مسایل بین‌المللی

تحلیلی مارکسیستی بر نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا

نوشتۀ ”سی.جی.اتکینز“ سر دبیر نشریۀ ”پیپلزورود“ نشریۀ حزب کمونیست آمریکا

 

صبح روز بعد از انجام رأی‌گیری است و حالا همه صاحب‌نظران جریان اصلی رسانه‌ها برای ارائهٔ  توضیحات‌شان دربارهٔ‌ آنچه رخ داده است سرگرم‌اند. در روزهای پیشِ روی شماری بی‌پایان از نظریه‌های خام و سطحی و داستان‌های دستکاری ‌شدهٔ سیاسی به گوش‌ها و چشم‌ها رسانده خواهند شد.

سرخط خبرها فریاد می‌زنند: ترامپ هریس را شکست داد و یک “موج قرمز” (اشاره به حزب جمهوری‌خواه) مجلس سنا را دوباره پس گرفت. برداشت‌های نهایی شتاب‌زده و آسانی که برخی به آن دامن می‌زنند این است که کشور به صورت یکپارچه به سمت راست گرایش پیدا کرده و توجه حزب دمکرات به ترقی‌خواهان و اقلیت‌ها از سوی بیشتر آمریکایی‌ها رد شده است.

اما آیا واقعیت امر همین چیزی بود که دیدیم؟ ائتلاف گستردهٔ‌ ضد “مگا” (“MAGA”) [= “make america great again”= “آمریکا را دوباره عظمت بخشیم”] از سال ۲۰۱۸/۱۳۹۷خورشیدی تا کنون در همهٔ انتخابات‌ها در سطح ملی برنده شده است. بنابراین، آیا انگیزه‌ها و احساساتی که به شکل‌ گرفتن این پیروزی‌ها کمک کرده بودند به‌ناگاه از بین رفتند؟

آیا پیروزی‌های راست‌گرایان در انتخابات‌های گذشته مانند پیروزی ریگان یا بوش پدر و بوش پسر نشانه‌هایی از همسوییِ دیگربارِ نظری و اندیشه‌ای همگانی به سمت دیدگاهی واپس‌گرایانه از سوی مردم ایالات متحده بود؟ یا این‌که همانند آن انتخابات‌ها، این بار هم چیزی دیگر در جریان بوده است؟

واقعیت این است که کندوکاو در برآمدِ انتخابات و جمع‌بندی کامل آن زمان خواهد برد. به‌یاد باید داشته باشیم که بررسی علمی به وقت نیاز دارد و همه‌چیز آن‌قدر شفاف نیست که در آغاز به‌نظر می‌رسید. به‌گفتهٔ کارل مارکس: “اگر رویِ بیرونی چیزها و ماهیت چیزها به‌طورمستقیم با همدیگر همخوانی می‌داشتند دانش به‌تمامی بی‌فایده می‌شد.”

مارکسیست‌های واقعی، نه آنانی که ترامپ ادعا می‌کند در حال توطئه برای تصرف کشورند، همواره تلاش می‌کنند فریب ظاهر یا فریب آرمان‌گراییِ جدا از واقعیت را نخورند، ابزاری که طبقهٔ حاکم برای پنهان داشتن یا تحریف حقیقت آن را به‌کار می‌گیرد.

در هفته‌ها و ماه‌های پیشِ‌ روی، در زمانی که نیروهای ضد فاشیسم دوباره سازماندهی می‌شوند، به اندیشیدن و نقد فراوانی نیاز داریم تا بتوانیم راهبردها و راه‌کارهای‌مان را برای دوران پیشِ‌ روی تنظیم کنیم. شاید برای نتیجه‌گیری‌هایی قطعی هنوز زود باشد، اما چند نکته وجود دارد که می‌توانیم با اطمینانی معقول به آن‌ها اشاره کنیم.

 

۱. ایالات متحده وارد دوره‌ای از تشدید مبارزهٔ طبقاتی می‌شود

ترامپ و دارودستهٔ “مگا” در حزب جمهوری‌خواه ابزار سرمایه‌داران افراطی راست‌گرا در کشور هستند. شرکت‌های ضد کارگری، صندوق‌های سرمایه‌گذاری سودجو، و سرمایه‌های مالی به‌صورت جمعی صدها میلیون دلار هزینه کردند تا او و مجلس سنایی با اکثریت جمهوری‌خواه را انتخاب کنند. در فهرست هزینه کنندگان اسامی‌ای آشنا دیده می‌شوند: “گروه سوسکهانا” (susquehanna group)، “صنایع کوک” (koch industries)، “بلک‌استون” (black stone)، “گروه والمارت” (walmart group)، “ت ‌د آمری‌ترِید” (TD ameritrade)، “وین ریزورتس” (wynn resorts)، “هوم دیپو” (home dept)، “انرژی ترانسفر پارتنرز” (energy transfer partners)، “سکویا کپیتال” (sequoia capital)، شرکت “جانسون  و جانسون” (johnson & johnson)، و جز این‌ها.

آن‌ها فرد مورد نظرشان را به کاخ سفید بازگرداندند و سیاست‌مداران دست‌نشانده‌شان نیز ادارهٔ کنگره را به‌دست خواهند گرفت. تردیدی نیست که از این فرصت‌ها به‌طورکامل بهره‌برداری خواهند کرد. و بدتر از آن، ترامپ برخلاف پیروزی‌اش در سال ۲۰۱۶/۱۳۹۵ این بار بدون آمادگی وارد میدان نخواهد شد. او در اول بهمن‌ماه با برنامه‌ای به‌طورکامل تنظیم شده میلیاردرها یا همان “پروژهٔ ۲۰۲۵” وارد کاخ سفید خواهد شد، برنامه‌ای که به‌طورمشخص طبقهٔ کارگر و اتحادیه‌های صنفی، اقلیت‌ها، رنگین‌پوستان، مهاجران، زنان، دگرباشان جنسی (LGBTQ)، سازمان تأمین اجتماعی، سازمان تأمین بودجهٔ خدمات بهداشتی و پزشکی برای افراد کم درآمد، قانون‌های مقابله با تغییرات اقلیمی، و موردهای دیگر را هدف قرار می‌دهد. کاستن از مالیات ثروتمندان و کاستن از خدمات عمومی برای بقیهٔ مردم را باید انتظار داشت.

افزون بر این‌ها، الگوهای رأی‌گیری این بار تناقض‌هایی مهم را نشان دادند که بیانگر شدت یافتن شکاف طبقاتی بوده است. برای نمونه، در هر جایی که اصلاحیه‌های مربوط به سقط‌جنین در برگهٔ رأی قرار گرفت، حمایت اکثریت مردم را به خود اختصاص داد. تنها در فلوریدا، به‌دلیل قانون‌هایی ضددموکراتیک که اکثریتی بالا را می‌طلبند، همه‌پرسی طرفداری از سقط‌جنین شکست خورد. این برآیندهای به‌ظاهر تضادآمیز نشان می‌دهند ما در دوره‌ای از کشمکش‌های سیاسی و مسلکی، در دورهٔ نبردی از جنس اقتصاد و بینش‌ها به‌سر می‌بریم.

 

۲. بسیاری از مردم رأی ندادند

اگر می‌خواهیم این انتخابات را از دیدگاه طبقاتی به‌درستی بررسی کنیم، لازم است به چند پرسش پاسخ دهیم: چه کسانی رأی دادند و چگونه رأی دادند؟ چرا به این شکل رأی دادند؟ چه کسانی رأی ندادند، و چرا؟

رسانه‌های جریان اصلی و مفسران تلاش می‌کنند با طرح اظهارنظرهایی گوناگون به تفرقه‌افکنی در میان طبقهٔ کارگر دامن زنند. می‌گویند لاتین‌تبارها به‌میزان کافی به پای صندوق‌های رأی نرفتند، شمار زیادی از مردان سیاه‌پوست به ترامپ روی آوردند، زنان به ممنوعیت سقط‌جنین رأی منفی دادند، اما باوجود این به ترامپ رأی دادند، و آمریکایی‌های عرب‌تبار در موضوع غزه بیش از اندازه تمرکز داشتند.

داده‌های اولیه نشان می‌دهند برخی از این اظهارنظرها تنها در حد حرف باقی مانده‌اند و جز سرزنش رأی‌دهندگان و جایگزین کردن‌شان درعوضِ بررسی اساسی و علمی چیزی دیگر نیستند. هنوز به بررسی‌های بیشتری نیاز است.

یک نکته مهم در داده‌های کنونی این است که به‌نظر می‌رسد میزان مشارکت کلی در هم‌سنجی با انتخابات سال ۲۰۲۰/۱۳۹۹ برای هر دو حزب کاهش یافته است. رقم‌هایی که اکنون در دسترس داریم کامل نیستند و شمارش رأی‌ها در ایالت‌هایی مانند کالیفرنیا و آریزونا همچنان ادامه دارد. باید منتظر بمانیم و ببینیم آیا این الگو در برآمدِ نهایی تأیید می‌شود یا خیر.

با این حال، تا زمان تنظیم این مطلب، ترامپ حدود دو میلیون رأی کم‌تر از مجموع رأی‌های باخت در انتخابات پیشین کسب کرده است. اما شکاف بزرگ‌تر در سمت دموکرات‌ها است. به‌نظر می‌رسد هریس ممکن است ۱۲ تا ۱۳ میلیون رأی کم‌تر از مجموع رأی‌های بایدن در سال ۲۰۲۰/۱۳۹۹ به‌دست آورد. حتا در ایالت‌هایی که بیشتر رأی‌دهندگان به دمکرات‌ها رأی می‌دهند، شمار رأی‌های این حزب به‌طور چشمگیر کاهش یافته‌اند و در برخی ایالت‌ها حتا اختلافی دو رقمی با انتخابات پیشین داشته است.

اما با توجه به کاسته شدن از رأی‌های ترامپ نیز نشانه‌های تغییری بزرگ به سمت راست در میان رأی‌دهندگان ضعیف به‌نظر می‌رسد. به‌جای آن، به‌نظر می‌رسد میلیون‌ها نفر که در انتخابات گذشته به بایدن رأی دادند، از شرکت در انتخابات امسال چشم‌پوشی کرده‌اند. ما باید دلیل این امر را دریابیم.

در نظام سرمایه‌داری نولیبرال، گسست در جامعه و بیگانگی مردم از یکدیگر شتاب یافته است. این نظام به‌طور‌هدفمند مردم ایالات متحده را ‌چه در محل کار و چه در زندگی اجتماعی از هم جدا می‌کند. این وضعیت موجب شده است پیوند مردم با حزب‌ها و دیگر نهادها کاهش یابد. باید به این پدیده‌ها نگاهی ژرف‌تر بیندازیم.

 

۳. افزایش هزینه‌های مواد غذایی و بنزین ممکن است عاملی تعیین‌کننده‌ در نتیجهٔ انتخابات بوده باشد

مشاوران دموکرات، راهبُردپردازان داخلی، و اندیشه‌پردازان لیبرال سخت درتلاش‌اند به‌خوردمان دهند مشکل از آنان نبوده و آنان کارزار انتخاباتی‌ای بی‌نقص را اداره کرده‌اند. اما اگر به گفته‌های آنان گوش دهیم ممکن است بزرگ‌ترین درس‌های آموختنی از مبارزهٔ طبقاتی در این انتخابات را از دست بدهیم. برای نمونه، “میکائیل‌انجلو سیگنوریله”، مجری رادیو، درست در نیمه‌شب پس از انجام انتخابات، در شبکهٔ‌ اجتماعی “ایکس” نوشت: “این موضوع به یک کارزاری یا نامزد انتخاباتی‌ای بد مربوط نمی‌شود، بلکه به نیمی از رأی‌دهندگانی مربوط است که از نفرت، زن‌ستیزی، نژادپرستی، و مردم‌آزاری ترامپ حمایت می‌کنند یا آن را نادیده می‌گیرند.”

پیش از این‌که آمار نهایی انتشار یابد، “مایکل ای. کوهن”، مفسر شبکه تلویزیونی “ام اس ان بی سی” (MSNBC)، نوشت: “اگر هریس شکست بخورد، انتقادات زیادی متوجه او خواهد بود، اما دشوار است که به اشتباه آشکاری اشاره کنیم که مرتکب شده باشد. او کارزاری بسیار خوب برگزار کرد.”

“مایکل جی. سترن”، نویسنده ستون‌های نظرخواهی روزنامهٔ “ایالات متحدهٔ آمریکای امروز” (“USA Today”)، هشدار داد: “این مفسران از گفتن این‌که باید دموکرات‌ها سیاست‌های‌شان را بهتر به رأی‌دهندگان طبقه کارگر بفروشند، باید دست بردارند. دموکرات‌ها این کار را کرده‌اند. کسانی که به ترامپ رأی می‌دهند، می‌خواهند تعصب و نفرت‌شان را بروز بدهند، و ترامپ این فرصت را برای‌شان فراهم می‌کند.”

بنابراین، برداشتی که می‌شود این است: رأی‌دهندگان بیش از اندازه نژادپرست و زن‌ستیز هستند و این پایان ماجرا است. پس از مشاهده ترامپ در این سال‌ها، پس از رخدادهایی مانند “شارلوتزویل” ۱ و “مدیسن سکور گاردن” ۲  نقش زهرآگین برتری‌طلبی سفیدپوستان و زن‌ستیزی در بسیج بخشی بزرگ از رأی‌دهندگان ترامپ آشکار است، اما آیا این‌ها تنها عامل‌های اثرگذار هستند؟

این‌ها از دیرباز ابزارهایی بوده‌اند که طبقه حاکم برای تفرقه‌افکنی در میان طبقهٔ‌ کارگر به‌کار برده و ترامپ مانند شماری اندک از همتایان گذشته‌اش با مهارت از آن‌ها بهره‌گیری کرده است. اما شرایط مادی زندگی که مردم را در برابر چنین پیام‌هایی آسیب‌پذیر می‌کند یا آنان را به این جمع‌بندی می‌رساند که دغدغه‌های دیگر اهمیتی بیش از نگرانی دربارهٔ کوته‌فکری‌های ترامپ دارند چیست؟ برای نمونه، از منظر اقتصادی، چیزی زیاد برای هیجان‌زدگی طبقهٔ کارگر و تهیدستان در این کارزار انتخاباتی وجود نداشت.

ترامپ همان برنامهٔ همیشگی‌اش را ارائه داد که کاستن از مالیاتِ میلیاردرها و وعدهٔ نادرست ایجاد شغل از راه جنگ تجاری با چین را شامل می‌شد. اما راهبرد اصلی‌اش بازگویی ادامه‌دار این ادعا بود که وضعیت اقتصاد کشور بد است، چیزی که بسیاری از مردم زحمتکش نمی‌توانند آن را انکار کنند.

کارزار اصلی حزب دموکرات که از سوی گروه شرکت‌های بزرگ هدایت می‌شد در زمینه اقتصادی بسیار ضعیف عمل کرد و  ترجیح داد زیاد دربارهٔ موضوعی که بنا بر بیشتر نظرسنجی‌ها ترامپ در آن برتری داشت زیاد صحبت نکند. جنبه‌های اصلی برنامهٔ‌ اقتصادی هریس اعتبار مالیاتی ۶ هزار دلاری برای کودکان و وعدهٔ کمک به پیش‌پرداخت خرید خانه تا سقف ۲۵ هزار دلار را شامل  می‌شد.

هر دو پیشنهاد مثبت بودند، اما به‌سختی می‌توان آن‌ها را به‌ویژه در زمانی که میلیون‌ها نفر با رکود دستمزدها، رشدِ کُندِ اشتغال و تورم دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند یک “برنامه” اقتصادی واقعی نامید.

به این نکته نیز توجه کنید که خط‌مشی کارزار انتخاباتی دموکرات‌ها سیاست‌هایی مانند کاهش نرخ مالیات بر سود سرمایه و تعهد به حفظ نرخ مالیات شرکت‌ها در سطحی پایین‌تر از پیش از دوران ترامپ بود. بنابراین، اگر قصد داشتید یک برنامه اقتصادی برای طبقه کارگر تدوین کنید، گزینه‌هایی زیاد در دسترس نمی‌بودند. نادیده گرفتن نقش سودجویی شرکت‌ها در بالا رفتن قیمت‌ها فرصتی از دست‌رفته بود، و به‌رخ کشیدن ارزیابی مثبت بانک‌هایی بزرگ مثل “گلدمن ساکس” یا میلیاردرهای “وال استریت” مانند “مارک کیوبن” از برنامه دموکرات‌ها، در نظر بسیاری از کارگران حمایتی قوی به‌حساب نمی‌آمد.

مردم چندین بار در هفته، هر بار که می‌خواهند مواد غذایی بخرند یا باک خودروی‌شان را پر کنند، با واقعیت تورم روبرو می‌شوند. پیام‌هایی مانند “کاهش تورم” یا “رشد اقتصاد” با آنچه بسیاری از مردم می‌آزمودند، همخوانی نداشت. حال آنکه ترامپ می‌گفت اقتصادِ بد زندگی را مشکل کرده است. او شاید برای دست‌وپنجه نرم کردن با این مشکل نسخه‌هایی نادرست ارائه می‌داد، اما همین که به بازتاب این امر می‌پرداخت می‌توانست انگیزهٔ‌ لازم را برای بسیاری از رأی‌دهندگان که به او رأی دهند فراهم کند.

شاید بهتر باشد به رهبران جنبش‌های کارگری مانند “جیمی ویلیامز”، رئیس اتحادیه بین‌المللی نقاشان و صنایع وابسته (IUPAT)، توجه کنیم که صبح روز بعد از انتخابات گفت: حزب دموکرات “هیچ دلیل مثبتی را مطرح نکرد که چرا کارگران باید به دمکرات‌ها رأی دهند، جز اینکه به این موضوع اشاره می‌کردند که دمکرات‌ها در برابر ترامپ قرار دارند.”

 

۴. مردم از جنگ خسته شده‌اند

نظرسنجی‌های اولیه پس از رأی‌گیری نشان می‌دهند مقولهٔ “سیاست خارجی” به‌طورکلی برای بسیاری از رأی‌دهندگان اهمیتی چندان نداشت، اما جنگ‌های جاری امپریالیسم آمریکا بی‌تردید عاملی تأثیرگذار در این انتخابات بود. مردم صرف‌نظر از هر گرایش سیاسی، از جنگ خسته شده‌اند هرچند این خستگی به‌شکل‌هایی گوناگون بروز می‌کند.

مصاحبه‌های انجام شده با بسیاری از رأی‌دهندگان به ترامپ، مصاحبه‌هایی که از سوی رسانه‌های مختلف در روز انتخابات و طی چند هفتهٔ گذشته انجام شده نشان می‌دهند آنان احساس می‌کنند جهان رو به فروپاشی دارد و بر این باورند که رویارویی دولت بایدن با روسیه در اوکراین می‌تواند به جنگ هسته‌ای بینجامد. بدیهی است این نگرانی‌ها زیر تأثیر پیام‌های راست‌گرایانه و تظاهر به انزواگرایی‌ای که ترامپ تبلیغ می‌کند قرار دارند، اما بسیاری از مردم در مورد این‌که تقویت ناتو در اروپای شرقی ضروری است قانع نشده‌اند موضوعی که کنشگران صلح سال‌ها تلاش کرده‌اند آن را مطرح کنند.

از سوی دیگر، همان‌طور که بسیاری از ترقی‌خواهان پیش از انتخابات هشدار دادند، موضوع غزه برای دموکرات‌ها پیامدهایی مهم در بر داشت، به‌ویژه در حوزه‌هایی کلیدی برای آمریکایی‌های عرب‌تبار در ایالت میشیگان و شاید در بسیاری از دانشگاه‌ها.

برخلاف آنچه مفسران می‌گویند، این مسئله به معنای ترک این رأی‌دهندگان از حزب دموکرات نیست، بلکه بیشتر نشانه‌ این است که احساس کردند رییس‌جمهور [بایدن] از آنان روی برگردانده است و به‌طور‌مستمر به ادامه دادن به تأمین مالی به‌منظور نسل‌کُشی در فلسطین تصمیم گرفته است و ناامید از نامزد حزب دموکرات که نشان می‌داد تغییرهایی زیاد در دوران ریاست‌جمهوری او به‌وجود نخواهد آمد.

 

۵. فاشیسم نه فقط از طریق نفرت و ترس، بلکه همچنین با همدردی و توسل به فریب برای تحقق خواست‌‌های واقعی، سلطه پیدا می‌کند

بخش‌های واپس‌گرا و راست‌گرای طبقهٔ سرمایه‌داری با هم متحد شده‌اند تا از شخصی حمایت کنند که به داشتن نقش یک دیکتاتور گرایش دارد و توانسته است جنبش مردمی‌ای از نیروهای ناسازگار توده‌ای مانند نژادپرستان و زن‌ستیزان آشکار همراه با میلیون‌ها نفر از کارگران ناخشنود و سردرگم طبقهٔ زحمتکش را به دنبال خود بکشاند. این همان شیوهٔ شناخته شده در ظهور و رشد فاشیسم است.

اما فراتر از نفرت نژادی، دشمنی با مهاجران، زن‌ستیزی، و تاخت و تاز به همجنس‌گرایان و دگرباشان، چه چیزی دیگر باعث می‌شود برای بخش‌هایی چشمگیر از جامعه به انگیزه‌ای مهم درمی‌آید که رأی‌دهندگان به سمت فاشیسم گرایش پیدا کنند؟

اندیشه‌های “گئورگی دیمیتروف”، یکی از رهبران برجسته ضد فاشیست در سال‌های دههٔ۱۹۳۰/ ۱۳۰۹خورشیدی، زمینه‌ساز پژوهش بیشتر در باره فاشیسم شد چندان که گفت: “خاستگاه تأثیر فاشیسم بر توده‌ها چیست؟ فاشیسم توانایی جذب توده‌ها را دارد، زيرا با نيازمندی‌های مبرم و خواست‌های فوری آنان عوام‌فريبانه سوداگری می‌کند. فاشيسم نه تنها تعصب‌ها و پیش‌داوری‌ها را که در توده‌ها ريشه دوانيده است شعله‌ور می‌کند، بلکه از بهترين عاطفه‌های انسانی و حس عدالت‌خواهی‌شان و گاه حتا از سنت‌های انقلابی‌شان بهره‌جویی ناروا می‌کند. فاشیسم در پی بهره‌کشی‌ای مهارنشدنی از توده‌ها است، اما در همان حال ماهرانه با ماسک ضد سرمایه‌داری به میان آنان می‌رود و از بی‌زاری گستردهٔ توده‌های زحمتکش از بورژوازی غارتگر، بانک‌ها، شرکت‌های انحصاری، و بنگاه‌های بزرگ مالی بهره‌بری می‌کند.”

ترامپ سال‌ها است که خودش را پشتیبان کسانی معرفی کرده که در اقتصاد پساصنعتی کنار گذاشته شده‌اند، صدای کارگرانی شده است که شاهد از دست دادن شغل‌های‌شان به‌سبب برون‌سپاری و ویرانی جامعه‌شان بوده‌اند. رهبران ارشد حزب دمکرات به‌جز چند نفرشان اغلب به او اجازه داده‌اند آزادانه “نخبگان” مسئول مشکل‌های اقتصادی طبقه کارگر را این‌گونه تعریف کند: شهرنشینان “وُک (woke) به مجموعه‌ای از گروه‌ها یا کسانی اشاره دارد که به موضوع‌های اجتماعی به‌ویژه در زمنیه‌های نژاد، جنسیت، و نابرابری حساسیت زیادی دارند و محافظه‌کاران آنان را مبلغ اندیشه‌های چپ که ارزش‌های سنتی را به‌چالش می‌کشند به‌شکلی منفی مشاهده می‌شوند”، رهبران سیاسی سیاه‌پوست (به‌ویژه زنان)، مهاجران (قانونی یا غیرقانونی)، تحصیل‌کردگان خودبزرگ‌بین و همه‌چیزدان، سوسیالیست‌ها، و جز اینان به‌جای صحبت‌های عمومی و کلی دربارهٔ نجات دموکراسی از فاشیسم که بیش از حد انتزاعی به‌نظر می‌رسد، داده‌های نظرسنجی از ایالت پنسیلوانیا نشان می‌دهد حزب دموکرات می‌توانست با هدف گرفتن نخبگان واقعی مانند مدیرعامل‌های شرکت‌ها، دلالان سیاسی و تجاری، رییسان بانک‌ها و اهداکنندگان کمک‌های مالی بزرگ سیاسی حمایت بیشتری کسب کنند. اما از آنجا که بالاترین رده‌های حزب دموکرات با همین نیروها درهم تنیده است، انتقاد شدید از آن‌ها هم از نظر سیاسی و هم از نظر مالی برای‌شان دشوار بود

 

۶. جنبش‌ها زنده خواهند ماند: مقاومت و ایستادگی از همین حالا باید آغاز شود

اتحادیه‌ها و بخش‌های سازمان‌یافته‌ای از جامعهٔ آفریقایی‌تبار، زنان، لاتینی‌تبارها، و دیگر گروه‌ها در بسیج رأی بر ضد “مگا” نقشی کلیدی داشتند و همگی یکپارچه به هریس رأی دادند نه به ترامپ. رقم‌های اولیهٔ رأی‌ها نشان می‌دهند سهم هریس از رأی‌های اتحادیه‌ها ممکن است حتی از رأی‌های بایدن در انتخابات سال ۲۰۲۰/ ۱۳۹۹خورشیدی بیشتر باشد. این دستاورد جای تعجب ندارد. با توجه به افزایش چشمگیر در سازمان‌دهی جنبش کارگری پوینده، خیزش سراسری برای زندگی سیاهان، راهپیمایی‌های زنان، و مبارزه با سرکوب‌های مرزی که هم در دوران ترامپ و هم در دوران بایدن ادامه داشت،

گروه‌های چپ‌گرا مانند حزب کمونیست نیز تمام تلاش‌شان را به‌کار گرفتند تا

ترامپ را شکست دهند و راه را بر فاشیسم مسدود کنند.

این انتخابات صحنهٔ رقابت دو جنبش گسترده برای کسب قدرت دولتی بود: یکی در جنبش راست‌گرایان و دیگری در چپ میانه. جمهوری‌خواهان “مگا” ممکن است در حمایت از ترامپ متحد باشند، اما جنبش‌هایی که برای شکل‌دهی جبهه ضد فاشیسم تلاش کردند به این زودی‌ها از صحنه کنار نخواهند رفت.

آن‌ها نیروهایی پایه‌ای در گامی جدید از مبارزه هستند که در آستانهٔ ورود به آن هستیم. آن‌ها بنیاد یک جنبش “مقاومت ۲٫۰”۳ خواهند بود.

طبقه کارگر پس از شکست‌های پیشین بار دیگر سر برافراشته، وحدتش را تقویت کرده، و آگاهی طبقاتی‌اش را گسترش داده است، و این بار هم همین کار را خواهد کرد. اکنون زمان ناامیدی نیست، بلکه فرصتی است برای آن‌که به‌صورت جمعی آنچه پیش آمده را بررسی کنیم و از آموخته‌های‌مان برای ساختن آینده بهره گیریم.

————————————————

۱.‌ در سال ۲۰۱۷/۱۳۹۶ یک راهپیمایی از سوی ملی‌گرایان سفیدپوست در “شارلوتزویل”، در ویرجینیا، به درگیری‌هایی خشونت‌آمیز و مرگ یک معترض ضد این تظاهرات انجامید، و ترامپ در این رابطه گفت “افراد بسیار خوبی در هر دو طرف” وجود دارند.

۲.‌ در سال ۱۹۳۹/۱۳۱۸، یک راهپیمایی در حمایت از فاشیسم در “مدیسون اسکوئر گاردن” شهر نیویورک برگزار شد که حامیان نازی‌ها را به نمایش گذاشت و نمادی از جنبش‌های راست‌گرای تاریخی آمریکا شد.

۳. “مقاومت ۲٫۰” به نسخهٔ جدید و پیشرفته‌تر از جنبش مقاومت سیاسی اشاره دارد که در واکنش به ریاست‌جمهوری ترامپ در سال ۲۰۱۶/۱۳۹۵ و سیاست‌های راست‌گرایانه یا اقتدارگرایانه گذشته شکل گرفت.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ  ۱۲۲۱، ۲۸ آبان ۱۴۰۳

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا