بحرانِ سیاست در طبقهٔ کارگر آلمان
“نیک رایت”، ژورنالیست کمونیست و شناخته شده در جنبش کارگری، در مقالهاش (۲۶ فوریه ۲۰۲۵/ ۸ اسفندماه ۱۴۰۳) در روزنامهٔ “مورنینگ استار” استدلال میکند که حزب راست افراطی “آلترناتیو برای آلمان” (“AfD”) توانست در انتخابات اخیر آلمان فدرال بخشهایی از طبقهٔ کارگر را با طرح مسئلههایی جذب خود کند که نیروهای چپ در موردشان اختلاف نظر داشتند و نتوانستند موضعگیریای منسجم کنند. این وضعیت در برخی کشورهای دیگر اروپایی نیز تکرار شده است.
در حالی که رشد حزب راستگرای پوپولیست “آلترناتیو برای آلمان” توجهها را بهخود جلب کرده است، افکار عمومی لیبرال در بریتانیا با نگرانی به بررسی تفاوتها و شباهتهای این جریان خاص آلمانی با حزب “اصلاحات بریتانیا” (“Reform UK”) میپردازد، آنچه اعضای پارلمان از حزب کارگر بریتانیا را هم از این رشد و کاسته شدن یکباره حمایت از حزب “سوسیالدموکرات آلمان” (“SPD”) نگران کرده است.
در انتخابات آلمان، حزب پیروز از نظر افزایش آرا حزب “آلترناتیو برای آلمان” بود که با کسب ۸ /۲۰ درصد آرا تقریباً تعداد رأی دهندگانش را دو برابر کرد درحالی که “ائتلاف” دو حزب محافظهکار “دموکرات مسیحی” (“CDU”) و “سوسیال مسیحی” (“CSU”) رأیهایش را ۴/۴ درصد افزایش داد و به ۶/ ۲۸ درصد رساند. این افزایش رأی ائتلاف رهبر تهاجمی راستگرای آن یعنی “فریدریش مرتس” را بهاحتمال بسیار جانشین “اولاف شولتس” از حزب “سوسیالدموکرات” صدراعظم آلمان خواهد کرد. حزب سوسیالدموکرات بدترین نتیجه در یک انتخابات فدرال و همچنین بیشترترین میزان کاهش رأی را تجربه کرد و درنهایت با کسب فقط ۴/ ۱۶ درصد آرا بهطرزی تحقیرآمیز شکست خورد. حزب “دموکرات آزاد آلمان [لیبرال]” (“FDP”) که بهشدت طرفدار منافع کلانسرمایهداری و نولیبرالیسم است و با خروجش از کابینهٔ ائتلافی حاکم موسوم به “چراغ راهنمایی” (قرمز- زرد -سبز) برگزاری انتخابات زودهنگام را موجب شد، با کسب فقط ۳۳/ ۴ درصد آرا حد نصاب ۵ درصد آرا را نتوانست کسب کند از بوندستاگ (مجلس مرکزی آلمان فدرال) حذف شد. “ائتلاف زارا واگنکنشت” (“BSW”) نیز بهگونهای مشابه با حزب “دموکرات آزاد آلمان [لیبرال]” حضور پارلمانیاش را از دست داد و با بهدست نیاوردن درصدی ناچیز- فقط ۰۳ /۰ درصد (سهصدم درصد)- کمتر از حد نصاب ۵ درصد نتوانست به بوندستاگ راه یابد. در مجموع ۶/ ۴ درصد آرا از سوی حزبهای کوچک تر کسب شد که با در نظر گرفتن حذف آرای حزب “دموکرات آزاد آلمان” و “ائتلاف زارا واگنکنشت” یکهشتم آلمانیها هیچ نمایندهای در پارلمان نخواهند داشت. درنتیجه، هدف فریدریش مرتس برای تشکیل کابینهٔ ائتلافی با پیچیدگی کمتری روبهرو خواهد بود. البته دلیل برای حد نصاب ۵ درصد همواره این “ضرورت” بوده است که از ورود جریانهای سیاسی افراطی جلوگیری شود و زمینهای برای انحصار قدرت از سوی اجماع میانهروها فراهم گردد.
بهطور خلاصه، ائتلاف دو حزب “دموکرات مسیحی/سوسیال مسیحی” با افزایشی اندک در آرای کسب شده در جایگاه نخست قرار گرفت، حزب “آلترناتیو برای آلمان” تعداد رأیهایش را دو برابر کرد، آرا تمامی حزبهای ائتلاف موسوم به “چراغ راهنمایی” کاهشی چشمگیر داشتند، درحالی که حزب “چپ” (“Die Linke”) از آستانهٔ نابودی بازگشت. بهطورکلی، افزایش میزان مشارکت رأی دهندگان نشاندهندهٔ تعمیق بحران و تشدید تضادهای سیاسی پیرامون جنگ و مهاجرت، ریاضت اقتصادی، و هزینههای دفاعی است. درحالی که ائتلاف دو حزب دموکرات مسیحی/سوسیال مسیحی پیروز شد، میزان آرای آنها کمتر از هدفشان با ۳۰ درصد و پایینتر از حد انتظار بود. برندهٔ بزرگ این انتخابات حزب آلترناتیو برای آلمان است که اکنون بزرگترین حزب در ایالتهای آلمان شرقی سابق محسوب میشود، هرچند آرای آن اندکی کمتر از سطح مورد انتظارش بود. حزب “چپ” در سطح ملی بهطرزی قابل توجه قدرت یافت و با کسب ۷/ ۸ درصد آرا، از رأیدهندگانی (بهویژه جوانانی) که از حزب سبزها و حزب سوسیالدموکرات رویگردان شده بودند، بهره برد. این تحول با افزایش ناگهانی تعداد اعضای جدید در دوره اخیر قابل پیشبینی بود. تنها چند ماه پیش، نظرسنجیها حمایت از این حزب را زیر ۳ درصد نشان میدادند. با اینحال حزب چپ در نهایت با کسب ۹/ ۱۹ درصد آرا به بزرگترین حزب در برلین تبدیل شد، درحالی که حزب دموکرات مسیحی با ۳/ ۱۸ درصد و سبزها با ۸/۱۶ درصد در مقامهای بعدی قرار گرفتند.
پیش از بهتر شدن اخیر نتایج، حزب “چپ” امیدوار بود با پیروز شدن در اکثریت آرای دستکم سه حوزهٔ انتخاباتی حضورش در بوندستاگ را حفظ کند. طبق قوانین انتخابات فدرال، چنین پیروزی در سه حوزه انتخاباتی به حزبها این امکان را میدهد که آرا در سطح کشور را در محاسبه تعداد کرسیها در نظر بگیرند. در شرق آلمان، “بودو راملو”، نخستوزیر سابق ایالت تورینگن در حوزهٔ انتخاباتی ارفورت، و “سورن پلمان” در لایپزیگ پیروز شدند. “اینس شوردتنر” در برلین-لیشتنبرگ، “گرگور گیزی” در ترپتو-کوپنیک، “پاسکال مایزر” در فریدریششاین-کروزبرگ، و “فرات کوچاک” در نوکولن پیروز شدند. پیروزی در برلین نوکولن که نخستین پیروزی آشکار در یک “حوزه انتخابی غربی” بود بهویژه قابل توجه بود.
حزب “چپ” رأیهایش در شرق را از دست داد و در ایالتهای غربی رأیهایش را بهبود بخشید، بهویژه در شهرهای دانشگاهی و از حزب سبزها رأی جذب کرد. در ظاهر، این بهاین معناست که آرای حزب “چپ” در سطح ملی یکدستتر شده است، ولی روند اصلی نشان میدهد که این حزب در میان رأی دهندگان جوان بهویژه در شهرهای دانشگاهی بههزینهٔ سبزها و تا حدی حزب سوسیالدموکرات رشد کرده است، ولی در میان کارگران بهویژه در منطقههای روستایی شرق یا آرا را از دست داده یا در وضعیت تثبیت شدهای قرار گرفته است. حزب “آلترناتیو برای آلمان” هماکنون حمایت بین ۳۰ تا ۴۰ درصد از بیکاران و رأی دهندگان آلمانی که خود را کارگر میدانند را دارد. دو حزب “چپ” و “آلترناتیو برای آلمان” بیشترین نسبت رأیدهندگان جوان را دارند. در چارچوب تضعیف کلی حزبهای ائتلاف “چراغ راهنمایی” (حزب “سوسیالدموکرات آلمان” – قرمز، حزب “سبزها”- سبز، و حزب “دموکرات آزاد” – زرد) کاسته شدن حمایت از حزب “سوسیال دموکرات آلمان” نتیجهٔ شکست این حزب در نمایندگیِ واقعی منافع مشخص طبقهٔ کارگر است. تشدید بحران اقتصادی و سیاسی سرمایهداری و تجلی خاص آن در اروپای درحال افول (و “اتحادیه اروپا” که بهطرزی فزاینده دچار تفرقه و تنش شده است) بهشکل فرسایش عمیقِ آنچه “میانهروی” نامیده میشود نمایان میگردد. سیاست در آلمان بهطرزی فزاینده دچار دوقطبیشدن است. نماد آشکار این وضعیت در تفاوت چشمگیر میان آلمان شرقی و غربی است، بهگونهای که حزب “آلترناتیو برای آلمان” در آلمان شرقی (جمهوری دموکراتیک آلمان سابق) پیشتاز است، درحالی که حزبهای “دموکرات مسیحی” و “سوسیال مسیحی” در غرب آلمان برتری دارند.
برای “ائتلاف زارا واگنکنشت” این نتیجهها اگرچه غافلگیر کننده نیستند، اما تکاندهندهاند. زارا واگنکنشت که زمانی محبوبترین سیاستمدار در آلمان و رهبر پارلمانی حزب “چپ” بود اکنون کرسیاش را در بوندستاگ از دست داده است و نمایندگانی که همراه با او از حزب “چپ” جدا شدند دیگر در پارلمان حضور ندارند. زمانی که “ائتلاف زارا واگنکنشت” تأسیس شد، بهسرعت از حزب “چپ” پیشی گرفت بهویژه در شرق آلمان جایی که در سه انتخابات ایالتی (Länder) عملکردی بسیار خوب داشت. این موفقیت عمدتاً بر پایه موضع قاطع ضدجنگ این ائتلاف در مقابل رویکرد انفعالی و عقبنشینیهای حزب “چپ” در قبال حمایت آلمان از جنگ نیابتی ناتو در اوکراین بود.
بهویژه در آلمان شرقی مخالفت با جنگ از مرزهای حزبی فراتر میرود و حتی حزب “آلترناتیو برای آلمان” با وجود حمایت قوی از تجدید تسلیحات و افزایش هزینههای دفاعی، موضعی غیرعادی ضدجنگ اتخاذ کرده است. تفاوت اصلی “ائتلاف زارا واگنکنشت” با حزب “چپ” بیشتر در سیاست خارجی بود، جایی که “ائتلاف زارا واگنکنشت” تنها جریان پارلمانیای بود که سیاستهای ضد ریاضت اقتصادی را با مخالفت با جنگ و همبستگی با فلسطین درهم آمیخت. با این حال، در فضایی که این موضعگیری موجب انزوای “ائتلاف زارا واگنکنشت” از سوی رسانهها و طبقهٔ سیاسی شد، “ائتلاف زارا واگنکنشت” نتوانست از عملکرد چشمگیر اولیهاش در انتخابات ایالتی در شرق آلمان بهرهبرداری کند.
حزب “چپ” بهویژه در سطح رهبری گرایشی قابلتوجه را در خود جای داده است که اقدامهای اسرائیل را تحمل کرده و توجیه میکند. برخی از عناصر این گرایش از حزب جدا شدهاند، و در مقابل، حزب “چپ” کارزارهایی قدرتمند در زمینهٔ ریاضت اقتصادی و مسئلههای اجتماعی بهراه انداخته و در تظاهرات ضد فاشیستی حضوری پررنگ داشته است. بااینحال، حتی این تظاهرات نیز با مشکلهایی همراه بودند، زیرا تا حد زیادی رویدادهایی بین حزبی و زیر حمایت دولت بودند که هدف اصلیشان منزوی کردن حزب “آلترناتیو برای آلمان” بود. این امر بهراحتی در کنار سرکوب دولتی همبستگی با فلسطین و اعتراضهای ضد جنگ قرار میگیرد، بدون آنکه چالشی جدی برای سیاستهای رسمی ایجاد کند.
“ائتلاف زارا واگنکنشت” از سیاست فعلی مهاجرتی جمهوری فدرال بهشدت انتقاد میکند، بهویژه در دوره صدراعظم سابق آنگلا مرکل که بازتابی از سیاستهای طبقه حاکم آلمان برای جذب پناهندگان از درگیریهای مختلف خاورمیانه بهویژه کارگران ماهر و متخصصان برای برآورده کردن خواستهای اقتصادی است که دولت توان برآورده کردنشان را نداشت (در حال حاضر بیش از ۵ هزار پزشک سوری در آلمان حضور دارند).
فریدریش مرتس برای جذب آرای طرفداران حزب “آلترناتیو برای آلمان” لحن ضدمهاجرتیاش را تشدید کرده است. در دوران صدراعظمی آنگلا مرکل، مرتس از منتقدان سرسخت سیاست مهاجرتی او بود. یکی از نشانههای تغییر فضای سیاسی، پیروزی یک نامزد جوان از حزب “آلترناتیو برای آلمان” در حوزهٔ انتخابیهٔ سابق مرکل است. سیاستهای نمایشی مرتس در مورد مهاجرت بازتابی از ریاکاریهای سیاستمداران اصلی حاکمیت بریتانیا است که دربارهٔ تعداد نسبتاً اندک پناهجویانی که با قایقهای کوچک از کانال مانش عبور میکنند جنجال بهراه میاندازند ولی در مورد ورود گستردهٔ کارگران مهاجری که با تایید دولت و در پاسخ مستقیم به نیازهای اقتصادی جذب میشوند سکوت اختیار میکنند. محتملترین نتیجهٔ این انتخابات تشکیل یک “ائتلاف بزرگ” بهرهبری حزبهای “دموکرات مسیحی” و “سوسیال مسیحی” با حزب “سوسیالدموکرات آلمان” با داشتن نقشی بسیار کوچک خواهد بود. این ائتلاف بهطرزی فزاینده شامل برنامهای برای تجدید تسلیحات گسترده خواهد بود که از طریق افزایش مالیاتها و کاهش هزینههای اجتماعی تأمین مالی خواهد شد. این همان پاسخی است که سیاستمداران بورژوای سراسر اروپا در رویارویی با تغییرهای ناشی از جنگ اوکراین در پیش گرفتهاند.
اتهامزنیهایی شدید بین حزب “چپ” و “ائتلاف زارا واگنکنشت” در گرفته است، اما واقعیت امر این است که مجموع آرای چپ (هرچند ناهمگون) به همان سطحی بازگشته است که زمانی جریانهای چپ از شرق و غرب آلمان راهی برای همکاری در چارچوب حزب “چپ” یافته بودند.
یک بحران در سیاستهای طبقهٔ کارگر وجود دارد که حزب “آلترناتیو برای آلمان” توانسته است بخشهایی از این طبقه را به مسئلههایی جذب کند که نیروهای چپ دربارهشان اختلاف نظر داشتهاند و نتوانستهاند موضعگیریای منسجم نسبت به آنها در پیش گیرند. درحالی که برخی از اعضای حزب “چپ” بهویژه عناصر کلیدی در رهبری آن به لیبرالیسم و سیاستهای هویتی گرایش پیدا کردهاند، “ائتلاف زارا واگنکنشت” موضعی غیرمتعارف و متمایز در مورد مهاجرت در پیش گرفته که به عملکردهای واقعی پیشین و کنونی دولت آلمان انتقاد دارد. بااینحال، “ائتلاف زارا واگنکنشت” نتوانسته است ماهیت ضدامپریالیستی و ضدسرمایهداری کلی موضعهایش را بهدرستی منتقل کند یا آن را با تحلیلی دقیق از سیاستهای مهاجرتی دولت آلمان، آنگونه که تعداد زیادی از کارگران تجربه میکنند، ترکیب کند. آنها [“ائتلاف زارا واگنکنشت”] از این نظر تقریباً در موقعیتی مشابه سایر نیروهای “چپ” در سراسر اروپا قرار دارند.
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارهٔ ۱۲۲۹، ۲۰ اسفند ۱۴۰۳




