مسایل سیاسی روزیادمان

بدرود رفیق تابان، رفیق روزهای سخت

پاک زیست و صادقانه. شخصیتش احترام‌برانگیز بود و حضورش مایۀ دلگرمی. از آن دسته انسان‌های نیک‌اندیش و خونگرم بود که فروتنانه و به دور از هیاهو و جنجال با عشق و انگیزه برای رسیدن به آرمان‌های بلند و انسانی‌اش فعالیت می‌کرد و به گاه نیاز از آنچه می‌اندیشید درست و اصولی است، صادقانه دفاع می‌کرد. دقیق و منظم بود و با دیگران همواره با احترام برخورد می‌کرد. هنوز پس از سال‌ها ته‌لهجۀ خوش‌آوایِ شمالی‌اش را حفظ کرده بود. از خطۀ گیلان و زادۀ لاهیجان بود. پس از گذشت چهل سال هنوز شیارهای تازیانه‌های شلاقِ ”سربازان گمنام امام زمان“ بر کف پاها و پشتش دیده می‌شد.

رفیق اسکندر تابان در ششم تیر ۱۳۱۴ چشم بر جهان گشود و دوران مدرسۀ ابتدایی و دبیرستان را در لاهیجان گذراند. در آن هنگام هنوز امکان گرفتن دیپلم در لاهیجان وجود نداشت. از همین روی راهی رشت شد و سال آخرِ دبیرستان را در شهر رشت به پایان برد. پس از دریافت دیپلم دبیرستان در دانشکدۀ کرج در رشته ”جنگل و مرتع“ آغاز به تحصیل کرد و  موفق به اخذ لیسانسِ مهندسی در این رشته شد. پس از پایان تحصیل به عنوان کارشناس جنگل و مرتع در سرجنگداری ایران آغاز به کار کرد.

رفیق تابان مهندسی خوش‌فکر و در زمینۀ تحصیلی و کاری خود از نخبه‌های این پهنه بود. مقاله‎های پژوهشی‌اش بدون اطلاع او دیرتر و حتی پس از گریختن او به خارج از کشور، در مجله‌های تخصصی و آموزشی داخل کشور به چاپ می‌رسید. مانند مقالۀ پژوهشی ”بررسی رویش درختان بلوط و بنه“ که در مجلۀ ”جنگل و مراتع“، مجله علمی—فنی ”سازمان جنگل ها و مراتع کشور“ در بهار ۱۳۶۹ به عنوان مقالۀ ویژه به چاپ رسید. شاید بتوان گفت مهم‌ترین کار پژوهشی و اجرایی او طرح ”حفظ و احیای طلای سبز باختران“ بود. این طرح که در نوع خود یگانه بود ۱۶ هزار هکتار از اراضی پاوه – روانسر را در بر می‌گرفت و برای احیا و بهره‌برداری صحیح از جنگل، مرتع و خاک تهیه شده بود.

آشنایی‌اش با حزب تودۀ ایران به دوران دبیرستان بازمی‌گشت. با وزش نسیم انقلاب در سال ۱۳۵۷به عضویت حزب درآمد و وارد تشکیلات حزب در کرمانشاه شد، که در آن هنگام محل کار رفیق بود. در هفته‌ها و ماه‌های نخست پس از انقلاب و در پی خطر حملۀ نیروهای باقیماندۀ ساواک به نقاط حساس شهر، در گروه‌هایی که داوطلبانه و خودجوش  برای حفاظت از شهر و محله‌های ویژه تشکیل شده بود شرکت می‎کرد. با تجاوز ارتش صدام حسین به کشور و با آغاز جنگ عراق و ایران و در پی فراخوان حزب برای دفاع از کشور، در چهل‌و‌پنج سالگی و با داشتن فرزندانی خردسال، راهی جبهه‌های جنگ شد و داوطلبانه دو ماه را  در جبهۀ جنگ گذراند. رفیق در کنار فعالیت‌های حزبی موثر خود در برپایی تعاونی‌های تهیه و فروش ارزان‌قیمت کالاهای موردِ نیازِ مردم زحمتکش در زمان جنگ در شهر کرمانشاه و در محل کار خود در سرجنگلداری کرمانشاه فعالانه شرکت کرد و نقشی ویژه داشت.

پس از یورش برنامه‌ریزی شده و سراسری رژیم خونریز جمهوری اسلامی به حزب تودۀ ایران، گزمگان رژیم در کرمانشاه به سراغ رفیق آمدند و او را  در زمستان ۱۳۶۲ دستگیر کردند. بدسرشتانِ کژاندیش رفیق تابان را از همان آغاز به زیر شکنجه بردند تا از او ”اعتراف“ بگیرند، اما همواره با مقاومت پیگیرانه و رد تمامی ”اتهامات“ از سوی رفیق روبرو می‎شدند. از آن روی که پس از یازده ماه شکنجه و حبس نتوانستند از رفیق اقرار و اطلاعاتی کسب کنند، وی را آزاد کردند تا طرح مهم و ناتمام ”حفظ و احیای طلای سبز باختران“ را که رفیق مبتکر و طراح اصلی آن بود، به پایان رساند. رفیق در بازۀ زمانی چند ماهه توانست این پروژۀ مهم ولی ناتمام را که برای نخستین بار در کشور پیاده می‌شد، با موفقیت به پایان رساند. اما درست فردای روزی که رفیق این طرح را به پایان برد، دادستانی انقلاب قرار ۱۵ سال حبس که ۱۴ سال آن تعلیقی و همراه با محرومیت از کلیۀ حقوق اجتماعی بود را برای او صادر کرد و درست در همان روز نیز حکم اخراج وی از سرجنگلداری صادر شد. پس از آن نیز رفیق موظف بود هر هفته خود را به شعبۀ سپاه در کرمانشاه معرفی کند. سپاه اما پس از چند ماه بر پایۀ برخی اطلاعات به‌دست آمده دوباره به او مظنون شد و به رفیق که برای معرفی رفته بود اتهام‌هایی جدید وارد کرد و از او خواست که فردایِ آن روز به همراه همسرش خود را به سپاه کرمانشاه معرفی کند. رفیق اما همان شب خود را به خانواده‌اش که در آن هنگام در تهران بودند ‌رساند و خود را مخفی کرد. و این آغازی شد برای آماده کردن مقدمات گریزِ ناگزیر از میهن: آغازِ تبعیدی که تا پایان عمر به درازا کشید و رفیق مهربانمان دیگر نتوانست مینهش را که عاشقش بود دوباره ببیند.

رفیق تابان در  تابستان ۱۳۶۴ به همراه همسر و یک فرزندش وارد اتریش (وین) شد و پس از مدتی کوتاه با سازمان حزب تودۀ ایران در اتریش ارتباط برقرار کرد. پیوندی موثر و ارزشمند که صادقانه تا واپسین روزهای سخت‌تر شدن بیماریش ادامه پیدا کرد.

قلب رفیق تابان در بعدازظهر روز دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳ برای همیشه از تپش ایستاد. رفیق تابان سال‌ها پیش هماهنگ کرده بود که پس از مرگ، پیکرش برای کمک به پپشبرد پژوهش‌های پزشکی به دانشگاه پزشکی وین اهدا شود. رفیق تابان، رفیق روزهای سخت و لحظه‌های دشوار، به راستی توده‌ای بود و وفادارانه توده‌ای ماند. جایش خالی است و خالی خواهد ماند.

حزب توده ایران درگشت رفیق تابان گرامی را به همسر و فرزندان ارجمند رفیق، به تمامی بازماندگان و همۀ رفقای توده‌ای ودوستان و یارانش تسلیت می‌گوید.

یادش گرامی، یادگارش پایدار و راهش پررهرو باد.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ  ۱۲۲۲، ۱۲ آذر ۱۴۰۳

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا