مسایل سیاسی روز

کودیر در همبستگی عملی با مردم ایران

در حاشیهٔ برگزاری مجمع عمومی کمیتهٔ دفاع از حقوق مردم ایران (کودیر) در انگلستان در روز ۱۷ آذرماه / ۷ دسامبر، گَوین لیتِل، دبیرکل این سازمان مردم‌نهاد، به سوال های روزنامه ”مورنینگ استار”، روزنامه ترقیخواه و چپ منتشره در بریتانیا، دربارهٔ فعالیت‌های این سازمان و اولویت‌هایش در همبستگی با مردم ایران پاسخ داد. گوین لیتل، دبیرکل کودیر، همچنین دبیرکل ”فدراسیون عمومی اتحادیه های کارگری”، (جی.اف.تی.یو)  که نزدیک به ۸۰۰ هزار سندیکالیست عضو آن می باشند، است.

”کمیتهٔ دفاع از حقوق مردم ایران“ (کودیر) سابقه‌ای طولانی در حمایت از مبارزات مردم ایران دارد. اولویت‌های کنونی آن چیست؟ 

جمهوری اسلامی ایران مدت‌هاست که گرفتار بحران‌های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است. دیکتاتوری دینی ایران نمی‌تواند برای دشواری‌های سیاسی، اقتصادی، زیست‌محیطی، و فرهنگی که کشور با آن مواجه است راه‌حلی ارائه دهد.

بیکاری و تورّمِ بسیار زیاد، نابرابری، تخریب بی‌سابقهٔ محیط‌زیست، فرار مغزها، سرکوب اجتماعی، فساد حکومتی فزاینده، و همچنین تهدید مداوم جنگ از واقعیت‌هایی‌اند که ایران امروزه با آنها روبه‌روست.

ایران جمعیت جوانی دارد که اعتماد به جمهوری اسلامی را برای تأمین اشتغال، امنیت، مسکن، امکان تشکیل خانواده، یا زندگی عاری از ترس و بی‌ثباتی از دست داده است. ملت ایران تهدید همیشگی جنگ را نمی‌پذیرد و در برابر آن مقاومت می‌کند. مردم ایران خواهان صلح، دموکراسی، و حکومتی آینده‌نگر و پیشرو هستند.

ما در کودیر دو کار می‌کنیم. اول اینکه با مبارزهٔ مردم ایران برای صلح، حفاظت از محیط‌زیست، جلوگیری از فرار فاجعه‌بار مغزها، و پایان دادن به اجرای سیاست‌های ارتجاعی که آفت زندگی آنها شده است ابراز همبستگی می‌کنیم.

فعالیت دوم ما مقابله با کسانی است که از ماهیت رژیم ایران برای پیشبرد مقاصد امپریالیستی غرب- از راه اِعمال تحریم یا جنگ و تهدید به تغییر رژیم با مداخلهٔ خارجی- بهره‌برداری می‌کنند. تصمیم‌گیری دربارهٔ آیندهٔ ایران فقط به مردم ایران مربوط است و بس.

به‌علاوه، قصد داریم در ماه‌های آینده فعالیت‌های آموزشی و آگاهی‌بخشی را گسترش دهیم تا واقعیت‌های زندگی در ایران را برای زنان، جوانان، کارگران، و روشنفکران آشکارتر کنیم. هدف ما این است که همبستگی با آنهایی را که متحمل مُنتهای بی‌عدالتی در ایران‌اند گسترش دهیم و پیوندهای بین اتحادیه‌های کارگری بریتانیا و همتایان ایرانی‌شان را تقویت کنیم.

با توجه به محدودیت‌های اعمال‌شده بر فعالیت اتحادیه‌ها و سندیکاهای کارگری در ایران، اهمیت همبستگی اتحادیه‌های کارگری بریتانیا با همتاهای ایرانی‌شان در چیست؟

گرچه ایران زمانی به خود می‌بالید که یکی از بزرگ‌ترین جنبش‌های سندیکایی کارگری در خاورمیانه را دارد، امروزه سندیکاهای کارگری در آن کشور با خشونت سرکوب می‌شوند. دولت سندیکاها را به رسمیت نمی‌شناسد و قانون کار فقط فعالیت‌های «شوراهای اسلامی کار» سه‌جانبه [کارگر-کارفرما-دولت] را مُجاز می‌داند که طبق نقشهٔ قبلی اساساً‌ زیر سلطهٔ وزارت کار و کارفرمایان فعالیت می‌کنند.

با وجود این، چند اتحادیه و سندیکای کارگری که از پیش از انقلاب ۱۳۵۷ فعالیت داشته‌اند و ریشه‌های عمیقی در جامعهٔ ایران دارند همچنان فعال باقی مانده‌اند، گرچه اغلب با خطرهای زیادی مواجه‌اند. از جمله، معلمان، کارگران حمل‌ونقل شهری، پرستاران، کارگران فولاد، معدن‌کاران زغال‌سنگ، کارگران نفت، و کارگران فلزکار و مکانیک توانسته‌اند کارگران را سازمان دهند و مبارزه برای مزد عادلانه، شرایط کاری مناسب و ایمن، طبقه‌بندی مناسب مشاغل، امنیت شغلی، شیفت‌های کاری منصفانه، و حق مرخصی را هدایت کنند.

جنبش سندیکایی در ایران در سال‌های اخیر نقش عمده‌ای در کارزار مردمی علیه دیکتاتوری ایفا کرده و با سازمان‌دهی و برگزاری اعتصاب‌ها و اقدامات صنفی هماهنگ مقام‌های کشور را زیر فشار زیادی قرار داده است. همبستگی فعالان اتحادیه‌های کارگری بریتانیا و کشورهای دیگر موجب دل‌گرمی همتایان آنها در ایران است و پیامی روشن به مقام‌های حکومت ایران می‌فرستد که کارگران ایران تنها نیستند.

میراث خیزش «زن، زندگی، آزادی» و پوشش گستردهٔ آن در مقیاس بین‌المللی چقدر در نگاه کنونی به مبارزه برای برابری زنان و همچنین عدالت اجتماعی در ایران اهمیت دارد؟ 

خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال‌های ۲۰۲۳-۲۰۲۲ [۱۴۰۲-۱۴۰۱] آن پویایی را که پیش از آن در جامعهٔ ایران پوشیده‌تر بود آشکار کرد. صفحهٔ تلویزیون‌ها و فرستنده‌های رسانه‌های اجتماعی در سراسر جهان پُر از صحنه‌های نارضایتی و اعتراض‌های مردمی و سرکوب وحشیانه در ایران بود. خیزش «زن، زندگی، آزادی» اوج روندی بود که می‌توان گفت با اعتراض‌های توده‌یی پس از تقلب در انتخابات ریاست‌جمهوری در ژوئن ۲۰۰۹ [خرداد ۱۳۸۸] آغاز شد. پیش از آن، به‌رغم تلاش‌های بسیاری از سازمان‌ها (از جمله سازمان ما) برای افزایش آگاهی بین‌المللی دربارهٔ سرکوب در داخل ایران، اطلاعات زیادی در مورد پویش‌ها یا مبارزات مردم در آن کشور وجود نداشت.

در عوض، هر گاه که توجه‌ها و دریچهٔ دوربین‌ها به سمت ایران کشیده می‌شد، به نظر می‌رسید که تمرکز آنها بیشتر بر ژست‌های حکومتیان، لفاظی‌های پُرسروصدا و جنجالی مقام‌های رژیم، و مواضع سرسختانهٔ رژیم در ارتباط با مسائل داخلی و خارجی بود. توجه به خود جامعهٔ‌ ایران و نشان دادن واقعیت‌های آن و پوشش دادن تحولات جامعه نسبتاً کم بود، مگر در مواردی نسبتاً بی‌خطر که بر اثر زور و فشار مقام‌های حاکم چهره‌ای رام‌شده از آنها نشان داده می‌شد.

پوشش خبری تحولات جامعهٔ ایران از سال ۲۰۰۹ [۱۳۸۸، جنبش سبز] تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» این وضع را تغییر داده و مردمی آگاه، متعهد، و پیشرو را به جهان نشان داده است که در میان آنها از هر پیشینه و قشری از جامعه دیده می‌شود، از تسلیم شدن در برابر محافظه‌کاری، جزم‌اندیشی، و ارتجاع حاکم سر باز می‌زنند، و آماده‌اند که در برابر قهر این دیکتاتوری بی‌رحم به پا خیزند.

ایران این روزها اساساً در خط مقدم رخدادهای جاری خاورمیانه قرار دارد. به نظر شما، فعالان صلح در حمایت از مردم ایران چه نقشی می‌توانند داشته باشند؟

اکثر قریب به اتفاق مردم ایران با رودررویی مخاطره‌آمیز کنونی و تشدید تنش بین جمهوری اسلامی و اسرائیل کاملاً مخالف‌اند و هر حرفی از جنگ را رد می‌کنند، زیرا از اوضاع [و نتایج] دهشتناک جنگ ایران و عراق در سال‌های ۱۹۸۰-۱۹۸۸ [۱۳۵۹-۱۳۶۷] خبر دارند.

با همهٔ اینها، بر اثر تلاش‌های مداوم رژیم نتانیاهو در اسرائیل برای گستراندن جنگ در خاورمیانه و کشاندن ایران به رویارویی مستقیم، و نیز با آغاز ریاست‌جمهوری ترامپ که عامل احتمالاً تشدیدکنندهٔ این وضع خواهد بود، بار دیگر شاهد جمع شدن ابرهای طوفانی تنش و جنگ در آسمان ایران هستیم.

برخی از تندروها در جمهوری اسلامی نیز با افزودن بر رجزخوانی‌های خصمانه‌ای که می‌تواند سبب تشدید تنش به سمت رویارویی نظامی مستقیم شود، فرصت را برای منحرف کردن توجه‌ها از بحران عمیق داخلی رژیم غنیمت شمرده‌اند. تردیدی نیست که وقوع جنگ دیگری در خاورمیانه، این بار با ارتش بی‌رحم اسرائیل و قدرت عظیم آمریکا علیه ایران، ویرانی کامل منطقه را در پی خواهد داشت و فاجعه‌ای عظیم برای ملت‌های منطقه خواهد بود.

هدف کودیر برقراری همکاری مؤثر با جنبش صلح در بریتانیا و در عرصهٔ بین‌المللی با هدف به راه انداختن بزرگ‌ترین جنبش اعتراضی ممکن علیه جنگ با ایران است.

در میان برخی از جنبش‌های مترقی گرایشی دیده می‌شود که ارزیابی‌اش از تحولات از این منظر است که «دشمنِ دشمنِ من دوستِ من است». با توجه به سیاست خطرناک تقابل جمهوری اسلامی با اسرائیل، آیا باید جمهوری اسلامی ایران را بخشی از اردوگاه ضدّامپریالیستی دانست؟ 

جالب است در حالی که مردم ایران دیگر به رژیم روحانیان در ایران اعتمادی ندارند که بتواند راه‌حلی برای بحران چندجانبه‌ای پیدا کند که کشور را ویران کرده است، برخی در جنبش‌های مترقی در بریتانیا و غرب همچنان به تبلیغ دربارهٔ خصلت ضدّامپریالیستی رژیم دیکتاتوری دینی در ایران ادامه می‌دهند.

همتایان ما در چپ ایران از ماهیت واقعی سیاست‌های این رژیم دینی از زمان پیدایش تا کنون تحلیل مدوّن و جامعی دارند. فعالیت‌های جمهوری اسلامی در منطقه، که به‌هیچ‌وجه نشانی از انترناسیونالیسم مترقی در آن دیده نمی‌شود، شامل دخالت‌های مخرّب و فرقه‌گرایانه در حاکمیت مستقل کشورهای دیگر بوده است. هدف رژیم ایران گسترش حوزهٔ نفوذ و تقویت امنیت فراسرزمینی‌اش بوده است، آن هم اغلب به بهای سرکوب نیروهای اصیل چپ، مترقی، و سکولار در کشورهای دیگر.

نزدیک به ۳۵ سال است که جمهوری اسلامی ایران اجرای لگام‌گسیختهٔ اقتصاد نولیبرالی را، از جمله از راه شوک‌درمانی، مطابق با نسخه‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی پیش برده است که تأثیر فاجعه‌باری بر زندگی اکثر مردم عادی ایران داشته است. همچنین، مهم است که سابقهٔ طولانی جمهوری اسلامی در سرکوب سازمان‌های ضدّامپریالیستی در نیروهای چپ و مترقی ایران و نیز این واقعیت را در نظر داشته باشیم که فعالیت همهٔ این نیروها و سازمان‌ها امروز همچنان در آن کشور ممنوع است. برای مخالفت با جنگ‌افروزی آمریکا در خاورمیانه و تهدیدهای خارجی علیه کشور ایران نیازی به عیب‌پوشانی این دیکتاتوری ارتجاعی نیست. تصمیم‌گیری دربارهٔ آیندهٔ ایران فقط به عهدهٔ خود ایرانیان است.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ  ۱۲۲۳، ۲۶ آذر ۱۴۰۳

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا