به سوی آینده

نام خلیج فارس تغییرناپذیر است

سیامک وکیلی

 

مقدمه

در میان تمام مناطق جغرافیایی جهان، کمتر نامی به اندازه “خلیج فارس” در دهه‌های اخیر به میدان منازعات سیاسی، هویتی، و رسانه‌ای تبدیل شده است. این نام که ریشه در متون تاریخی کهن، از جمله نوشته‌های هرودوت، استرابون، بطلمیوس، و صدها نقشه و سند جغرافیایی رسمی دارد، نه‌تنها یک عبارت جغرافیایی، بلکه بخشی مهم از هویت فرهنگی و تمدنی ایران به‌شمار می‌رود. با این حال، از نیمه قرن بیستم و به‌ویژه در دهه‌های اخیر، پروژه‌ای هدفمند برای تحریف این نام آغاز شده است؛ پروژه‌ای که در بستر رقابت‌های ژئوپلیتیکی، منافع نفتی، و اتحادهای نظامی-رسانه‌ای شکل گرفته و هدف آن حذف تدریجی نقش تاریخی ایران در منطقه غرب آسیاست. این مقاله در پی آن است که ضمن تبیین اهمیت اقتصادی و استراتژیک خلیج فارس، نشان دهد چگونه تحریف نام این خلیج بخشی از یک سیاست هدفمند جهت افزایش سلطه‌ امپریالیسم و ایادی آن بر منطقه است.

با روی کار آمدن دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۶/ ۱۳۹۵ روند تحریف هویت تاریخی خلیج فارس وارد مرحله‌ای تازه و تهاجمی شد. برخلاف رؤسای جمهور پیشین آمریکا که گاه با ادبیاتی دیپلماتیک‌تر عمل می‌کردند، ترامپ از ابتدا سیاست خارجی خود را بر پایه دو اصل بنیادین بنا نهاد:

  • اتحاد بی‌قید و شرط با محور عربی-صهیونیستی به رهبری عربستان و اسرائیل،
  • مقابله حداکثری با ایران در تمامی ابعاد، از جمله نمادهای فرهنگی و جغرافیایی.

در این چارچوب، استفاده از واژهٔ جعلی “خلیج عربی“  در اسناد رسمی، نقشه‌های نظامی، و سخنرانی‌های سیاسی مقام‌های آمریکایی، نه یک اشتباه ساده، بلکه بخشی از یک جنگ نرم علیه ایران محسوب می‌شود. در این نبرد، تبلیغات رسانه‌های عربی تحت حمایت مالی کمپانی‌های نفتی و  نهادهای آمریکایی از یک طرف، و سکوت یا ناتوانی دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران از طرف دیگر، همگی به تضعیف موضع تاریخی کشور دامن زده‌اند. هدف این مقاله، بررسی ابعاد گوناگون این پروژه تحریف واقعیت تاریخی در رابطه با خلیج فارس و تبیین ریشه‌ها و پیامدهای آن است .

اهمیت ژئوپلیتیکی و راهبردی خلیج فارس

خلیج فارس یکی از نقاط کلیدی و بی‌بدیل در نقشه ژئوپلیتیکی جهان است؛ منطقه‌ای که نقش آن فراتر از موقعیت جغرافیایی و اقتصادی است و در ساختار نظم جهانی نیز تعیین‌کننده به‌شمار می‌رود. این پهنه آبی، ایران را به هفت کشور دیگر متصل می‌کند و از طریق تنگۀ هرمز به اقیانوس هند و آب‌های آزاد راه دارد. تنگۀ هرمز، که در جنوبی‌ترین نقطه خلیج فارس قرار دارد، یکی از گلوگاه‌های حیاتی تجارت جهانی انرژی محسوب می‌شود و روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت، معادل حدود یک‌پنجم مصرف جهانی، از طریق آن عبور می‌کند. همین وابستگی جهان به این مسیر باریک و قابل کنترل، خلیج فارس را به یکی از نقاط آسیب‌پذیر اما استراتژیک جهان تبدیل کرده است، جایی که هر تنش سیاسی می‌تواند به بحرانی جهانی در بازار انرژی منجر شود.

جایگاه جغرافیایی ایران در شمال خلیج فارس، یک موقعیت راهبردی منحصر به‌فرد به این کشور می‌دهد، موقعیتی که ایران را قادر می‌سازد هم در دریا و هم در خشکی نفوذ و تأثیرگذاری قابل‌توجهی داشته باشد. ایران تنها کشوری است که با داشتن مرزهای دریایی در خلیج فارس و دریای عمان و دسترسی مستقیم به آسیای مرکزی، قفقاز، و افغانستان، نقشی کلیدی در مسیرهای راهبردی حمل‌ونقل و ترانزیت منطقه‌ای و بین‌المللی ایفا می‌کند .طرح‌هایی مانند “کریدور شمال-جنوب” (“INSTC”) که ایران، روسیه، و هند را به هم متصل می‌کند، تنها به‌خاطر موقعیت جغرافیایی ایران امکان‌پذیر شده است. این کریدور، با کاهش زمان و هزینه حمل‌ونقل بین آسیا و اروپا، عملاً خلیج فارس را به نقطه آغازین و حیاتی برای تجارت جهانی تبدیل کرده است. از این‌روی، آمریکا و قدرت‌های اروپایی تمایل دارند که نقش کنترل و تسلط بر این منطقه دریایی را به متحدان عرب خود منتقل کنند. از دیدگاه نظامی نیز، خلیج فارس به یکی از پرتراکم‌ترین مناطق جهان از لحاظ حضور نیروهای مسلح خارجی تبدیل شده است .ایالات متحده آمریکا با استقرار ناوگان پنجم خود در بحرین و پایگاه‌های متعدد در قطر، کویت، امارات، و عربستان، حضور نظامی دائمی و گسترده‌ای در منطقه دارد. دلیل این تمرکز بی‌سابقه نه فقط مقابله با تهدیدهای امنیتی، بلکه نظارت مستقیم بر مسیرهای صادرات انرژی و تحکیم قدرت ژئوپلیتیکی واشنگتن در برابر چین، روسیه، و ایران است. در سال ۲۰۲۲/ ۱۴۰۱ بودجه سالانه فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا             (CENTCOM) بالغ بر ۶۰ میلیارد دلار اعلام شد که سهم عمدۀ آن برای تضمین تسلط واشنگتن بر خلیج فارس تخصیص یافته است. این داده‌ها نشان می‌دهند که خلیج فارس نه‌فقط محل رقابت‌های منطقه‌ای، بلکه صحنه تقابل قدرت‌های جهانی است. با چنین اهمیتی، طبیعی است که هویت جغرافیایی این منطقه نیز به موضوعی سیاسی و مورد مناقشه تبدیل شود. هر نام‌گذاری در جغرافیا، بار معنایی، تاریخی، و هویتی دارد، و تغییر نام “خلیج فارس”  به “خلیج عربی”، بخشی از تلاش برای بازتعریف نظم ژئوپلیتیکی خاورمیانه است. این اقدام تنها یک اصطلاح جعلی نیست، بلکه سلاحی نرم در جنگ هویتی علیه ایران است. ایالات متحده، با حمایت مالی و سیاسی از برخی کشورهای عربی می‌کوشد تا تاریخ و واقعیت‌ها را به‌نفع بازسازی ائتلاف‌های خود بازنویسی کند، پروژه‌ای که اگر با بی‌تفاوتی ایران و ناآگاهی افکار عمومی جهانی همراه شود به‌تدریج می‌تواند نتایجی خطرناک برای جایگاه راهبردی ایران در منطقه و جهان داشته باشد.

 

 منابع اقتصادی و انرژی در خلیج فارس

خلیج فارس نه‌تنها از نظر موقعیت ژئوپلیتیکی اهمیت دارد، بلکه یکی از ثروتمندترین مناطق جهان از لحاظ منابع طبیعی به‌شمار می‌رود. بر اساس آمار سازمان کشورهای صادرکننده نفت -” اوپک”- بیش از ۴۵ درصد از ذخایر نفت ثبت ‌شده جهان در کشورهای حاشیه خلیج فارس قرار دارد. عربستان سعودی با بیش از ۲۶۵ میلیارد بشکه، ایران با حدود ۱۵۷ میلیارد بشکه، و عراق با ۱۴۵ میلیارد بشکه در زمره پنج کشور نخست جهان هستند. در حوزه گاز طبیعی نیز میدان پارس جنوبی در ایران و میدان گنبد شمالی در قطر- میدانی که از یک مخزن مشترک با ایران تغذیه می‌شوند- بزرگ‌ترین میدان گازی جهان را تشکیل می‌دهند و به‌تنهایی حدود ۱۰ درصد از گاز ثبت‌شده کرۀ زمین را در خود جای داده‌اند. چنین حجمی عظیم از منابع انرژی، خلیج فارس را به شریان حیاتی اقتصادی‌‌ جهان تبدیل کرده است به‌گونه‌ای که هرگونه بحران یا ناآرامی در این منطقه بلافاصله تأثیری مستقیم بر قیمت جهانی نفت و گاز دارد.

اما اهمیت اقتصادی خلیج فارس تنها به ذخایر مواد خام محدود نمی‌شود. بسیاری از مجتمع‌های پالایشگاهی، پتروشیمی، بنادر صادراتی، و زیرساخت‌های انرژی جهان در دو سوی خلیج مستقر شده‌اند. عربستان سعودی، امارات متحده عربی و کویت با سرمایه‌گذاری گسترده در زیرساخت‌های پالایش و فراوری نفت و گاز، تلاش می‌کنند سهمی بیشتر از منافع صنعت انرژی را به خود اختصاص دهند. از سوی دیگر، ایران نیز باوجود تحریم‌ها، بخشی مهم از صادرات گاز به ترکیه، عراق و برخی کشورهای دیگر را از طریق خطوط لوله انجام می‌دهد. درعین‌حال، ظرفیت بالقوۀ ایران برای افزایش صادرات گاز مایع‌شده طبیعی (LNG)  به آسیا و اروپا در سال‌های آینده، نقش راهبردی خلیج فارس را بیشتر برجسته می‌سازد. همچنین بنادر تجاری مانند بندرعباس، بوشهر، عسلویه، فجیره، و رأس‌الخیمه به مرکزهایی برای حمل‌ونقل بین‌المللی تبدیل شده‌اند و روزانه میلیون‌ها بشکه نفت، میلیون‌ها تن کالا، و هزاران کانتینر از طریق این بندرها منتقل می‌شوند.

نکته قابل‌توجه آن است که وابستگی شدید اقتصاد کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس به صادرات انرژی باعث شده تا این منطقه به‌طور مضاعف آسیب‌پذیر باشد. طبق داده‌های بانک جهانی، بیش از ۹۰ درصد از درآمد صادراتی عربستان سعودی و عراق به نفت خام وابسته است، و در امارات متحده عربی این رقم به بیش از ۷۰ درصد می‌رسد. این وابستگی موجب شده تا این کشورها برای حفظ جریان صادرات، به‌شدت متکی به حمایت‌های نظامی و امنیتی قدرت‌های خارجی از جمله آمریکا باشند. در این چارچوب، هژمونی اقتصادی در خلیج فارس به‌طور مستقیم با مداخله‌های سیاسی و نظامی گره خورده است.کنترل مسیرهای انرژی به معنای کنترل بر ابزار فشار ژئوپلیتیکی است، و از همین منظر است که نام و هویت جغرافیایی خلیج فارس به مسئله‌ای راهبردی تبدیل شده است.

 

 تحریفِ نام تاریخیِ“خلیج فارس“، پروژه‌ای سیاسی و تبلیغاتی

نام خلیج فارس ریشه‌ای عمیق در تاریخ، جغرافیا، و تمدن دارد. این واژه در صدها سند تاریخی و نقشه‌های کهن از یونان باستان تا دوران اسلامی، به‌صورت پیوسته و بی‌ابهام مورد استفاده قرار گرفته است. از هرودوت و استرابون گرفته تا بطلمیوس، و سپس در نوشته‌های اسلامی نظیر” مسالک و ممالک” استخری یا” صورة‌الارض”  ابن حوقل، همگی از” الخلیج الفارسی“ یاPersian Gulf   نام برده‌اند. حتی در قرون معاصر، نقشه‌های رسمی شرکت‌های اروپایی، کمپانی هند شرقی، و اسناد سازمان ملل متحد نیز همگی این نام را تثبیت کرده‌اند. اما از نیمۀ قرن بیستم، پروژه‌ای سیاسی برای تحریف این نام آغاز شد، پروژه‌ای که نه در بستر حقیقت، بلکه در بستر رقابت‌های قومی، هویتی، و استعماری شکل گرفت.

نخستین تلاش‌ها برای تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی در سا‌ل‌های دهه ۱۹۶۰/ ۱۳۳۹ از سوی برخی حکومت‌های عربی نظیر عربستان سعودی و کویت آغاز شد، و از آن زمان، این پروژه در رسانه‌های عربی و برخی نهادهای تبلیغاتی گسترش یافت. با وجود مخالفت گسترده پژوهشگران و نهادهای بین‌المللی، این اصطلاح جعلی، به‌مرور وارد فضای تبلیغاتی جهان عرب شد. در سال‌های بعد، به‌ویژه پس از انقلاب ایران، این تحریف بخشی از تلاش برخی کشورهای عربی برای مقابله با نفوذ ایران در منطقه شد. با این حال، آنچه این پروژه را به سطح جهانی رساند، دخالت مستقیم ایالات متحدۀ آمریکا بود، دخالتی که به‌ویژه در دوران دونالد ترامپ به‌شکلی علنی و حساب‌شده دنبال شد.

در سال ۲۰۱۷/ ۱۳۹۶ دولت ترامپ در نخستین سفر خارجی خود، در نشست  “اجلاس اسلامی-عربی-آمریکایی“ در ریاض، از اصطلاح جعلی “خلیج عربی” استفاده کرد، واژه‌ای که در سخنان مقام‌های ارشد آمریکایی‌ چون وزیر خارجه وقت، رکس تیلرسون، و مقام‌های وزارت دفاع نیز تکرار شد. همان سال، در وب‌سایت رسمی ارتش آمریکا (CENTCOM) و وزارت دفاع(DoD)  نقشه‌هایی منتشر شد که به‌جای Persian Gulf، از عبارت Arabian Gulf استفاده کرده بودند. تحریف نام خلیج فارس، نه یک اشتباه اتفاقی، بلکه بخشی از سیاستی حساب‌شده بود که با هدف تقویت اتحاد ژئوپلیتیکی آمریکا با کشورهای عربی منطقه انجام شد . هدفِ پنهان این اقدام، کم‌رنگ‌ کردن جایگاه تاریخی، فرهنگی، و هویتی ایران در منطقه و شکل‌ دادن به نظمی جدید به‌سود کشورهای عربی بود، پروژه‌ای بود هدفمند که حتی با دستکاری در واژگان می‌کوشید مرزهای سیاسی منطقه را از نو ترسیم کند. در این میان، جمهوری اسلامی ایران به‌جای برخورد حقوقی، نهادی، و دیپلماتیک مؤثر، غالباً با واکنش‌هایی احساسی، شعاری، و رسانه‌ای پاسخ داد. نه شکایتی جدی در محافل بین‌المللی طرح شد، نه پویش‌های رسانه‌ای هدفمند در سطح جهانی سازماندهی گردید. این ناتوانی، همراه با سیاست خارجی پرتنش و منزوی جمهوری اسلامی، باعث شد فضا برای گسترش روایت تحریف‌شده بیشتر فراهم شود. درنتیجه، اقدامی که در آغاز با هدف تضعیف جایگاه ایران انجام شد، امروز به چالشی جدی برای حافظه تاریخی ملت‌ها تبدیل شده است. تحریف نام خلیج فارس تنها تحریف یک واژه نیست؛ بلکه حمله به حقیقت، هویت، تاریخ، و فرهنگ ایران است.

 

خلیج فارس در بسترِ تاریخ استعماری

تاریخ خلیج فارس آمیخته با تعاملات تمدنی، تجارت دریایی، و تبادلات فرهنگی است، اما از قرون جدید به‌ویژه قرن شانزدهم (میلادی) به بعد، این منطقه به هدف اصلی قدرت‌های استعماری اروپایی برای کنترل بر مسیرهای تجاری و منابع دریایی تبدیل شد. نخست پرتغالی‌ها وارد شدند و جزایری چون هرمز و قشم را اشغال کردند، سپس هلندی‌ها و بریتانیایی‌ها با رقابت تجاری و نظامی به میدان آمدند. این حضور استعماری که به بهانه حمایت از تجارت دریایی آغاز شد، به‌تدریج به تسلط نظامی، سیاسی، و فرهنگی انجامید. هدف اصلی قدرت‌های غربی، ایجاد سلطه بر گلوگاه‌های دریایی و حذف نفوذ تاریخی ایران در این منطقه کلیدی بود.

در قرن نوزدهم، بریتانیا با استفاده از ضعف دولت‌های منطقه، به‌ویژه در سواحل جنوبی خلیج فارس، اقدام به عقد قراردادهای به‌اصطلاح حمایتی با شیوخ محلی کرد. این قراردادها که ظاهراً برای تأمین امنیت دریایی و مقابله با دزدی دریایی بودند، درعمل استقلال این مناطق را سلب کرده و آن‌ها را به اقمار لندن تبدیل کرد. از جمله “عهدنامه عمومی۱۸۲۰/ ۱۲۹۹ ” و ” قرارداد انحصاری ۱۸۹۲ / ۱۲۷۱” از ابزارهای حقوقی بریتانیا برای تحکیم نفوذش بودند. در نتیجه این سیاست، بحرین، قطر، و امارات تحت کنترل مستقیم یا غیرمستقیم بریتانیا قرار گرفتند و توازن تاریخی قدرت در خلیج فارس که همواره به‌سود ایران بود، به چالش کشیده شد.

در برابر این نفوذ استعماری، مبارزات مردمی و مقاومت‌های محلی از اهمیت بالایی برخوردار است. یکی از درخشان‌ترین چهره‌های این مقاومت، میرمهنا، سردار ایرانی از طایفه شریفات در بندر ریگ بود. وی در نیمه قرن هجدهم میلادی، در مقابل نیروهای هلندی و سپس انگلیسی‌ها به‌پا خاست و با تکیه بر نیروی دریایی مردمی، موفق شد جزیره خارگ (خارک) را از تسلط کمپانی هند شرقی هلند خارج کرده و کشتی‌های جنگی آن‌ها را شکست دهد. پیروزی‌های میرمهنا نه‌تنها موجب بازپس‌ گرفتن بخش‌هایی از قلمرو دریایی ایران شد، بلکه روحیه مقاومت ضد استعماری را در سراسر سواحل خلیج فارس تقویت کرد. میرمهنا نماد پیوند تاریخی میان قدرت دریایی ایران، هویت ملی، و مقاومت مردمی در برابر سلطه‌طلبی غربی است. این مقاومت‌ها به میرمهنا محدود نمی‌شد. در بحرین، قیام‌های مردمی علیه نفوذ انگلیس در طول قرن بیستم میلادی بارها تکرار شد. در کویت، عمان، و بوشهر نیز شورش‌هایی علیه نیروهای استعماری شکل گرفت. اگرچه برخی از این قیام‌ها با سرکوب یا بی‌توجهی قدرت‌های جهانی مواجه شدند، اما نشان دادند که مردم منطقه، برخلاف روایت‌های غربی، منفعل و بی‌تفاوت نبوده‌اند، بلکه با آگاهی تاریخی، برای حفظ هویت و استقلال خود جنگیده‌اند. متأسفانه بسیاری از این چهره‌های مقاوم در تاریخ‌نگاری رسمی مغفول مانده‌اند و لازم است بار دیگر با نگاهی بومی، نقش آنان بازشناسی شود.

بر همین اساس، تحریف نام خلیج فارس در تاریخ معاصر را نمی‌توان جدا از این تاریخ استعمار و مقاومت فهمید. قدرت‌هایی که در گذشته با کشتی‌های جنگی به دنبال تسلط بر این منطقه بودند، امروز با نقشه‌ها، رسانه‌ها، و واژگان، همان هدف را دنبال می‌کنند: حذف هویت ایرانی از خلیج فارس.

دفاع از نام خلیج فارس، دفاع از صدها سال تاریخ مقاومت و ایستادگی است؛ تاریخی که قهرمانانی چون میرمهنا آن را با خون و اراده شکل داده‌اند. در چنین بستری، وظیفه هر ایرانی، هر روشنفکر منطقه‌ای، و هر مورخ منصف جهانی است که در برابر این تحریف فرهنگی، تاریخی، و سیاسی ایستادگی کند.

 

 از استعمارِ بریتانیا تا پروژهٔ حذف ایران از نظمِ منطقه‌ای

نفوذ قدرت‌های خارجی در خلیج فارس نخست با حضور پرتغالی‌ها آغاز شد، اما از قرن نوزدهم میلادی بریتانیا به قدرت مسلط منطقه تبدیل شد و سیاست‌های استعماری خود را در سراسر منطقه گسترش داد. در نتیجه این سیاست‌ها، کشورهای کوچکی چون بحرین، قطر، و امارات امروزی از استقلال سیاسی واقعی محروم شدند. هدف اصلی بریتانیا، مهار قدرت تاریخی ایران، کنترل تجارت دریایی، و تضمین مسیر امن صادرات نفت به اروپا بود. در همین دوره، حتی نام‌های جغرافیایی منطقه نیز هدف تلاش‌هایی برای بازنویسی قرار گرفتند، هرچند در اسناد رسمی بریتانیا همچنان از واژه “Persian Gulf” استفاده می‌شد.

با پایان یافتن جنگ جهانی دوم و آغاز افول امپراتوری بریتانیا، ایالات متحدۀ آمریکا به‌سرعت جای آن را گرفت. از سال‌های دهه ۱۹۵۰/ ۱۳۲۹ با اجرای دکترین آیزنهاور و حمایت از رژیم‌های محافظه‌کار منطقه، آمریکا خود را به‌عنوان ضامن امنیت خلیج فارس معرفی کرد. خروج کامل نظامی بریتانیا در سال‌های دهه ۱۹۷۰/ ۱۳۴۹ راه را برای سلطه مستقیم واشنگتن هموار ساخت. این سلطه با ایجاد پایگاه‌های نظامی در بحرین (ناوگان پنجم)، قطر (العدید)، کویت، عربستان، و امارات، و فروش میلیاردها دلار تسلیحات نهادینه شد. نظم امنیتی جدیدی شکل گرفت که وابستگی کشورهای عربی جنوب خلیج فارس به آمریکا را تثبیت می‌کرد.

در دوران معاصر، ایالات متحده پروژه‌ای هدفمند را برای بازتعریف نظم منطقه‌ای آغاز کرد؛ نظمی که هدف آن به حاشیه راندن ایران و تبدیل محور عربی- صهیونیستی به قدرت غالب منطقه بود. در این چارچوب، واژه‌سازی‌هایی نظیر         “خلیج عربی”  تنها بخشی از یک بازی بزرگ‌تر هویتی بودند: تلاشی برای حذف حافظه تاریخی ملت‌ها و جا انداختن یک نظم زبانی و سیاسی جدید که در آن، ایران بازیگری منزوی و تهدیدزا جلوه داده می‌شود.

در این میان، عملکرد ضعیف و متناقض نظام جمهوری اسلامی ایران نیز به این روند کمک کرد. سیاست‌های خارجی تهاجمی، شعارمحور، و غیرمنعطف، سرکوب داخلی، و ناتوانی در بهره‌گیری از دیپلماسی فرهنگی و رسانه‌ای، باعث شد ایران نتواند از ظرفیت‌های تاریخی و تمدنی خود به‌درستی استفاده کند. واکنش‌ها به تحریف نام خلیج فارس اغلب احساسی، مقطعی، و فاقد پشتوانه حقوقی یا محتوایی بودند. در حالی که ایران می‌توانست با تولید محتوای مستند، تقویت نهادهای مطالعاتی، و حضور مؤثر در نهادهای بین‌المللی، روایت تاریخی خود را تثبیت کند، این فرصت‌ها از دست رفتند.

نتیجه آن‌که، حتی برخی کشورهای تازه‌تأسیس عربی، امروز مدعی تاریخ‌سازی در منطقه شده‌اند و در مجامع بین‌المللی از واژه‌های جعلی استفاده می‌کنند. اگرچه این ادعاها از نظر حقوق بین‌الملل بی‌اساس‌اند، اما در صورت تکرار و سکوت، ممکن است در حافظه رسانه‌ای جهان تثبیت شوند. مقابله با این روند، تنها با شعار ممکن نیست، بلکه نیازمند بازسازی اعتماد جهانی، تقویت دیپلماسی عمومی، و استفاده هوشمندانه از ابزارهای فرهنگی و رسانه‌ای است. ایران باید بار دیگر به‌عنوان صدای حقیقت و تاریخ در خلیج فارس شناخته شود، نه یک دولت منزوی در حاشیه نظم جهانی.

 

واکنش‌های بین‌المللی به تغییر نام “خلیج فارس”

با وجود تلاش‌های سیاسی، تبلیغاتی، و مالی برخی دولت‌های عربی و متحدان غربی آن‌ها برای تحریف نام “خلیج فارس”، جامعه جهانی به‌ویژه نهادهای حقوقی، تاریخی، و علمی بین‌المللی همچنان بر استفادهٔ رسمی از عنوان “Persian Gulf” تأکید دارند. سازمان ملل متحد در چندین نوبت، از جمله در بیانیه رسمی سال‌های ۱۹۹۴، ۱۹۹۹ و ۲۰۰۶ / ۱۳۷۳، ۱۳۷۸ و ۱۳۸۵ خورشیدی اعلام کرد که تنها نام معتبر و استاندارد برای این پهنه آبی، “Persian Gulf”  است. این سازمان، با ارجاع به منشور نام‌گذاری جغرافیایی، تأکید کرده است نام‌های تاریخی ثبت‌شده نباید تحت تأثیر تغییرات سیاسی یا قوم‌گرایانه دستخوش تحریف شوند. همچنین سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد- یونسکو-  نیز در سال ۲۰۱۲ / ۱۳۹۱ در قالب بیانیه‌ای رسمی تأکید کرد میراث فرهنگی و نام‌های جغرافیایی باید بر اساس مستندات تاریخی حفظ شوند، نه بر اساس منافع موقت سیاسی. علاوه بر سازمان‌های بین‌المللی، بسیاری از نهادهای علمی، جغرافیایی، و دانشگاهی معتبر جهانی نیز به‌طور شفاف از عنوان”Persian Gulf”  استفاده می‌کنند و تحریف آن را غیرعلمی و مغایر با اصول تحقیقاتی می‌دانند. انجمن جغرافی‌دانان آمریکا (AAG) انجمن ملی جغرافیای بریتانیا (RGS) و پایگاه‌های داده‌ای مانند National Geographic و Encyclopaedia Britannica، همگی، در مقاله‌ها، نقشه‌ها، و منابع خود، تنها نام “Persian Gulf” را به‌رسمیت می‌شناسند. در سال ۲۰۱۰/ ۱۳۸۹ زمانی که گوگل ماپز (Google Maps) در نسخه‌ای از نقشه‌های خود از درج نام خلیج فارس خودداری کرد، موجی از اعتراض‌های کاربران و نهادهای علمی به‌راه افتاد که در نهایت گوگل را مجبور به اصلاح سیاست‌هایش کرد. این رویداد نشان داد که حتی شرکت‌های تکنولوژی نیز در قبال تحریف واقعیت‌های تاریخی، در برابر افکار عمومی پاسخ‌گو هستند.

در کنار این موضع‌گیری‌های رسمی و علمی، برخی از کشورهای جهان نیز در سطح دیپلماتیک به دفاع از نام خلیج فارس پرداخته‌اند. کشورهایی چون روسیه، چین، هند، فرانسه، آلمان، و ایتالیا در نقشه‌های رسمی، اسناد حقوقی، و حتی مذاکرات بین‌المللی، از نام Persian Gulf   استفاده کرده‌اند. در سال ۲۰۰۸/ ۱۳۸۷ وزارت خارجه فرانسه در پاسخ به اعتراض ایران نسبت به استفاده رسانه‌ای از واژه  “خلیج عربی”، اعلام کرد دولت فرانسه تنها نام “خلیج فارس” را به‌رسمیت می‌شناسد. همچنین در نشست‌های سازمان همکاری اسلامی، اتحادیه کشورهای غیرمتعهد و حتی در برخی اجلاس‌های “اتحادیهٔ عرب”، برخی کشورها از کاربرد اصطلاح تحریف‌شده خودداری کرده‌اند. این موارد نشان می‌دهند که با وجود فشار سیاسی برخی دولت‌های عربی، هم‌داستانیِ (اجماعِ) جهانی بر سر صحتِ تاریخی و جغرافیایی نام “خلیج فارس” (“Persian Gulf”) همچنان برقرار است.

با این حال، در عرصه رسانه‌ای و فضای مجازی، وضعیتی متفاوت وجود دارد. برخی رسانه‌های عربی مانند “العربیه” و “الجزیره” به‌طور مستمر از واژهٔ جعلیِ “خلیج عربی” استفاده می‌کنند. همچنین برخی شرکت‌های غربی نیز به دلایل تجاری یا فشار سیاسی از به‌کارگیری دقیق نام خودداری می‌کنند. در این حوزه، متأسفانه نبودِ حضور فعال و مؤثر ایران، به‌ویژه در تولید محتوای چندزبانه، باعث شده فضای تبلیغاتی به‌نفع تحریف‌ کنندگان تغییر یابد. در حالی‌که اعتراض‌های جهانی، اسناد سازمان‌های بین‌المللی، و موضعگیری‌های علمی در مورد اصطلاح جعلی “خلیج عربی” روشن است، وظیفهٔ ایران و روشنفکران منطقه این است که با سازماندهی کمپین‌های رسانه‌ای، دیپلماسی علمی، و همکاری‌های بین‌المللی، از جایگاه تاریخی خلیج فارس دفاع کنند. نبرد بر سر “نام”، تنها در اتاق‌های سیاست خارجی انجام نمی‌شود، بلکه در “صفحهٔ نتایج جستجو”ی گوگل، ویکی‌پدیا، و شبکه‌های اجتماعی نیز در جریان است.

 

 نتیجه‌گیری و راهکارهای پیشنهادی

تحریفِ نام “خلیج فارس” از سوی ایالات متحده، به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، اقدامی سیاسی و ایدئولوژیک است که با هدف تضعیف جایگاه تاریخی ایران در منطقه صورت می‌گیرد. ترامپ در سفرهایش به کشورهای عربی- به‌ویژه به عربستان سعودی و امارات متحده عربی- اعلام کرده است ایالات متحده از این پس از واژه” خلیج عربی “استفاده خواهد کرد .کشورهای عربی منطقه، به‌ویژه عربستان سعودی، تلاش کرده‌اند با حمایت مالی و رسانه‌ای نام” خلیج عربی“ را در محافل بین‌المللی جا بیندازند. این تلاش‌ها با حمایت برخی رسانه‌های غربی و شرکت‌های فناوری تقویت شده‌اند که گوگل ازجمله آن‌هاست- شرکت فناوری‌ای که در برخی نسخه‌های نقشه‌هایش نام جعلی “خلیج عربی“ را جایگزین” خلیج فارس” کرده ‌است. این جایگزینی در کنار سکوت یا همراهی برخی کشورهای غربی موجب شده‌ است تحریف  نام” خلیج فارس” به چالشی جدی برای ایران تبدیل شود. اسرائیل نیز در این میان نقشی مهم ایفا می‌کند. با عادی‌سازی روابط با کشورهای عربی و تقویت همکاری‌های امنیتی و اطلاعاتی، اسرائیل تلاش می‌کند ایران را تهدید اصلی منطقه معرفی کند و در این راستا از هر ابزاری از جمله تحریف نام خلیج فارس بهره می‌برد. در این شرایط، ایران باید با استفاده از ابزارهای دیپلماسی عمومی، رسانه‌های بین‌المللی، و همکاری با نهادهای علمی و فرهنگی جهانی، از نام تاریخی خلیج فارس دفاع کند. تدوین اسناد تاریخی، برگزاری همایش‌های بین‌المللی، و همکاری با سازمان‌هایی مانند یونسکو و سازمان ملل متحد، می‌تواند در این مسیر مؤثر باشد. همچنین، استفاده از ظرفیت‌های فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی برای آگاه‌سازی افکار عمومی جهانی، از اهمیتی ویژه‌ برخوردار است. در نهایت، دفاع از نام خلیج فارس، دفاع از هویت، تاریخ، و فرهنگ ایران است و باید با تمام توان در برابر تحریف آن ایستادگی کرد.

 

بن‌مایه‌ها:

۱ـ https://encr.pw/XyDzU

۲ ـ https://l1nk.dev/hnrB0

 

به نقل از «به سوی آینده» دورۀ دوم، سال سوم، شمارۀ ۱۱، خرداد ۱۴۰۴

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا