بحران در دانشگاهها و وضعیت دانشجویان ایران
در جامعههای امروزی دانشجویان در مقام آیندهسازان جامعه جایگاهی ویژه دارند و می توانند در پیشرفت علمی، فرهنگی، و اقتصادی کشور نقشی مهم بر عهده بگیرند. دانشگاهها و دانشجویان ستونهای اصلی برنامههای کشور برای تولید دانش و تربیت نیروی متخصص شناخته میشوند و تعداد آنها، سطح علمی، کیفیت آموزشی و دستاوردهای پژوهشیشان از جمله شاخصهایی مهماند که میزان توسعه و پیشرفت یک جامعه را نشان میدهند. این معیارها نه تنها بیانگر وضعیت نظام آموزش عالی و تواناییهای علمی کشور هستند، بلکه سطح سرمایهگذاری دولت در حوزهٔ دانش، آموزش، و پژوهش را بازتاب میدهند. همچنین نوع برخورد دولت با دانشجویان و سیاستهایی که در حمایت یا محدود کردن آنان بهکار گرفته میشوند، تأثیری مستقیم بر رشد فکری، آزادی علمی، و پیشرفت اجتماعی دارند. توجه دولت به نیازها، دغدغهها، و حقوق دانشجویان برای سنجش میزان پایبندی به عدالت اجتماعی، شایستهسالاری رشد، و توسعه پایدار در جامعه میتواند معیاری باشد. با این مقدمهٔ کوتاه بیایید ببینیم اکنون وضعیت دانشگاه و دانشجو در ایران چگونه است.
در ایران تعداد دانشگاهها در کشور پیوسته در حال افزایش است و اکنون بیش از ۲۵۰ دانشگاه دولتی و حدود ۷۰ دانشگاه آزاد اسلامی فعال هستند. تعداد دانشجویان نیز به بیش از ۴ میلیون نفر رسیده است. با این حال، رشد سریع دانشگاهها با مشکلهای ساختاریای جدی همراه بوده است. بودجههای ناکافی، کمبود تجهیزات آموزشی و پژوهشی، و نبود فضاهای مناسب جزو مشکلهایی هستند که بر کیفیت آموزش و پژوهش بهشدت تأثیر گذاردهاند. این وضعیت محدودیت امکانها را باعث شده چنان که دانشجویان از ظرفیتهای لازم برای پیشرفت علمی نتوانند برخوردار باشند .علاوه بر این، دخالتهای سیاسی رژیم در امور دانشجویان بر فضای دانشگاهی تأثیرهایی مخرب داشته است. انتصاب مسئولان دانشگاهها بر اساس نزدیک یا وابسته بودنشان به رژیم، حضور نمایندگان مذهبی در هیئتهای مدیریتی، و تحمیل دورههای مذهبی به رشتههای علمیای مانند مهندسی و پزشکی نمونههایی از این دخالتها هستند.
یکی از دخالتهای مهم که بر وضعیت دانشگاهها بسیار تاثیرگذار است، دخالتهای رژیم در انتخاب رؤسای دانشگاهها و اعمال نفوذ در تصمیمات کلیدی دانشگاهها است. بر اساس گزارشهایی در این موارد، رؤسای دانشگاهها معمولاً بر اساس نزدیک بودنشان به رژیم و وابستگیهای سیاسیشان انتخاب میشوند. این امر به استقلال دانشگاهها بهشدت آسیب میزند. در واقع، رژیم برای حفظ کنترلش بر دانشگاهها افرادی را بهمقام رؤسای دانشگاهها منصوب میکند که به برنامههای سیاسی رژیم وفادار باشند. این مسئله باعث شده که دانشگاهها بهجای اینکه مرکزی برای تولید و تبادل آزادانه علم و دانش باشند، به ابزارهایی برای پیشبرد منافع و برنامههای سیاسی موردنظر رژیم تبدیل شوند. علاوه بر این، نمایندههایی از سوی مراجع و روحانیون بانفوذ و نهادهای حکومتی در هیئتهای تصمیمگیرنده دانشگاهها حضور دارند و بسیاری از تصمیمهای آموزشی و پژوهشی بنا بر مشی سیاستهای مذهبی این مراجع و حکومت گرفته میشوند. این دخالتها، بهویژه در رشتههایی مانند مهندسی و پزشکی، موجب شدهاند دروس و مقولات مذهبی بهطوراجباری در برنامههای آموزشی وارد شوند، ورود و نفوذی که به کاهش کیفیت علمی و جانبدار بودن مواد آموزشی منجر شده است.
سرکوب اعتراضهای دانشجویی ابزار اصلی حکومت جمهوری اسلامی به منظور کنترل دانشگاهها و جلوگیری کردن از بیان آزادانه مخالفتهای سیاسی و اجتماعی از سوی دانشجویان است. دانشگاهها که باید محیطی برای تبادل افکار، رشد فکری و اجتماعی، و کشف و ارائهٔ ایدههایی نو باشند، به کانونهای نظارت، سرکوب، و ارعاب تبدیل شدهاند. این سرکوبگری که در دهههای گذشته و در رژیم سابق پیشینه دارد، همواره بههدف خاموش کردن صدای حقطلبانه و عدالتجویانه دانشجویان معترض و حفظ قدرت حاکمیت انجام شده و میشود.
دانشگاهها در تاریخ معاصر ایران در جنبشهای اجتماعی و سیاسی همواره نقشی برجسته داشتهاند. از جنبشهای دانشجویی سالهای دهه ۱۳۳۰ گرفته تا اعتراضهای گسترده سالهای اخیر، دانشگاهها به نمادهایی از مقاومت در برابر استبداد تبدیل شدهاند. با وجود فشارهای مداوم از سوی رژیم، دانشجویان ایرانی همواره از پیشگامان در تلاش برای تحولهای اجتماعی و سیاسی و آزادی بیان بودهاند. اما رژیم ولایت فقیه تلاش کرده است این نقش تحولآفرین دانشجویان را با سرکوب تضعیف کند و حرکت دانشجویان و دانشگاهها را بهوسیلهٔ نیروهای امنیتی گوناگونش کنترل و نظارت کند.
در سالهای اخیر، اعتراضهای دانشجویی با انگیزههایی گوناگون از جمله بحران اقتصادی، فساد سیستماتیک رژیم، و در مخالفت با سرکوب جنبشهای اجتماعی و همصدایی با این جنبشها ادامه پیدا کردهاند. در سال ۱۴۰۱، قتل مهسا امینی توسط نیروهای گشت ارشاد موجی از اعتراضات گسترده را در سراسر کشور و بهویژه در دانشگاهها ایجاد کرد. در این دوره، دانشگاهها به یکی از مراکز اصلی اعتراضات تبدیل شدند و ده هاهزار دانشجو در نقاط مختلف ایران از جمله تهران، اصفهان، شیراز، مشهد، تبریز، رشت، و اهواز به خیابانها آمدند. نیروهای امنیتی در دانشگاهها مستقر شدند و در بسیاری موارد، این نیروها به جلسههای درسی و محوطههای آموزشی دانشگاهی و خوابگاهها یورش بردند.
یکی از رویدادهای شاخص این دوران، حمله نیروهای امنیتی به دانشگاه صنعتی شریف در مهرماه ۱۴۰۱ بود. در این حمله، نیروهای مسلح با مسدود کردن ورودیها و خروجیهای دانشگاه، دهها دانشجو را محاصره و بازداشت کردند. این اتفاق که بازتابی گسترده در رسانههای داخلی و بینالمللی داشت، به نمادی از شدت سرکوب اعتراضات دانشجویی در ایران تبدیل شد. سرکوبها تنها به دستگیری و خشونت فیزیکی محدود نمیشوند، بلکه روشهای روانی و اجتماعی نیز بهکار گرفته میشوند. دانشجویان معترض با تهدید به اخراج از دانشگاه، محرومیت از تحصیل، و فشار بر خانوادههایشان مواجه هستند. در مواردی، دانشجویان بازداشتشده بهدلیل شکنجههای جسمی و روانی، آسیبهایی جدی و گاه جبرانناپذیر دیدهاند. علاوه بر سرکوب مستقیم، حکومت جمهوری اسلامی از ابزارهای نظارتی نیز برای کنترل دانشگاهها استفاده میکند. فعالیتهای آنلاین دانشجویان بهطورمستمر زیر نظر قرار میگیرد و افرادی که در فضای مجازی نظرات انتقادیشان را مطرح میکنند به “اقدام علیه امنیت ملی” متهم میشوند. این سیاستهای سرکوبگرانه فضایی از ترس و خودسانسوری را بر دانشگاهها حاکم کرده است. در چنین محیطی، بسیاری از دانشجویان و اساتید برای پرهیز از روبرو شدن با مشکلات احتمالی از بیان عقایدشان و مطرح کردن دیدگاههای انتقادی یا نوآورانهشان خودداری میکنند. این خودسانسوری کیفیت فضای علمی و پژوهشی را کاهش داده است، زیرا تبادل آزادانهٔ ایدهها و افکاری که اساس رشد علمی و پژوهشیاند بهشدت محدود شده است. درنتیجه، دانشگاهها به محیطهایی تبدیل شدهاند که در آن تفکر خلاق و تولید علم نوآورانه به حاشیه رانده میشود، و این امر پیشرفت علمی و جایگاه پژوهشی کشور را بهطورجدی تحت تأثیر قرار میدهد. وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشور بر عملکرد و نقش دانشگاهها در ایران تأثیر گذاشته است. دانشگاهها که باید محیطهایی برای رشد فکری، تولید علم و نوآوری باشند بهدلیل فشارهای اقتصادی و اجتماعی از رسالت اصلیشان فاصله گرفتهاند. دستمزدهای پایین اساتید و کارکنان دانشگاهها که در مقایسه با افزایش هزینههای زندگی بسیار ناکافی هستند آنان را به سمت انجام مشاغلی جانبی ناگزیر کرده است. این مشاغل که اغلب با تخصص علمی آنان ارتباطی ندارند، زمان و انرژی مورد نیاز برای تدریس و تحقیق را در استادان میکاهد. استادانی که به انجام فعالیتهای اقتصادی خارج از دانشگاه مجبور میشوند برای انجام پروژههای تحقیقاتی و راهنمایی دانشجویان توان کمتری برایشان باقی میماند. و این وضعیت به کاسته شدن از کیفیت آموزشی و پژوهشی منجر شده و در بلندمدت بهطورکلی از تولید علم در کشور کاسته است.
از سوی دیگر، تورم شدید، افزایش قیمت کالاهای اساسی، و نابرابری اجتماعی، دانشجویان را نیز زیر فشار قرار داده است. بسیاری از دانشجویان مجبورند همزمان با تحصیل دانشگاهی به کارهای پارهوقت یا حتی تماموقت روی بیاورند تا هزینههای زندگی و تحصیلشان را تأمین کنند. این مسئله، زمان مطالعه و تمرکز آنان بر تحصیل را بهشدت محدود میکند. علاوه بر این، مشکلات اقتصادی، بهویژه برای دانشجویانی که از خانوادههای کمدرآمد میآیند، افزایش استرس و اضطراب را در آنان باعث شده و از بهرهگیری کامل آنان از فرصتهای آموزشی مانع میشود. چنین فشارهایی بر روحیه و انگیزه دانشجویان برای آموختن نیز تأثیری منفی داشته و از توان و رغبتشان برای دست یافتن به موفقیت تحصیلی کاسته است.
این شرایط نشاندهنده چرخهای معیوب است: مشکلات اقتصادی و اجتماعی باعث کاهش کیفیت دانشگاهها شده و این کاهش کیفیت نیز به نوبه خود مانع از تربیت نیروهای متخصص و کارآمد برای بهبود شرایط کشور میشود. در غیاب اصلاحات ساختاری در سیستم آموزشی و اقتصادی، این چرخه معیوب میتواند به افول بیشتر دانشگاهها و کاهش نقش آنها در رشد و توسعه کشور منجر شود.
این وضعیت نه تنها بر کیفیت علمی کشور تأثیر گذاشته، بلکه باعث شده است که بسیاری از نخبگان علمی و فکری ایران بهدلیل سرکوبها و فشارهای سیاسی به ترک کشور مجبور شوند. گزارشهای مختلف نشان میدهند بسیاری از استادان برجسته دانشگاههای ایران بهدلیل فشارهای سیاسی و محدودیتهای علمی به مهاجرت مجبور شدهاند. این مهاجرتها باعث شده است ایران با کمبود شدید کادر علمی مجرب روبهرو شود که خود بر رشد اقتصادی و علمی کشور تأثیری منفی زیادی خواهد داشت. درنتیجه، دانشگاهها در ایران بر اثر سیاستهای دیکتاتوری حاکم به مکانی برای سرکوب آزادیهای علمی و سیاسی تبدیل شدهاند. این وضعیت نه تنها بر کیفیت علمی کشور تأثیر گذاشته، بلکه به کاهش چشمگیر ظرفیتهای پژوهشی و علمی کشور منجر شده است.
برای بهبود وضعیت دانشگاهها و بهبود و ارتقای شرایط علمی در ایران اصلاحات اساسی در نظام آموزشی لازم است و آن هم بدون تغییر بنیادی در ساختار رژیم حاکم امکانپذیر نیست. ادامه سرکوب آزادیهای علمی، سیاسی و فکری توسط رژیم در جهت پیشرفت واقعی دانشگاهها مانعی جدی است. دست یافتن دانشگاهها به جایگاه واقعیشان و شکوفایی علمی تنها در فضایی آزاد و مستقل، بهدور از سرکوب و اعمال فشارهای امنیتی، امکانپذیر است، فضایی که در آن دانشجویان و استادان بتوانند بدون محدودیت به فعالیتهای علمی و پژوهشی بپردازند.
در واقعیت امر، تا زمانی که رژیم ولایت فقیه با ساختار سرکوبگر و غیرعادلانهاش بر سر کار باشد، هیچگونه تغییر مثبتی در دانشگاهها رخ نخواهد داد. تحقق اصلاحات بنیادین در نظام آموزش عالی و پیشرفت علمی کشور مستلزم استقرار جمهوری ملی و دمکراتیک است، جمهوریای که آزادیهای فکری و علمی را بهرسمیت بشناسد و در راه آنها بکوشد. تنها در چنین شرایطی میتوان امید داشت دانشگاهها به مسئولیت علمی و اجتماعیشان عمل کرده و به مرکز تولید علم و نوآوری تبدیل شوند.
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۲۵، ۲۴ دی ۱۴۰۳



