یورش به حزب تودۀ ایران بخشی از توطئۀ ارتجاع و امپریالیسم
سهراب اخگر
ستمگر بس عبث پنداشت کشتن هست درمانش
ولی تاریخ، فردایی فرو گیرد گریبانش
بهخواری از فراز تخت بیدادش فرود آرد
سخن در آن نمیرانم که این دم دیروزود آرد
ولی شک نیست کآخر نیست، جز این رای و فرمانش
احسان طبری
پیشگفتار
مبارزۀ حزب تودۀ ایران در بیش از هشت دهۀ اخیر با وجود فرازونشیبهایی که زاییدۀ عوامل گوناگون بودهاند، مضمونی واحد دارد: نبرد بیامان با امپریالیسم و استبداد، و مبارزه در راه آزادی، صلح، استقلال، و عدالت اجتماعی!
تاریخ معاصر میهن ما با مبارزۀ حزب تودۀ ایران بههم آمیخته است و هر پیروزی و ناکامیاش با شکنجه، زندان، تبعید و اعدام هواداران و اعضا توأم بوده است. خصلت عمیقاً ملّی و مردمی حزب تودۀ ایران که در عرصۀ نبرد مستمر و آشتیناپذیر با امپریالیسم و ارتجاع تجلّی میکند بیانگر ژرفای میهندوستی عمیقاً دمکراتیکی است که با پیکار در راه رهایی محرومان جامعه از فقر و بیکاری و دربهدری ارتباطی ناگسستنی دارد. حکومتهای استبدادی با همۀ توان و با بهرهگیری از دستگاههای عظیم تبلیغاتیشان تلاش کردهاند این تاریخ را- حتی شده برای مدتی- تحریف کنند، ولی واقعیت راستین تاریخی که در دلهای میلیونها ایرانی نقش بسته است را نمیتوان بهآسانی زدود. حقیقت راه خود را باز میکند و در آینده نیز باز خواهد کرد.
این جستار کوتاه دربارهٔ زمینههای تاریخی و علل و عوامل یورشهای ددمنشانه به حزب تودۀ ایران در سالهای ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ است که میتواند برای نسل جوان میهن بلازدۀ ما درسآموز باشد.
چرایی یورش به حزب تودهٔ ایران
برای درکودریافت چرایی یورش به حزب تودهٔ ایران، باید به تاریخ میهنمان نگاهی کلانتر و عمیقتر انداخت.
نبرد تاریخی و طبقاتی زحمتکشان با سرمایهداران و در رأس آنها امپریالیسم، حداقل در یکصد سال اخیر، از پیروزیها و شکستهای هر دو جبههٔ این نبرد نشان دارد. گاه ارتش زحمتکشان، با خیزش، جنبش، و انقلاب به اردوگاه دشمن یورش برده است و گاه مزدوران سرمایهداری با تخریب و سرکوب و کودتا به تودههای زحمتکش ضربه زدهاند. دستنشاندگان و مجریانِ محلیِ فرمانهای امپریالیسم، برای کسب اقتدار، سر بر آستان ارباب ساییدهاند و سربهزیر متعهد شدهاند در سرکوب زحمتکشان و نیروها و حزبها و نهادهای سازمانیافتهاش کوتاهی نکنند و در اولین فرصت ممکن همه را از دم تیغ بگذرانند یا تأثیرشان را خُنثا کنند.
تاریخ مبارزات زحمتکشان در میهن بلازدهٔ ما ایران چنین سیر کرده است:
– رضاشاه پهلوی در زمان خود به ارباب انگلیسیاش تعهد داد که با حکم شاهی “حزب کمونیست ایران” را از میان بردارد و این کار را با تدوین و اجرای “قانون سیاه”ش اجرا کرد.
– محمدرضاشاه پهلوی در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به کودتاگران آمریکایی تعهد داد که اگر او را به تخت شاهی بازگردانند، با همۀ توان حزب تودۀ ایران را سرکوب کند، و همین کار را کرد و تا آخرین روز حیات رژیمش ادامه داد.
– روحالله خمینی در سال ۱۳۵۶ در نوفل لوشاتو به سران جهان (که بعدها در گوادولوپ گرد آمدند) تعهد داد که اجازه ندهد نیروهای طرفدار سوسیالیسم (پیش از همه حزب تودۀ ایران) در ایران قدرت بگیرند، و به زعم خود در اولین فرصت این کار را با یاری سرویسهای امنیتی امپریالیسم تماموکمال انجام داد:
“تا نیمۀ دوم سال ۱۳۶۱با صبر و بردباری موجودیت آن [حزب تودهٔ ایران] را تحمل کردند… ولی… بردباری جایز نبود. نهتنها شرع، بلکه عرف جاری سیاست جهانی، در همۀ اعصار و در همۀ کشورها، چنین بردباری را جایز نشمرده و نمیشمرد. … بدینسان بود که مأموریت دستگیری سران حزب توده [ایران] در دستور… قرار گرفت.”۱
در همین ارتباط میتوان به نمونههایی فراوان در دیگر کشورهای جهان نیز اشاره کرد و دید که سرنوشت کمونیستها و نیروهای مترقی چه تشابه مثالزدنی با هم داشتهاند. اینکه در این مبارزۀ نابرابر بهدنبال ضعفها و خطاهای جبهۀ زحمتکشان بگردیم بیشک لازم و مفید است و چراغی خواهد بود برای روشن ساختن راه آینده؛ اما این همۀ کار نیست. همۀ تجربیات و اتاقهای فکر، زرادخانههای مالی و نظامی، مزدوران آشکار و نهان، و دیگر نهادها و بازوهای سرمایهداری جهانی در برابر حزبها و تشکلهای مردمی قد علم کردهاند، حزبها و تشکلهایی که بدون پشتوانۀ مالی و نظامی عظیم از نوع سرمایهداری فقط با تکیه کردن به پشتیبانی اعضا و هواداران و بدون دراختیار داشتن امکانات حاکمان فعالیت میکنند. در وهلهٔ نخست باید از این دید به این مبارزۀ تاریخی و طبقاتی نگریست.
بازسازی سازمان امنیت رژیم شاهنشاهی برای حفظ حکومت جمهوری اسلامی
در پی استقرار دولت موقت پس از پیروزی انقلاب بزرگ بهمن ۵۷، استفاده از تشکیلات و بقایای نیروهای جهنمی ساواک همچنان در دستورکار قرار گرفت. ارتشبد حسین فردوست، در نقش مقام امنیتی پنهان، و از طریق او سرتیپ منوچهر هاشمی و نیز علیاکبر فرازیان، مدیرکل ادارۀ دوم ساواک، از جمله افرادی بودند که برای همکاری با دولت موقت به توافق رسیدند. اهداف عمومی این سازماندهیِ امنیتی و بهدنبال آن عملیات تعقیبومراقبت، پیش از هر چیز متوجه نیروهای چپ، مجاهدین خلق، و بهویژه حزب تودۀ ایران بود. خبرگزاری تسنیم _ وابسته به سپاه پاسداران _ بهنقل از کتاب “ساواک” (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) با صراحت به این موضوع اعتراف میکند: “شایعات مربوط به تجدید ساختار ساواک در سازمانی جدید و تحت عناوینی نظیر ساواما تا مدتها در محافل سیاسی، اجتماعی و مطبوعاتی وجود داشت. محسن مبصر در خاطرات خود ارتشبد حسین فردوست را طراح تشکیلات ساواما معرفی میکند که مقرر بود با تمهیدات و امکاناتی که دولت موقت در اختیار او میگذارد و با بهرهگیری از تجارب و همکاری ادارۀ کل هشتم ساواک این تشکیلات جدید را سازماندهی کند.”۲
سرتیپ منوچهر هاشمی در مصاحبه با دکتر حسین لاجوردی، مندرج در تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مینویسد:”تقریباً ۹۰ درصد کارمندان ادارۀ هشتم به کار بازگشتند و حتی پس از استعفای دولت موقت کار خود را ادامه دادند. کارمندان ساواک در سالهای بعد تحت نام “شرکتیها” و گاهی در مراکزی مستقل به کار با دفتر تحقیقات نخستوزیری و سپس وزارت اطلاعات ادامه دادند.”۳
حزب تودۀ ایران در شمارۀ ششم روزنامۀ “مردم”، ۲۹ فروردینماه ۱۳۵۸، در مقالۀ “چه چیزی را تکذیب میکنید؟“، از بازسازی ساواک خبر داد و مردم را از چنین اقدامی آگاه کرد. در متن مقالۀ روزنامۀ مردم چنین آمده است: “سازمان سابق اطلاعات و امنیت کشور سه اداره و از جمله ادارۀ چهارم که به تعقیب سازمانهای کمونیستی میپرداخت شروع به کار کرده و… دیگر از دستگاههای گرانقیمت ساواک که دولت از آنها دل نمیکنَد دستگاه کنترل تلفنها است.” ۴
“جبهه ملّی” شاخهٔ اروپا در مقالهای با عنوان: “ریشههای اطلاعاتی کودتای خامنهای” که در وبسایت آن درج شده است، چنین نوشته است: “انگلیس حاضر بود در زمینهٔ اطلاعات، همهنوع کمکی به جمهوری اسلامی بنماید تا بهخیال خود جلوی نفوذ [کمونیستها] و تأثیرگذاری آنها بر مسئولین کشور را [بگیرد]. انگلیس در این راه خیلی مایه گذاشت و تیمسار ارتشبد فردوست، که از اعضای ردهبالای سرویس اطلاعاتی انگلیس بود را، به جمهوری اسلامی هدیه داد. … ارتشبد فردوست مأموریت یافت در ایران باقی مانده و با کمک به حکومت نوپا، مانع از نفوذ کمونیسم در ایران شود. و به این ترتیب ارتشبد حسین فردوست پدر تشکیلات اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران شد.”
پس از تشکیل سپاه پاسداران، مسئولیت واحد اطلاعات آن به محسن رضایی واگذار و آموزش کارکنان آن به نیروهای ساواک که در این حوزه تخصص داشتند، سپرده شد. روز ۷ اردیبهشتماه ۱۳۵۸، در ساعت ۲ بعدازظهر، این سخنان آیتالله خمینی از رادیو و تلویزیون ایران پخش شد: “به من گزارش دادهاند که تمام اعضای این ساواک لعنتی آدمهای بدی نبودهاند. انسانهای خوب در میان آنها زیاد است. لذا من از مردم میخواهم دیگر متعرض این افراد و خانوادههای آنان نشوند!” ۵
محسن رضایی روز ۷ اسفندماه ۱۳۸۶ در تلویزیون رژیم گفت: “تمام سیستمهایی که یاد گرفته بودیم در قبل از انقلاب در برخورد با ساواک و روی ما عمل شده بود، ما هم این بار اونها را علیه ضدانقلاب فعال کردیم. مثلاً شنود راه انداختیم… شکنجهها و تعقیب-مراقبتها، درگیریها… خیلی کار شجاعانهای میخواست. چون اون موقع هنوز نفرت از ساواک و نفرت از این کارها تو ذهن مردم ما و جوونهای ما بود.”
از همان سالهای اول استقرار رژیم جدید، به دفترهای حزب تودهٔ ایران حمله میشد. در تهران گروههای فشار بهرهبری هادی غفاری به دفتر حزب حمله میکردند، اموال حزب را غارت میکردند، به آزار کارکنان دفتر و تهدید آنان میپرداختند. شاید اعتراف مصطفی تاجزاده که امروز به دلیل مبارزه علیه رژیم در زندان است بهترین شاهد برخورد با حزب تودۀ ایران در عرصهٔ فعالیت مطبوعاتی باشد. او در مصاحبه با ماهنامۀ اندیشۀ پویا، شمارۀ ۴۶، میگوید:”در معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد کارهای خوب زیادی کردم، اما یکی از کارهای غیرقانونیام این بود که سریع رفتم زیر دوخم حزب توده [ایران] را گرفتم. چاپخانههای تهران حزب توده [ایران] را من بستم؛ تقریباً به شکل غیرقانونی.” ۶
در سالهای اولیۀ حاکمیت جمهوری اسلامی گروههای سیاسیای گوناگون مانند حزب جمهوری اسلامی، با تمام وجود علیه حزب تودۀ ایران تبلیغ میکردند. حمله و سرکوب حزب ما در نهانخانههای جمهوری اسلامی تدارک دیده میشد. اطلاعاتِ سپاه و دادستانیِ انقلاب که به نیروهای ساواک و آرشیوهای آن متکی بودند، از ابتدای سال ۱۳۶۰ دستگیری عدۀ معیّنی از اعضا و کادرهای حزب را شروع کردند.
دبیر اول وقت حزب رفیق نورالدین کیانوری، در آخرین جزوهٔ پرسشوپاسخ خود قبل از دستگیری، وضعیت دستگیرشدگان حزبی را چنین توضیح داد: “خب ما الان شاهد این واقعیت هستیم که اقلاً بیش از سیصد نفر از مسئولین، اعضا و هواداران حزب تودۀ ایران، علیرغم این که هیچ اتهامی به آنها نمیچسبد و هیچ چیز آنان در حوزۀ وظایف و عمل دادگاهها نمیگنجد، ماهها و بسیاری از آنها نزدیک دو سال است که زندانیاند و بلاتکلیف بهسر میبرند. اینها نه در قتل و کشتار برای تحکیم رژیم پهلوی شرکت داشتهاند، بلکه بسیاری از آنها خود در زندانها و سیاهچالهای رژیم گذشته مورد شکنجه قرار گرفتهاند. نه جنایت بزرگ اقتصادی کردهاند، چون همین حالا کسانی که بهعنوان تودهای در زندان نشستهاند در هفت آسمان یک ستاره ندارند. نه اتلاف ثروت بهنفع بیگانگان، نه توطئه علیه جمهوری اسلامی، نه اقدام مسلحانه، نه ترور و تخریب و نه جاسوسی به نفع اجانب، هیچکدام به آنها نمیچسبد. بعضی از این افراد در سن میانه و بعضیشان هم پیرمردند. در میان آنها کسی هست که در دوران رژیم سرنگونشدۀ پهلوی حدود ۱۵–۱۶ سال در زندان بهسر برده است.” ۷
سعید حجاریان که در آن زمان همراه با خسرو قنبری تهرانی در نخستوزیری به یاری بخشی از ساواک عهدهدار تعقیبومراقبت اعضای رهبری و کادرهای حزب بود، در مصاحبه با مجلۀ ”اندیشۀ پویا“ میگوید: “میان سپاه و اطلاعات نخستوزیری تقسیم کاری صورت گرفته بود که بر اساس آن مسائل خارجی به ما مربوط بود و امنیت به ما ربطی نداشت، مسئولش سپاه بود و آنها پرونده را جلو میبردند. تقسیم کار شده بود. دست محسن رضایی و بچههاش بود. یکی بحث جاسوسی تودهایها بود و یکی جنبهٔ امنیت داخلی آنها، که ظاهراً ادعای همکاری با انقلاب میکردند، اما واقعیت طور دیگری بود.” ۸
او در همین مصاحبه میگوید: “هیچ پروندهای از این افراد در دست بازداشتکنندگان نبود. مشکلی که بچههای سپاه داشتند این بود که آنها را بهعنوان پروژۀ امنیتی گرفته بودند، اما هیچ پروندهای از عناصری که بازداشت کرده بودند نداشتند.جلساتشان در خیابان فرشته برگزار میشد و ساعت مشخص داشت و چیز مخفی نداشتند. لذا بچههای سپاه در بازجویی درماندند که چه کنند. بهعبارت دیگر، ما هم موافق سرکوب حزب تودۀ ایران که فعالیت قانونی داشت بودیم، ولی زمان آن را زود میدانستیم. ٬پرتوی٬ زاییدۀ این شرایط بود… به هر حال، مملکت بههم ریخته بود و رابطهٔ ایران و شوروی خراب شده بود و این اطلاعات نادرستی که به آقای موسوی خوئینیها گفته بودند یکجور باید جمع میشد.”پرتوی” از همینجا درآمد و شد محوریت بازجوییها.” ۹
سرکوب حزب تودۀ ایران بهقصد دلجویی از سرمایهداران و بزرگمالکان
حزب تودۀ ایران یکی از مدافعان سرسخت بند “ج” و “د” اصلاحات ارضی بود که مجلس کلیات طرح قانونی آن را با عنوان: “واگذاری و احیای اراضی مزروعی”، در اسفندماه ۱۳۶۰ تصویب کرده بود.
این قانون از طرف سه فقیه (آیتالله منتظری، آیتالله بهشتی، و آیتالله مشکینی) تأیید کامل شده بود و بهتصویب شورای انقلاب رسیده بود، ولی از طرف بعضی مراجع دیگر فقهی قانون “کمونیستی” و “غیراسلامی” تلقی میشد، بهویژه بندهای “ج” و “د” آن. شورای نگهبان این قانون را تأیید نکرد و مفاد بندهای “ج” و “د” آن را مغایر با روح اسلام تشخیص داد.
در همین دوران، قانون ضد کارگری تهیهشده بهوسیلهٔ احمد توکلی و معاونش معتمد رضایی به جامعه ارائه شد. تهیهکنندگان پیشنویس قانون کار که از پشتیبانان سرسخت سرمایهداری بدون قیدوشرط و بیحدوحصر بودند، امکان یافتند پیشنویس قانون کار را در چهارچوب “فقه اسلامی” جا بدهند. محتوای پیشنویس قانون کار عبارت بود از: آزادی مطلق سرمایهداران در تحمیل همهٔ شرایط خود به کارگران، بدون هیچگونه تعهد، و استثمار و غارت بدون حد وحصر دسترنجِ محرومان جامعه. در آن برههٔ زمانی، حزب تودهٔ ایران با بسیج همۀ امکانات خویش به مخالفت با این قانون ضدانسانی برخاست.
یکی دیگر از مسائل مهم، اصل ۴۴ قانون اساسی بود که متن آن بهپیشنهاد حزب تودهٔ ایران در “نامهٔ سرگشادهٔ کميتهٔ مرکزی حزب تودۀ ايران دربارهٔ پيشنويس قانون اساسی“، مورخ ۲ تيرماه ۱۳۵۸، درج شد و سپس وجوه عمدۀ آن بهتصویب مجلس خبرگان رسید. در این نامهٔ سرگشاده از جمله آمده بود: “نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایهٔ سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی و برنامهریزی منظم دولتی قرار دارد. سه بخش، طبق نقشههای اقتصادی مصوب مجلس شورای ملی، بهصورت بههم پیوستهای در جهت تأمین استقلال اقتصادی کشور، تحکیم و ترقی اقتصادی و مالی مملکت، و بهبود و ارتقای مستمر سطح زندگی مردم، بهویژه زحمتکشان، با یکدیگر همکاری میکنند.” ۱۰
حزب تودهٔ ایران در ادامۀ پیشنهادهایش آورده بود: “بخش دولتی، عمدهعاملِ اقتصاد کشور و وسیلهٔ اساسی پویایی آن است و در پیشرفت و انجام هدفهای انقلاب نقش درجۀ اول ایفا میکند. بخش دولتی، کلیهٔ رشتههای صنایع کلیدی و مادر، بانکداری، بیمه و بازرگانی خارجی، منابع زیرزمینی و دریایی کشور، وسایل تولید نیرو، سدها، شبکههای عمومی تأمین آب و آبیاری، راهآهن، راهها، هواپیمایی و کشتیرانی و وسایل ارتباطی، مؤسسات بزرگ کشاورزی و دامپروری، جنگلها، مراتع عمومی، و زمینهای خالصهای را که هنوز میان دهقانان تقسیم نشده است بهصورت مالکیت عموم خلق در دست دولت متمرکز میکند.” ۱۱
حزب در ادامۀ پیشنهادهایش نوشت: “وسایل تولید، مؤسسات و اموالی که شرکتهای تعاونی تولید و مصرف دهقانی و دیگر سازمانهای تعاونی شهری و روستایی برای انجام وظایف اساسنامهای خود در اختیار دارند، یا خواهند داشت، مِلک جمعی تعاونیهای مزبور بهشمار میروند و مجموعاً بخش تعاونی اقتصاد را تشکیل میدهند. استفادهٔ مجانی از زمینهایی که دولت در اختیار تعاونیها قرار میدهد مورد تضمین است. دولت موظف است سهم بخش دولتی و تعاونی را در مجموع اقتصاد کشور بهطور مستمر گسترش دهد.” ۱۲
این “اصل۴۴ قانون اساسی” که منافع بزرگمالکان و کلانسرمایهداران، بهویژه سرمایهداری تجاری، را تهدید میکرد و در مطبوعات و تبلیغات حزبی پس از تصویب قانون اساسی اجرایی شدن آن خواسته میشد، کینۀ هرچهبیشتر مالکان و سرمایهداران بزرگ را علیه حزب ما برمیانگیخت.
مخالفت با ادامهٔ جنگ و حضور در خاک عراق
مخالفت حزب در قبال ادامۀ جنگ و حضور در خاک عراق باعث حملهٔ امامجمعههای تهران و شهرستانها به حزب شد. حزب تودۀ ایران از بابت سیاست روشن و اصولی خود در قبال جنگ ایران و عراق، همواره در پیشگاه مردم صلحدوست و آزادۀ ایران سرافراز بوده است. حزب تودۀ ایران که خود در آغاز جنگ در رفع تجاوز دشمن و افشای جنگافروزی امپریالیستها دوشبهدوش مردم جنگید و جانباختگانی بسیار در جنگ داد، از مقطع آزاد ساختن خرمشهر و بیرون رانده شدن متجاوز، پیوسته بر ضرورت قطع جنگ و آغاز مذاکره سیاسی برای دستیابی به صلحی عادلانه پافشاری کرد. حزب تودۀ ایران از همان آغاز مؤکداً هشدار میداد که امپریالیستها و دستپروردگانشان خواب آن را میبینند که دو کشور همسایه را با هم درگیر سازند و آنها را به جنگ فرسایشی درازمدت بکشانند. حاکمان جمهوری اسلامی و عراق در تلاش برای منحرف ساختن توجه تودهها از مسائل حاد اجتماعی- اقتصادی، از انواع برخوردها و درگیریهای خود با کشورهای دیگر از جمله میان دو کشور بهرهبرداری میکردند.
آنها جنگ را نوعی دریچۀ اطمینان و وسیلهای مطمئن بهشمار میآوردند که به آنها امکان میداد تودههای مردم را زیر کنترل خود نگه دارند.حزب تودۀ ایران و حزب کمونیست عراق مسئولیت ادامۀ جنگ را -علاوه بر نیروهای امپریالیسم و صهیونیسم- بهعهدۀ هیئت حاکمۀ هر دو کشور میدانستند.
همکاریهای امپریالیسم و ارتجاع حاکم علیه حزب تودۀ ایران
طی دو یورش سراسری به حزب تودهٔ ایران در سالهای ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲، بیش از ده هزار نفر از رهبران، کادرها، اعضا، و هواداران حزب دستگیر شدند. ”کمیتۀ مشترک“ رژیم شاه در تهران و زندانهای زیر نظرِ سپاه در شهرستانها پُر شد از اعضا و هواداران حزب که جز دفاع از آرمانهای انقلاب جُرمی مرتکب نشده بودند. اکنون که بیش از چهل سال از آن روزها میگذرد، قاطعانه میتوان اعلام کرد که عامل اصلی دستگیری تودهایها و سرکوب حزب تودهٔ ایران توطئۀ مشترک امپریالیسم آمریکا و بریتانیا در همدستی با ارتجاعیترین بخشهای حاکمیت جمهوری اسلامی و سکوت و حتی همراهی نیروهای خط امام در قبال نابودکردن حزب تودهٔ ایران و مسخ شدن آرمانهای انقلاب بوده است. این واقعیت بهقدری آشکار است که امروزه کارگزاران جمهوری اسلامی نیز از بیان آن ابایی ندارند.
حجاریان در همان مصاحبه با مجلۀ اندیشۀ پویا، ششم شهریورماه ۱۳۹۱، میافزاید: “از پاکستانیها شنیدیم؛ گفتند اطلاعاتی هست که میخواهیم به شما بدهیم.” هاشمی رفسنجانی نیز در کتاب خاطراتش به این موضوع اشاره کرده است. او در کتاب “پس از بحران”، در یادداشتهای روز دوشنبه ۵ مهرماه ۱۳۶۱ مینویسد: “عصر، مهندس جواد [مادرشاهی] و حبیب [عسگراولادی]، که برای گرفتن اطلاعات از فردی مطلع به پاکستان رفته بودند، آمدند و مطالب جالب و مفیدی که از او گرفتهاند- در بارۀ عملکرد حزب توده[ ایران]– گزارش دادند.” ۱۳
از همه جالبتر وبسایت بیبیسی فارسی است که در ۷ اردیبهشتماه ۱۳۹۹ در گزارشی از این حمله و یورش جنایتکارانه و انگیزههای این سرکوب مینویسد: “برخی از اسناد و مکاتبات دیپلماتهای بلند پایۀ سابق بریتانیایی در ایران، که بهتازگی از سوی آرشیو ملّی بریتانیا منتشر شده است، نشاندهندۀ همکاری سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا و آمریکا با ایران در سرکوب حزب تودۀ ایران است.”
فجایعی که در زندانها اتفاق افتاد
پس از دستگیریها، در زندانها و بازداشتگاههای رسمی و غیررسمی سپاه پاسداران فاجعهای رخ داد که رژیم از انتشار واقعیت آنها میهراسید. دور از چشم افکار عمومی، رفتار خشن و غیرقانونی و کاملاً وحشیانه با زندانیان تودهای جریان داشت که جز جنایت نام دیگری نداشت. امروزه اندکی از آن جنایتها افشا شده است. در بیرون از زندانها، مأموران سپاهِ پاسدارانِ شکستخورده در جبهههای جنگ فرسایشی، سوار بر خودروها و موتورسیکلتها، برای شکار تودهایها، کوچهبهکوچه زنگ و کوبهٔ درهای خانهها را یکی پس از دیگری میکوبیدند. تودهایها را از کانون خانوادههایشان بیرون میکشیدند و به سیاهچالهای رژیم قرونوسطایی میبردند؛ پیر و جوان را، خرد و کلان را.
هزاران انسان آزادیخواه و عدالتجو با خشونت در خیابانها دستگیر و در زندانها شکنجه شدند. شایعاتی دربارۀ شمار زیاد کشتهشدگان در بازداشتگاهها بر سر زبانها بود. قراین نشان میدهد که عدهای از رفقای تودهای، از جمله رفقا تقی کیمنش و رحمان هاتفی (حیدر مهرگان)، از اعضای رهبری حزب تودۀ ایران، زیر شکنجه جان باختند.
پروفسور یرواند آبراهامیان، استاد شناختهشده و برجستۀ دانشگاه در آمریکا، در صفحۀ ۲۲۱ کتابی که در سال ۱۹۸۹ با عنوان: “اعترافات شکنجهشدگان” منتشر شد، مینویسد: “شیوههای بهکارگرفتهشده در اتاقهای تعزیر، شباهت به روشهای ساواک داشت. این شیوهها شامل شلاق، بعضی اوقات بر پشت، اما بیشتر وقتها بر کف پا در حالی که شخص را به تخت فلزی میبستند، دستبند قپانی، محرومیت از خواب، آویزاننمودن از سقف با دیوارهای بلند، پیچاندن آرنج دست تا زمانی که بشکند، لِه کردن دست و انگشتان لای گیرههای فلزی، فرو کردن شئ تیز زیر ناخنها، سوزاندن با سیگار، زیرِ آب نگاهداشتن سر، ساعتها سرپا ایستاندن شخص در گوشۀ اتاق، اعدامهای نمایشی و تهدید جانی اعضای خانواده بود. رایجتر از همه شلاقزدن به کف پا، بهصراحت به دلیل مجازبودن آشکار و صریح آن در قوانین شرع بود.“
دژخیمان از خائنانی چون محمدمهدی پرتوی و عبدالله شهبازی بهعنوان دستیار استفاده میکردند. بازجویان سپاه که با موافقت بالاترین حلقههای رهبری جمهوری اسلامی و با استفاده از هرنوع شکنجه بازپرسیها را پیش میبردند، چنان سبعیتی بهکار گرفتند که در تاریخ ننگین و خونین شکنجهها در ایران ماندگار خواهد ماند.
زندهیاد رفیق هوشنگ ابتهاج (سایه) زمانی که در بند یک کمیتۀ مشترک در راهرو و در زیر بازجویی بود سردار حزب ما رفیق جانباخته عباس حجری را دیده بود که تمام کف پاهایش باندپیچی شده و ساق پاهایش خونآلود بود. او چون قادر به راهرفتن نبود خود را نشسته و کشانکشان به دستشویی میرساند. سایه در توصیف این وضع رفیقش شعری سروده است:
در کنج قفس پشت خَمی دارد شیر
گردن به کمند ستمی دارد شیر
در چشم تَرَش سایهای از جنگل دور
ای وای خدایا، چه غمی دارد شیر
محمود اعتمادزاده (بهآذین) در خاطراتی که خانوادۀ محترم او در اینترنت منتشر کردهاند این روزهای هولناک را چنین توصیف میکند:
“به دستور بازجو… روی تخت بر شکم دراز کشیدم، چشمبند همچنان بر چشمم، و او پتوی گندیده را بر سرم کشید، پاهایم را با ریسمان به میلۀ افقی بالای دیواره تخت محکم بست، چنان که تنها نیمۀ بالای تنم میتوانست پیچ و تاب بخورد. و یک بار دیگر، سدی شکسته شد. نخستین ضربهای که بر کف یک پایم فرود آمد، دردی انبوه در خطی باریک از پشتم نفوذ داد. و من که بهخود میگفتم تا آخر بیصدا تحمل خواهم کرد، فریادم بیاختیار بلند شد: وای!… ضربۀ دوم به فاصلهای اندک با پای دیگرم آشنا شد… و داستان همچنان ادامه یافت، تا جایی که دو روز مانده به نوروز کف هر دو پایم شکاف برداشته بود و خون میریخت. و این زخم، با آن که در بهداری بازداشتگاه بارها با مایع ضدعفونی شستوشویش دادند و نوار تنزیب پیچیدند، تا بیش از دو ماه بهبود نیافت. چه، گاه، بیهیچ تأخیر- آخر، گفتهاند فیالتأخیر آفات- از تعزیز پاهای نوار بسته چاره نبود. آنچه بازجو و در پس او نظام جمهوری اسلامی از من میخواست نمایشی تلویزیونی بهمنظور محکوم ساختن حزب تودۀ ایران و اقرار به داشتن رابطۀ جاسوسی با شباشین، سرهنگ و نمایندۀ زیردست ک.گ.ب. بود.”
اتهامها و تهمتهای ساختگی و رد آنها
در پی پخش اعترافهای شماری از رهبران حزب تودهٔ ایران زیر شکنجههای وحشیانه و جنایتآمیز مأموران امنیتی جمهوری اسلامی، دادستانی کل جمهوری اسلامی روز پانزدهم اردیبهشتماه ۱۳۶۲ “انحلال” حزب تودۀ ایران را بر پایهٔ چند اتهام ساختگی اعلام کرد که عبارت بودند از:
۱. اتهام جاسوسی به نفع بیگانگان
بیش از هشتاد سال است که امپریالیسم و ارتجاع داخلی و جهانی حزب تودۀ ایران را جاسوس میخوانند. اما این اتهامِ رذیلانه تا کنون در هیچ دادگاه صالحی ثابت نشده است. مبلغان و شایع کنندگان این اتهام بهطورعمده سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا “سیا”، سازمان اطلاعات و جاسوسی بریتانیا، موساد اسراییل، ساواک و هواداران نظام ستمشاهی، و نیروهای سرکوبگر وزارت اطلاعات در رژیم کنونی بودهاند و هستند. شایع دهندگان این اتهام بیشرمانه درعینحال از اعلام پاداشِ دریافتی حزب در ازای این جاسوسی تا کنون امتناع کردهاند. تودهایها فقط یک جرم اصلی دارند و آن مبارزه با امپریالیسم و ارتجاع و دفاع از منافع و حقوق کارگران و زحمتکشان است .
کافی است به فهرست اعضای رهبری حزب در دورۀ پس از انقلاب که با قساوت تمام در اعدامهای سال ۶۷ کشته شدند، نگاهی بکنیم. این افراد، با درجۀ علمی و سوابق فعالیت سیاسی-اجتماعیای که داشتند، میتوانستند در هر جای جهان برای خود زندگی مرفهی دستوپا کنند؛ دیگر چه نیازی به جاسوسی داشتند؟
آنچه مَحمل اصلی این اتهام است خصلت انترناسیونالیستی حزب ماست. مشخصۀ اساسی طبقۀ کارگر آن است که فقط دشمن ملّی ندارد، بلکه دشمن بینالمللی هم دارد که همانا سرمایهداری بینالمللی است. تسلط سرمایهداری بر طبقۀ کارگر به حدود یک کشور و یک ملت محدود نیست. لنین، آموزگار بزرگ پرولتاریای جهان، میگوید: “سرمایه نیرویی است جهانی. برای پیروزی بر این نیرو، اتحاد جهانی کارگران و برادری آنان در مقیاس جهانی ضروری است.” ۱۴
رفیق علی خاوری در آخرین دفاع خود در دادگاه نظامی رژیم شاهنشاهی که در ماهنامۀ مردم، شمارۀ ۱۶، تیرماه ۱۳۴۵درج شده است در این باره میگوید: “خصلت میهندوستی حزب ما را انکار میکنند. انترناسیونالیسم پرولتری نهتنها با میهنپرستی واقعی هیچگونه تضادی ندارد، بلکه لازمۀ آن است. ما در عین حال که انترناسیونالیست هستیم، خود را صادقترین میهنپرست میدانیم. گواه میهندوستی ما ازخودگذشتگی هزاران هزار تودهای است که برای سعادت میهن خود انواع محرومیتها، بیکاری و آوارگی، فقر و گرسنگی، حبس و شکنجه و تبعید را با روی گشاده به جان خریدهاند. چگونه ممکن است اینهمه قربانی داد و باز هم میهنپرست نبود؟” ۱۵
۲. اتهام سرقت و نگهداری اسلحه و مهمات با هدف مقابله با نظام جمهوری اسلامی ایران
کمتر انسان عاقلی میتواند این استدلال بیپایه را باور کند که حزب تودۀ ایران، که در آغاز انقلاب از طرف جمهوری اسلامی قانونی شناخته میشده، بهدنبال جمعآوری سلاح برای مقابلۀ مسلحانه با جمهوری اسلامی بوده است.
در روزهای انقلاب، شمار اندکی از افراد حزبی، مانند همۀ مردم، مقدار بسیار محدودی سلاح از پادگانها بهدست آوردند و در یک یا دو خانه جاسازی کردند که اگر روزی ضدانقلاب خواست ضربهای به انقلاب بزند، حزب بتواند اولاً از جان رهبریاش محافظت کند، ثانیاً با نیروی اندکی که دارد در کنار نیروهای وفادار به انقلاب علیه نیروهای ضد انقلاب وارد عمل شود. این پیشبینی بیدلیل نبود. کودتاگران نوژه نشانی تمام رهبران حزب را تهیه کرده بودند تا بهمحض توفیق کودتا، همهٔ آنان را اعدام کنند. رفیق کیانوری دبیر اول وقت حزب در صفحۀ ۱۵ پرسشوپاسخ شهریور ۱۳۵۹ به تشریح این موضوع پرداخت.
۳. اتهام ایجاد اخلال در کارخانهها و مراکز تولیدی و صنعتی کشور
هیچ شاهدی برای اثبات این مدعا وجود ندارد. سیاست حزب ما در آن دوران “اتحاد، انتقاد و مبارزه” بود. تمام مساعی حزب متوجه تثبیت و تحکیم دستاوردهای انقلاب بود. حضور در جبهههای جنگ تا فتح خرمشهر، کوشش برای افزایش تولید در کارخانجات و مزارع، و پیشبرد انقلاب بهسود زحمتکشان در همۀ عرصهها، در دستور کار حزب بود. کسانی که رخدادهای آن سالها را به یاد دارند فعالیتهای علنی حزب را بهخاطر میآورند. فروش روزنامه و کتابهای حزبی در سالهای اول انقلاب، با تمام محدودیتهای ایجادشده، آشکار و علنی بود. حضور دو تن از رهبران برجستۀ حزب در مناظرههای تلویزیونی نمونهای از این شیوهٔ کار بود.
حزب تودۀ ایران در تحلیلهای گوناگونی که منتشر کرده، علل و عوامل یورش به پرسابقهترین حزب سیاسی ایران را با ارائه دادههای انکارناپذیر بررسی کرده است. دو عامل عمده در اینمیان، بیشازپیش، جلبنظر میکند: سمتگیری هیئت حاکمه برای احیای نظام سرمایهداری وابسته از یکسو و وحشت از جذابیت جهانبینی، دیدگاهها، و برنامههای حزب تودۀ ایران از سوی دیگر.
از همان نخستین روز یورش به حزب تودۀ ایران، وجدان بیدار جامعه، انسانهای شریف و اعضا و هواداران و کادرهای نجاتیافته از زیر تیغ دشمن، با ارائهٔ دلایل انکارناپذیر، بیپایه و جعلی بودن اتهامهای واردشده به حزب را افشا کردند. علت اساسی سرکوب حزب تودۀ ایران را باید در هراس جمهوری اسلامی ایران از سیاستهای اصولی حزب در دفاع از آزادی و استقلال کشور و دفاع از منافع زحمتکشان و نفوذ روزافزون حزب در میان تودهها جُست.
گذشت زمان درستی این ارزیابی را ثابت کرد. حجتالاسلام احمد احمدی، سخنگوی “ستاد انقلاب فرهنگی”، در اوایل آذر ۱۳۶۳، در کنگرۀ دانشجویان، مطالبی را مطرح کرد که نقاب از چهرۀ روحانیون حاکم برداشت و علت اصلی یورش وحشیانه به حزب تودۀ ایران را افشا کرد و در معرض قضاوت مردم ایران و جهان گذاشت. او در این باره گفت: “سال ۱۳۶۱ که ما خدمتشان [خمینی] عرض کردیم گروههای دیگر را بهعنوان محارب و ملحد نمیخواهیم به این صورت محدود کنیم و تودهایها که فعلاً […] امام گفت که ٬من خوف دارم از اینها٬، ٬آنها برای سیسالِ آینده برنامهریزی میکنند؛ برای پنجاهسال آینده برنامه دارند.٬” ۱۶
این نظر خمینی، که در آستانۀ تدارک یورش وحشیانه به حزب تودۀ ایران به احمد احمدی ابلاغ شده بود و در آن زمان در رسانههای جمعی انعکاس نیافت، آنچه را که دستگاههای تبلیغاتی رژیم در سالهای بعد از یورش به حزب دربارهٔ اتهامهای ساختگی و تهمت “جاسوسی” و غیره رشته بودند پنبه میکند. سخنان احمدی فقط گوشهای از حقیقت را بازگو کرد و راز کشتار و شکنجۀ تودهایها را از زبان شخص خمینی برملا ساخت.
جعل کتاب و اسناد برای تخطئۀ حزب از سوی رژیم ولایی
پس از یورشهای ددمنشانۀ رژیم اسلامی به حزب تودۀ ایران، دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی “یادنامهها”، “خاطرات” و “اسناد جعلی” بسیاری را به نام رهبران حزب و اعضای مؤثر آن منتشر کردند. از جمله:
۱- کتاب ”حزب توده از شکلگیری تا فروپاشی“، انتشارات ”مؤسسۀ مطالعات و پژوهشهای سیاسی“.
۲- کتاب ”خاطرات نورالدین کیانوری“، انتشارات ”مؤسسۀ تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه“.
۳- کتاب ”کژراهه“ (خاطراتی از تاریخ حزب توده)، انتشارات امیرکبیر.
۴- کتاب ”خاطرات مریم فیروز (فرمانفرماییان)“، انتشارات ”مؤسسۀ تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه“.
اخیراً نیز شکنجهگران و قاتلان رفیق جانباخته فرجالله میزانی (ف. م. جوانشیر)، با وقاحت تمام، “درسگفتارهای کاپیتال” او در دورهٔ حبس را تنظیم و منتشر کردهاند. این کتاب، بهرغم همهٔ دستکاریها و جرح و تعدیلهایی که ممکن است در آن شده باشد، نشان از دانش وسیع این رفیق دانشمند و تسلط بیچونوچرای او بر مارکسیسم-لنینیسم و ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی و انطباق خلاق آن بر شرایط مشخص ایران دارد. ارتجاع حاکم و فرهنگستیز، با کمک و همیاری امپریالیسم جهانی، چه گنجینههای معرفتی و انسانهای فرزانه و دانایی را از ما و ملت ایران گرفتند!
پرسش اساسی این است که هدف از انتشار این ”یادنامهها“، ”خاطرات“ و ”اسناد جعلی“ در شرایط کنونی چیست؟
حکومت جمهوری اسلامی و سران آن -همچون سَلف شاهنشاهیشان- که از نفوذ فزایندۀ حزب ما، خصوصاً در طبقۀ کارگر و زحمتکشان، سخت در هراس بودهاند و هستند، میکوشند با شگردهای سیاه و پلیدشان اعتبار و نفوذ اجتماعی و معنوی چشمگیر و دیرینهٔ حزب تودۀ ایران در جامعه را دچار شک و تردید کنند. درعینحال، تلاش برای متزلزلکردن پایههای اعتقادی و بیاعتبارنشاندادن تاریخ و سنت مبارزهٔ حزب تودهٔ ایران در مقام قدیمیترین سازمان سیاسی و انقلابی میهن ما، جزءِ برنامههای استراتژیک رژیمهای ضدمردمی بوده است، و همچنان خواهد بود.
نتیجهگیری
اکنون بیش از چهار دهه از یورش وحشیانه و جنایتکارانه به حزب تودهای ما میگذرد. در ادامهٔ این یورش، صدها تن از رهبران، کادرهای برجسته، اعضا و هواداران حزب تودهٔ ایران بهشکلی برنامهریزیشده اعدام شدند. برجستهترین مبارزان دوران ستمشاهی، یعنی افسران قهرمان تودهای که بیش از ۲۵ سال از عمرشان را در حصار زندانهای شاه گذرانده بودند، فعالان برجستۀ سندیکایی جنبش کارگری ایران، متفکران، نویسندگان و مترجمان نامدار،افسران دلیر ارتش، کادرهای حزبی جوان و زنان و مردان فرهیخته و پرتلاش، در زمرهٔ این قربانیان بودند. این جانباختگان عضو و هوادار حزب تودهٔ ایران، طی سالها و دههها فعالیت پُربار سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، در بردن آگاهیهای سیاسی و مبارزاتی به درون جامعه نقشی اثرگذار داشتند.
افزون بر سرکوب خشن و خونین حزب، دستگاههای تبلیغاتی رژیم در چهلسال گذشته کارزاری گسترده را برای تحریف تاریخ پرافتخار حزب تودهها، و انفجار حزب از درون دنبال کردهاند که تا به امروز همچنان ادامه دارد. ازجمله میتوان از انتشار کتاب دربارۀ “تاریخ حزب” که در “مؤسسهٔ مطالعات و پژوهشهای سیاسی” وزارت اطلاعات رژیم به مدیریت عبدالله شهبازی سرهمبندی شده بود تا انواع و اقسام “خاطرات” رهبران گذشته حزب که شهبازی به قول خودش “ویراستار” آنها بوده است تا انواع و اقسام “نشریات” و سایتهای “هواداران” حزب نام برد. اما بهرغم حجم گستردۀ این تلاشها، حزب تودۀ ایران همچنان به مبارزۀ خود برای تحقق آرمانهای طبقۀ کارگر و زحمتکشان میهن ما ادامه میدهد.
در گذر زمان، همچنین اتحاد شوروی و دولتهای سوسیالیستی فرو ریختند و شماری از یاران قدیم ما در میان راه ماندند، منفعل شدند، یا برخی به تبلیغ علیه حزب مشغول شدند. هر یک از این عوامل کافی بود که ادامۀ حیات حزب را با مشکل روبهرو سازد؛ ولی حزب روزبهها، وارطانها، افضلیها، ابراهیمیها، هاتفیها، خطیبها، سیمین فردینها و صدها جانباختۀ سرفراز دیگر، چون درختی تنومند به حیات خود ادامه داده و خواهد داد.
بنمایهها:
۱. کتاب “حزب توده از شکلگیری تا فروپاشی”، انتشارات ”مؤسسۀ مطالعات و پژوهشهای سياسی“ [وابسته به دستگاههای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی]، ۱۳۸۷، ص ۷۹۵.
۲. مقالهٔ “سرنوشت ساواک وساواکیان پس از پیروزی انقلاب اسلامی”، خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران، ۲۱ بهمن ۱۳۹۲.
۳. “مصاحبه با تیمسار منوچهر هاشمی”، سایت تاریخ شفاهی ایران، دانشگاه هاروارد.
۴. مقالهٔ “چه چیزی را تکذیب میکنید”، روزنامۀ “مردم”، ۲۹ فروردینماه ۱۳۵۸.
۵. “ساواک از تأسیس تا انحلال”، مرتضی موسوی، ص ۲۱۶.
۶. “مصاحبۀ مصطفی تاجزاده” با ماهنامۀ اندیشۀ پویا، شمارۀ ۴۶.
۷. جزوۀ “پرسشوپاسخ”، ۹ بهمنماه ۱۳۶۱، نورالدین کیانوری، انتشارات حزب تودۀ ایران.
۸. مجلۀ اندیشۀ پویا، شمارۀ دوم، تیر و امرداد ۱۳۹۱.
۹. همانجا.
١٠ . “نامۀ سرگشادهٔ کميتهٔ مرکزی حزب تودۀ ايران دربارهٔ پيشنويس قانون اساسی، ۲ تيرماه ۱۳۵۸.
۱۱. جزوهٔ “پرسشوپاسخ”، مورخ ۱۲ تیرماه ۱۳۶۱.
۱۲. همانجا.
۱۳. کتاب “عبور از بحران، خاطرات هاشمی رفسنجانی”، انتشارات معارف انقلاب
۱۴. گزارش “دستگیری سران حزب توده [ایران] و تجلیل از خدمات سربازان گمنام اسلام در وزارت اطلاعات و دیگر ارگانهای امنیتی و انتظامی”، ۱۴ اردیبهشتماه ۱۳۶۲، سایت خمینی.
۱۵. کلیات آثار لنین، مجلد دوم، طرح و توضیح برنامۀ سوسیال دمکرات، ص ۹۳.
۱۶. روزنامۀ کیهان، ۵ آذر ۱۳۶۱.
***
به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال سوم، شمارۀ ۱۰، آذر ۱۴۰۳




