به سوی آینده

بررسی زندگی و اندیشۀ منصور یاقوتی

سیمین نیک‌آیین

 

منصور یاقوتی، معلم، نویسندۀ متعهد و مردمی، شاعر و منتقد ادبی، عضو کانون نویسندگان ایران و وفادار به آرمان‌های زحمتکشان، در تاریخ  ۸ دی‌ماه ۱۴۰۳، در ۷۶ سالگی  و پس ‌از عمری مبارزه، تحمل رنج و مشکلات، و زخم‌های مانده از جور و جفای رژیم‌های جنایت‌کار “ستم‌شاهی” و “ولایی” از میان ما رخت بربست.

منصور یاقوتی در ۵ اسفندماه ۱۳۲۷ در روستای کیوه‌نان شهرستان سنقر در استان کرمانشاه در خانواده‌ای زحمتکش چشم به جهان گشود. پس از مهاجرت خانواده‌اش به شهر کرمانشاه، در هفت‌‌سالگی تحصیلات ابتدایی را در مدرسۀ داریوش آغاز کرد و دوران دبیرستان را در مدرسۀ کزازی کرمانشاه پی گرفت و موفق به دریافت دیپلم ادبی شد.  او پس از فراغت از تحصیل دبیرستانی شغل آموزگاری را برگزید و در سال ۱۳۵۰ به استخدام آموزش ‌و پرورش درآمد. با معلمی در روستاهای کرمانشاه- که از دوران کودکی با مشکلات ساکنان آن‌جا آشنایی داشت و رنج مردم آن دیار را با پوست و گوشت و استخوان لمس کرده بود- به تربیت و آموزش کودکان پرداخت.  داستان‌نویسی او با انتشار نخستین داستان کوتاهش به نام “ماشالله خان” در صفحۀ “دریچه”، صفحهٔ ادبی مجلۀ تهران ‌مصور آغاز شد که به‌‌سرپرستی حسن شهرزاد منتشر می‌شد. بخشی از یادداشت‌ها، اشعار، و نوشته‌های یاقوتی به‌ همت حسن شهرزاد در همین نشریه منتشر شد.

بهروز شوقی، یکی از آشنایان نزدیک یاقوتی، در تاریخ ۲۶خردادماه ۱۴۰۳ در بارۀ او چنین نوشت: “منصور یاقوتی در کنار فعالیت‌های ادبی، آموزگار روستاهای کرمانشاه بود. [او] خود از اعماق [بود] و درد و آلام مردمش را با گوشت و پوست خود درک می‌کرد. انتخاب شغل معلمی از سوی منصور انتخابی تصادفی نبود، بلکه کاملاً آگاهانه بود. منصور به‌خوبی دریافته بود که از این طریق می‌تواند دانش و آگاهی خود را در اختیار دانش‌آموزانی قرار دهد [تا] علاوه بر انتقال آموزش علمی و ادبی  و… آگاهی، از زیست اجتماعی و موقعیت زندگی‌شان [نیزآگاهی یابند]. به‌ شهادت کار و تلاش بی‌وقفه، به ‌شهادت دوستانش، [منصور یاقوتی] زندگی خود را در خدمت کودکانی قرار داد که از اعماق جامعه برخاسته[اند] و باید سنگ‌بنای جامعۀ آزاد و مبتنی بر عدالت اجتماعی [را] ایجاد کنند. از این رو مانیفست منصور یاقوتی و تمامی معلمانی که درد مردم را می‌فهمند فقط در کلاس درس و آموزش خلاصه نمی‌شود. منصور رسالت یک معلم را فراتر از تعلیم‌ و تربیت در کلاس‌های درس می‌دانست. هرچند تعلیم و آموزش دانش‌آموزان برایش اهمیت والایی داشت، اما معلمی که با مردمش رابطۀ نزدیک و تنگاتنگی دارد، در حالی که از مردم می‌آموزد، در عین‌ حال آموخته‌هایش را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. ماکسیم گورکی در کتاب “دانشکده‌های من” به نکتۀ مهمی اشاره می‌کند. او می‌گوید: جامعه بهترین دانشگاه من است و من بسیار از دانشگاه و مردم آموخته‌ام. این گفتۀ گورکی چندان نیازی به توضیح ندارد، مقصود او [این است که] افراد پیشرو و آگاه ابتدا باید درک دقیقی از [وضع] و شرایط زندگی مردمی که از خود آنان آموخته‌اند داشته باشند و سپس راه درست [را] که متناسب با آگاهی‌بخشی به همان مردم است برای ارتقای جامعه به مرحلۀ عالی‌تر در پیش گیرند. منصور به‌درستی به این مسأله واقف بود. در واقع می‌توان گفت او تنها معلمی نبود که در مدارس مشغول به تدریس بود. او معلم توده‌ها هم بود. از فرهنگ فولکلور و سنن و اسطوره‌های آن‌ها می‌آموخت و آگاهی و دانش اجتماعی خود را بی‌دریغ در اختیار آنان قرار می‌داد.”۱

مرتضی حاتمی، نویسنده و روزنامه‌نگار ادبی، در یادداشتی در “کُرد پرس” به جایگاه ادبی و جنبه‌های گوناگون فعالیت‌های منصور یاقوتی، داستان‌نویس برجستهٔ کرمانشاهی، پرداخته است. او می‌نویسد: “یاقوتی یکی از راه‌گشایان ادبیات داستانی و کودک و نوجوان در ابتدای دهه‌های چهل و پنجاه در ایران است که تلاش‌هایش در این دو حوزه تا کنون جاری و تأثیرگذار [بوده] است. او مسیر تازه‌ای را در گردآوری آثار ادبیات شفاهی و فولکلور مناطق کُردزبان گشود و علاوه بر آن در ادبیات کودک و نوجوان و داستان کوتاه و بلند جریانی تازه و پُرمخاطب باز کرد، جریانی که در کرمانشاه ریشه دارد و شاخه و برگ‌هایش در سراسر ایران گسترده شد.”۲

یاقوتی اولین مجموعه داستانش را به ‌نام “زخم”- زخمی که از اعماق جامعه بیرون می‌زد و روح و روان آسیب‌دیدۀ دهقانان و فرزندان محروم‌ماندۀ آنان را نشان می‌داد- در همان سال اول معلمی به ‌چاپ رساند.  این آموزگار مبارز و زحمتکش در داستان‌نویسی سبک ‌و سیاقی منحصربه‌فرد داشت. قلمش از آغاز تا انجام در پیوند با رنج روزافزون مردمان تهی‌دست و محروم خوش می‌درخشید. آثار یاقوتی در زمرۀ ادبیات واقع‌گرای سوسیالیستی و بیانگر دردهای زحمتکشان جامعه است. او به توصیف فضاهای روستایی و زندگی دهقانان و زحمتکشان می‌پردازد و می‌کوشد تصویری واقع‌گرایانه و انتقادی از جامعۀ روستایی محیطش ترسیم کند. او مشاغل متعددی همچون آموزگاری، کارگری، و نگهبانی را تجربه کرده‌ است و این تجربه‌ها را در قصه‌هایش به کار گرفته است.  داستان‌هایش یا ریشه در خاطرات دوران کودکی نویسنده دارد یا حاصل تجربیات و مشاهدات او از زندگی روستاییان فقیر و محروم است. صدای ضجه و فریاد دهقانان رنج‌دیده را در همهٔ نوشته‌های منصور یاقوتی می‌توان شنید. روان آسیب‌دیده و روحیۀ مبارزه‌طلبانۀ او را که در لابه‌لای سطور نوشته‌ها و کتاب‌هایش موج می‌زند به‌وضوح می‌توان دید. از این روست که در دوران حکومت پهلوی دو بار طعم زندان و شکنجه را چشید. زندگی سیاسی منصور یاقوتی به‌دلیل اوضاع خاص میهن بلازدۀ ما خیلی زود شروع شد. او زمانی که هنوز دانش‌آموز دبیرستان کزازی بود، دستگیر شد. ساواک و دادگاه نظامی شش‌ماه حبس و یک سال مردودی و محرومیت از تحصیل در سال ۱۳۴۶ را در پروندۀ او گنجاندند. در سال ۱۳۵۶ نیز، در زمان حکومت نظامی ازهاری، دستگیر و روانۀ زندان شد. پس از انقلاب نیز او همچنان با زندان و اخراج از آموزش ‌و پرورش و با مشکل تأمین معاش و غم نان مواجه بود. منصور یاقوتی از تیرماه ۱۳۶۰به زندگی مخفی روی آورد و به مدت سه سال این زندگی را ادامه داد. اما گزمگان جمهوری اسلامی در ششم فروردین‌ماه ۱۳۶۳ او را دستگیر و روانۀ زندان کردند. یاقوتی پنج سال از بهترین دوران زندگی‌اش را در سیاه‌چال‌های رژیم ولایی سپری کرد.  او سرشت مبارزه در ایران را به‌خوبی می‌فهمید و هرگز دست‌‌به‌دامان اربابان جور و ستم نشد؛ شرافت انسانی و سرافرازی را به تسلیم‌شدن ترجیح داد. او که به‌جای کلاس درس در مدرسه، به سیاه‌چال رژیم انداخته شده بود، پس از یازده‌سال معلمی، در شهریورماه ۱۳۵۸، بدون هیچ دلیلی از کار اخراج شد و ناخواسته و به‌اجبار وارد زندگی کارگری شد و برای همیشه از تدریس بازماند. منصور مصمم بود که حتی اگر به قیمت جان هم شده باشد، باید شرافت نویسندگی را حفظ کند. منصور یاقوتی پس از رهایی از زندان ابتدا در کارخانۀ آرد سنقر شغل نگهبانی را عهده‌دار شد. او با تمام مشکلاتی که در طول زندگی پُرمشقت خود با آن‌ها دست‌وپنجه نرم کرده بود، از جمله مشکلات حاد معیشتی، هیچ‌گاه سرخورده نشد، از تلاش و کوشش بازنماند، قلم بر زمین نگذاشت، و بی‌وقفه کارهای تحقیقی را ادامه داد و در حوزهٔ رمان‌های تلفیقی و تاریخی آثاری مهم خلق کرد؛ آثاری که برای جوانان میهن ما و به‌ویژه جوانان کرمانشاه الگویی جذاب بوده‌اند. از این نویسنده نیک‌نام و مردمی آثاری پُرشمار در حوزه‌های گوناگون ادبی اعم از رمان، داستان کوتاه، نقد ادبی، شعر، ترجمه، و پژوهش در فرهنگ اقوام، به‌ویژه فرهنگ مردم کُردستان، به‌جا مانده‌ است.

برخی از پژوهشگران و منتقدان ادبی ارثیهٔ معنوی منصور یاقوتی را با آثار آنتون چخوف مقایسه کرده و او را چخوف ایران نامیده‌اند. عباس معروفی  در نشریۀ ”گردون“، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۹ نوشت: “به‌دلیل جملات کوتاه، ادبیات قائم‌به‌ذات و به‌دور از تقلید [این نویسندهٔ برجستهٔ کرمانشاهی را می‌توان] چخوف ایران نامید.”

افراد بی‌شماری آثار یاقوتی را خوانده‌اند و برخی صاحب‌نظران نیز دیدگاهشان را در ارج‌نهادن به خدمات بی‌دریغ او نوشته‌اند، از آن جمله است رفیق فرزانه احسان طبری و نقد معروفش بر یکی از نوشته‌های یاقوتی با عنوان “چراغی بر فراز مادیان کوه“. رفیق طبری در این باره می‌نویسد: “وقتی از دوستانی که با نمایندگان جوان ادبیات معاصر فارسی از نزدیک آشنا هستند جویای نام کسانی می‌شدم که در نویسندگی صاحب قریحه‌ای در سطحِ درخورد این نام‌اند، نام منصور یاقوتی تکرار می‌شد. […] منصور یاقوتی از کُردستان است و یادآوری از کوه‌های زاگرس، چنارستان‌ها و جویبار و جنگل‌های بلوط آن، دهقانان عشیرتی و خان‌ها، قلعه‌های کهنه و غم‌انگیز، جاده‌های کوهستانی و کولاک‌های برف در قصه‌های او فراوان است.” رفیق طبری در ستایش کار یاقوتی و انتخاب واژگانش می‌نویسد: “در توصیف طبیعت، یاقوتی یک شاعر واقعی و چیره‌دست است. با چند جمله کوتاه طبیعتی را که با چشمان ورزیده دیده است روی صفحۀ کاغذ نقش می‌کند. تشبیه‌ها و استعارات او مخصوص خود اوست: “آسمان مثل شکم ماهی سفیدی می‌زد”. […] توصیف حالات روحی انسان نیز با همین ایجاز ماهرانه انجام می‌گیرد: “بغض در گلویش پیله بست”؛ “ترس قلبش را تاریک کرده بود”؛ “مُردن در نگاهش پرسه می‌زد.”۳

رفیق طبری در ادامۀ همین نقد بر داستان بلند “چراغی بر فراز مادیان‌کوه” نوشته‌های یاقوتی را با زیبایی و شیرینی خردمندانه‌ای توصیف می‌کند: “سیل غرندهٔ زبان راه خود را در شنزار زمان می‌گشاید. تردیدی نیست که در این عرصه، نادانی‌ها، جلوه‌فروشی‌ها، غُلوها، دغلی‌ها، سرانجام میدانی نخواهند داشت.” او شرح می‌دهد که در این داستان بلند “چراغ” نام یک یاغی جوانمرد است که در غاری بالای مادیان کوه، از رشته‌کوه زاگرس، آشیانه می‌کند و از آن‌جا به‌سود ستم‌دیدگان با خان‌های زورگوی قریه‌های “ستاره‌سوز”، “ستاره‌ریز”، و “پاییزآباد” یک‌تنه می‌جنگد. نبرد او نبردی است نابرابر و پُر فراز و نشیب.[…] دلاوری چراغ در قلب کودکی به نام “رشید” تأثیر می‌گذارد. رشید چراغ را مانند قهرمان دلخواه خود دوست می‌داشت، ولی در دوران و عصر دیگری بارآمده و فهمیده بود که “مادیان کوهِ” او همان دهکدۀ “ستاره‌سوز” است و غارِ پناهگاه او همان قلب‌های پُرطپش جامعۀ روستایی. […] تیپ “یاغیِ” انقلابی (نه یاغی راهزن) برای قرن‌های طولانیِ تاریخ بسیار نمونه‌وار است. سرنوشت همۀ آن‌ها به مرگ در زدوخورد یا در چنگ دژخیم ختم شده و تلاش آن‌ها تقریباً بی‌اثر گذشته است. کاملاً پیداست که یاقوتی “یاغی‌گری” مدرن، اسلوبِ چریکی مبارزۀ سیاسی را در این قصه و در چهرۀ چراغ (که خود هماهنگ با لفظ چریک است) نقد می‌کند. انتقادی سرشار از محبت و تحسین، زیرا چراغ قهرمانی است که نویسنده به او عشق و احترامی ننهفتنی دارد. ولی او می‌داند که چراغ از عهدۀ خان‌ها و نوکرهای جیره‌خوار آن‌ها، کتابعلی‌ها و قلی‌ها، که پستی و دغلی و قساوت را بی کم‌ترین رعشه اعمال می‌کنند، بر نخواهد آمد.
اما رشید؟ او به دگرگون‌کردن یاخته‌های خفته و کرخت اندیشه و ارادۀ ستم‌دیدگان که برده‌داری از آن می‌تراود و از آن سود می‌جوید می‌پردازد. جرأت برای این کار، مخاطره‌اش، عواقب وحشتناکش، ابداً از یاغی‌گری چراغ کم‌تر نیست؛ در حالی که چراغ در مادیان‌کوه مانند بلوط جوانی با صاعقۀ یک گلوله از پای در می‌آید، رشید در”ستاره‌سوز” با سماجت ریشه می‌دواند و بر خواب فرتوت هزاران‌سالۀ مردم تازیانه می‌کوبد و آن را به سوی بیداری بزرگ می‌راند.”۴

رفیق طبری می‌افزاید: “منصور یاقوتی بدون‌شک از پردازندگان و آرایشگران نثر معاصر فارسی است. طبع پُرفوران شاعرانه‌اش به او اجازه می‌دهد که در مورد توصیف مناظر طبیعی و انسانی به‌قول ملک‌الشعرا بهار”دست نگاه دارد” و جملاتی پر از استعارات نو، واژه‌های نیکوگزیده‌شده، ترکیبات رسا و بی‌سابقه، گاه همراه با لغات مردم ولایات (و در مورد مشخص لغات کُردهای اطراف کرمانشاه) بنگارد. گاه این زبان به‌حدّی بلیغ است که خواننده به یاد قطعات ادبی در زبان‌های بزرگ جهانی می‌افتد.”۵

رفیق طبری نقد بر داستان بلند “چراغی بر فراز مادیان‌کوه” را با کلماتی ماندگار به‌ پایان می‌رساند: “بر ما متعلقان به نسل گذشته این می‌ماند که دعای خیر را بدرقۀ راهشان کنیم. آری، این کاروان نافرسودنی انسان است که هنوز به منزلی نو نرسیده، عزم رحیل برای منزلی دیگر می‌کند.”۶

یاقوتی چندسال پیش در مراسم رونمایی از کتاب “چشم هیچکاک” گفت: “نویسنده در موضع روایتِ زندگی بشر هرگز نمی‌تواند از پشت دریچه‌های بی‌تفاوتی به سرنوشت غم‌بار انسان‌ها نگاه کند، همان‌طور که زرتشتِ فرزانه به‌درستی تشخیص داد که جهان آوردِ بی‌پایان روشنایی و تاریکی است. در این آوردگاه هنرمند نمی‌تواند به سرنوشت بشریت بی‌تفاوت باشد و در غارهای تاریک انزوا و خودپرستی بخزد و چشم به‌روی جهانِ نادلخواه برنهد.”۷

با این که کار ادبی یاقوتی  با ناملایمات و موانع بسیار هم راه بود، در جهان‌بینی‌اش به آینده خوش‌بین بود و با امید به ‌سوی آیندۀ بهتر خواهان و جویای بهروزی و سعادت توده‌ها و پیشرفت میهن بود. به‌قول خودش: “راهی به‌‌سوی آرامش، صلح، زیبایی و زندگی.” یاقوتی دریافته بود که یورش وحشیانهٔ جمهوری اسلامی به حزب‌ها و سازمان‌های سیاسی و مردمی خلأای در جامعه ایجاد کرده است. او بر این باور بود که با تلاش‌های مستمر می‌توان این خلأ را پُر کرد تا حزب‌ها و سازمان‌های سیاسی- به‌گفتۀ خودشان- چون ققنوس از میان آتش بیرون بیایند و مجدداً پر و بال بگشایند.

دردا و دریغا که زخم و آثار شکنجه‌های جان‌کاه، که سال‌ها بر جسم و جان او پنجه درافکنده بود، تا آخرین روزهای زندگی او را رها نکرد و تن رنجورش پس از تحمل سال‌ها بیماری، بیش از آن تاب نیاورد و برای همیشه با دوستان، یاران، خانواده، و بستگان وداع کرد. منصور یاقوتی تا آخرین روز حیات به اندیشه و آرمان‌های انسانی‌اش وفادار بود و بر پیمانش با توده‌ها و عشق سوزان به زحمتکشان استوار ماند. او به تمام معنا شریف بود وبا شرافت زیست و به عهد و پیمانی که با مردمش بسته بود وفادار ماند. بی‌گمان یاد و نام او در کنار دیگر بزرگان ادبی و فرهنگی کشورمان و دیگر فرهیختگان ادبی این مرز و بوم خواهد ماند.

آنچه که از منصور یاقوتی به یادگار مانده است:

 

داستان کوتاه

زخم. (۱۳۵۰) ت‍ه‍ران: انتشارات شبگیر‏‫، ۱۳۵۲، چاپ سوم.

گل‌خاص. ۱۳۵۰، چاپ هفتم، انتشارات شباهنگ، ترجمه‌شده به زبان کردی. انتشارات شباهنگ.

سال‌های پرخاطره. تبریز: انتشارات پیوند‏‫.

کودکی من: م‍ج‍م‍وعهٔ ۶ ق‍صهٔ پ‍ی‍وس‍ت‍ه. (۱۳۵۱) تبریز: انتشارات پیوند‏‫، ۱۳۵۴، چاپ یازدهم.

داستان‌های آهودره. تهران: انتشارات ش‍ب‍گ‍ی‍ر‏‫، ۱۳۵۴، چاپ دوم.

با بچه‌های ده خودمان. ت‍ه‍ران: انتشارات آوا‏‫، ۱۳۵۴، چاپ دهم.

سال کورپه. تهران: انتشارات شباهنگ، ۱۳۵۶.

درخ‍ت خ‍ش‍ک ب‍اغ پُ‍رگ‍ل.‌ تهران: انتشارات شبگیر،۱۳۵۵.

آواز کوه. تهران: نشر آینده، ۱۳۵۶.

مردان فردا. تهران: انتشارات ش‍ب‍گ‍ی‍ر‏‫، ۱۳۵۶؛ برندهٔ بهترین کتاب سالِ “شورای کتاب کودک”.

توشای پرندهٔ غریب زاگُرس. تهران: نشر آروین، ۱۳۷۴؛ ت‍ه‍ران: انتشارات ه‍وای ت‍ازه، ۱۳۸۲؛ ت‍ه‍ران: انتشارات پ‍ان‍ی‍ذ‏‫‏، ۱۳۸۵، چاپ چهارم.

در گ‍ذر ب‍اد‏. ت‍ه‍ران‏‫: انتشارات ص‍دای م‍ع‍اص‍ر‏‫، ۱۳۷۹.

آت‍ش و آواز. ت‍ه‍ران: ن‍گ‍ار و ن‍ی‍م‍ا (ن‍گ‍ی‍م‍ا)، ۱۳۸۵.

خط مرزی. تهران: نگار و نیما (نگیما)‏‫، ۱۳۸۷. ‏

تنهاتر از ماه. تهران: انتشارات آزادمهر، ‏‫‏۱۳۹۰.

داستان‌های آهودره (هفت کتاب در یک کتاب). مجموعه آثار دههٔ ۵۰. تهران: انتشارات  شباهنگ، ۱۳۹۱.

قصه‌های زاگرس. تهران: انتشارات شباهنگ‏‫، ۱۳۹۸.

چشم هیچکاک. تهران: انتشارات هیلا، ۱۳۹۲.

 

داستان بلند

پاجوش. کرمانشاه: انتشارات دیباچه، ‏‫۱۴۰۱، چاپ دهم.

با نام ژرفا. تهران: انتشارات افراز، ۱۳۸۹.

زیر آفتاب. چاپ اول.

چراغی بر فراز مادیان‌کوه. تهران: انتشارات شبگیر؛ تهران: نگاه، ۱۳۷۰؛ کرمانشاه: انتشارات دیباچه، ‏‫۱۳۹۸؛ چاپ بیش از ۲۰هزار نسخه، ترجمه‌شده به زبان کردی.

افسانهٔ سیرنگ. ت‍ه‍ران: ن‍ق‍ش ق‍ل‍م، ۱۳۷۹؛ ت‍ه‍ران: انتشارات س‍ی‍م‍رو، ۱۳۷۹؛ تهران: ترجمان اندیشه، ۱۳۸۲.

شلیک به عشق. رمان نو؛ تهران: انتشارات جاویدان، ‏‫۱۴۰۰.

 

رمان

دهقانان. ت‍ه‍ران: انتشارات ش‍ب‍اه‍ن‍گ‏‫، ۱۳۶۰؛ ‏‫تهران‏‫: انتشارات شباهنگ، ‏‫‏۱۳۸۸؛ چاپ سوم.

بن‌بست. چاپ اول: ۱۳۸۵؛ تهران: انتشارات افراز‏‫، ۱۳۸۹.

حماسهٔ بابک خرّم‌دین: اسطورهٔ ایران‌زمین. تهران: انتشارات نگاه، ‏‫۱۳۹۹.

شعر

م‍اه و پ‍رچ‍ی‍ن‌. م‍ج‍م‍وع‍هٔ ش‍ع‍رهای ۱۳۵۳ ت‍ا ۱۳۵۷. ت‍ه‍ران: انتشارات م‍رج‍ان، ۱۳۶۹.

اخگری در مه. کرمانشاه: انتشارات دیباچه، ‏‫۱۳۹۴.

 

پژوهش و گردآوری فولکلور

افسانه‌هایی از ده‌نشینان کُرد. تهران: انتشارات شباهنگ‏‫، ۱۳۵۸، چاپ هفتم.

مادیان چهل کره. تهران: انتشارات کتاب آمه، ۱۳۹۱.

رازه‍ا: اف‍س‍ان‍ه‌ه‍ای کُردی. ت‍ه‍ران: انتشارات ن‍گ‍ار و ن‍ی‍م‍ا (ن‍گ‍ی‍م‍ا)، ۱۳۸۵.

یادداشت‌های یک آموزگار. تبریز: انتشارات پیوند.

آیین یارسان در اساطیر اقوام کُرد. تهران: انتشارات دات، ۱۳۹۹.

 

نقد

نگاهی به آثار درویشیان. با نام مستعا ر گاباخی، انتشارات کار،چاپ اول.

گامی به‌پیش نقد برفابه‌هایِ بهاری لاری کرمانشاهی، انتشارات مرجان، ۱۳۷۲.

مسعود کیمیایی و جهان رمان: خوانشی بر ادبیات داستانی مسعود کیمیایی با محوریت جسدهای شیشه‌ای، به‌همراه آرش سنجابی. تهران: انتشارات افراز‏‫، ۱۳۸۸؛ تهران: انتشارات کتاب آمه، ‏‫۱۳۹۰.

هستی‌شناسی فهم: خوانشی بر ادبیات داستانی مسعود کیمیایی با محوریت جسدهای شیشه‌ای، به‌همراه آرش سنجابی. تهران: انتشارات کتاب آمه، ۱۳۹۱.

داستان و داستان‌نویس. تبریز: انتشارات پیوند‏‫، ۱۳۵۹.

فردوسی، اسطوره و رئالیسم. تهران: انتشارات نگار و نیما (نگیما)‏‫، ۱۳۸۵.

کودک و نوجوان

پری چل گیس، سه قصه (همراه با قصه‌ای از ملااحمد جامی). تهران: انتشارات نشر قطره‏‫، ۱۳۹۱.

خرچنگ بلندپرواز. تصویرگر نفیسه شهدادی تهران: انتشارات شهر قلم‫، ۱۳۹۸.

 

جُنگ

بچه‌های کرماشان، گردآوری و تنظیم: منصور یاقوتی. تهران: انتشارات شباهنگ، ۱۳۵۸.

پشت دیوار برف، مجموعهٔ چند انشا از دانش‌آموزان یک روستا. تهران: انتشارات شبگیر، ۱۳۵۸.

یاقوت‌ها و الماس‌ها، به‌گزینی از داستان‌های کوتاه جهان، گردآوری منصور یاقوتی. تهران: انتشارات مروارید‏‫، ۱۳۸۸.

ترجمه

بُرزونامه: شاهنامهٔ کُردی. تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۹۱.

 

مقالات

آی‍ا ای‍ن زب‍ان م‍ن‍اس‍ب اس‍ت؟ نشر ت‍ک‍اپ‍و، ش ۱۱، ت‍ی‍ر و م‍رداد ۱۳۷۳، صص۶۲-۶۳.

دی‍و م‍ظه‍ر خ‍ش‍ون‍ت در ادب ک‍ه‍ن.  روزنامۀج‍ام‌ج‍م، ۲۳ آذر ۱۳۸۲، ص۷؛ پ‍ژوه‍ش‍ن‍امهٔ ادب‍ی‍ات ک‍ودک و ن‍وج‍وان، ش ۲۷، زم‍س‍ت‍ان ۱۳۸۰، صص۳۴-۳۷.

آت‍ش و اب‍ری‍ش‍م. پ‍ژوه‍ش‌ن‍امهٔ ادب‍ی‍ات ک‍ودک و ن‍وج‍وان”، ش ۳۱، زم‍س‍ت‍ان ۱۳۸۱، صص۹۴-۹۹.

رستم و خط قرمز، خط قرمز: آزادی اندیشه و بیان و حد و مرزهای آن. تهران: انتشارات قطره، ۱۳۷۷، صص ۱۵۹-۱۶۴.

نقد و نگاه منصور یاقوتی به مجموعهٔ شعر اندوه اساطیری میترا یاقوتی. کرمانشاه: انتشارات دیباچه‏‫، ۱۳۹۸.

درب‍ارهٔ آواز م‍اه. م‍ج‍م‍وع‍هٔ ش‍ع‍رمیترا یاقوتی. نشریۀپ‍روی‍ن، ش ۸، م‍ه‍ر ۱۳۸۱، ص ۱۵.

بنیادهای داستان‌نویسی: مجموعه مقالات تهران: انتشارات کیان‌افراز‏، ‏‫۱۳۹۷.

آثار کُردی

لورکا، فدریکو گارسیا، سۊر خۊن (ترجمه به کُردی) (ترجمهٔ فارسی: عروسی خون).

چاڵ. داستان کوتاه کُردی. انتشار اینترنتی.

سایر آثار

پ‍ای‍ی‍ز و پ‍روان‍ه. زندگی‌نامهٔ م‍ن‍ص‍ور ی‍اق‍وت‍ی‌. ت‍ه‍ران: انتشارات پ‍ان‍ی‍ذ، ۱۳۸۴.

پروانه بر خاک. مجموعه ‌داستان. تهران: انتشارات افراز‏‫، ۱۳۸۹.

پشت جبهه. مجموعه ‌داستان. تهران: انتشارات روزگار‏‫، ۱۳۸۹.

ت‍راژدی ی‍زدگ‍رد. رم‍ان ت‍خ‍ی‍ل‍ی. ت‍ه‍ران: انتشارات پ‍ان‍ی‍ذ، ۱۳۸۴.

داستان‌های پراکنده. مجموعه ‌داستان. تهران: روزگار، ‏‫‏۱۳۸۹.

زخم این قصه. نقد و بررسی رمانی از مسعود کیمیایی. تهران: انتشارات اختران‏‫، ۱۳۹۸.

زیر تیغ. داستان بلند اسطوره‌ای-تخیلی. تهران: انتشارات افراز‏‫، ۱۳۸۹.

ش‍ه‍ر ج‍ادو. ت‍ه‍ران: انتشارات پ‍ان‍ی‍ذ، ۱۳۸۴.

ص‍د ان‍درز. ت‍ه‍ران: انتشارات پ‍ان‍ی‍ذ، ۱۳۸۴.

طوطی و پریزاد. کرمانشاه: انتشارات دیباچه، ‏‫۱۳۹۸.

غروب حماسه. مجموعه ‌داستان، تهران: انتشارات افراز‏‫، ۱۳۸۸. *

علاوه بر این‌ها، صدها مقاله، شعر، داستان کوتاه از منصور یاقوتی در نشریات گوناگون منتشر شده است.

 

 نوشته‌های دیگران در بارۀ منصور یاقوتی

اس‍دپ‍ور پ‍ی‍ران‍ف‍ر، ح‍س‍ی‍ن (ح.ا. پیرانفر). ‏‫دارکوب باران‌خورده تهران: انتشارات رستاخیز‏‫، ۱۳۳۵.

آهنگری، افسانه و مبارک، وحید‫. جایگاه زن در آثار محمدباقر میرزاخسروی، مهشید امیرشاهی، علی‌اشرف درویشیان و منصور یاقوتی. کرمانشاه: انتشارات رایان‏‫، ۱۳۹۸.

خلیلی، نسیم. چراغی بر فراز قصه‌ها: شناخت‌نامه منصور یاقوتی، جهانش، قصه‌ها و نوشته‌هایش. تهران: انتشارات آفتابکاران‏‫، ۱۴۰۱.

دس‍ت‍غ‍ی‍ب، ع‍ب‍دال‍ع‍ل‍ی. ق‍ص‍ه‌ای ب‍ا رن‍گ س‍ی‍اه و س‍ف‍ی‍د. روزنامۀ ج‍ام‌ج‍م، ۵ اردی‍ب‍ه‍ش‍ت ۱۳۸۳، ص ۶.

“حماسۀ بابک خرّم‌دین اسطورۀ ایران‌زمین” از آخرین آثار منتشرشدۀ یاقوتی است که در سال ۱۳۹۹ به چاپ رسید. او شش‌سال از عمرش را برای خلق این رمان تاریخی صرف کرد. او به‌درستی معتقد بود که “تاریخ جوامع تاکنون تاریخ مبارزۀ طبقاتی بوده است و در این میان، بابک قهرمانی است که در جدال با ظلم و سیاهی در خاک این مرزوبوم ایستاده است.”۸ این رمان یاقوتی شرح دلاوری‌های این قهرمان و تلاشی است برای ثبت اسطورۀ جاویدان ایران‌زمین، بابک خرّم‌دین، برای آیندگانی که چه‌بسا گذشته را چراغ راه خویش سازند.

منصور یاقوتی چهرۀ ماندگار ادبیات معاصر است که هرگز شرافت قلمش را نفروخت، استوار بر اندیشه‌هایش پافشرد، و به تاریک‌نای جامعه روشنایی ‌بخشید.

“بی‌تردید یکی از خدمات منصور یاقوتی غنی‌کردن نثر ادبی معاصر فارسی است و این به گفتۀ احمد کسروی “خود جستاری جداگانه‌ است.”۹

درگذشت این نویسندۀ مردمی را به خانوادۀ محترم و تمامی بازماندگانش، به همهٔ نویسندگان‌، هنرمندان، روشنگران، وجدان‌سازان جامعه، و به دوستان و آشنایان او تسلیت می‌گوییم و برای آنان شکیبایی آرزو می‌کنیم.

یادش گرامی و راهش پُر رهرو باد!

 

بن‌مایه‌ها:

۱-“به پیش”، نشریۀ اینترنتی حزب چپ ایران ۲۶خردادماه ۱۴۰۳.

https://bepish.org/fa/node/10940

۲- کُرد پرس، ۹ امردادماه ۱۴۰۳.

https://www.kurdpress.com/news/2773424

۳- مجلۀ دنیا، شمارۀ  ۶ و ۷، دورۀ سوم، سال پنجم، شهریور و مهرماه ۱۳۵۷.

۴- همان‌جا.
۵ –  همان جا

۶- همان جا

۷- روزنامۀ شرق، ۹ دی‌ماه‌ ۱۴۰۳.

۸ – همان جا

۹- احسان طبری، مجلۀ دنیا، شمارۀ  ۶ و ۷، دورۀ سوم، سال پنجم، شهریور و مهرماه ۱۳۵۷.

 

پانویس:

*) همۀ نام‌های آثار از “ویکی‌پدیا، دانش‌نامۀ آزاد” نقل شده است.

***

به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال سوم، شمارۀ ۱۰، آذر ۱۴۰۳

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا