به سوی آینده

بر طبل رزم بی‌خستگی بکوب به‌مناسبت یکصدوچهارمین سال بنیادگذاری حزب کمونیست ایران (بخش دوم)

خسرو دوستدار

 

فتنه‌انگیزی علیه اتحاد و نزدیکی نیروها                

 در شماره ۱۳ اکتبر ۱۹۱۹/۱۲۹۸ روزنامه “حریت” علیه چاپخانه‌ای که با پشتیبانی انگلستان در انزلی گشوده شده و به‌نام کمونیست‌های حزب “عدالت” اعلامیه و اوراق سراپا دروغ و ساختگی چاپ می‌کرد و مرامنانه مخدوش و تحریف شده‌ای از حزب را در میان مردم توزیع می‌کرد، اعتراض کرد (“پیدایش حزب کمونیست ایران”، ص ۲۰۷). نمونه‌های فتنه‌انگیز و تحریک‌آمیز دیگری از این دست را هم نشریات حزب “عدالت” و بعدها “حزب کمونیست ایران”، افشا کردند. بعضی از پژوهشگران این‌گونه اعمال خرابکارانه و فتنه‌انگیزانه امپریالیست‌ها به‌ویژه انگلیسی‌ها و عوامل داخلی آنان علیه حزب عدالت ایران و حزب کمونیست ایران را نادیده می‌گیرند یا از درک پیچیدگی این توطئه‌ها ناتوان‌اند و ازاین‌روی، دوری‌گزینی بورژوازی ملی و خرده‌مالکان از جنبش ملی دمکراتیک را صرفاً حاصل تاکتیک‌های نادرست، چپ‌روی، و عملکرد حزب عدالت و حزب کمونیست ایران قلمداد می‌کنند.

در سال ۱۲۹۸/۱۹۱۹ قراردادی ننگین بین نخست‌وزیر ایران، وثوق الدوله، و دولت انگلستان بسته شد. این قرارداد نمونه‌ای از توطئه‌های امپریالیستی با هدف تبدیل ایران به کشوری تحت‌الحمایهٔ بریتانیا بود. وقتی مفاد قرارداد آشکار شد، همه دریافتند که قیمی غیررسمی برای ایران پیدا شده و درواقع وسعت امپراتوری انگلستان افزایش یافته است (“ایران میان دو انقلاب”، ص۱۴۳). حکومت شوروی به این قرارداد اعتراض نمود و در اعلامیه‌ای که در ۳۰ اوت ۱۲۹۸/۱۹۱۹ خطاب به زحمتکشان ایران منتشر کرد، نوشت: “وحشیان انگلیسی برای انداختن یوغ اسارت خود بر گردن خلق‌های ایران تلاش می‌کنند. حکومت کارگری و دهقانی روسیه اعلام می‌دارد که قرارداد ایران و انگلیس را که خلق‌های ایران را محکوم به اسارت می‌کند، به‌رسمیت نمی‌شناسد و آن را تأیید نمی‌کند”  (“پیدایش حزب کمونیست ایران”، ص۱۷۰).

 

۱۱ فوریه ۱۹۲۰/ ۱۲۹۹ بخشی از حزب عدالت و گروه همت به سازمان حزب “سوسیال‌دمکرات کارگری روسیه” (“بلشویک”) در آذربایجان پیوستند و “حزب کمونیست آذربایجان” را به‌وجود آوردند. نریمان نریمانف که زمانی رهبر حزب “اجتماعیون-عامیون” ایران بود، به دبیر اولی حزب کمونیست آذربایجان انتخاب شد. در دیگر جمهوری‌های اتحاد شوروی هم اعضای حزب عدالت در احزاب کمونیست این جمهوری‌ها ادغام شدند. بخش‌هایی از حزب عدالت که به حزب‌های کمونیست جمهوری‌های شوروی نپیوسته بودند، به یوسف‌زاده و پیشه‌وری مأموریت دادند که برای سازماندهی حزب در داخل ایران کوشش کنند. به گروهی دیگر از رهبری [حزب عدالت] نیز- علیخان‌زاده (علی خانوف)، احمد سلطان‌زاده، و فتح‌اله‌زاده– مأموریت داده شد تا با سفر به تاشکند وضعیت سوسیال‌دمکرات‌های ایرانی قققاز را بررسی کنند. در‌عین‌حال، حزب عدالت در سال ۱۲۹۸/۱۹۱۹ گروهی از کادرهای برجسته‌اش را برای کار سازمانی به داخل کشور فرستاده بود اما بسیاری از این کادرها در آستارا، اردبیل، بارفروش (بابل)، مشهد، و شهرهای دیگر، به‌وسیلهٔ مأموران حکومتی ایران دستگیر و به زندان یا تبعید فرستاده شده بودند. تلاش دوبارهٔ حزب عدالت در سال ۱۲۹۹/۱۹۲۰ هم با شکست روبرو شد و کادرهای حزبی در راه بین اردبیل و تبریز دستگیر شدند (“همان”، ص۱۵۷). به‌رغم این دستگیری‌ها، حزب موفق شد در پایان سال ۱۲۹۹/۱۹۲۰ سازمان‌هایش را در تبریز (به‌رهبری  حسین قنادزاده، حاجی ابراهیم شبستری، و ابوالقاسم اسکندانی)، مرند، خوی، اردبیل، خلخال، زنجان، تهران، رشت، قزوین، مازندران، و مشهد (به‌رهبری سیدمهدی خیاط) تشکیل دهد.

در ۷ آوریل ۱۹۲۰/ ۱۷ فروردین‌ماه ۱۲۹۹، قیام مردم آذربایجان به‌رهبری شیخ محمد خیابانی و دو مبارز همراهش میرزا اسماعیل نوبری و حاجی محمدعلی بادامچی، آغاز شد. خیابانی کنفرانس شاخهٔ ایالتی حزب “دمکرات” در آذربایجان را- که برخلاف حزب دمکرات در دام فریب امپریالیسم آلمان و عثمانی‌های ترکیه نیفتاده بود- در تبریز تشکیل داد. خیابانی که متولد ۱۲۵۸/۱۸۷۹ در خامنه تبریز بود، هنگام تحصیل در قققاز به اندیشه‌های سوسیال‌دمکراسی تمایل پیدا کرد. او در انقلاب مشروطیت در مقام یکی از مبارزان صنف بزازان رزمید و در مجلس دوم شورای ملی به دموکراتی جسور معروف شد.

چهارصدوپنجاه نماینده حاضر در کنفرانس [شاخهٔ ایالتی حزب “دمکرات” در آذربایجان] که اکثراً از شهرهای آذربایجان بودند، روزنامه فارسی- ترکی تجدد را تأسیس و چهار خواست اصلی را مطرح کردند که عبارت بودند از: اجرای اصلاحات دموکراتیک مانند تقسیم اراضی، تعیین حاکم مورد قبول و اعتماد مردم آذربایجان، تشکیل فوری مجلس شورای ملی در تهران، و تأسیس انجمن‌های ایالتی مطرح در قانون اساسی (“ایران میان دو انقلاب”، ص۱۴۱). در ۲۲ شهریور ۱۲۹۹/۱۹۲۰ یعنی تقریبا شش ماه بعد، جنبش آذربایجان به‌وسیلهٔ قزاق‌های رضاخانی و حامیان قدرتمند انگلیسی‌اش سرکوب گردید و شیخ محمد خیابانی در حالی که تنها ۴۱ سال سن داشت به‌قتل رسید. خانه ۳۰۰ دموکرات در تبریز غارت شد، صدها دموکرات مبارز کشته و تعداد زیادی از مبارزان زندانی و تبعید شدند.

در ۲۸ آوریل ۱۹۲۰/۸ اردیبهشت ۱۲۹۹ ارتش سرخ اتحاد شوروی پس از تارومار کردن ارتش انگلستان و گاردهای سفید [تزاری] در آذربایجان و آزادسازی باکو، انزلی را نیز از وجود اشغالگران انگلیسی آزاد کرد. بندر انزلی از سال ۱۲۹۷/۱۹۱۸ به پایگاه جنگی و انبار اسلحه اشغالگران انگلیسی علیه روسیه شوروی تبدیل شده بود. حزب عدالت همراه با ارتش سرخ علیه امپریالیسم انگلستان مبارزه کرد. علاوه بر گروهی از رهبران حزب، نزدیک به صد تن از اعضای حزب عدالت در مبارزه با “مساوات‌چی”‌ها و امپریالیسم انگلستان جان باختند (“پیدایش حزب کمونیست ایران”، ص ۱۵۲).

۱۹ماه مه ۱۹۲۰/۱۲۹۹ ایران نخستین کشوری بود که روسیه شوروی را به‌رسمیت شناخت.

 

نخستین کنفرانس “حزب عدالت“                                                                                                        

سوم خرداد ۱۲۹۹/ ۱۹۲۰ نخستین کنفرانس حزب عدالت در شرایط اخراج نیروهای انگلیسی و حضور ارتش سرخ، در بندر انزلی، برگزار شد. در این کنفرانس که ۴۸ نماینده شرکت داشتند، حیدرخان عمواوغلی گزارش سیاسی را قرائت کرد اما در زمینهٔ مسائل سازمانی تصمیمی گرفته نشد.

۴ ژوئن ۱۹۲۰/۱۵ خرداد ۱۲۹۹ “جمهوری شورایی ایران” با مرکزیت “رشت” تشکیل شد. رهبران این جمهوری عبارت بودند از: میرزاکوچک‌خان جنگلی، خالو قربان، حیدرخان عمواغلی به‌نمایندگی از حزب “عدالت ایران”، و احسان‌الله خان. میرزاکوچک‌خان به‌ریاست این جمهوری انتخاب شد. “جمهوری شورایی ایران” خطاب به رهبری شوروی پیام تبریکی به ولادیمیر ایلیچ لنین منتشر کرد به این مضمون: “به و.ای. لنین و به‌توسط او به جمهوری فدراتیو شوروی سوسیالیستی روسیه. شما و یاران‌تان را به‌مناسبت پیروزی درخشان‌تان بر دشمنان نظام سوسیالیستی تبریک می‌گوییم. ما انقلابیون ایران که از سال‌ها پیش علیه ستمگران انگلیس و ایران پیکار می‌کنیم، از مدت‌ها پیش چشم به‌راه این پیروزی بودیم  (“تاریخ احزاب سیاسی”، ص ۴۴ و همچنین “پیدایش حزب کمونیست ایران”، ص ۱۸۲).

نشریهٔ ارگان رسمی حکومت انقلابی جمهوری شورایی ایران جنگل نام داشت. حزب کمونیست ایران با سازمان‌دهی تمام نیروها گِرد رهبری کوچک‌خان کوشید جبهه‌متحدی برای مبارزه با شاه قاجار و امپریالیسم انگلیس به‌وجود آورد. در اعلامیه‌ای که حزب کمونیست ایران پس از نخستین کنگره‌اش (اول تیرماه ۱۲۹۹) خطاب به زحمتکشان ایران صادر کرد، ضمن این که جمهوری شورایی ایران را یکی از حلقه‌های جنبش‌های آزادی‌بخش ایران ارزیابی کرد، نوشت: “ابتدا انگلیسی‌ها را باید از کشور اخراج نماییم. حکومتِ ایران­فروشِ شاه را باید سرنگون کنیم. برای آزاد کردن کشور از دست ارتجاعیون، تمام نیروها را باید در اطراف کوچک خان گرد آوریم” (“همان”، ص ۲۰۴). اما متأسفانه میرزاکوچک خان، هم به‌واسطه پایگاه طبقاتی‌اش و هم به‌خاطر تحریکات گسترده امپریالیسم انگلستان، به تعهدهایش در قبال جبهه‌متحد عمل نکرد. امپریالیست‌ها برای این فتنه‌انگیزی به‌ویژه از سلاح دین سوءِاستفاده کردند.

 

تشکیل “حزب کمونیست ایران“ و خطوط عمدهٔ مرام‌نامهٔ آن                                   

اواخر خرداد و اوایل تیرماه ۱۲۹۹/۱۹۲۰ کنگره حزب عدالت به‌ریاست افتخاری و. ا. لنین و نریمان نریمانف در بندر انزلی و در شرایط تشکیل حکومت جمهوری شورایی ایران در گیلان و امکان فعالیت علنی افتتاح شد. در این زمان تعداد کارگرانی که در صنایع نفت جنوب در ایران کار می‌کردند به ۵۰ هزار نفر می‌رسید. ۲۰۰ هزار نفر در صنایع مربوط به فرش فعال بودند. ده‌ها هزار ایرانی هم در صنایع کشورهای حوزهٔ قفقاز به‌ویژه در صنایع نفت باکو به کار مشغول بودند. بسیاری از ایرانیان شاغل در صنایع نفت باکو با رشد جنبش اجتماعی در ایران به میهن‌شان بازگشتند. همه این عامل‌ها برای بنیان‌گذاری “حزب کمونیست ایران” شرایط را فراهم می‌آورد. کامران آقازاده کنگره را افتتاح کرد. هیئت‌رئیسهٔ کنگره عبارت بودند از: کامران آقازاده، میرجعفر جوادزاده (پیشه‌وری)، علی خان‌زاده، و میربشیر قاسم‌زاده. در این کنگره ۵۱ نماینده و ۹ میهمان حضور داشتند. ۲۰ نفر به‌نمایندگی از اعضای “حزب عدالت” در باکو و ۷ نفر به‌نمایندگی از اعضای “حزب عدالت” در تاشکند. بقیه اعضا عبارت بودند از: تبریز ۵ نفر، مرند ۱ نفر، خوی و سلماس ۳ نفر، آستارا ۱ نفر، خلخال و زنجان ۴ نفر، اردبیل ۳ نفر، تهران ۱ نفر، قزوین ۱ نفر، رشت ۲ نفر، مازندران ۱ نفر، مشهد ۲ نفر (“تاریخ احزاب سیاسی”، ص ۴۴).

کنگره نام حزب عدالت را به حزب کمونیست ایران (عدالت) که آن موقع فرقهٔ کمونیست ایران خوانده می‌شد، تغییر داد. بعدها واژه عدالت از دنبال عنوان حزب کمونیست ایران حذف شد. کنگره با اعلام یک دقیقه سکوت ‌یاد اسداله غفارزاده و هم‌رزمان جان‌باخته‌اش را گرامی داشت. نمایندگان حزب سوسیال‌دمکرات روسیه و حزب کمونیست آذربایجان تشکیل کنگره را شادباش گفتند. تشکیل حزب کمونیست ایران در این کنگره به‌مفهوم گذار به مرحلهٔ کیفی‌ نوین مبارزهٔ متشکل طبقهٔ کارگر و دهقانان در ایران بود.

کنگره اعلام کرد حکومت شاه قاجار در ایران در خدمت منافع امپریالیست‌های انگلیسی است. وظیفه ضروری حزب کمونیست ایران بیرون راندن انگلیسی‌ها از ایران، سرنگونی حکومت شاه، و ریشه‌کنی فئودالیسم است. دور کردن بورژوازی ملی ایران از مبارزهٔ انقلابی نادرست است و شرایط ایران برای انقلاب سوسیالیستی مناسب نیست (“پیدایش حزب کمونیست ایران”، ۲۰۴). مرام‌نامه و نظام‌نامهٔ حزب که به‌تصویب کمیتهٔ مرکزی رسیده بود، مورد توجه طبقه کارگر و مردم قرار گرفت. در مرام‌نامه آمده بود: “حزب کمونیست ایران که شعبهٔ کوچکی از بین‌الملل سوم و بخشی از اردوی بین‌الخلایق پرولتاریای دنیا است، با جسارتی شایسته به‌خاطر سعادت زحمتکشان دنیا و برای محو جهانگیران غرب، به میدان مبارزه داخل شده است” (“همان”، ص ۱۹۶). در مرام‌نامه در تحلیل شرایط جهان آمده بود: “خلق‌های آفریقا و عرب قبل از جنگ جهانی اول با آرزوی استقلال و آزادی، به دولت‌های انگلیس و فرانسه نزدیک‌تر شدند و در کنار آن‌ها قرار گرفتند. بعد از پایان جنگ، همین خلق‌ها به‌جای استقلال و آزادی، تحت اسارت دوستان بزرگ‌شان، فرانسه و انگلستان، درآمدند” (“همان”، ص ۱۹۷). در تحلیل شرایط داخلی هم آمده بود: “ایران بیش از یک قرن است که در زیر ظلم و تضییق استعمارگران خارجی بسر می‌برد و برای آزاد نمودن خود پیکار می‌کند. دولت‌های خارجی و خصوصاً امپریالیست‌های انگلیسی، به‌منظور تصاحب ثروت، منابع زیرزمینی، اراضی، حتی کار و زحمت خلق‌های ایران، به‌مانند کابوس مرگ، کشور را فرا گرفته‌اند. امپریالیست‌های انگلیس ایران را تبدیل به مستعمره کرده‌اند و در این میان حکومت شاه ایران و ملاکان بزرگ با ایفای نقش ژاندارم و فرمانبر انگلیس، به خلق و میهن خیانت می‌کنند” (همانجا).

به‌زودی پس از کنگره حزب انتشار ارگان کمیته مرکزی- روزنامهٔ “کمونیست ایران”- و دیگر نشریه‌‌های کمونیستی را آغاز کرد. علاوه بر نشریه‌هایی که در خود ایران چاپ می شد، حزب کمونیست ایران در سال ۱۲۹۹/۱۹۲۰ در تفلیس روزنامه “عدالت” را برای کارگران و زحمتکشان ایرانی ساکن گرجستان منتشر می‌کرد.

در برنامه حزب یک نقصان و یک خطای چپ‌روانه دیده می‌شد. توجه نکردن به حقوق و زبان خلق‌های ایران نقصان برنامه بود. در زمینه تقسیم زمین خرده‌مالکان هم تندروی‌ای چپ‌روانه‌ بر برنامه حزب مسلط بود. با این وجود، در مدارک نخستین کنگرۀ حزب کمونیست ایران قید گردیده است “انقلاب سوسیالیستی در ایران به جهت پایین بودن سطح پیشرفت اقتصادی چندان نزدیک نیست. کارگران بایستی با تمام نیروهای دموکراتیک در جبهه واحد متحد شده، خلق و کشور را از اسارت امپریالیسم و ستم استبداد نجات بخشند” (“همان”، ص ۲۰۴).

آواتیس میکائیلیانپانویس۱۰  به‌مقام دبیر اولی حزب کمونیست ایران و پانزده نفر به‌مقام اعضای کمیتهٔ مرکزی انتخاب شدند که ازجمله عبارت بودند از: احمد سلطان‌زاده (آواتیس میکائیلیان)، کامران آقازاده، میرجعفر جوادزاده (پیشه‌وری)، علی خان‌زاده، نعمت بصیر، محمد فتح‌اله‌یف، محمدعلی حسین‌زاده، حسین رحیم‌اوغلو، سیدقلی، عیسی فتح وئردی اوغلو، و رحمت‌اله. بنا به‌تصمیم کنگره، مرکزیت حزب از رشت به تهران منتقل شد (“همان”، ص ۱۹۳).

در این کنگره دربارهٔ شرایط جامعهٔ ایران که آن زمان در حدود ۱۵ میلیون نفر جمعیت داشت (“همان”، ص ۲۰۱) دو نظریه مطرح شد. در حالی که در کنگره دوم انترناسیونال سوم حمایت از بورژوازی در جنبش‌های کشورهای عقب‌مانده ضروری شمرده شده بود، سلطان‌زاده نوشت: “بورژوازی در ایران پایگاه و یاور حکومت است. تبعیت از چنین تاکتیکی در ایران سوق دادن توده‌ها به جانب ضدانقلاب است. در حال حاضر مسأله عبارت است از متشکل کردن جنبش کمونیستی خالص و کمک به آن” (“همان”، ص ۲۱۴).

سلطان‌زاده که به‌درستی نقش ضدانقلابی بورژوازی تجاری، رباخوار، و وابستهٔ ایران را تشخیص می‌داد، نمی‌توانست نقش بورژوازی ملی ایران را به‌درستی روشن کند. او باور داشت که با توجه به همسایگی اتحاد شوروی این امکان وجود دارد که در ایران انقلاب سوسیالیستی شکل بگیرد. این نظریه، با توجه به نزدیکی انقلاب سوسیالیستی، خواستار تقسیم اراضی فوری، تشکیل اتحادیه‌های صنفی، و سرنگونی مسلحانهٔ بورژوازی و اشرافیت فئودال و بیرون راندن امپریالیست‌های انگلیسی پشتیبان آن‌ها از ایران بود. بر اساس نظریه دوم که رهبریِ آن را حیدرخان عمواغلی به‌عهده داشت، ایران در مرحلهٔ انقلاب ملی دمکراتیک قرار داشت، اقتصاد کشور هنوز ماقبل سرمایه‌داری بود و دولت‌های گوناگون همواره در کنترل نمایندگان نظام ارباب‌-‌رعیتی قرار داشتند. بنابراین نظریه، وظیفه فوری و ضروری حزب کمونیست ایران عبارت بود از: رهبری همه طبقات ناراضی به‌ویژه دهقانان، بورژوازی ملی، خرده‌بورژوازی، و طبقه کارگر علیه امپریالیسم و دست‌نشاندگان آن (“ایران میان دو انقلاب”، ۱۴۴).

در بین ۱۵ عضو کمیتهٔ مرکزی حزب که از طرف کنگره برگزیده شده بودند روزنامه‌نگارانی با‌تجربه چون میرجعفر جوادزاده ( پیشه‌وری)، نعمت بصیر، و کامران آقازاده بودند. آنان پس از کنگره بی‌درنگ به انتشار ارگان کمیتهٔ مرکزی حزب یعنی روزنامهٔ “کمونیست ایران” اقدام کردند. تصمیم گرفته شد روزنامهٔ ارگان در شهر رشت منتشر شود (“مطبوعات کمونیستی ایران در مهاجرت”، ص ۴۳).

 

سه دوره فعالیت “حزب کمونیست ایران”

فعالیت حزب کمونیست ایران را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد:

۱.‌‌  از تأسیس حزب و تشکیل نخستین کنگره آن در انزلی در ۱۲۹۹/۱۹۲۰ تا تشکیل دومین کنگره حزب در ارومیه در ۱۳۰۶/۱۹۲۷.

۲.‌  از تشکیل کنگره دوم در ارومیه ۱۳۰۶/۱۹۲۷ تا سرکوب تمام سازمان‌های حزب با توسل به قانون سیاه ضد اشتراکی رضاشاهی، خرداد ۱۳۱۰/۱۹۳۱ .

۳. از سال ۱۳۱۲/۱۹۳۳، احیای حزب و رهبری آن با یاری سازمان حزب کمونیست ایران و سازمان جوانان حزب در اروپا، کمینترن، حزب کمونیست اتحاد شوروی، و حزب کمونیست آلمان، تا ۱۴ بهمن ۱۳۱۸/۱۹۳۹ و قتل دکتر تقی ارانی در زندان رضاشاه و آغاز جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹/۱۳۱۸-۱۹۴۵/۱۳۲۴) (“نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران”، ص۲۷).

در دهۀ نخست، سپتامبر ۱۹۲۰/ شهریور و مهر ۱۲۹۹، نخستین کنگرهٔ “خلق‌های خاور” در باکو تشکیل شد. حزب کمونیست ایران به‌ریاست حیدرخان عمواغلی در این کنگره شرکت کرد و از طرف رهبری حزب، محمد آخوندزاده (سیروس بهرام) با و.ا.لنین ملاقات کرد. کنگره ضمن مخالفت با نظریهٔ اول که از سوی سلطان‌زاده در کنگره حزب کمونیست ایران مطرح شده بود، موافقت بیشتر خود را با نظریهٔ دوم که حیدرخان ارائه کرده بود، اعلام داشت. یک ماه بعد، حزب کمونیست ایران در یک گردهمایی سراسری، کمیتهٔ مرکزی جدید را انتخاب و حیدرخان عمواوغلوپانویس۱۱  را به‌جای سلطان‌زاده به‌مقام دبیر اول حزب برگزید (“ایران میان دو انقلاب”، یرواند آبراهامیان، ص۱۴۵). حزب اعلام کرد تأکید حیدرخان بر نقش بورژوازی ملی و موقعیت خاص دهقانان در تحولات ایران مورد تأیید حزب کمونیست ایران و کنگره “خلق‌های خاور” است. با این وجود، متأسفانه به‌علت اختلاف نظر، دو کمیتهٔ مرکزی به‌طورهم‌زمان به فعالیت‌شان ادامه دادند (“پیدایش حزب کمونیست ایران”، ص ۲۱۷).

 

روی کار آمدن رضاخان و سرکوب حزب کمونیست ایران

در این شرایط رضاخان افسر چهل‌و‌دوساله‌ای که به فرماندهی بریگاد قزاق رسیده بود، با حدود ۳ هزار نظامی زیردست خود از قزوین به‌سوی تهران حرکت کرد. او پیش از حرکت، کودتای خود را با افسران انگلیسی به‌ویژه ژنرال آیرون‌ساید، فرمانده نیروهای انگلیسی، هماهنگ کرده و برای نیروهایش مهمات، آذوقه، و پول گرفته بود. رضاخان هنگامی که به نزدیکی تهران رسید با افسران ارشد ژاندارمری و سیدضیا طباطبایی پنهانی ملاقات کرد. سیدضیا مورد اعتماد مأموران انگلستان و مغز متفکر کودتا بود. رضاخان با پشتیبانی افسران ژاندارمری و مشاوران نظامی انگلیس، در شب سوم اسفندماه ۱۲۹۹ به تهران رسید. حدود ۶۰  تن از سیاستمداران سرشناس را دستگیر کرد و به احمد شاه (۱۹۲۵- ۱۲۸۸-۱۳۰۴/۱۹۰۹) اطمینان‌خاطر داد که کودتا به‌منظور نجات سلطنت از خطر انقلاب و بلشویسم است (“ایران میان دو انقلاب”، ص ۱۴۷).

احمد شاه به‌دستور وزیر مختار انگلیس سید ضیا را به‌مقام نخست‌وزیری و رضاخان را به‌مقام “سردار سپه”ی منصوب کرد. آنان قرارداد ننگین استعماری ۱۹۱۹/۱۲۹۸ با انگلستان را- که به‌قدر کافی نزد مردم رسوا شده بود- لغو و با اتحاد شوروی پیمان دوستی منعقد کردند. مطابق پیمان دوستی میان ایران و شوروی، پیمانی که نخستین قرارداد متساوی‌الحقوق در تاریخ معاصر ایران بود، مطالبات رژیم تزاری فسخ، تقریباً همهٔ امتیازات واگذارشده به روسیه در سده نوزدهم ملغیٰ و دولت شوروی با گرفتن تضمینی مبنی بر این که سرزمین ایران به پایگاهی برای حمله به اتحاد شوروی تبدیل نشود، مقدمات خروج ارتش شوروی که در تعقیب نیروهای انگلیسی، گاردهای سفید تزاری، و “اس‌ار”های ضد شوروی وارد گیلان شده بود فراهم آمد.

رضاخان و سیدضیا در عین لغو قرارداد ایران و انگلیس، از مستشاران انگلیسی خواستند برای سازماندهی دوبارهٔ ارتش و نظام اداری در ایران باقی بمانند. خود سیدضیا به وزیر مختار انگلیس گفت که برای اغفال بلشویک‌ها و ناراضیان داخلی و امکان ایجاد دولت مرکزی قدرتمند که بتواند مانع از پیشروی بلشویسم و نیروهای داخلی مخالف انگلستان شود، باید قرارداد آبروباخته ۱۲۹۸/۱۹۱۹ لغو می‌شد. رضاخان هم در این روند آهسته، ولی بی‌وقفه، به رضاشاه تبدیل می‌شد. او در اسفند ۱۲۹۹/۱۹۲۰ با عنوان جدید سردار سپه وارد کابینه شد و در اردیبهشت ۱۳۰۰/۱۹۲۱ وزارت جنگ را در اختیار گرفت (“همان”، ص ۱۴۸).

باید در نظر داشت که اتحاد شوروی در سال ۱۹۲۱/۱۳۰۰ پس از چهار سال جنگ داخلی و تحت تأثیر جنگ جهانی اول در قحطی و گرسنگی بسر می‌برد و شرایط چنان دشوار شده بود که به‌ناچار قرارداد “برست لیتوفسک” را در ۱۹۱۸ با آلمان امضا کرد تا به‌طوموقت خطر جنگ را از سر کشور دور کند.

رضاخان که در مقام دست‌نشاندهٔ امپریالیسم انگلستان عمل می‌کرد، در گام نخست به سراغ جنبش‌های اجتماعی رفت که در اثر انقلاب اکتبر شعله‌ور شده بودند. نخستین هدف، افسران مترقی ژاندارمری تبریز بود. در تبریز سرگرد ابوالقاسم الهامی مشهور به لاهوتی (تولد: ۱۲۶۶، کرمانشاه- درگذشت: ۱۳۳۶، مسکو) که فرماندهٔ ژاندارمری تبریز و از شرکت‌کنندگان در کنفرانس “خلق‌های خاور” در باکو بود، نیروهای خود را جمع کرده همراه با افراد باقی‌مانده از نهضت شیخ محمد خیابانی در سال ۱۳۰۰ به نبرد علیه حکومت مرکزی برخاسته بود. اما قزاق‌های رضاخان مجهز به سلاح‌های بهتر، با سرکوب این جنبش لاهوتی را وادار کردند به اتحاد شوروی پناه ببرد. لاهوتی باقی زندگی درخشانش را در مقام شاعر انقلابی فارس-تاجیک در تاجیکستان و مسکو سپری کرد (همانجا).

در مشهد کلنل محمدتقی‌خان پسیان، فرماندهٔ تبریزی نیروی ژاندارمری در خردادماه ۱۳۰۰ همراه با دموکرات‌های محلی کمیته‌ای انقلابی تشکیل داد و با قوای ملی‌ای جداگانه و ویژه حکومت ایالتی خراسان را تأسیس کرد. محمدتقی سلطانعلی اوغلی پسیان در سال ۱۸۸۹ در تبریز به‌دنیا آمد. او تحصیلات عادی خود را در مدرسه لقمانیه تبریز به‌پایان برد و در برلین به مدرسه هواپیمایی پیوست. کلنل پسیان که در سال ۱۳۰۰ به ایران بازگشته بود، از دستور اعزام نیرو به تبریز و سرکوب جنبش “خیابانی” سرباز زد. آرمان جنبش پسیان عبارت بود از طرد فئودالیسم و اخراج امپریالیست‌های انگلیسی. حزب کمونیست ایران از سازمان‌های خود در خراسان خواست به جنبش کلنل پسیان بپیوندند. با این وجود، نیروهای کلنل در درگیری با طایفه‌های کُرد در جعفرآباد قوچان شکست خوردند و خود کلنل هم کشته شد و قزاق‌ها بلافاصله مشهد را دوباره به‌تصرف درآوردند (همانجا). کلنل هنگام جان باختن در سال ۱۳۰۰ تنها ۳۲ سال داشت.

 

فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی حزب کمونیست ایران                       

حزب کمونیست ایران پس از کنگره به فعالیت‌هایی گسترده‌ دست زد، جمعیت‌ها و انجمن‌هایی گوناگون پدید آورد و نشریه‌های مختلفی منتشر کرد. جمعیت‌هایی که پدید آورد عبارتند از: انجمن فرهنگ رشت (۱۲۹۹-۱۳۰۰)، جمعیت فرهیخت انزلی به‌منزلهٔ شاخه‌ای از “انجمن فرهنگ” رشت، انجمن پرورش قزوین (اول آبان‌ماه ۱۳۰۳-۱۳۰۷) به‌رهبری عبدالصمد کامبخش، سید جلال قوامی، مرتضی فرهودی، و سید هدایت رضوی (“جمعیت نسوان وطن‌خواه ایران”، ص ۴۴).

در همین ایام پیک سعادت نسوان (۱۳۰۱-۱۳۰۲) در شهر رشت شکل گرفت. این جمعیت که شاخه‌ای از “انجمن فرهنگ” رشت بود، برای نخستین بار مراسم روز هشتم مارس/۱۷ اسفند، روز جهانی زن را در ایران برگزار کرد. در تهران نیز جمعیت نسوان وطن‌خواه به‌وجود آمد که هدف آن مبارزه با خرافات و رهایی زنان بود. این تشکل مجله‌ای به‌نام “جمعیت نسوان وطنخواه ایران” را منتشر کرد. به‌کوشش زنان مبارز این جمعیت بود که نمایش “قربانی یک دختر” اثر سعید نفیسی به‌اجرا درآمد. این جمعیت تحت تأثیر حزب سوسیالیست (اجتماعیون) ایران بود و گرایش سوسیالیستی داشت. در سال ۱۳۰۵ از این جمعیت گروه رادیکالی انشعاب کرد به‌نام “جمعیت بیداری نسوان” (۱۳۰۵-۱۳۰۸) که تحت تأثیر حزب کمونیست ایران قرار داشت. این جمعیت در قزوین هم جمعیت بیداری نسوان قزوین را بنیاد گذاشت.  همچنین در شهر اصفهان اتحادیهٔ صنفی زنان و در شهر شیراز مجمع انقلاب زنان تشکیل شد. از دل این مبارزات شماری از پیش‌کسوتان جنبش زنان مانند: محترم اسکندری (تولد:۱۲۷۴-درگذشت ۱۳۰۳) بنیادگذار “جمعیت نسوان وطنخواه”، ملوک اسکندری، مهرانگیز اسکندری، صفیه اسکندری، روشنک نوع‌دوست (۱۲۷۷-۱۳۳۸) بنیانگذار پیک سعادت نسوان، جمیله صدیقی (مدت چهار سال در دوره رضاشاه زندان شد)، سکینه شبرنگ، اورانوس پاریاب، شوکت روستا (چهار سال زندان در دوره رضاشاه زندان شد)، فخرالملوک (زندخت) شیرازی (۱۲۸۸-۱۳۳۱) بنیانگذار مجمع انقلابی نسوان شیراز، فخرآفاق پارسا (۱۲۷۷-۱۳۵۸) سردبیر مجله جهان زنان مشهد، فخرعظمیٰ ارغون، نورالهدیٰ منگنه، عادل و مستوره افشار، شمس کسمایی (فرزندِ او، اکبر ارباب‌زاده، عضو حزب کمونیست ایران، پس از حملهٔ ارتجاعیون به کمیتهٔ رشت درحالی که تنها ۱۹ سال داشت به‌قتل رسید)، اختر کیانوری، همایون‌تاج کاووسیان، و کوکب ارانی همچون ستارگان در آسمان مبارزان زنان ایران درخشیدند.

نشریه‌های حزب هم عبارت بودند از: نشریهٔ کمونیست ایران ارگان حزب کمونیست ایران به‌سردبیری میرجعفر پیشه‌وری و همکاری کامران آقازاده و نعمت بصیر که در رشت، مرکز استان گیلان، منتشر می‌شد. روزنامه حقیقت (نخستین شماره ۹ دی‌ماه ۱۳۰۰) به‌سردبیری سیدمحمد دهگانپانویس۱۲ – به‌خاطر محدویت‌های نشریهٔ  “حزب کمونیست”، روزنامه “حقیقت” ابتدا درحکم ارگان مرکزی اتحادیه‌های کارگری منتشر می‌شد، اما بعد به ارگان مرکزی حزب تبدیل شد-. روزنامهٔ بلشویک جوان درحکم ارگان سازمان جوانان حزب کمونیست ایران (۱۳۰۶) به‌سردبیری حسن‌اوف و رضا روستا مسئول سازمان جوانان، در تهران منتشر می شد. از این روزنامه تنها دو شماره منتشر شد. روزنامهٔ حیات کارگری که در سال        (۱۳۰۶) در پی اعتصاب کارگران نفت جنوب انتشار یافت اما به‌زودی توقیف شد. کار، اقتصاد ایران (۱۲۹۹-۱۳۰۲). هفته‌نامهٔ خلق و مجلهٔ تئوریک جرقه (۱۳۰۶) از دیگر نشریات حزب بودند. مجلهٔ “جرقه” گرچه دو شماره بیشتر منتشر نشد، اما آن را باید پیشگام مجلهٔ دنیا دانست که در سال ۱۳۱۲ به‌سردبیری دکتر تقی ارانی منتشر شد (“نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران”، ص۱۳۷). از دیگر نشریه‌های حزب در سراسر کشور باید از پیک رشت که در سراسر ایران پخش می‌شد، نصیحت قزوین به‌سردبیری میرزا یحیی واعظ قزوینی، روزنامه نامهٔ عدالت به‌مدیریت حسن ضیا (یکی از اعضای برجسته حزب کمونیست ایران)، انقلاب سرخ به‌مدیریت ابوالقاسم ذره شاعر معروف، لوای سرخ ارگان جمهوری شورایی ایران به‌سردبیری عبدالحسین حسابی عضو حزب کمونیست ایران، و ایران سرخ، به‌سردبیری لادبن اسفندیاری نام برد (“پیدایش حزب کمونیست ایران”، ص۲۲۵).

شاخه آذربایجان حزب کمونیست ایران در تبریز هم این نشریه‌ها را منتشر می‌کرد: تکامل ارگان اتحادیه‌های کارگری تبریز به‌سردبیری میرعلی‌اکبر سراج از اعضای حزب کمونیست ایران و نیز روزنامهٔ فریاد کارگران آذربایجان و مجلهٔ شراره بین سال‌های ۱۳۰۸ ۱۳۰۶- ۱۳۰۸ و کارگر در خوی به‌سردبیری میرمهدی عضو حزب کمونیست ایران، شخصیتی محترم و مؤسس مدرسه دخترانه این شهر (“همان”، ص ۲۳۲). در رشت سه روزنامه پیک، پیام، و صورت منتشر می‌شد (“مطبوعات کمونیستی ایران در مهاجرت”، ص ۶۱). کمیته ایالتی خراسان هم در نیشابور در سال ۱۳۰۸ روزنامه کمونیست را منتشر می‌کرد.

حزب کمونیست ایران در ماوراءِقفقاز هم این نشریه‌ها را منتشر می‌کرد: عدالت به دو زبان آذربایجانی و فارسی در تفلیس به‌سردبیری ابراهیم علی‌زاده و میرسیف‌الدین کرمانشاهلی. نشریهٔ آزادی ایران، ارگان تئوریک حزب کمونیست ایران در باکو به‌سردبیری حمید سلطانف، کامران آقازاده، و نعمت بصیر به دو زبان فارسی و آذربایجانی. نشریهٔ شعلهٔ انقلاب به‌سردبیری سعید رضا علیزاده، به‌زبان فارسی در سمرقند (“همان”، صص ۴۴-۵۸).  شماری از بزرگ‌ترین و آگاه‌ترین روشنفکران ایران در دوره‌هایی زیر تأثیر اندیشه‌های حزب کمونیست ایران بودند. در میان آنان از علامه دهخدا، ملک‌الشعرای بهار، و استاد بهمنیار (دهقان) می‌توان نام برد.

در پی سرکوب نشریه‌های گوناگون حزب از سوی حکومت رضاشاهی، فعالیت‌های حزب به خارج از کشور به‌ویژه به اتریش و آلمان انتقال یافت. مرتضی علوی، مسئول حزب کمونیست ایران در آلمان، در انجام این فعالیت‌ها نقشی بزرگ داشت. نشریات حزب در آلمان عبارت بودند از: روزنامهٔ پیکار (۱۳۱۰- ۱۳۱۱) به‌سردبیری مرتضی علوی و سپس محمود پایدار، مجلهٔ ستارهٔ سرخ             (۱۳۰۸- ۱۳۱۱) که ۱۲ شمارهٔ آن منتشر شد.

در ششم مهرماه ۱۳۰۰حیدرخان عمواغلی به‌وسیلهٔ هواداران میرزاکوچک‌خان به‌قتل رسید. میرزا فعالیت حزب کمونیست ایران را در گیلان غیرقانونی اعلام کرد. دسته‌های مسلح کوچک‌خان فعالان کمونیست از جمله نصراله شیخوف، اکبر ارباب‌زاده، باقرزاده، سرخوش، و تعدادی دیگر را نیز به‌قتل رساندند (“پیدایش حزب کمونیست ایران”، ص ۲۳۶). میرزا، جمهوری را رها کرد و به جنگل بازگشت.

حزب کمونیست و جناح چپ حکومت انقلابی گیلان به‌رهبری احسان‌اله‌خان متحد شدند و به‌سوی تهران حرکت کردند. در قزوین قزاق‌های حکومتی را شکست دادند، اما با حمایت همه‌جانبهٔ نیروهای انگلیسی زیر فرماندهی ژنرال آیرون‌ساید وادار به عقب‌نشینی شدند (“همان”، ص ۲۲۵). در ۲۲ مهرماه ۱۳۰۰ رشت، مرکز جمهوری شورایی ایران، به‌تصرف نیروهای رضاخان و حامیان انگلیسی‌اش درآمد و جمهوری پانزده‌ماههٔ گیلان خاتمه یافت. احسان‌اله‌خان به اتحاد شوروی پناه برد و خالو قربان به نیروهای قزاق رضاخان پیوست. در آذرماه این سال سربریدهٔ میرزاکوچک‌خان در تهران به‌نمایش گذاشته شد تا برای همگان ثابت شود جنبش جنگل یک بار و برای همیشه پایان یافته است (“ایران میان دو انقلاب”، ص ۱۴۹). با این وجود، مبارزه کمونیست‌ها و جمهوری شورایی ایران دستاوردهایی مهم به‌همراه داشت که شاخص‌ترین‌شان عبارت بود از اخراج نیروهای انگلیسی از ایران.

 

تغییرات در رهبری و برنامهٔ حزب کمونیست ایران پس از سرکوب‌ها

حزب کمونیست ایران پس از سرکوب جمهوری شورایی ایران و قتل دبیر اول حزب، حیدرخان عمواوغلو، دچار دگرگونی‌هایی شد. کریم نیک‌بین به‌جای حیدرخان به دبیر‌اولی حزب انتخاب شد. کریم نیک‌بین،  روزنامه‌نگار و تحصیل‌کردهٔ دانشگاه مسکو بود. پدر و خانواده او کارگر معادن نفت بودند. نیک‌بین در تبریز/اردبیل در سال ۱۲۷۲ به‌دنیا آمد. در قفقاز بزرگ شد و برای تحصیل بازرگانی به مسکو رفت. در اوج انقلاب روسیه به بلشویک‌ها پیوست و برای مبارزه در گیلان به ایران بازگشت. نیک‌بین، هنگام پذیرش مسئولیت، جوان و در حدود ۲۸ سال سن داشت. کریم نیک‌بین از نزدیک‌ترین یاران حیدر عمواوغلو و همراه با جعفر پیشه‌وری از نخستین مروجان مارکسیسم-لنینیسم در ایران بود. او پیش از دبیراولی، رهبری تشکیلات حزب کمونیست ایران را به‌عهده داشت.

پس از کریم نیک‌بین این مسئولیت را حسین شرقی پذیرفت. شرقی در سال ۱۲۸۲ در آسیای‌میانه به‌دنیا آمد. پدر تبریزی تبارش از راه خیاطی روزگار می‌گذراند. حسین شرقی پس از تحصیل در مدارس محلی ایران و روسیه به دانشگاه “زحمتکشان شرق” در مسکو وارد شد، دانشگاهی که کادر حزبی تربیت می‌کرد (“همان”، ص ۱۶۲).

حزب کمونیست ایران کانون فعالیت‌هایش را از شمال به نواحی مرکزی کشور به‌ویژه تهران منتقل کرد. شورش‌های ایالتی را تقبیح و دولت را تشویق کرد حکومت مرکزی را تقویت کند. شعار قیام مسلحانه را به‌کناری نهاد و با درپیش گرفتن برنامهٔ معتدل‌تر حیدرخان، برای دموکراتیزه کردن بورژوازی، یکپارچه کردن کشور در مقابل امپریالیسم انگلستان، استحکام سازمان‌های حزبی، و تشکیل اتحادیه‌های کارگری قدرتمند در سرتاسر کشور تلاش کرد.

_ _ _ 

بُن‌مایه‌ها (در بخش دوم):

۱.‌ “تاریخ احزاب سیاسی”، عبدالحسین آگاهی، نشر چاوشان نوزایی کبیر، بدون تاریخ.

۲.‌ مجموعه مقالهٔ “نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران”، عبدالصمد کامبخش، انتشارات حزب  تودهٔ ایران، چاپ دوم، سال ۱۴۰۱ [این چاپ در قالب پی دی اف در سایت حزب تودهٔ ایران در دسترس است].

۳.‌‌ “ایران میان دو انقلاب”، یرواند آبراهامیان، ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی، نشر نی، چاپ شانزدهم، ۱۳۸۹.

۴.‌ “پیدایش حزب کمونیست ایران”، ابراهیموف [تقی شاهین]، ترجمه ر. رادنیا، نشر گونش، چاپ اول، بهار ۱۳۶۰.

۵.‌ “مطبوعات کمونیستی ایران در مهاجرت”، سولماز رستمووا- توحیدی (در سال‌های ۱۹۱۷ ــ ۱۹۳۲  / ۱۳۱۱ -۱۲۹۶ خورشیدی) نشریه “آذربایجان”، ۱۹۸۵/۱۳۶۴.

۶.‌  “جمعیت نسوان وطن‌خواه ایران” (۱۳۱۴-۱۳۱۰)، محمد حسین خسروپناه، انتشارات خجسته، ۱۳۹۷، تهران.

پانویس‌ها (در بخش دوم):

۹.‌ بازرگانان و ثروتمندان ایرانی ساکن باکو در همراهی با کنسولگری ایران “سازمان استقلال ایران” را تأسیس کردند [این پانویس به بخش اول مقاله تعلق دارد که جا افتاده بود].

۱۰.‌  آواتیس میکائیلیان (۱۲۶۸- ۱۳۱۷) در شهر مراغه در خانواده‌ای ارمنی به‌دنیا آمد که به اسلام گرویدند، بنابراین نام او هم به احمد سلطان‌زاده تغییر یافت. به‌خاطر فقر خانواده در پنج‌سالگی برای تحصیل به ارمنستان فرستاده شد. در ۱۸ سالگی در جنبش سوسیال‌دمکراسی قفقاز شرکت و در ۲۴ سالگی به عضویت حزب بلشویک روسیه درآمد. پس از انتخاب به مقام دبیر اول “حزب کمونیست ایران” (در ۳۱ سالگی) همراه کریم نیک‌بین و عوض‌زاده در دومین کنگره “کمینترن” شرکت کرد و به عضویت هیئت اجرایی انتخاب شد. پس از دو ماه‌ونیم از مسئولیت دبیر اولی حزب کنار رفت و حیدرخان عمواغلی به این سمت برگزیده شد. در سال ۱۹۲۱/۱۳۰۰ با عنوان مشاور لنین به‌سمت ریاست اداره خاور نزدیک در کمیسرهای امورخارجه [شوروی] انتخاب شد. او تا سال ۱۹۲۷ / ۱۳۰۶ در مقام اقتصاددان در اتحاد شوروی کار کرد و در ایجاد انستیتوی بانکداری نقشی مهم داشت و سردبیر مجله بانکداری این کشور بود.

۱۱.‌  حیدرخان عمواوغلو مشهور به “حیدر برقی” با نام اصلی حیدر تاری‌وردیوف افشار (۱۲۵۹- ۱۳۰۰) چهره نامدار انقلاب مشروطیت و جنبش کمونیستی ایران است. او در شهر سلماس/ارومیه آذربایجان در خانواده “تاری‌وردی”‌ها به‌دنیا آمد. مادرش زهرا خانم و پدرش علی‌اکبر افشار بود که به پزشکی اشتغال داشت. مشهدی علی‌اکبر را مردم “عمو” خطاب می‌کردند، به همین خاطر حیدرخان به “عمواوغلی” [پسرِ عمو] شهرت یافت. در شش‌سالگی همراه خانواده‌اش به قفقاز رفت و در شهر الکساندروپل ارمنستان ساکن شد. در ۸ سالگی به مدرسه رفت و سپس در دانشکده فنی تفلیس تحصیلات خود را در رشته مهندسی برق به پایان برد. در تفلیس با اندیشه‌های سوسیال‌دمکراسی آشنا شد و پس از آن به باکو رفت و به حزب اجتماعیون-عامیون پیوست و زمانی بعد به عضویت کمیته مرکزی این حزب انتخاب شد. حیدر خان رابطه نزدیکی با “مرکز غیبی تبریز” و “مرکز غیبی رشت” داشت. پس از شکست جنبش مشروطیت، به بغداد، استانبول، و سپس اروپا رفت و از مردم آنجا برای یاری به انقلابیون مشروطیت استمداد طلبید. با کوشش‌های او بود که کنفرانس پراگ حزب بلشویک روسیه، در سال ۱۹۱۲/ ۱۲۹۱ قطعنامه‌ای در همبستگی با مردم ایران صادر کرد. حیدرخان در سال ۱۹۱۹/ ۱۲۹۸ به‌دعوت لنین از طرف حزب عدالت در تشکیل اولین کنگره بین‌الملل سوم کمونیستی به پتروگراد دعوت و سپس به‌نمایندگی ایران در هیئت اجرائیه بین‌الملل سوم (کمینترن) انتخاب شد.

۱۲.‌ سید محمد دهگان، رهبر اتحادیه عمومی کارگران مرکزی  (۱۳۰۰) و متولد روستای کلهر در کاشان و عموزاده سیدجلال کاشانی سردبیر روزنامه “حبل‌المتین” بود. او در قفقاز نزد “عبدالرحیم طالِبُف” روشنفکر برجسته و از پیشگامان و روشنگران انقلاب مشروطیت تحصیل کرد و همچنین در زبان روسی نیز توانا شد. شماری از آثار ادبی روسی از جمله مانیفست کمونیست اثر مارکس و انگلس را از روسی به فارسی ترجمه کرد. پس از تعطیلی روزنامه “حقیقت” و بازگشت از مسکو به بابل رفت و از راه مطالعه کتاب‌های روسی مزرعه نمونه زراعت پنبه را راه انداخت. در سال ۱۳۰۴ و با پادشاهی رضاشاه دستگیر شد اما سال بعد آزاد شد و چند سال بعد در خرم آباد که در اداره دولتی انحصار پنبه آن کار می‌کرد، درگذشت.

***

به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال دوم، شمارۀ ۹، آذر ۱۴۰۳

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا