اِکوسوسیالیسم: جامعهای با نیاکانی نیکو فرازهایی از کتاب سایۀ سرختر سبز: تلاقی دانش و سوسیالیسم – ایان آنگوس
برگردان: ب. عدل
در ماه ژوئن سال ۱۹۹۲/ ۱۳۷۱، ۱۷۲ کشور، با حضور ۱۰۸ تن از سران، کارشناسان و متخصصان این کشورها در ریودوژانیرو گرد هم آمدند. نتیجۀ این جلسه، ایجاد چهارچوب توافقنامهای در مورد “تغییرات اقلیمی (آبوهوایی)” کره زمین بود. برای اولین بار یک توافقنامه بینالمللی در مورد محدود کردن/توازن مقدار “گازهای گلخانهای” بهدلیل فعالیت انسانها در اتمسفر زمین تصویب شد. درواقع کشورهای صنعتی متعهد شدند تولید “گازهای گلخانهای”شان را تا حد سال ۱۹۹۰/ ۱۳۶۹ پایین ببرند. موافقتنامههای بعد از آن ”توافقنامۀ کیوتو“ و ”موافقتنامۀ پاریس“ متأسفانه ناموفق بودهاند. طی این سالها سیاستمداران جهان دوروییشان را به نمایش گذاشتهاند. در حالی که سخنرانیها و قولهایی متعدد در مورد کنترل “تغییرات آبوهوایی” ترتیب میدهند، سیاستهای قدیمیشان را بدون توجه به آیندۀ انسانها ادامه میدهند. امروزه مقدار “گازهای گلخانهای” به میزانی بسیار بالاتر از سال ۱۹۹۰/ ۱۳۶۹ است. اما فقط یکی از سران این کشورها در کنفرانس ریودوژانیرو با تمام توان در مورد “فعالیت ضروری و فوری” سخن راند. او پس از بازگشت از ریودوژانیرو، مقدمات و ملزومات (زمینههای) اجرایی سیاستی پایدار برای کاهش “گازهای گلخانهای” را پایهگذاری کرد. این رئیس کشور فیدل کاسترو رهبر کوبا بود. کاسترو در نشست ۲“Earth summit” در سال ۱۹۹۲ / ۱۳۷۱ بحران را بیپرده توصیف کرد.
یک موجود بیولوژیک- “انسان”- بهدلیل تخریب شتابان و پیشروندهٔ محیط زیستش در حال انقراض است. ما خیلی دیر متوجه این موضوع شدهایم. بعد از نشست ”قلۀ زمین“ در سال (۱۹۹۲/ ۱۳۷۱) فقط کوباییها بودند که به قولهای خود عمل کردند. کاسترو مقصر اصلی این بحران را کشورهای سرمایهداری معرفی کرد و در پایان هشدار داد که به اقدامی فوری نیاز است: “فردا برای کاری که ما باید دیروز انجام میدادیم دیر است.”
کوبا قانون اساسیاش را اصلاح کرد تا اهمیت اقتصاد پایدار، رشد اجتماعی در جهت ایجاد یک جامعۀ انسانیِ پویا و تأمین کردن ادامۀ حیات و زندگیای مطلوب برای نسل کنونی و نسلهای آینده را نشان دهد. اصلاحات قانون اساسی ارگانهای دولتی، فرمانداریها و استانداریها را موظف به اجرای سیاست حمایت از محیط زیست کرد و همچنین وظیفۀ هر شهروند کوبایی است که برای کم کردن فاصلۀ مواد غذایی از تولید تا مصرف، ایدۀ استفاده از زمینهای شهری را بهاجرا درآورد تا فشار روی زمینهای کشاورزی را کاهش دهد. آنان تمام لامپهای معمولی را با لامپهای فلورسنت عوض کردند و به همۀ کوباییها یک پلوپز کممصرف برقی دادند. آنان بازسازی جنگلها را تا دو برابر مساحت موجود، افزایش دادند. نتیجۀ این اقدامها و پروژههای دیگر باعث شد که WWF (World Wildlife Fund) کوبا را بهعنوان تنها کشوری بشناسد که شاخصهایش را در جهت دست یافتن به پیشرفتی پایدار و صیانت از محیط زیست تعریف کرده است. در عوض، کشورهایی که مسئولیتی بیشتر در تولید “گازهای گلخانهای” داشتهاند یکی از دو راه زیر را در پیش گرفتند:
بعضی به سخنرانیهایشان ادامه دادند ولی بسیار کمعمل بودند و بعضی دیگر تغییرهای روی داده در محیط زیست را انکار کردند و کاری انجام ندادند. درنتیجه، ما هماکنون در زمانی هستیم که فیدل در صحبتش بدان اشاره کرد: “فردا برای کاری که ما باید دیروز انجام میدادیم دیر است.”
چرا کوبا؟
باید به WWF بهدلیل صداقتش در مورد کوبا احترام گذاشت، اما آنها در مطرح کردن سؤال منطقی بعدی عاجز بودند. چرا کوبا استثنایی است؟ چرا یک جزیره کوچک در دریای کارائیب کاری انجام میدهد که دیگر کشورها در انجام آن ناتوان بودند؟ البته یک عامل مهم در عملکردهای کوبا، از هم پاشیدن اتحاد جماهیر شوروی بود. اگرچه ریچارد لِوینس ۳Richard levins”) “)- بیولوژیست مارکسیست و فعال محیط زیست- کسی که بهصورتی تنگاتنگ با ادارۀ کشاورزی کوبا، چه قبل از فروپاشی و چه بعد از آن، همکاری میکرد، اشاره کرده است: “پیش از شروع بحران، کوبا از مدلهای کشاورزی اتحاد جماهیر شوروی دوری کرده بود و همین باعث شد که تغییرات با سرعت بالا امکانپذیر شود.”
بحثها در کوبا در سالهای ۱۹۷۰/ ۱۳۴۹ شروع شد و در سالهای دهه ۱۹۸۰/۱۳۵۹ عملاً طرحها حاضر بودند و اجرایی کردنشان به زمان طولانی نیاز داشت. “زمان مخصوص” (دورهٔ مخصوص) زمانی است که بهعلت فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در کوبا بحران اقتصادیست، زمانیست که مواد و وسایل پیشرفتۀ تکنیکی در دست نبود، آن زمان ضرورت وارد کردن اکولوژیستها به عرصه اکولوژی ضروری شد.
آرماندو چوی (Armando Choy)، یکی از رهبران انقلاب کوبا که مسئولیت اجرایی بنادر هاوانا را بر عهده داشت با جملاتی بسیار ساده و کامل “ما موفق شدیم چون که ما سوسیالیست هستیم و مسئولیتپذیر، بهخاطر آنکه رهبران انقلاب و کشورمان در خدمت اکثریت مردم و نه بخش کوچکی از آنان و خیلی سادهتر در خدمت علائق ملت کوبا هستند” موفقیت کوبا در اجرای تحولات اکولوژیک را بیان کرد. اشاره ژنرال چوی مرا به یاد بخشی از “کاپیتال” میاندازد که تمام نظراتی که ادعا میکنند نظریۀ مارکسیسم با اکولوژی رابطهای ندارد را بهطورکامل رد میکند. مارکس مینویسد: “نه یک جامعه، نه یک ملت یا تمام جوامع انسانی صاحب کره زمین نیستند. آنان خیلی ساده حق استفاده از آن را دارند و آنان باید این کره را در وضعیتی بهتر به نسل آینده واگذار کنند.”
من هیچ ارگان سوسیالیستی را هرگز ندیدهام بر این نکته انگشت بگذارد، اما مارکس تصریح میکند که یکی از کلیدیترین هدفهای سوسیالیسم ساختن جامعهای باید باشد که شهروندانش هم اجداد و هم وارثین خوبی باشند. درعوض این، سرمایهداری دائماً فکر و ذهنش بر برنامههای کوتاهمدت و سودآور متمرکز است. یک جامعه سوسیالیستی با نیازهای نسل بعد و نسلهای بعد از آن باید در هماهنگی باشد.
این آن چیزی است که کوباییها درعمل انجام میدهند. این ایده که ما باید در حال حاضر وارد عمل شویم تا در آینده جهانی بهتر را بسازیم و موضوع حرکت انقلابی کوبا بعد از صحبت کاسترو در سال ۱۹۵۳/ ۱۳۳۲ است. تاریخ مرا آزاد خواهد کرد. “تاریخ مرا تبرئه خواهد کرد” (History will absolve me). متعهد بودن به نسل آینده، نقطۀ مرکزی حرکتی است که “سبز کردن انقلاب کوبا” نام گذاری شده است. مردم کوبا عزم آن دارند که نه با حرف بلکه با عمل اجداد خوبی باشند و نه فقط برای کوبا بلکه برای تمام جهان.
چرا سرمایهداری نه؟
اما در مورد روی دیگر این سؤال؟ چرا ما شاهد تعهدهایی مشابه از طرف سران ایالات متحده، استرالیا، و یا کانادا نیستیم؟ چرا کشورهای ثروتمند جهان از “گازهای گلخانهای”شان هنوز نکاستهاند و چرا نتوانستهاند اقتصادی پایدار ایجاد کنند؟ با توجه به منابع عظیم مالی و علمی، عملکرد آنان عقبگرد کرده است.
اگر از هرکدام از آنان بهطورجداگانه سؤال کنید بدون شک جواب خواهند داد رهبران ما خواهان آیندهای با پیشرفت پایدار برای فرزندان ما و فرزندان فرزندانمان میخواهند. اما چرا حرف آنان با عملشان متفاوت است، چرا بهنظر میرسد آنان تصمیم گرفتهاند جهانی با آبوهوای مسموم، جهانی با فاجعههای طبیعی برای فرزندانشان بر جای بگذارند؟ چرا آنان در اجرای معاهدهها و توافقنامههای بینالمللی همیشه در حال کارشکنی هستند؟ تا کی میخواهند این بحران را جدی نگیرند؟ چرا راهحلهایی را انتخاب میکنند که کارآمد نبوده و امکان موفقیتشان بسیار کم است؟
کارل مارکس با جملهای شگفتانگیز برای رؤسا و مأموران آنان و سهامداران بزرگ و سیاستمدارانی را که اینان خریدهاند توضیح میدهد چرا دائماً برخلاف علائق حال و آینده بشریت عمل میکنند. مارکس نوشت: “این آدمها شخصیتهای سرمایه هستند. بدون توجه به اینکه آنان در خانههای خودشان چگونه عمل میکنند یا در مورد بچههای خودشان چگونه فکر میکنند، نقششان نمایانندهٔ چهرهٔ آدم سرمایه است”.
آنان در کاستن از میزان “گازهای گلخانهای” نمیتوانند تغییری بدهند، زیرا انجام این تغییر به انسانهایی نیاز دارد که در مقابل نیاز سرمایهداری بایستند. سرمایه وجدان ندارد، سرمایه وارثی ندارد برای اینکه سرمایه فرزندی ندارد. برای سرمایه فقط یک چیز مهم است رشد با سریعترین سرعت ممکن. همانطور که در مقالۀ ”رویارویی با آنتروپوسن“۱-پانویس Facing theAnthropocene”” نوشتم، تضادی غیرقابلحل بین زمان طبیعت و زمان سرمایه وجود دارد، تضادی غیرقابلحل بین ادوار بازسازی کرهٔ خاکی که در سالیان متمادی عمل کرده و نیاز سرمایه برای تولید با شتاب بیشتر، سودآفرینی، و تحویل آن وجود دارد.
تنها دلیل خرید سهام شرکتها، گشایش شرکتهای جدید، حفاری چاه نفت برای تأمین سود سرمایهگذاران است. البته این سوددهی همیشه اتفاق نمیافتد، بعضی از سرمایهگذاریها با شکست روبرو میشود و دورهای از زمان تمام سیستم در حالت سقوط آزاد قرار میگیرد، اشتغال و کیفیت زندگی کاهش مییابد و سرمایه نابود میشود. اما اصل پایهای که رشد سرمایه است همیشه باقی است، تشخیص آینده سرمایه با رشد است، اگر رشد متوقف شود سرمایهداری بهسرعت فرومیپاشد.
در سرمایهداری تنها معیارِ موفقیت تولید سود روزانه، هفتگی، یا سالیانه است. در سرمایهداری این مهم نیست که زائدههای تولید برای انسانها یا محیط زیست نباید ضرر داشته باشند و یا بهطور مثال تولید بسیاری از کالا ها امکانپذیر نیستند مگر با پخش امراض مسری، ازبینبردن جنگلها که اکسیژن برای نفس کشیدن ما تولید میکنند یا ازبینبردن اکوسیستم ( استفاده ار هوا، آب و خاک برای انبار کردن زبالههای صنعتی). همۀ اینها به افزایش سود یاری میرسانند و درنتیجه رشد سرمایه افزایش مییابد. و رشدِ سرمایه آن چیزی است که به حساب میآید.
مارکس در کتاب “کاپیتال” (“سرمایه”) نوشت بهنظرِ سرمایهداری مواد خام شامل فلزات، مواد معدنی، زغالسنگ، نفت، و غیره، بهصورت رایگان در اختیار آنان گذاشته شده است. لازم نیست رقمی برای نعمتهای طبیعی پرداخت کرد و یا جایگزینی برایشان تعیین کرد. این منابع آنجا هستند تا سرمایهداری استفاده کند. اگر سرمایهداری مجبور میبود هزینهٔ جایگزینی یا دوبارهسازی این منابع را بدهد در آن صورت سود سرمایه پایین میبود. این فقط در مورد منابع طبیعی صدق نمیکند، بلکه در مورد “خدمات زیستمحیطی” (“environmental services “) نیز صدق میکند. آب، هوا، و خاک که سموم صنعتی سرمایهداری را در طی قرنها جذب کردهاند. آب و هوا بهعنوان فاضلابی مجانی و زبالهدانی از طرف طبیعت به سرمایهداری اهدا شده است.
این درواقع مطلبی است که یکی از پیشاهنگهای “اقتصاد محیط زیست”، ک. ویلیام، حدود ۷۰ سال پیش مطرح کرد “سرمایهداری شیوهٔ اقتصادیای است که هزینهها را پرداخت نمیکند.” سرمایهداری سعی میکند هزینهها را به دوش دیگران بیندازد و در عمل بهرهبرداری انسان از انسان است و این آن چیزی است که اولین سوسیالیستها در موردش صحبت کردهاند.
بهطورخلاصه، بحران آلودگی یک حادثه نیست و حتی یک اشتباه بازار نیست. این شیوهٔ عملِ سرمایهداری است.
مسئله چقدر بزرگ است؟
سال ۱۹۹۸/ ۱۳۷۷ سازمان منابع جهانی استفاده از منابع زمین، آب، مواد خام و سوخت را توسط شرکتهای صنعتی بزرگ محاسبه و مطالعه کرد. در این مطالعه نشان داده شده است که مقصد نهایی این منابع کجا بودهاند. نتیجه این مطالعه نشان داد که بین ۵۰ تا ۷۵ درصد از این منابع بهعنوان زائده صنعتی به محیط زیست بازگردانده شدهاند. مطالعات مشابه همین ارقام را نشان میدهند. ما میدانیم هنوز کمی بیش از یک میلیارد نفر در گرسنگی بهسر میبرند. بنا بهگفتهٔ رئیس “برنامۀ محیط زیست سازمان ملل” (“UNEP”) [“UnitedNations Environment Programme”] حدود ۵۰ درصد غذای تولیدی در جهان بهدلیل بهرهوری نشدن مناسب برای انسانها یا از بین میروند یا به زباله تبدیل میشوند. “بهرهوری نشدن مناسب” در اینجا بدان معنی است که چون جلوگیری از ضایع شدن غذا سودی در بر ندارد، پس این اتلاف شدنها شدن ادامه مییابند. با توجه به یک میلیارد انسان گرسنه، سیستم بهرهوری سرمایهداری، آب و خاک و هوا را برای تولید مواد خوراکی مسموم میکند چندان که نیمی از آنها دور ریخته میشوند. سرمایهداریِ رشد و آلودگیِ غیرقابلبرگشت درهمدیگر ترکیب شدهاند. به این رشد و این آلودگی برگشتناپذیر میبایست خاتمه داد.
منابع زمین نامحدود نیستند. هوا، اقیانوسها، و جنگلها بسیار بزرگاند اما بینهایت نیستند. این منابع محدودند و سرمایهداری امروز در حال فشار آوردن به این حدود است. گزارش سال ۲۰۰۶/۱۳۸۵ “WWF” میگوید: “قدرت بازسازی کرۀ زمین دیگر قادر به تأمین نیازهای ما نیست. انسانها منابع را خیلی سریعتر از قدرت بازسازی زمین تبدیل به زباله میکنند.”
تنها انتقاد من به این گفتهٔ بالا بهکار بردن کلمهٔ “انسانها” است. بحران توسط شرکتهای بینالمللی سرمایهداری انجام شده تا منافع قشری کمشمار از جامعه-سرمایهداران- را بهمنظور حفظ رشد سرمایهداری تأمین کنند. اکثریت “انسانها” قربانی هستند نه مجرم.
درواقع آلودگیهایی که سرمایهداری بهوجود آورده از حد توانایی کره خاکی برای جذب “CO2” ) “دی اکسید کربن” (و دیگر گازها، برای آنکه بتوان حرارت زمین را ثابت نگه داشت، عبور کرده است. درنتیجه، کرهٔ ما امروز گرمتر از هزاران سال پیش است و حرارت آن در حال بالا رفتن است.
بنا بهنظر آنها [سرمایهداری] انتشار “گازهای گلخانهای” نه غیرطبیعی است نه زیاد. ریختن سموم و آلوده کردن محیط زیست یک اصل پایهای سرمایهداری است و این آلودگی تا زمانی که سرمایهداری زنده است غیرقابل جلوگیری است. راهحلهایی مانند “خرید موازنه CO2” ره به جایی نمیبرد و این شکستها ادامه پیدا خواهد کرد، تولید زباله و آلودگی و نابودی محیط زیست در “دی ان اِی” (“DNA”) سیستم سرمایهداری است.
ما دیدیم که چه اتفاقی برای “توسعه مکانیزم پاکسازی کیوتو” (“Kyoto Accord”) افتاد، این طرح به کشورهای آلودهگر (آلوده کننده) اجازه میدهد عوض کاستن از آلودگیشان، برای تقلیل دادن آلودگی در کشورهای جنوب جهانی سرمایهگذاری کنند. نتیجهٔ مطالعهای در دانشگاه “استانفورد” (“Standford”) نشان میدهد ۶۰ درصد پروژههای کاهش “گازهای گلخانهای” به نتیجه نرسیدهاند.
از اِکوکاپیتالیسم تا اِکوسوسیالیسم
یکی از بزرگترین ضعفهایی که حرکت موجود در راه حفظ محیط زیست را به شکست رسانده این است که در این حرکت درک نشده که سرمایهداری ریشه اصلی مسئله است. درواقع خیلی از حزبهای سبز ازجمله حزب سبز کانادا، جایی که من در آن زندگی میکنم، صریحاً اِکوکاپیتالیست هستند و در جهت حفظ این سیستم کار میکنند..البته این مسئله آنها را در تضاد با خود، در مقابله با سرمایهداری قرار میدهد.
در کانادا شرکتهای نفتی در بزرگترین جنایت زیستمحیطی، استخراج ”شن های قیر آلبرتا“ Alberta tar sands)) شرکت داشتهاند. این پروژه در نهایت ۱۴۱ هزار کیلومتر مربع از جنگلها را نابود خواهد کرد و این برای تولید نفتی است که “گازهای گلخانهای” بیشتری در مقایسه با تولید نفت عادی تولید میکنند. این یعنی نابود کردن اِکوسیستم، نابود کردن حیوانات، ماهیها، پرندگان، و مسموم کردن آبهای آشامیدنی اهالی ساکن در منطقه.
هرکسی که ادعا میکند در راه حفظ محیط زیست و جلوگیری از افزایش “گازهای گلخانهای” مبارزه میکند آشکار است باید خواهان پایان دادن به این پروژه باشد. اما زمانی که من این پیشنهاد را در ونکووِر دادم، یک نماینده از حزب سبز در جمع مرا بیمسئولیت خواند، به این دلیل که این حرکت [پیشنهاد] در حق قراردادهای شرکتهای نفتی تشنجهایی ایجاد خواهد کرد. برای این اِکوکاپیتالیست سبز دفاع از حریم سرمایهداری در مقابل حفظ و صیانت از محیط زیستِ منطقه اولویت دارد. خرابکاریهای امپریالیسم با شتاب پیش میرود و سیاستهای سرمایهداری ادامه دارد تا منافع شرکتهای نفتی را تأمین کند، ما انتظار داریم که سبز اگر صادق است میبایست ابتدا خود سیستم را زیر سؤال ببرد و نه نتیجهٔ آن را که آلودگی محیط زیست است.
یک مورد جیمز گوستاو اسپِت (“James Gustave Speth “) رئیس سابق دانشگاه “ییل” (“Yale”) است. او تقریباً تمام عمرش را در این سیستم حفظ محیط زیست صرف کرده است. او مشاور ارشد پرزیدنت جیمی کارتر و بیل کلینتون در امور محیط زیست بود. او در سالهای دههٔ ۱۹۹۰/۱۳۷۰ رئیس برنامه “پیشرفت حفظ محیط زیست” سازمان ملل و رئیس گروه پیشرفت حفظ محیط زیست این سازمان بود.
اسپِت چهل سال بعد از کار ممتد در درون این سیستم کتاب “پلی در لبۀ دنیا” (The Bridge at the Edge of the World) را نوشت. کتابی که در آن او اقرار میکند که کار برای محیط زیست از درون سیستم شکست خورده است، زیرا مشکل خودِ سیستم است.
نتیجهگیری من بعد از تحقیقات و بیخوابیهای فراوان این است که بخش عظیمی از این فرسایش [محیط زیست] که امروز شاهد آن هستیم نتیجه شکست سرمایهداری است. خصیصهٔ ذاتی دینامیسم سرمایهداری حرکتی قوی در راه ایجاد سود برای سرمایهگذاری مجدد، اکتشافهای جدید، و رشد اقتصادیای با توان بالا است. این کاملاً درست است. هیچ مارکسیستی نمیتوانست بهتر سرمایهداری را تعریف کند، همانطور که ما نمیتوانیم بهخوبی اسپِت نشان دهیم که سرمایهداری دشمن محیط زیست است.
بیتردید تعهد برای رشد اقتصادی بههرقیمت، سرمایهگذاری کلان در تکنولوژی بدون توجه به محیط زیست، شرکتهایی که اولین هدفشان رشد برای سود بیشتر مشتمل بر سودی که محیط زیست را در نظر نمیگیرد، بازارهایی که بهسختی مشکلات محیط زیست را درک میکنند تا اینکه دولتها به آنان گوشزد میکنند- دولتهایی که کارگزار علائق شرکتهای بزرگ هستند- تشویق به مصرف و ستایش آن، اجرای تبلیغات برای مصرف بیشتر، ایجاد اقتصادی بزرگ که پایههای بیوفیزیکی کرهٔ ما را به خطر میاندازد، همهٔ اینها با هم ترکیب میشوند که رشد اقتصاد را تأمین کنند و آن چیزی است که زیستی پایدار را به خطر میاندازد.
اسپِت مارکسیست نیست، او هنوز امیدوار است که دولت بتواند سرمایهداری را اصلاح کند و از آلودگی بکاهد. او اما در این مورد اشتباه میکند و اینکه این مطالب از طرف کسی بیان میشوند که سالها در درون سیستم کار کرده بسیار معتبر و مؤثر است. ما میبایست از انجام اینگونه تحقیقات و انتشار چنین گزارشهایی حمایت کنیم.
چرا اِکوسوسیالیسم؟
این سؤال را من بارها از خودم کردهام، چرا اِکوسوسیالیسم؟ و چرا نه فقط سوسیالیسم؟ مارکس و انگلس بهطورجدی و عمیق به رابطۀ انسان با محیطش توجه داشتهاند و چیزی که ما امروز ایدهای اکولوژیک مینامیم پایه در نوشتههای آنان دارد. پس چه احتیاج به یک لغت جدید است؟
همه اینها حقیقت دارد. اما این نیز حقیقت دارد که سوسیالیسم طی قرن بیستم این فرهنگ خود [ایدهٔ اکولوژیک] را نفی و فراموش کرد و در جهت رشد اقتصادی حرکت کرد که برای محیط زیست زیانآور بود.
در سال ۲۰۰۹ / ۱۳۸۸ اسوالدو مارتینز (“Oswaldo Martinez”) رئیس امور اقتصادی کوبا در “مجلس ملی” (“National Assembly”) این مسئله را اینگونه توصیف کرد: “گروه کشورهای سوسیالیستی سوسیالیسم را با کپیبرداری از مدل سرمایهداری اجرا کردند، بههمین دلیل پیشرفت سوسیالیسم با رشد تولیدی اقتصاد بررسی میشد. این رقابتی محض با سرمایهداری بود و آنها [گروه کشورهای سوسیالیستی] این رقابت را دنبال کردند بدون در نظر گرفتن صدمههایی که این مدل به انسانیت و محیط زیست میزند.”
کرهٔ ما دوام نخواهد آورد. مدل یک، دو، و حتی در مواردی سه اتوموبیل برای هر خانواده، مدل ایدئال جامعه آمریکای شمالی و هالیوود و غیره، غیرممکن است. کاملاً غیرممکن است که این مدل واقعی برای ۲۵۰ میلیون نفر باشد زمانی که فقر در جهان بهطوروسیعی وجود دارد. بههمین دلیل ضروری است که مدلهای دیگری را ایجاد کنیم همسو با محیط زیست.
بهنظر من استفاده از لغت اِکوسوسیالیسم آوایی روشن برای اجرائی کردن آن چیزی است که مارتینز بیان کرد، راه عملیای که “سوسیالیسم برای ۷۰ سال” خوانده میشود. این راه عملی باور ندارد که ما باید وسائل بیشتری داشته باشیم، بلکه باید بهتر زندگی کنیم. نه رشد کمی بلکه رشد کیفی.
به ادامۀ این سیستم پایان دهید!
در سال ۲۰۰۸ / ۱۳۸۷ ریکارد لِوینس (“Rickard Levins”) در یادداشتی اهمیت اثر “یازده تز مارکس دربارهٔ فویرباخ” را بر زندگی خودش اینگونه توضیح داد: “فیلسوفان تا بهحال جهان را بهگونههای مختلف شرح داده و توصیف کردهاند، اکنون به آنجا رسیدهام که باید برای تغییر دنیا عمل کنیم.” لِوینس شرح میدهد چگونه مدل رشد اقتصادی طی قرن بیستم صادقانه اعتقاد داشت که با رشد اقتصادی فقر از بین خواهد رفت، بیولوژیستها اعتقاد داشتند با بالا بردن سطح زندگی خیلی از امراض مسری ریشهکن خواهد شد. اما هر دو گروه اشتباه کردند، همانطور که امروزه گرسنگی در جهان، شیوع مالاریا، وبا، ایدز، و دیگر امراض مسری نشان میدهند. لِوینس مینویسد توانایینداشتن سرمایهداری برای ریشهکن کردن فقر و امراض مسری از این پایههای بحران است که به راهحلی انقلابی نیاز دارد.
شیوع بیماریهای مسری فقط نشانهای از بحرانی عمومی است: علائم پریشانی اکوسوسیال- بحران چندگانهای فراگیر در ارتباط بین گونهها و محیط زیستشان. یک شبکه فعلوانفعالات بیمار، رابطه تولید و بازتولید، جمعیتشناسی، تخریب و تخلیه محیط زیست، تغییر استفاده از زمینها و درنهایت تغییر آبوهوا. این بحران واضحتر از بحرانهای قبلی است، در ارتفاعی بالاتر از جو زمین نیز دیده میشود، عمیقتر در زمین، با جانسختی بیشتری میماند، بر گوشههای مختلف زندگی ما اثر میگذارد. اَبَر بحرانی مختص نظام سرمایهداری.
اینها علاقه و کار سیاسی من بهعنوان یک چپ را شکل میدهد. وظیفۀ من این است، جدا نکردن بحث رابطه خودمان با محیط زیستمان و آزادی انسانها.
در قسمت حرکت اکولوژیک وظیفه من بهچالش کشیدن “هماهنگی طبیعی”، ایده اولین مبارزان محیط زیست و تشخیص دادن روابط اجتماعیای که به این نداشتن کارائی منجر گردیده است.
همزمان سیاست من تعیین کننده اخلاق علمی من است. من فکر میکنم تمام نظریههایی که بیعدالتی را توضیح و یا ترویج میکنند، غلط است.
این موضوع اِکوسوسیالیسم است، یک حرکت اجتماعی که برای تداخل علم و سوسیالیسم بهوجود آمده، لِوینس با اعتقاد راسخ میگوید: “سوسیالیسم بدون تعهد به محیط زیست پیروز نخواهد شد.”
اِوُ مورالس (“Evo Morales”) رئیسجمهور بولیوی و اولین رئیسجمهور بومی آمریکای لاتین، ممکن است هرگز لغت اِکوسوسیالیسم را بهکار نبرده باشد، اما او با قدرت مسئله را مطرح کرد، مقصر را نشان داد و راهحل را مطرح کرد.
رقابت در راه ایجاد سود بیشتر توسط سیستم سرمایهداری در حال نابود کردن جهان است. در سرمایهداری ما انسان نیستیم ما مصرف کننده هستیم. در سرمایهداری کرهٔ ما (“Mother earth”) وجود ندارد بلکه مواد خام وجود دارد. سرمایهداری دلیل نابرابری در جهان است. سرمایهداری برای عدهای قلیل لوازم لوکس تولید میکند، زمانی که عده زیادی از گرسنگی میمیرند. در دست سرمایهداری همهچیز به کالا تبدیل میشود: آب، هوا، خاک، انسان، فرهنگ، سیاست، اخلاق، مرگ، و زندگی. در سرمایهداری همهچیز- مطلقاً همهچیز- میتواند خریداری شود و به فروش برسد و حتی تغییر آبوهوا کسبوکار شده است.
تغییر آبوهوا ما را در مقابل یک انتخاب قرار داده است: ادامۀ راهمان بهشیوهٔ سرمایهداری و مرگ، یا شروع زندگیای هماهنگ با طبیعت با احترام به زندگی.
بَری کومونر۴ (“Barry commoner”) کسی بود که تقاطع علم و سوسیالیسم را محصول کار و زندگیاش میداند، هشدار داد: “بقای بشریت از سوی رشد سریع بریدگی متابولیکی او با محیط زیست او تهدید میشود. سیستم امروزی تولید، خود مخرب است. راهی که ما امروز میرویم راه خودکشی تمدن انسانی است.”
نوع بشر از حلقه زندگی خارج شده است، نوع بشر با نیازهای بیولوژیک جلو نمیرود، بلکه با ارگانهای اجتماعی جلو میرود، ارگانهایی که میخواهند محیط زیست را به ورشکستگی برسانند: بدین معنا که آنها [ارگانهای اجتماعی] میخواهند سودهایی بهدست آورند که در تقابل با دستاوردهای محیط زیستی است. درنهایت، نتیجهاش بحران محیط زیست است، بحرانی از برای بقا. یک بار دیگر، ما باید طبیعت را دوباره بازسازی کنیم.
دلیلهای بحران جهانی بهخوبی شناخته شده هستند، نتیجۀ مرگآور ادامه حرکت بهشیوهٔ سابق هم بسیار روشن است. تنها راهحل مقابله با نابودی کرهٔ خاکی توسط سرمایهداری، اِکوسوسیالیسم است، جامعهای با بنیادهایی استوار که یکی از مهمترین وظیفههایش را نگهداری از کرهٔ خاکی ما و حمایت از بقای آن میداند، و در این راستا برای جبران و ترمیم خسارتهایی که تا کنون به آن توسط سرمایهداری وارد شده کوشا است و پایان دهندۀ بیعدالتی، نابرابری، و ظلم خواهد بود.
بنمایهها:
۱. مجلۀ اکو سوسیالیستی که مسائل زیستمحیطی را از دیدگاه مارکسیستی تجزیه و تحلیل کرده و انعکاس میدهد.
۲. کنفرانس سازمان ملل متحد در مورد محیط زیست و توسعه ((UNCED که بهعنوان ” نشست زمین” یا ” اکو- ۹۲ ” شهرت دارد. این نشست از سوم تا چهاردهم ماه ژوئن سال ۱۹۹۲ میلادی/ ۱۳۷۱ خورشیدی در شهر ریودوژانیرو برگزار شد.
۳. زیستشناس مارکسیست (۲۰۱۶-۱۹۳۰ میلادی/ ۱۳۹۵- ۱۳۰۹ خورشیدی) ریاضیدان، بومشناس و ژنتیکشناس و به تعبیری فیلسوف که پیرامون جمعیتهای انسانی پژوهشهایی ارزنده انجام داده است.
۴. بیولوژیست سلولی (۲۰۱۲-۱۹۱۷ میلادی/ ۱۳۹۱-۱۲۹۶ خورشیدی) که در آغاز جنبش مدرن زیستمحیطی، از آغازگران و فعالان آن به شمار میرود.
پانویسها:
۱. ”آنتروپوسن“ نام یک دوره زمینشناسی است و به دورهای گفته میشود که فعالیتهای انسانی، باعث ایجاد تغییرهایی بزرگ بر کل کرۀ خاکی ما شده است. این تاثیرها و دگرگونیها هم در پوستۀ زمین، هم بر روی رودها و دریاچههای داخلیِ آبِ شیرین و همچنین تغییرهای آب و هوایی را شامل میشود.
***
به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال سوم، شمارۀ ۱۰، آذر ۱۴۰۳




