به سوی آینده

تلاش‌های تاریخی حزب تودۀ ایران برای اتحادعمل نیروهای مترقی و آزادی‌خواه میهن

گلاره دانشور

 

زمان را دریابیم که جاودان نیستیم          
زمان را دریابیم که در برابر آن پاسخ‌گوییم.

                       احسان طبری

 

مروری کوتاه بر ضرورت اتحادها

حزب تودۀ ایران همواره پرچم‌دار اتحاد نیروهای ملّی و دمکراتیک در مقاطع تاریخی متعدد بوده و کوشیده است که چه در روند حل مسئلهٔ اتحاد از منظر تئوریک و سیاسی و چه در راه تحقق اتحاد در مبارزۀ عملی سهم خود را ادا کند.

واقعیتی که نباید فراموش کرد این است که در شرایط کنونی جامعهٔ ایران هیچ نیروی سیاسی از چنان توان اجتماعی برخوردار نیست که به‌تنهایی قادر باشد مبارزه برای درهم‌شکستن و برچیدن بساط جمهوری اسلامی را به پیروزی برساند. ضرورت همکاری و همیاری نیروهای سیاسی و اجتماعی واقعیتی عینی است و می‌طلبد که همۀ نیروهای مبارز و آزادی‌خواه با ارائهٔ برنامه‌ای مشترک مبارزه را در جبهه‌ای واحد به پیش ببرند. در این‌جا سؤالی بنیادی مطرح می‌شود و آن این‌که: برای اتحاد و همکاری در یک “جبهۀ واحد” آیا وحدت سیاسی و نظری و ایدئولوژیک در همهٔ عرصه‌ها ضرورت دارد؟ پاسخ ساده و روشن است: همکاری در درون چنین جبهه‌ای بر پایۀ تعهد به عناصری معیّن در چارچوب کارپایه‌ای مشترک صورت می‌گیرد، بدون این‌که استقلال سیاسی و نظری اعضای جبهه در فعالیت‌های دیگرشان نقض شود.

در این تردید نیست که میان نیروهای ملّی و دمکراتیک ایران همچنان تشتت اندیشگی و سازمانی- گاه غم‌انگیزی- وجود دارد که فقط و فقط رژیم حاکم و امپریالیسم از آن سود می‌برند. هیچ‌یک از احزاب و سازمان‌های اپوزیسیون واقعی ملّی و مردمی در اینکه اتحاد نیروهای ملّی و دمکراتیک شرط اساسیِ لازم- و نه کافی- برای پیروزی جنبش اجتماعی علیه رژیم حاکم است ظاهراً تردید و اختلافی با یکدیگر ندارند، ولی به‌نظر می‌رسد هنوز راهی دراز، دشوار، و بغرنج برای رسیدن به این اتحاد در پیش است.

 

تلاش‌های حزب تودۀ ایران در راه اتحاد و نمونه‌های تاریخی آن
    حزب تودۀ ایران از سال‌های نخستین فعالیتش موضوع اتحاد با دیگر نیروهای ترقی‌خواه را پیگیری می‌کرده است. مدیران روزنامه‌ها، نویسندگان مترقی، و رجال و شخصیت‌های آزادی‌خواه قادر بودند نقش بزرگی در آماده‌سازی افکار عمومی بازی کنند. حزب تودۀ ایران همواره کوشیده است که این عناصر مترقی را در یک جبهه گردهم آورد. تلاش پیگیر حزب و کارزار تبلیغاتی‌اش که در جراید حزبی و در تمام بدنۀ حزب صورت می‌گرفت، به نخستین تجربۀ موفق حزب در این عرصه انجامید. به‌ابتکار و با دعوت حزب تودۀ ایران جبهه‌ای از مدیران جراید مترقی در مرکز و ولایات، نویسندگان، نمایندگان گروه‌ها، و دسته‌های مترقی تشکیل شد. این جبهه رفته‌رفته سیمای سازمانی به‌خود گرفت، شورای عالی انتخاب کرد، و برنامه‌اش را اعلام داشت. این برنامه در شمارۀ ۴۸ روزنامۀ “رهبر”، ۱۳بهمن‌ ۱۳۲۳، انتشار یافت.

پس از پایان جنگ جهانی دوم و شکست آلمان هیتلری، همکاری میان متفقین نیز پایان یافت و امپریالیست‌های آمریکایی و انگلیسی تلاش برای سرکوب جنبش دمکراتیک ایران و تحکیم مواضع استعماری‌شان را دوچندان کردند. در چنین لحظۀ حساسی، حزب تودۀ ایران باز هم برای تشکیل جبهه‌ای ضدامپریالیستی و آزادی‌خواه پیش‌قدم شد و در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۳۲۵ با صدور اعلامیه‌ای احزاب آزادی‌خواه را به تشریک مساعی و مبارزۀ مشترک دعوت کرد. در آن اعلامیه از جمله آمده است:

“ملت ایران برای حفظ استقلال ملّی خویش در راه مبارزه با استعمار تا کنون قربانی‌های بی‌شماری داده است. … لیکن این قربانی‌ها برای استقلال‌طلبان کافی نیست. … هزاران ایرانی شرافتمند باید جان بکنند و آفتاب سوزان صحاری را تحمل کنند و روزها خود و عائله‌اش گرسنگی بکشند تا قدرت این خداوندان زر زیادتر و اسارت و بندگی ملت ایران روزبه‌روز فشرده‌تر گردد. در مقابل چنین اوضاعی که حیات سیاسی و استقلال میهن ما را تهدید می‌کند وظیفۀ هر ایرانی باشرف و میهن‌دوست، هر حزب وجمعیت آزادی‌خواه این است که بدون توجه به مسائل طبقاتی، مناقشات حزبی و سیاسی، برای نجات ایران عزیز… از هیچ‌گونه فداکاری مضایقه نکند و زمینۀ یک اتحاد وسیع و نیرومند از کلیۀ ملّیون و میهن‌پرستان حقیقی را فراهم نماید. …”۱

 

رفیق عبدالصمد کامبخش در این باره می‌نویسد: “بدین طریق، به‌همت حزب تودۀ ایران، براى نخستین ‌بار در تاریخ مبارزات مردم کشور ما جبهۀ واحدى به‌وجود آمد که در آن عناصر داراى عقاید و نظرات مختلف براى مبارزه در راه هدف‌هاى مشترک دور هم گرد آمده و متشکل شدند. جبهۀ آزادى، طى موجودیت خود خدمات ارزنده‌اى انجام داد. با تشکیل جبهۀ مؤتلف احزاب آزادی‌خواه و الحاق نیروهای پراکنده دمکراتیک به حزب تودۀ ایران و تمرکز نیروهای کارگری در اتحادیۀ واحد دمکراتیک، جبهۀ آزادی‌خواهان به ‌مقیاس بی‌سابقه‌ای توسعه یافته بود. بدون همکاری محکم با احزاب بزرگی نظیر فرقۀ دمکرات آذربایجان و حزب دمکرات کردستان مقابله عملی با نیروهای متشکل ارتجاع که دارای قدرت نظامی و از پشتیبانی کامل امپریالیسم برخوردار بودند امکان‌پذیر نبود. در اواخر شهریور و اوایل آبان، جریان مذاکره با این احزاب پایان پذیرفت و چهار حزب الحاق خود را به ‘جبهۀ مؤتلف احزاب آزادی‌خواه’ به‌وسیلۀ نامه اعلام داشتند: فرقۀ دمکرات آذربایجان، حزب دمکرات کردستان، حزب جنگل، و حزب سوسیالیست.”۲

رفیق کامبخش همچنین می‌نویسد: “این نکته را نمی‌توان در همین‌جا تذکر نداد … که علی‌رغم همۀ کوشش‌ها، تجمع نیروهای آزادی‌خواه به‌کندی انجام می‌شد و هنگامی که ارتجاع خود را کاملاً آمادۀ هجوم متمرکز کرد، هنوز جبهۀ آزادی‌خواهان نضج لازم را نگرفته و موفق به هم‌آهنگ‌ساختن اقدامات خود نشده بود.”۳

نمونۀ دیگری از اتحادجویی و کوشش در همکاری مشترک میان نیروهای ملّی، مذهبی، و حزب تودۀ ایران در قیام سی تیر ۱۳۳۱است. موضوع سی تیر مربوط به استعفای دکتر مصدق و انتصاب احمد قوام از سوی شاه به نخست‌وزیری بود. این قیام منجر به استعفای قوام و بازگشت دکتر مصدق به نخست‌وزیری شد. مردم به حمایت از مصدق به خیابان‌ها ریختند و شعار “یا مرگ یا مصدق” در همه‌جا طنین انداخت. حزب تودۀ ایران نیز در اتحادی نانوشته از مردم دعوت کرد که به حمایت از دکتر مصدق برخیزند. اعضا و هواداران حزب به صحنه آمدند. عده‌ای جان باختند. اخبار به دربار و قوام رسید که چاره را در استعفای قوام و بازگشت مصدق به قدرت دیدند.

پلنوم پانزدهم کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران در سال ۱۳۵۴ برگزار شد. در مصوبات این پلنوم آمده است: “حزب تودۀ ایران تا آن‌جایی که در نیروی اوست برای تأمین تفاهم متقابل میان نیروهای انقلابی و برای از میان‌ برداشتن موانعی که بر سر راه اتحادِعمل این نیروها وجود دارد کوشیده و خواهد کوشید.”۴

در اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران در سیزدهم شهریور ۱۳۵۷ نیز چنین می‌خوانیم: “حزب تودۀ ایران از همۀ نیروها و عناصر مخالف رژیم موجود دعوت می‌کند برای ایجاد یک جبهۀ ائتلاف ملّی و قبول یک برنامۀ ملی و دمکراتیک عمل و بر پیش‌داوری‌ها غلبه کنند و فرصت را از دست ندهند.”۵

در اسناد پلنوم هجدهم کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران در آذر ۱۳۶۲، پس از سرکوب جنایت‌کارانۀ حزب تودۀ ایران، چنین آمده است: “هجدهمین پلنوم کمیتۀ مرکزی همۀ نیروهای انقلابی ملّی و مترقی و ضدامپریالیستی را برای مبارزه در راه ایجاد ایرانی آزاد، آباد، مستقل، صلح‌دوست، مترقی و دمکراتیک، برای عقیم‌گذاردن دسایس ضدخلقی ارتجاع حاکم، برای ایجاد شرایط مساعد یک تحول مثبت به‌سود اکثریت محروم جامعه، به اتحاد در جبهۀ متحد خلق دعوت می‌کند.”۶
در اسناد پلنوم نوزدهم نیز که شرح تفصیلی آن در اسناد کنفرانس ملّی ثبت شده است، چنین می‌خوانیم: “تجربۀ گذشته و حال نشانگر آن است که بدون تشکیل جبهۀ واحد، مقابله با امپریالیسم و عُمال آن، ارتجاع حاکم، و ضدانقلاب سلطنت‌طلب و غیره غیرممکن است. آزموده را آزمودن خطاست. در شرایط کنونی تنها جبهه‌ای قادر است بر نفوذ و توان جنبش- با عملکردی چندین برابر بیش‌تر از عملکرد هر کدام از نیروها به‌طورمنفرد- بیفزاید و به آلترناتیو واقعی در جامعه بدل شود که بتواند به مرکز اتحاد جنبش توده‌ای تبدیل گردد.” ۷

حزب تودۀ ایران نخستین بار در سال ۱۳۷۳ متنی را به‌ نام “منشور آزادی” در حکم پیشنهادی حداقلی به‌منظور تبادل‌نظر و توافق محتمل نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور منتشر کرد و از همۀ نیروهای آزادی‌خواه میهن خواست که ‌دور از فرقه‌گرایی‌های رایج تلاش کنند به برنامه‌ای حداقلی برای مبارزه با رژیم ولایت فقیه دست یابند. با توجه به رخدادهای کشور در آن دوره، همین منشور دوباره در هفتمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران (کنگرۀ خاوری) با عنوان “منشوری برای اتحاد عمل و آزادی ایران از چنگال دیکتاتوری“به‌تصویب رسید.”۸

نشست کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران که در خرداد ۱۴۰۳ برگزار شد، فراخوانی را برای سازمان‌دهی یک گفتمان ملّی تصویب کرد. در این فراخوان از جمله آمده است: “اکنون سال‌هاست که نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور از نبودِ هم‌آهنگی و همکاری گله دارند و متأسفانه هنوز هم هیچ گام مؤثری در راهِ از بین ‌بردن موانع همکاری و اتحاد عمل نیروها برداشته نشده است. درعین‌حال، ما همه و به‌تداوم بر این حقیقت تأکید می‌کنیم که در نبودِ یک اپوزیسیون سازمان‌یافته و هم‌آهنگ که بتواند یک برنامۀ مبارزاتی را پیش روی مردم جان‌به‌لب‌رسیدۀ میهن قرار دهد، حکومت جمهوری اسلامی هم‌چنان به حیات فاجعه‌بار خود ادامه خواهد داد. روشن است که همۀ ما از دیدگاه‌هایی متفاوت با یکدیگر شرایط امروز ایران و جهان را ارزیابی می‌کنیم، ولی نگاهی هرچند گذرا به مواضع رسمی احزاب و سازمان‌ها و اظهارنظرهای شخصیت‌های اجتماعی-سیاسی  نشان می‌دهد که ما، به‌رغم همۀ این تفاوت‌ها، در اندیشه‌ها و ارزیابی‌های‌مان… دارای دیدگاه‌های نسبتاً مشترکی هستیم که باید قاعدتاً زمینه را برای یک گفتمان ملّی و تبادل‌نظر برای این‌که چه‌گونه می‌توان در راه همکاری عملی گام‌های مشترک برداشت فراهم آورد. حزب تودۀ ایران به‌نوبۀ خود آماده است تا ضمن تبادل‌نظرهای ضروری، تمام توان و امکانات خود را برای پیش‌برد چنین گفتمان مهم و تاریخی فراهم آورد.”۹

 

آسیب‌شناسیِ ‌تشکیل ‌‌نشدنِ اتحادهای گسترده در نیم‌قرن اخیر
اغلب قریب‌به‌اتفاق هواداران احزاب، گروه‌ها، و نهادهای مترقیِ داخل کشور نه‌تنها با اتحاد تشکیلات و سازمان‌شان با یکدیگر هیچ مخالفتی ندارند، بلکه مدافع و خواهان سرسخت تشکیل جبهۀ ضددیکتاتوری‌اند. آنان در کنار هم در اعتصاب‌ها، اعتراض‌ها، و تحصن‌ها شرکت می‌کنند. در محافل و جشن‌ها و سوگواری‌های هم نیز شرکت فعال دارند. به هم پناه می‌دهند و یار و غم‌خوار یکدیگر‌ می‌شوند. البته، اغلب دیدگاه‌ها و نظرات بسیار متضادی دارند.  ساعت‌ها بحث می‌کنند، جدل می‌کنند، و گاه برافروخته می‌شوند، اما در پایان یک‌دیگر را در آغوش می‌گیرند، دست یکدیگر را می‌فشارند، و “به ‌امید پیروزی” می‌گویند.
این نیاز به تشکیل جبهه را می‌توان هر روز و هر لحظه در بحث‌ها و گفت‌وگو‌های زحمتکشان و در زندگی و پیکار روزمرۀ‌ آنان دید و شنید. نشانۀ بارز این خواست که اغلب در فضای مجازی و در پرسش ‌و پاسخ‌های متداول در این فضا رخ می‌نماید این سؤال است: “چرا با هم متحد نمی‌شوید؟”

واقعیت این است که شرایط عینی تشکیل جبهه در بطن جامعه و در میان نیروهای ملّی و مترقی وجود دارد. این عینیت مشوق توده‌ها و بدنۀ این نیروها برای شکل‌گیری اتحاد سازمانی است.
بیش از چهل سال از مهاجرت رهبران سازمان‌ها و احزاب مترقی به دیار غربت می‌گذرد. به دلایلی که بر همه روشن است، ارتباطِ بدنه و رهبری، در طول این سال‌ها، هرگز نمی‌توانسته چون سال‌های فعالیت علنی در داخل کشور باشد. نشست‌ها و کنگره‌ها اغلب- و ‌به‌ناچار- با شرکت اعضای خارج از کشور برگزار شده‌ است و هواداران داخل کشور فقط از طریق انتشارات و فضای مجازی از آن‌ها آگاه شده‌اند.
در چنین اوضاعی، فرار از گفت‌وگوهای رودررو، آوردن عذرهای غیراصولی و امتناع از پاسخ‌گویی به فراخوان‌های اتحاد، متداول می‌شود. زحمتکشان جامعه نیز به این رهبران دست‌رسی ندارند که اعتراض‌شان را به گوش آنان برسانند و فریاد بزنند: “اتحاد رمز پیروزی است!”
معضل دیگری که باید به آن توجه کرد رواج فردگرایی در میان فعالان و نیروهای سیاسی است. سرمایه‌داری با همۀ توان به‌ویژه در دوران نولیبرالیسم به فردگرایی و فرار از تشکیلات دامن می‌زند و از آن بهره می‌بَرد. شوربختانه، این آفت در میان نیروهای سیاسی میهن ما نیز گسترش یافته است.

 

نمونۀ حاضر و جاریِ “جبهۀ نوین مردمی” در فرانسه درس ارزنده و گران‌بهایی برای نیروهای مترقی در سراسر جهان و از جمله ایران است. البته این اتحاد میان چهار حزب علنی و در کشوری با الگوهای پیشرفتۀ سرمایه‌داری شکل گرفته است و قابل انطباق کامل با وضع میهن ما نیست، ولی از نکاتی بسیار آموزنده برخوردار است:

  • چهار حزب در گفت‌وگویی رودررو و طولانی (بیش از یک‌صد ساعت) به توافق رسیدند. چنین احساس ‌مسئولیتی شایان تقدیر است. گرچه نمی‌دانیم در این گفت‌وگوها دقیقاً چه مباحثی مطرح شده است، اما می‌توان حدس زد چه ‌حدّ از خویشتن‌داری و فروتنی و احترام در فضا موج می‌زده است، به‌ویژه که به‌رغم اختلاف‌نظرها در مبانی اقتصادی و مسائلی چون جنگ‌های غزه و اکراین چنین توافقی شکل گرفته است.
  • زحمتکشان جامعۀ فرانسه، از جمله اتحادیه‌های کارگری و بدنۀ احزاب سیاسی، با چشم‌وگوش باز بر روند اتحاد نظارت داشته‌اند و آن‌ را به پیش می‌رانده‌اند. رهبران احزاب جرأت نداشته‌اند برخلاف نظرات اعضا و هواداران‌شان غیرمسئولانه عمل کنند و کار را به آینده واگذارند.
  • خودبزرگ‌بینی، که سد راه هر اتحادی است، به کنار رفته و دفاع از آیندۀ میهن و پیش‌گیری از خطر نزدیک، بر غرور و کیش شخصیت غلبه کرده است.

این تجربیات برای ما که شاگردان مبتدی در امرِ اتحادیم و هنوز بسیار باید بکاویم، تجربه کنیم، و به‌کار گیریم بسیار گران‌بهاست.

“ما امر اتحاد را ساده نمی‌کنیم و بر این باور ساده‌لوحانه نیستیم که کافی است که احزاب [و سازمان‌های سیاسی] با هم متحد شوند تا پیروز گردند. اتحاد در بالا (در سطح احزاب و سازمان‌ها) اگر با اتحاد در پایین (بین توده‌ها) هم‌راه نباشد، به ائتلافات شکننده و سیاست‌بازی منجر خواهد شد. و اتحاد در پایین اگر با اتحاد در بالا توأم نباشد، ثمرات لازم را نخواهد داد.”۱۰

 

“توده‌ای‌ستیزی” مانعی بزرگ در برابر اتحادعمل نیروهای ترقی‌خواه

توده‌ای‌ستیزی- تا همین امروز- یکی از حربه‌های رایج بورژوازی در کشور ماست. حزب تودۀ ایران از نخستین روز بنیان‌گذاری، آماج انواع اتهامات سخیف بوده است. این اتهامات تا ‌امروز هم‌چنان ادامه دارد.

“هفته‌ای نیست که محصول به‌اصطلاح فرهنگی تازه‌ای برای دامن ‌‌زدن به توده‌ای‌ستیزی هدفمند به بازارِ هدایت‌شدۀ رسانه‌ای وارد نشود. این محصولات، هدف مشخصی [دارند]. هدف اصلی آن‌‌ها… بدنام‌سازی و بی‌اعتبار کردن میراث گران‌قدری است که برای ادامۀ اصولی و نتیجه‌بخش مبارزات رهایی‌بخش مردم سخت بدان محتاجیم. روشن است که بین تخریب [و تحریف جنبش مردمی] از یک ‌سو و انتقاد و نقد سیاسی سازنده از سوی دیگر تفاوت معنا‌داری وجود دارد. … باید متوجه بود، تخریب‌گری و عملیات حساب‌شدۀ جنگ روانی برای پروژه‌های بی‌اعتبارسازی‌ سیاسی علیه چپ و به‌ویژه حزب تودۀ ایران هدفی فراتر از به‌انزوا کشیدن حزب تودۀ [ایران و دیگر سازمان‌های سیاسی و مردمی] از فضای فعال سیاسی دارد و آماج اصلی آن ایجاد مانع بر سر راه اتحادعمل نیروهای ترقی‌خواه است.”۱۱

 

انتقادها به حزب تودۀ ایران

۱. حزب تودۀ ایران در سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۱ از جمهوری اسلامی دفاع کرده است:
در ۲۲بهمن ۵۷، در اثر یک انقلاب عظیم اجتماعی، سلطنت ٢۵٠٠سالۀ استبدادی سرنگون شد و حاکمیتی چندگانه، با گرایش‌های طبقاتی متفاوت، رهبری انقلاب را به‌دست گرفت. این انقلاب مطالباتی بنیادی در دستور کار خود داشت که مهم‌ترین آن‌ها استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی برای طبقات محروم، زحمتکشان شهر و روستا و اقشار میانی جامعه بود، یعنی همۀ آن طبقات و اقشاری که در پیروزی انقلاب نقشی مؤثر داشتند. در چنین شرایطی، آیا حزب تودۀ ایران جز دفاع از انقلاب و پی‌گیری مطالبات زحمتکشان راه دیگری داشت؟  افزون بر این حزب تودۀ ایران از معدود احزاب و سازمان‌های سیاسی کشور بوده است که در نشست‌های رسمی خود با دقت و وسواس سیاست‌های گذشته خود در سال‌های نخستین انقلاب را بررسی کرده است و در آنجا که لازم دیده است گوشه‌هایی از آن را به نقد کشیده است. در “تزهایی دربارۀ سیاست‌های حزب تودۀ ایران در انقلاب بهمن ۱۳۵۷”مصوب پنجمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران، از جمله می خوانیم: “یکی از گره‌گاه‌های سیاست حزب پس از انقلاب برخورد با روحانیت، جناح های گوناگون آن و شخص خمینی به عنوان رهبر انقلاب بود… پذیرش ضمنی اصل “ولایت فقیه”، که تمامی اصول دیگر قانون اساسی را عملاً تحت الشعاع قرار می‌داد و زمینه را برای استقرار یک دیکتاتوری فردی واپس‌گرا و ارتجاعی فراهم می‌کرد، از خطاهای رهبری حزب پس از انقلاب بود. اتخاذ این سیاست، عمده کردن فرد، فرای محدودیت‌های طبقاتی-ایدئولوژیک و متکی بر حدسیات خوش‌باورانه در مورد خمینی و اهداف او بود” ۱۲

۲. حزب تودۀ ایران ”اپورتونیست“ بوده و در کودتای ۲۸ امرداد جلوی کودتا را نگرفته است:
حزب تودۀ ایران به‌دلیل حضور افسران هوادار حزب در ارتش، پیشاپیش از وقوع کودتا اطلاع داشت و این مطلب را به اطلاع مصدق رساند. مریم فیروز در این باره می‌گوید: “مصدق پسرعمۀ من بود. ما سه ‌روز متوالی، سه ‌پیک به خانۀ او فرستادیم و گفتیم دارد کودتا می‌شود و ما آمادۀ دفاع مسلحانه هستیم. ولی او در هر سه ‌روز پیاپی گفت: نه هیچ اقدامی نکنید و صبر کنید، صبر کنید و صبر کنید، و کار از کار گذشت.”۱۳

رفیق ف.م. جوانشیر در کتاب تجربۀ ۲۸ مرداد می‌نویسد:
   “گاه می‌پرسند: با وجود اینکه حزب تودۀ ایران تنها ماند و مسلح نبود، از هر نوع پشتیبانی اسمی مصدق هم شده محروم بود، و اقدامش برای مقابله با کودتا به معنای قتل‌عام مبارزان توده‌ای می‌بود، آیا با وجود همۀ این‌ها بهتر نبود حزب دست به اقدام بزند و شکست روحی بعد از کودتا را لااقل تخفیف دهد؟
شاید به این معنا و به این مقصود دست‌‌زدن به اقدامِ تنها سودمند می‌بود. ولی فراموش نکنیم که ٢٨ مرداد هنوز پایان کار نبود. امید می‌رفت که با عقب‌نشینی منظم بتوان تهاجم قاطع‌تری را تدارک دید. در برابر چنین دورنمای احتمالی، تصمیم‌گیری برای قتل‌عام مبارزان توده‌ای واقعاً دشوار بود. به‌علاوه در این روز قیام کارگری وجود نداشت و چه‌بسا می‌بایست پیشاهنگ را به‌تنهایی به میدان فرستاد.”۱۴
لنین در اثر داهیانۀ خود “کارل مارکس” می‌نویسد: “در پیام مشهور انترناسیونال مورخ ۹ سپتامبر۱۸۷۰/ ۱۲۴۹خورشیدی، مارکس به پرولتاریای فرانسه علیه قیام بی‌موقع هشدار می‌داد. اما زمانی که قیام به ‌هر صورت فرا رسید (۱۸۷۱/ ۱۲۵۰خورشیدی)، او به ابتکار انقلابیِ توده‌هایی که ٬به عرش یورش می‌بردند٬ با وجد و شعف تهنیت گفت (نامهٔ مارکس به کوکلمن). در چنین شرایطی، و نیز در بسیاری از موارد دیگر، از دیدگاه ماتریالیسم دیالکتیک مارکس، در مسیر عمومی و فرجام نهایی نبرد پرولتری، شکستِ اقدام انقلابی پرولتاریا شر کم‌تری است تا دست‌کشیدن از موضع اتخاذشده، تسلیم بدون نبرد؛ چنین تسلیمی روحیۀ پرولتاریا را می‌شکند و توان پیکار را از او سلب می‌کند.“۱۵

در بخشی از اسناد سازمان “سیا” که چند سال پیش برای عموم چاپ شد به‌روشنی آمده است:
“روزهای ۱۶ و ۱۷ اوت [۲۵ و ۲۶ امرداد] نیروهای وفادار به مصدق بر خیابان‌های تهران مسلط بودند و صدهاهزار نفر به هواداری از مصدق تظاهرات می‌کردند و شاه را به‌عنوان ٬خائن٬ محکوم می‌کردند. شاه وحشت‌زده از کشور فرار کرد. روز ۱۹ اوت بود که ورق برگشت. مصدق با اعتماد به قول سفیر آمریکا به نیروهای نظامی دستور داد خیابان را از وجود تظاهرکنندگان پاک‌سازی کنند، [یعنی] از وجود کسانی که فعالان حزب ممنوعۀ تودۀ [ایران] در میان آن‌ها نقش مهمی ایفا می‌کردند، و به‌رغم ممنوعیت، از سوی دولت تحمل می‌شدند.”

۳.‌ حزب تودۀ ایران سنتی است و هنوز به ایدئولوژی مارکسیسم-لنینیسم وفادار است:
این اظهارنظر از جهتی صحیح و از جهتی ناصحیح است. در اینکه حزب تودۀ ایران پیرو جهان‌بینی علمی و خردگراست و با اعتقادی تزلزل‌ناپذیر به‌درستی ایدئولوژی ماتریالیستی پای‌بند است شکی نیست. اما این حکم که “حزب تودۀ ایران سنتی است”، مانند بسیاری از احکام مشابه دیگر، غیرمنطقی و ناصحیح است. انسان شناخت منطقی‌اش از اشیا و پدیده‌ها را با پیوند حرکت، مکان و زمان با واقعیت‌های پیرامونش به‌دست می‌آورد. ما اکنون در دورانی زندگی می‌کنیم که برای حل معضلات و مشکلات اجتماعی و تعیین خط‌مشیِ وظایف سیاسی خویش نه‌تنها مبارزه با نظام سرمایه‌داری، بلکه نقد آزمون‌های سوسیالیستی را نیز مهم می‌دانیم. اما این مبارزه و انتقاد فقط در صورتی اصیل است که به بُرّا کردن، مؤثر کردن و ثمربخش‌ کردن مبارزۀ انقلابی کمک کند، نه به نفی آن. مارکسیسم-لنینیسم نه‌تنها هیچ‌گاه “غیر مدرن” یا “کهنه” نبوده است، بلکه همیشه خودش را به‌روز کرده و مسئلۀ مبرم روز بوده است و خواهد بود.

۴.‌ حزب تودۀ ایران ملّی نبوده و عامل شوروی بوده است:
این هم از سخیف‌ترین اتهام‌هایی است که به حزب تودۀ ایران زده می‌شود. از نظر این مفتریان، هم‌بستگی سرمایه‌داران جهان اشکال ندارد، ولی هم‌بستگی کارگران و زحمتکشان جهان ممنوع و “وابستگی”  است. حزب تودۀ ایران به‌مثابه حزبی میهن‌دوست و انقلابی بارها اعلام کرده است که با تمام قوا پشتیبان سرسخت استقلال و مدافع پی‌گیر تمامیت ارضی و حاکمیت ملّی میهن است. به‌رغم تبلیغات زهرآگین امپریالیسم و ارتجاع، حزب تودۀ ایران نخستین سازمان سیاسی ایران است که میهن‌دوستی را به جوانان آموخته است.

 

۵.‌ حزب تودۀ ایران مرحلۀ کنونی را ملّی و دموکراتیک ارزیابی می‌کند و برقراری سوسیالیسم در شرایط کنونی میهن را زودهنگام می‌داند.

در اسناد مصوب هفتمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران، سند “حزب تودۀ ایران، انقلاب ملی-دموکراتیک و دوران ما” از جمله می‌خوانیم:

“سند حاضر با توجه به تعریف علمی مارکسیستی-لنینیستی انقلاب اجتماعی بر پایهٔ ماتریالیسم تاریخی، و همچنین چگونگی بافتِ طبقاتی و درجهٔ آمادگی طبقات بالنده در جامعهٔ امروز ایران، ویژگی‌های انقلاب ملّی-دموکراتیک با هدف انجام تغییرهای دموکراتیک و بنیادین در جامعه را تعریف می‌کند و مراحل مشخص پیشرفت آن در این مسیر، و به‌ویژه شرایط رخداد هر کدام از تغییرهای کیفی در جامعه را توضیح می‌دهد. به گمان ما، ایران در مرحلهٔ انقلاب ملّی-دموکراتیک است. این بدان معنی است که کشور ما نیازمند تحقق دگرگونی‌های بنیادین سیاسی و اجتماعی-اقتصادی در سطح ”ملّی “است تا نخست بتوان ایران را از چنگال دیکتاتوری اسلامی حاکم نجات داد و نظام دموکراتیک سیاسی نوینی را جایگزین آن کرد، و سپس مجموعه شرایطی را فراهم آورد که بتوان انقلاب را به مرحلهٔ اجتماعی آن فرا رویاند و راه را برای تحقق دگرگونی بنیادین و پایدار اجتماعی-اقتصادی به سوی سوسیالیسم گشود. در  این مرحله حزب ما از چنان  راه رشد اجتماعی-اقتصادی‌ای جانب‌داری خواهد کرد  كه فرآرویی به سوسياليسم را در چشم انداز قرار داده و امكان‌پذير می‌سازد٠شالودهٔ اقتصادی-اجتماعی جامعهٔ کنونی ایران، نظام طبقاتی سرمایه‌داری است که در اقتصاد سیاسی آن، طبقهٔ کارگر و به‌طور کلی همهٔ زحمتکشان در معرض استثمار شکل‌های گوناگون سرمایه قرار دارند. واقعیت این است که در حال حاضر هنوز جنبش کارگری سازمان‌یافته و تشکل‌های انقلابی پیشاهنگ، و به عبارت دیگر شرایط مادّی (عینی) و ذهنی ضرور برای به چالش کشیدن مستقیم سرمایه و براندازی ”نظام سرمایه‌داری “در کشور ما و جایگزین کردن آن با نظام سوسیالیستی شکل نگرفته است.”۱۶

واقعیت‌های عینی، اجتماعی-اقتصادی، سیاسی و نیز تناسب قدرت نیروهای سیاسی در جامعه است که مرحلۀ ملّی و دمکراتیک انقلاب و حل وظایف عام دمکراتیک را در مقطع کنونی پیش روی ما می‌گذارد. اما این به‌هیچ‌وجه نافی گذار آتی انقلاب به مرحلۀ سوسیالیستی نیست، بلکه در جهت و در تکمیل آن است. هدف غایی حزب تودهٔ ایران ایجاد جامعه‌ای سوسیالیستی در آیندهٔ ممکن است. یکی از مختصات مهم و جالب جنبش انقلابی کنونی ایران آن است که به‌غیر از طبقهٔ سرمایه‌داری حاکم، همۀ طبقات و قشرهای خلق را در بر می‌گیرد. زحمتکشان در اعتصابات خود و در شعارهای سیاسی‌شان خواست‌های جنبش ملّی و دموکراتیک را تکرار می‌کنند. طبقۀ کارگر ایران، با نیروی عظیمِ سیاسی و اقتصادی‌ای که در اختیار دارد، در صفوف مقدم جبهۀ گستردۀ جنبش انقلابی ایران به‌پیش می‌رود و بدون تردید، در جریان تکامل آیندۀ جنبش، هر روز نقشی بارزتر و تعیین‌کننده‌تر ایفا خواهد کرد.

 

چرا باید سد راه اتحادها را شکست و کنار گذاشت؟
بر کسی پوشیده نیست که ضدانقلاب همواره سرکوب نیروهای انقلابی را هدف اصلی‌اش می‌داند. مقابله با این سیاست وظیفۀ تک ‌تک سازمان‌های سیاسی و آزادی‌خواه است. ضدانقلاب در همهٔ بزنگاه‌ها اتحادش را حفظ کرده است، ولی اتحاد نیروهای خواهان آزادی و عدالت هم‌چنان معطل مانده است. البته اختلاف‌نظر پیرامون مواضع و موضوع‌های گوناگون سیاسی طبیعی است، اما نباید مانع اتحاد نیروها باشد. می‌توان با حزب تودۀ ایران اختلاف‌نظر سیاسی و ایدئولوژیک داشت، ولی نباید اجازه داد که ضدانقلاب این اختلاف‌نظر را به نفاق و دو دستگی تبدیل کند و تاریخ مبارزات ارزندۀ میهن ما را، که میراث گران‌قدری برای ادامۀ راه مبارزات رهایی‌بخش مردم ستم‌دیدۀ است، تخریب کند و وارونه نشان دهند.

 

هویت واقعی یک حزب یا سازمان سیاسی، بیش از هر چیز، پراتیک سیاسی موجود، برنامۀ عمل و ساختار تشکیلاتی آن است. وجود تنوع اندیشه در جنبش عادی است، چون منافع طبقات و قشرها و خواست‌های فوری و درازمدت آن‌ها متفاوت است. باید بحث و گفت‌وگوی سالم و سازنده را، که به نزدیک‌شدن اتحادعمل نیروها کمک می‌کند، جایز دانست. اما مسئولانه باید از جدل و اتهام و برچسب‌زنی و تحریف تاریخ مبارزات یک‌دیگر دست برداشت.

امپریالیسم و ارتجاع می‌کوشند اتحاد را که بُرنده‌ترین سلاح پیروزی جنبش است با هزاران دسیسه کم‌اثر و اگر بتوانند بی‌اثر کنند. آنان تلاش کرده‌اند تا از هر اختلافی در درون نیروهای ملّی و دموکراتیک -هرقدر هم فرعی باشد- برای ایجاد شکاف و به‌جان‌هم‌انداختن گروه‌ها و بخش‌های مختلف جبهۀ مردمی بهره‌برداری کنند.
   راقم این سطور به سهم خود از همۀ افراد و گروه‌ها و سازمان‌ها می‌خواهد که در شرایط کنونی توجه خود را به اهمیت حیاتی اتحاد معطوف دارند و از هر عملی که سببِ تفرقه و تشدید تشنج در جبهۀ مردمی شود اکیداً خودداری کنند.

 

نتیجه‌گیری

مبارزه‌ای که امروزه در بطن جامعۀ ما جریان دارد با فعالیت گسترده و کوتاه‌مدت علنی حزب‌ها و سازمان‌ها ارتباط ناگسستنی دارد. حزب تودۀ ایران در تعیین خط‌مشی سیاسی و برنامه‌های عمل خود قوانین تکامل اجتماعی را در نظر می‌گیرد. شکل‌گیری و موفقیت ائتلاف و اتحاد همۀ نیروهای ملّی، مترقی، دمکراتیک و ضداستبداد وابسته به تشکیل جبهۀ واحد با برنامۀ مشترک است.

برنامۀ پیشنهادی حزب ما با درنظر گرفتن شرایط کنونی کشور تنظیم شده است وچکیدۀ آن، در فراخوان‌های جداگانه در اختیار حزب‌ها و سازمان‌های سیاسی گذاشته شده است. آخرین فراخوان حزب در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۴۰۳ با عنوان “برای یک گفتمان ملی”، با امضای کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، با اعلام اسامی حزب‌ها و سازمان‌های سیاسیِ مشخص، در اختیار حزب‌ها و سازمان‌های سیاسی گذاشته شد. مبارزه در راه ایجاد جبهۀ واحد ضددیکتاتوری همیشه در سرلوحۀ برنامۀ حزب تودۀ ایران بوده است و خواهد بود. حزب ما در مبارزۀ خود با رژیم جمهوری اسلامی همواره به اصل فعالیت متحد نیروهای خواهان تحول بنیادی اتکا می‌کند.

 

جبهۀ متحد ضددیکتاتوری‌ای که ما پیشنهاد می‌کنیم در اساس جبهۀ مبارزه در راه آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی و صلح است. در حالی که دیکتاتوری بر کشور حاکم است، نیروهای چپ و همهٔ اپوزیسیون واقعی و مردمی باید اتحاد در نبرد پیش رو را تحکیم کنند. در چنین شرایطی باید تفرقه و تنگ‌نظری سیاسی، که از ویژگی‌های مرحلۀ معینی از جنبش هستند، کنار گذاشته شوند.

بن‌مایه‌ها:

۱. کتاب “چهل‌سال در سنگر مبارزه”، مقالهٔ “چهل‌سال نبرد بی‌وقفه در راه اتحاد نیروهای ضدامپریالیستی و مردمی”، تألیف: ف. م. جوانشیر، صص ۵۹- ۶۰

۲. کتاب “نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران”، به‌قلم: عبدالصمد کامبخش، ص ۱۰۳.

۳.‌ مجلهٔ “دنیا”، شمارۀ ۳، پاییز۱۳۴۳، مقالهٔ “حزب تودۀ ایران در مبارزه برای تشکیل جبهۀ واحد ملّی و دمکراتیک”، نوشتهٔ عبدالصمد کامبخش.

۴ . کتاب “اسناد و دیدگاه‌ها”، اسناد پلنوم ۱۵، ص ۶۶۲.

۵. کتاب “اسناد و اعلامیه‌های حزب تودۀ ایران” (شهریور ۱۳۵۷ تا پایان ۱۳۵۸)، انتشارات حزب تودۀ ایران، ص ۲۳، ۱۳۵۹‌.

۶.‌ “اسناد پلنوم‌های (نشست‌های کمیتۀ مرکزی) حزب تودۀ ایران”، سایت حزب تودۀ ایران، به‌مناسبت هشتاد سالگی‌‌ حزب.

۷. همان‌جا.

۸.‌ اطلاعیۀ حزب تودۀ ایران در بارۀ “منشور مطالبات حداقلی تشکل‌های صنفی و مدنی ایران”، یکم اسفندماه ۱۴۰۱.

۹. “نامۀ مردم”، شمارۀ ۱۲۱۰، ٢٨ خردادماه ۱۴۰۳.

۱۰. بر گرفته از: “اسناد چهارمین پلنوم کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران”، به‌نقل از: “نامۀ مردم”، شمارۀ ۴۴۶، ۱۱ بهمن‌ماه ۱۳۷۳.

۱۱. نگاه کنید به: مقالۀ “مانعی بزرگ در راه اتحاد عمل نیروهای چپ و ترقی خواه”،  احمد سپیداری، در سایت اندیشۀ نو.

۱۲. اسناد پنجمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران (کنگرۀ ارانی) ، صص ۱۳۱ و ۱۳۲، انتشارات حزب تودۀ ایران.

۱۳. نگاه کنید به مقالۀ فرح نوتاش با عنوان: “چرا حزب تودۀ ایران علیه کودتای ۲۸ مرداد قیام مسلحانه نکرد”، ۲۸ امردادماه ۱۴۰۳، سایت آزادی بیان.

۱۴. کتاب “تجربۀ ۲۸ مرداد”، ف. م. جوانشیر، ص ۱۳۴. انتشارات حزب تودۀ ایران، ۱۳۵۸.

۱۵.‌ کتاب “کارل مارکس (زندگی‌نامه کوتاه با فشرده‌ای از مارکسیسم) “، نوشتهٔ و. ای. لنین، ترجمهٔ ف. م. جوانشیر، تجدید چاپ، ص ۲۹، انتشارات حزب تودۀ ایران،۱۳۸۲.

۱۶. اسناد هفتمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران (کنگرۀ خاوری) صفحۀ  ۴۸، انتشارات حزب تودۀ ایران

به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال دوم، شمارۀ ۹، آذر ۱۴۰۳

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا