به سوی آینده

دولت‌ها و کارتل‌های بین‌المللی، مقصران اصلی گرمایش زمین در دوران سلطۀ سرمایه‌داری در جهان ما – بخش‌هایی از مصاحبۀ کریس هجز* با جان ویل‌لن**

ترجمهٔ  س. ا. سپیده

 مقدمهٔ مترجم

گزارشی مطالعاتی از سوی “بانک جهانی” نشان می‌دهد تغییرات آب‌وهوایی در دوران ما میلیاردها دلار برای کشورهای جنوب  و درحال توسعه هزینه دربر دارد. پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۵۰ / ۱۴۰۹ خورشیدی این رقم به ۲۱۰ میلیارد دلار در سال افزایش یابد. سرمایه‌داری که رشد اقتصادی و سود را برتر از هر چیز دیگری ارزش‌گذاری می‌کند، عامل اصلی مصرف‌گرایی و استفاده بی‌رویه از منابع طبیعی سیاره ما بوده که اثرات فاجعه‌آمیزی چون نابودی زیستگاه‌های طبیعی، کاهش و نابودی منابع طبیعی، و افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای را که عامل اصلی گرمایش آب‌و‌هوا می‌باشد به‌دنبال داشته است. زمانی که صحبت از تأثیر نظام سرمایه‌داری بر تغییرات اقلیمی می‌شود،کارتل‌های چند ملیتی را می‌توان همچون یکی از بزرگ‌ترین مقصران این تغییرات دانست.

تأثیر تغییرات آب‌وهوایی ناشی از سرمایه‌داری تنها به محیط زیست محدود نمی‌شود. همچنین تأثیر قابل‌توجهی بر جوامع انسانی در سراسر جهان به‌ویژه جوامع کشورهای جنوب و درحال‌توسعه دارد. این امر بر جوامع به حاشیه رانده شده که دسترسی کم‌تری به منابع اقتصادی دارند و ابزاری برای سازگاری با آب‌وهوای در حال تغییر را ندارند، کمبود آب و منابع غذایی، افزایش فقر و بیماری، وقوع مکرر بلایای طبیعی چون سیل وخشکسالی و… را به‌طور‌نامتناسبی باعث شده است.

توافقنامه پاریس در سال ۲۰۱۵/ ۱۳۹۴ توسط نمایندگان  ۱۹۶ کشور امضا شد و هدف آن محدود کردن روند گرمایش زمین به کم‌تر از ۲ درجه سانتیگراد بود. با این حال بسیاری از بزرگ‌ترین تولید کنندگان گازهای گلخانه‌ای جهان از جمله ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای سرمایه‌داری اروپا و چین نتوانسته‌اند (نخواسته‌اند) به تعهدات خود در این خصوص عمل کنند.

– – –

در ماه مه سال ۲۰۱۶/ ۱۳۹۵ آتش‌سوزی مهیبی در شهر فورت مک‌موری*** در استان آلبرتای کشور کانادا رخ داد که منجر به سوختن و ویرانی ۲۴۰۰ خانه و تخلیه اضطراری و فرار ۸۰۰۰۰ [هشتادهزار] نفر سکنه این شهر شد.

آتش‌سوزی در جنگل‌های این منطقه با چنان سرعت و شدتی گسترش یافت و به شهر رسید که ساکنان آن تقریباً هم‌زمان با شعله‌ور شدن خانه‌هایشان موفق به فرار با اتوموبیل از شهر شدند.

فاجعه آب‌وهوایی که ما امروز متأسفانه در اثر گرم شدن کره زمین با آن روبرو هستیم، وقوع ابَر طوفان‌هایی را به‌شکل وزش موج‌های بادهای گرم و خشک و درنتیجه بروز آتش‌سوزی در جنگل‌ها را افزایش داده است.

شهر فورت مک‌موری در قلب ایالت آلبرتا در میان بزرگ‌ترین ذخایر شن‌های حاوی قیر طبیعی۱جهان قرار دارد. این ذخایر ۹۸ درصد از نیاز کانادا به نفت خام را تأمین کرده و در ضمن بزرگ‌ترین منبع نفت خام وارداتی آمریکا نیز می‌باشد.

نفت خام حاصل از این شن‌ها و روش تصفیه آن در مقایسه با دیگر سوخت‌های فسیلی از کثیف‌ترین و آلوده‌سازترین آن‌هاست. گاز “دی‌اکسید کربن” حاصل از تولید یک بشکه نفت خام آن، ۱۷ درصد بیشتر از تولید یک بشکه نفت خام استاندارد می‌باشد. این ماده معدنی که شبیه توده‌ای فشرده از خاک رُس می‌باشد، به‌کمک “هیدرو کربور”هایی که در زیر زمین  به آن تزریق می‌شود در یک فرایند  مشابه با فرکینگ۲ به‌کمک فشار نیروی بخار آب و نیروی جاذبه۳ استخراج می‌شود.

در بخش‌های دور افتاده شمالی این منطقه از آلبرتا، بهره‌برداری صنعتی از جنگل‌های شمالی برگ‌سوزنی، تا به امروز بیش از ۲ میلیون هکتار جنگل را نابود کرده است. استحصال و بهره‌برداری از این جنگل‌ها و فروش تنۀ درختان به شرکت‌ها و کارخانجات صنایع چوبی  با تراشیدن و از بین بردن پوشش خاکی این مناطق، زمین‌های بایر و آلوده‌ای را از خود به‌جای گذاشته است. این پروژه صنعتی شاید بزرگ‌ترین عملیات از این نوع در جهان ما باشد که انتشار “دی‌اکسید کربن” را نیز شتاب بخشیده که اگر کنترل نشود به‌زودی سیاره ما نه تنها برای انسان، بلکه برای بسیاری از گونه‌های حیاتی دیگر نیز غیرقابل‌سکونت خواهد بود.

نفت خام حاصل به‌وسیله لوله‌های انتقال، تانکرهای غول پیکر نفتکش، و راه‌آهن پس از سپری کردن هزاران کیلومتر  برای تصفیه به پالایشگاه‌های  شهر هیوستون در ایالت تگزاس آمریکا انتقال می‌‌یابد. به دلیل آلودگی بسیار و خطرات ناشی از استفاده این سوخت فسیلی، ۱۰۰ دانشمند و متخصص دانش آب‌وهوا و محیط زیست، خواستار توقف تولید آن شده‌اند.

جیمز هانسن، دانشمند سابق “ناسا”، هشدار داده است اگر نفت خام این معادن قیر۴ به‌طورکامل مورد بهره‌برداری قرار گیرد، مرگ سیاره ما حتمی خواهد بود۵. هانسن همچنین خواستار محاکمه مدیران ارشد کمپانی‌ها و کارتل‌های سوخت‌های فسیلی به‌جرم “جنایت علیه بشریت” شده است.

بخش‌هایی از  این مصاحبهٔ  اینترنتی  در زیر می‌آید:

کریس: اجازه می‌خواهم در شروع، بخشی از ابتدای کتاب  را که آتش‌سوزی شهر فورت مک‌موری را توصیف می‌کند بخوانم.

سرتاسر شهر ساعت‌ها و روزها دچار آتش‌سوزی‌های زنجیره‌وار  می‌شد. منازل، ساختمان‌های اداری-تجاری و فروشگاه‌ها به‌طورکامل تا بن و پی می‌سوختند و فرومی‌ریختند. شهر در زیر ابرِ غلیظی از دود که شبیه آن‌ را فقط بر فراز آتشفشان‌های فعال و در حال فوران می‌توان مشاهده کرد، قرار داشت. پدیدهٔ آب‌و‌هوایی آتش‌زایی که باعث این آتش‌سوزی شد، آن‌قدر عظیم و پرانرژی بود که بادهای داغ با سرعتی در حد طوفان همراه با رعدوبرق ایجاد کرده بود و باعث بروز آتش‌سوزی‌های مهیب بیشتری کیلومترها دورتر نیز شده بود.

نزدیک به ۱۰۰۰۰۰ نفر [صد هزار نفر] مجبور به فرار و ترک خانه و کاشانۀ خود شدند. این در واقع بزرگ‌ترین تخلیه یک روزه در تاریخ آتش‌سوزی‌های سال‌های اخیر می‌باشد، آتش‌سوزی‌ای که شما آن را به‌درستی با بمباران مواد آتش‌زای هامبورگ در جریان جنگ جهانی دوم توسط نیروهای آمریکایی و انگلیسی مقایسه کرده‌اید.

می‌توانید پیش‌شرط‌هایی را که می‌بایست وجود می‌داشت تا چنین آتش‌سوزی مهیب‌ و جهنمی به‌وقوع بپیوندد را توضیح دهید؟

جان: بله. مجموعه جنگل‌های برگ سوزنی شمالی، بزرگ‌ترین مجموعه جنگلی روی کره زمین است که تقریباً تمامی نیمکره شمالی را دور می‌زند. سراسر شمال کانادا را پوشش داده، از آلاسکا تا روسیه (در آنجا تایگا خوانده می‌شود) و از آنجا به اسکاندیناوی و سپس ایسلند و در نهایت دوباره به نیوفاندلند به سمت غرب کانادا بازگشته و این حلقه جنگلی را تکمیل می‌کند. ایالت آلبرتا تقریباً پوشيده از نیمی از جنگل‌های برگ سوزنی کانادا می‌باشد. می‌توان گفت آلبرتا، تگزاس کانادا است. می‌پرسید چرا؟ زیرا در اینجا نیز چون تگزاس، ارزش‌هایی متفاوت، منابع عظیم اقتصادی، اعتقادات شدید مذهبی، بیگانگی و وجود قوانینی مخالف با قوانین دولت فدرال را شاهد هستیم. اگر چه سیستم جنگل‌های شمالی بیش از هر زیست‌بومی دیگر، از جمله جنگل‌های استوایی، منابع آب شیرین را در خود ذخيره  دارند ولی به‌آهستگی درحال گرم شدن و خشک شدن بودند. در تاریخ سوم ماه مه ۲۰۱۶/ ۱۳۹۵ پنج آتش‌سوزی در اطراف شهر به‌وقوع می‌پیوندد. شرایط فوق‌العاده و منحصربه‌فردی در آن روزها در آنجا حاکم بود. درجه حرارت هوا در منطقه که نزدیک به ۱۰۰۰ کیلومتر تا مرز آمریکا فاصله دارد، چیزی حدود ۹۰ درجه فارنهايت (۳۳درجه سانتیگراد) و رطوبت هوا  معادل ۱۱ درصد بود. برای یافتن آب‌وهوایی مشابه (گرمای ۳۳ درجه و رطوبتی معادل ۱۱ درصد) می‌بایست به جنوب کالیفرنیا به منطقه “درهٔ مرگ”۶ رفت. در این شرایط، این مجموعه طبیعی جنگلی آمادهٔ اشتعال انفجاری‌ است، زیرا تا دمای جنوب کالیفرنیا گرم شده و تا خشکی بیابان‌ها خشک شده است. حال اگر در چنین شرایطی آتشی افروخته شود و بادی در جهت خلاف و اشتباه وزیدن بگیرد، شما دیگر یک آتش‌سوزی طبیعی را شاهد نخواهید بود، بلکه با طوفانی از آتش روبرو هستید. یک تجربه ساده علمی به ما می‌گوید به‌دلیل گرمای تابشی آتش، دست خود را به شعله یک شمع نزدیک نکنیم. گرمای تابشی آتش‌سوزی آن روز که به فورت مک‌موری  نزدیک می‌شد در حدود ۹۵۰ درجه فارنهایت (۵۱۰ درجه سانتیگراد) بود. در واقع گرم‌تر از گرمای سطح سیاره زهره.

کریس: شما در جایی اشاره کرده‌اید یکی از دلایلی که درختان در این منطقه خیلی بلند و یا خیلی پیر نمی‌شوند اینست که با وجود این‌همه آب به‌طور‌طبیعی دچار آتش‌سوزی می‌شوند و از بین می‌روند.

جان: بله، ما به این جنگل‌ها به‌دلیل اینکه در شمال کانادا و بسیار دور از ما قرار دارند زیاد فکر و توجه نمی‌کنیم. آن بالا خیلی قابل سکونت نیست. وقوع آتش‌سوزی‌های طبیعی هم غیرعادی نخواهد بود. اگر آتش‌سوزی به وسعت ۱۰۰۰ مایل مربع به‌عنوان مثال در کالیفرنیا اتفاق افتد، بی‌شک آن خبر اصلی رسانه‌ها خواهد شد. در صورتی که وقوع آتش‌سوزی‌هایی به‌مراتب بسیار وسیع‌تر از آن، که در این مناطق بسیار هم روی می‌دهد، اصلاً در چرخه اخبار کانادا قرار نمی‌گیرد. ولی آتش‌سوزی شهر فورت مک‌موری امری استثنایی بود. وجود شهری با ۹۰۰۰۰ [نود هزار] سکنه کارگر دائمی و موقت، در ۶۰۰ مایلی مرز آمریکا، در وسط این سیستم جنگلی که شرح آن داده شد، کمی عجیب به‌نظر نمی‌رسد؟ این مناطق، به‌طورمتعارف، می‌بایست غیر‌مسکونی می‌بود. پس می‌بینیم که ایجاد شهری بزرگ و دائمی با ارزش اقتصادی بالا در چنین محیط آتش‌خیزی، نمی‌توانست خالی از خطر باشد.

کریس: حال کمی هم از این منابع قیر طبیعی و ماسه‌های نفتی و شیوه استخراج آن برایمان بگویید. هم در مورد تأسیسات و تجهیزات آن و هم از شیوه و روش تولید.

جان: زمانی که صحبت از صنعت نفت کانادا به میان می‌آید، ما قاعدتاً  می‌بایست حفر چاه‌های نفت، وجود دکل‌های نفتی و چیزهایی از این قبیل را در نظر بیاوریم. ولی نه، باید همه این‌ها را فراموش کنیم. بهره‌برداری از منابع نفتی، صنعت نفت کانادا، بیشتر به یک پروژه عظیم استخراج ذغال‌سنگ شباهت دارد. البته به‌جای ذغال‌سنگ، شن‌هایی که حاوی مقدار کمی قیر و یا نفت می‌باشند.

کریس: آیا این شن‌ها تنها حاوی ۱۰ درصد قیر هستند؟

جان: بله تقریباً  ۸۵ درصد شن‌ها از جنس کوارتز بسیار سخت است.  ۵ درصد آب، کمی خاک رس و درصد کمی هم قیر.

استخراج با استفاده از ماشین‌آلات غول‌پیکر انجام می‌پذیرد. وقتی می‌گوییم غول‌پیکر، از جرثقیل‌ها و بیل‌های مکانیکی و لودرها و کامیون‌های حمل مواد معدنی صحبت می‌کنیم که توانایی جابه‌جایی حجمی به اندازه یک پارکینگ بزرگ اتوموبیل را دارند. لودرهایی که از آن‌ها برای حمل این مواد استفاده می‌شود، به تنهایی ۴۰۰ تُن وزن دارند و به اندازه یک ساختمان سه‌طبقه‌اند. قطر چرخ‌های آن‌ها ۱۳ فوت ( تقریباً ۴ متر) است. همه چیز در اینجا بی‌اندازه بزرگ است. دشوار است مقیاسی برای این بزرگی پیدا کرد. تنها زمانی که یک انسان در کنار آن قرار می‌گیرد بزرگی هیولاوار این ماشین‌آلات قابل درک می‌شود.

قبل از اینکه این بیل‌های مکانیکی غول‌پیکر بتوانند این شن‌های آغشته به قیر طبیعی را از دل زمین خارج و بار لودرها کنند، می‌بایست درختان جنگل قطع شوند و بولدوزرهای عظیم‌الجثه سرتاسر سطح جنگل را شخم زده و زیرورو کنند. در این محیط غبارآلود و خاکستری رنگ، شاهد رفت و آمد لودرهای غول‌پیکری هستیم که در مسیر خود ما را به محل استقرار تجهیزات پیچیده‌تری می‌رسانند که در آنجا قرار است این اندک قیر موجود در این ماسه‌ها ذوب و از آن جدا شود. هدف در اینجا تولید یک فراورده نفتی است. ولی به‌معنای واقعی کلمه آن‌ها هر روزه میلیاردها فوت مکعب گاز طبیعی را برای بازیافت این قیر به‌هدر می‌دهند. تمامی محصولی که از سوزاندن این مقدار گاز طبیعی حاصل می‌شود بشکه‌های قیری است که مفید‌ترین مورد استفاده آن می‌تواند پر کردن چاله‌چوله‌های جاده‌ها باشد. برای تولید آن محصولی که شبیه نفت است باید دوباره آن را در مخازن تحت فشار گرم کرد که این پروسه باز هم نیاز به مصرف گاز بیشتر دارد. برای پالایش و تولید فراورده‌های نفتی دیگر از این نفت خام ، می‌بایست آن را  از طریق خطوط لوله  انتقال نفت و یا تانکرهای نفتکش به جنوب به پالایشگاه‌های آمریکا که توان تصفیه این چنین نفت آلوده و سنگین را دارند حمل شود. اتلاف منابع طبیعی و میزان آلوده‌سازی محیط در پروسه استخراج، حمل، و پالایش این ماده با سایر مواد کانی از این دست به‌هیچ‌عنوان قابل قیاس نیست.

کریس: حال کمی هم از شرایط کار و میزان درآمد کارگران در آنجا برایمان بگویید.

جان: همان‌طور که در کتاب اشاره شده است، میانگین درآمد سالانه خانوار در فورت مک‌موری حدود ۲۰۰۰۰۰‌ (دویست هزار) دلار است. این برای بسیاری زندگی در اینجا را جذاب می‌کند. به‌خصوص برای ساکنین سواحل شرقی کانادا که اشتغال عمده‌شان ماهیگیری و کار در صنایع مربوط به آن می‌باشد. پس از بحران بیکاری در بخش صنایع ماهیگیری کانادا و افزایش بیکاری در این نواحی، بسیاری از شرق برای کار به اینجا  آمده‌اند. یک‌سوم جمعیت فورت مک‌موری از سواحل شرقی کانادا از نیوفاندلند، لابرادور، نوا اسکاچیا، و جاهایی نظیر این‌ها هستند. این تنها مکانی است که آنان می توانند یک زندگی متوسط برای خانواده‌های خود فراهم کنند. بله، ولی به‌قیمت شاید صدها و یا هزاران مایل دور بودن از خانواده. فراموش نکنیم که شرایط کاری در این بخش صنعتی بسیار ناپایدار است. ادامه حیات صنعت قیر کاملاً به قیمت جهانی نفت وابسته می‌باشد. دست‌اندرکاران این صنعت به‌خوبی می‌دانند قیر یک فراورده درجه سه بوده که در بین فراورده‌های نفتی آن را فرزند‌خوانده می‌نامند که به پذیرش قیمت پایین‌تر نسبت به دیگر فراورده‌های نفتی نیز محکوم است.

در بین کارگرانی که با خانواده خود به اینجا نقل مکان کرده‌اند، بخشی خود در کمپ‌ها و خانواده‌هایشان در فورت مک‌موری زندگی می‌کنند. این کمپ‌ها در محل استخراج و یا پالایش قیر قرار دارند. من نمی‌دانم که نوبت‌کاری آنان چگونه است و آنان پس از چند روز کار می‌توانند به خانه پیش خانواده خود بازگردند. شرایط کار و زندگی در این کمپ‌ها بسیار به‌کار در اردوگاه‌های کار اجباری شباهت دارد. زمستان هوا بسیار سرد است. دمای هوا می‌تواند ۴۰ تا ۵۰ درجه فارنهایت زیر صفر برسد. خانه‌ها از تریلرهای عایق‌بندی شده که بر روی هم سوار شده‌اند تشکیل شده است. کمی شبیه ایستگاه‌های تحقیقاتی  قطبی هستند. با این تفاوت که با نرده‌های بلند و محکم احاطه شده و به‌وسیله نگهبانان در تمام مدت شبانه‌روز محافظت می‌شوند. همه می‌بایست از یک دستگاه RFID, Radio” Frequency Identification” استفاده کنند تا هر کجا که می‌روند قابل ردیابی باشند. آنان در شیفت‌های ۱۲ ساعته کار می‌کنند. کار در این پروژه، ۲۴ ساعته، ۷ روز هفته و ۳۶۵ روز در سال در جریان بوده و هیچ‌گاه متوقف نمی‌شود. کافی‌ست به چهرهٔ این مردان پس از چند هفته کار در این محیط نگاه کنید. رنگ‌پریدگی و خستگی در چهره تک تک آنان نمایان است. بخش دیگری نیز در شهر در خانه‌های زیباتر در کنار خانواده خود زندگی می‌کنند. آنان مهاجرین و ساکنین دایمی فورت مک‌موری  محسوب می‌شوند. بنابراین، دو گروه کارگر در آنجا وجود دارد. اما در نهایت همه آنان در خدمت این تشکیلات غول‌پیکرند که تنها هدفش کسب سود از استخراج، ذوب، تغلیظ، و انتقال قیر می‌باشد.

کریس: چرا کنترل و نگهبانی در این کمپ‌ها و اطراف آن تا این حد بالاست؟

جان: در وهله اول نگرانی از معترضین است. نباید فراموش کرد که فعالیت این مجموعه صنعتی، بازیافت نفت‌خام از قیر، در سال‌های دهه‌های اخیر مورد انتقاد و اعتراض شدید فعالان محیط زیست بوده است. البته گردانندگان این پروژه از فعالین محیط زیست نگرانی چندانی ندارند. زیرا این محل بسیار دورافتاده است و رسیدن به آن بدون جلب توجه [گردانندگان این پروژه] آسان نیست. تنها یک جاده برای ورود و خروج از آن وجود دارد. و مهم‌تر، کنترل شدید و حضور پلیس در همه جا است. من هیچ جایی در آمریکای شمالی با این تعداد پلیس و نیروهای امنیتی و کارکنان شرکت‌های خصوصی نگهبانی را سراغ ندارم. این شرکت‌های خصوصی با پلیس سواره‌نظام سلطنتي کانادا که در فورت مک‌موری  مستقر است همکاری دارند. وقتی تعداد زیادی مرد، دور از خانواده، در محیطی خشن و کاری سخت با درآمدی بالا را دورهم جمع می‌کنیم، حوادث ناشی از مصرف مواد مخدر و یا سایر اشکال خشونت افزایش پیدا می‌کند. شرایط کار و زندگی در این کمپ‌ها سخت و غیرعادی است. فقدان مدنیت و ویژگی‌های عادی و متداول زندگی چون با هم بودن نسل‌های مختلف کنار هم را با حضور پلیس و حصارکشی و روش‌های کنترل شدید جایگزین کرده‌اند. زندگی در این کمپ‌ها را می‌توان با یک زندان با سیستم امنیتی پایین مقایسه کرد.

حال بخشی از کتاب را که تصویری از آنچه پس از قطع درختان جنگل و عملیات استخراج و بهره‌برداری از این معادن به‌دست می‌دهد، مرور می‌کنیم.

کیلومترها زمین سیاه و سوخته، گودال‌هایی به‌بزرگی استادیوم‌های ورزشی که با مترسک‌هایی پوشیده با لباس‌های ضد باران محاصره شده‌اند. لوله‌های قطور و جاده‌هایی خاکی و پیچ در پیچ. حوضچه‌های به‌جا مانده از پساب‌های خروجی پروسه تغلیظ که بیش از صد مایل مربع مساحت و بیش از ۱/۴ تریلیون گالن آب آلوده را در پشت سدهای خاکی در خود ذخیره کرده است. این لجنِ سمی جز نفوذ در زمین و آلوده کردن منابع آب‌های زیرزمینی و یا تبخیر و آلوده‌سازی هوا و یا در بدترین حالت، شکسته شدن یکی از این سدهای خاکی و ورود این آب لجن‌آلود سمی به رودخانه آتاباسکا۷ هیچ راه دیگری ندارد. در طول چند دهه آمار مبتلایان به سرطان در مناطق پایین‌دست این رودخانه به‌طورغیرعادی افزایش یافته است. تعداد بالای بیماران مبتلا به تنگی نفس” آسم” و نرخ بالای بیماران سرطانی نه تنها در مناطق پایین‌دست جریان رودخانه بلکه در خود شهر فورت مک‌موری نیز نشان از تأثیرات منفی بر سلامت ساکنین این مناطق است.

 

برای مشاهده کامل این مصاحبه می‌توانید به آدرس زیر در کانال یوتیوب مراجعه کنید:

YouTube, Chris Hedges,Climate Inferno

—

پی‌نوشت‌ها:   

۱.‌ ‌‌ Tar Sands‌

۲.  Fracking

۳.‌   Steam-assisted drainage gravity۴.

۴.Bitumen

۵.‌Game over for the planet

۶.   Athabaska River

۷. valley   death‌

 

*‌ کریس هجز (Chris Hedges)، ژورنالیست و نویسنده آمریکایی کتاب‌های “مرگ طبقهٔ لیبرال” و “امپراطوریِ توهم”. هجز خود را یک سوسیالیست و آنارشیست توصیف کرده است. او کتاب “فاشیست‌های آمریکایی” در سال ۲۰۰۷ / ۱۳۸۶ راستگرایان بنیادگرای مسیحی را جنبشی فاشیستی معرفی می‌کند.

**‌ جان ویل‌لن (John Vaillant)، خبرنگار و نویسنده آمریکایی‌- کانادایی، متولد ۱۹۶۲ / ۱۳۴۱. آثار ویل‌لن در نشریاتی چون نیویورکر، اتلانتیک، و نشنال‌جیوگرافی چاپ شده‌اند.

*** فورت مک‌موری (Fort McMurray)، استخری پهناور از نفت.

ارزیابی کل خسارهای مالی این آتش‌سوزی در فورت مک‌موری معادل ۱۰ میلیارد دلار برآورد شده است که شامل هزینه‌های جایگزینی ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها و همچنینین درآمد ازدست‌رفته،  سود، و حق امتیاز در صنایع شن و ماسه‌های نفتی وجنگلداری است.

به نقل از «به سوی آینده»، ، شمارۀ ۸، مرداد ۱۴۰۳

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا