به سوی آینده

سخن نخست: استبداد دینی در داخل و فشار و توطئه‌های امپریالیسم از خارج آیندۀ ایران را در هاله‌ای از ابهام فروبرده است

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان می‌کنند

…

هیچ حیوانی به حیوانی نمی‌دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می‌کنند

 

برگرفته از شعر ”اشکی در گذرگاه تاریخ“ اثر فریدون مشیری

 

روزگار، پر از درد است. به‌راستی چه نامی می‌توان بر این همه جنایت و تبهکاری این ”نامردمان“ گذاشت؟ کودک‌کشی، کشتار جمعی، نابودی و حذف فیزیکی یا چنانچه درست‌تر بگوییم ”نسل‌کشی“ در غزه با شقاوت و گستاخی هرچه‌بیشتر در پیش روی همگان در حال انجام است. قتل‌عام مردم فلسطین در باریکۀ غزه با شدت و حدت هرچه‌تمام‌تر از سوی رژیم فاشیستی و جنایتکار اسرائیل تحت رهبری بنیامین نتانیاهو، مجرمِ شناخته‌شدۀ بین‌المللی به‌پیش برده می‌شود. هر روز و شب در اثر بمباران‌های مداوم و همچنین لشکرکشی و تجاوز زمینی تبهکارانۀ ارتش اسرائیل به باریکۀ غزه ده‌ها نفر انسانِ بی‌گناه به خاک‌وخون کشیده می‌شوند. در ۶۰۰ روز گذشته حدود ۵۴ هزار تن فلسطینی از سوی رژیم فاشیستی اسرائیل با پشتگرمی و پشتیبانی ”سخاوتمندانۀ“ ایالات متحدۀ آمریکا، دولت‌های جو بایدن و دونالد ترامپ، به‌ قتل رسیده‌اند. این جنگ ”جنگ علیه کودکان“ است. تاکنون حدود ۱۸ هزار کودک فلسطینی (روزانه ۳۰ کودک) در اثر این جنایت تاریخی کشته شده‌اند. غزه به بزرگ‌ترین قتلگاه کودکان جهان بدل شده است.

در ویرانۀ غزه قحطی و گرسنگی نیز کشته می‎گیرد. رژیم فاشیستی اسرائیل از ۱۲ اسفند سال گذشته مانع رسیدن کامیون‌ها و کمک‌های مواد غذایی به باریکۀ غزه شده است. رژیم جنایتکار اسرائیل بی‌شرمانه با ”طراحی هوشمندانۀ“ جلوگیری از ورود مواد غذایی و دارویی به غزه نیز در پی ازبین‌بردن مردم ستمدیدۀ فلسطین است. چنین حجمی از قساوت و بی‌رحمی در جهان نادر است. کار به‌جایی رسیده است که از ”مهندسی گرسنگی“ در نوار غزه یاد می‌شود. دامنۀ جنایت چنان گسترده است که برخی از کشورهای امپریالیستیِ پشتیبانِ اسرائیل را هم تا حدی برآشفته است.

 

وضعیت در منطقۀ غرب آسیا (خاورمیانه) بیش از گذشته ناپایدار است و کماکان هیچ‌گونه افق و چشم‌اندازی روشن برای پایان بخشیدن به درد و سیه‌روزی مردم مبارز و مقاوم فلسطین دیده نمی‌شود. برعکس امپریالیسم آمریکا و متحد راهبردی‌اش اسرائیل درپی پیاده کردن نظم نوین و مورد پسند خویش در منطقه‌اند. پس از  ویران کردن غزه و وارد آوردن آسیب‌های جدی و سنگین به حزب‌الله لبنان و اشغال بخش‌هایی از خاک این کشور از سوی اسرائیل اکنون سخن از تجزیه و آغاز جنگ داخلی در سوریه می‌رود.

مارک روبیو، وزیر امور خارجۀ آمریکا، چند روز پیش در تاریخ ۳۰ اردیبهشت‌ماه اعلام کرد که: ”سوریه ممکن است تنها چند هفته با آغاز یک جنگ داخلی تمام‌عیار و در مقیاس بزرگ فاصله داشته باشد.“

به‌ نظر می‌رسد که امپریالیسم آمریکا پس از به قدرت رساندن ابومحمد الجولانی، فرماندۀ پیشین گروه ”تحریر الشام“ و ”جبهه النصره“ تروریست ”سابق“ و به‌اصطلاح چهرۀ سیاسی و ”سیاست‌مدار“ کنونی سوریه (رئیس دولت انتقالی سوریه)، برای آیندۀ این کشور نقشه‌هایی پلید و خطرناک را طراحی کرده است. اسرائیل و ترکیه نیز با اجازۀ آمریکا و با اشغال بخش‌هایی از خاک سوریه، در پی تعیین حوزۀ نفوذ خویش در این کشور هستند. کشورهای حوزۀ خلیج فارس نیز با دادن باج وخراج به ایالات متحدۀ آمریکا و به شخص دونالد ترامپ نقش معین خود را در طراحی، آرایش و پیاده کردن ”خاورمیانۀ جدید“ ایفا می‌کنند.

از سوی دیگر اما پیش‌بردن و عملی‌کردن ”نظم نوین خاورمیانه“ بدون پرداختن به ایران ممکن نیست. ایران کشوری کلیدی و بزرگ در منطقۀ آسیای باختری است. به نظر می‌رسد که درحال‌حاضر امپریالیسم آمریکا در تلاش است تا بتواند با مهار ایران و همراهی متحدانش سیطرۀ خود را بر تمامی این منطقۀ فوق‌العاده مهم و راهبردی  با منابع انرژی و شریان‌های مهم انتقال آن اعمال کند. زورگویی‌ها، زیاده‌خواهی‌ها و سیاست‌های تهاجمی، خطرناک و باج‌گیرانۀ دولت راست افراطی دونالد ترامپ در سطح منطقه و در پهنۀ جهانی در تنها کمی بیش از چهار ماه پس از به قدرت رسیدنش  بر همگان روشن شده است.

تا کنون پنج دوره از مذاکرات هسته‌ای میان ایران و آمریکا با پادرمیانی کشور عمان برگزار شده است. در روزها و هفته‌های گذشته گزارش‌ها و خبرهایی به‌غایت ضدونقیض پیرامون نتیجه و روند مذاکرات هسته‌ای در رسانه‌ها منتشر شده‌اند.

اظهارِنظرها و درخواست‌های منتشرشده از سوی ترامپ، ویتکاف (نمایندۀ ترامپ در مذاکرات هسته‌ای)، روبیو و دیگر سیاست‌مداران آمریکایی پیرامون برچیدن همۀ تاسیسات غنی‌سازی ایران در رسانه‌های عمومی، نشان‌دهندۀ درخواست‌های ”حداکثری“ آنان از جمهوری اسلامی پیرامون موضوع هسته‌ای و در ادامۀ آن پیرامون دیگر مسائل منطقه‌ای مورد مناقشه  است.

اما آیا رژیمی که در داخل کشور از محبوبیت، مشروعیت و پشتیبانی مردم برخوردار نیست توان تاب‌آوری در برابر فشارهای امپریالیسم را دارد؟ آیا جمهوری اسلامی دارای چنان ظرفیتی است که بتواند تمام‌کمال از منافع ملی کشور در برابر زیاده‌خواهی‌های امپریالیسم پاسداری کند؟ تاریخ و تجربه نشان داده است که کشوری می‌تواند بی‌کم‌وکاست در برابر تهدیدها، توطئه‌ها، دسیسه‌ها و فشارهای خارجی مقاومت و از منافع ملی خود دفاع کند که دارای حکومتی ملی و مردمی، همبسته، متحد و یکپارچه با مردم خویش است.

حکومت جمهوری اسلامی اما نه تنها از پشتیبانی مردم در داخل کشور بی‌بهره است که حتی با اعتراض، ناخشنودی ژرف و رویارویی همگانی روبروست. مردم ایران سال‌هاست که از رژیم جمهوری اسلامی قطع‌ امید کرده‌اند. زیرا تجربه و واقعیت‌های دردناک اجتماعی بارها به مردم میهنمان ثابت کرده است که ارادۀ معطوف به دگرگونی‌های بنیادین در جهت تامین آزادی‌های سیاسی و عدالت‌اجتماعی در رژیم جمهوری اسلامی وجود ندارد. مردم ایران امید به آینده‌ای بهتر را در زیر سایۀ رژیم استبدادی دینی به‌کلی از دست داده‌اند و  حتی در برابر آن قرار گرفته‌اند. ”رژیم ولایت مطلقۀ فقیه“ در دهه‌های گذشته نشان داده است که خواست و ارادۀ مردم و همچنین همبستگی ملی برای آن از کوچک‌ترین اهمیتی برخوردار نیست. تمام هم‌وغم و ارادۀ رژیم معطوف به ادامۀ بقایش و ماندن در قدرت  است.

 

روزی نیست که اعتراض‌ها و اعتصاب‌های بخش‌های مختلف اجتماعی در کشور به شکل‌های گوناگون برگزار نشود. در روزهای گذشته می‌توان از اعتراض‌ها و اعتصاب‌های به‌حق بازنشستگان، فرهنگیان، کارگران، کشاورزان، نانوایان‌، کامیون‌داران و رانندگان کامیون… در ده‌ها شهر مختلف ایران نام برد. بخش بزرگ و قاطع جامعۀ ایران به‌تجربه دریافته است که نمی‌تواند هیچ‌گونه چشم‌اندازی روشن و امیدوارکننده برای حل ابربحران‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، محیط‌زیستی مانند بیکاری، گرانی و تورم، بی‌ارزش شدن پول ملی، فساد، تحقیر و بی‌حقی مردم ایران به‌ویژه زنان، بی‌آبی، بی‌برقی و  رسیدن به صلح، آزادی و عدالت اجتماعی را در سایۀ حکومت جمهوری اسلامی داشته باشد.

جمهوری اسلامی اگر هم‌اکنون قانون به‌اصطلاح ”عفاف و حجاب“ را اجرا نمی‌کند نه به‌علت ارتجاعی و اشتباه دانستن این قانون است که از ترس و نگرانی از برخورد و پیامدهای اجتماعی است که آن را مسکوت گذاشته است. ”عدم ابلاغ“ یا مسکوت گذاردن این قانون را می‌توان به‌مثابه عقب‌نشینی رژیم ولایت فقیه از یکی از نمادها و جلوه‌های پراهمیت ”اسلام سیاسی“ دانست که این خود یکی از دستاوردهای مهم خیزش ”زن، زندگی، آزادی“ است.

فساد ساختاری، استبداد دینی، اندیشه‌ها و ذهنیت منجمدشده در ۱۴۰۰ سال پیش به‌همراه پیشبرد سیاست‌های ماجراجویانه‌ در منطقه از یک سوی و از سوی دیگر توطئه‌ها و تهدیدهای مداوم امپریالیسم و جنگ‌افروزی رژیم فاشیستی اسرائیل، میهنمان ایران را به لبۀ پرتگاه رسانده و آیندۀ کشور را درهاله‌ای از ابهام فروبرده است. خطر حملۀ نظامی به ایران واقعی و جدی است و مردم کشورمان در این شرایط وانفسا نگران آغازِ جنگی دیگر هستند.

حکومت جمهوری اسلامی اما در این شرایط فوق‌العاده حساس نیز از صدور احکام اعدام و اجرای اعدام آزادیخواهان کشور دست برنداشته است و تلاش می‌کند زبونی خود را در مقابله با امپریالیسم با به بند کشیدن و اعدام آزادی‌خواهان لاپوشانی کند. کارزار ”نه به اعدام“ در ایران را باید در آستانۀ سالروز ”فاجعۀ ملیِ“ کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ گسترش داد. نیروهای ملی و دمکراتیک میهن ما باید بتوانند در این شرایط حساس و برای نجات کشور با پیشبرد ”گفتمانی ملی“ در برابر رژیم ولایت فقیه و اپوزیسیون وابسته به بیگانگان، جایگزینی معتبر و شایستۀ کشور را برای دفاع از صلح، آزادی و گذار از رژیم جمهوری اسلامی پدید آورند. برای رسیدن به‌چنین هدفی باید مبارزه و تلاش کرد. نمی‌توان و نباید به انتظار معجزه نشست.

میوه پیش از شکوفه نمی‌آید.

                                     ویساریون بلینسکی  (متفکر و انقلابی بزرگ روس)

***

به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال سوم، شمارۀ ۱۱، خرداد ۱۴۰۴

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا