ایران – فشارها از درون و بیرون افزایش مییابد
در پی افزایش تنشها در غرب آسیا، نقش ایران در توازن سیاسی نیروها در این منطقه بیش از پیش اهمیت مییابد. استیو بیشاپ، عضو ارشد هیئت اجرایی «کمیتهٔ دفاع از حقوق مردم ایران» (کودیر)، در این نوشته به ارزیابی اوضاع کنونی در ایران و منطقه پرداخته است. کودیر در سال ۱۹۸۱ (۱۳۶۰) به همّت گروهی از فعالان کارگری و اتحادیههای کارگری بریتانیا و با همکاری شماری از دموکراتهای ایرانی که در تبعید در بریتانیا زندگی می کنند شکل گرفت. هدف اصلی این سازمان اطلاعرسانی و ارائهٔ تحلیلهای صادقانه و بیطرفانه در مورد واقعیت زندگی در ایران بوده است. کودیر علیه سرکوب وحشیانهٔ حقوق بشر و دیگر موارد نقض حقوق بشر در ایران کوشیده است. کودیر از فعالیتهای سندیکاهای کارگری و سازمانهای کارگری واقعی در ایران حمایت و برای اجرای همهٔ پیمانهای سازمان بینالمللی کار در ایران، بهویژه پیمان ۸۷ (آزادی تشکل و حمایت از حق سازماندهی) و ۹۸ (حق سازماندهی و چانهزنی جمعی) مبارزه میکند.
*****
دونالد ترامپ در دورهٔ اول ریاستجمهوریاش برنامهٔ جامع اقدام مشترک (برجام) را که در سال ۲۰۱۵ در دولت باراک اوباما [با جمهوری اسلامی ایران] توافق شده بود لغو کرد. این توافق بیشتر با هدف محدود کردن برنامهٔ غنیسازی اورانیوم ایران در ازای کاهش برخی تحریمهای آمریکا تدوین شده بود. اما از دید ترامپ این توافق فقط نشاندهندهٔ «نرمش» اوباما در برابر ایران بود. در نتیجه، از سال ۲۰۱۸ [۱۳۹۷] سیاست «فشار حداکثری» علیه جمهوری اسلامی ایران در پیش گرفته شد، بهگونهای که هر مصالحه یا گفتوگویی از دستور کار خارج شد. دولت بایدن نیز تغییری در این رویکرد نداد. سیاست خارجی بایدن در قبال ایران نیز از هر نظر ادامهٔ همان مسیر ترامپ بود. سیاست خارجی ماجراجویانهٔ ایران نیز، بهویژه حمایت از گروههای حماس و حزبالله و حوثیهای یمن زیر چتر «محور مقاومت»، نهتنها روابط از پیش شکننده با اسرائیل را تیرهتر کرده، بلکه بهانهای به دست «غرب» داده است که تحریمهای فلجکنندهاش را ادامه و گسترش دهد. این تحریمها اقتصاد ایران را به ورطهٔ نابودی کشانده و تنگدستی مردم را روزبهروز بیشتر کرده است.
اقدام حماس در ۱۵ مهر ۱۴۰۲ و واکنش جنایتبار و نسلکُشانهٔ اسرائیل در غزه احتمال گستردهتر شدن جنگ در خاورمیانه را به واقعیت نزدیکتر کرده است. هرگونه درگیری با محوریّت ایران و اسرائیل میتواند برای مردم منطقه فاجعهبار باشد و با توجه به اتحاد آمریکا با اسرائیل و روابط ایران با روسیه و چین، حتی میتواند صلح جهانی را تهدید کند. دونالد ترامپ در دورهٔ دوم ریاستجمهوریاش برای رسیدگی به روابط با ایران بهسرعت اقدام کرد. چند هفته پیش ترامپ نامهای به ولی فقیه، آیتالله علی خامنهای، فرستاد. مضمون این نامه هنوز به اطلاع همگان نرسیده است، اما چنین گمان میرود که به جمهوری اسلامی ایران یک مهلت نهایی دوماهه داده شده تا به میز گفتوگو بازگردد، وگرنه با اقدام نظامی روبهرو خواهد شد. اگرچه این موضوع بهطور رسمی تأیید نشده، اما ترامپ در مصاحبههای اخیرش بهطور کلی همین موضع را تأیید کرده است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجهٔ ایران، در اظهاراتی که این هفته از او نقل شد اعلام کرد که پاسخ ایران به نامهٔ ترامپ «از طریق عمان فرستاده شده است.»
عراقچی همچنین در گفتوگویی با خبرگزاری رسمی ایران (ایرنا) اظهار داشت: «سیاست ما همچنان عدم ورود به گفتوگوهای مستقیم زیر فشار حداکثری و تهدیدهای نظامی است، اما همانطور که در گذشته نیز بوده است، گفتوگوهای غیرمستقیم میتواند ادامه یابد. پاسخ ما شامل نامهای است که در آن دیدگاهمان را دربارهٔ وضع کنونی و نامهٔ آقای ترامپ بهتفصیل بیان کردهایم.»
ایران برای جلب توجه متحدان منطقهایاش ممکن است به قدرتنمایی دست بزند، اما همچنان در موقعیتی کمابیش ضعیف قرار دارد. اگرچه پیمان مشترک راهبردی با روسیه در ماه دی گذشته امضا شد، هیچیک از طرفها ملزم نیست که در صورت حملهٔ نظامی به طرف دیگر، از آن حمایت کند. طبق این توافق، هر طرف فقط ملزم است که به کشوری که آغازگر حمله به طرف دیگر بوده است کمک نکند.
نیروهای بهاصطلاح «محور مقاومت» در پی عملیات نظامی ارتش اسرائیل بسیار ضعیف شدهاند. فروپاشی رژیم اسد در سوریه نیز جمهوری اسلامی ایران را از متحدی کلیدی در منطقه محروم کرده است. همچنین، روابط نزدیک با چین بر اساس توافق ۲۵ساله که در اسفند ۱۳۹۹ امضا شد بهمعنای حمایت نظامی نیست. حتی تا کنون اثر چشمگیری در رونق اقتصادی ایران نداشته است. اگرچه روابط ایران با روسیه و چین را نمیتوان نادیده گرفت و حملهٔ مستقیم به ایران میتواند چندوچون این اتحادها را تغییر دهد، رژیم ایران نمیتواند انتظار داشته باشد که این کشورها در صورت حملهٔ نظامی به ایران، در حمایت از ایران وارد میدان شوند.
علاوه بر انزوای نسبی جمهوری اسلامی ایران در عرصهٔ بینالمللی، به فشار فزایندهٔ داخلی در ایران نیز باید توجه کرد که برآمد بحران اقتصادی حاصل از تحریمها، فساد ساختاری، و مدیریت اقتصادی نادرست است. امسال نیز «افزایش تولید» از نکتههای اصلی سخنرانی خامنهای بهمناسبت آغاز سال نو و نوروز در ماه مارس بود، اما سالهاست که بدون هیچ سرمایهگذاری کارآمد یا راهبردی برای تحقق رشد تولید صنعتی، این شعار فقط ادعایی تکراری در این حکومت دیکتاتوری شده است. تحریمهای بینالمللی همچنان بار سنگینی بر اقتصاد ایران و معیشت زحمتکشان ایران است. این وضع به افزایش شکاف اقتصادی در کشور منجر شده است، بهگونهای که اقلیتی کوچک از طریق قراردادهای دولتی [رانت دولتی] به ثروتاندوزی ادامه میدهند، در حالی که بیشتر مردم با پیامدهای تورّم افسارگسیخته، تهیدستی، و ناامنی شغلی دستوپنجه نرم میکنند.
بحران اقتصادی شدید حتی دولت را وادار کرده است که در برابر برخی از معضلهای اجتماعی به امتیازدهی تن در دهد تا جمعیتی را که روزبهروز ناآرامتر و ناراضیتر میشود آرام کند. آزادی مهدی کروبی- نامزد پیشین انتخابات ریاستجمهوری- از بازداشت خانگی و تعلیق اجرای قانون حجاب و عفاف و جمع کردن گشت ارشاد نمونههایی از این پسنشستنهاست. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، هفته گذشته در شبکهٔ اجتماعی ایکس نوشت: «در قانون کنونی حجاب و عفاف، گشت ارشاد بهطور کامل حذف شده است. اجرای این قانون به حالت تعلیق درآمده است.» هیچ تردیدی نیست که جنبش «زن، زندگی، آزادی»، که از زمان کشته شدن مهسا امینی پس از بازداشت در شهریور ۱۴۰۱ جمهوری اسلامی ایران را به لرزه درآورده است، نقش بزرگی در وادار کردن رژیم به عقبنشینی داشته است. جوانان، و بهویژه زنان، پیشتاز این جنبش بودهاند؛ جنبشی که حکومت دینی را مبارزهجویانه به چالش کشیده است. در اوج اعتراضها بیش از ششصد فعال در خیابانها هدف گلوله قرار گرفتند یا اعدام شدند، اما رژیم ناچار شد عقبنشینی کند و بپذیرد که زنان حق دارند دربارهٔ پوشش خودشان تصمیم بگیرند.
این نمونهها نشان میدهد که فشار عمومی و موقعیت ناپایدار دولت در برابر مردم میتواند به بازنگری در سیاستها بینجامد و اینکه حتی در دیکتاتوری مذهبی نیز میتوان دولت را در برابر خواستهای عمومی به تسلیم واداشت. تا همین چندی پیش، تندروها در ایران در برابر زنانی که موهایشان را نمیپوشاندند بههیچوجه کوتاه نمیآمدند. فرایند بیاعتبار شدن شخص آیتالله خامنهای و مورد تردید قرار گرفتن تصمیمهایش در نقش ولیفقیه در افکار عمومی آشکارا شتاب گرفته است. ناتوانی خامنهای و رژیم در چارهسازی بحرانهای کشور روزبهروز آشکارتر میشود. این باور گسترده در مردم وجود دارد که خودِ حکومت و علی خامنهای در رأس آن عاملان اصلی بحرانهای کنونیاند که بخش بزرگی از جامعه و بهویژه زحمتکشان را از حق رفاه و زندگی شایسته محروم کرده است. ادامه یافتن اعتراضهای مردمی در شکلهای گوناگون در دو سال گذشته، با وجود همهٔ فشارها و سرکوبهای رژیم، نشان میدهد که رژیم روحانیان از پایگاه اجتماعی محدودی برخوردار است که فقط حداکثر تا بیست درصد جمعیت را در بر میگیرد. رژیم همچنان از چارهجویی برای بحرانهای عمیق سیاسی و اقتصادی ناتوان است. اپوزیسیون پیشرو در ایران بر این باور است که از راه تداوم و گسترش مبارزه میتوان رژیم را به عقبنشینیهای بیشتری وادار کرد. فشار کارگران و سندیکاهای کارگری نیز همچنان از رکنهای اصلی مبارزه در ایران است. کودیر از طریق فعالان سندیکاهای کارگری در ایران مطلع شده است که رژیم با صدور حکمهای سختگیرانه برای فعالان تشکلهای صنفی معلمان در پی ایجاد فضایی از ترس و وحشت برای رساندن این پیام است که هرگونه فعالیتی را که حتی شبیه به مخالفت سازمانیافته باشد برنخواهد تابید.
واقعیت این است که حکومت دینسالار ایران رودرروی تاریخ حرکت میکند و ناخشنودی روزافزون در ایران به دگرگونی خواهد انجامید. صرفنظر از چندوچون و برآیند «گفتوگوهای غیرمستقیم» با آمریکا، مردم ایراناند که سرنوشت نهایی کشور را رقم خواهند زد. نشانههای روشنی از بیداری و آمادگی مردم برای انجام چنین رسالتی دیده میشود.
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارهٔ ۱۲۳۱، ۱۸ فروردین ۱۴۰۴




