به سوی آینده

سخن نخست در این جهان پرآشوب صلح می‌خواهیم و آزادی

No to war No to dictator

فغان ز جغد جنگ و مرغوای او

که تا ابد بریده باد نای او

بریده باد نای او و تا ابد

گسسته و شکسته پر و پای او

ز من بریده یار آشنای من

کزو بریده باد آشنای او

چه باشد از بلای جنگ صعب‌تر

که کس امان نیابد از بلای او

شراب او ز خون مرد رنجبر

وز استخوان کارگر غذای او

 

از قصیدۀ بلند ”جغد جنگ“ سرودۀ ملک‌الشعرا بهار

 

شبح جنگ در منطقۀ آسیای جنوب غربی به پرواز درآمده است و ابرهای تیره و سنگین بر فراز منطقه در حرکتند. نفیر جنگ‌طلبان و کاسبانِ جنگ فضا را ملتهب کرده است. سرزمین خونین و غمزدۀ غزه کافی نیست، می‌خواهند تمامی منطقه را بر سر مردمانش خراب کنند.

رژیم فاشیستی اسرائیل که در میان رهبران آن فاشیست‌های نام‌‌و‌‌نشان‌دار و محکومان و جنایتکاران جنگی‌ وجود دارند مدت‌هاست که تلاش می‌کند تا صورت مسئلۀ بحران میان رژیم اسرائیل و مردم فلسطین را از نو و دوباره بنویسد. این رژیم در تلاش است تا بحران میان رژیم اسرائیل و مردم فلسطین را به مسئله میان اسرائیل و ایران بدل کند و ایران را به جنگی نابودکننده بکشاند تا در ذیل آن و در چارچوب یک جنگ منطقه‌ایی و همه‌جانبه مسئله فلسطین را نیز با پاکسازی گستردۀ قومی مردم فلسطین به‌پیش برد و به‌زعم خود یک‌بار برای همیشه این معضل را ”حل“ کند. رژیم جنایتکار اسرائیل تلاش می‌کند با به جنگ کشاندن منطقه و درگیر کردن ایران و دیگر کشورهای منطقه و  وارد  کردن قدرت های امپریالیستی در این جنگ چنان اَبربحرانی را پدید آورد که در ذیل آن مسئلۀ مردم فلسطین و برپایی کشور مستقل فلسطین در سنجش با چنین بحرانی دیگر محلی از اِعراب نداشته باشد.

ترور به‌دقت حساب شدۀ اسماعیل هنیه از رهبران سازمان حماس در تهران نیز در خدمت پیشبرد چنین نقشۀایی طراحی و اجرا شده است. رژیم اسرائیل که پشتش به کشورهای امپریالیستی به‌ویژه ایالات متحدۀ آمریکا  گرم است با ترور هنیه چندین هدف را تعقیب کرده و می‌کند که از میان آن‌ها می‌توان از جمله به‌ هدف‌های زیر اشاره کرد:

  • ضربه‌زدن به سازمان حماس و به بن‌بست کشاندن مذاکرات صلح میان اسرائیل و گروه های فلسطینی؛
  • کشاندن ایران به جنگی همه‌جانبه و منطقه‌ای؛
  • ریل‌گذاری و جهت‌دادن به سیاست خارجی دولت مسعود پزشکیان در آغاز کارش؛
  • و همچنین پدیدآوردن زمینه‌ایی مناسب‌تر برای تاثیر گذاری در انتخابات ریاست‌جمهوری پیش‌روی در ایالات متحدۀ آمریکا و افزایش بخت پیروزی دونالد ترامپ در این انتخابات.

 

رژیم جمهوری اسلامی که در پی تحریم‌های اقتصادی کمرشکن و در رویارویی با ابربحران‌های داخلی و خارجی در تلاش بود تا با طراحی و ”انتخاب“ (بخوان انتصاب) کاملا مهندسی‌شدۀ پزشکیان به‌عنوان رئیس‌جمهور، با پیشبرد و اجرای ”نرمش‌های قهرمانانه“ و برخی بده‌بستان‌های پشت پرده با ایلات‌ متحدۀ آمریکا و کشورهایی اروپایی روابط خارجی خود را با غرب سروسامانی بخشد، با اقدام حساب‌شده و تردستی حیله‌گرانۀ اسرائیل در ترور هنیه با شرایطی نوین و غیرقابل پیش‌بینی روبرو شده است که می‌تواند بر برنامه و حیطۀ عمل و مانورش در ارتباط با اجرای ”نرمش‌های قهرمانانه“ تاثیر گذارد.

 

اوضاع در منطقه به بشکۀ باروت می‌ماند و هر آن بیم شعله‌ور شدن آتش جنگ می‌رود. هر دو سوی هماورد می‌طلبند و برای یکدیگر خط‌ونشان می‌کشند. در این شرایط بسیار حساس باید با درایت و هوشیاری از افتادن به دام خطرناک و مهلک جنگ پرهیز کرد و اجازه نداد که میهن ما در جنگی خانمان‌سوز درگیر شود که پیامدهای آن بی‌گمان برای ایران و منطقه فاجعه‌بار خواهد بود.

شوربختانه اما در میهن ما و در زیر سایۀ رژیم مذهبی و استبدادیِ ولایت‌فقیه، قاطبۀ مردم کوچک‌ترین نقشی در تصمیم‌گیری‌های کلان کشور ندارند و  کسانی در این شرایط حساس و پیچیدۀ کشور تصمیم می‌‌گیرند و آن را اجرا می‌کنند که خود، کشور را به ‌اینجا و به لبۀ پرتگاه رسانده‌اند. ادارۀ کشور در همۀ عرصه‌ها چه داخلی و چه خارجی به بن‌بست رسیده است. مردم میهن‌مان خواهان جنگ نیستند و این را بارها با صدای رسا اعلام کرده‌اند. شعار زن، زندگی، آزادی منبعث از چنین ذهنیتی بوده است و از همین روی نیز همچنان موضوعیت خود را حفظ کرده است.

تجربه نشان داده است که رژیم‌های دیکتاتوری پشیزی برای خواست‌های مردم احترام قائل نیستند و تنها به بقای حکومت خود می‌اندیشند. شکاف میان مردم و رژیم ولایت‌فقیه آن‌چنان ژرف و گسترده است و بی‌اعتمادی شدید مردم به کلیت رژیم چنان در ژرفای جامعه ریشه دوانده است که نمایش‌های انتخاباتی مهندسی‌شده مانند نمایش انتخابات ریاست‌جمهوری در چند هفته پیش به‌هیچ‌‌روی نمی‌تواند، گامی در راستای آشتی مردم با حکومت بردارد.

تحریم گسترده و بی‌نظیر انتخابات مجلس (اسفندماه۱۴۰۲) و ریاست جمهوری (تیرماه۱۴۰۳)  از سوی توده‌های وسیع مردم دارای چندین پیام روشن بود. از جمله اینکه:

  • از یک‌سوی مخالفت گستردۀ مردم با رژیم ولایت‌فقیه را به‌روشنی نشان داد؛
  • از سوی دیگر ادعای پیشبرد اصلاحات در ذیل حکومت ولایت فقیه را صریح و آشکار رد کرد؛
  • و همچنین از عزم راسخ و جدی توده‌های مردم در رویارویی هماهنگ با رژیم استبدادی خبر داد.

 

تحریم گستردۀ انتخابات ریاست جمهوری پس از گذشت نزدیک به دوسال از آغاز خیزش زن، زندگی، آزادی بار دیگر  نشان داد که اعتماد به‌نفس جامعۀ ایران در رویارویی با رژیم ولایت‌فقیه به‌گونه‌ایی چشمگیر بالا رفته است و در خلال سال‌های گذشته جامعه هر چه بیشتر به نیروی هماهنگ و متحد خویش آگاه گشته است. با خیزش زن، زندگی، آزادی یک ذهنیت جمعی نوین در جامعه ایران پا به عرصۀ وجود گذاشته است که علیرغم فقدان یک ستاد مرکزی واحد راهبری، می‌تواند کارا و منسجم تصمیم بگیرد و مبارزۀ جامعه علیه رژیم را گام‌هایی مشخص به‌‌پیش برد.

شوربختانه اما باید نوشت که علیرغم این درجه از آمادگی، هماهنگی و همبستگی در پیشبرد امر مبارزه در میان مردم، نمود و بازتاب متناسب آن را در همبستگی و هماهنگی در میان حزب‌ها  و گروه‌های سیاسی پیشرو و مترقی نمی‌توان یافت. ناخشنودانه باید به این واقعیت تلخ اشاره کرد که درجه و میزان هماهنگی و همبستگی نیروهای سیاسی پیشرو و مترقی ایران در سنجش با درجۀ هماهنگی و همبستگی در میان آحاد مردم از جایگاهی نازل‌تر برخوردار است و این روند، اگر چه روبه‌رشد (اتحاد میان نیروهای ملی  و مترقی)، هنوز گام‌های آغازین خود را طی می‌کند. حزب تودۀ ایران به‌نوبۀ خود همواره تلاش کرده است تا امر اتحاد و مبارزۀ مشترک را در مرکز فعالیت‌های خود قرار دهد و بر ضرورت گفتگو و پبشبرد گفتمانی ملی تاکید کرده است. تجربۀ معاصر میهنمان به‌خوبی نشان می‌دهد، هر زمانی که نیروهای ملی و مترقی هماهنگ و متحد عمل کرده‌اند توده‌های مردم توانسته‎اند بر ارتجاع، زور و دیکتاتوری پیروز شوند مانند: قیام سی‌تیر و بازگرداندن دکتر محمد مصدق به نخست وزیری با اختیاراتی بیشتر یا پیروزی مردم ایران در برابر رژیم وابستۀ شاه و به پیروزی رسیدن انقلاب بهمن‌ماه۱۳۵۷.

اما از سوی دیگر تجربه به ما می‌آموزد که هر هنگام که نیروهای ملی و مترقی نتوانسته‌اند بر مهمترین و عاجل‌ترین خواست‌های روز جامعه تمرکز کنند و تلاش کنند تا با دیگر نیروهای ملی و مترقی زبانی مشترک بیابند، دیکتاتوری و واپس‌گرایی دست بالا را داشته و حاکم بوده است، مانند شکست انقلاب بهمن و وضعیتی که امروزه میهنمان با آن روبروست. باید بتوان با تبادل نظر و پیشبرد گفتمانی ملی بر اختلاف نظرهای حاشیه‌ای و چند دستگی‌ها چیره شد و مبارزۀ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را با رژیم تئوکراتیک ولایت‌فقیه هدفمند به‌پیش برد. اتحاد و همکاری میان نیروهای سیاسی ملی و مترقی نه اقدامی شدنی و ممکن که یک ضرورت تاریخی برای رسیدن به ایرانی آزاد و دمکراتیک است.

 

زمان را دریابیم که جاودان نیستیم

زمان را دریابیم که در برابر آن پاسخ‌گوییم.

از سرودۀ بلند ”شعر و رویا“ اثر احسان طبری

به نقل از «به سوی آینده»، ، شمارۀ ۸، مرداد ۱۴۰۳

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا