به سوی آینده
شعری بهمناسبت سالگرد تیرباران رفیقم صالح امیرافشار در اهواز

شد پدیدار
همچون مه نو در شب تار
او که هم مرهم تن بود
و هم رهزن جان.
گفتمش “آه، تو عشق،
ای فروزندهٔ دل!
گو!
نترسیدی
از محتسبان بر سر راه؟”
قطرهای اشک برافشاند بر خاک و گفت:
“آنکه او زورق جان بر سر این بحر نهاد
دگرش نیست هراس
از غرقاب”*
– – –
* با الهام از غزلی از شاعر عرب “لسان الدین بنالخطیب”؛
“جَاءَتْ مُعَذِّبَتِي فِي غَيْهَبِ الغَسَقِ
كَأنَّهَا الكَوْكَبُ الدُرِيُّ فِي الأُفُقِ”
شاهرخ
۲۶ شهریور ۱۴۰۲
به نقل از «به سوی آینده»، ، شمارۀ ۸، مرداد ۱۴۰۳




