بازتابی نخستین از دیدِ یک تماشاگر پیرامون: نمایش «پرزوفونیا» نویسنده و کارگردان: جواد نمکی
میم. الف.
“”اگر انسان نتواند گذشتهاش را بهیاد آورد، محکوم است آن را تکرار کند.”
[گئورگ سانتایانا]
شنبه اول ماه مارس ۲۰۲۵ (۱۱ اسفندماه ۱۴۰۴) نمایش “پرزوفونیا” در سالن “تئاتر آم وِرک”، واقع در منطقۀ ۱۲ شهر وین، بهروی صحنه رفت. این نمایش از سوی انجمن “تئاترون” برگزار شد. نویسنده و کارگردان آن دکتر جواد نمکی است. نگارش نمایشنامه بهگفتۀ او یک سالونیم و تمرین برای اجرای نمایش سه تا چهار ماه بهدرازا کشیده است. برخی از تمرینهای بازیگران بهشکل آنلاین برگزار شده است.
جواد نمکی دانشآموختۀ هنرپیشگی و کارگردانی در تهران است. او در دانشگاه وین در پهنۀ دانش تئاتر دکترای خود را به پایان برده و در شهر وین بنیادگذار انجمن “تئاترون” است.
در شب اجرای نمایش نظم و ترتیب حاکم است. بر روی پوستر و بلیت نمایش نوشته شده است: ۱۹:۳۰، اما روشن نیست که آیا در این ساعت درهای سالن باز میشوند یا نمایش آغاز میشود. سالن نمایش، ساده و بدون سکوی نمایش، چندان بزرگ نیست. حدود ۱۲۰ صندلی در سالن چیده شدهاند. بهجز چند صندلی، همهٔ صندلیهای سالن از تماشاچی پُر شده است. تماشاگران بهجز شماری اندک همه ایرانیاند. فرشی بزرگ بر کف صحنۀ نمایش گسترده شده است و بازیگران در دو گروه چهار نفره در دو سوی صحنه، برخی پشت به تماشاچیان، روی چهارپایههایی در سکوت نشستهاند. نمایش ساعت ۱۹:۴۵ آغاز میشود.
درونمایۀ نمایش
نمایش ازچهارفرآمد/اپیزود تشکیل شده که گاهشناسیک (کرونولوژیک)۱ ارائه میشوند:
۱. لشکرکشی خشایارشاه به یونان،
۲. قتل یزدگرد سوم، واپسین پادشاه ساسانی بهدست آسیابان و همسرش،
۳. قتل شاه اسماعیل دوم صفوی بهدست پری[خان] خانم، خواهرش و سپس قتل خود او،
۴. قتل امیرکبیر با نقشهچینی مهدعلیا مادرزنش.
بخش نخست از سه تکگویی/مونولوگ تشکیل شده است. در این فرآمد سه بازیگر در نقشهای خشایارشاه، آتوسا مادرش (دختر کورش) و پدرش داریوش بازی میکنند و سه مونولوگ را هماهنگ و مستقل از هم اجرا میکنند. بازیگران در حین نمایش به افق و فضایی فرضی در دوردست نگاه میکنند و با خود گفتگو و گاه نیایش میکنند.
خشایارشاه برای جبران شکست پدرش داریوش در “نبرد ماراتن” و همچنین بههدف توسعهطلبی با نیروی دریایی خود به یونان لشکر کشیده است [در تاریخ از این لشکرکشیِ دریاییِ خشایارشاه با نام “قشون کبیر” یاد میشود]. در این نبرد لشکریان او از جمله در اثر شرایط بد جوی با شکستی سخت روبرو و بسیاری از آنان کشته میشوند. همزمان آتوسا، مادر خشایارشاه، نگران بازگشت فرزندش از این نبرد است. آتوسا در کسوت زنی ایرانی در این فرآمد/ اپیزود بدون حجاب است. داریوش، پدرخشایارشاه، از “جهان مردگان” او را پند میدهد که بهجای لشکرکشی و کشتوکشتار سزاوارتر آن است در خانه و در داخل کشور اصلاحاتی را بهپیش برد.
بخش دوم گفتوگویی/دیالوگی است میان یکی از سرداران بازمانده از سپاهیان یزدگرد سوم ساسانی با آسیابان و همسرش که متهم بهقتل شاه ساسانیاند. یزدگرد سوم پس از حملهٔ تازیان به امپراتوری ایران و پس از چندین شکست مهیب به آسیابی پناه آورده است.
در این گفتوگو نقش همسر آسیابان پررنگ است، او همدست همسرش در کشتن شاه است، و در پایان هردوی آنان در تلاشاند وانمود کنند آنکه کشته شده نه شاه که آسیابان بوده است. اما سردار باور نمیکند.
در این فرآمد چندین بار از فروآمدن “سیاهی” بر کشور ایران سخن رانده میشود که بهنظر میرسد نویسندۀ نمایشنامه/تئاترنوشت غلبۀ تازیها را منبع تباهی همه چیز و حتی آیندگان میپندارد. در این اپیزود دورویی، تزویر، و سالوس چیره است و حتی دلاورانی که جان در گرو خدمت و دفاع از میهن در برابر متجاوزان دارند نیز از این همه دورویی و سالوس گمراه شدهاند و نمیدانند چه بکنند.
بخش سوم از قتل شاهاسماعیل دوم صفوی بهدست خواهرش پری[خان] خانم و سپس قتل پری خانم بهدست توطئهچینان و جاهطلبان سخن میگوید. در این بخش قرآن خوانده میشود که از گسترش شیعیگری در زمان پادشاهی صفویه خبر میدهد و افزونبرآن بر سر پری خانم- در صحنه- توری سیاهرنگ انداخته میشود که گمان میرود نماد حجاب است. تماشاگر در این بخش نیز با حجمی بزرگ از سنگدلی، جاهطلبی، خیانت، کشتار، نیرنگ، و خدعۀ خائنان و قساوت در دربار صفوی روبروست. [گفتنی است که شاهان صفویه بهویژه شاهعباس و شاه اسماعیل دوم در قساوت حدی نداشتند. تاریخنگاران از گلههای مردان آدمخوار شاهعباس یاد میکنند که انسانها را زندهزنده میخوردند]. در این بخش نیز در کنار تکگوییها و گفتوگوهای بازیگران با خود، دیالوگهایی نیز برقرار است.
بخش چهارم به قتل میرزا محمدتقیخان فراهانی مشهور به امیرکبیر صدراعظم ناصرالدین شاه در اثر فشار و بدگویی مهدعلیا، مادر شاه، میپردازد. در این اپیزود هم جاهطلبی، تزویر، شقاوت، و خیانت به میهن موتور محرکۀ رویدادها است. نقش عزتالدوله، همسر امیرکبیر و خواهر شاه، در مقام زنی وفادار، نقشی جنبی است. شاید بتوان گفت که این بخش جذابترین بخش از چهارگانهٔ اپیزودهای این نمایش است و با بیشترین کنش و واکنش در میان بازیگران بر روی صحنه همراه است.
زبان نمایش
گفتنی است که زبان هر چهار اپیزودِ این نمایشنامه ساده و از پیچیدگیهایی ویژه تهی است. تمامی گفتوگوها/دیالوگها و تکگوییها/مونولوگها از نثری فاخر و روان برخوردارند. برگردان آنها نیز به زبان آلمانی که بر پرده و در پشت صحنۀ تئاتر نمایش داده میشود فصیح و شیوا است.
چرا این چهار روایت؟
اما چرا نویسندۀ این نمایشنامه این چهار مقطع تاریخی را برگزیده است؟ بهنظر میرسد گزینش این چهار رخداد تاریخی از سوی نویسنده برای درک روند دگرگونیهای امروزینِ میهنمان بسیار کلیدی هستند، زیرا:
روایت نخست: با لشکرکشیها، حملهها، و جنگهای پیدرپی و پرشمار ایران با یونان سرانجام به اتحاد یونانیان و برآمدن اسکندر مقدونی در مقام متحد کنندۀ قبایل یونانی و یورش به هخامنشیان و نابودی آنان و برآمدن سلسله وابستۀ سلوکیان در ایران انجامید. با واژگونی سلسلۀ هخامنشیان، ایران حدود ۱۵۰ سال زیر چنبرۀ استیلای یونانیان قرار گرفت.
روایت دوم: واژگونی سلسلۀ ساسانیان بهدست تازیان با خیانت و همکاری برخی از داخل کشور به استیلای چند سد (صد) سالۀ مستقیم و غیرمستقیم تازیان با همۀ پیامدهای فرهنگی و اجتماعی بسیار مهم آن انجامید. افزونبرآن، با واژگونی امپراتوری ساسانی، ایران از کشوری مهم و تأثیرگذار در پهنۀ سیاست جهانی و شاید قدرت نخست جهان در زمان خود برای همیشه و تا امروز از نقشآفرینی در صحنۀ سیاست جهانی کنار گذاشته شد و دیگر نتوانست در تاریخ ۱۴۰۰ سالۀ گذشتهاش به چنان جایگاهی برسد.
روایت سوم: گسترش عصبیتِ مذهبی و نفرت از دگراندیشان، همراه با کاشتن نطفۀ “شیعۀ سیاسی” و پیریزی حکومت مطلقۀ شیعه در ایران در عصر صفویه را با همۀ پیامدهای ریز و درشت آن میتوان سرچشمۀ بسیاری از هنجارهای امروزین کشور دانست.
روایت چهارم: قتل امیرکبیر با مسدود کردن اصلاحات، پایان نوسازی، و برقراری حکومتِ قانون همراه بود. اصلاحاتی که با امیرکبیر آغاز شده بود با قتل او پایان یافت و پس از او دوباره گسترۀ نفوذ فاسدان و ناکارآمدان در عرصۀ حکمرانی فراختر شد. اگرچه باید گفت که شخصیت و اقدامهای امیرکبیر را میتوان از دریچههایی گوناگون نگریست و حتی بهچالش کشید. از جملهٔ آنها اقدامهایی چون سرکوب “بابیان” یا تجددطلبان دینی را که او در آن هنگام بهشدت بهپیش برد.
بازیگران
در این نمایش ۸ نفر بیشوکم بازی کردند: محمدرضا علیاکبری، مهران امامبخش، نورا کیانپور، مهران میری، پریا پرتوی، روژین صدرزاده، سیامک شعله، و سمانه زندینژاد.
ناخشنودانه باید نوشت که بازیگران در این نمایش معرفی نشدند و نام بازیگران برای تماشاگران مشخص نشد. بهگفتۀ دکتر نمکی همگی بازیگران دانشآموختگان عرصهٔ بازیگری هستند. برخی از بازیگران از آلمان و دیگر شهرهای اتریش به وین آمده بودند. این نمایش حدود هشتادوپنج دقیقه بهدرازا کشید. نکتۀ بسیار چشمگیر در اجرای این نمایش آمادگی فوقالعاده و حضورذهن همۀ بازیگران بود که تمامی گفتوگوها/دیالوگها یا تکگوییهای/مونولوگهای حتی طولانیشان را- بهجز چند لغزش کمرنگ- از بَر بودند.
گذشتهازآن، باید گفت همۀ بازیگران بهویژه بازیگر نقش داریوش و امیرکبیر، بازیگر نقش آتوسا و پری خانم ، بازیگر نقش آسیابان، و همچنین بازیگر زن آسیابان بر نقششان بسیار مسلط بودند.
نقش زنان در این نمایش
در بیشتر اپیزودهای این نمایش نقش زنان برجسته، اما بیشتر منفی است. تنها در نخستین فرآمد است که آتوسا در مقام مادری دلسوز ظاهر میشود که نگران تندرستی و بازگشت پسرش از میدان جنگ است. همچنین در اپیزود چهارم نیز عزتالدوله، همسر امیرکبیر، در نقشی جنبی، همچون همسری وفادار، درمخالفت با مادرش مهدعلیا و بهدفاع از همسرش برمیخیزد. البته باید گفت که در این دو نقش نیز “زن” تنها در مقام “مادر” یا “همسر” نقشی مثبت دارد. در این نمایش زنان بهگونهای سنتی و مانند آنچه در ادبیات مردسالارانۀ ایران حاکم است نقشی منفی دارند، مانند زن آسیابان، پری خانم، و مهدعلیا.
خیزش “زن، زندگی، آزادی” در ایران که گامی آغازین در رنسانس و نوزایی فرهنگی نوین ایرانیان است داشتن این برداشت از نقش سنتی زنان را در تمامی پهنههای فرهنگی، اجتماعی، و سیاسی بهجد به چالش میکشد.
پیام نمایش
به نظر میرسد هدف کارگران از نمایش این چهار اپیزود و واگویی و وانمایی این نمایشِ استعارهآمیز از دل تاریخ، همسنجی و درهمآمیختگی آن روایتها با رویدادهای امروزی در کشور است.
کارگردان در تلاش است تا بهگفتۀ گئورک سانتایانا، نویسنده و فیلسوف اسپانیاییتبارِ آمریکایی که گفت: “اگر انسان نتواند گذشتهاش را به یاد آورد، محکوم است آن را تکرار کند” گذشتۀ میهن را پیش چشمان تماشاگرانش بیاورد تا آنان از یاد نبرند چه شد که به اینجا رسیدیم. ماجراجویی، توسعهطلبی، جاهطلبی، طمع، حرص و آز، عصبیت مذهبی، و تاریکاندیشی از ویژگیهای نکوهیده در این سرزمین و تنها در گذشته نبودهاند. امروز نیز حجمی کافی از آنها دیده میشود. البته باید گفت گاه در این نمایش واگویی و وانمایی این چهار روایت از دل گذشتههای دور و نزدیک تاریخ میهنمان حالتهایی آبستراکت/انتزاعی بهخود میگیرند و همسنجی و پیوند آنها با قرینههای امروزینش مهآلود و تجریدی میشوند. شاید نیز رازناکی و پوشیدگی این پیوندها آگاهانه یا ناگزیر بودهاند.
سختی کار تئاتر در خارج از کشور
سختی کار تئاتر در “دیاسپورا”۲ی (“جوامع دور از میهن”) ایرانیان خارج از کشور جنبههایی گوناگون دارد. ازجمله باید به جنبۀ مالی کار تئاتر ایرانیان در خارج از کشور اشاره کرد که بهراستی معضلی بزرگ است. بهنظر میرسد که درآمد مالی اجرای تئاتر درخارج از کشور بهزبان فارسی بههیچروی نمیتواند بهمنزلهٔ منبع درآمدی برای هنرمندان این عرصه درنظرگرفته شود. اگر فروش بلیت بتواند تنها هزینههای سالن و تدارکات فنی را برآورده سازد باید خشنود بود. اگر چنانچه عشق و اشتیاق هنرمندان عرصۀ تئاتر به کار تئاتر نباشد، در خارج از کشور و از جمله در شهر وین نمایشی بر روی صحنه نخواهد رفت. ماهها هنرمندان و عوامل گوناگون نمایش باید زحمت بکشند تا حاصل آن برای یک شب بر روی صحنه برود و در بهترین حالت سالن نمایش پر شود.
پایان
آغاز به کار انجمن تئاترون را در سالهای گذشته در شهر وین باید بهفال نیک گرفت. فضای فرهنگی دیاسپورای ایرانیان شهر وین با انجمن تئاترون فراختر و بارورتر شده است. نمایش تئاتر ارزنده و آموزندۀ پرزوفونیا در شهر وین نشان داد این انجمن بهگونهای حرفهای و جدی بهرغم سختیها به کار تئاتر دل بسته است و دل در گرو آن دارد که همراه با تماشاگرانش رشد کند. نمایش پرزوفونیا نشان داد همراه با پشتیبانی ایرانیان از فعالیت انجمن تئاترون میتوان در آینده از این گروه انتظارهایی بزرگتر داشت.
نکتۀ ضرور
نگارندهٔ این نوشتار نمایش پرزوفونیا را تنها یک بار در شبِ نمایش دیده است و امکانی دیگر برای دوباره دیدن این نمایش و یادداشتبرداری نداشته است. ازهمینروی بیگمان این بازتابِ نخستین نمیتواند تهی از لغزشهای کوچک و بزرگ باشد واز همین روی پیشاپیش از بابت کژتابیهای ممکن پوزش میخواهد. این بازتاب تنها گامی است کوچک در جهت شناخت بیشتر این اثر هنری.
وین، سوم ماه مارس ۲۰۲۵/۱۵ فروردینماه ۱۴۰۴
پانویسها
۱. Chronologic، گاهشناسیک: تنظیم، قرار دادن و چیدن موقعیتها و وقایع بر اساس ترتیب زمانی آنها [برگرفته از: “فرهنگ نظریه و نقد ادبی”،تألیف س. سبزیان و ج. کزازی].
۲. دیاسپورا (به انگلیسی: Diaspora)، به جوامعی از مردم گفته میشود که در دنیا پراکنده شدهاند و دور از خانه و میهن اصلیشان زندگی میکنند.
***
به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال سوم، شمارۀ ۱۱، خرداد ۱۴۰۴