مسایل سیاسی روز

راه دگرگونی‌های بنیادین ملی-دموکراتیک: مبارزۀ هم‌زمان با دیکتاتوری ولایی و تهدیدهای امپریالیسم

همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، مذاکرات میان نمایندگان ترامپ و خامنه‌ای پس از طی مراحل اولیهٔ تشریفاتی به‌سرعت وارد مرحله‌ای شد که آمریکا، مستقیم یا غیرمستقیم، روند و چارچوب و نتیجهٔ نهایی را تعیین خواهد کرد. علت اصلی این وضع برتری قدرت به‌نفع آمریکا است، هم در پشت درهای بستهٔ مذاکرات و هم در عرصه‌های تعیین‌کنندۀ فشارهای اقتصادی، نظامی، و امنیتی-اطلاعاتی و خراب‌کاری.

ضعف اقتصاد فلاکت‌زدهٔ ایران، فروپاشی کامل سه دهه اجرای سیاست‌های خارجی ضدّملی، سردرگمی و درماندگی خامنه‌ای و اعوان و انصارش در رفع اَبَربحران‌های خودساخته که شکافی پُرنشدنی بین ملت و حکومت ایجاد کرده است، از جمله امتیازهای دیگر در دست دولت ترامپ در این مذاکرات است.

به این ترتیب، اکثر ملت ایران در حالتی از اضطراب و ترس دائم و نگرانی از آینده‌ای نامعلوم به سر می‌برند. نبود اطمینان از حفظ صلح و امنیت، شتاب گرفتن روند قهقرایی وخیم‌‌تر شدن وضع معیشت، و خطر وقوع فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر بر اثر جنگ‌افروزی احتمالی آمریکا و اسرائیل، فضایی بسیار نگران‌کننده در جامعه به وجود آورده است. مردم خوب می‌دانند که در اوضاع کنونی، نقطهٔ پایانی بر این وضع و افق روشنی برای تأمین منافع ملی و بهبود زندگی در آیندهٔ نزدیک دیده نمی‌شود. در مقابل، توجه اصلی حکومت ولایی و شخص خامنه‌ای معطوف به “حفظ نظام” است.

خامنه‌ای نیز مانند خمینی، در حکم تصمیم‌گیرندۀ اصلی در حکومت، بارها نشان داده است که خرد لازم را برای تعیین خطوط اساسی سیاست خارجی بر اساس میهن‌دوستی و منافع ملی ندارد. هدف اصلی و ضدّملی خمینی و خامنه‌ای از همان ابتدای قبضه کردن رهبری انقلاب برپایی “خلافت اسلامی” در منطقه از راه صدور انقلاب اسلامی بود. چنین شد که کشور در برابر دولت‌های پیاپی آمریکا و اروپا قرار گرفت و اکنون نیز ماشین جنگ اسرائیل کشور را در وضعی قرار داده است که روزبه‌روز خطرناک‌تر می‌شود.

ادامه یافتن وضع موجود بی‌شک از منظر اقتصادی و اجتماعی بسیار ویرانگر است و اگر این وضع به جنگ منتهی شود، پیامدهای گستردهٔ آن از لحاظ تلفات جانی و خسارت‌های مادّی، به‌ویژه در زیرساخت‌های کشور، فاجعه‌بار خواهد بود. تردیدی نیست که قربانیان این وضع مردم عادی و به‌ویژه طبقهٔ کارگر و بقیهٔ زحمتکشان و تهی‌دستان شهر و روستا خواهند بود که جان و زندگی‌شان در خطر خواهد افتاد و متحمل فشارهای خردکنندۀ معیشتی خواهند شد. دیکتاتوری حاکم در واکنش به چنان وضعی و برای جلوگیری از خیزش‌های اعتراضی و مهار کردن اوضاع آشفته در داخل، با دست باز و به بهانهٔ “حفظ امنیت”، سرکوب را بسیار وسیع‌تر و خشن‌تر خواهد کرد.

برخلاف اعلامیه‌های نمایشی وزارت امور خارجهٔ جمهوری اسلامی، که در آنها تلاش می‌شود اثرگذاری دستورهای خامنه‌ای بر جهت‌گیری یا حتی مکان مذاکرات برجسته باشد، “رهبر معظم” در برابر واقعیت‌های عینی و توازن قوا هیچ تأثیری در روند کنونی مذاکرات ندارد و مجبور به پذیرش شرط‌های تحمیلی آمریکا یا گربه‌رقصانی آمریکا در عقب انداختن و احتمالاً لغو کردن مذاکرات است. به‌علت پیامدهای ورشکستگی سیاست خارجی ضدّملی و ماجراجویانه و نابخردانهٔ ولی فقیه، مدت‌هاست که حوزهٔ عمل مؤثر دیپلماتیک برای حفظ و گسترش منافع ملی کشور بسیار محدود شده و به بازی موش و گربه با ماشین جنگ آمریکا تقلیل یافته است.

فروپاشی نیروهای نیابتی زیر فرمان خامنه‌ای و نیروی قدس سپاه پاسداران در منطقه نیز نشان‌دهندهٔ برنامه‌های پُراشتباه و ضدّملی و خیانت‌آمیز جمهوری اسلامی است. این نیروها قرار بود نقش عامل بازدارنده را در برابر متجاوزان خارجی و در دفاع از ایران ایفا کنند. سیاست “عمق استراتژیک” خامنه‌ای مبتنی بر “محور مقاومت اسلامی” و متکی به نیروهای نیابتی عامل و بهانه‌ای شده است که امکان ضربه زدن اسرائیل به کشور ما را فراهم کرده است. این سیاست جعلی به‌فرمان خامنه‌ای به‌عنوان راهکاری برای محافظت از کشور در برابر نفوذ و عملیات تروریستی جریان‌های اسلام‌گرای افراطی مانند داعش و سلفی‌ها طراحی شده بود. اما به‌رغم هزینه‌های گزافی که صرف آنها شد، نه‌تنها منافع ملی ایران حفظ و تأمین نشد، بلکه برنامهٔ جمهوری اسلامی اساساً نتیجه‌ای معکوس به بار آورد.

اکنون روشن شده است که اسرائیل، با حمایت آمریکا، همواره توانایی لازم برای نابود کردن این نیروهای نیابتی را داشته است. آغاز حمله حماس در غزه در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و کشتار ددمنشانهٔ اسرائیل در غزه، زیر چتر حمایت و همیاری قدرت‌های امپریالیستی، فرصت لازم را برای یورش به همهٔ این نیروهای نیابتی به اسرائیل داد. به‌علاوه، شاهد نفوذ عناصر و عوامل نیروهای امنیتی اسرائیل در داخل ایران و در دستگاه حکومتی-نظامی-امنیتی و توانمندی آنها برای انجام عملیات خراب‌کارانه و تروریستی در حساس‌ترین مراکز اقتصادی و نظامی نیز بوده‌ایم. اما اکنون طوری شده است که اسرائیل اوضاع را چنان مساعد برای خودش می‌بیند که به بهانهٔ حذف کامل صنعت هسته‌یی ایران، منتظر فرصتی برای تجاوز و حملهٔ گسترده و ویرانگر به ایران است.

فعلاً به نظر می‌آید که ترامپ، برای رفع برخی اختلاف‌ها در درون هیئت دولت، نقشه‌های شوم نتانیاهو برای حملۀ نظامی به ایران را متوقف کرده است. ژست‌های توخالی فرماندهان سپاه و حرکت‌های نمایشی “وعدهٔ صادق” و جز اینها تأثیر تعیین‌کننده‌ای در این روند نداشته است. این وضع شکننده، که تا حد زیادی وابسته به تحولات داخلی قدرت در آمریکا است، با تغییر اولویت‌های ترامپ یا حل اختلاف‌های درون باند او برای حفظ سلطۀ در حال افول امپریالیسم آمریکا هر لحظه ممکن است معادلات را به شکلی متفاوت و خطرناک به زیان کشور ما بر هم زند. وضع موجود پیچیده، موقتی، و سیّال است، اما در این میان ضربه‌پذیر بودن کشور ما در عرصه‌های اقتصادی و نظامی همچنان عاملی ثابت در معادلات و توازن قوا و تحولات آتی بین‌المللی خواهد بود.

بدین ترتیب، سه دهه اجرای سیاست خارجی ماجراجویانه و ضدّملی در نهایت کشور را در برابر تهدیدهای امپریالیسم آمریکا و اسرائیل به‌شدت آسیب‌پذیر کرده است. عملکرد کنونی حکومت ولایی نیز، که به‌جای در پیش گرفتن راهبردی مستقل، دنباله‌رو شرایط سیال و موقتی و تغییرات در سیاست‌های دولت آمریکا شده است، وضع را وخیم‌تر کرده است. فقط با بازنگری اساسی در سیاست خارجی و تدوین راهبردی مستقل، منسجم، و پایدار متکی به مردم است که با حفظ صلح می‌توان امنیت و منافع ملی را به‌طور مؤثر تأمین کرد. اما حکومت ولایی چنین اراده و توانی ندارد و فقط به فکر “حفظ نظام” به هر قیمتی است.

بیش از چهار دهه دیکتاتوری بر اساس ایدئولوژی “اسلام سیاسی”، یا همان حکومت اسلامی، ایران را همیشه در خطر دست‌اندازی خارجی انداخته است. دربار خامنه‌ای در مواجهه با واقعیت‌های ناشی از شکست‌های پیاپی داخلی و خارجی، به‌وضوح با چالش‌هایی اساسی روبه‌رو و دچار سردرگمی جدّی شده است. خامنه‌ای به‌رغم رجزخوانی‌هایش می‌داند که در وضع کنونی، دولت آمریکا به‌سرکردگی ترامپ است که با مانورهای حساب‌شده، از اعمال تحریم و دیپلماسی زورگویانه گرفته تا تعرض امنیتی برای نمایش قدرت و حتی حملهٔ نظامی، می‌تواند نتیجهٔ نهایی را تعیین کند. کش‌وقوس‌های اخیر در روند مذاکرات، به‌ویژه پس از انفجار عظیم و ناروشن در بندرعباس، شاهدی بر این واقعیت است.

برای مردم و نیروهای چپ و مترقی ملی ایران دردناک است که برای حفظ صلح، به‌عنوان ضرورتی حیاتی در مبارزه با رژیم اسلامی، مضطربانه باید به این امید باشند که سران دیکتاتوری حاکم دچار حماقت و اشتباه محاسباتی نشوند و ترامپ هم به مهار کردن نتانیاهو ادامه دهد.

امروزه نگرانی‌های مردم، به‌ویژه طبقهٔ کارگر و دیگر زحمتکشان، هم در مورد وضع معیشت و هم در مورد آیندهٔ کشور رو به افزایش است. زحمتکشان می‌بینند که حکومت از حل مشکلات و رفع اَبَربحران‌های داخلی و بهبود زندگی‌شان ناتوان است. به‌علاوه، در برابر تهدیدهای خارجی نیز سردرگم است. حتی “خودی‌ها” هم متوجه ضعف “رهبر معظم”شان شده‌اند. در چنین اوضاعی، ادعاهای تکراری و تبلیغات حکومتی و خامنه‌ای برای لاپوشانی بحران‌های داخلی با طرح مداوم “دشمن خارجی” مورد پذیرش مردم نیست. زحمتکشان به تجربه دریافته‌اند که این ترهات فقط برای انحراف افکار عمومی از بحران‌های جدّی و خودساختهٔ حکومت است. بی‌شک خطر دخالت و دست‌اندازی امپریالیسم در کشور ما همواره خطری واقعی بوده و بارها نیز به‌شکل هایی عملی شده است. امروز نیز این خطر به‌طور جدّی و مخاطره‌آمیزی مطرح است. انکار این تهدید، به این بهانه که دستاویز “آمریکاستیزی” به جمهوری اسلامی ندهیم، همان‌قدر اشتباه است که تصوّر ضدّامپریالیسم بودن دیکتاتوری ولایی اشتباه است. این دو نگرش، هر یک به‌نوعی، مانع درک دقیق و جامع واقعیت‌های موجود و حرکت در مسیر درست مبارزهٔ ضدّدیکتاتوری و دفاع از حق حاکمیت ملی است. افزایش میزان آگاهی و درک عمومی جامعه از واقعیت‌های سیاسی و اقتصادی کنونی، در ارتباط با ماهیت و عملکرد ضدّملی دیکتاتوری حاکم، بستری مهم برای سازمان‌دهی مبارزات سیاسی، صنفی، و مدنی فراهم کرده است. با توجه به شرایط خطرناک موجود، تلاش بر محور “خواست ضرورت ادامهٔ مذاکرات برای تضمین صلح” با تضمین منافع ملی همراه با شفافیت می‌تواند حرکتی مناسب برای جلوگیری از تشدید بحران‌های فاجعه‌آور باشد. این خواست می‌تواند نقش مؤثری در تقویت انسجام اجتماعی داشته باشد و ابزاری در خدمت بسیج جنبش‌های مردمی برای حرکت هماهنگ و متشکل در مسیر مبارزۀ ضدّدیکتاتوری باشد.

حکومت ولایت فقیه در سه دههٔ گذشته اقتصاد کشور را بر اساس الگوی نولیبرالیسم و هماهنگ با نسخه‌های صندوق بین‌المللی پول شکل داده و به همین علت قادر به دفاع از کشور در برابر دست‌اندازی‌های سیاسی و اقتصادی امپریالیسم آمریکا نبوده است. سرنوشت روابط جمهوری اسلامی ایران با دولت آمریکا، به‌ویژه در دولت ترامپ، همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و فعلاً نمی‌توان به‌طور قطع و دقیق دربارهٔ مسیر آیندهٔ این تحولات سخن گفت. مجموعهٔ تحولات جهان سرمایه‌داری و گردش به راست بخش بزرگی از قدرت‌های امپریالیستی در کنار سیاست‌های ضدّملی دیکتاتوری حاکم در داخل ایران و در سیاست خارجی، موجب متزلزل بودن موقعیت و ابهام کنونی در روند تحولات شده است.

واقعیت این است که از یک سو، تداوم دیکتاتوری ولایی همچنان مانع تحقق دگرگونی‌های ملّی-دموکراتیک است و از سوی دیگر، امپریالیسم آمریکا همواره شکل‌گیری جمهوری ملّی-دموکراتیک در ایران را تهدیدی علیه منافعش می‌داند و با آن مقابله خواهد کرد. این دو عامل چالش‌های پیچیده‌ای در برابر آیندهٔ تحولات سیاسی ایران قرار می‌دهند که نیازمند تلفیق مبارزۀ هم‌زمان با دیکتاتوری ولایی برای آزادی‌خواهی و عدالت‌جویی و مبارزه و دفع تهدیدهای امپریالیسم برای حفظ صلح و حاکمیت ملی است.

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۳۳، ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا