به سوی آینده

بر طبل رزم بی‌خستگی بکوب به‌مناسبت یکصدوچهارمین سال بنیادگذاری حزب کمونیست ایران بخش سوم (پایان)

خسرو دوستدار

 

“فرقهٔ اجتماعیون ایران” (“حزب سوسیالیست ایران“)                                                       

در سال ۱۳۰۰ “فرقه اجتماعیون ایران” یا “حزب سوسیالیست ایران” فعالیتش را آغاز کرد. این حزب نمایندهٔ گرایش بورژوادمکراتیک “فرقهٔ دمکرات” بود، فرقه‌ای که در مجلس دوم و در ابتدای مشروطیت فعالیتش را آغاز کرده بود. جناح راست “فرقه دمکرات”، حزب تجدد را به‌وجود آورد. دبیر اول حزب اجتماعیون، شخصیت سرشناس جنبش ملی‌دمکراتیک ایران، سلیمان‌میرزا اسکندری۱، بود. از دیگر رهبران حزب اجتماعیون می‌توان از محمدرضا مساوات و قاسم‌خان صور، مدیر روزنامهٔ رادیکال “صوراسرافیل”، و برادرزادهٔ صوراسرافیلِ معروف که در سال ۱۲۸۵ به قتل رسید نام برد. دبیر جمعیت نسوانِ وطن‌خواه ایران، وابسته به حزب سوسیالیست ایران، خانم محترم اسکندری، برادرزادهٔ سلیمان‌میرزا اسکندری و از بنیاد‌گذاران مدرسه‌های دخترانه و از فعالان سرشناس حقوق زنان بود (“ایران میان دو انقلاب”، ص ۱۵۹). حزب سوسیالیست برای پیشگیری از حملات روحانیان محمدصادق طباطبایی (فرزند مجتهد معروف و از رهبران نهضت مشروطه) را به‌نمایندگی پارلمان حزب برگزید. مسئوولان حزب که می‌خواستند از فراکسیونی پارلمانی به حزب ملی‌ای فراگیر تبدیل شوند در شماری از شهرها به‌ویژه تهران، رشت، قزوین، انزلی، تبریز، مشهد، کرمان، و کرمانشاه شاخه‌های حزبی دایر کردند (همانجا). در رشت گروهی از روشنفکران نزدیک به حزب سوسیالیست ایران به‌رهبری دبیری به‌نام حسین جودت، “انجمن فرهنگی رشت” [منظور جمعیت فرهنگ رشت است که در سال ۱۲۹۶ تشکیل شد و تأسیس آن ارتباطی با حزب سوسیالیست ایران ندارد] را تأسیس کردند. گروه مشابهی در قزوین با راهنمایی یک آموزگار “انجمن آموزشی قزوین” [منظور انجمن پرورش قزوین است که در سال ۱۳۰۳ در قزوین تشکیل شد و تحت تأثیر جمعیت فرهنگ رشت و حزب کمونیست ایران بود نه حزب سوسیالیست ایران] را به‌وجود آوردند. این دو انجمن به انتشار مجله‌های ادبی، برگزاری کلاس‌های سوادآموزی و تئاتر و تشکیل سازمان‌های زنان همت گماشتند (همانجا). در این دوران فعالیت‌های حزب [سوسیالیست ایران] در درجه اول در تهران متمرکز بود.

 

در این شهر حزب نه تنها چهار روزنامه از جمله روزنامه “طوفان” را به سردبیری محمد فرخی یزدی، شاعر برجسته یزدی منتشر می‌کرد، شاعری که در سال ۱۳۱۸ به دستور رضاشاه در زندان به قتل رسید، بلکه “جامعهٔ مستاجران”- اتحادیهٔ کارکنان وزارت پست و تلگراف- و “جامعهٔ زنان وطن‌پرست” [ترجمه تحت‌اللفظی “جمعیت نسوان وطن‌خواه ایران”] را نیز تشکیل داد (همانجا). عمده فعالیت‌های حزب عبارت بود از مبارزه برای وضع قوانین حمایتی زنان، برگزاری کلاس‌های سوادآموزی، انتشار مجله، و اجرای نمایشنامه برای ارتقای سطح آگاهی عمومی. حزب سوسیالیست در تهران حدود ۲ هزاروپانصد عضو داشت که بیشتر آنان افرادی تحصیل‌کرده بودند. استقرار نهاییِ “جامعهٔ برابر [حقوق]”، ملی کردن ابزارهای تولید از جمله زمین‌های کشاورزی، انجام طرح‌های آب‌رسانی برای کمک به کشاورزان، تقویت حکومت مرکزی، و تشکیل انجمن‌های ایالتی، عدلِ برابر برای همه شهروندان بدون توجه به نژاد و ملیت، آزادی بیان، اندیشه، مطبوعات، و اجتماع و حق تشکیل اتحادیه‌ها و برپایی اعتصاب، انتخاباتِ آزاد، عمومی، برابر، با رأی مخفی و مستقیم، آموزش اجباری برای همهٔ کودکان در سنین ابتدایی، استفاده از زبان مادری در این مدارس، آموزش زنان، پرداخت حقوق برای روزهای تعطیل جمعه، و اجرای طرح‌های دولتی برای رفع بیکاری در روستاها و شهرها در برنامه حزب سوسیالیست خواسته شده بود (همان، ص ۱۶۰). باید گفته شود که سلیمان‌میرزا اسکندری در ۲ بهمن ۱۳۰۰ برای نخستین بار موضوع قانون کار را در مجلس مطرح کرد (“اتحادیه‌های کارگری و خودکامگی در ایران”، ص ۲۶). حزب کمونیست با سوسیالیست‌ها همکاری نزدیکی داشت. در واقع همکاری آن دو حزب بسیار نزدیک بود و بیشتر اعضای حزب سوسیالیست عضو حزب کمونیست هم بودند (“ایران میان دو انقلاب”، ص ۱۶۰).

تشکیلِ بزرگ‌ترین اتحادیهٔ کارگری ایران                                                                  

در همین سال ۱۳۰۰ اتحادیه عمومی کارگران مرکزی در تهران با همکاری حزب کمونیست ایران و حزب سوسیالیست ایران و با رهبری سیدمحمد دهگان تشکیل شد. ارگان مرکزی این اتحادیه روزنامهٔ “حقیقت” نام داشت. این روزنامه به سردبیری میرجعفر پیشه‌وری و با همکاری سیدمحمد دهگان و بهمن شیدانی منتشر می‌شد. بر پیشانی روزنامه این شعر نقش بسته بود:

 

‌ای آن‌که به زور ثروت خود مستی      دانی که بُود پی بلندی پستی؟

گر کارگر امروز شود خوش با تو        فردا  از انتقام ایمن هستی

 

اتحادیه عمومی کارگران مرکزی از ۹ اتحادیه تشکیل شده بود: چاپخانه‌داران، داروسازان، کفاشان، دلاکان، نانوایان، کارگران ساختمانی، کارکنان شهرداری، خیاطان، و کارگران نساجیِ تنها کارخانه بافندگی مدرن ایران. در سال ۱۳۰۳ با پیوستن بیست‌و‌یک اتحادیه، اعضای اتحادیه عمومی کارگران مرکزی به هشت هزار نفر رسید و وظیفه سازمان دادن ۳۰هزار کارگر را به‌عهده گرفت و به اتحادیه‌ای در مقیاس ایران بدل شد. بیست‌و‌یک اتحادیه جدید عبارت بودند از اتحادیه‌های: کارگران بارانداز و اسکله بندر انزلی، بافندگان فرش کرمان، کارگران نساجی اصفهان، آموزگاران، کارگران صنعت نفت جنوب، باربران، کارگران دخانیات، کارگران کارخانه شالی‌کوبی رشت، خیاطان، کفاشان، کارکنان دفتری، بافندگان فرش، قنادان، کارگران تلگراف مشهد، آشپزها، خدمتکاران، بافندگان فرش، گاریچی‌ها، نجاران.

با این وجود از این سی‌و‌دو اتحادیه تنها شش اتحادیه نمایندهٔ کارگران صنایع مدرن بودند (همان، ص ۱۶۲). در پاییز ۱۳۰۱ محمد دهگان به مسکو رفت تا در چهارمین کنگره جهانی “انترناسیونال سوم” شرکت کند. این کنگره، اتحادیه عمومی کارگران مرکزی را به‌عنوان نماینده کارگران ایران به‌رسمیت شناخت. اتحادیه عمومی کارگران مرکزی تا سال ۱۳۰۲، روز اول ماه مه را آزادانه برگزار می‌کرد. در نخستین سال برگزاری اول ماه مه دوهزار تن از کارگران تهرانی در مراسم آن شرکت کردند.

از ۱۳۰۲ به بعد، برگزاری این جشن به جرم سیاسی تبدیل شد و اعضای اتحادیه عمومی کارگران مرکزی تحت پیگرد قرار گرفتند. تا سال ۱۳۰۴حزب کمونیست ایران شعبه‌هایش را در تهران، تبریز، مشهد، اصفهان، انزلی، و کرمانشاه ایجاد کرد و در بیشتر شهرهای جنوبی، سازمان‌های زیرزمینی داشت. آن‌ها [شعبه‌های حزب کمونیست] به‌تناوب شش روزنامه منتشر می‌کردند: روزنامه “حقیقت” در تهران (این روزنامه در شهریور ۱۳۰۱ توقیف شد، اما دوباره منتشر شد و در آبان‌ماه برای همیشه توقیف گردید) سپس روزنامهٔ “کار” جای آن را گرفت. روزنامهٔ “پیکار” در رشت، روزنامهٔ “صدای شرق” در مشهد، روزنامهٔ “فریاد کارگران” در تبریز، و روزنامهٔ “بنوار” به‌معنای کارگر در زبان ارمنی (همان، ص ۱۶۱).

چند روز پس از آنکه رضاخان حزب سوسیالیست را غیرقانونی اعلام کرد و دفاتر آن را گروه‌هایی سازمان یافته به‌آتش کشیدند (همان، ص ۱۷۳) در ۸ آبان ۱۳۰۴ انقراض سلسله قاجار و در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ آغاز سلسله پهلوی با پادشاهی رضاخان اعلام شد. رضاشاه که پیش از آغاز پادشاهی، حزب سوسیالیست ایران را منحل کرده بود، یک سال بعد یعنی در سال ۱۳۰۵ سرکوب اتحادیه‌های کارگری را نیز آغاز کرد. در این دوران چهره‌‌های نامدار و پیشکسوت جنبش کارگری، مرتضی حجازی۲، علی امید۳، محمد تنها، استاد علی‌بنا، و محمدعلی کاوه، پای در عرصه مبارزات کارگری نهادند.

“جنبش دهقانی” و سیاست “حزب کمونیست ایران“             

جنبش دهقانی که در دوران انقلاب مشروطیت آغاز شده بود و در سال‌های ۱۳۰۸ تا ۱۳۰۹ رشد کرده بود مورد توجه حزب کمونیست ایران قرار گرفت. روزنامهٔ “پیکار”- ارگان حزب در این دوران- در مقاله‌هایی از جمله زیر عنوان‌هایی مانند: “اوضاع دهاقین ایران”، “مکتوب از مازندران”(در شماره ۵ روزنامه)، “مکتوب از ایران” (در شماره ۹)، “فشار از حد بیرون حکومت پهلوی و مهاجرت دو هزار نفر زارع فقیر” (در شماره ۱۱)، “دهاقین و ترقیات اقتصادی در ایران” (در شماره ۱۴)، “شمه‌ای از نهضت دهاقین ایران”، و جز این‌ها، به زندگی دهقانان ایران، عوارض اجباری فوق‌العاده سنگین حکومت و بیدادگری مأموران دولتی و ژاندارم‌ها، و نارضایتی دهقانان از وضع خویش پرداخت. به‌عنوان نمونه، روزنامهٔ “پیکار” (سال ۱۳۱۰ شمارهٔ ۲) به شورش‌های دهقانیِ سوادکوه پرداخت که سراسر منطقه را در بر گرفته بود. در سوادکوه حدود دو هزار دهقان با انتقال آب از زمین‌های‌شان به اراضی شاه مخالفت کردند. گروهی سرکوبگر که از بندر  پهلوی (بندر انزلی) اعزام شده بودند قیام کنندگان را به‌شدت سرکوب کردند و صد نفر از دهقانان را به ترک محل زندگی و کشت‌شان وادار کردند. حزب کمونیست ایران در برنامه‌اش انقلاب ارضی برای پیشرفت اجتماعی و اقتصادی کشور و بهبود زندگی زحمتکشان روستایی را خواهان شد. با وجود آنکه حزب ضرورت تشکیل اتحادیه‌های دهقانی را مطرح کرد، اما نتوانست آن را به سرانجامی برساند. در‌عین‌حال هم نتوانست این نکتهٔ مهم را دریابد که جنبش دهقانی به‌علت وابستگی تمام‌عیار دهقان ایرانی به ارباب، با قیام‌های قبایلی درهم‌آمیخته است. این عدم شناخت باعث شد حزب ارزیابی‌ای واقع‌بینانه از جنبش دهقانی نداشته باشد و آن را در تحلیل اجتماعی‌اش به‌درستی ارزش‌گذاری نکند (“مطبوعات کمونیستی ایران در مهاجرت”، ص ۹۳).

 

 “حزب کمونیست ایران” و “رضاخان“                               

به‌دنبال عیان شدن سیاست‌های رضاشاه، حزب کمونیست ایران در سال ۱۳۰۶ دومین کنگره‌اش را در ارومیه و مخفیانه تشکیل داد. با آغاز کار دومین کنگره، نخستین دورهٔ فعالیت حزب کمونیست ایران (از ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۶) پایان یافت. حزب پیش از برگزاری کنگره از درون دچار بحران شده بود. از همان آغازِ فعالیتِ سراسری حزب چگونگیِ برخورد به رضاخان و سپس رضاشاه مورد بحث بود. رضاخان در نظر اکثریتی پرشمار همچون شخصیتی که به‌هرحال از میان توده‌ها برخاسته و روحیه‌ای میهن‌پرستانه و ضدامپریالیستی دارد تلقی می‌شد. در نشریه‌های حزبی سیاست حزب نسبت به رضاخان سیاست “اتحاد و انتقاد” بود. به‌نظر آنان [اکثریت پرشمار مورد اشاره] رضاخان دست سیدضیا- عامل امپریالیسم انگلستان- را قطع کرده و اقداماتی برای تقویت حکومت مرکزی به‌عمل آورده و راه را برای فعالیت‌های نیروهای مترقی از جمله حزب کمونیست ایران فراهم آورده بود. … اما اقدام‌های بعدی رضاخان باعث آشفتگی در رهبری حزب شد (“نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران”، ص۳۲). مهم‌ترین مسئلهٔ کنگره ارزیابی رضاشاه بود. چیزی که درک مسئله را برای برخی دشوار می‌ساخت، عدم احاطه به جریان‌های عمومی جهانی و بی‌اطلاع بودن از تغییرهایی ژرف بود که در سیاست امپریالیسم انگلستان به‌وجود آمده بود و انگلیسی‌ها موفق شده بودند خطوط اصلی این تغییرها را مدتی مدید از چشم نیروهای انقلابی پوشیده نگاه دارند. سیاست سنتی انگلستان در ایران و در اغلب کشورهای مستعمرهٔ انگلیس جلوگیری کردن از تمرکز نیرو در دست حکومت مرکزی، تضعیف این حکومت، و تهدید این حکومت از طریق مسلح ساختن ایلات و شوراندن آن‌ها در مواقع لازم بود تا به‌این وسیله اختیار حکومت مرکزی را همیشه در دست انگلستان نگاه دارد. در‌عین‌حال هم در میان خود ایلات نیز تخم نفاق پاشیده می‌شد و امپریالیسم انگلستان از نتیجهٔ آن استفاده می‌کرد. پیروزی‌های قطعی انقلاب اکتبر اما منظرهٔ بین‌المللی را دگرگون ساخت. … برای مبارزه با نخستین کشور سوسیالیستی نقشه‌هایی طولانی‌تر لازم شد. تضعیف اقتصادی و سیاسی حکومت نوبنیاد شوروی و محاصرهٔ نظامی آن در رأس دستورکار امپریالیست‌ها قرار گرفت. برای اینکه حلقه‌ای سست در این زنجیرهٔ محاصرهٔ شوروی وجود نداشته باشد حکومت‌هایی نیرومند و متمرکز در مرزهای آن لازم بود. نتیجه این شرایط برآمدن چهره‌ای چون رضاخان بود (همان، ص ۳۸). درست در همین دورۀ زمانی سال  ۱۳۰۳ و  پس از پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی است که کمال آتاتورک نمونه‌ای دیگر- البته در مقام رئیس‌جمهور- که در آغاز سودای رضاشاه را در سر داشت در ترکیه به قدرت رسید. آتاتورک هم مانند رضاشاه ۱۴ سال به‌طور‌مطلق بر ترکیه فرمان راند و در سال ۱۳۱۷ در سن ۵۷  سالگی درگذشت.

هم حزب کمونیست و هم حزب سوسیالیست در دوره‌ای معین این سیاست امپریالیسم را درک نکردند و در برنامه هر دو حزب “تقویت حکومت مرکزی” گنجانده شد. کنگره ضمن روشن کردن این مسئله بسیار مهم چگونگیِ برآمدن رضاخان را هم روشن کرد: رضاخان در راستای برنامهٔ امپریالیسم انگلستان دست به کودتای سال ۱۲۹۹ خورشیدی زد. … شعار جمهوری‌ای که رضاخان پیش کشید پایگاه اجتماعی او را وسیع‌تر ساخت… اما با غصب املاک وسیع، رضاشاه بدل به بزرگ‌ترین مالک کشور شد، امیدهای سرمایه‌داری ملی که او را نجات‌بخش خود تصور می‌کرد بر باد رفت و از رضاشاه جدا شد (همانجا). ولی جدایی سرمایه‌داری ملی به‌معنای جدا شدن تمامی طبقه سرمایه‌دار از او نبود. قشر وابسته سرمایه‌داری (کمپرادور) همچنان به‌مثابه یکی از تکیه‌گاه‌های حکومت رضاشاه باقی ماند. … در معامله با سرمایه‌داران روسیه تزاری و انگلستان منافعی هنگفت عاید این قشر از سرمایه‌داری شده بود… عناصر بسیاری از سرمایه‌داری کمپرادور سرمایه‌شان را متوجه خرید املاک کردند. به‌این ترتیب آنان هم از سودِ حاصله از استثمار فئودالی و هم از سودِ حاصله از دلالی سرمایهٔ خارجی بهره‌مند می‌شدند. بنابراین این قشر از سرمایه‌داری رفته رفته از حفظ اصول فئودالی نیز بهره‌مند شد. … رضاشاه که خود مالک عمده کشور شده بود اکنون نقطه اتکای ثابتش طبقهٔ ملاکان بزرگ و قشر سرمایه‌داری کمپرادور شده بود…(همانجا). اشتباه‌های حزب کمونیست، به‌ویژه متوجه جناح راست رهبری حزب در فاصله بین تصاحب تخت‌و‌تاج از طرف رضاشاه و کنگره دوم حزب بود. … پس از مرزبندی در نیروهای ضدامپریالیستی، سرمایه‌داری مترقی در حزب سوسیالیست (اجتماعیون) متشکل شد. جناح راست سرمایه‌داری ملی هم رفته رفته از جنبش کنار رفت. سرمایه‌داری کمپرادور و جناح راست بورژوازی ملی یکی از پایه‌های حکومت رضاشاه را تشکیل دادند. … این بخش از سرمایه‌داری… حزب “ایران نو” را بنیاد گذاشت. … جناح راست حزب کمونیست ایران معتقد بود اعضای حزب همچنان که پیش‌تر در حزب سوسیالیست (اجتماعیون) فعالیت می‌کردند اکنون هم می‌توانند در این حزب تشکیل فراکسیون بدهند… کنگره این نظر را رد کرد و آن را نظریه‌ای اپورتونیستی خواند (همان، صص ۳۹ تا۴۱). با اصلاح سیاست‌های حزب، نشستی با حضور هر دو کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست ایران و نمایندگان کمینترن که برای رسیدگی به اختلافات رهبری در کنگره شرکت کرده بودند، تشکیل و وحدت سازمانی حزب تأمین شد. بعضی از رهبران حزب که همچنان رضاشاه را نمایندۀ “بورژوازی ملی و خرده‌بورژوازی” و درگیر نبرد علیه “فئودال‌ها و امپریالیست‌های خارجی” می‌دانستند، از حزب اخراج شدند. از سلطان‌زاده (آوتیس) که از حزب کنار گذاشته شده بود، دوباره برای عضویت در کمیتهٔ مرکزی دعوت به‌عمل آمد (“ایران میان دو انقلاب”، ص ۱۷۳). محمد آخوندزاده (۱۲۶۳) آموزگار آذربایجانی، حسین شرقی، کریم نیک‌بین و میرجعفر پیشه‌وری نیز وارد کمیتهٔ مرکزی شدند. دیگر اعضای کمیتهٔ مرکزی عبارت بودند از: آرداشس آوانسیان، رستم کریموف، حمید سلطانوف، میرحبیب، علی‌اکبر علیوف، ابوالقاسم اسکندانی، بهرام آقایف، دهقانی، فارس، بهمن شیدانی، سید عبدالغنی، بیرنگ، امید، رحیموف، سلام‌اله، حسین بی‌چیز، کامران آقازاده، و نعمت بصیر.

 

دور دوم فعالیت “حزب کمونیست ایران“                                                                                                  

پس از کنگره، حزب و جنبش کارگری فعالیت خود را زیر حاکمیت سرکوبگر رضا شاهی تشدید کردند. در سال ۱۳۰۶  با رهبری سازمان جوانان حزب، اعتصاب سیزده‌روزهٔ دانشجویان “دارالفنون” آغاز شد و اتحادیه محصلین به‌وجود آمد. در سال ۱۳۰۷ به‌مناسبت اول ماه مه، اعتصاب‌هایی در واحدهای تولیدی با سازماندهی حزب صورت گرفت. در سال ۱۳۰۸ به‌مناسبت روز جهانی کارگر، یازده هزار نفر از کارگران صنعت نفت با خواست دستمزد بالاتر، هشت ساعت کار روزانه، پرداخت حقوق تعطیلات سالانه، بهره‌مند شدن از خانه‌های سازمانی، و به‌رسمیت شناخته شدن اتحادیه‌ها دست به اعتصاب زدند. اگرچه شرکت نفت دستمزدها را افزایش داد، اما اعتصاب آرام نگرفت. درنتیجه نیروی دریایی بریتانیا یکی از قایق‌های توپ‌دار خود را به بصره فرستاد و مقام‌های ایران هم بیش از ۵۰۰ کارگر را دستگیر و اعتصاب را سرکوب کردند. وزیر خارجه انگلستان هم به‌خاطر “حل و فصل سریع و مؤثر قضیه” رسماً از رضا شاه قدردانی کرد. پنج تن از رهبران اعتصاب هم تا سال ۱۳۲۰ در زندان باقی ماندند. در سال ۱۳۱۰ پانصد نفر از کارگران کارخانه نساجی وطن در اصفهان با خواست دستمزد بیشتر، هشت ساعت کار روزانه، و پرداخت حقوق یک روز تعطیل در هفته دست از کار کشیدند (“نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران”، ص ۳۶). در اواخر سال  ۱۳۱۰ ، دو سال پس از تکمیل نخستین قطعه خط آهن، هشتصد کارگر راه‌آهن در مازندران با خواست دریافت دستمزد بیشتر به اعتصاب هشت‌روزه‌ای موفقیت‌آمیز دست زدند (“ایران میان دو انقلاب”، ص ۲۰۰). سازمان‌دهندگان اعتصاب تا سال ۱۳۲۰ در زندان ماندند. روشنفکران جوان هم کم‌کم مخالفت‌شان را آغاز کردند. در سال ۱۳۰۹ دانشجویان مخالف با رژیم رضاشاه و مقیم در اروپا با تشکیل کنگره‌ای در شهر کلن آلمان آزادی همه زندانیان سیاسی و ایجاد جمهوری را خواستار شدند و رضا شاه را “آلت دست امپریالیسم انگلستان” خواندند. سال بعد گروهی از دانشجویان مقیم شهر مونیخ که با اعضای حزب کمونیست ایران همکاری نزدیک داشتند نشریه “پیکار” را منتشر کردند. رضا شاه هم که دیگر چهره واقعی‌اش را آشکار کرده بود دست به اقدام‌های مقابله‌جویانۀ متقابل زد و بین سال‌های ۱۳۰۵ تا ۱۳۱۱ ، ۱۵۶ تن از سازمان‌دهندگان جنبش کارگری را دستگیر کرد: ۴۰ نفر در آبادان، ۳۰ نفر در مشهد، ۱۰ نفر در اصفهان، ۲۰ نفر در تبریز، ۳۲ نفر در تهران، و ۲۴ نفر از اعضای انجمن آموزشی در قزوین (همان، ص ۱۷۳).

 

“قانون سیاه” رضاشاهی، و سرکوب خونین “حزب کمونیست ایران“                   

در دهم خرداد ۱۳۱۰ رضاشاه به مجلس دستور داد قانونی را برای حفظ امنیت ملی تصویب کند. بر اساس این قانون، اعضای سازمان‌هایی که پادشاهی مشروطه را به خطر می‌انداختند یا مرام اشتراکی را تبلیغ می‌کردند دستگیر و به ده سال زندان محکوم می‌شدند. در این قانون از عبارت مبهم و قدیمی “مرام اشتراکی” استفاده شد تا مخالفان هوادار هر جهان‌بینی یا گرایشی سیاسی را سرکوب کنند (همان، ص ۱۹۲). به‌نام این قانون، حمله به حزب کمونیست ایران تشدید شد. بلافاصله پس از تصویب این قانون موج جدید سرکوب‌ها و بازداشت‌ها در سراسر کشور آغاز شد. بسیاری از سازمان‌های کمونیستی و سندیکایی در خراسان، تهران، تبریز، اصفهان، آبادان، قزوین، رشت، بندر پهلوی، و دیگر شهرها سرکوب شدند. سرتاسر کشور پوشیده از شبکه پلیس و پلیس مخفی بود. در سال‌های  ۱۳۰۹ تا ۱۳۱۰ گروهی پرشمار از اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران و رهبران سندیکاها بازداشت شدند. تنها کمونیست‌ها و نیروهای مترقی هدف ترور و پیگرد نبودند، بلکه کوچک‌ترین اظهارنظری مخالفت‌آمیز و ابراز اندیشه‌ای آزادی‌خواهانه در کشور با مجازات ‌شدید پاسخ داده می‌شد. این فشارها به‌ویژه در سال ۱۳۱۲ و با به قدرت رسیدن فاشیست‌ها در آلمان و تغییر سمتگیری محافل حاکمه ایران به سوی آلمان هیتلری تشدید شد. حاکمیت ایران در جبهه ایدئولوژیک هم مقابله و سرکوب را گسترش داد. به‌لحاظ گسترش شوینیسم، پان‌ایرانیسم، ناسیونالیسم، و نژادپرستی که به تدارک ایدئولوژیکی تجاوز خدمت می‌کردند این دوران متمایز است. سازمان‌های مختلف پلیسی فاشیستی با ارگان‌های مطبوعاتی‌شان از جمله “پرورش افکار” و “ایران باستان” فعالیت‌هایی شدید را آغاز کردند (“مطبوعات کمونیستی ایران در مهاجرت”، ص ۱۳۴). درنتیجه پلیس به سازمان حزب کمونیست ایران دست یافت و دستگیرشدگان این پیگردها روانه زندان و شکنجه‌گاه‌ها شدند. بعضی از زندانیان تا سال ۱۳۲۰ در زندان ماندند. عده‌ای از کادرهای حزب از جمله حجازی، علی شرقی، سیدمحمد تنها، انزابی، غلامحسین نجار، یرواند یغیکیان، و پوررحمتی در زندان به‌دست دژخیمان کشته شدند (“ایران میان دو انقلاب”، ص ۱۷۴). به‌این‌ترتیب، دورهٔ دوم فعالیت حزب کمونیست ایران که در سال ۱۳۰۶ آغاز شده بود در سال ۱۳۱۰ پایان یافت.

 

“دورهٔ سوم“  فعالیتِ “حزب کمونیست ایران“

فعالیت حزب کمونیست ایران پس از این سرکوب شدید تقریباً دو سال از ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۲ دچار رکود شد. در اوایل سال ۱۳۱۲ “کمینترن” با اعزام پیکی مخصوص و انتخاب نماینده‌ای [در “کمینترن”]  برای ایران، مقدمات احیای حزب و رهبری آن را فراهم آورد. دکتر تقی ارانی، سرهنگ عزت‌اله سیامک و عبدالصمد کامبخش (“تاریخ احزاب سیاسی”، ص ۷۱) وظیفه احیای سازمان “حزب کمونیست ایران” را به‌عهده گرفتند. علاوه بر “کمینترن”، در آغاز فعالیت‌های حزب کمونیست ایران حزب کمونیست اتحاد شوروی و حزب کمونیست آلمان نقشی ویژه‌ داشتند. اول بهمن ۱۳۱۲ نخستین شمارهٔ مجلهٔ دنیا به سردبیری دکتر تقی ارانی منتشر شد. انتشار دنیا در ایران با قدرت‌ گرفتن فاشیسم در آلمان مصادف بود. انتشار مجله دنیا به‌معنای آغاز “سومین دوره” فعالیت حزب کمونیست ایران بود. بنا بر تصمیم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران، از این تاریخ، مجله دنیا نشریهٔ ارگان مرکزی حزب شد (همان، ص ۷۳). دکتر تقی ارانی، عبدالصمد کامبخش، ایرج اسکندری، دکتر محمد بهرامی، محمد شورشیان، بزرگ علوی، و علی صادق‌پور اعضای تحریریهٔ دنیا بودند. قرار بود این مجله ماهانه منتشر شود، اما پس از انتشار شش شماره منظم، و سه شماره نامنظم یعنی شماره‌های: ۷ (در شهریورماه ۱۳۱۳)، ۸ (در آذرماه همین سال)، و سرانجام آخرین شماره (سه شمارهٔ ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ در نودوشش صفحه)، مجله دنیا در خردادماه ۱۳۱۴ از انتشار بازماند. دلیل اصلی قطع انتشار دنیا، سازمان دادن مخفی حزب و مسئولیت دکتر ارانی و دیگر مدیران مجله در تشکیلات جدید حزب کمونیست ایران بود. در ۱۷ اردیبهشت‌ماه ۱۳۱۶ به‌دنبال پخش اعلامیه روز جهانی کارگر در دانشگاه تهران دستگیری “گروه ۵۳ نفر به‌رهبری دکتر ارانی” از سوی پلیس رضاشاهی آغاز شد. در آبان‌ماه ۱۳۱۷ و پس از یک سال‌ونیم بازداشت و شکنجه، محاکمه گروه ۵۳ نفر آغاز شد. ارانی محاکمه‌اش در این دادگاه را با محاکمه شدن در دادگاه‌های پوشالی نازی‌ها مقایسه کرد، پلیس را به شکنجه کردن متهم ساخت، و اعلام کرد قانون سال ۱۳۱۰ (قانون سیاه) حق آزادی بیان موجود در قانون اساسی را نقض می‌کند. او تأکید کرد هیچ قانونی نمی‌تواند از اشاعهٔ اجتناب‌ناپذیرِ سوسیالیسم و کمونیسم جلوگیری کند (“ایران میان دو انقلاب”، ص ۱۹۸).

با آن‌که دکتر ارانی به اشد مجازات یعنی ۱۰ سال زندان محکوم شد، اما در ۱۴ بهمن‌ماه ۱۳۱۸ در زندان به‌قتل رسید. ارانی در ۳۶ سالگی در حالی در زندان قصر تهران کشته شد که در اروپا فاشیسم آلمان آتش جنگ جهانی دوم را شعله‌ور می‌کرد. با جان باختن دکتر ارانی در ۱۴ بهمن‌ماه ۱۳۱۸ “سومین دورهٔ “فعالیت “حزب کمونیست ایران” خاتمه یافت. تقریباً یک سال‌ونیم طول کشید تا مشعل اندیشه سوسیالیستی در شهریورماه ۱۳۲۰ بار دیگر و این بار با آغاز فعالیت حزب تودهٔ ایران فروزان گردد.

 

پایان سخن:                                                                        

حزب کمونیست ایران در تیرماه ۱۲۹۹ تشکیل شد. اما مبارزه برای تشکیل آن از زمان انقلاب مشروطیت (۱۲۸۴- ۱۲۹۰) آغاز و پایه‌های آن با تشکیل “حزب عدالت ایران” ریخته شده بود. در درون سازمان‌های سوسیال‌دمکرات ایران که در آغاز انقلاب مشروطیت تکوین یافتند، با انقلابیونی آشنا می‌شویم که آرمان مارکسیستی دارند. همین مبارزان در شهرهای تهران، رشت، زنجان، قزوین، به‌ویژه تبریز، سازمان‌های سوسیال‌دمکرات پدید آوردند، اما به‌خاطر سطح بسیار پایین رشد اقتصادی و نیز عدم دسترسی توده‌های مردم به دانش و آگاهی اجتماعی و سیاسی نه کارگران در مقام پیشاهنگ آرمان سوسیالیسم به‌مثابه طبقه تکوین یافتند و نه مارکسیسم توانست به‌صورتی گسترده‌ در میان خلق توجه‌ها را جلب کند. زمین‌داران بزرگ، سرمایه‌داران وابسته، و امپریالیست‌های انگلیسی و روسی، انقلاب مشروطیت ایران را درهم شکستند و سازمان‌های سوسیال‌دمکرات را خرد کردند.

 

با پیروزی انقلاب فوریه و انقلاب کبیر اکتبر روسیه، و نابودی تزاریسم، زمینهٔ مبارزه در راه آزادی و عدالت و استقلال برای خلق‌های ایران فراهم آمد. طبقه کارگر ایران- به‌ویژه کارگران ایران در صنایع نفت باکو که اینک از نظر کمی و کیفی رشد کرده بود- توانست در ماه مه -اردیبهشت‌ماه ۱۲۹۶- سازمان سیاسی‌ای مستقل یعنی “حزب عدالت ایران” را در ناحیهٔ “صابونچی” (در باکو) تشکیل دهد. حزب عدالت ایران که دستاورد سال‌ها مبارزه آزادی‌بخش کارگران و زحمتکشان ایران بود، سنگ بنای “حزب کمونیست ایران” است یعنی حزبی که اول تیرماه ۱۲۹۹ تشکیل شد. مبارزانی که به‌عضویت رهبری حزب عدالت ایران انتخاب شدند، انقلابیونی بودند که در کوره مبارزات ده تا پانزده ساله و به‌ویژه در انقلاب مشروطیت ایران آبدیده شده و اعتماد و باور خلق را به‌دست آورده بودند.

مرامنامه و نظامنامهٔ حزب عدالت ایران از سه آرمان مهم حمایت می‌کرد که عبارت بودند از:۱.‌ متشکل کردن کارگران ایران به‌ویژه کارگران ایرانی‌ای که در ماوراءِ قفقاز کار می‌کردند در حزبی واحد برای طبقه کارگر؛  ۲.‌ مبارزه برای متشکل کردن کارگران ایران برای برپایی جنبش آزادی‌بخش ملی به‌منظور نابودی فئودالیسم و استبداد حاکمان قاجار و بیرون راندن امپریالیست‌ها از خاک میهن و مشارکت در جنبش جهانی کارگری؛ ۳.‌ متشکل کردن کارگران ایران برای دفاع از نخستین حکومت کارگری و دهقانی جهان در روسیۀ شوروی.

با تحکیم قدرت اتحاد شوروی، شعبه‌های قفقاز حزب عدالت ایران در ماه فوریه ۱۹۲۰/ بهمن‌ماه ۱۲۹۹ و شعبه‌های آسیای مرکزی حزب در ماه ژوئن همان سال/ خردادماه ۱۲۹۹ به جمهوری‌های تازه تأسیس اتحاد شوروی پیوستند، اما شعبه‌های داخلی ایران در ماه ژوئن سال ۱۹۲۰/ خردادماه ۱۲۹۹ نخستین کنگره‌اش را در بندر انزلی تشکیل دادند. همین کنگره نام “حزب عدالت ایران” را به “حزب کمونیست ایران” تغییر داد.

“حزب کمونیست ایران” به‌رغم سرکوب‌های شدید، اختلاف نظر‌های گاه جدی در رهبری حزب، و گاه چپ‌روی‌ها و راست‌روی‌هایی آسیب‌زا، به موفقیت‌هایی بزرگ در متشکل کردن طبقۀ کارگر، زنان، و جوانان مبارز دست یافت و نشریه‌های آگاهی‌بخشی گوناگون در ایران انتشار داد و به‌صورتی گسترده‌ توزیع کرد. نمایندگان اقلیت دموکرات مجلس شورای ملی در سال ۱۳۰۰ به پشتیبانی سازمان‌های کارگری و اتحادیه‌های معلمان و کارمندان که حزب کمونیست ایران نقشی تعیین‌کننده در تشکیل آن‌ها داشت دولت قوام‌السلطنه را وادار به استعفا کردند. حزب کمونیست ایران که خود را بخشی کوچک از اردوی پرولتاریای جهان به‌شمار می‌آورد در سال ۱۹۲۰/۱۲۹۹ به عضویت “انترناسیونال سوم” پذیرفته شد.

جنبش آزادی‌بخش ملی خلق‌های ایران در سال‌های ۱۲۹۹- ۱۳۰۰ و قیام‌های مسلحانه و تشکیل حزب کمونیست ایران، در ارتقای آگاهی اجتماعی توده‌های زحمتکش ایران به‌ویژه در جنبش‌های آذربایجان، گیلان، و خراسان نقشی مهم داشتند. گرچه این جنبش‌ها سرکوب شدند، اما خودِ برپا شدن این جنبش‌ها و نیز پیروزی تاریخی طبقه کارگر روسیه از تبدیل شدن ایران به کشوری مستعمره جلوگیری کردند. حتی مجلهٔ آینده، مجله‌ای که به محفل‌های راست در ایران تعلق داشت، در این زمینه نوشت: “ایران باید بی‌اندازه از مؤسسین دولت جدید روسیه متشکر باشد، زیرا اگر قائد ملی آن مملکت، مرد بزرگ عصر حاضر یعنی لنین و رفقایش اساس جور و ستم تزاری را واژگون نکرده بودند، شاید وطن عزیز ما امروز جز یک اصطلاح جغرافیایی و چند صفحه تاریخ بیش نبود” (“پیدایش حزب کمونیست ایران”، ص ۲۴۲).

حزب کمونیست ایران برای تصفیه صف‌هایش از اعضایی که تحت تأثیر تبلیغات انگلیسی در ایران، باور کرده بودند رضاشاه “یک شاه دموکرات” است و نیز تجدیدنظر کردن در تاکتیک‌های مبارزاتی‌شان، دومین کنگره‌اش را در سال ۱۳۰۶ در ارومیه تشکیل داد. در نتیجه تصفیه‌ عنصرهای فرصت‌طلب و منفعت‌طلب، حزب استحکام و انسجامی بیشتر یافت. پس از کنگرهٔ دوم، حزب با وجود دشوار بودن ادامهٔ مبارزه در شرایط مخفی توانست در اعتصاب‌های کارگری سال‌های ۱۳۰۶، ۱۳۰۷، و ۱۳۰۸ در صنایع نفت جنوب، در اصفهان، تبریز، و مازندران نقش رهبری‌کننده داشته باشد.

خدمتگزاران امپریالیسم انگلستان و دیکتاتوری رضاشاه که عنوان نمایندگی مجلس را با خود یدک می‌کشیدند در توطئه‌ای آشکار علیه آزادی خلق‌های ایران قانون ضد “مرام اشتراکی” سال ۱۳۱۰ (قانون سیاه) را در مجلس تصویب کردند تا از فعالیت‌های نه فقط حزب کمونیست ایران بلکه تمام نیروهای ترقی‌خواه ایران مانع شوند. دستگاه‌های امنیتی ایران تحت لوای این قانون به پیگرد خشن و خونین فعالان حزب کمونیست ایران و دیگر نیرو‌های مترقی دست زدند. بسیاری از اعضای حزب کمونیست ایران تا سال ۱۳۱۰ دستگیر شدند. با توقیف اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران فعالیت این حزب عملاً متوقف شد.

 

حزب کمونیست ایران از سال ۱۳۱۲ بار دیگر فعالیت سازمانی‌اش را آغاز کرد. در این سازماندهی مجدد تشکیلات حزب در خارج از ایران و جوانان حزبی‌ای که دانشجویان ایرانی مقیم کشورهای اروپایی را شامل می‌شد، کمینترن، حزب کمونیست اتحاد شوروی، و حزب کمونیست آلمان نقشی ویژه‌ داشتند. دکتر تقی ارانی که در این زمان در مقام رهبری حزب کمونیست ایران قرار گرفته بود در زمینهٔ پیوند اعضای جدید و جوان حزب و اعضای قدیمی و باتجربهٔ آن کوشش‌ بسیار کرد. این تشکیلات جدید تا سال ۱۳۱۶ به فعالیتش ادامه داد، اما در این سال پلیس این سازمان را کشف و بسیاری از اعضای آن را دستگیر کرد. پنجاه‌وسه تن از دستگیرشدگان در سال ۱۳۱۷ محاکمه و به زندان‌های بلندمدت محکوم شدند. دکتر تقی ارانی پس از دفاعی شجاعانه در دادگاه، در ۱۴ بهمن‌ماه ۱۳۱۸ در زندان به‌قتل رسید. با جان باختن دکتر ارانی دوره‌ای دیگر از فعالیت حزب کمونیست ایران پایان یافت.  در شهریورماه ۱۳۲۰ (۱۹۴۱ میلادی) با ورود نیروهای متفقین و همچنین در نتیجهٔ سال‌ها مبارزهٔ مردم ایران دستگاه دیکتاتوری هولناک رضاشاه فرو ریخت و زندانیان آزاد شدند. در مهرماه همین سال با کمک مبارزان “حزب کمونیست ایران” که از زندان آزاد شده بودند و “حزب سوسیالیست ایران”، حزب تودهٔ ایران فعالیتش را آغاز کرد.

‌

بُن‌مایه‌ها:

۱.‌ “ایران میان دو انقلاب”، یرواند آبراهامیان، ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی، نشر نی، چاپ شانزدهم، ۱۳۸۹.

۲.‌‌  “اتحادیه‌های کارگری و خودکامگی در ایران”، حبیب لاجوردی، ترجمه ضیا صدقی، نشر نو، ۱۳۶۹.

‌۳.‌ “مطبوعات کمونیستی ایران در مهاجرت”، سولماز رستمووا- توحیدی (در سال‌های ۱۹۱۷- ۱۹۳۲/۱۲۹۶-۱۳۱۱ خورشیدی)، نشریه “آذربایجان”، ۱۹۸۵/۱۳۶۴.

۴.‌ “نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران”، مجموعه مقالات، عبدالصمد کامبخش، تجدید چاپ در  مرداد ۱۴۰۱

۵.‌ “تاریخ احزاب سیاسی”، عبدالحسین آگاهی،  نشر چاوشان نوزایی کبیر، بدون تاریخ.

۶.‌ “پیدایش حزب کمونیست ایران”، ابراهیموف [تقی شاهین]، ترجمه ر. رادنیا، نشر گونش، چاپ اول، بهار ۱۳۶۰.

 

پانوشت‌ها:

۱. سلیمان‌میرزا اسکندری، یا آن‌طور که خود دوست داشت نامیده شود، سلیمان اسکندری، در سال ۱۲۵۵  در کرمانشاه متولد شد. او تحصیلات خود را در تهران در مدرسه دارالفنون به پایان برد. پدربزرگش، محمدطاهر میرزا، نوۀ فتحعلی شاه از مترجمان نامدار ایران و مترجم آثار الکساندر دوما بود. جد او نیز مترجم کتاب مشهور تاریخ نو بود. عموی او تفسیر اجتماعی جالب اوژن سو با عنوان “اسرار مردمان” را ترجمه کرد. برادر بزرگ‌تر سلیمان، یحیی میرزا از نخستین قربانیان انقلاب مشروطیت و کارمندی عالیرتبه و از فعالان مجمع آدمیت بود. سلیمان هنگام تحصیل در دارالفنون در سازماندهی نخستین اعتصاب دانشجویی دست داشت و به‌علت خودداری از حضور در جشن سالانۀ اعضای خانواده سلطنتی، مدت کوتاهی به دستور ناصرالدین شاه در زندان بسر برد. زندگی سلیمان‌میرزا سه دوره از تاریخ انقلابی در ایران را در بر می‌گیرد. او در انقلاب مشروطیت فعالانه شرکت داشت، در حزب دموکرات سال‌های ۱۲۸۸-۱۲۹۸ شرکت کرد، در سال‌های ۱۳۰۰-۱۳۰۵ حزب سوسیالیست (اجتماعیون) را رهبری کرد و در سال ۱۳۲۰ در بنیان‌گذاری حزب تودهٔ ایران شرکت کرد و به مقام دبیرکل حزب انتخاب شد(“ایران میان دو انقلاب”، ص ۱۰۲).

 

۲. مرتضی حجازی در سال ۱۲۸۱ در خانواده‌ای فقیر در تهران به دنیا آمد. در ۱۵ سالگی در یکی از چاپخانه‌های تهران مشغول به کار حروف‌چینی شد. در سال ۱۲۹۸ به عضویت اتحادیۀ کارگران چاپخانه‌های تهران درآمد و سپس به حزب کمونیست ایران پیوست. در تمام اعتصاب‌های سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۷ از رهبران و سازمان‌دهندگان اعتصاب‌ها بود. مرتضی حجازی در سال ۱۳۰۷ به نمایندگی از طبقۀ کارگر ایران در همایش انترناسیونال اتحادیه‌های کارگری سرخ در مسکو شرکت کرد. در بازگشت بازداشت شد و در اثر شکنجه‌های هولناک چند ماه پس از بازداشت در زندان رضاخانی در حالی که تنها ۲۶ سال سن داشت به قتل رسید. از مرتضی حجازی در کنار علی امید در مقام پیشکسوتان جنبش کارگری ایران نام می‌برند.

 

۳. علی امید کارگر شرکت نفت انگلیس-‌ایران در زابل به دنیا آمد. امید در سال های بین ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۵ از نزدیک شاهد استثمار شدید کارگران ایران و مبارزات آنان بود و به‌زودی به یکی از رهبران مبارزات کارگران تبدیل شد. او سپس به عضویت حزب کمونیست ایران درآمد. او رهبر اعتصاب عظیم کارگران نفت در ۱۴ اردیبهشت‌ماه ۱۳۰۸ بود. تشکیل تعاونی کارگری، ممنوعیت جریمه و کتک زدن کارگران، پرداخت بیمه بیکاری، پیری، و حوادث، به‌رسمیت شناخته شدن حق اعتصاب، افزایش دستمزدها به‌میزان ۱۵ درصد، به‌رسمیت شناخته شدن اتحادیه‌های کارگری، رسمیت یافتن تعطیلی اول ماه مه، و ۷ ساعت کار برای جوانان زیر ۱۸ سال از خواست‌های این اعتصاب بود. علی امید پس از این اعتصاب دستگیر شد و ۱۳ سال در زندان ماند. او پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیز دستگیر و زندانی شد. علی امید در سال ۱۳۵۲ در تهران درگذشت.

 

***

به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال سوم، شمارۀ ۱۰، آذر ۱۴۰۳

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا