فراخوان
گوش کن
با همه تن:
لحظهٔ خوف گذشت.
سپری شد،
به سیهروئی تاریکدلان،
نوبت شب.
فاخته
نغمهٔ صبح آوردهست.
همتی کن،
برخیز.
بادهٔ رزم به پیمانه بگیر
مست شو بیپایان
از پدیدارِ شفق،
از دَمِ صبح.
وقت روئینتنی و پاک دلیست.
رو بیفکن تن سیمین
در چشمهٔ نور،
و بیاد آر این بار:
دیده را باز نگهدار
چون غوطه خوری در آن پاک.
آه ای شادی جان
تن به پیکار مده
بی پروا:
در پَسَت
یا اسیر زندان
یا نهان در دل خاک
همبهرزمان تو اند.
در پَسَت
جوبهٔ خون است،
داغ است، درفش!
در پَسَت
شرحه بشد نازُکِ گُل
از شلاق.
بر حذر باش ز چاچولگران
نیمرهان،
خَیْابان۱.
جادهٔ رزم
عیان در پی رو
پُر ز پیروزی و فتح است
و
شکست.
زانچه گویم
نهراس!
دل قوی دار و بدان
از پَسَت نیز بیاید اما
بانگ امید،
قدم صدق و دعای مردم
تا به زانو بکشید نادی ظلم.
گوش کن
لحظۀ پیکار ز ره میآید.
بادهٔ رزم به پیمانه بگیر
و بهتن کن زره دانائی.
شاهرخ
۱۲ آوریل ۲۰۲۴
– – –
۱. خَیْابان، حالت جمع خیاب: [ خ َی ْ یاب ] (ع ص ، اِ) آتشزنهٔ آتش ناگیرنده و آتش نادهنده (لغتنامه دهخدا). خَیْابان در مورد آنانی بهکار برده شده است که وقت عمل غیبشان میزند و مترادف است با بیعملان، حرافان بیخاصیت. نظری بوده است معطوف به معنای “از جرقه است که آتش برخیزد”. در عربی مشتق “خیاب” بهمعنای “ناامید کننده” هم استفاده شده است.
به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال دوم، شمارۀ ۹، آذر ۱۴۰۳




