مسایل بین‌المللی

بازگشت مک‌کارتیسم

سرکوب بی‌رحمانهٔ آزادی بیان در ایالات متحده توسط دولت ترامپ به‌طرزی وحشتناک یادآور سال‌های دهه ۱۹۵۰/ ۱۳۲۹ است. در آن زمان یک حمله سازماندهی شده به‌رهبری سناتور مک‌کارتی با تهمت زدن مانند شکار جادوگران در قرون‌وسطا به کنشگران اجتماعی انجام گرفت که نه تنها یک نسل کامل از هنرمندان و روشنفکران را به اتهام کمونیست بودن قربانی کرد، بلکه تأثیر منفی‌ای عمیق بر زندگی خلاقانه آن کشور در سال‌های دهه‌های آینده هم باقی گذاشت. قربانیان این شکار جادوگران، یعنی سیاست سرکوبگرانه که بر زندگی و کار شخصیت‌هایی برجسته، از هنرمندان و نویسندگانی مانند داشیل همت، دالتون ترامبو، برتولت برشت، و چارلی چاپلین گرفته تا دانشگاهیانی مانند لارنس کلاین، ریچارد گودین، ای اچ  نورمن، موزس فینلی، و اوون لاتیمور آسیب جدی می‌زد. حتی شخصیت‌های معروفی مانند جی رابرت اوپنهایمر که طرح منهتن را برای ساخت بمب اتمی رهبری کرده بود، و هری دکستر وایت که سیستم برتون وودز۲ (به‌همراه جی ام کینز از بریتانیا) را تأسیس کرده بود از آن در امان نماندند: از آنان خواسته شد در مقابل یکی از کمیته‌هایی که برای تحقیق در مورد کمونیسم در ایالات متحده تشکیل شده بود حاضر شوند. این سیاست سرکوبگرانه به‌اصطلاح شکار جادوگران برای ایالات متحده بسیار زیان‌آور بود. برخی حتی این احتمال را می‌دهند که ایالات متحده بخاطر آنکه پژوهش‌ها انجام شده در مورد شرق و جنوب آسیا توسط مک‌کارتیسم ازبین رفته بود وارد جنگ ویتنام شد و اگر این پژوهش‌ها در دسترس بود، ایالات متحده با استفاده از آن‌ها از وارد  شدن  به باتلاق جنگ ویتنام ممکن بود پرهیز کند.

شباهت بین پدیده مک‌کارتیسم و اقدام‌هایی که اکنون توسط ترامپ آغاز شده است را بسیاری احساس می‌کنند، اما این شباهت توسط استاد دانشگاه کلمبیا، بروس هیگینز، به‌روشنی شرح داده شده است (ام. ار. آنلاین، ۲۱ مارس/ اول خرداد). در نگاه اول ممکن است به‌نظر رسد چنین مقایسه‌ای بسیار اغراق‌‌آمیز است. درمجموع، تا کنون تنها تعداد انگشت شماری دستگیری و اخراجی وجود داشته است، چرا این‌قدر نگران آن باشیم و آن را با سیاست تعقیب و سرکوب در دورهٔ مک‌کارتیسم مقایسه کنیم؟ به‌طورمشابه، می‌توان استدلال کرد که هدف این اقدام‌ها تا کنون شهروندان غیرآمریکایی بوده‌اند که با ویزا یا با داشتن گرین‌کارت در آن کشور اقامت داشته اند. این مطمئناً با دوره مک‌کارتیسم متفاوت است، چون در آن زمان نه تنها “خارجی ها” بلکه شهروندان آمریکایی قربانی سیاست تعقیب و سرکوب می‌شدند.

اما به‌سختی می‌توان از چنین ملاحظاتی آرامش زیادی به‌دست آورد. ترامپ روشن کرده است که مواردی مانند محمود خلیل تازه آغاز کار است؛ به دنبال آن واقدام‌هایی در مورد هزاران پرونده مشابه خواهد آمد. می‌توان به‌یاد آورد که محمود خلیل، دانشجوی دانشگاه کلمبیا بود که گرین‌کارت داشت و با یک شهروند آمریکایی که اتفاقاً هشت‌ماهه باردار است ازدواج کرده بود. خلیل به‌اتهام ارتباط با “تروریست ها” دستگیر شده و در انتظار اخراج از کشور است، زیرا او رهبری تظاهرات دانشجویان دانشگاه کلمبیا علیه نسل‌کُشی در غزه را بر عهده داشت. به‌همین ترتیب، هنگامی که اخراج گسترده دارندگان ویزا و گرین‌کارت رخ دهد، شهروندان آمریکایی‌ای که در اعتراضات علیه نسل‌کُشی‌های مشابه غزه شرکت  می‌کنند و همچنین علیه چنین اخراج هایی اعتراض می‌کنند به‌سختی از مجازات و واقدام‌های تنبیهی در امان خواهند بود. آنان نیز به‌دلیل حمایت از فعالیت‌های “تروریستی” خارجیان قربانی خواهند شد. به‌طورخلاصه، هنگامی که روند قربانی شدن بخشی از جمعیت به‌دلیل بیان آزادانه نظرات‌شان آغاز شده است، غیرممکن است اطمینان حاصل کنیم این روند تنها به این بخش محدود خواهد بود و شامل حال بقیه جمعیت نگردد. بنابراین، ما حق داریم احساس کنیم در آغاز یک سیاست تهمت زنی، تعقیب، و سرکوب به‌سبک مک‌کارتی هستیم.

در‌واقع این سیاست تعقیب و سرکوب تهدید‌کننده از بسیاری جهت‌ها حتی بدتر  از آن سیاست سرکوبگرانه‌ای است که توسط سناتور جو مک‌کارتی آغاز شده بود. اولاً، اخراج محمود خلیل که طبق بندی از قانون مهاجرت و شهروندی ایالات متحده مصوبه سال ۱۹۵۲/ ۱۳۳۱ صورت می‌گیرد بیان می‌کند هر “بیگانه‌ای که از نظر وزیر خارجه آمریکا حضور یا فعالیت‌هایش به‌دلایل منطقی می‌تواند  پیامدهای نامطلوب برای سیاست خارجی ایالات متحده داشته باشد، قابل اخراج است.” استناد به این بند در‌واقع به این معنی است که هیچ خارجی، چه دارنده ویزا و چه دارنده گرین‌کارت، نمی‌تواند از سیاست خارجی ایالات متحده انتقاد کند. به‌عنوان مثال، در مورد محمود خلیل، اتهام علیه او جدا از نزدیکی‌اش به یک سازمان “تروریستی”، حماس ( که هیچ مدرکی برای اثبات آن ارائه نشده است)، “یهود ستیزی” است، اتهامی که یکی از ویژگی‌هایی است که سیاست خارجی ایالات متحده قرار است در سراسر جهان با آن مبارزه کند؛ مخالفت او با نسل‌کُشی که اسرائیل در غزه مرتکب می‌شود، “یهود ستیزی” تلقی می‌شود و ازاین‌روی، پیامدهایی نامطلوب برای سیاست خارجی ایالات متحده دارد. اما علیه هر “بیگانه‌ای” هم که از هر جنبه‌ای از سیاست خارجی ایالات متحده انتقاد کند می‌توان اتهامی مشابه را  وارد کرد، حتی شهروندان آمریکایی‌ای که با شرکت در تظاهرات بر علیه سیاست خارجی آمریکا که تعبیری فریبنده‌ برای اقدام‌های امپریالیسم آمریکا در سایر نقاط جهان است چنین “بیگانگانی” را “کمک و پشتیبانی” می‌کنند ، نیز بدون شک می‌توانند دستگیر شوند.

به‌عبارت‌دیگر، دامنه تعقیب و سرکوب حتی گسترده‌تر از دورهٔ سناتور جو مک‌کارتی است. هدف این سیاست سرکوبگرانه فقط یک بخش از جمعیت، یعنی کمونیست‌ها و هوادارانش نیست یعنی آن‌طور که در زمان مک‌کارتی بود، بلکه هر کسی را که جرأت انتقاد از سیاست خارجی ایالات متحده به‌ویژه سیاست ایالات متحده در کنترل غرب آسیا از طریق استعمارگری، اشغالگری، و تهاجمی اسرائیل را داشته باشد، هدف قرار می‌دهد.

دوم آن‌که، مک‌کارتیسم در بستر “جنگ سرد” ظهور کرد. جنگ سرد خود بخشی از مبارزه امپریالیسم علیه اعتبار و جذابیتی بود که اتحاد جماهیر شوروی در طول جنگ جهانی دوم  به‌دست آورده بود. جنگ سرد شبحی هیولاگونه و تجاوزکار از اتحاد جماهیر شوروی ترسیم کرده بود، در حالی که اتحاد جماهیر شوروی که خود در اثر جنگ ویران شده بود، هیچ نیت تجاوزکارانه‌ای نداشت. به‌طورخلاصه، مک‌کارتیسم بخشی بسیار ویژه از سیاست راهبردی امپریالیسم در شرایطی بسیار خاص بود، اما سیاست تهاجمی فعلی ترامپ در شرایطی صورت می‌گیرد که امپریالیسم آمریکا هیچ تهدیدی مشخص از سوی هیچ قدرتی معین نسبت به خودش نمی‌تواند ادعا یا مطرح کند. این صرفاً برای سرپوش گذاشتن بر تجاوزگری امپریالیسم در جهانی است که هیچ قدرت خاصی را نمی‌توان به‌عنوان تهدیدی علیه آن ذکر کرد، اما تعداد زیادی از کشورها به‌دلیل بحران ناشی از نظم نولیبرالی به بن‌بست رسیده‌اند و به دنبال رهایی از ترتیبات اقتصادی تحمیل شده بر خود هستند. پس زمینهٔ سیاست تهاجمی ترامپ تقویت ناگهانی جایگاه اخلاقی هر قدرت غیرامپریالیستی خاص نیست، بلکه ورشکستگی اخلاقی امپریالیسم است. سوم، این واقعیت که حمله ترامپ به آزادی بیان هدفی وسیع‌تر نسبت به دورهٔ مک‌کارتیسم دارد با تأمل بر شیوهٔ کاملاً خلاف قانون اساسی و آمرانه‌ای که دولت او به دانشگاه‌های ایالات متحده دیکته می‌کند تأیید می‌شود،  شیوه‌ای که دانشگاه‌ها چگونه امور خود را باید انجام دهند و در صورت مخالفت آن‌ها با این شیوه، بودجهٔ فدرال را مسدود می‌کند. به این ترتیب اگر دانشگاه کلمبیا به درخواست دولت ترامپ برای انجام تعدادی تغییر در عملکرد خود تن نمی‌داد، ۴۵۰ میلیون دلار از بودجه فدرال برای این دانشگاه مسدود می‌شد. طبق گزارش‌ها، این دانشگاه اکنون به این خواسته‌ها تن داده است، خواسته‌هایی که آزادی دانشگاهی را تا حد زیادی محدود خواهد کرد. مشروط کردن دسترسی دانشگاه‌ها به بودجهٔ فدرال به ادارهٔ آن‌ها طبق رضایت دولت به همان اندازه که نقض فضای دانشگاهی است، نقض استقلال دانشگاه‌ها نیز هست. این امر دانشگاه‌ها را مجبور می‌کند به‌جای تبدیل شدن به فضاهایی برای اندیشهٔ سازنده و انتقادی، به ارگان‌های دولتی تبدیل شوند. این یک پدیده و نوآوری‌ای کاملاً جدید در قیاس با دورهٔ مک‌کارتیسم است.

به‌عبارت‌دیگر، آنچه شاهد آن هستیم، یورش نوفاشیستی به اندیشه است که دامنهٔ آن حتی از یورش مک‌کارتیسم در سال‌های دهه ۱۹۵۰/ ۱۳۲۹ نیز گسترده‌تر است. البته حتی در بقیه کشورهایی که رژیم‌های حاکم بر آن‌ها نوفاشیستی نیستند، اندیشهٔ انتقادی و آزادی بیان هم هدف حمله قرار گرفته است. به‌عنوان مثال، در اروپا، نه تنها بر طبل تهدید کاملاً بی‌اساس توسعه‌طلبیِ روسیه کوبیده می‌شود (در حالی که در‌واقع دامنه توسعه‌طلیی پیمان ناتو تا مرزهای روسیه است و حتی نیروهای آلمانی در لیتوانی استقرار یافته‌اند) بلکه از عملیات اسرائیل در غزه نیز حمایت کامل می‌شود. در‌واقع هر گونه انتقادی از اقدام‌های خلاف قانون اسرائیل در حکم  “یهودی ستیزی” دانسته می‌شود، و جلسه‌های مرتبط با بحث دربارهٔ نسل‌کُشی اسراییل در غزه در آلمان به‌دستور مقامات لغو شده‌اند.

بنابراین، کشورهای امپریالیستی، چه زیر حاکمیت رژیم‌هایی نوفاشیستی باشند و چه با حاکمیت رژیم‌های سرمایه‌داری‌ای نولیبرال، بر آزادی بیان به‌شدت فشار می‌آورند و سرکوبگرتر می‌شوند. البته رژیم‌های نوفاشیستی نسبتاً سرکوبگرتر هستند، اما رژیم‌های سرمایه‌داری نولیبرال هم از آن‌ها خیلی عقب نیستند. علاوه بر این، این اتفاق در زمانی رخ می‌دهد که کشورهای امپریالیستی همچنین در حال افزایش هزینه‌های نظامی هستند. آلمان به‌تازگی اصلاحیه‌ای در قانون اساسی تصویب کرده است تا سقف کسری مالی‌اش را افزایش دهد چندان که بتواند هزینه‌ای بیشتر برای مسلح کردن خود صرف کند. فرانسه و بریتانیا نیز در حال افزایش هزینه‌های نظامی‌شان نسبت به تولید ناخالص داخلی خود هستند. به‌طورخلاصه، سرمایه‌داری امپریالیستی وارد مرحله‌ای از نظامیگری سرکوبگرانه می‌شود که از زمان جنگ جهانی دوم تا کنون دیده نشده است. این نشانه‌ای بد برای مردم جهان است.

————————————–

۱.‌ دورهٔ مک‌کارتی (مک‌کارتیسم) به دوره‌ای در تاریخ معاصر ایالات متحده در اوایل جنگ سرد اشاره دارد. از مشخصات این دوره سیاست ضدکمونیستی همراه با نظریه‌های توطئه است و همچنین این دوره به عنوان دومین وحشت سرخ شناخته می‌شود. اگرچه سناتور جوزف مک‌کارتی تنها از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۵/ ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۴ در ملأ عام ظاهر شد، اما کل دورهٔ تعقیب و سرکوب کمونیست‌های واقعی و کسانی که به آنان برچسب کمونیست بودن می‌زدند و هواداران‌شان از سال ۱۹۴۷ تا حدود ۱۹۵۶ (۱۳۲۶تا ۱۳۳۵) اکنون به عنوان دورهٔ مک‌کارتی شناخته می‌شود.

۲.‌ سیستم برتون وودز نامی است که به سیستم پولی بین‌المللی تازه ایجاد شده پس از جنگ دوم جهانی داده شد که در آن نوسان‌های نرخ ارز در جهان توسط دلار آمریکا، دلار آمریکا در مقام ارز لنگر، تعیین می‌شد. هدف، ایجاد سیستمی بود که مزایای سیستم نرخِ ارزِ انعطاف‌پذیر را با مزایای سیستم نرخِ ارزِ ثابت ترکیب کند. پیاده سازی و اجرای آن پس از پیشنهادی از هری دکستر وایت (۱۸۹۲- ۱۹۴۸/ ۱۲۷۱- ۱۳۲۷خورشیدی) انجام شد. این سیستم با نام مکان برتون وودز در ایالت همپشایر ایالات متحده نام‌گذاری شد. در آنجا وزرای دارایی و رؤسای بانک‌های مرکزی همراه با رؤسای جمهور ۴۴ کشور از ۱ تا ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۴/ ۱۳۲۳ برای کنفرانس برتون وودز گردهم آمدند و در پایان این گردهمایی توافق‌نامه برتون وودز را امضا کردند. برای اجرای این توافق‌نامه، نهادهایی که مؤسسه‌های برتون وودز نامیده می‌شوند، بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول تأسیس شدند.

نویسنده مقاله بالا: پرابهات پاتنایک، اقتصاددان برجسته، پروفسور بازنشسته از دانشگاه جواهر لعل نهرو

منبع: نشریه دمکراسی مردمی، نشریه اینترنتی حزب کمونیست هند (مارکسیست)، ۳۰ مارس ۲۰۲۵/ ۲۲ فروردین ۱۴۰۴.

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۳۶، ۲۶ خرداد ۱۴۰۴

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا