نفت، گاز طبیعی و سرمایهداری۱
گرگ گودلز (Greg Godels)
ترجمۀ بهزاد نوید
مقدمۀ مترجم
با گذشت بیش از دو سال از جنگ اکرائین برندگان این جنگ فرسایشی که همانا شرکتهای نفت و گاز آمریکایی و تولید کنندگان اسلحه میباشند بر طبل ادامۀ آن به هر روش ممکن میکوبند. با خواندن ترجمۀ مطلب جالب “گرگ گودلز” میشود بهراحتی نقش امپریالیسم نفتی آمریکا را در پدید آوردن کانونهای بحرانی در اروپا، خاورمیانه، آمریکای لاتین، و حتی آسیای جنوب شرقی دید. کنترل بازار نفت و گاز و امکان صدور گاز طبیعی مایع به اروپا و کوتاه کردن دست کشورهای عربی برای صدور گاز به اروپا از جمله دلایلی است که امپریالیسم نفتی آمریکا خواهان ادامهٔ تنش در منطقۀ خاورمیانه است. از این جهت است که روزنهای برای آتشبس دائمی و صلحی عادلانه در غزه و حل مسئلۀ فلسطین فعلاً در افق عملیات نظامی و تعاملهای سیاسی پدیدار نیست.
اینجاست که اهمیت کاربردی حرکت جمهوری خلق چین در ایجاد رابطۀ دیپلماتیک بین ایران و عربستان در جهت عادیسازی شرایط منطقه را میشود درک کرد. به همین دلیل نیز تلاش چین برای حل مسئله فلسطین حرکتی بسیار مهم در از بین بردن تنشهای رو به رشد در منطقۀ خلیج فارس بود. تنشهای رو به گسترش در آمریکای لاتین خصوصاًحرکت اخیر اکوادور علیه مکزیک و ونزوئلا پس از روی کار آمدن دولت راست افراطی در آرژانتین نیز بیثباتی در این منطقه را باعث خواهد شد. در همۀ این موارد بیثباتیها امپریالیسم نفتی آمریکا بهره میبرد. برای درکی بهتر از نحوۀ عملکرد امپریالیسم نفتی مطلب ترجمه شده در زیر را ملاحظه کنید.
– – –
قدرتهای بزرگ- بازیگران جلودار در سیستم امپریالیستی- همیشه به منبع انرژی برای بهحرکت درآوردن موتورهای اقتصادیشان نیاز داشتهاند. آنها به منابع انرژی برای ایجاد قدرت نظامیشان و تقویت آن نیاز داشتند. آنها برای رشد اقتصاد ملیشان و برای بهحرکت درآوردن کشتیهای تجاری و وسیلههای حملونقلشان به انرژی نیاز داشتند. در واقع، سیستمهای اجتماعی-اقتصادی آنها بدون منابع انرژی کافی و دردسترس از بین میرفت.
در طلوع عصر صنعتی سرمایهداری، این منبع عمدتاً با زغالسنگ تأمین میشد. زغالسنگ ماشینهایی را بهحرکت درمیآورد که بهرهوری نیروی کار را بهشدت افزایش میداد. منطقی است که فکر کنیم تنها کشورهایی که دسترسی آسان به زغالسنگ داشتند به قدرتهای بزرگ سرمایهداری میتوانستند تبدیل شوند.
در آغاز قرن گذشته، نفت – منبع سرشار از انرژی فراوان، کارآمد و بهراحتی ذخیره و حملونقل شدنی – برای اعمال قدرت اقتصادی و نظامی ضروری شد. با وابسته شدن انواع وسایل مختلف حملونقل به فرآوردههای نفتی، نفتی که اغلب در منطقههای دورافتادۀ جهان و دور از مراکز بزرگ شهری قدرتهای بزرگ سرمایهداری یافت میشود. رقابتی شدید برای دسترسی به آن بهوجود آمد.در همان زمان، قدرتهای بزرگ سرمایهداری بهحرکت خود برای تسلط بر کل جهان سرعت بخشیدند. لنین و دیگران این را مرحلۀ بالای توسعه سرمایهداری میدانستند که از تسلط سرمایهداری انحصاری، سرمایه مالی، و صدور سرمایه ناشی بود.
دسترسی و کنترل منابع انرژی در ایجاد انگیزه در این شیوۀ توسعۀ سرمایهداری نقشی بسیار داشت، چندان که به درگیری قدرتها و بهوجود آوردن مستعمرههایی در مناطقی منجر شد که تولید نفت فراوان را ممکن میساخت.
میتوان گفت که “امپریالیسم نفتی” عاملی اساسی در جریان جنگ جهانی دوم بود: ژاپن- کشوری بدون ذخایر نفتی کافی- برای انجام مأموریت امپریالیستی خود نیاز به تأمین منابع داشت. بههمینترتیب، چرخش آلمان به سمت شرق ناشی از تشنگی آن برای نفت اتحاد شوروی بود.
ایالات متحده که قدرت نخست امپریالیستی پس از جنگ جهانی دوم بود، منابع نفتی مناسب خود را داشت، اما به دنبال تضمین این بود که منابع نفتی جهانی در دسترس همکارانش در جنگ صلیبی علیه کمونیسم باقی بماند.
پس از پایان جنگ سرد، فناوریهای جدید امکان استفادۀ منابع عظیم نفت و گاز طبیعی را در ایالات متحده ممکن ساخت. درنتیجه، بازار بینالمللی که زمانی باثبات بود، مختل شد و به تولیدکنندگان آمریکایی اجازه داد تا توزیع جهانی نفت و گاز طبیعی را تغییر دهند و حتی بر آن تسلط پیدا کنند.
اما در دهههای بعد از پایان جنگ سرد آن دسته از کشورهای سرمایهداری که مورد اعتمادترین متحدان ضد کمونیستی بودند، به منابع قدیمی و موجود انرژی تکیه میکردند و یا بهعلت ترانزیت ساده و ممکن و مجاور، به غول انرژی روسیه که به یک کشور سرمایهداری تمامعیار تبدیل شده بود روی آورده بودند.
بهعنوان مثال، اروپا حتی قبل از فروپاشی سوسیالیسم در اروپا بهطور فزایندهای به نفت و گاز اتحاد شوروی وابسته شده بود. از طرف دیگر شبکه توزیع اوپک و بازاریابی شبهبرنامهریزی شده باعث حفظ ثبات جهانی قیمت نفت و قابل دسترس بودن آن شده بود.
ایالات متحده که دستخوش یک انقلاب تکنولوژیکی با فراکینگ [تکنیکی برای استخراج نفت و گاز از اعماق زمین] شده است، این تولید بالای نفت و گاز خود را به کجا خواهد برد؟
من هفت سال پیش شروع کردم به بحث در مورد تغییر ایالات متحده به سمت آنچه من آن را “امپریالیسم نفت و گاز ایالات متحده” میخواندم (اینجا۲، اینجا۳، اینجا۴، اینجا۵، و اینجا۶). در جولای ۲۰۱۹/ ۱۳۹۸نوشتم:
“امپریالیسم نفت و گاز آمریکا یکی دیگر از ویژگیهای ملیگرایی اقتصادی جدید است. از آنجایی که تولید نفت ایالات متحده با دیگر تولیدکنندگان جهان مشابه است و یا از آن فراتر رفته است، و با رشد چشمگیر استخراج گاز طبیعی، ملیگرایان اقتصادی پیشبینی میکنند ایالات متحده میتواند با دیگر تولید کنندگان برای بهدست گرفتن بازار بهراحتی رقابت کند. از این جهت شیوۀ معمول تجاوز آمریکا به کشورهای تولیدکننده نفت برای داشتن نفت اکنون دیگر لزومی ندارد. به همین دلیل ایالات متحده دیگر صرفاً به کنترل و فرمان راندن بر تولید کنندگان نفت وسواسی ندارد- مداخلۀ ایالات متحده برای نفت صرفاً بهروشی که در گذشته معمول بوده نیست. دستیابی به منابع نفتی دیگر تنها انگیزۀ تجاوز آمریکا نیست، بلکه کنترل بازارهای نفت نیز هست.
بنابراین، ایالات متحده همچنین درصدد است تولید کنندگان نفت و گاز رقیب را با تحریمها، بهوجود آوردن اختلال و اقدام به تخریب نابود کند. شرکتهای آمریکایی میخواهند بازارها را دردست داشته باشند تا بتوانند منابع انرژی خود را به فروش برسانند. لیست بلندبالای کشورهای تولید کنندۀ نفت که کاربریای پائین و ناکارآمد دارند و از نظر اقتصادی [از سوی آمریکا] تحریم شدهاند و عملاً امکان صادرات آزاد را ندارند نشان دهنده و تأیید کنندهٔ این انگیزۀ جدید (امپریالیسم آمریکا) برای خوشخدمتی به شرکتهای انرژی ایالات متحده است.
بیش از دو سال است که اغلب درباره این تغییر استراتژی امپراتوری ایالات متحده مینویسم. هیچچیز مانند تغییر نام اخیر وزارت انرژی از گاز طبیعی ایالات متحده به “گاز آزادی” و محصول آن به “مولکولهای آزادی”، بهتر قصد امپریالیسم نوپای انرژی را نشان نمیدهد. این نام تجاری احمقانه بخشی از کارزار بهدست آوردن [بازار] اروپا و سایر بازارهای وابسته به گاز از دست روسیه و ایران/قطر است. با وجود اینکه “گاز آزادی” مایع آمریکا ۲۰ درصد گرانتر از گاز روسیه است، دولت ترامپ آنگلا مرکل را برای استقرار و نصب دو پایانۀ جدید گاز مایع در آلمان با قلدری تحت فشار قرار داد. تأیید مرکل بر اینکه خرید گاز مایع از آمریکا حداقل برای ده سال ادامه خواهد داشت نشان دهندۀ چهرۀ تهاجمی امپریالیسم نوپای انرژی ایالات متحده بود.
تولیدکنندگان گاز آمریکا با برانگیختن احساسات ضد روسیه موفق شدند لهستان و کشورهای بالتیک را به بازار گاز مایع خود بکشانند. صادرات گاز مایع آمریکا به پرتغال و اسپانیا نیز از مقداری جزئی به تقریباً ۲۰ تا ۳۰ میلیارد فوت مکعب بین سالهای ۲۰۱۶/ ۱۳۹۵ و ۲۰۱۷/ ۱۳۹۶ افزایش پیدا کرد.
و صادرات نفت خام ایالات متحده پس از بحران در تنگه هرمز افزایش یافت. فروش نفت ایالات متحده پس از “حملههای” مرموز در خلیج فارس تقریباً دو برابر شد. (از این جهت) پرزیدنت ترامپ بر جذابیت کنار گذاشتن تنگهها و خرید [نفت] از ایالات متحده تأکید کرد. بهجای انجام “سفر خطرناک”، باید به ژاپن و جمهوری خلق چین یادآوری کرد که “ایالات متحده بهتازگی (با فاصله زیاد) به بزرگترین تولیدکننده انرژی در جهان تبدیل شده است“ (تأکیدها در گیومه از نویسنده است).
در نوشتهای در سال ۲۰۱۹/۱۳۹۸، من رویدادهایی ژئوپولیتیکی را پیشبینی کردم که در نتیجهٔ آنها بازار گاز طبیعی را بهطور چشمگیری بهنفع ایالات متحده تغییر میدهند. من فشار “ضد روسیه” بهمنظور هدف قرار دادن بازار گاز طبیعی در اروپا و “بحران” در خاورمیانه بهمنظور بهوجود آوردن اختلال در حملونقل از سوی تأمینکنندگان سنتی خاورمیانه را پیشبینی کردم. خصومت و درگیری میتواند نشانهای برای جبران قیمت بالاتر (با خطر کمتر) برای صدور گاز طبیعی مایع آمریکا باشد.
برخلاف دوران جنگ سرد- دورانی که در آن ایالات متحده در مقام سپری محافظ برای کانالهای تدارک انرژی ایمن، بادوام، و ارزان قرار داشت- پس از جنگ سرد سیاست ایالات متحده منافع اقتصادی بیدرنگاش را بالاتر از تعهدهای مفروض با متحدانش قرار میدهد. ایالات متحده، بدون مشورت، نقش خود را در میان متحدانش در مقام ضامن صلح و امنیت کنار گذاشت و در مقام هکر انرژیای بینالمللی جای گرفت.
ایالات متحده در سال ۲۰۲۲/۱۴۰۱، با آغاز جنگ در اوکراین، پیروزیای بزرگ برای امپریالیسم نفت و گاز بهدست آورد. در نتیجهٔ کارزاری هماهنگ برای بیثبات کردن اوکراین، جدا کردن آن از روسیه، و تشویق آن به اتحاد با ناتو بر ضد پوتین، ایالات متحده آمریکا روسیه را به جنگی طولانی و خونین کشاند.
جنگ ثابت کرد که هدیهای واقعی برای ایالات متحده و صنعت انرژی آن است. هیستری ضد روسیه، متحدان اروپایی آمریکا را به شکستن روابط اقتصادی با روسیه، از جمله جایزه بزرگ – قطع گاز طبیعی روسیه- تحریک کرد. کشورهای اروپایی که فریفتهٔ لفاظیهای جنگ سرد و هراسافکنی شده بودند، در جنگطلبی از یکدیگر پیشی گرفتند و این عمل در نهایت به امتناع استفاده از منابع انرژی ارزان روسیه منجر شد. ایالات متحده برای مُهروموم کردن سند خودشکنیِ “متحدان”ش، تخریب خطلولههای مهم گازرسانی روسیه را برای آنها سازماندهی کرد. اروپا که جایگزینی برای انرژی روسیه نداشت، به “شریک” آمریکاییاش روی آورد.
صادرات نفت آمریکا به اروپا از سال ۲۰۲۱ /۱۴۰۰ تا امروز بیش از دو برابر شده است. به همین ترتیب، اختلال در توزیع گاز طبیعی برای ایالات متحده ثمر داده است، زیرا صادرات گاز طبیعی مایعش از سال ۲۰۱۸ /۱۳۹۷ تا سال ۲۰۲۲/۱۴۰۱ تقریباً دو برابر شده است. بهگفتهٔ وال استریت ژورنال “تهاجم روسیه به اوکراین صادرات گاز طبیعی مایع ایالات متحده را بهشدت افزایش داد. از مارس ۲۰۲۲/اسفند- فروردینماه ۱۴۰۱، تولیدکنندگان گاز مایع ایالات متحده ۵۷ توافقنامه تأمین گاز را امضا کردهاند که نشان دهندۀ حدود ۷۳ میلیون تُنمتریک گاز طبیعی مایع در سال است که بیش از چهار برابر تعداد قراردادهایی بود که بین سالهای ۲۰۲۰/۱۳۹۹ و ۲۰۲۱/ ۱۴۰۰ امضا کردهاند.
بسیاری از این قراردادها ۲۰ ساله میباشند و زیربنای ساخت پایانههایی هستند که هنوز ساخته نشدهاند. انتظار میرود سطح صادرات تا پایان این دهه بیش از دو برابر فعلی شود… بنابراین، بهلطف جنگ در اوکراین، متحدان ایالات متحده این امتیاز را داشتند که هزینههای مایعسازی، حملونقل، و ساخت پایانههای گاز طبیعی مایع را برای نشان دادن همبستگیشان با جنگی که از طریق تحریك ایالات متحده آغاز شد را خود متحمل شوند.”
بهطرزی نابخردانه، رهبران اروپایی عجله کردند تا حمایتشان را از جنگ نشان دهند، جنگی که هزینه هنگفتی برای اقتصادشان رقم زد.
به همین ترتیب، جنگ در حال گسترش در خاورمیانه بهسود امپریالیستهای نفت و گاز طبیعی ایالات متحده است.
همانطور که در والاستریت ژورنال آمده است:
“بهگفته تحلیلگران، در بلندمدت، وضعیت دریای سرخ میتواند تجارت بیشتری را برای تولید کنندگان گاز طبیعی مایع ایالات متحده بهارمغان آورد، تولید کنندگانی که در حال ایجاد تأسیسات در سواحل خلیج فارس برای افزایش ظرفیت صادرات میباشند و میتوانند برای قراردادهایی بزرگ با خریدارانی بزرگ در اروپا نیز رقابت کنند.
درصدِ تانکرهای گاز طبیعی مایع [برای رساندن به خریداران] که از کانال سوئز عبور میکنند، به کمترین میزان در حداقل یک دههٔ گذشته رسیده است. اما بهلطف خیرخواهانهٔ دولت ایالات متحده، دولتی که بازار انرژی درحالتغییر را پیشبینی میکند [!]، گاز طبیعی مایع مورد نیاز از غرب [ایالاتمتحده] خواهد آمد.”
پل هانون و ویلیام بوستون این [کاسته شدن از عبور تانکرهای گاز طبیعی مایع] را بهخوبی بیان کردند: “برای دومین بار در سه سال گذشته، درگیری و جنگ در اروپا تهدیدی برای تضعیف بیشتر اقتصاد بیمار اروپا بهوجود آورده است، در حالی که ایالات متحده با اقتصادی قویتر و در امنیتی کامل و بهدور از جنگ نظارهگر این اوضاع است.”
این [دولت ایالاتمتحده] درواقع متحدی عجیب است که به متحدانش تحمیل میکند از منافعشان بگذرند و بعد خودش از آن بهنفع خود سوءِاستفاده میکند. درحالی که سرمایهداری ایالات متحده بهلطف دو جنگ در سرزمینهایی دیگر از رشدی خوب برخوردار بوده است، درعوض دوستان اروپاییاش دچار تورم و رکود گشتهاند.
آلمان، بهرهبری دولت ائتلافی سوسیالدموکراتها و سبزها [و دمکراتهای آزاد (لیبرال]، به دعوت ایالات متحده برای جنگ، با شوروشوقی برای نظامیگری و تجاوزگریای که از زمان جنگ جهانی دوم تا کنون از سوی آن دیده نشده است، پاسخ داده است. آلمان بیشترین حمایت مادی را از اوکراین پس از ایالات متحده در این جنگ داشته است و با تنظیمات روابط اقتصادی جدید ایالات متحده خودش را مطابقت داده است. در جایی که ایالات متحده رشد سالمی را برای سال ۲۰۲۳/۱۴۰۲ نشان داده است، آلمان دچار رکود شده است، بخش صنعتیاش تحت تأثیر هزینههای بالای انرژی و کمبود عرضه قرار گرفته است و قیمتی گزاف برای هزینۀ پیروی از رهبری ایالات متحده پرداخت کرده است. ماکس یانکووسکی، مدیر اجرایی یک کارخانه ریختهگری ۱۷۵ ساله در ایالت زاکسن در شرق آلمان، گفت: “تهدید صنعتیزدایی واقعی است.”
میزان محبوبیت اولاف شولتس، صدراعظم آلمان، به کمترین میزان محبوبیت تمامی صدراعظمهای آلمان از سال ۱۹۹۷/۱۳۹۶ تا زمان حاضر رسیده است. آلمان، قدرت پیشرو در اتحادیه اروپا، یک غول صنعتی، چهارمین اقتصاد بزرگ جهان، از سوی امپریالیسم نفت و گاز ایالات متحده بهزانو درآمده است.
مردم و بهویژه چپها، در مورد منافع مادیای که در پشت اقدامهای امپریالیسم جهانی و همچنین سازوکاری که به آن قدرت میبخشد به یادآور شدنی دائم نیاز دارند.
امپریالیسم نتیجۀ رهبری بد ترامپ، بایدن، جانسون، مودی، یا امثال اینان نیست. امپریالیسم محصول نولیبرالیسم یا هر ایدئولوژیای دیگر نیست. امپریالیسم نتیجهٔ شهوت قدرت نیست. بهطورخلاصه، امپریالیسم موضوع انتخاب یا صلاحیت اخلاقی نیست. امپریالیسم یکی از الزامهای سرمایهداری در شکل مدرن آن است. امپریالیسم بیانی از رقابتهای ناشی از رقابت سرمایهداری برای بازارها، منابع، و مهمتر از همه، سود است. هنگامی که این رقابت به بیشترین شدتش می رسد، جنگ رخ میدهد.
برخی دوست دارند باور کنند ما میتوانیم ارتباط (دیالکتیکی) بین سرمایهداری، استثمار، نابرابری، فقر، تخریب محیط زیست، و جنگ را از بین ببریم. آنان معتقدند سرمایهداریای خوشخیم، سرمایهداریای که بهوسیلهٔ دولتهای روشنفکر تنظیم میشود، میتواند از سیستم امپریالیستی بگریزد. تاریخ چنین احتمالی را نشان نمیدهد. مردم درحال آگاه شدن از ممکن نبودنِ “اصلاح سیستم [امپریالیستی]” هستند.
بنمایهها:
- https://zzs-blg.blogspot.com/2024/01/oil-natural-gas-and-capitalism.html
- https://zzs-blg.blogspot.com/2017/02/new-developments-in-political-economy.html
3.https://zzs-blg.blogspot.com/2017/06/
4.https://zzs-blg.blogspot.com/2017/07/more-on-energy-imperialism.html
5.https://zzs-blg.blogspot.com/2017/12/economic-nationalism-what-it-means.html
6.https://zzs-blg.blogspot.com/2018/04/stirring-energy-pot.html
به نقل از «به سوی آینده»، ، شمارۀ ۸، مرداد ۱۴۰۳




