بنیامین نتانیاهو و ائتلاف برای ادامۀ جنگ جنایتکارانه در غزه
بنیامین نتانیاهو بار دیگر فرماندهی سیاستگردانی در اسرائیل را بهدست گرفته است. او و ائتلافش اکنون در نظرسنجیها نزدیک به جایی رسیدهاند که پیش از آغاز جنگ بودند. آنان هنوز اکثریت را در اختیار ندارند، اما درصورت برگزاری انتخابات در موقعیتی قرار دارند که از تشکیل ائتلافی جایگزین ائتلافشان جلوگیری کنند. شریکان نتانیاهو مانند: “بزالل اسموتریچ” و “ایتامار بنگویر”، چهرههایی که گرایشهای شهرکنشینان “بنیادگرای مذهبی” را در دولت نمایندگی میکنند و همچنین حزبهای ارتدوکسیگرای افراطی و پشتیبانان حزب راستگرای “لیکود”، پشت اصرار او برای ادامه جنگ سرسختانه صفبندی کردهاند. در رقابتهای رودرروی با رقیب احتمالیاش “بنی گانتز”، نتانیاهو اکنون در نظرسنجیها پس از ماهها پسنشینی پیشتاز است. کِنِست- پارلمان اسرائیل- نیز همین چندی پیش بهسبب تعطیلات بهودی تا آخر ماه اکتبر / تا ۹ آبانماه ۱۴۰۳ تعصیل شد که به بخت مساعد نتانیاهو میتواند بیفزاید. درعمل سرنگونی دولت در طول تعطیلات “کِنِست” (پارلمان) ناممکن است.
اینها همه بدان معنی است که نخستوزیر نتانیاهو دستکم تا نیمه سال ۲۰۲۵/ ۱۴۰۴، اگر نه بیشتر، در قدرت خواهد ماند. او از دونالد ترامپ یا کامالا هریس، نامزدهای ریاستجمهوری انتخابات آینده در ایالات متحده در هنگام مراسم تحلیف یکی از این دو شرکت خواهد کرد.
این بازگشتن سیاسیای چشمگیر برای شخصیتی تبهکار است که حال حاضر هم طولانیترین مدت نخستوزیر اسرائیل بوده است. پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳/ ۱۵ مهرماه ۱۴۰۲، بسیاری نتانیاهو را رفتنی میشمردند. “آقای امنیت” همانطور که سالها نتانیاهو خود را چنین معرفی میکرد، مسئول بدترین شکست نظامی در تاریخ اسرائیل بود. او با راهبری ائتلاف راستگرای تندرواش، با نفوذ و قدرتی سیاسی و بدون نیروی هوایی، تانک، یا توپخانه موفق به انجام تهاجمی کامل به اسراییل شد. حماس و همپیمانانش در طول چند ساعت به بزرگترین کشتار غیرنظامیان در تاریخ این کشور دست زدند، و آن هم در برابر تدوینگری و طراحی کتابی بهنام ” تروریسم: چگونه غرب میتواند پیروز شود”.
نتانیاهو بهدرستی بنا به تفسیر مفسران اسراییلی نه تنها بهسبب شکست دفاعی بلکه بهسبب تقویت نظامی حماس طی دهها سال باید پاسخگو باشد. او در طول دوران نخستوزیریاش از سال ۲۰۰۹/۱۳۸۷، کنترل حماس بر غزه را تقویت کرد و فعالانه در هرگونه تلاش برای اتحاد نیروهای فلسطینی با رهبری سازمان آزادیبخش فلسطین کارشکنی کرد. این اقدام نتانیاهو برای جلوگیری از هرگونه چشماندازی برای بنا نهادن یک دولت فلسطینی- اقدامی که هدف عمده زندگیاش به شمار میرود- انجام گرفته است. او درواقع آواری امنیتی بهوجود آورد که در ۷ اکتبر ۲۰۲۳/ ۱۵ مهرماه ۱۴۰۲بر سر شهروندان اسرائیلی فرو ریخت.
پس از آن فاجعه، گزارشگران دیپلماتیک و نظامی اسرائیل پیشبینی میکردند که جنگ در غزه پس از چند هفته پایان خواهد یافت، و گمان میکردند که با بهکار گرفتن تلاشهای دیپلماتیک و پس از زمانی اندک، متحدان غربی اسرائیل بهویژه دولت بایدن اسرائیل را از عملیاتش باز خواهد داشت. در ماههای نوامبر و دسامبر/آبان و آذر سال گذشته که ویرانسازی شهر غزه در جریان بود اما بخشهای جنوبی نوار غزه تا اندازهای هنوز دست نخورده مانده بود گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه دولت ایالات متحده به نتانیاهو فشار میآورد تا جنگ را تا سال نو میلادی پایان دهد.
در نخستین توافق تبادل گروگانها در ماه نوامبر/آبانماه، دهها زن و کودک اسرائیلی آزاد شدند و بهمدت یک هفته کسی کشته نشد. بهنظر میرسید که روزهای جنگ در غزهٔ دوران حکومت نتانیاهو به پایان خود نزدیک شده است. قرار بود دولت او از سوی ائتلاف راست میانهتری بهرهبری کسانی مانند “بِنی گانتز”، وزیر پیشین دفاع در دولت نتانیاهو، جایگزین شود.
پس چگونه از آنجا به اینجا رسیدیم؟ نقش بازیگران سیاسی بینالمللی در حفظ و احیای قدرت سیاسی نتانیاهو و همراه با آن ویران کردن گسترده زندگی فلسطینیها در غزه چه بود؟
بسیاری از رهبران لیبرال یا چپمیانه در غرب رفتار ملایمشان با نتانیاهو را با این استدلال توضیح میدهند که اگر بهشکلی آشکار در برابر او بایستند یا قاطعانه بهمنظور پایان دادن به جنگ وارد میدان شوند چنین رویکردهایی تنها سبب تقویت نتانیاهو در نگاه مردم اسرائیل میشود و به او برای رویارویی بیشتر با غرب اعتباری سیاسی میبخشد. بایدن و اولاف شولتس، صدراعظم آلمان، برجستهترین پشتیبانان این راهبرد در برابر نتانیاهو هستند.
هدف این است که در انظار همگانی از سیاستهای اسراییل حمایت کامل شود اما وانمود گردد که پشت درهای بسته نسبت به او رویکردی تند و سختگیرانه در پیش گرفته میشود که خبرش هم تصادفی به رسانهها نشت میکند. آنان غیررسمانه میگویند اگر به تندی از او انتقاد کنیم تنها به محبوبیت بیشتر او افزودهایم. بنابراین ناخشنودی و کلافگیمان را در گفتگوهای خصوصی بیان میکنیم. از دیدگاهی که برای آتشبس تلاش میکند- همانگونه که بیشتر رهبران هم میگویند- این راهبرد به شکستی خفتبار انجامیده است و نتانیاهو همچنان به کشتار در غزه ادامه میدهد و در همان حال قدرت سیاسیاش را بازیابی میکند.
این رویکرد نرم و لطفآمیز به تحولهای سیاسی در اسرائیل بهتنهایی چراییِ همدستی غرب در ویرانسازی غزه را نمیتواند بیان کند. روشن است که ایالات متحده و اروپا برای دستیابی به هدفهای گستردهتر جغرافیایی و اقتصادیشان در منطقه از اقدامهای نظامی حمایت میکنند.
افزون بر این، یک سازمان لابیگری سیاسی نیرومند در کشورهای کلیدی غرب وجود دارد که موضعگیریهای طرفدار اسرائیل را بهپیش میبرد. اما بسیاری از سیاستگذاران در کشورهای غربی از توانمندسازی بیشتر نتانیاهو رویگردان هستند. ازاینروی، مهم است به فرایندهای سیاسی درون اسراییل توجه جدی کنیم.
این درست است که گاهی فشار بینالمللی از نظر سیاسی بهسود نتانیاهو عمل میکند. اسرائیل کشوری در حال جنگ است و مردمش احساس دشمنپنداری از همه سو نسبت به خود دارند (از طنز تلخ روزگار میتوان وضعیت دردآور تحمیلی در غزه از چندین دهه گذشته را مشاهده کرد). با وجود حمایتهای دیپلماتیک و مادی بیسابقهای که دولت اسراییل پس از ۷ اکتبر / ۱۵ مهرماه دریافت کرده است، احساس عمومی در میان مردم اسرائیل این است که “جهان علیه ما است”. تبلیغات اسراییلی که بهنام “hasbara “شناخته میشود، بهطورعمده از طریق رسانههای اصلی اسراییل به درون جامعه هدایت میشود، جایی که غرب در رابطه با آنچه در منطقه میگذرد با نگاهی سادهاندیشانه، جایی که پُر از حامیان اسلامگرای حماس و بهطورکلی ضداسرائیلی بهتصویر کشیده میشود. انتقاد از اسرائیل بهاشتباه با یهودستیزی درآمیخته میشود. سازمان ملل متحد و نهادهای آن از جمله دیوان کیفری بینالمللی و دیوان بینالمللی دادگستری، همچون ساختارهایی بر علیه اسراییل و سودمندی کشورهای عربی تلقی میشوند.
در چنین شرایطی که نتانیاهو با رهبران خارجی درگیر میشود بیشتر اسرائیلیها بهطورطبیعی در کنار نخستوزیرشان قرار میگیرند. نتانیاهو پیوسته تصویری از خویش ساخته که دیپلماتی توانا و یکتا مینمایاندش، دیپلماتی که رهبران جهان را بهراحتی میتواند مجاب و همرأی خود کند. در حقیقت امر این تصویر چندان هم دور از واقعیت نیست. هنگامی که او در برابر فشارهای جهانی مقاومت میکند و آنها را پس میزند، بین مردم به شخصیتی قدرتمند تبدیل میشود. نمونههایی از تسلیم شدن چندی پیش ایالات متحده در دو مورد کوتاه آمدن یکی در ارسال بمبهای پانصد پوندی و دومی نپذیرفتن تحریمهای احتمالی گردان نتزا یهودا بودند که نشانگر قدرت نتانیاهو است: هنگامی که نتانیاهو قاطعانه بر موضع خود میایستد غرب جا میزند.
از سوی دیگر، بیش از نیمی از مردم اسرائیل نتانیاهو را مسئول ویرانی اسرائیل میدانند. اینکه نتانیاهو چند بار در کنگره ایالات متحده تشویق شد تغییری در نظر این گروه از مردم نخوهد داشت. این مخالفت گسترده با سیاستهای نتانیاهو از پادرمیانیهای بینالمللی بهسود خود بهره میبرد و اغلب خود را متحد بایدن، دوست واقعی اسرائیل و گروگانهای اسرائیلی در برابر نتانیاهو نشان میدهد.
جنگ، شریان حیاتی نتانیاهو است
اما ایستادگی و نافرمانی نتانیاهو در برابر کشورهای غربی عاملهایی اصلی در بازگشت سیاسی او بهشمار نمیروند و بیشتر جنبه ظاهری دارند و بیارزشند. دلیل واقعی بازگشت نتانیاهو در عرصه سیاسی به مدیریت و سیاستهای جنگی گره خورده است.
از زمان شروع جنگ، او تأکید کرده است که تمامی انتقادها و رسیدگی دربارهٔ عملکردش در سالهای دههٔ گذشته باید تا پایان جنگ بهتعویق بیفتند. همچنین او بهصراحت گفته است چشماندازی برای پایان جنگ وجود ندارد. بهتعویق انداختن رسیدگی به پیشینه او به فردای پایان یافتن جنگ بهسود او تمام شده است. این بدین معنا نیست که مخالفان اسراییلی نتانیاهو نمیخواهند او را از قدرت برکنار کنند. نتانیاهو با تحکیم سیاسی راستگرایان در حاکمیت توانسته است باقی ماندن در قدرت که تصورش در زمستان گذشته خندهآور بود به احتمالی منطقی و اجتنابناپذیر درآورد.
نتانیاهو پایگاه راستگرایانش را پیرامون تلاشهای جنگ و شعار “پیروزی کامل” گرد آورد. از آنجایی که ائتلاف سیاسی نتانیاهو بر شالودهٔ بر تمایلات شهرکنشینان و فاشیستها قرار دارد او دریافت تنها تهدید جدی برای بقای سیاسیاش از سمت راستگرایان پا خواهد گرفت. بنابراین، “اسموتریچ” و “بنگویر” برای گسترش و پیشبرد برنامههایشان دستشان بازتر شد و توانستند طرحهایی مانند افزودن رسمی قلمرو کرانه باختری و تبدیل ساختارهای زندانهای اسرائیل به شکنجهگاه را بهپیش برند. مهمتر از همه، چسبیدن به راستگرایان بهمعنای بهتأخیر انداختن و رد هرگونه توافق برای آزادی گروگانها یا آتشبس بوده است.
ترورهای اخیر “محمد ضیف” از حماس در غزه و “اسماعیل هنیه” در تهران، و همچنین “فواد شکر” از حزبالله در بیروت، یک گام به هدف نهایی “پیروزی کامل” نزدیکتر شده است. این عملیات از سوی راستگرایان اسرائیل نشانههای پیروزی حتمی بر دشمنان اسرائیل و نمونههایی از تواناییهای بیبدیل اسرائیل و جشن گرفته میشوند. گسترش احتمالی درگیری به جنگ منطقهای با “حزبالله” و “ایران” خوشایند بسیاری از دولتها قرار گرفته است و نابودی “لبنان” را ادامهٔ طبیعی نابودی غزه میدانند.
سیاست دولت اسرائیل جنگِ ادامهدار است. این سیاست، کلید تحقق هدفش برای نابودی غزه و ضمیمه کرانه باختری رود اردن و همچنین بقای سیاسیاش است.
چسب زخم را بهسرعت و یکباره از روی پوست بکنیم (تا درد طولانی نشود)
این که نتانیاهو برای هر کاری بهمنظور طولانی کردن جنگ انجام خواهد داد در استدلال رهبران جهان که علاقهمند به پایان دادن جنگاند بخش گم شدهای است. بهنظر میرسد این ناروشنی به ناآگاهی زدن خودخواسته خویش و نه از سادهلوحی ناشی میشود. رهبرانی مانند بایدن و شولتس همچنان پس از ده ماه مانورهای مشابه برای فرار از آتشبس و گزارشهایی بیشمار دایر بر این که نشان میدهند نتانیاهو از رسیدن به یک توافق سر باز میزند، هنوز این دو همچنان طوری رفتار میکنند که گویا میتوانند با فشار دیپلماتیک به یک آتشبس دست یابند.
اما با سخنان تند دیپلماتیک، چه پشت درهای بسته و چه در عرصهٔ عمومی، نتانیاهو را از سیاستهای خود باز نمیدارد. او از محکومیت در نهادهای بینالمللی و حتا قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل که پایان جنگ را الزامی میکند هراسی ندارد. رژیم او میتواند حتا زمانی که شخص او بهجرم جنایات جنگی در دادگاه کیفری بینالمللی بازخواست و محاکمه میشود به حیاتش ادامه دهد. ائتلاف راستگرای او حتا اگر اقتصاد اسرائیل فرو پاشد که نشانههایی از آن اکنون مشاهده میشود، به فعالیت خود ادامه خواهد داد.
تنها چیزی که بهطورجدی نتانیاهو را از نظر سیاسی شکست خواهد داد، پایانِ خود جنگ است. پایان جنگ، فرایند فشار سیاسی را به راه انداخته و سپس به انتخابات منتهی میشود یا اینکه راستگرایان برای پایان دادن به جنگ، از پشتیبانی از نتانیاهو بخواهند دست بکشند، یا به این دلیل که کسانی که در جایگاه قدرت در حاکمیت اسرائیل هستند و حکومت نتانیاهو را درصورت شدت گرفتن جنگ پذیرفتهاند او را وادار کنند که به خواست مردم تن دردهد.
تلاشهای دیپلماتیک متعارف برای پایان دادن به جنگ ماهها است که ادامه دارد و تا کنون با شکست روبرو شدهاند. در زمان نخستوزیری نتانیاهو اسرائیل به جنگ ادامه خواهد داد مگر اینکه از نظر مادی نتواند این کار را انجام دهد، یعنی اگر تأمین جنگافزار متوقف شود. ایالات متحده این قدرت را دارد که با یک حرکت آن را محقق کند. نیازی به تحریم کامل ارسال جنگافزار نیست. یک تهدید باورپذیر و قاطع برای قطع ارسال جنگافزارهای تهاجمی میتواند کافی باشد. از بد روزگار، بایدن بهشدت به تأمین جنگافزار برای اسراییل پایبند است، درست بههمان اندازه که نتانیاهو به نابودی غزه پایبند است. هریس در مقام معاونت رئیسجمهورش، نمیتواند پیش از انتخابات به تغییر این موضع دست بزند. اما موضع نیروی چپ باید این باشد: از سخنان تند علیه نتانیاهو دست بردارید. از قدرت واقعی در اختیارتان بهره گیرید.
نوشتۀ نمرود فلاشنبرگ از اعضای کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اسرائیل
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۱۶، ۱۹ شهریور ۱۴۰۳




