مهار رشد اقتصادی چیست و دلایل دفاع از این نظریه چه هستند؟
پژوهشگران “کتابخانه یادبود مارکس” بر این باورند که بیشتر بحثهای جاری در دفاع از نظریه “مهار رشد”، اگرچه به توصیف مشکلی واقعی میپردازند، ولی از قبول نیاز سیریناپذیر سیستم سرمایهداری به انباشت سرمایه بهمثابهٔ دلیل اصلی مشکل طفره میروند.
“مهار رشد” به مباحثی اشاره دارد که بر کاهش تولید و مصرف انسانی تأکید میکنند. حامیان این نظریه استدلال میکنند که تمرکز کنونی بر رشد اقتصادی بهعنوان شاخصی برای رفاه اجتماعی به کاهش منابع زنده و معدنی، آلودگی هوا، خاک و دریا، از بین رفتن گونهها و تخریب اکوسیستمها و همچنین نابرابری شدید اجتماعی منجر میشود. این نظریه، ایده رایج مبنی بر اینکه رشد اقتصادی مداوم باید هدف اصلی باشد را بهچالش میکشد و مفهوم پایداری گسترش بیپایان در یک سیارهٔ محدود را به زیر سؤال میبرد. با توجه به طرح نخنما شدهٔ حزب کارگر بریتانیا زیر عنوان: “مشارکت با کسبوکارها برای رشد اقتصادی”، طرحی که به تعهدهای پیشیناش به “تحول سبز” در رابطه با اهمیت حفظ محیط زیست پشت کرده و اعلام مکرر که “رشد اقتصادی” تنها راه تأمین مالی حتی برنامههای محدود این حزب برای حفظ یا بهبود خدمات عمومی است، این نظریه همچون گذشته دارای اهمیت میباشد.
جالب است که بیشتر کتابهایی که از “مهار رشد” (یا پسا رشد) حمایت میکنند، محصول کشورها و افرادی از “شمال جهانی” هستند که مزایا و همچنین معایب رشد (اقتصادی) را تجربه کردهاند. البته این امر بدان معنی نیست که آنان چیزی برای گفتن ندارند، ولی به این معنی است که به “راهحلهای” پیشنهادی باید نگاه انتقادی داشت.
مخالفت با “رشد” امری جدید نیست. پنجاه سال پیش باشگاه رُم (“اندیشکدهٔ غیرعلنی” متشکل از دانشمندان، اقتصاددانان، مدیران تجاری، کارمندان عالی رتبه و سران دولتهای پیشین از سراسر جهان [عمدتاً سرمایهداری]) اعلام کرد که (هرگونه) “رشد”، ناپایدار میباشد. این اندیشکده، هزینه تولید یک مدل کامپیوتری برای “اثبات” این موضوع را در انستیتو فناوری ماساچوست (MIT) تأمین نمود. کتاب “مرزهای توسعه” منتشر شده در سال ۱۹۷۲/ ۱۳۵۱، از این پژوهش نتیجهگیری کرد که “اگر روند کنونی رشد جمعیت جهان، صنعتیسازی، آلودگی، تولید مواد غذایی، و کاهش منابع بدون تغییر ادامه یابد، روند رشد اقتصادی در این سیاره تا صد سال آینده به انتهای خود خواهد رسید. نتیجهای که احتمالاً بهوقوع خواهد پیوست، کاهش نسبتاً ناگهانی و کنترلناپذیر در جمعیت و ظرفیت صنعتی خواهد بود. دو میلیون نسخه از این کتاب در سراسر جهان فروخته شد و توجه رسانهها را به خود جلب کرد. واکنشهای راست و چپ از خوشبینی خودسرانه (که سرمایهداری- یا سوسیالیسم- خودبهخود مشکلات را حل خواهند کرد) گرفته تا ناامیدی، متفاوت بودند.
برخی تحلیلهای انتقادیتر نیز در این مورد وجود داشتهاند. تیمی از واحد تحقیقاتی سیاست علمی دانشگاه ساسکس (SPRU) بهسرپرستی “کریس فریمن”، اقتصاددان مارکسیست، به تحلیل ژرف مدلها پرداخت. آنان (اعضای تیم) با تأکید بر اینکه تمام استنتاجهای محاسبههای کامپیوتری اساساً به کیفیت دادهها و فرضیههایی که مدل کامپیوتری بر اساسشان ساخته شده است بستگی دارد، اعلام کردند “مدلهای کامپیوتری نمیتوانند جایگزین تئوری شوند”. این تیم نتیجهگیری کرد که “بحث رشد در مقابل نبودِ رشد به بحثی نسبتاً بیفایده تبدیل شده است، زیرا مسائل واقعاً مهمی مانند ترکیب رشد در تولید و چگونگی توزیع نتایج رشد را نادیده میگیرد. برخی از انواع رشد نه تنها با حفظ محیط زیست سازگارند، بلکه با ارتقای آن نیز همخوانی دارند. از نظر ما، مشکل یک مسئله اجتماعی- سیاسی است که به تحریک این نوع رشد و توزیع عادلانهتر آن، هم در درون کشورها و هم در بین کشورها مربوط میشود”. افراد دیگری در واحد تحقیقاتی سیاست علمی دانشگاه ساسکس به ضرورت توجه به ارتباط بین مطالعه “مرزهای رشد” (که از جانب کنسرسیومی از شرکتهای چندملیتی درجه دو تأمین مالی شده بود) و مرحله جدیدی در بحران سرمایهداری، بهویژه در پایان دوران “رونق طولانی” پس از سال ۱۹۴۵/ ۱۳۲۴ را مطرح کردند.
پنجاه سال بعد، کامپیوترها بینهایت قویتر شدهاند و مدلسازی کامپیوتری پیشرفتهتر و پیچیدهتر شده است. ساخت “مدلهای جهانی” همچنان ادامه دارد، ولی بیشتر آنها چندان به نتایج مطالعهٔ ۱۹۷۲ / ۱۳۵۱ نمیافزایند و در معرض همان محدودیتها و انتقادات قرار دارند. درعینحال، نگرانیهای زیستمحیطی تغییر کردهاند. جمعیتشناسی انسانی اکنون در حکم موضوعی فراتر از آمار مجرد است: همانطور که در مقالهای پیشتر تأکید شد، پویاییهای مردمی بهگونهای نزدیک با اقتصاد، سیاست، و تاریخ مرتبط هستند. کاهش نرخ باروری (میانگین تعداد فرزندان متولد شده بهازای هر زن) بهاین معنی است که سهچهارم کشورها ممکن است تا نیمه قرن آینده شامل جمعیتهای کمتر و پیرتر باشند.
گرسنگی و سوءِتغذیه از ناتوانی مستمندان در خرید کالاهای تولید شده ناشی میشود و این در شرایطی است که هنوز هیچ سالی نبوده که تولید سرانه جهانی غذا به زیر سطح معیشتی جمعیت جهان تنزل کند. کاهش منابع معدنی بهطورمتوالی با راهحلهای فنی برطرف شدهاند (اگرچه مدت زمان ادامه این روند جای بحث دارد). بهطورفزاینده توجه ویژه به چرخههای بیوژئوشیمیایی و توانایی سیاره برای جذب آلودگی بهویژه در رابطه با تغییرات آبوهوایی معطوف شده است: کاهش سوختهای فسیلی همچون موضوعی ثانوی در تأثیرشان بر چرخه کربن شناخته میشود. بهتازگی یک سری گزارشها از هیئت بیندولتی تغییرات اقلیمی سازمان ملل مبنای علمی فیزیکی بحران اقلیمی، پیامدهای آن (از جمله تأثیر بر کشاورزی، اکوسیستمها، و رفاه انسانی) و پتانسیل کاهش آن را بررسی کردهاند. همه این گزارشها نشان میدهند که “ادامه وضع موجود”، نسخهای برای بروز یک فاجعه است.
این امری تصادفی نیست که همزمان با تخریب کره زمین بهوسیلهٔ سرمایههای بزرگ و زیر پوشش شعارهای زیستمحیطی، در کشورهای “شمال جهانی” متداول شده است که بر تغییر سبک زندگی فردی بهمنزلهٔ راهحلی برای بحران زیستمحیطی تمرکز شود. این رویکرد شامل حال بخشهایی از برخی نیروهای چپ نیز میشود. کتاب جدیدی (که در نشریه ” تئوری و مبارزه” بررسی شده است) مطرح میکند که “معنای انقلاب امروز” این است که “جهان را بدون در دست گرفتن قدرت و از راه خروج فوری از سرمایهداری و با آزمایش گزینههای عملی و ایدههای بدیل، تغییر دهیم” و مهار رشد اقتصادی باید “از طریق یک هژمونی فرهنگی جدید و بر اساس یک انتخاب بیدغدغه و آزادانه” محقق شود. “نه نیرویی اقتصادی و نه هیچ نیرویی سیاسی کارساز نیستند”. بهنظر نویسندگان این کتاب، سرمایهداری تنها بخشی از یک “تصویر موهوم از رشد” است.
نه تنها شناختی از سرمایهداری ارائه نمیگردد، بلکه تجزیهوتحلیل سازوکار آن یا اینکه چرا (بهغیر از آن بخش “موهوم”) باید اینگونه ویرانگر باشد نیز در کتاب وجود ندارد. امری که چندان دشوار نیست (مارکس و انگلس بیش از یک قرن و نیم پیش این بحث را آغاز کردند). همچنین درک روشنی از چگونگی بهچالش کشیدن آن وجود ندارد. سرمایهداری، البته، خوشحال است که نقش خود در بحران را با لفاظی پوشانده و مسئولیت را بر عهده اشخاص میگذارد. در سطح سیاستگذاری، راه حل پیشنهادی آن، “سرمایهداری سبز” (تعدیل و تجارت انتشار کربن، جبران، فناوریهای جدید جذب کربن، همه بخشی از مالیسازی مداوم طبیعت و کمک به آن معیار واهی “رشد”) است که چیزی بیش از ارائه یک نظام برای انباشت سرمایه با یک پوشش جدید سبز نمیباشد. کایر استارمر- رهبر حزب کارگر بریتانیا- در بیانیه انتخاباتیاش اعلام کرد حزب کارگر “رشد اقتصادی را آغاز خواهد کرد”، وعدهای که در سخنرانی پادشاه نیز منعکس شد که “تأمین رشد اقتصادی، یک مأموریت اساسی” و شامل “مشارکت جدید با کارفرماها و مردم زحمتکش” خواهد بود.
چنین سخنی از یاوهسرایی نیز البته بدتر است زیرا غیرصادقانه، خطرناک، و ویرانگر است. استارمر هیچ سیاستی برای جلوگیری از بسته شدن پالایشگاه کرنج موث (یکی از معدود پالایشگاههای باقی مانده در بریتانیا) یا محافظت از مشاغل تولید فولاد در پورت تالبوت ندارد. او همچنین در مورد لایحه صدور مجوز نفت در آبهای دریای شمال که به غولهای نفتی اجازه میدهد تا سودهایشان را با تولید بیشتر نفت گسترش دهند، چیزی برای گفتن نداشت. بیشتر نفت تولیدی این شرکت ها در بازارهای جهانی معامله میشود و به فاجعه کنونی تغییرات اقلیمی کمک میکند. آنچه جنبش “مهار رشد” انجام داده است، تحریک تفکر انتقادی بیشتر در میان مارکسیستها و سوسیالیستها درباره ماهیت تولید و مصرف در سیستم سرمایهداری و چگونگی تلاش برای حفاظت از مشاغل و استانداردهای زندگی از جمله “دستمزد اجتماعی” است که نباید با حفاظت از محیطزیست در تضاد باشد، بلکه این هر دو با هم هستند و جزء ضروری در مبارزه برای ساختن جامعهای بهتر بهشمار میروند.
ما این موضوع را در بخش دوم این بررسی در آینده نزدیک بیشتر خواهیم پروراند.
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۱۵، ۵ شهریور ۱۴۰۳




