شعر معاصر فارسی و سالهای سپریکردن لحظههای دشوار – سه شاعر زن – همراه با یک مقدمه
ناصر مؤذن
پیشدرآمد
دختری جوان و گمنام لچکش را بر سر چوبی میبندد و از بلندایی در حاشیه خیابان بالا میرود و لچک را به چپ و راست بهاهتزاز درمیآورد. گفتی با هر اهتزاز لچک به چپ و راست جامعه و نظام ایران هم بهتکان درمیآمد و جرم دختر سنگینتر میشد. بااینهمه، پس از قتل مهسا بهوسیلهٔ نظام جنبش مردمی بهپیشتازی دختران جوان و گمنام و زنان و جوانان ادامه یافت و همچنان زیر پوست شهر ادامه دارد.
زنان ایرانی هنرمند از یک سو و زنان صاحب نام در فعالیتهای فرهنگی و سیاسی از سویی دیگر با دست زدن به حرکتی نامتعارف در روال معمول جامعه تکانهای بر بدنهٔ آن وارد کردند و میکنند. با حدیث نفس خویش در شعر و ترانه و با برداشتن حجاب اجباری از سر خویش در حضور اجتماعیشان. همانقدر که جامعهٔ ایران در عرف معمول سنتیاش- از گذشته تا حال حاضر- نسبت به بیان و رفتار زنان و دختران حساسیتی ویرانگر داشته است، همانقدر نسبت به بیان و رفتار بیرون از این عرف واکنشی ویرانگر داشته است.
زنان ایرانی با بیان گرایشهای عاطفی و عاشقانهشان (یادآوری این نکته جالب است که در گذشته دختران خانوادههایی- بهخصوص شهرستانی- که مجاز به آموختن خواندن بودند به آموختن نوشتن مجاز نبودند شاید بهدلیل مانع شدن دختران از بر کاغذ آوردن این گرایشها و دادن آنها به پسر محبوبشان بود) و با برداشتن حجاب اجباریشان، اقدامی که نقض مقرارت “حجاب و عفاف” از سوی مراجع دینی، نظام حکومتی، و بدنهٔ جامعهٔ پیرو روابط معمول آقا و کنیزی و حتا خودِ اعضای خانوادهشان دانسته میشد و حالا هم دانسته میشود، جانشان را بهخطر میانداختند و میاندازند. در عینحال پیامد بهخطر افتادن جان این زنان و دختران تکانهای دگرگونکننده در سطح جامعه و تغییر نگاه زنان به زن بود، آغازی بود به حرکتی درونی به جانب اتکا بهنفس زنان و حرکت جامعه به پیش در خلال طی شدن زمان. در زمرهٔ این زنان قُرَّةُالعَین و قمر در تاریخ ما شهرت یافتهاند. قُرَّةُالعَین (بهمعنی نورِ چشم)، شاعر، خطیب، مجتهد، عارف (تولد:سال ۱۲۳۳ قمری/ ۱۱۹۶ خورشیدی- مرگ با اعدام در سال ۱۲۶۸ قمری / ۱۲۳۰ خورشیدی بهجرم فساد فیالارض). او در واقعهٔ “بدشت” در شاهرود روبندهاش را برداشت و کشف حجاب کرد، حرکتی که به “قیام طاهره” تعبیر شد. طاهره همزمان در غزلی در بیان میلی عاشقانه و سودایی (طبیعتاً به معشوقی) که از سوی زنی مؤمنه و مجتهد کاملاً دور از انتظار بود، با این مصرع از مطلع آن: “گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو” حدود دویست سال پیش در کشوری مانند ایران در آن عهد میتوان حدس زد چه تکانی به روابط فردی مرسوم میتوانست وارد کند.
قمر (قمرالملوک وزیری)- معروف به “هزاردستان آواز ایران”- نیز در سال ۱۳۰۳ در گراند هتل تهران (خیابان لالهزار) بدون حجاب روی صحنه رفت. او نخستین زنی بود که بدون حجاب کنسرت برگزار کرد. روز بعد نظمیه (شهربانی) از او تعهد گرفت دیگر بدون حجاب روی صحنه نرود. زنان بیچادر را هم در آن زمان – صد سال پیش- در خیابانها دستگیر میکردند. روی صحنه رفتن بدون حجاب قمر و کنسرت دادن، بر ریختن ترس زنان از بیحجابی و خوانندگی تاثیری زیاد داشت. پرستو احمدی، خوانندهٔ هنرمند در “کنسرت کاروانسرا” و با اجرایی دلیرانه همراه با نوازندگان هنرمند ارکسترش، میشود گفت در مقام وارثِ “هزاردستان” راهِ قمر را دنبال کرد با این تفاوت که نظمیهٔ دوران قمر با اعضای ارکسترش کاری نداشتند، اما دستگاه قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی پس از صد سال علاوه بر خود پرستو با سه نوازندهٔ هنرمند کنسرتش هم کار داشتند.
موضوع مطلب دنبالهدار ما دربارهٔ سه شاعر زن است، سه شاعری که هریک با شیوهٔ هنرمندانهٔ خاص خودشان هم بهلحاظ هنری و هم پیامد بازتابهای اجتماعی شعرهایشان در عرصهٔ مسئلهای بهنام زن و زندگیاش در کشور ما تأثیرگذار بودهاند. در زمانهٔ فعالیت هنری این سه شاعر زن (ژاله اصفهانی، سیمین بهبهانی، و فروغ فرخزاد) مسئلهٔ حجاب اجباری درنتیجهٔ دههها مبارزهٔ زنان و مردان مترقی- هم ٰپیش از و هم در جریان جنبش مشروطه که زنان در آن تأثیر عمده داشتند- از قالب پیشینش خارج شده بود. حتی در دورهٔ حکومت رضا شاه اقدامی متضاد با حجاب اجباری که آن هم مستبدانه و زیر عنوان کشف حجاب فرمان داده شد، اقدامی که با واکنشی مخالف از سوی زنان درکل و زنان و مردان مترقی نیز روبرو شد.
حجاب اجباری بهشدتی که در دهههای اخیر بهخود گرفته است با گذشتن چند صباحی پس از شکست انقلاب بهمن بهتدریج شکل گرفت، ادامه یافت، و بهصورت کنونیاش درآمده است.
اهمیت شخصیت هنری و درعینحال اجتماعی این سه زن شاعر (بهدلیل حساسیت شدید جامعهٔ ایران به زن چه در نفی آزادی زنان و چه در حمایت از آزادی زنان) بهطورعمده جهانبینی نو و مبتکرانهٔ هنریشان بوده است چندان که (صرفنظر از کیفیت هنری متفاوت کارهای هریک از آنان بهلحاظ قالب و مضمون و کلام) بر نگاه جامعه به زنان و نگاه زنان به خودشان اثرگذار بوده و در بیان کردن احساسها، عواطف، و میل زنانهشان در زندگی جسارت بخشیده است و میبخشد.
گر هزار قلم داشتم
هزار خامه که هر یک هزار معجزه داشت
هزار مرتبه هر روز مینوشتم من
حماسهای و سرودی بهنام آزادی …
ژاله اصفهانی
(تولد ۱۳۰۰ خورشیدی- اصفهان – درگذشت ۷ آذرماه ۱۳۸۶- لندن).
ژاله اصفهانی نخستین مجموعه شعرش با عنوان “گلهای خودرو” را در دوران دانشجویی در ۲۲ سالگی، دو سال پس از دورهٔ استبداد رضاشاهی، منتشر کرد. ژاله اصفهانی بعد از پروین اعتصامی اولین زنی بود که شعرهایش را، شعرهایی که در دوران دبیرستان سروده بود، در قالب کتاب بهچاپ رساند و این در دوران پس از شهریور ۱۳۲۰ و فرار رضاشاه بود که در کشور فضای زندگی و درنتیجه فضای بیان آزاد تحول یافت.
شعر قبل از دورهٔ رضاشاه، در زمان رضاشاه، بعد از رضاشاه
پیش از آغاز سلطنت رضاشاه تجدد شعری چه در شعر دوران مبارزات مشروطیت و چه تجدد شعریای که در نمونهٔ قطعهٔ دهخدا در مرثیهٔ جهانگیرخان [مشهور به صوراسرافیل] در مسمطی بهنام “یاد آر ز شمع مرده یاد آر! ” با این مطلع:
ای مرغ سحر! چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهكاری،
وز نفحهٔ روحبخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری…
و “بعدها شاعرانِ [معروف به] دانشکده [یعنی] بهار، رشید یاسمی، پروین اعتصامی، نیمایوشیج، لاهوتی، نظام وفا، شهریار، صورتگر، و رعدی آذرخشی” در شعر فارسی تحول بهوجود آورده بودند (کتاب “هفتاد سخن”، پرویز ناتل خانلری، جلد سوم).
با شاه شدن رضاخان در سال ۱۳۰۴ وضع تغییر پیدا کرد و شعر در رکود قرار گرفت. خانلری در مقالهای در سال ۱۳۲۴ دربارهٔ وضعیت شعر فارسی در دوران رضاشاه مینویسد: “نبودن آزادی و سانسور شدید مطبوعات در دورهٔ دیکتاتوری گذشته [دیکتاتوری رضاشاه] بهحدی بود که اشعار تغزلی را نیز شهربانی سانسور میکرد و ادارهٔ راهنمای روزنامهنگاری به شاعران دستور میداد که اشعار غمانگیز نسرایند. در آن دوران سیاه که اظهار خشنودی و رضایت اجباری از وظایف افراد ایرانی شمرده میشد و بهاصطلاح روزنامههای زمان همه وظیفه داشتند که نسبت به قائد بزرگوار خود ابراز احساسات کنند حتی عاشق از معشوق حق ناخرسندی و گِله نداشت. بهاین سبب تحقیقات ادبی و تاریخی و آنچه به گذشته مربوط میشد آنهم بهطریقیکه هیچگونه حکم و قضاوت و نظری از طرف نویسنده اظهار نشود که با سیاست زمان ناسازگار باشد سالمترین کارها بود. همین قیود و مشکلات بهتدریج ذوق هنر را در ایرانیان خاموش کرد… تا شهریور۱۳۲۰ [فرار رضاشاه] مجلهٔ ادبی در سراسر ایران وجود نداشت و فقط مجلهٔ دولتی ٬ایران امروز٬ که مدیر آن مورد اعتماد شهربانی بود جانشین مجلات پرشور سابق شده بود…” (همان، ص ۲۹۱).
در “نخستین کنگرهٔ نویسندگان ایران” که در سال ۱۳۲۵ بهریاست ملکالشعرای بهار و با شرکت فروزانفر، صادق هدایت، خانلری، نیمایوشیج، احسان طبری، و بسیاری چهرههای ادبی وهنری دیگر برگزار شد ژالهٔ اصفهانی و سرور محصص در مقام دو زن شاعر جزو شرکتکنندگان در این کنگره بودند. ژاله در سال ۱۳۲۶ بههمراه همسرش ناگزير از ايران به اتحاد جماهير شوروی مهاجرت کرد. در باکو دورۀ پنج ساله ادبيات را بهپايان رساند و بيش از هزار بيت از سرودههای سخنوران كلاسيك و معاصر آذربايجان را به شعر فارسی برگرداند. او رسالهای بهنام ”نيما يوشيج پدر شعرنو پارسی“ به زبان روسی نوشت که در مسكو منتشر شد. ژاله اصفهانی در سال ۱۳۵۹ هنگامی که حدود شصت سال سن داشت به ایران بازگشت، بازداشت شد، و مدتی در زندان اوین زندانی شد. پس از رها شدن به خارج مهاجرت کرد و در لندن ساکن شد. شاید این شعر از تشویش او از دراز شدن عمر این سفر- در دو کشور- حکایت داشته باشد:
پرندگان مهاجر در اين غروب خموش که ابر تيره تن انداخته به قلهٔ کوه
شما شتابزده راهی کجا هستيد کشيده پر به افق، تک تک و گروه گروه؟
پرندگان مهاجر دلم بهتشويش است که عمرِ اين سفرِ دورتان دراز شود
به باغ، باد بهار آيد و بدونِ شما شکوفههای درختان سيب باز شود
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
بشکفد بار دگر لالهٔ رنگینِ مراد
غنچهٔ سرخ فرو بسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که بهسر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است، شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بیجان شب و روز
بیخبر از همه خندان باشیم
بیغمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
کاشکی آینهای بود درونبین که در آن خویش را میدیدیم
آنچه پنهان بود از آینهها میدیدیم
میشدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیکِ پیروزی و امید شدن
شاد بودن هنر است
گر بهشادیِ تو دلهای دگر باشد شاد
زندگی صحنهٔ یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمهٔ خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
روی درختِ گردویِ گَس آن کلاغِ پیر
صد سال خانه کرد و هزاران هزار بار
گردو از آن درخت بدزدید و خاک کرد
هر بار روی خاک
منقارِ خویش را ز کثافات پاک کرد
یک بار هم ندید
آن بلبلِ جوانِ غزلخوانِ باغ را
یا دید و حس نکرد
آن روحِ عاشقانهٔ دور از کلاغ را
مرا بسوزانید
و خاکسترم را
بر آبهای رهایِ دریا بر افشانید،
نه در برکه،
نه در رود:
که خسته شدم از کرانههای سنگواره
و از مرزهای مسدود
پیراهنِ کبودِ پر از عطر خوش را
برداشتم که باز بپوشم پی بهار
دیدم ستارههای نگاهت هنوز هم
در آسمان آبیِ آن مانده یادگار
آمد به یاد من که ز غوغای زندگی
حتی تو را چو خنده فراموش کردهام
آن شعلههای سرکشِ سوزان عشق را
در سینهٔ گداخته خاموش کردهام
آثار شعری ژاله اصفهانی:
گلهای خود رو، تهران، ۱۳۲۴ / زندهرود، مسکو، ۱۳۴۴/ زندهرود، چاپ دوم، تهران، ۱۳۵۸/ کشتی کبود، تاجیکستان، ۱۳۵۷ / نقش جهان، مسکو، ۱۳۵۹ / اگر هزار قلم داشتم، تهران، ۱۳۶۰ / البرز بیشکست، لندن، ۱۳۶۲ / البرز بیشکست، چاپ دوم، واشینگتن، ۱۳۶۵ / ای باد شرطه، لندن، ۱۳۶۵ / خروش خاموشی، سوئد، ۱۳۷۱ / سرود جنگل، لندن، ۱۳۷۲ / ترنم پرواز، لندن، ۱۳۷۵ / موج در موج، تهران، ۱۳۷۶
آثار دیگر ژاله اصفهانی:
نیما یوشیج: پدر شعر نو. عارف قزوینی شعر و موسیقی مبارزش. هر گل بویی دارد: ترجمهٔ اشعار خارجی به فارسی، لندن ۱۳۶۵. ترجمه چند نمایشنامه از زبان آذری. آثاری تحقیقی و تطبیقی دربارهٔ شعر معاصر ایران، افغانستان، و تاجیکستان. سایههای سال، خاطرات.
***
به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال سوم، شمارۀ ۱۱، خرداد ۱۴۰۴




