۹ روزنامۀ “ایسکرا“، ارگان حزب سوسیال‌دمکرات روسیه، روزنامه‌ای که در اروپا منتشر می‌شد، با عبور از سه کشور آلمان و اتریش و ترکیه از مرزهای ایران می‌گذشت و به دست سوسیال‌دمکرات‌های تبریز می‌رسید و آنان نیز آن را به دست سوسیال‌دمکرات‌های روسیه می‌رساندند. این نخستین همکاری میان سوسیال‌دمکرات‌های روسیه و سوسیال‌دمکرات‌های ایران همکاری‌های آیندهٔ این دو حزب را پایه‌گذاری کرد (ر.ک. به:”نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران”، عبدالصمد کامبخش، ص ۱۳۹).

رهبری سوسیال‌دمکرات‌های تبریز را در ۱۲۸۵ /۱۹۰۶ که کمیتهٔ مرکزی‌شان “مرکز غیبی” خوانده می‌شد، علی کربلاییپانویس۴ بر عهده داشت که به‌دلیل علاقه‌اش به ادبیات و فلسفۀ سیاسی فرانسه، علی مسیو نامیده می‌شد. سوسیال‌دمکرات‌های تبریز اعلامیه‌ها و جزوه‌های حزب سوسیال‌دمکرات روسیه (بلشویک) را ترجمه و نه تنها در آذربایجان و سراسر ایران توزیع می‌کردند، بلکه پس از ترجمهٔ آن‌ها به عربی برای مبارزان کمونیست عراقی به بغداد و کاظمین هم ارسال می‌کردند. از دیگر رهبران سوسیال‌دمکرات‌های تبریز از علی دوافروش، حاجی رسول صدقیانی، حاج اسماعیل امیرخیزی، و عبدالرزاق تربیت می‌توان نام برد.پانویس۵ ارگان سوسیال‌دمکرات‌های تبریز روزنامهٔ “مجاهد” (تأسیس: ۱۹۰۷/۱۲۸۶) بود که به‌نظر بعضی تحلیل‌گران روزنامه‌ای سوسیالیستی بود. برنامۀ سوسیال‌دمکرات‌های ایران را نخستین بار سوسیال‌دمکرات‌های تبریز در ایران رواج دادند، برنامه‌ای که در باکو شکل گرفته بود (ر.ک. به:۱ “تاریخ احزاب سیاسی”، عبدالحسین آگاهی، ص ۳۰). اما سوسیال‌دمکراسی تبریز خود شاخه‌ای بود از “حزب سوسیال‌دمکرات ایران” که به‌زودی با ترجمه عنوانش به فارسی به حزب “اجتماعیون-عامیون” شهرت یافت. این حزب در سال ۱۲۸۳ خورشیدی (۱۹۰۴ میلادی) در باکو تشکیل شد. رهبران نخستین این حزب عبارت بودند از: نریمان نریمانوف،پانویس۶ اسداله غفارزاده، حیدر تاری‌وردیف (مشهور به حیدرخان عمواوغلی و برادرش مصطفی افشار تاری‌وردیف)، آخوندزادهٔ اردبیلی، عسگرزادهٔ تبریزی، عظیم‌زادهٔ زنجانی، احمد امیروف، بهرام آقایف، حسن مالاکش، رضازاده قاراداغلی، غفار میانالی، و دیگران. در همین زمان به‌ابتکار بلشویک‌های روسیه سوسیال‌دمکرات‌های ایران باشگاه همت یا جمعیت همت را برای کار در میان صدهزار کارگر ایرانی صنایع نفت باکو ایجاد کردند. درواقع برای اینکه توده‌های ده‌ها هزار نفری کارگران ایرانی درک روشنی از سوسیال‌دمکراسی داشته باشند، جمعیت همت “سوسیال‌دمکراسی” را به فارسی و با عنوان “اجتماعیون-عامیون” ترجمه کرد. نشریه ارگان مرکزی جمعیت همت هم نشریهٔ “همت” نام گرفت. حزب اجتماعیون-عامیون ایران در انقلاب مشروطیت ایران نقشی افتخارآمیز ایفا کرد.

مهم‌ترین برنامه‌های حزب “اجتماعیون-عامیون“ (سوسیال‌دمکرات‌های ایران) و “جمعیت همت“ برای جامعهٔ ایران عبارت بودند از: حق تشکل و اعتصاب کارگران، هشت ساعت کار روزانه، حقوق بازنشستگی، تدوین نظام مالیات بر درآمد تصاعدی، توزیع زمین بین کسانی که روی آن کار می‌کنند، تهیه مسکن برای افراد بدون مسکن، مدارس رایگان، کاهش مالیات بر مصرف، آزادی بیان، قلم و گردهم‌آیی‌های عمومی، و مدارا با همه “ادیان مورد قبول شریعت” (ر.ک. به: ۳ “ایران میان دو انقلاب”، یرواند آبراهامیان، ص ۹۹).  مهم‌ترین وظایف این سازمان در زمان انقلاب مشروطیت عبارت بود از: اعزام مبارزان به داخل ایران و تهیه اسلحه و ارسال آن به ایران به‌روش‌های گوناگون برای کمک به مبارزان انقلاب مشروطیت. انقلابیون ارمنی، گرجی، آذریایجانی، و حزب سوسیال‌دمکرات روسیه به‌ویژه، برای انجام این اقدامات کمک‌های شایان توجهی به اجتماعیون-عامیون ایران کردند.

 

در ۱۲۸۳ خورشیدی/۱۹۰۴ میلادی حیدرخان عمواغلی از طرف حزب اجتماعیون-عامیون مأموریت یافت نخستین حوزه‌های حزبی را در مشهد تشکیل دهد. در ۱۲۸۴ / ۱۹۰۵ اولین سند سوسیال‌دمکراسی ایران با رهبری حیدرخان در مشهد به‌تصویب رسید. سوسیال‌دمکرات‌های مشهد حق اعتصاب برای دست یافتن به حقوق اقتصادی و سیاسی، آموزش و پرورش رایگان، و هشت ساعت کار روزانه را در برنامه خود خواستار شدند. در همین سال- ۱۲۸۴- حیدرخان به تهران آمد و “انجمن آذربایجانی‌ها” را تأسیس کرد. این انجمن در تحولات مشروطیت به بزرگ‌ترین انجمن تهران تبدیل شد. در همین زمان حیدرخان نخستین حوزه‌های حزبی اجتماعیون-عامیون را در تهران تشکیل داد. با اوج‌گیری انقلاب مشروطیت (۱۲۸۴ تا ۱۲۹۰ خورشیدی/‌ ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۱ میلادی) سوسیال‌دمکرات‌های ایران (اجتماعیون-عامیون) فعالیت‌شان را گسترش دادند و در ۱۲۸۶/ ۱۹۰۷ سازمان سوسیال‌دمکرات تهران را پایه‌گذاری کردند.

باید یادآوری کنیم که در ۱۲۸۲/۱۹۰۳ شصت نفر از روشنفکران ایران در تهران در باغ سلیمان‌خان میکده گرد آمدند تا برنامه‌های مشروطه‌خواهی خود را دنبال کنند. آنان کمیته‌ای نُه نفره تشکیل دادند. این گردهمایی بعداً نقش خود را به سوسیال‌دمکرات‌های تهران واگذار کرد. رهبران سوسیال‌دمکراسی تهران عبارت بودند از: سیدجمال‌الدین واعظ، ملک‌المتکلمین، شیخ ابراهیم تبریزی، حیدرخان عمواوغلی، صادق طاهباز، میرزاقاسم‌خان صوراسرافیل، میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل، حاجی‌خان خیاط، یحیی‌میرزا اسکندری، سلیمان‌میرزا اسکندری، سید کمره‌ای، محمدرضا مساوات، سلیمان‌خان میکده، و ضیاءالسلطان چراغ برقی (ر.ک.به: ۴ “پیدایش حزب کمونیست ایران”، ابراهیموف [تقی شاهین]، ص۵۴).

لازم به توضیح است که در مراحل نخستین رشد سوسیال‌دمکراسی، در کنار سوسیال‌دمکرات‌ها، عناصر سرمایه‌دار ملی و دمکرات هم دیده می‌شدند. اگرچه روزنامه‌های مهمی چون صوراسرافیل، مساوات، و غیره، ارگان رسمی سازمان سوسیال‌دمکرات تهران به‌شمار نمی‌آمدند، اما سردبیر و بسیاری از نویسندگان آن‌ها از اعضای فعال و رهبری‌کننده سازمان بودند.

سوسیال‌دمکراسی در گیلان هم خیلی زود پا گرفت. رشت، انزلی، و لاهیجان به‌ویژه در این زمینه فعال‌تر بودند. رهبران سوسیال‌دمکراسی در گیلان عبارت بودند از: سردار محیی، میرزاکریم‌خان رشتی، میرزاحسین کسمایی، سیداشرف‌الدین گیلانی، ناصرالاسلام، احمدعلی‌خان، رحیم شیشه‌بر، حاجی‌حسین‌آقا اسکندانی، آقا گل میخ‌فروش، عمیدالسلطان، و یغیکیان. یغیکیان رهبر هنچاک، سازمان سوسیال‌دمکرات ارامنه، بود.

 

سوسیال‌دمکرات‌های گیلان برای مبارزه با مشروطه‌ستیزان در ۱۲۸۷/ ۱۹۰۸ از سوسیال‌دمکرات‌های تبریز و حزب سوسیال‌دمکرات روسیه کمک خواستند. سوسیال‌دمکرات‌های تبریز چون خود شهر تبریز در محاصره مرتجعان بود، نتوانستند کمک شایانی بکنند و تنها به‌عنوان ابراز همبستگی حاجی‌احمد نقاش و علی‌محمدخان تربیت را به گیلان فرستادند. اما سازمان قفقاز حزب سوسیال‌دمکرات روسیه صدو‌چهل تن از مبارزان را به‌رهبری سرگو اورژونیکیدزه به رشت فرستاد که بسیاری از آنان کارشناسان اسلحه‌سازی بودند. سازمان سوسیال‌دمکرات گیلان با تشکیل کمیته ستار– به‌احترام ستارخان- به مبارزه علیه دشمنان مشروطیت پرداخت. شایان توجه است که در اکتبر ۱۹۰۹/ ۱۲۸۸ به‌مناسبت تیرباران فورر، از سوسیالیست‌های برجسته اسپانیا، سوسیال‌دمکرات‌های جهان دست به تظاهرات گسترده‌ای زدند. سوسیال‌دمکرات‌های رشت هم در اکتبر همین سال تظاهرات بزرگی ترتیب دادند. هزاران نفر با پرچم‌هایی که روی آن‌ها شعارهای سوسیالیستی نوشته بود در این تظاهرات شرکت کردند. تظاهرکنندگان سرود مارسیز را سر دادند (ر.ک. به: “همان”، “همو”، ص۸۱).

 

گرچه انقلاب ۱۹۰۵/۱۲۸۴ روسیه شکست خورد، اما دستگاه استبداد تزاریسم روسیه را خدشه‌دار ساخت. این خدشه، روحیه مبارزان مشروطه‌خواه ایران را ارتقا بخشید. ولادیمیر ایلیچ لنین، رهبر حزب سوسیال‌دمکرات روسیه، پس از شکست انقلاب ۱۹۰۵ روسیه نوشت: “انقلاب دمکراتیک سراسر روسیه، ترکیه، ایران، و چین را فرا گرفته است” (ر.ک. به: “همان”، “همو”، ص۴۱). باید خاطرنشان کرد که انقلاب مشروطیت ایران یک انقلاب بورژوایی بود که جنبه‌های ضدفئودالی و ضدامپریالیستی نیرومندی داشت. اما در مناطقی (مانند تبریز و رشت) که توده‌‌های وسیع مردم در انقلاب شرکت کردند این انقلاب توانست به سطح انقلاب بورژوا دمکراتیک ارتقا یابد (ر.ک. به: “همان”، “همو”، ص۴۸).

 

نخستین مبارزات صنفی کارگران

در ۱۲۸۴/۱۹۰۵- یک سال پیش از امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه در ۱۲۸۵- نخستین اعتصاب‌های کارگری در ایران شکل گرفت. اعتصاب کارگران صنایع شیلات ایران و کارگران نانوایی‌های رشت از زمره این اعتصاب‌ها بود. بدین ترتیب جنبش کارگری ایران پا به پای جنبش مشروطه گام برمی‌داشت.

در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵/۱۹۰۶ انقلاب مشروطیت ایران به‌پیروزی رسید و مجلس اول شورای ملی افتتاح شد. در همین سال محمد پروانه و گروهی از کارگران، نخستین اتحادیه کارگری ایران را در “چاپخانهٔ کوچکی”، واقع در خیابان ناصریه تهران را تشکیل دادند (ر.ک. به: ۵ “اتحادیه‌های کارگری و خودکامگی در ایران”، حبیب لاجوردی، ص۳) و روزنامهٔ “اتفاق کارگران” را منتشر کردند (ر.ک. به: ۶ “مطبوعات کمونیستی ایران در مهاجرت”، سولماز رستمووا- توحیدی، ص۱۱). با پیروزی کودتای مستبدین به‌رهبری محمدعلی شاهِ بدنام (۱۲۸۵-۱۲۸۸‌ خورشیدی/۱۹۰۶-۱۹۰۹) علیه مشروطه‌خواهان، این اتحادیه از حرکت بازماند. اما در ۱۲۸۹ خورشیدی/۱۹۱۰ میلادی پس از شکست مستبدین و پیروزی مجدد مشروطه‌خواهان، کارگران چاپخانه‌های تهران اتحادیه سراسری کارگران صنعت چاپ ایران را تشکیل دادند. با این وجود کارگران ایران در جریان انقلاب مشروطیت به‌مثابه طبقه، هنوز تکوین نیافته بودند.

 

با به‌قدرت رسیدن محمدعلی شاه حملات فئودالیسم پوسیده اما هنوز بسیار قدرتمند ایران و امپریالیست‌های روسیه و انگلستان علیه انقلاب آغاز شد و با انعقاد قرارداد ۱۹۰۷/ ۱۲۸۶ خورشیدی میان انگلستان و روسیه تزاری که عملاً به‌معنای سلب استقلال و مستعمره شدن ایران بود و نیز بمباران مجلس در ۳۱ تیرماه ۱۲۸۷/ ۱۹۰۸، به انحلال مجلس اول شورای ملی و بازگشت استبداد فئودالی منجر شد.

 

تشکیل فرقهٔ (حزب) دمکرات و برنامه‌های آن

با مقاومت مردم و بوژوازی ملی ایران، مقاومتی که به‌ویژه در تبریز شکل گرفت و نیز حمایت سوسیال‌دمکرات‌های ایران و قفقاز، انقلاب مشروطیت ایران در آبان‌ماه ۱۲۸۸ خورشیدی/۱۹۰۹ میلادی به‌پیروزی قطعی دست یافت. دومین دوره مجلس شورای ملی در همین سال و ماه در میان شور و شوق مردم که استبداد را با قدرت و اتحاد خود به عقب رانده بودند، آغاز شد. یک سال بعد مجلس به دو جناح تقسیم شد: “فرقهٔ دمکرات“ و “فرقهٔ اعتدالیون“.

 

فرقه اعتدالیون از اهداف اشرافیت زمین‌دار دفاع می‌کرد و تقویت سلطنت مشروطه، تشکیل مجلس سنا، حفظ مذهب “به‌عنوان بهترین سد در برابر ظلم و بی‌عدالتی”، دفاع از مالکیت خصوصی، کمک به بازاریان، و مخالفت با دموکرات‌ها و سوسیال‌دمکرات‌ها را خواستار بود. در مقابل آن، فرقهٔ دموکرات که از نمایندگان بورژوازی ملی و سوسیال‌دمکرات‌ها تشکیل شده بود، برنامه خود را تا حد زیادی با استفاده از بیانیه‌های اولیه سوسیال‌دمکرات‌ها (حزب اجتماعیون-عامیون) تنظیم کرد. این برنامه با اعلام اینکه اروپا گذار از فئودالیسم به سرمایه‌داری را به‌پایان رسانده است، و اکنون- در قامت امپریالیسم-  استقلال سیاسی و ساختارهای کهن اجتماعی آسیا را تهدید می‌کند، خاطر نشان کرد قرن بیستم برای ایران همانند قرن هفدهم است برای غرب یعنی مرحلهٔ گذار از فئودالیسم به سرمایه‌داری. در ادامه این برنامه آمده بود فئودالیسم رو به زوال ایران از حفظ استقلال ملی و پیشبرد اصلاحات اجتماعی ناتوان است. نیروهای مترقی باید از راه مبارزه با سرمایه‌داری خارجی و فئودالیسم داخلی، کشور را به‌سوی پیشرفت سوق دهند. دموکرات‌ها مجلس شورای ملی‌ای نیرومند، تعویق تشکیل مجلس سنا، جدایی دین از سیاست، آموزش همگانی رایگان با تأکید بر آموزش زنان، الغای همه امتیازات بیگانگان، صنعتی کردن کشور، ایجاد نظام مالیاتی مستقیم و پیشرفته، محدود کردن کار روزانه به کم‌تر از ده ساعت، پایان دادن به کار کودکان، توزیع زمین میان کسانی که آن را کشت می‌کنند، دو سال خدمت سربازی برای مردان و انتخابات آزاد برای همه مردان، بدون توجه به مذهب و نژاد، را خواستار شدند (ر.ک. به: ۳ “ایران میان دو انقلاب”، یرواند آبراهامیان، ص۱۳۱).

 

رهبران فرقه دمکرات عبارت بودند از: سلیمان‌میرزا اسکندریپانویس۷، محمد تربیت، سید حسن تقی‌زاده، سید محمدرضا مساوات، سلیمان‌خان میکده، محمدتقی تنکابنی، حسین‌قلی‌خان نواب، شیخ ابراهیم زنجانی، محمد‌امین رسول‌زاده، و حیدرخان عمواوغلی. بر اساس مکاتبات منتشر شده تیگران ترهاکوپیان و ورام پیلوسیان با تقی‌زاده مشخص می‌شود که از جمله پیشروان و نظریه‌پردازان حزب دمکرات، گروهی از روشنفکران ارمنی ایرانی عضو انجمن سوسیال‌دمکرات تبریز بودند ( ر.ک. به: ۷ ”نقش ارامنه در سوسیال دمکراسی ایران“ خسرو شاکری، آرشاویر چلنگریان، تیگران درویش و دیگران، به‌کوشش محمدحسین خسرو پناه، ص ۵۱) که بنابر مقتضیات زمانه نام شان در فهرست رهبران حزب دمکرات نیامده است. سازماندهی فرقه دمکرات در خارج از مجلس را سوسیال دمکرات‌های سرشناس، حیدرخان عمواوغلی و محمدامین رسول‌زاده به عهده داشتند. ارگان مرکزی فرقه دمکرات، روزنامه ”ایران نو“ نام داشت که به سردبیری محمدامین رسول‌زاده منتشر می‌شد. این روزنامه به زودی به پرتیراژترین روزنامه تهران تبدیل شد. در این روزنامه نه تنها مقالاتی در ضرورت تحول اجتماعی، بلکه مقالاتی هم دربارۀ اصول مارکسیسم و تاریخ سوسیالیسم منتشر می‌شد. (ر.ک. به: ۷ “نقش ارامنه در سوسیال‌دمکراسی ایران (۱۹۰۵- ۱۹۱۱)”، خسرو شاکری، آرشاویر چلنگریان، تیگران درویش و دیگران، به‌کوشش محمدحسین خسرو پناه، ص ۱۳۰).

 

بنا به پیشنهاد سوسیال‌دمکرات‌های ایران در باکو (حزب اجتماعیون- عامیون)، سوسیال‌دمکرات‌های داخل ایران به “فرقه (حزب) دمکرات” پیوستند. در واقع به‌خاطر تهدید روزافزون استبداد فئودالی، بورژوازی وابسته، و امپریالیست‌های روسیه و انگلستان، سوسیال‌دمکرات‌های ایران ترجیح دادند به‌صورت موقت در همکاری با بورژوازی ملی، در چارچوب “فرقه دمکرات” فعالیت کنند. با دخالت امپریالیست‌های روسیه و انگلستان و اشغال بخش‌هایی از ایران، مجلس شورای ملی دوم هم در ۱۲۹۰ خورشیدی/۱۹۱۱ میلادی منحل شد. گرچه با آغاز جنگ جهانی اول و اعلام بی‌طرفی ایران در سال ۱۹۱۴میلادی/ ۱۲۹۳خورشیدی مجلس شورای ملی سوم تشکیل شد، اما به‌علت اشغال شمال کشور توسط امپریالیست‌های روسی، جنوب کشور توسط امپریالیست‌های انگلیسی، و بخش‌های غربی کشور توسط نیروهای عثمانی [ترکیه آن روزها] که به جبهه امپریالیست‌های آلمانی پیوسته بود، عملاً امکان تشکیل مجلس وجود نداشت.

تنها انقلاب فوریه و سپس انقلاب کبیر اکتبر ۱۹۱۷/ ۱۲۹۶ خورشیدی روسیه بود که ایران را از مستعمره شدن کامل نجات داد. انقلاب سوسیالیستی اکتبر ۱۹۱۷ به نظام فئودالی جان‌سخت و پوسیدهٔ روسیه پایان داد، رژیم سرمایه‌داری-امپریالیستی این کشور را از هم گسست، به عمر استعمارگری ستمگر و خونریز خاتمه داد و سرود آزادی ملت‌های تحت استعمار را سر داد، و با اعلام خروج از جنگ امپریالیستی جهانی اول، بشارت‌بخش پایان جنگ نابودگر و خانمان‌سوز اول (۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹/۱۲۹۳تا ۱۲۹۸خورشیدی) شد، جنگی که زندگی ۲۰ میلیون نفر را بر باد داده بود. دولت شوروی در دسامبر ۱۹۱۷/۱۲۹۶- یک ماه پس از انقلاب اکتبر- بیانیه‌ای در مورد خروج نیروهای نظامی روس از ایران منتشر کرد و از آغاز سال ۱۹۱۸/ ۱۲۹۷خورشیدی-کم‌تر از یک ماه پس از این بیانیه- اجرای آن را آغاز کرد.

 

زمانی که تزاریسم سرنگون شد، سازمان‌های سیاسی ایران بار دیگر مبارزه را از سر گرفتند که عبارت بودند از: “فرقه دمکرات” در تهران، جنبش جنگل به‌رهبری میرزاکوچک‌خان در گیلانپانویس۸، شاخه “فرقه دمکرات” در آذربایجان به‌رهبری شیخ محمد خیابانی، افسران ژاندارمری تبریز به‌رهبری سرگرد ابوالقاسم لاهوتی [بعدها شاعر پرآوازه و مردمی]، و افسران ژاندارمری مشهد به‌رهبری کلنل محمدتقی‌خان پسیان. این جنبش‌ها مبارزه‌شان را برای استقلال، آزادی، و بهبود زندگی مردمان ایران با شهامتی کم‌نظیر آغاز کردند (ر.ک. به: ۳ “ایران میان دو انقلاب”، یرواند آبراهامیان، ص ۱۴۰).

 

تشکیل حزب سوسیال‌دمکرات “عدالت”

پیش‌تر در ۱۹۱۶/۱۲۹۶ کارگران ایرانی که در صنایع نفت “باکو” کار می‌کردند، گروه عدالت را تشکیل داده بودند. با شعله‌ور شدن آتش انقلاب اکتبر، اعضای حزب اجتماعیون-عامیون ایران که هوادار بلشویک‌ها بودند، همراه با گروه عدالت در باکو گردآمدند و در اردیبهشت ۱۲۹۶/ ماه مه ۱۹۱۷ حزب سوسیال‌دمکرات عدالت، نخستین حزب پرولتاریایی ایران را تأسیس کردند. مرکز حزب در مدرسه تمدن ایرانیان واقع در محلهٔ صابونچی باکو قرار داشت (ر.ک. به: ۴ “پیدایش حزب کمونیست ایران”، ابراهیموف [تقی شاهین]،  ص ۱۱۸).

از ۱۹۱۷/۱۲۹۶ که انقلاب اکتبر پیروز شد تا ۱۹۲۱/۱۳۰۰خورشیدی روسیه شوروی با تهاجم وحشیانه ۱۴ کشور امپریالیستی مواجه شد و از طرف دیگر همراه با سرمایه‌داران و فئودال‌های روسیه همراه با بازماندگان استبداد سترون تزاری واژگون شده، جنگ داخلی مهیبی بر این کشور تحمیل کردند. درک تحولات روسیه، جهان، و همسایگان روسیه شوروی از جمله میهن ما ایران، بدون در نظر گرفتن این شرایط امکان‌پذیر نیست.

فعالیت “حزب عدالت” به‌طورکلی سه هدف را دنبال می‌کرد: ۱.‌  مبارزه در راه تأمین حقوق توده‌های زحمتکش تنگدست ایران، زحمتکشانی که از سال‌ها قبل برای کار به مناطق روسیه و از جمله ماورای قفقاز مهاجرت کرده بودند؛ ۲.‌ همکاری با پرولتاریای ماورای قفقاز به‌منظور برپا داشتن حاکمیت شورایی؛ ۳.‌ شرکت در جنبش‌های آزادی ملی خلق‌های ایران بعد از انقلاب سوسیالیستی اکتبر و مبارزه در راه پیروزی آن‌ها (ر.ک. به: “همان”، “همو”، ص ۱۴۴).

 

بنیادگذاران “حزب عدالت” (که آن موقع “فرقه عدالت” خوانده می‌شد) عبارت بودند از: اسدالله غفارزاده، حیدرخان عمواغلی، محرم آقایف، بهرام آقایف، ملا بابا، رستم کریم‌زاده، قاراداداش، سیف‌اله ابراهیم‌زاده، میرمقصود لطفی (بعد‌ها توسط افراد ژنرال ضدانقلابی، دنیکن، تیرباران شد)، احمد امیروف، میرزا قوام، میرفتح‌اله اوغلو، حسین‌خان طالب‌زاده، محمدعلی خانوف، آقا بابا یوسف‌زاده، آواتیس میکائیلیان (احمد سلطان‌زاده)، و میرجعفر جوادزاده مشهور به پیشه‌وری. اسداله غفارزاده به مقام صدر و میرزا قوام (او را اعضای سازمان استقلال ایرانپانویس۹ ترور کردند) به مقام دبیر کمیتهٔ مرکزی حزب انتخاب شدند (ر.ک. به: “همان”، “همو”، ص ۱۱۸). حزب عدالت علاوه بر باکو، به‌زودی دفترهای شعبه‌های خود را در آذربایجان، آسیای میانه، مسکو، آستراخان، و شهرهای شمالی ایران دایر کرد.

غفارزاده متولد ۱۲۵۵ خورشیدی و اهل اردبیل بود و هنگام دبیراولی حزب ۴۱ سال سن داشت. این انقلابی کهنه‌کار که فارغ‌التحصیل دارالفنون بود، در مبارزات مشروطیت شرکت کرده بود و در انتقال روزنامه ایسکرا از آلمان و اتریش و سپس از ترکیه و ایران (طرابوزان ارزروم، تبریز، اردبیل) به باکو و روسیه نقشی بسیار مهم داشت. غفارزاده حدود سال ۱۲۸۲ به باکو مهاجرت کرد و به‌عضویت حزب سوسیال‌دمکرات روسیه درآمد. او از مهم‌ترین فعالان حزب اجتماعیون-عامیون و حزب عدالت در میان کارگران ایرانی و مبلغ برجسته مارکسیسم بود.

مرامنامه و نظامنامه حزب عدالت در یک کتابچه ۱۶ صفحه‌ای به دو زبان ترکی و فارسی منتشر شد. بنابر متن مرامنامه، حزب عدالت، خوشبختی بشریت را تنها در جامعه‌ای بی‌طبقه و تحقق مالکیت عمومی بر وسایل تولید می‌دانست (ر.ک. به: “همان”، “همو”، ص ۱۲۴). ارگان مرکزی حزب عدالت، مجله “بیرق عدالت” نام داشت که سردبیر آن خود غفارزاده بود. از غفارزاده با عنوان بنیان‌گذار رسانه‌های کارگری نام برده می‌شود. حزب عدالت دو نشریه دیگر هم منتشر می‌کرد: “عدالت” که ارگان کمیته ایالتی گیلان بود، و دیگری “ایران سرخ” که به‌مدیریت لادبن اسفندیاری– برادر نیمایوشیج– در رشت منتشر می‌شد. حزب عدالت در آسیای میانه هم روزنامه “حامبال” (باربر) و سپس روزنامه‌های “زحمت“، “شعلهٔ انقلاب“، و “نجات” را منتشر می‌کرد. حزب عدالت نماینده‌ای به ششمین کنگره بلشویک‌ها در پتروگراد فرستاد، و اتحادیه‌هایی در بین کارگران ایرانی در حوزه‌های نفتی باکو و دیگر مناطق قفقاز تشکیل داد (ر.ک. به: “همان”، “همو”، ص ۱۱۸).

در آوریل ۱۹۱۸/۱۲۹۷ کمونیست‌ها در آذربایجان به قدرت رسیدند، حزب عدالت با هزار نیروی مسلح، مشهور به گارد سرخ، در این پیروزی نقش مهمی به‌عهده داشت. اما در پایان ژوئیه همین سال در نتیجه دخالت و لشکرکشی  امپریالیسم انگلستان، ترکیه، و گاردهای سفید تزاری، و اس‌ارها (سوسیال رولوسیونرها)، حکومت شوروی آذربایجان سقوط کرد و “مساوات‌چی”ها به‌قدرت دست یافتند (ر.ک. به: “همان”، “همو”، ص ۱۴۹).

در ماه مه ۱۹۱۸/ اردیبهشت ۱۲۹۷، حزب عدالت ۱۸ نفر را به‌رهبری اسداله غفارزاده به گیلان اعزام کرد تا ضمن کوشش برای ایجاد سازمان‌های حزبی در داخل ایران با میرزاکوچک‌خان تماس بگیرند و از این طریق با ایجاد جبهه‌ای متحد از آذربایجان و ایران در برابر تجاوزات امپریالیسم انگلستان و سرهنگ پیچراخوف، فرمانده قزاقان روسی، دفاع کنند. از این ۱۸ نفر تنها سه نفر به گیلان رسیدند و آنان نیز موفق به ملاقات با میرزا نشدند. همراهان دیگر از آستارا به باکو بازگشتند. اسداله غفارزاده در توطئه‌ای که اعضای سازمان استقلال ایران و پلیس حکومت مرکزی تدارک دیده بودند در خیابان‌های رشت مجروح و به نظیمه رشت منتقل شد و در آن جا به‌قتل رسید (همانجا).

در سال ۱۲۹۸ به‌دنبال قتل غفارزاده، کمیته مرکزی اول حزب عدالت منحل شد. در ماه مارس ۱۹۱۹/۱۲۹۸ عدالتی‌ها در باکو مخفیانه کنفرانس عمومی تشکیل دادند و در آن کنفرانس کمیته مرکزی جدید انتخاب شد. قطعنامه مصوب کنفرانس شامل وظایفی بود که برای مدت معینی در برابر حزب قرار داشت. عدالتی‌ها برای انجام این وظایف از روزنامه “حریت” که از ژوئن ۱۹۱۹/ ۱۲۹۸ منتشر می‌شد استفاده کردند. اعضای کمیته مرکزی دوم حزب عدالت عبارت بودند از: محرم آقایف، میرزامحمد آخوندزاده (سیروس بهرام)، بنیادزاده، ملابابا، یعقوب یوسف‌زاده، نعمت بصیر، بهرام آقایف، ابراهیموف، جهانگیر نقی‌یف، محمد فتح‌اله‌اوغلو، رستم کریموف، مشهدی حسین، کامران آقازاده، جوادزاده (پیشه‌وری)، و قاسم صمدزاده. بهرام آقایف در ماه مه ۱۹۱۸/ اردیبهشت ۱۲۹۷ به‌مقام صدر کمیته مرکزی حزب عدالت انتخاب شد (ر.ک. به: “همان”، “همو”، ص ۱۵۳). او در سال ۱۲۶۲ در روستای شیخ ایرگول سراب در خانواده یک دهقان مزدبگیر به دنیا آمد. پس از مرگ پدر، در سال ۱۲۷۸ به باکو رفت. بهرام آقایف در سال ۱۹۰۴/۱۲۸۳ به‌عضویت حزب سوسیال‌دمکرات کارگری روسیه درآمد و در مبارزات انقلاب مشروطیت ایران نقشی بسزا ایفا کرد. او در کنگره نخست حزب کمونیست ایران که در انزلی برگزار شد، به‌عضویت کمیته مرکزی درآمد.

همان‌طور که گفته شد پس از قتل غفارزاده روزنامه ترکی-فارسی حریت به‌عنوان ارگان مرکزی حزب انتخاب شد. سردبیر مجله، جوادزاده (پیشه‌وری) بود و افرادی چون آقا بابا یوسف‌زاده، علی‌حیدر قارایف، محمدسعید اردوبادی، نعمت بصیر، کامران آقازاده، و روح‌اله آخوندوف در آن مقاله می‌نوشتند. حریت در تهران، رشت، انزلی و دیگر شهرهای ایران خبرنگاران مخصوص خود را داشت. در ماه ژوئن سال ۱۹۲۰/۱۲۹۹ به دنبال تشکیل حزب کمونیست ایران، روزنامه حریت به‌عنوان ارگان حزب عدالت پس از ۷۴ شماره به کار خود پایان داد. پیشه‌وری سردبیر حریت، اهل روستای زاویه خلخال و متولد ۱۲۷۲ بود و در ۱۲ سالگی همراه والدین خود از آذربایجان به باکو رفته بود. چندین سال در یکی از دبیرستان‌های باکو تدریس کرده و در آستانه انقلاب اکتبر به مبارزه سیاسی پیوسته بود. پیشه وری در سال ۱۹۱۸/۱۲۹۷ به حزب عدالت پیوست و از شماره ۲۳ روزنامه حریت سردبیر آن شد. او یکی از رهبران برجسته حزب عدالت و حزب کمونیست ایران به‌شمار می‌آمد. پیشه‌وری همراه حیدرخان در جنبش گیلان شرکت کرد. سپس به تهران آمد و به سازمان‌دهی کارگران در اتحادیه عمومی مرکزی کارگران پرداخت و به سردبیری روزنامه حقیقت، ارگان مرکزی حزب کمونیست ایران، رسید. او در سال ۱۳۰۹ به زندان رضا شاه گرفتار آمد و تا سال ۱۳۲۰ در بند ماند. در این زمان حزب عدالت دو نشریه دیگر هم منتشر می‌کرد: “حرمت” به زبان فارسی و “یولداش” به زبان ترکی.

 

پایان بخش نخست!

 

– – –

 

بن‌مایه‌ها:

۱.‌ “تاریخ احزاب سیاسی”، عبدالحسین آگاهی،  نشر چاوشان نوزایی کبیر، بدون تاریخ.

۲.‌ “نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران”، عبدالصمد کامبخش، استکهلم، ۱۳۵۴

۳.‌‌ “ایران میان دو انقلاب”، یرواند آبراهامیان، ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی، نشر نی، چاپ شانزدهم، ۱۳۸۹.

۴.‌ “پیدایش حزب کمونیست ایران”، ابراهیموف [تقی شاهین]، ترجمه ر. رادنیا، نشر گونش، چاپ اول، بهار ۱۳۶۰.

۵.‌  “اتحادیه‌های کارگری و خودکامگی در ایران”، حبیب لاجوردی، ترجمه ضیا صدقی، نشر نو، ۱۳۶۹.

۶.‌ “مطبوعات کمونیستی ایران در مهاجرت”، سولماز رستمووا- توحیدی (در سال‌های ۱۹۱۷- ۱۹۳۲/۱۲۹۶-۱۳۱۱ خورشیدی)، نشریه “آذربایجان”، ۱۹۸۵/۱۳۶۴.

۷.‌ “نقش ارامنه در سوسیال‌دمکراسی ایران (۱۹۰۵- ۱۹۱۱)، خسرو شاکری، آرشاویر چلنگریان، تیگران درویش و دیگران، به‌کوشش محمدحسین خسرو پناه، “نشر و پژوهش شیراز”، ۱۳۱۸، تهران.

 

پانویس‌ها:

۱. در آستانه انقلاب مشروطیت، در نظام فئودالی ایران، مناسبات مالکیت بر این اساس استوار بود: ۶۶درصد کل اراضی قابل کشت کشور در اختیار زمینداران بزرگ، ۱۴درصد در مالکیت ایلات و عشایر، ۱۰درصد در اختیار مؤسسات دینی تحت عنوان وقف، ۴درصد مختص دولت تحت عنوان خالصجات و ۶درصد باقیمانده در مالکیت خرده‌مالکان و دهقانان.(ر.ک.۴ ص۲۱)

۲. تولید غلات و ارزاق دیگر که مورد نیاز داخلی بود، کاهش یافت و تولید محصولاتی چون پنبه، توتون، ابریشم، خشکبار، پشم و… که مورد نیاز کشورهای استعمارگر بود، افزایش یافت.(ر.ک.۱ ص۷)

۳. امیرکبیر علاوه بر تأسیس مدرسه دارالفنون و اولین روزنامه رسمی کشور یعنی وقایع اتفاقیه، پانزده کارخانه ساخت: کارخانه‌هایی برای تولید توپ، سلاح‌های سبک، یونیفرم‌های نظامی، پارچه‌های پشمی، چلوار و پارچه‌های دیگر، کالسکه، سماور، کاغذ، چدن، سرب، مس، قند و شکر. تمام این کارخانه‌ها پس از قتل امیرکبیر علیرغم سرمایه‌گذاری‌های سنگین به حال خود رها شدند. (ر.ک.۳ ص۷۰)

۴. علی کربلایی معروف به علی مسیو  (۱۲۴۵-۱۲۸۹) یکی از نخستین بنیادگذاران و فعالان جنبش کارگری ایران در مرحله اول یعنی مرحله سوسیال دمکراسی انقلابی است. پدر او بازرگان و روشنفکر بود. او خود هم به بازرگانی می‌پرداخت. به اتریش، قفقاز و استانبول سفر کرده و کارخانه چینی‌سازی را در تبریز ایجاد کرده بود. وی در پیدایش و رشد سازمان‌های متعدد اجتماعیون -عامیون ایران نقش بارز تاریخی ایفا نمود و از پیشکسوتان آن محسوب می‌شود. علی مسیو در سال‌های انقلاب مشروطیت با پایه‌گذاری انجمن سوسیال دمکرات تبریز که کمیته رهبری‌کننده آن ”انجمن غیبی“خوانده می‌شد، به جنبش سوسیال دمکراسی ایران و انقلاب مشروطیت ایران خدمات شایان توجهی کرد. با تلاش او و یارانش بود که مرامنامه حزب سوسیال دمکرات روسیه به فارسی ترجمه شد.

روس‌های تزاری دو فرزند او را ، حسن ۱۸ ساله و قدیر ۱۶ ساله، پس از غارت منزل علی مسیو در سال ۱۹۱۱/۱۲۹۰ اعدام کردند. علی مسیو را پیشوای گمنام انقلاب مشروطیت نام نهاده‌اند. (ر.ک. ۳ ص۱۲۴)

۵. باید توجه داشت که بین سوسیال دمکرات‌ها (که در شرایط عادی مجاهد هم خوانده می‌شدند) و مجاهدین تفاوت هست. سوسیال دمکراسی، سازمان سیاسی بود و می‌کوشید رهبری جنبش انقلابی را به دست گیرد. اما سازمان مجاهدین، نیروهای مسلح انقلاب بودند که خود را تشکیلات فدایی هم می‌خواندند. سازمان مجاهدین یا فدائیان برای پیکار با ضدانقلابیون، در سال ۱۲۸۷/۱۹۰۸، پس از بمباران مجلس توسط محمدعلی شاه، در تبریز تشکیل شد. شورای جنگی به ریاست ستارخان و با حضور باقرخان، حسین خان و دیگران مبارزه را سازمان داد. خود این سازمان زیر نظر سوسیال دمکرات‌های تبریز فعالیت می‌کرد. بنابراین هر عضو سازمان سوسیال دمکرات که در جنگ‌ها و سنگرها شرکت می‌کرد، در عین حال که عضو سازمان خود بود، مانند رزمندگان دیگر از نظر جنگی تابع تشکیلات مجاهدین به شما می‌رفت. (ر.ک.۴  ص۵۱)

۶. نریمان کربلایی نجف‌اوغلو یا نریمان نریمانف (۱۲۵۹/۱۸۷۰ تفلیس- ۱۹۲۵/۱۳۰۴ مسکو)، نویسنده آذربایجانی و از اعضای حزب سوسیال دمکرات روسیه (بلشویک) بود. او در سال ۱۲۸۳ همراه با گروهی دیگر، حزب سوسیال دمکرات ایران مشهور به حزب اجتماعیون-عامیون را بنیاد گذاشت. در سال ۱۹۲۰/۱۲۹۹ رهبری دولت آذربایجان در ترکیب اتحاد جماهیر شوروی را به عهده گرفت و جانشین میرزا داود حسین‌اف رئیس کمیته موقت انقلابی شد. نریمانف مدتی رئیس شورای کمیسرهای خلق (۱۹۲۱/۱۳۰۰- ۱۹۲۱/۱۳۰۱)  بود. در سال ۱۹۲۲/۱۳۰۱، به مسؤولیت ریاست شورای اتحاد جماهیر شوروی ماورای قفقاز رسید. نریمانف از آوریل ۱۳۰۲/۱۹۲۳ تا پایان عمر کوتاهش عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه بود. نریمانف کتاب بازرس گوگول را به ترکی ترجمه کرد. او تعداد زیادی نمایشنامه، داستان و رمان از جمله بهادر و سونا (۱۸۹۶/۱۲۷۵) را به نگارش درآورد. نریمانف همچنین نویسنده کتاب‌های سه گانه تاریخی نادرشاه (۱۲۷۸/۱۸۹۹) است.

۷. سلیمان میرزا اسکندری، یا آنطور که خود دوست داشت نامیده شود، سلیمان اسکندری، در سال ۱۲۵۵/۱۸۷۶ در کرمانشاه متولد شد. او تحصیلات خود را در تهران در مدرسه دارالفنون به پایان برد. پدربزرگش، محمدطاهر میرزا، نوه فتحعلی شاه از مترجمان نامدار ایران و مترجم آثار الکساندر دوما بود. جد او نیز مترجم کتاب مشهور تاریخ نو بود. عموی او تفسیر اجتماعی جالب اوژن سو با عنوان ”اسرار مردمان“ را ترجمه کرد. برادر بزرگ‌تر سلیمان، یحیی میرزا از نخستین قربانیان انقلاب مشروطیت و کارمندی عالیرتبه و از فعالان مجمع آدمیت بود. سلیمان هنگام تحصیل در دارالفنون در سازماندهی نخستین اعتصاب دانشجویی دست داشت و به علت خودداری از حضور در جشن سالانه اعضای خانواده سلطنتی، مدت کوتاهی به دستور ناصرالدین شاه در زندان بسر برد. زندگی سلیمان میرزا سه دوره از تاریخ انقلابی در ایران را در برمی‌گیرد. او در انقلاب مشروطیت فعالانه شرکت داشت، در حزب دموکرات سال‌های ۱۲۸۸/۱۹۰۹ – ۱۲۹۸/۱۹۱۹  شرکت کرد، در سال‌های ۱۳۰۰-۱۳۰۵ حزب سوسیالیست (اجتماعیون) را رهبری کرد و در سال ۱۳۲۰/۱۹۴۱ در بنیان‌گذاری حزب توده ایران شرکت کرد و به عنوان دبیرکل حزب انتخاب شد. (ر.ک.۳ ص۱۰۲)

۸. شبکه‌های جاسوسی امپریالیسم آلمان و ترکیه می‌کوشیدند که از مبارزات مردم ایران علیه امپریالیست‌های انگلیسی و روسی به نفع سلطه خود استفاده کنند. آنها در تهران سازمان اتحاد اسلام را به‌وجود آوردند. سازمان اتحاد اسلام به منظور سوق دادن تمامی جنبش‌های مسلحانه گیلان علیه نیروهای تزاری، دسته‌هایی را تشکیل داد و به بخش‌های شمالی کشور فرستاد. نخستین دسته به سرپرستی اسماعیل خان مجاهد به آستارا و مغان؛ دومین دسته به فرماندهی میرزاکوچک خان به رشت و طوالش؛ و سومین دسته به سرکردگی جوادخان تنکابنی گلیجانی و دکتر حشمت طالقانی به نواحی رانکوه، لاهیجان و دیلمان. آنها توانستند در سازمان‌های پارتیزانی نفوذ پیدا کنند. میرزاکوچک خان به رهبری جنبش جنگل رسید. کوچک خان در رشت به دنیا آمد و در مدارس مذهبی تهران و اصفهان تحصیل کرد. در انقلاب مشروطیت (۱۲۸۴ – ۱۲۹۰)  و فتح تهران (۱۲۸۸) شرکت داشت و هنگام نبرد با نیروهای محمدعلی شاه در استرآباد زخمی شد. دسته‌های کوچک خان از طریق سازمان اتحاد اسلام از آلمانی‌ها اسلحه و پول دریافت می‌کردند و از مسیر زنجان با ترک‌ها تماس داشتند. جنبش جنگل تا اواخر جنگ جهانی اول و زیر پوشش تشکیلات اتحاد اسلام و تحت تأثیر ماموران سیاسی و نظامی آلمان و ترکیه فعالیت می‌کرد. فرقه دمکرات نیز با سازمان اتحاد اسلام روابطی داشت. فرقه دمکرات به خاطر همکاری با آلمان و ترکیه و نیز سازمان اتحاد اسلام به تدریج اعتبار خود را از دست داند.(ر.ک.۴ ص۱۰۲)

 

به نقل از «به سوی آینده»، ، شمارۀ ۸، مرداد ۱۴۰۳

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا