به سوی آینده

جهان چندقطبی، «بریکس»، و دلارزدائی

بهزاد نوید

 

از مسئله‌هایی بسیار مهم که در بین نیروهای پیشرو و در درون جنبش کارگری و کمونیستی و از جمله بین نیروهای چپ ایرانی در سال‌های گذشته و هم‌اکنون نیز مطرح بوده است، بحثِ دنیای چندقطبی، “بریکس”، و دلارزدائی است. نگاه‌هایی متفاوت در مورد تأثیر دنیای چند قطبی وجود دارد.

دامنۀ این نگاه‌ها را می‌توان از تأثیر دنیای چندقطبی در هموار کردن راه برای انقلاب سوسیالیستی و امکان‌پذیر شدن ایجاد فضای مناسب برای جلوگیری از دخالت امپریالیسم در امور داخلی کشورهای دیگر از طریق وارد آوردن فشار اقتصادی گرفته تا جلوگیری از جنگ و قلدری امپریالیسم یا به‌وجود آمدن فضا برای کشورهای “جنوبی”‌ای که گسستن از بندهای اقتصادی امپریالیسم و سرمایۀ جهانی را خواهان‌ا‌ند، دانست. مقالۀ حاضر تلاش دارد تأثیر دنیای چندقطبی در این موارد و نیز بریکس که نماد ورود به دنیای جدید چندقطبی در نظر گرفته می‌شود را بررسی کند.

 

مهم‌ترین نکته‌ای که باید در ابتدا به آن توجه کرد این است که این قطب‌بندی جدیدی که در حال شکل‌گیری است در چهارچوب نظام سرمایه‌داری است. در قطب‌بندی قبل از فروپاشی (فروپاشی اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی اروپایی) یک قطب متشکل از کشورهای سوسیالیستی، جنبش کارگری و کمونیستی، و جنبش‌های رهائی‌بخش در مقابل قطب سرمایه‌داری وجود داشت. به همین جهت جهان چندقطبی در حال شکل‌گیری با نگاهی که ما از جهان چندقطبی قبل از فروپاشی داریم ماهیتاً تفاوت دارد.

از منظر طرفداران چندقطبی، اگر کشورهایی که در مقابل آمریکا مقاومت می‌کنند سلطه آمریکا و متحدانش را خنثی کنند جهان صلح‌آمیز و هماهنگ خواهد شد. از نظر آنان این سرمایه‌داری نیست که مانع از صلح پایدار می‌شود، بلکه تنها آرزوهای امپریالیستی ایالات متحده است که باعث جنگ و تنش می‌گردد. بر این اساس، در آیندۀ ایده‌آل، چندین دولت دوست و همکار (قطب) در معاملات اقتصادی مسالمت‌آمیز و عادلانه‌ای شرکت خواهند کرد که همه توافق دارند برای دو طرف سودمند باشد – چیزی که اتفاقاً رهبران جمهوری خلق چین آن را “برد-برد” می‌نامند و این باعث توسعۀ جهانی خواهد شد. آنان معتقدند اگر این شرایط فوراً محقق نشود، به‌زودی شرایطش فراهم خواهد شد.

 

واقعیت این است که به همان اندازه که مقاومت در برابر سلطه و تجاوز ایالات متحده قطعاً مهم است، زوال یا شکست آن به امپریالیسم پایان نخواهد داد، تا زمانی که سرمایه‌داری انحصاری به حیات خود ادامه دهد، امپریالیسم و خصلت تجاوزکارانه و جنگ‌طلبانۀ آن باقی خواهد ماند و نکتۀ کلیدی نیز در همین است. واقعیت این است که جهان را نمی‌توان “دموکراتیزه کرد”، نمی‌توان مانع جنگ شد هر چقدر هم که جهان ما “قطب” داشته باشد، زیرا “جنگ” ناشی از رقابت امپریالیست‌ها برای تحت کنترل در آوردن بازار و مواد اولیه است. زیرا که ماهیت این قطب یا قطب‌های جدید ضد سرمایه‌داری نیست. زیرا که دنیای چند قطبی‌ای که در حال وارد شدن به آن هستیم امپریالیسم را از بین نبرده است. لنین، آموزگار کبیر پرولتاریا، در این مورد سخن دقیقی دارد:

“ریشهٔ جنگ در خود ذات سرمایه‌دارى است. جنگ تنها زمانى خاتمه می‌پذیرد که نظام سرمایه‌دارى دیگر در میان نباشد، و یا زمانى که وسعت قربانی‌هاى انسانى و خسارت‌های مالى حاصل از رشد تکنیک‌هاى نظامى، و خشمى که تسلیحات در مردم بر می‌انگیزد، به امحاى این نظام بینجامد. طبقۀ کارگر که منبع اصلى تأمین کننده سرباز بوده و شدیدترین لطمه‌های مادى را متحمل می‌گردد، بالأخص دشمن طبیعى جنگ است.”

در تاریخ معاصر افول هر قدرت بزرگ سرمایه‌داری امپریالیستی و یا استعماری، ظهور قدرت دیگری را در پی داشته است. با عقب نشینی یک قدرت، سایرین پا به پا می کنند و برای تسلط جهانی به رقابت می‌پردازند- این منطق بنیادی امپریالیسم است. در این پروسه نیز اغلب اوقات جنگ رخ می‌دهد. همان‌طور که ما در روند فروپاشی اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی در اروپا شاهد بودیم. گسترش ناتو، کشورهای بلوک سرمایه‌داری و قدرت گرفتن امپریالیست‌های آمریکا و ناتو نتیجۀ آن جابه‌جائی بود.

 

نگاهی به شرایط منطقۀ خاورمیانه و جنایت‌های رژیم نژادپرست و صهیونیستی اسرائیل در باریکۀ غزه، کرانۀ باختری، لبنان، سوریه، و یمن بیندازید. به‌رغم محکومیت اسرائیل در دادگاه بین‌المللی لاهه به‌جرم نسل‌کُشی و کارزارهای گستردۀ ابراز همبستگی مردم جهان با مردم فلسطین و نیز تصویب قطعنامه‌های متعدد در محکومیت جنایت‌های اسرائیل در سازمان ملل متحد (که البته با وتوی امپریالیسم آمریکا روبرو شدند) آیا دنیای چندقطبی توانست مانع ادامۀ جنایت‌های اسرائیل شود؟ جواب مسلماً “نه” است. فقط و فقط همبستگی طبقۀ کارگر جهانی با مردم فلسطین و فشار به دولت‌های امپریالیستی خصوصاً آمریکا در جهت اعمال تحریم نظامی و مالی اسرائیل و نیز گسترش اعتراض‌ها در اسرائیل است که شرایط را به‌نفع مردم فلسطین و ایجاد کشور مستقل فلسطین بر اساس قطعنامۀ ۲۴۲ می‌تواند تغییر دهد. مسلماً تحریم اقتصادی و مالی و قطع روابط دیپلماتیک اسرائیل از طرف کشورهای بریکس و یا برخی قدرت‌های در حال ظهور مانند جمهوری خلق چین، روسیه، هند، و برزیل می‌توانست تأثیر بسزایی داشته باشد ولی واقعیت وجودی کشورهای بریکس با اقدام‌های این‌چنینی ماهیتاً همخوانی ندارد و اصل موضوع در همین جاست.

نمونۀ دیگر کوبای سوسیالیستی، تنها کشور سوسیالیستی در قارۀ آمریکا است. اتفاقاً همین چند روز گذشته دوباره رأی‌گیری دربارۀ محکوم کردن تحریم آمریکا توسط امپریالیسم آمریکا در سازمان ملل متحد صورت گرفت و تنها آمریکا و اسرائیل به این قطعنامه رأی منفی و مولداوی رأی ممتنع داد. متأسفانه مردم کوبا به دلیل تحریم بی‌رحمانۀ امپریالیسم آمریکا به‌مدت بیش از ۶۰ سال و تشدید شدن این تحریم‌ها توسط دولت اول ترامپ و نیز مشکلات اقتصادی ناشی از همه‌گیری کووید (خصوصاً در زمینۀ صنعت توریسم) و نیز مشکلات ناشی از فجایع طبیعی از جمله ”توفان اسکار ” که اخیراً رخ داد شرایط دهشتناکی را در زمینۀ نبود مواد غذایی، دارو، و سایر نیازهای بهداشتی  و خصوصاً قطع برق تحمل می‌کنند.  متأسفانه در این مورد هم بریکس کمکی به مردم و دولت سوسیالیستی کوبا نکرد. دنیای چندقطبی هم مانع ادامۀ تحریم جنایتکارانۀ امپریالیسم آمریکا علیه کوبا نشد. به‌رغم قول و وعدۀ برخی کشورها برای ارسال کمک به کوبا تنها کشور مکزیک بود که محموله‌های ارسالی نفت برای راه‌اندازی نیروگاه‌ها و رفع خاموشی را افزایش داد و موقتاً مشکل کمبود سوخت نیروگاه‌ها را برطرف کرد. در عوض این کمک‌های پیوستهٔ انترناسیونالیستی سازمان‌های دمکراتیک از جمله احزاب کمونیست و برخی اتحادیه‌های کارگری پیشرو است که با ارسال کمک‌های سریع به هر طریق ممکن در بهتر کردن شرایط مردم در مقاومت علیه تحریم تلاش می‌کنند.

 

بریکس+

بریکس در واقع شروعش از طریق همکاری اقتصادی هند، برزیل، و آفریقای جنوبی برای دور زدن سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۳ / ۱۳۸۲ بود. در این مورد ویجی پراشاد در مصاحبه‌اش با شبکۀ “دمکراسی ناو”۱  می‌گوید:

“خُب، بریکس ریشه در سال ۲۰۰۳ / ۱۳۸۲ دارد، زمانی که هند، برزیل، و آفریقای جنوبی گرد هم آمدند تا تلاش کنند رویکرد واقعاً کاملاً سختگیرانهٔ سازمان تجارت جهانی در قبال حقوق مالکیت معنوی را بشکنند. هند یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان دارو در جهان است. برزیل و آفریقای جنوبی در آن زمان مشتاق دسترسی به داروهای ارزان قیمت ایدز و اچ آی وی بودند. هند می‌توانست آن را تولید کند، اما به دلیل وجود مقاوله‌نامه‌هایی در ارتباط با مالکیت دانش فنی در سازمان تجارت فنی و نحوۀ فروش این دانش فنی، نمی‌توانست این داروها را به‌قیمت ارزان بفروشد. شکستن این مقاوله‌نامه‌ها توسط این سه کشور اساس اتحاد آن‌ها شد که نام آن ٬آی، بی، اس اِ٬ (هند، برزیل، و آفریقای جنوبی) به‌خود گرفت و این داستان منشأ ایجاد “بریکس” بود. سپس در سال ۲۰۰۶/ ۱۳۸۵ برزیل، روسیه، چین، و هند در حاشیهٔ سازمان ملل نشستی داشتند و در این نشست دربارۀ نیاز به نظم پولی و تجاری جدید صحبت کردند. این بحثی مقدماتی بود. در سال ۲۰۰۹/ ۱۳۸۸ این کشورها گرد هم آمدند تا اجلاس “بریکس” را راه‌اندازی کنند.”

در واقع همان‌طور که ویجی پراشاد در اینجا گوشزد می‌کند ایجاد بریکس ناشی از نحوۀ مدیریت کشورهای امپریالیستی بر سیستم پولی و تجارت جهانی بود. در واقع بریکس را صرفاً بلوکی تجاری در چهارچوب روابط اقتصاد سرمایه‌داری باید دانست. او در همین مصاحبه اضافه می‌کند:

“بحران اقتصادی ۲۰۰۶،  ۲۰۰۷ (۱۳۸۵، ۱۳۸۶) برای کشورهایی مانند هند و چین بسیار تکان دهنده بود. آن‌ها بسیاری از تخم‌مرغ‌های‌شان را در سبد رشد اقتصادی غرب و بازار ایالات متحده به‌منزلهٔ آخرین راه‌حل قرار داده بودند. فروپاشی سیستم مالی غرب و بازار ایالات متحده آمریکا این امکان را به این کشورها داد که به‌نحوۀ ارتباط‌شان با آمریکا به‌ویژه دوباره تأمل کنند و این باعث شد به دنبال جایگزین باشند. این جایگزین “بریکس” در قالب همکاری‌های اقتصادی این کشورها بود. همچنین از طریق پروژۀ کمبربند و جادۀ چین، پروژه‌ای که واکنشی مستقیم به فروپاشی سیستم‌های مالی غرب و بازار ایالات متحده آمریکا بود.”

 

سال ۲۰۰۷ / ۱۳۸۶ از جنبه‌ای دیگر نیز بسیار مهم بود. در این سال پوتین اعلام کرد جهان تک‌قطبی برای روسیه پذیرفتنی نیست. یک سال پس از این موضع‌گیری پوتین، اجلاس ناتو در بخارست صریحاً روشن ساخت که اضافه شدن اوکرایین به ناتو گزینه‌ای بسیار مطلوب و در واقع اجتناب‌ناپذیر است. “تک‌قطبی” و “چندقطبی” اکنون و از همه وحشتناک‌تر، هر دو به مفاهیمی بالقوه مرگبار از نظم جهانی تبدیل شده بودند۲.

فعالیت بریکس در در سال‌های پس از تأسیس به‌خصوص در سال‌های دهۀ اخیر به دلایل مختلف با افت و خیز همراه بوده است. به قدرت رسیدن مودی در سال ۲۰۱۴/  ۱۳۹۳، در سال ۲۰۱۹ / ۱۳۹۸ روی کار آمدن دولت بولسونارو و نیز اختلاف‌های داخلی در رهبری آفریقای جنوبی از طرفی و از طرف دیگر کودتا در اوکراین، سپس آغاز جنگ، و تحریم وسیع روسیه، نیز آغاز جنگ سرد علیه چین، شرایط را به سمتی برد که اعضای اصلی بریکس خصوصاً جمهوری خلق چین و روسیه و برزیل نیاز به ایجاد سیستم مالی‌ای بین‌المللی به‌منظور موفقیت بریکس را لازم الاجرا دانستند. ازاین‌روی، بانک جدید توسعه با سرمایۀ  ۱۰۰ میلیارد دلاری چین در سال ۲۰۱۵ / ۱۳۹۴ تأسیس شد. هدف این بانک برخلاف صندوق بین‌المللی پول، نه مقروض کردن کشورهای در حال رشد بر اساس چرخۀ ریاضتیِ دادن وام، بلکه دادن وام با بهرۀ نازل برای پروژه‌های زیرساختی اساسی در این کشورها بود. اعضای بریکس در دو سال گذشته به ۲۲ کشور افزایش یافته است. در ژانویه ۲۰۲۴ / دی- بهمن‌ماه ۱۴۰۲ چهار کشور مصر، اتیوپی، امارات متحدۀ عربی و جمهوری اسلامی ایران رسماً به عضویت بریکس در آمدند. آن‌ها به همراه عربستان در نشست ماه اوت سال ۲۰۲۳ / مرداد- شهریورماه ۱۴۰۲شرکت داشتند. عربستان منتها تصمیم قطعی برای عضویت هنوز نگرفته است. در اجلاس اکتبر سال ۲۰۲۴ / مهر- آبان‌ماه ۱۴۰۳سیزده کشور دیگر به عضویت بریکس پذیرفته شدند. این کشورها عبارتند از: الجزایر، روسیه سفید (بلاروس)، بولیوی، جمهوری سوسیالیستی کوبا، اندونزی، قزاقستان، مالزی، نیجریه، تایلند، ترکیه، اوگاندا، ازبکستان، و جمهوری سوسیالیستی ویتنام. ونزوئلا نیز رسماً درخواست عضویت داده بود که به‌رغم موافقت اکثر کشورها با عضویت ونزوئلا، این درخواست توسط برزیل وتو شد. عربستان باوجود فرستادن نماینده‌ای به کنفرانس هنوز تصمیم قطعی در مورد عضویت نگرفته است.

 

سؤالی که در اینجا باید پاسخ داده شود این است که چه چیزی باعث شده است کشورهای مختلفی در جهان برای پیوستن به بریکس علاقه‌مند شوند؟ به‌نظر نگارنده محبوبیت بریکس نشانگر بحران سرمایه‌داری است، بیان نبودِ اعتماد به نهادهای مالی و اقتصادی امپریالیستی است. منتها باید تأکید کرد که این امر بریکس را به یک گروه “ضد امپریالیستی” تبدیل نمی‌کند. اکثر کشورهای عضو بریکس چه اعضای جدید و چه اعضای تشکیل دهندۀ بریکس شالودهٔ  اقتصادشان سرمایه‌داری است  و در بازارجهانی سرمایه ادغام شده‌اند و به‌هیچ‌وجه نمی‌توان گفت در مقابل سیاست‌های سرمایۀ مالی و توسعه‌طلبانۀ امپریالیسم خواهند ایستاد. به‌طورکلی کشورهای عضو بریکس را می‌توان در سه دسته‌بندی قرار داد که البته برخی کشورها  در بیش از یک دسته بندی قرار می‌گیرند:

  • دسته‌بندی اول متعلق به کشورهایی است که مشمول تحریم‌های امپریالیستی یک جانبه هستند که حتی بدون مجوز شورای امنیت اعمال می‌شوند. کوبای سوسیالیستی، روسیه، ایران، و حتی تا حدی جمهوری خلق چین در این دسته قرار دارند. امپریالیسم آمریکا در این زمینه حتی فراتر از تحریم رفته و ذخایر برخی از کشورها را در بانک‌های کشورهای آمریکایی یا اروپائی بلوکه کرده است.
  • دستۀ دوم کشورهای تولید کنندۀ نفت و گاز طبیعی قرار دارند که به دلیل رکود جهانی قیمت محصولات‌شان را کاهش می‌دهند و سعی کرده‌اند با کاستن از میزان تولید در واکنش به کاهش تقاضا، مانع کاهش قیمت‌ها شوند. اگر قرار است تولیدکنندگان نفت در آینده از استقلال کافی برای تصمیم‌گیری در مورد تولید نفت برخلاف میل ایالات متحده برخوردار شوند، در این صورت تنوع بخشیدن به روابط‌شان به‌دور از وابستگی انحصاری به ایالات متحده ضروری به‌نظر می‌رسد بدون این‌که روابط این کشورها لزوماً در مقابل ایالات متحده خصمانه شود. برای این کشورها پیوستن به بریکس ابزاری برای چنین تنوعی است.
  • دسته‌بندی سوم به کشورهایی تعلق دارد که اقتصادهای شدیداً بیمار دارند. این کشورها به‌علت ارزش بسیار پایین ارز محلی‌شان در مقابل دلار امکان تجارت با دلار را ندارند، بنابراین سعی در دور زدن دلار از طریق وارد شدن به بریکس را دارند. یکی از محرک‌های اصلی کشورها خصوصاً کشورهای آفریقایی و آسیای جنوب شرقی را در ارتباط با پروژه‌های مشترک این کشورها با جمهوری خلق چین باید دید. خصوصاً پروژۀ کمربند و جادۀ چین در این میان نقشی بسیار مهم داشته است

در بیانیۀ اجلاس بریکس+ در قازان روسیه نکته‌هایی بسیار مثبت وجود دارند که آن‌ها را به‌هیچ‌وجه نادیده نمی‌توان گرفت. بیانیه قازان با عنوان “تقویت چندجانبه‌گرایی برای توسعه و امنیت جهانی عادلانه”، خاطرنشان می‌کند که مراکز قدرت جدید هم در حوزه‌های اقتصادی و هم در حوزه‌های سیاسی در سرتاسر جهان ایجاد شده‌اند که می‌باید از وزن و جایگاهی مناسب برخوردار باشند. این بیانیه تأکید کرد که برای انعکاس بیشتر نهادهای بین‌المللی از واقعیت جهانی در حال تغییر و ارائۀ نمایندگی کافی به جهان در حال توسعه، اصلاحات در سازمان ملل متحد، از جمله در شورای امنیت، و سایر نهادهای جهانی، به‌ویژه در نهادهای برتون وودز، صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، و سازمان تجارت جهانی ضروری است. این بیانیه به‌طور‌خاص خواستار آن است که سازمان تجارت جهانی مؤثرتر برای مقابله با مناقشات تجاری فزاینده در سراسر جهان و پایان دادن به آنچه کشورهای در حال توسعه آن را “حمایتگرائی یک جانبه، تنبیهی، و تبعیض‌آمیز” غرب می‌نامند عمل کند. بیانیه همچنین مداخلۀ مکرر غرب در امور داخلی کشورهای دیگر را محکوم کرده است. بیانیه قازان بریکس با اشاره به این‌که مداخله نکردن در امور داخلی سایر کشورها جزءِلاینفک قوانین بین‌المللی است، تأکید می‌کند هر کشوری حق دارد مسیر توسعه‌اش را خود تعیین کند. در بیانیه قازان تأکید شده است اعضای بریکس “به‌شدت نگران اثرهای مخرب اقدام‌های قهری غیرقانونی یکجانبه از جمله تحریم‌های غیرقانونی، بر اقتصاد جهانی، تجارت بین‌المللی، و سیرِ دست‌ یافتن به هدف‌های توسعه پایدار هستند” و خواستار ابداع راه‌هایی برای در پیش گرفتن  اقدام‌هایی “مشترک” به‌منظور مقابله با این وضعیت هستند. بیانیه در پایان با ابراز همبستگی با مردم فلسطین بر تعهدش به حمایت از تشکیل کشور مستقل فلسطین و عضویت کامل آن در سازمان ملل متحد تأکید کرد. بیانیه قازان نسل‌کُشی مردم فلسطین توسط رژیم نژادپرست اسرائیل و حمله‌‌های این رژیم به غیرنظامیان در منطقه را به‌شدت محکوم کرد و خواستار آتش‌بس فوری شده است. بیانیه قازان همچنین حضور نظامی آمریکا در سوریه را “غیرقانونی” خوانده و خروج فوری آن را خواستار شده است. در حال حاضر صدها سرباز آمریکایی بدون موافقت دولت این کشور در سوریه مستقر هستند. کشورهای بریکس باورشان را به منشور سازمان ملل ابراز کردند و بر لزوم حل‌وفصل مسالمت‌آمیز و سیاسی همه درگیری‌ها در جهان از جمله جنگ در اوکراین تأکید کردند۳.

 

دلارزدائی

در اجلاس قازان طرح‌هایی برای تغییر سیستم پولی و مالی بین‌المللی و به‌چالش کشیدن سلطۀ دلار توسط روسیه- رئیس ادواری بریکس- مطرح شد. روسیه پیشنهاد اجرای طرح پرداخت توسط ارزهای ملی کشورهای عضو را پیشنهاد کرد. آن‌ها همچنین ایجاد زیرساخت پیام‌رسانی‌ای جایگزین به‌منظور دور زدن سیستم ارتباط بین‌بانکی “سوئیفت” که زیر نظارت و کنترل ایالات متحده و جزو ابزارهای تحریم‌های یکجانبه غرب است خواهان  شدند.

“سیستم چندارزی” پیام‌رسانی‌ای جایگزین شامل مکانیسم‌هایی جدید نه فقط برای دلارزدائی از تجارت، بلکه برای تشویق سرمایه‌گذاری میان اعضای بریکس و سایر بازارهای نوظهور و اقتصادهای در حال توسعه بر پایه ارزهای ملی خواهد بود.

بریکس همچنین استفاده از ارزهای دیجیتالی بانک مرکزی را آزمایش خواهد کرد. همچنین برنامه‌هایی برای ایجاد بورس غلات و آژانس قیمت گذاری با مرکزهایی برای تجارت کالاهائی مانند غلات، نفت، گاز طبیعی، و طلا در دستورکار قرار دارد.

باوجود تمامی این شیوه‌هایی که برای دلارزدایی در تجارت بین کشورها می‌تواند استفاده شود، در بحث دلارزدایی تفکیک میان دلارزدایی از پرداخت‌های فرامرزی از یک سو و دلارزدایی از پس‌انداز و سرمایه‌گذاری از سوی دیگر مهم است. در نظام مالی بین‌المللی تجارت کالا درصدی کم از معاملات را شامل می‌شود. اکثریت قریب به‌اتفاق معاملات شامل جریان سرمایه به داخل و خارج از اوراق قرضه، سهام، و بازار ارز خارجی همراه با صدها تریلیون دلار مشوقات معوق (شروط مالی) می‌شود. این رقم تا ژوئن ۲۰۲۳/ خرداد- تیرماه ۱۴۰۲رقم خیره کنندۀ ۷۱۵ تریلیون دلار بود. در مقابل این رقم کل تجارت جهانی بر اساس گزارش سازمان تجارت جهانی فقط ۲۳.۸ تریلیون دلار در سال ۲۰۲۳ / ۱۴۰۲بود.  به‌عبارت دیگر، بین رقم تجارت جهانی و مبادلات مالی جهانی نسبت بزرگی وجود دارد. با توجه به این نابرابری عظیم، دلارزدایی از تجارت بین‌المللی کالا بسیار آسان‌تر از دلارزدایی از پس‌انداز و سرمایه‌گذاری است۴.

 

هرگز نباید این واقعیت را نادیده گرفت که امپریالیسم آمریکا در مبارزه با هر تلاشی برای خلع سلطهٔ دلار از موقعیتش در حکم محور اصلی نظام پولی بین‌المللی به‌احتمال زیاد از تمام ابزارهای پُرشماری که در اختیار دارد استفاده خواهد کرد. آن‌ها [ذی‌نفع‌های سلطهٔ دلار] همیشه این کار را کرده‌اند؛ نخستین بار در مذاکرات پولی و مالی در پایان جنگ جهانی دوم و بلافاصله پس از آن دست به چنین کاری زدند. بعدها، آمریکا با استفاده از حق وتو در صندوق بین‌المللی پول جلو اقدام‌هایی را گرفت که می‌توانست به تبدیل شدن “حق برداشت ویژه”(اس-دی-آر) به ارزی کامل با جایگاهی بین‌المللی منجر شود. “حق برداشت ویژه” تا امروز در حاشیه مانده است و در بیرون از صندوق بین‌المللی پول تقریباً هیچ جایگاهی ندارد. آمریکا با بی‌اعتمادی زیادی به بحث‌های اولیهٔ کشورهای بریکس در مورد دلارزدایی نگاه می‌کند و احتمالاً در هر مرحله از آن روند، برای جلوگیری از پیشرفت برنامه‌های بریکس و ایجاد اختلاف در میان کشورهای عضو بریکس، دخالت هم خواهد کرد. برای مثال، می‌توان پرسید که آیا هند و آفریقای جنوبی از فشارهای آمریکا برای سدّ کردن راه این روند مصون خواهند بود؟ آیا بریکس، به‌مثابهٔ یک گروه، برای مقابله با این چالش پیچیده از انسجام کافی برخوردار است؟ حتی زمانی که فقط پنج کشور سر میز مذاکره بودند، دشواری دست یافتن به توافق در مورد برداشتن گام‌هایی مشخص به‌ویژه در ایجاد و شروع به کار صندوق پولی بریکس و بانک توسعۀ نوین واقعاً امری جدی بود. دلیل مشخص این موضوع در درجۀ اول به تفاوت این کشورها در چشم‌اندازها و منافع ملی‌شان برمی‌گشت. این‌ها مواردی هستند که در گذر زمان پاسخ به آن‌ها ساده‌تر خواهد بود.

 

سخن آخر

به‌نظر نگارنده چیزی که در نظریۀ چند‌قطبی آشکارا مفقود است مفهوم مارکسیستی طبقه است. طرفداران نظریۀ چندقطبی توضیح نمی‌دهند منافع طبقاتی طبقۀ کارگر با وجود قطب‌های سرمایه‌داری چگونه تأمین می‌شود. بریکس راه‌حلی درک‌شدنی به‌منظور مقابله با این دورهٔ جدید از ناسیونالیسم اقتصادی بود. دوره‌ای که ایالات متحده به‌همراه اتحادیۀ اروپا و نیز کانادا جنگ تعرفه‌ای و تحریمی‌ای را علیه رقبای اقتصادی‌شان به‌راه انداختند. تسلط ایالات متحده بر مؤسسه‌های مالی بین‌المللی و وابستگی تقریباً جهانی به دلار ایالات متحده به رهبران ایالات متحده سلاح‌هایی بیشتر در این رقابت داد. روسیه، چین، هند قدرت پیشرو در شبه‌قارۀ هند، قدرت برتر اقتصادی آفریقا، آفریقای جنوبی، و بزرگ‌ترین اقتصاد آمریکای لاتین، برزیل، به‌دنبال مقابله با رقابت تهاجمی ایالات متحده و اتحادیه اروپا هستند. دوران همکاری متقابل رو به پایان بود و دوران رقابت شدید و منافع ملی درحال ظهور. بریکس حاصل این شرایط بود. این پاسخ سرمایه‌داری به یک مشکل سرمایه‌داری بود، نه راهی به‌سوی سوسیالیسم یا جایگزینی به‌جز سرمایه‌داری برای نظم امپریالیستی ایالات متحده آمریکا. وظیفهٔ اصلی کمونیست‌ها و ترقی‌خواهان این نیست که طرف یکی از قطب‌های سرمایه‌داری را بگیرند، بلکه مبارزه کنند تا اطمینان حاصل کنند که این اختلاف‌ها و اصطکاک‌های این قطب‌ها به جنگ فرا رویانده نشود.

به‌رغم سخنان زیبا و اصولی در بیانیۀ قازان، واقعیت این است که عملی شدن تمامی آن موارد خصوصاً به‌علت ترکیب کشورهای پذیرفته شده در بریکس به طی کردن راهی طولانی و دشوار نیاز دارد. راهی که از مبارزۀ طبقاتی کارگران و زحمتکشان کشورهای متروپل (“جنوب جهانی”) و همبستگی بین‌المللی‌شان با طبقۀ کارگر کشورهای امپریالیستی (“شمال جهانی”) عبور خواهد کرد.

 

– – –

بن‌مایه‌ها:

برای نگارش این مقاله از مقاله‌های متعددی در “مانتلی ریویو”، “پیپلز وُیس” (“صدای مردم”- کانادا)، “اِم اِل تو دِی” (“مارکسیسم لنینیسم امروز”)، “پیپلز وُرلد” (“جهان مردم”- آمریکا) استفاده شده است.

 

‌۱.  https://kurzlinks.de/t7ni

۲. https://kurzlinks.de/e3br

۳. https://kurzlinks.de/uysv

۴. https://kurzlinks.de/nq9o

 

به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال دوم، شمارۀ ۹، آذر ۱۴۰۳

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا