انقلاب و انقلابیون نقدی بر کتاب انقلاب بدون انقلابیون، نوشتۀ آصف بیات
حسین ماشایی
شعارنوشتۀ یکی از معترضان: “انقلاب نیمهکاره انقلاب نیست.” (برگرفته از:کتاب”انقلاب بدون انقلابیون”، ص١٦٢).
کتاب “انقلاب بدون انقلابیون” ترجمهٔ کتابی است که آقای آصف بیات در سال ۱۳۹۶ به زبان انگلیسی۳ نوشته و به “قهرمانان شناخته و ناشناختهٔ بهار عربی که برای تبدیل خیزشهایشان به انقلابی معنادار جانشان را گذاشتند” تقدیم کرده است. این کتاب در هشت فصل و ۲۷۷ صفحه در سال ۱۴۰۲ در داخل کشور انتشار یافت. بنا به یادداشتی که در ابتدای کتاب آمده است، نویسنده خود ویراستۀ دومی برای ترجمهبهفارسی کتاب تهیه کرده است که خلاصهتر از کتاب اصلی است. هدف از نوشتهٔ حاضر نقد پارهای از “معنابخشی”هایی است که نویسندهٔ کتاب از تحلیل رویدادهای انقلابی در بهار عربی ارائه داده است.
پیشگفتار کتاب با این پاراگراف آغاز میشود: “آدمها شاید تصوری در مورد وقوع انقلاب داشته باشند و شاید هم نه. زیرا رخ دادن انقلاب ربط چندانی به داشتن تصور در موردش ندارد، چه رسد به داشتن ٬نظریهٔ٬ انقلاب. انقلابها فقط رخ میدهند. اما وقتی رخ میدهند، داشتن یا نداشتن فکر و نقشه دربارهٔ انقلاب، پیامدهای مهمی برای فرجام آن دارد.” او در این پیشگفتار، کتابِ خود را چنین معرفی میکند: “این کتاب دربارهٔ انقلابهای بدون “تصورات انقلابی” است، انقلابهایی که متأثر از شرایط روزگار نولیبرالی ما هستند.” او ویژگی بارز انقلابهای عربی را “ترکیبی از جنبشهای انقلابی و تغییرات اصلاحگرایانه یا بهعبارت دیگر “اصقلاب” میداند که “پویایی دوران پساسوسیالیستی و نولیبرال ما به آن شکل داده” است (کتاب “انقلاب بدون انقلابیون”، ص۱۶۴).
آصف بیات که هم در انقلاب بهمن ۵۷ ایران شرکت داشته و هم پس از دهها سال، بهعنوان جامعهشناسی پژوهشگر بر انقلابهای موسوم به بهار عربی بهویژه مصر نظارت داشته است، تلاش میکند با مطالعهٔ تطبیقی انقلابهای این دو دوران (انقلابهای بهمن ۵۷، نیکاراگوئه، گرانادا، با تحولات بهار عربی در تونس، مصر، لیبی، یمن، سوریه و…) بر مفاهیمی دست بگذارد که فقدان وجود آنها، انقلابهای دوران دوم را کمنتیجه و بینتیجه کرده است. او از خود پرسیده است: “آیا آنچه در جریان بهار عربی ظاهر شد بهواقع انقلابهایی بهمعنای همتایان قرنبیستمیشان بود؟” (“همان”، ص۲۱). او اذعان میدارد که: “در تونس و مصر، رفتن دیکتاتورها و تشکیلات زور و سرکوب آنها فضای آزاد و بینظیری را برای شهروندان و بیشازهمه برای طبقات مردمی فراهم کرد تا جوامع خود را پس بگیرند و ابراز وجود کنند. مانند اکثر وضعیتهای انقلابی، انرژی عظیمی آزاد شد. حس بینظیر بازسازی، عرصهٔ عمومی را تغییر داد. احزاب سیاسیِ ممنوع از سایه بیرون آمدند و احزاب جدیدی -حداقل ۱۲ مورد در مصر و بیش از ۱۰۰ مورد در تونس- تأسیس شدند.” (“همان”، ص۱۶۸).
او ضمن شرح سیر رویدادها در بهار عربی، بهدرستی بر تأثیر قدرت دوگانهای اشاره میکند که انقلاب -بهویژه در مراحل اولیه- ایجاد کرد و نشان میدهد چگونه اتحادیههای مستقل کارگران و کشاورزان جایگزین تشکلهای زرد میشوند و “ساکنان محلات تهیدستِ قاهره نخستین سازمانهای خودمختار خود” را ایجاد میکنند و چگونه گروههای جدیدی مانند “جبههٔ انقلابی تحریر” در مصر و “هیئت عالی تحقق اهداف انقلاب” در تونس شکل گرفت تا بر مقامهای پساانقلاب برای انجام اصلاحات معنادار فشار بیاورند (“همان”، ص۱۶۹) اما میبیند در نهایت همهچیز همانطور که بوده میماند و تنها شکلها تغییر میکنند و میپرسد چرا این انقلابها به چنین موانعی برخوردند و پاسخش آن میشود که: زیرا “اینها انقلابهایی بدون انقلابیون بودند” (“همان”، ص ۱۷۷) یا بهعبارت دیگر چرا که برنامه و طرحی برای انقلاب و رهبری منسجمی برای هدایت آن وجود نداشت.
آصف بیات با نقل از مصاحبهها و گزارشها نشان میدهد که خُردهرهبران این انقلابها گاه حتی تا پیش از رویدادهای انقلابی اصولاً سیاسی نبودهاند و بنا بر تصادف چنین موقعیتهایی یافتهاند. برای مثال، از وائل غنیم که کارمند شرکت گوگل در مصر است نقلقول میآورد که:”من بهلحاظ سیاسی فعال نبودم… نسبت به تلاشهای فعالان خوشبین نبودم” و اشاره میکند که با حمایت محمد البرادعی دیپلمات برجستهٔ مصری آن هم بهخاطر آشنایی با “تجربهٔ بازاریابی و اینترنت” وارد “کارزار بازاریابی تبلیغاتی” میشود وگرنه “صرفاً آدمی بود که با تجربهٔ بازاریابی صفحهٔ فیسبوکی راه انداخت که هزاران دنبالکننده بهدست آورد.” (نقلقولها از اینجا به بعد،از “همان”، ص۱۷۸).
بیات در ادامهٔ همین مطلب با شاهدمثال آوردن از افراد دیگری مانند مصطفی ابراهیم و تامر السعدی عضو گروه ۶ آوریل۴ میگوید: “در حالی که مدونهٔ (خطمشی) این گروه پیرامون جزئیات تاکتیکها، سازماندهی اعتراضها، مسائل آموزشی، و مقاومت مدنیِ بدونخشونت، مباحث بسیاری داشت، اما هیچ تعمقی در بارۀ قدرت دولت، ساختار گروههای ذینفع، و بازیگران بینالمللی در کار نبود” (“همان”، ص۱۷۹).
در نوشتهٔ آقای آصف بیات اشارههای روشنی به وجود یک جنبش اجتماعی شبکهای آنلاین قوی وجود دارد. برای مثال در صفحۀ ۱۴۶ کتاب آمده: “جوانان در مقیاسی که قبلاً هرگز دیده نشده بود، به فعالیتهای مدنی و کارهای داوطلبانه مشغول شدند. زمانی که رسانههای اجتماعی در اختیار آنان قرار گرفت، شروع به برقراری ارتباط و گروهسازی شبکهای کردند و برخی هم در بسیج فعالیتهای اعتراضی شرکت نمودند.” نسل جوان تونسی- نسلی که حدود ۴۰ درصدشان بیکار بودند- به برقراری روابط در شبکههای آنلاین و ایجاد هویتهای سیاسی مشغول بودند… جوانان از هر فرصتی، اغلب از طریق ٬سازگاری برهمزننده۵٬ استفاده میکردند تا خودمختاری خود را به اثبات برسانند، کنترل اجتماعی بزرگترها و اقتدار سیاسی را به چالش بکشند و در پی آیندهٔ خود باشند. هر چند بسیاری از آنان اَتمیزه شده بودند و رویای مهاجرت به غرب را در سر خود میپروراندند.” (“همان”، ص۱۴۰).
ایشان در صفحهٔ ۱۸۲ کتاب، ضمن بررسی دقیق سیر رویدادها در تونس پیش از خودسوزی ابوزید و آغاز اعتراضات گسترده، به کارزار اعتصاب غذا برای حقوق زندانیان همزمان با میزبانی کنفرانس بینالمللی ارتباطات در سال ۲۰۰۵ / ۱۳۸۴ اشاره میکند که طی آن مخالفان مذهبی و سکولار گردهم میآیند و “اعتراضات طبقهٔ کارگر در مناطق معدنی قفصه در سال ۲۰۰۸ / ۱۳۸۷رخ داد که به کنشگری سایبری در سال ۲۰۱۰ / ۱۳۸۹ منجر شد” (“همان”، ص۱۸۲) یا در بارۀ وائل غنیم که به او اشاره شد، مینویسد: “دعوتی ساده در فیسبوک صادر شد که همچون آتش بهناگهان در سرتاسر وب پخش شد و به خیابانها رفت” (“همان”، ص۱۷۸). اما خودِ گزارههای اشارهشده نشان میدهند نویسنده بهعلتی نامعلوم از روی آنها عبور کرده و فعالیتهای “سایبری” و “دعوتهای ساده” توجهش را جلب نکرده تا به تحقیق میدانی عمیقی از این نوع مبارزات بپردازد. اگر این توجه نکردن به جنبشهای شبکهای معاصر، به آن دوران و حتی تاریخ انتشار کتاب خلاصه میشد، شاید قابل چشمپوشی بود، اما ایشان حتی در آخرین مصاحبههایش نیز همین نارسایی را به نمایش میگذارد. برای مثال، در اردیبهشتماه ۱۴۰۳ و در نامهای به سعید مدنی۶، با ابراز تأسف از اینکه یادداشتش را در زمانی مینویسد که ایشان (سعید مدنی) “در بند و تبعید” بهسر میبرد و ضمن اشاره به مصاحبهٔ آقای سعید مدنی با همبند زندانیاش حسین رزاق۷، نکاتی را بازگو میکند که قابل توجه است. او مینویسد: “مورد اول مربوط است به مفاهیم مرکزیِ مورد استفادۀ شما. در درجۀ اول، جامعۀ ٬شبکهای٬ یعنی چه و تا چه حد کاربرد تحلیلی برای ایران دارد؟ چنانکه میدانیم، مفهوم ٬جامعۀ شبکهای٬ آنگونه که این روزها فهمیده میشود، بیشتر توسط مانوئل کاستلز (Manuel Castells) جامعهشناس اسپانیایی-آمریکایی پرداخته شده… و از دیدگاه کاستلز، ٬جامعۀ شبکهای٬ دلالت دارد بر نفوذ گستردۀ شبکههای ارتباطیِ دیجیتالی، بهویژه اینترنت، بر عرصههای مختلف زندگیِ کنونیِ بشر از جمله آموزش، اقتصاد، سیاست، فرهنگ، و روابط اجتماعی…” و در ادامه میپرسد: “با توجه به این ویژگیها آیا استفاده از مفهوم ٬جامعۀ شبکهای٬ در مورد ایران صحیح است؟٬“جامعۀ شبکهای، گرایشی است در بستر جوامع صنعتیِ پیشرفته و نه جوامعی مثل ایران.” ۸
سعید مدنی در پاسخ خود به ایشان در تاریخ ۳ آذر ۱۴۰۳ ضمن ارجگزاری به نقد آصف بیات و ارائهٔ توضیحات کافی، مینویسد: بهقول مارکس “انسانها تاریخشان را میسازند، ولی نه آنچنان که خودشان دوست دارند، آنان تاریخ را تحت شرایط دلخواهشان نمیسازند، بلکه تحت شرایطی این کار را انجام میدهند که مستقیماً در برابر آنان وجود داشته و از گذشته به آنان انتقال یافته است. بنابراین عجیب نیست که جامعۀ در حال گذارِ ایران، ٬شبکهای٬ یا ٬جنبشی٬ شود و البته سؤال مهم این است که آیا این جامعۀ شبکهای و جنبشی بهلحاظ ماهوی و همینطور کارکردی تفاوتی با جامعهی شبکهای و جنبشی در بستری پساصنعتی دارد؟” و ادامه میدهد: “در حال حاضر میتوان جامعۀ ایران را شبکهای به مفهوم کاستلزی آن نامید، زیرا جامعۀ ایران از فناوری دیجیتال و موبایل بهرهمند است و تکنولوژی ارتباطی نقشی مهم و کلیدی در ارتباطات افراد و نهادها، بهویژه برای تبادل اطلاعات در سطوح محلی، ملّی و جهانی دارد و در هر فرصتی از این امکان برای بهچالشکشیدن ساختار سلسلهمراتبی قدرت بهره میبرد.”۹
سعید مدنی همچنین روی نقطهضعف جدی آصف بیات در بررسیهایش از بهار عربی نیز دست گذاشته و میپرسد: “بسیار علاقهمندم پاسخ شما را به این سؤال بدانم، بهویژه با توجه به شناخت عمیقی که از بهار عربی دارید، آیا میتوان نمودهایی از شکلگیری جامعۀ شبکهای و جنبشی را در آن وقایع نشان داد؟”
وقتی به آرای مانوئل کاستلز مراجعه میکنیم که آصف بیات برای زیر سؤال بردن جامعهٔ شبکهای در مطالب قبلی سعید مدنی به آنها استناد میکند، متوجه میشویم نظرات حداقل متأخرتر کاستلز نیز آن چیزی نیست که آصف بیات مطرح میکند. کاستلز که پس از سالها مطالعه درک روشنی نسبت به جنبشهای انقلابی اجتماعی شبکهای و توان و محدودیتهایش دارد، بهصراحت میگوید: “طبق مطالعات اخیر من دربارۀ جنبشهای اجتماعی شبکهای، جنبشهای اجتماعی خارج از احزاب سیاسی و نهادهای سنتی و سازمانهای آنها صورت میگیرند. آنها ارتباطات و یا پایههای آن خیزش خودبهخودیای را سازماندهی میکنند که معمولاً ناشی از خشم است و براساس ایدئولوژی نیست؛ و سپس از آنجا تبدیل به یک جنبش اجتماعی مهم میشوند. مثل جنبش تسخیر [مانند: تسخیر والاستریت] در طی سالها، و جنبش ۱۵ام در اسپانیا و جنبشهایی در سراسر دنیا در آمریکای لاتین، آسیا، و حتی در آفریقا. … من میتوانم کشوربهکشور این را نشان دهم.”۱۰ سعید مدنی اضافه میکند: “کنشهای نمادینِ تعامل، گاهی از طریق اینترنت، اما عمدتاً از طریق اینترنت و تسخیر فضاهای شهری است؛ یعنی ترکیب دو گروهِ شبکهای: شبکهٔ شهری و شبکهٔ اینترنتی.” چرا؟ زیرا: “روش تفکر ما فقط بسته به خودمان یا برخی از فرهنگهای انتزاعی نیست که متافیزیکی هستند. روش تفکر ما بستگی به علائمی دارد که از دیگران دریافت میکنیم. بنابراین، ارتباط بین شبکۀ عصبی ما و ارتباط با شبکهها، در هر نوع فعالیت اجتماعی اساسی، برقرار است.”
کاستلز در مصاحبهای میگوید: “این جنبشها از طریق کنش خود -اگر حتی با تسخیر کشور، قدرت را بهدست نگیرند- کارشان این است که بر تحول آگاهی در ذهن مردم تأثیر میگذارند؛ و این نقشِ همیشگی جنبشهای اجتماعی بوده است. جنبش اجتماعی بهطور بنیادی تغییر در ارزشهای جامعه را هدف میگیرد. مثل جنبش محیط زیستی، جنبش فمینیستی و انواع گوناگون جنبش هویتی؛ و همین در جنبش اجتماعی شبکهای وجود دارد.”۱۱
جنبشهای اجتماعی شبکهای-همانطور که از زبان کاستلز گفته شده- “ترکیب دو گروهِ شبکهای: شبکهٔ شهری و شبکهٔ اینترنتی” است و حاصل یک خیزش، شورش، و اعتراض خودجوش است که با تکیه به امکان وجود ارتباطات آنلاین، بدل به جنبشی اجتماعی میشود.
در مصر هم همین جنبش است که ایجاد قدرت دوگانه را باعث میشود و به سیر رویدادهایی چندجانبه و چندمرحلهای دامن میزند که در آن نهادهای مدنی سیاسی پرشمار شرکت میکنند و با اِعمال ضرورت تغییرهای سیاسی دامنهدار، باعث سقوط رژیم حُسنی مبارک میشوند. در مرحلهٔ بعد، نیروهای اِخوانالمسلمین بهرهبری محمد مُرسی از طریق انتخابات آزاد به قدرت میرسند و مسیر اسلامگرایی غیردمکراتیک را در پیش میگیرند. خیزش دوبارهٔ مردم، این دولت را بهچالش میگیرد و متکی به خواست مردم علیه دولت اسلامگرای محمد مرسی کودتا میشود. در مرحلهٔ بعد، و در یک انتخابات تازه، عبدالفتاح السیسی به قدرت میرسد و او کسی میشود که به انقلاب پایان میدهد.
در تمام این مرحلهها، نیروهای سیاسی مختلف در قالب ائتلافی از حزبها در میداناند و در میان آنها انقلابیونی شناختهشده که دیدگاههای انقلابیای رادیکال و حتی سوسیالیستی دارند نقشآفرینی میکنند. اما آنچه باعث توفیق نیافتن انقلاب در این مرحلهها میشود، نه وجود نداشتن انقلابیون، یا وجود نداشتن برنامه، و نبودنِ نوعی از مبارزات خاص این دوران، بلکه ضعف نمایندگان سیاسی رادیکال برای پیروزی در انتخابات برای بهعهدهگرفتن رهبری انقلاب است.
بنا بهنوشتۀ “نامهٔ مردم”، شمارهٔ ۹۰۹، رفیق صلاح عدلی، دبیر کل”حزب کمونیست مصر”، در سخنرانی خود در کنفرانس جهانی حزبهای کمونیست و کارگری میگوید: “یکی از دلیلهای دستنیافتن به هدفهای جنبش تودهها در مصر، نبودِ رهبری مناسب برای بهدستگرفتن قدرت و اجرای برنامههای دمکراتیک و ملّی و متبلور نشدن این رهبری در جریان جنبش انقلابی بوده است که آنهم دلیلهای عینی و مشخصی دارد. ضعف سازمانهای سیاسی و صنفی طبقۀ کارگر ناشی از استبداد طولانیمدت و سرکوب و فشارهای بهکار گرفته شده از جانب دیکتاتورهای سابق از جملهٔ این دلیلهایند.” نامهٔ مردم در ادامه مینویسد: “حزبها و سازمانهای ملی و مردمی که پیش از این و با درک خطر انحراف انقلاب اقدام به ائتلاف و اتحادعمل کردهاند، ابتکارِ عمل را در تظاهرات و اعتراضهای اخیر در دست داشتهاند. ٬حزب کمونیست مصر٬ و دیگر حزبهای دمکراتیک و ملّی، در ائتلافی که در شهریورماه برپا کردند (اتحاد ۹حزب و جریان اصلی چپ و سوسیالیست مصر)، شروع فعالیتهای آن را اعلام کردند و همراه با مردمِ انقلابی در سنگرهای مبارزه برای تحقق هدفهای جنبش مردمی در مصر حضور دارند.” این در حالی است که در جریان مشارکت کمونیستها در مبارزات مردم مصر و مقاومت در برابر سرکوب نیروهای حکومتی رفیق حمدی حسین، مسؤول شعبۀ کارگری “حزب کمونیست مصر”، و از فعالان بهنام جنبشِ مردمی مصر به شهادت میرسد.۱۲
اگر دقت کنیم، حزب کمونیست مصر”انقلاب” را چندمرحلهای میبیند: “آری آنچه اکنون در حال روی دادن است، انقلاب است. دقیقتر آنکه، این مرحله، موج دوم انقلاب ژانویهٔ [۲۰۱۱/ ۱۳۹۰] است. موج اول، چون از سوی “اخوانالمسلمین” بهسرقت رفت، بینتیجه ماند. در مرحلۀ پیشین، اینها [“اخوانالمسلمین”] هیچگونه مشارکتی، حتّا در فراخوان به انقلاب و برپایی آن، نداشتند.” رفیق صلاح عدلی به یک جنبش (شبکهای) گستردهٔ دیگری نیز در مرحلهٔ دوم انقلاب اشاره میکند و میگوید: “آنانی که مُرسی را برکنار کردند، بیش از ۲۲ میلیون مصریاند که سندی را امضا کردند که در آن نام و شمارۀ ملّی (شمارهٔ شناسنامه) و نام استانشان آمده بود و بهدست خودشان نه فقط در اینترنت نوشتند، بلکه در واقع همهپرسی بیسابقهای با آن برگزار کردند. این همهپرسی با خروج بیش از ۲۷ میلیون تظاهرکننده از منزلهایشان و حضور در میدانهای شهرهای مختلف در روز ۹ تیرماه (۳۰ ژوئن) به تثبیت رسید که پس از آن نیز ۴ روز پشت سر همدیگر ادامه یافت.” ایشان کودتاخواندن قدرتگرفتن ارتش را رد میکند و میگوید: “این چهگونه کودتای نظامیای است که دهها میلیون نفر از مردم در خیابانها حضور دارند؟ این چهگونه کودتای نظامیای است که در آن قدرت در اختیار رییس دادگاه قانون اساسی قرار داده میشود که خواستِ ٬جبههٔ نجات ملی٬ (یعنی جبههای که تمامی نیروهای اپوزیسیون با گرایشهای گوناگون را در بر میگیرد) و جنبش ٬تمرد٬ (جوانان) بود، و تودههای مردم مصر هم از این خواست پشتیبانی کرده بودند؟” رفیق صلاح عدلی در مصاحبه با نامۀ مردم میگوید: “نه ٬اخوانالمسلمین٬، نه آمریکا و نه ارتش و حتی جوانان و نیروهای سیاسی اپوزیسیون، هرگز تصور نمیکردند چنین واکنش مردمیای از جنبش تمرد در این مقیاس شکل بگیرد که همه را به پذیرش خواست و ارادهٔ تودهها وادارد.”۱۳
آیا در چنین شرایطی میشود گفت نقشۀ راه و برنامهای وجود نداشت و ما با خیزشی خودجوش و بیهدف از افرادی که نمیدانند چه میخواهند روبهرو بودهایم؟ قطعاً پاسخ منفی است. به این نقلقول دقت کنید: “نقشهٔ راه آیندۀ راه را برای تصحیح مسیر انقلاب بهسوی تدوین یک قانون اساسی دمکراتیک مدنی مطابق با آرمانهای ملّت ما، و تشکیل یک دولت ملّی تکنوکرات در خلال مرحلهٔ انتقالی کاملاً باز کرد. حزب ما خواهان اولویت دادن به اقدام فوری در راستای تحقق خواستهای طبقات زحمتکش و تأمین حق آنها برای داشتن یک زندگی شایسته و امن است.”۱۴
آصف بیات نیز همچون کاستلز بر این مهم تأکید دارد که جنبشهای انقلابی در جریان بهار عربی جدا از دست نیافتن به موفقیت در بهپیروزینهاییرساندن انقلاب بهمنزلهٔ جنبش اجتماعیای موفق، مطابق وظیفهٔ تاریخیشان “بر تحول آگاهی در ذهن مردم” تأثیر گذاشتهاند.
به زبان آقای آصف بیات: “مومنان عرب دیگر نمیتوانستند سوءِاستفادهٔ اسلامگرایان از اسلام را بهعنوان ابزاری برای کسب قدرت و امتیاز بپذیرند. این خط فکری عمدتاً بر جهتگیری پسااسلامگرایانۀ ٬مردم نوین عرب٬ تکیه داشت، یعنی افراد جوان، تحصیلکرده، و پساایدئولوژیک و بهاشکال گوناگون به حاشیهراندهشده که از گسترش ارتباطات الکترونیکی بهویژه بشقابهای ماهوارهای، تلفنهای همراه، و رسانههای اجتماعی برای بهراه انداختن خیزشها استفاده کردند.” “این نظرِ کسانی را تقویت کرد که بیم آن داشتند “بهار عربی” به زمستان “اسلامگرایی” تبدیل شود.” و “آنچه پس از بهار عربی در این کشورها پیش آمد، تجدیدحیات اسلامی بهتنهایی نبود، بلکه ظهور یک سیاست دینی جدید با گرایش عمدتاً پسااسلامگرایی بود. (“همان”، صص ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۵).
واقعیت آن است که جنبشهای انقلابی که به بهار عربی موسوم شد، از جنبش سبز در ایران آغاز شد. نقش پلاتفرمهای شبکهای آنلاین در این خیزشهای متنوع سیاسی، قابلتوجه بود. این مبارزات شبکهای اغلب توسط جوانانی شکل گرفته بود که به اینترنت و فیسبوک و توییتر و شبکههایی که بهسرعت با تکیه بر آن برپا شد دسترسی داشتند. طبیعی است که اغلب آن جوانها از هرگونه تجربهٔ سیاسی در تشکلهای مربوط به احزاب و سازمانهای سیاسی محروم بودند. ارتباط احزاب سیاسی چپ و انقلابی با جوانان بهعلت فشار امنیتی، و تبلیغات شدید ضدکمونیستی بسیار محدود بود. این هم قابلتوجه بود که بسیاری از فعالان احزاب و سازمانهای کمونیست و سوسیالیست یا سندیکاهای کارگری هوادار آنها، بهعلت بدبینی به فضای مجازی و شبکههای مجازیِ شکلگرفته در آن، تا مدتها بیرون از این جنبشهای شبکهای بودند. این بدبینی بهحدی بود که برخی انقلابیون این انقلابها را، تا همین اواخر، انقلابهای رنگین آمریکایی تلقی میکردند.
مشخص است که جنبشهای انقلابی در بهار عربی اغلب نتوانستند به انقلاب اجتماعیای موفق فرابرویند. بههمیندلیل، تنها نامگذاری درست برای آنها انقلابهای شکستخورده است. در اغلب این انقلابها انقلابیون حضور داشتند و نقشهٔ راه وجود داشت. میتوان به نحوهٔ عمل انقلابیون و نحوهٔ تدوین نقشهٔراهشان انتقاد کرد، اما اعلام حضور نداشتن انقلابیون پاککردن بخشی از صورت مسئله است. معلوم نیست چرا آقای آصف بیات آنها را از تحلیلش حذف کرده است. ایشان با حذف و تقلیل رویدادهای چندمرحلهای در این انقلابها (برای مثال مصر) به این “معنابخشی” خاص میرسد که انقلابهای این عصر دیگر انقلاب نیستند و به “اصقلاب” یعنی چیزی بین اصلاح و انقلاب تبدیل شدهاند. سؤال اینجاست که چرا نمیتوان آنها را جنبشهای انقلابی شکست خوردهای نامید که در هدف اول، یعنی فراروییدن به انقلابی اجتماعی، شکست خوردند، اما در مقام یک جنبش در تحول روبنای سیاسی جامعه قدمهایی بزرگی برداشتند؟ مگر نه اینکه انقلابیون در مواقع مختلف بهویژه وقتی در موقعیت هژمونیکِ سیاسی در جنبش انقلابی نیستند برنامهها و راهبردهایی چندمرحلهای برای رسیدن به برنامههای حزبیشان تدوین و اجرا میکنند؟ اگر به سابقهٔ احزاب انقلابی در تاریخ رجوع کنیم این اتفاقِ کمسابقهای نیست. اینجاست که به شعار آغازین کتاب برمیگردیم: “انقلابِ نیمهکاره انقلاب نیست” و بلکه انقلابی شکست خورده است.
با این همه، کتاب “انقلاب بدون انقلابیون” آقای آصف بیات پر از گزارشهای جالب و ارزنده از مبارزات فرودستان در میان جامعههای عربی است و اگرچه در چارچوب بحثهای جامعه شناختی آکادمیک غربی و بهویژه آمریکایی ارائه شده، به درک جوانان ما از مبارزات انقلابی معاصر ابعاد تازهای می تواند ببخشد و با آگاهی بخشیدن، خطرهای ناشی از مداخلهٔ نیروهای حافظ وضعیتِ حاکم، لزومِ وجود انقلابیون دارای برنامه و نقشهٔ راه را گوشزد کند. میتوان با پشت سر گذاشتن دوران سیاه پس از فروپاشی و برآمد دوبارهٔ اندیشهٔ سوسیالیستی، این امید را داشت که نیروهای مدافع کارگران و زحمتکشان در انقلابهای مشابه آینده نقش برجستهتری داشته باشند.
پانویسها:
۱. “انقلاب بدون انقلابیون- معنابخشی به بهار عربی”، نوشتهٔ آصف بیات، ترجمهٔ علیرضا صادقی و رضا آرتا، انتشارات شیرازۀ کتاب ما، چاپ اول ۱۴۰۲.
۲. آصف بیات، زاده ۱۳۳۳، پژوهشگر جامعهشناسی و نویسندهای است که مطالعات و تألیفات گستردهای دربارۀ بهار عربی و تحولات منطقه داشته است. او قبل از پیوستن به دانشگاه ایلینوی، سالها در دانشگاه آمریکایی قاهره تدریس کرده است. او در مؤسسۀ بینالمللی مطالعات اسلام در جهان مدرن (ISIM) با سمت رییس جامعه و فرهنگ خاورمیانه مدرن در دانشگاه لیدن هلند فعالیت داشته و در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، کلمبیا، آکسفورد، و براون هم مشغول به فعالیتهای پژوهشی بوده است. حوزههای مطالعۀ بیات شامل جامعهشناسی سیاسی، رفتار جمعی، و جنبشهای اجتماعی، جامعهشناسی دین، جامعهشناسی شهری، جامعهشناسی جهانی و فرامرزی، جامعهشناسی تطبیقی و تاریخی است. بااینحال تمرکز اصلی او بر جنبشهای اجتماعی و تغییر اجتماعی-سیاسی، دین و زندگی عمومی، زندگی شهری و سیاست، اسلام و مدرنیته و خاورمیانهٔ معاصر بوده است.
https://akhbar-rooz.com/1403/10/10/4794.
۳. Revolution without Revolutionaries, Making Sense of the Arab Spring, Stanford, University Press, 2017.
۴. جنبش جوانان ۶ آوریل (بهزبان مصری جدید: “حركة شباب ۶ أبريل”) گروه فیسبوکی مصری است که توسط احمد ماهر، اسماء محفوظ، در بهار ۲۰۰۸ برای حمایت از کارگران شهر صنعتی محله الکبری که برای اعتصاب در تاریخ ۶ آوریل برنامه داشتند، ایجاد شد [برگرفته از: ویکیپدیای فارسی].
۵. Subversive accommodation
۶. سعید مدنی قهفرخی (زاده ۱۴ آذر ۱۳۳۹) جامعهشناس، پژوهشگر ارشد علوم اجتماعی، استاد دانشگاه، و روزنامهنگار ایرانی است. او عضو گروه مسائل و آسیبهای اجتماعی انجمن جامعهشناسی ایران و استاد و عضو گروه پژوهشی رفاه اجتماعی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، سردبیر “فصلنامۀ علمی-پژوهشی رفاه اجتماعی” و از بنیانگذاران نشریهٔ توقیفشدهٔ ایران فردا است [برگرفته از: ویکیپدیای فارسی].
۷. گفتوگوهای زندان؛ مصاحبۀ حسین رزاق با سعید مدنی دربارۀ جنبش مهسا [نک به: سایت ایران وایر، ۲۲ دیماه ۱۴۰۲].
۸. “نامۀ آصف بیات به سعید مدنی” [نک به: سایت آسو (در زمینههای توسعه اجتماعی و فرهنگی تا آموزش و محیط زیست)، ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲/ ]
https://www.aasoo.org/fa/articles/4750
۹. “نامهی سعید مدنی از زندان دماوند به آصف بیات” [نک به: سایت “اخبار روز”، ۳ آذر ۱۴۰۳]
https://akhbar-rooz.com/1403/09/03/1894/
۱۰. جنبش ضدریاضت اقتصادی در اسپانیا که به آن جنبش ۱۵-ام نیز گفته میشود. جنبش ام۱۵ (Movimiento 15-M) که به جنبش ۱۵مه نیز معروف است، یکی از جنبشهای اجتماعی برجسته در اسپانیا است که در تاریخ ۱۵ماه مه ۲۰۱۱/ ۱۳۹۰ آغاز شد. این جنبش بخشی از جنبش برآشفتگان (indignados Movement) محسوب میشود.
۱۱. Manuel Castells: Power and counter-power in the digital society
https://www.youtube.com/watch?v=io3xwOBD4f0&t=8s
۱۲. مقالهٔ “تودهها در مصر، به حمایت از ٬انقلاب٬ برخاستهاند”، “نامهٔ مردم”، شمارهٔ ۹۰۹، ۱۳ آذرماه ۱۳۹۱.
۱۳. “گفتوگویِ ٬نامهٔ مردم٬ با : رفیق صلاح عدلی” [دبیرکل حزب کمونیست مصر]، “نامۀ مردم”، شمارۀ ۹۲۵، ۲۴ تیرماه ۱۳۹۲.
۱۴. “آخرین اعلامیهٔ حزب کمونیست مصر”، ژوییه ۲۰۱۳ (۱۲ تیر ۱۳۹۲) – بهنقل از نامۀ مردم
***
به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال سوم، شمارۀ ۱۰، آذر ۱۴۰۳




