امتداد شکوفه
بهار آمده تا توشه راه را
به تابستان بسپارد
چرا که زمانِ زایش به سر رسیده است.
زمان عشق ورزیدن
زمان وزشِ گردههای بارور
از قامت پرچمهای برافراخته
در مادگیِ گیاهان عشق ورزندهای
نشسته در دل گلهای ملّون.
زمان تولد به سر آمده
زمان لب گشودن شکوفههای رنگارنگ
بر پیکر ساقههای جوان.
و زمان دمیدن سبزه
بر تن خاکهای تیره.
گلگشتها پنهان از چشم اغیار
در پستوی گلزارها نهان میشوند
تا چشمان لبریز از زیباییِ رفیقان را
داس بیرحم خصم درو نکند.
و اینک تابستان
بار بر دوش است و با طمأنینه پیش میرود
چرا که زمانِ رسیده شدن است
زمان پختگی و به بار نشستن.
به بار نشستنِ هستههای نوین،
در اندرون میوههایی رو بهزوال.
و زمینِ مادروار،
نفس گرم خویش را
در دلِ میوههای نارسیده می دمد.
و شیداییِ جان
در نهفتِ خلوتِ دل بیدار میشود
و میوه از خامی خویش میگسلد
تا رسیده شدن را به نمایش بگذارد.
هر میوه با ماهیت تثبیت شدهٔ خویش
به وَجد میآید
ماهیتی که می تواند
دیگرگونه آهنگی ساز کند.
و میل رسیده شدن را با تمامی باغ
به اشتراک بگذارد.
در اینجا تفاوتها خاص
و شباهتها در بستر عام بروز میکنند
تا سیب و گلابی و گیلاس و آلبالو…
نامی یگانه بیابند:
ــ میوه!
همچنان که خدا
نیز نامی است زاده شده
از عصارهٔ دو صد خدا در بستر تشابهات.
تابستان است.
و رود نوایی خوش مینوازد
گویی که چنگی با نوسانات رود
همراهی میکند.
و گوش غرق در نیوشیدن است
و چشم در جستجوی
ماهیهایی است بهرنگ سرخ مرجانی،
در دلِ آبهای زلال.
آفتاب اندکی پوست را میسوزاند
و عرق شور از سر و کله فرو میریزد
رود همچنان با سرپنجهٔ امواج مینوازد
و چنگِ درختان افتاده
بر پیکر رود زخمه میکشد.
و میل آبتنی و فرو شدن در خنکای آب
روان آدمی را با روانی رود درهم میآمیزد.
چه دلنشین است در نوای رود غوطهور شدن
و تنی به آب زدن
در گرمایی که بیشه را
نفس تنگ میکند.
“تابستان است.”
م. د. پویا
***
به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال سوم، شمارۀ ۱۱، خرداد ۱۴۰۴




