صدمین زادروزِ پاتریس لومومبا فرصتی برای یادآوری اینکه او را چرا بهقتل رساندند
در سال ۱۹۶۰/ ۱۳۳۹ پژواک سخنرانی بیپروای “پاتریس لومومبا”، رهبر استقلالطلب کنگو، دربارهٔ هشتاد سال وحشیگری و بیعدالتی استعمار اروپا در سراسر جهان پیچید و تنها چند ماه بعد نیروهای بلژیکی با حمایت سازمان “سیا” او را اعدام کردند.
دوم ژوئیه۱۹۶۰/ ۱۱ تیرماه ۱۳۳۹ صدمین زادروز “پاتریس اِمِری لومومبا”، رهبر استقلالطلب کنگو، نخستین صدراعظم منتخب مردم جمهوری دموکراتیک کنگو و یکی از نمادهای مبارزهٔ ضداستعماری در آفریقا بود. لومومبا در کنار رهبران استقلالطلبی مانند “قوام نکرومه” از غنا، “ژولیوس نایرره” از تانزانیا، و “نلسون ماندلا” رهبر ضد تبعیضنژادی آفریقای جنوبی، نمادهای مبارزه با سلطهٔ استعمار، ظلم، و نژادپرستی در اوج دوران جنگ سرد بودند. آنچه بعدها جمهوری دموکراتیک کنگو شد در ابتدا، زمانی که “لئوپولد دوم”، پادشاه بلژیک، در سال ۱۸۸۵/ ۱۲۶۴ خورشیدی زمینهایی را در سراسر آفریقای مرکزی تصرف کرد و بهمنزله ملک شخصی خود قرار داد، به مستعمرهٔ بلژیک تبدیل شد و سپس دولت آزاد کنگو نام گرفت. هدف لئوپولد از ادعای توسعهٔ این کشور درعمل غارتِ منابع طبیعی آن بود. مردم این کشور از فجیعترین شکلهای محرومیت و وحشیگری رنج میبردند. سوءِتغذیه، بیماری، و شکنجه (از جمله قطع دست و پا) به یک امری عادی تبدیل شده بودند. هرگونه مقاومت در برابر سلطهٔ پادشاه بهشدت سرکوب میشد.
در سال ۱۹۰۸/ ۱۲۸۷ فشارهای جهانی لئوپولد را وادار کرد کنترل کشور را به دولت بلژیک واگذار کند و از آن پس این سرزمین “کنگوی بلژیک” نامیده شد. این امر بههیچوجه تغییری در وضعیت اسفناک مردم آن ایجاد نکرد. مقاومت در برابر سلطهٔ بیگانه ادامه یافت. در سالهای دههٔ ۱۹۵۰/ ۱۳۲۹ موج گستردهٔ استقلالطلبی در برابر سلطهٔ استعمار، جهان و از جمله آفریقا و کنگوی بلژیک را فرا گرفت. در نتیجهٔ این روند، در سال ۱۹۵۸/ ۱۳۳۷ جنبش ملی کنگو شکل گرفت، جنبشی که لومومبا تا زمان اعدامش در سال ۱۹۶۱/ ۱۳۴۰ رهبری آن را بر عهده داشت.
در ۱۴ دی ۱۳۳۷ (۴ ژانویه ۱۹۵۹) هزاران نفر در شهر “لئوپولد ویل” (“کینشاسا”ی کنونی) برای استقلال تظاهرات کردند. این بسیج مردمی با یورش دو روزهٔ نیروهای امنیتی بلژیک به خشونت کشیده شد و ۳۰۰ تن از تظاهرکنندگان کشته شدند. با این حال، مقاومت در برابر حاکمیت بلژیک بهسرعت گسترش یافت، تا جایی که دولت بلژیک دریافت این مقاومت نیازمند پاسخی جدید است. در ۱ خرداد ۱۳۳۹ (۲۲ مه ۱۹۶۰) برای نخستین بار انتخابات ملی برگزار شد. ولی آرزوی بلژیک برای تشکیل دولتی مطیع و وابسته درنتیجه این انتخابات برآورده نشد.
ائتلاف پیرامون لومومبا موفق شد ۷۱ کرسی از مجموع ۱۳۷ کرسی پارلمان را بهدست آورد. با این حال، در مجلس سنا، ۲۳ کرسی از مجموع ۸۴ کرسی برای رهبران محلی که عموماً از حامیان مقامهای استعماری بودند، محفوظ نگه داشته شده بود و بدین ترتیب لومومبا دو کرسی کمتر از اکثریت داشت. درنتیجه، لومومبا ناچار شد با رقیبِ خود که تحت حمایت بلژیک بود یعنی “ژوزف کاساووبو” ائتلافی تشکیل دهد. بر پایهٔ توافقی در این ائتلاف، “ژوزف کاساووبو” رئیسجمهور و “پاتریس لومومبا” نخستوزیر شد. برگزاری مراسم استقلال برای روز ۹ تیرماه ۱۳۳۹ (۳۰ ژوئن ۱۹۶۰) تعیین شد. در این روز، کنگوی بلژیک به “جمهوری دموکراتیک کنگو” تبدیل شد. در مراسم اعلام استقلال که در کینشاسا برگزار شد، بودوئن، پادشاه وقت بلژیک، تلاش کرد در سخنرانیاش اقدامهای پدرِ پدربزرگش را در کنگو ستایش کند. او به پروژههای اقتصادیای مختلف اشاره کرد و سالهای رنج بومیان کنگو را کاملاً نادیده گرفت. او پدربزرگش را “با عنوان آورندهٔ تمدن به کنگو” ستایش کرد.
برای لومومبا، آن هشتاد سال وحشیگری و بیعدالتی استعمار اروپا نمیتوانست نادیده گرفته شود. نخستوزیر جدید اظهار داشت: “اگرچه استقلال کنگو امروز با توافق بلژیک، کشوری دوستی با آن در شرایط برابر هستیم، اعلام میشود، ولی هیچ کنگویی هرگز فراموش نخواهد کرد این استقلال در مبارزهای سخت، مستمر، و الهامبخش بهدست آمده است، مبارزهای که در آن از محرومیت و رنج نهراسیدیم و از توان و خون خود دریغ نکردیم… این مبارزه سرشار از اشک، آتش و خون بود. این سرنوشت ما در طول هشتاد سال حکومت استعماری بود. … ما حتی در ازای دستمزدهایی برای لقمهای نان و رفع گرسنگی، برای داشتن تنپوشی، برای داشتن سرپناهی و برای از آب و گِل درآمدن فرزندانمان چون عزیزانمان کار اجباری کردهایم. صبح، ظهر، و شب، بهدلیل سیاه پوست بودن، تمسخر، توهین میشدیم و کتک و فحش میخوردیم. چه کسی فراموش خواهد کرد که سیاهپوست با ٬تو٬ خطاب میشد، نه بهاین دلیل که دوست بود، بلکه بهاین دلیل که ٬شما٬ی محترمانه تنها ویژهٔ سفیدپوستان بود؟… ما تصرف سرزمینهایمان بهنام قوانینی بهظاهر عادلانه که حق قدرتمند بهرسمیت شناخته میشد را شاهد بودهایم. ما فراموش نکردهایم که قانون هرگز برای سفیدپوستان و سیاهپوستان یکسان نبود، برای برخی با گذشت و برای برخی دیگر ستمگرانه و غیرانسانی بود. ما رنجهایی وحشتناک کشیدهایم… از سرزمین مادری خود تبعید شدیم: سرنوشت ما از خود مرگ بدتر بود… چه کسی تیراندازیهایی که به کشته شدن بسیاری از برادران ما منجر شد یا سلولهایی که در آنها کسانی را در خود جای میدادند که نمیخواستند دیگر تسلیم رژیم بیعدالتی، ستم، و استثمار بهمنزلهٔ ابزاری جهت سلطهٔ استعمارگران گردند فراموش خواهد کرد؟”
سخنرانی لومومبا در سراسر جهان پخش و شنیده شد. او بهنمایندگی از میلیونها نفری سخن میگفت که در مبارزه علیه حکومت و ستم استعماری شرکت داشتند. پیام اصلی او این بود که استقلال به این معنی نیز باید باشد که قدرتهای استعماری سابق، نحوهٔ حکمرانی بر مردم سرزمینهای استعماریشان را بپذیرند و تنها در پی جایگزینی حکام استعماری خود با دولتهای سازشکاری که از منافع استعمارگران دفاع میکنند نباشند.
با این حال، تنها پس از چند ماه، لومومبا بهقتل رسید. سرنوشت لومومبا در چارچوب “جنگ سرد” باید بررسی شود. رئیسجمهور جدید، “کاسا-ووبو”، با بلژیک و سازمان “سیا” برای برکناری او توطئه کرد. دولت “جمهوری دموکراتیک کنگو”- تقریباً بلافاصله پس از استقلال کشور- با شورش در ارتش مواجه شد. تنها دوازده روز پس از استقلال در تاریخ ۲۰ تیرماه ۱۳۳۹ (۱۱ ژوئیه ۱۹۶۰) موسی چومباتمه* (موسی چومبه نیز نامیده میشد)، رئیسجمهور خودمختار “کاتانگا”ی غنی از مواد معدنی و از مخالفان لومومبا، اعلام کرد که کاتانگا قصد جدایی از کنگو دارد. اگرچه اقدام موسی چومباتمه از سوی شرکتهای معدنکار خارجی حمایت شد، اما از سوی کشورهای جهان بهرسمیت شناخته نشد، حتی از سوی بلژیک نیز بهرسمیت شناخته نشد. با این حال، نیروهای نظامی اعزام شدهٔ بلژیک- ظاهراً برای محافظت از اتباع بلژیکی اما بهمنظور حمایت از موسی چومباتمه- برای تضمین دسترسی مداوم شرکتهای معدنکار خارجی به منابع معدنی و نیز ایجاد رژیمی دست نشانده همچون بخشی از توطئه برای برکناری لومومبا از این نیروهای نظامی استفاده شد. در ۱۴ شهریورماه ۱۳۳۹ (۵ سپتامبر ۱۹۶۰)، رییسجمهور “کاسا-ووبو”، لومومبا و تعدادی از نزدیکترین وزیران او را برکنار کرد. لومومبا با این استدلال که رویههای انجام این کار با قانون اساسی جدید کشور مطابقت ندارد، در برابر این برکناریها مقاومت کرد و برکناری رئیسجمهور “کاسا-ووبو” را خواستار شد. جمهوری دموکراتیک کنگو اکنون همزمان دو دولت موازی داشت.
۹ روز بعد، در ۲۳ شهریور (۱۴ سپتامبر) سرهنگ “موبوتو”، فرماندهٔ نیروهای جمهوری دموکراتیک کنگو، برای حمایت از “کاسا-ووبو” مداخله نظامی را آغاز کرد و لومومبا در بازداشت خانگی قرار گرفت. لومومبا از بازداشت خانگی فرار کرد تا به بخشی دیگر از کشور برود، اما مستقیماً در دام موبوتو افتاد. لومومبا و دو همراهش (جوزف اوکیتو و موریس مپولو) در روز ۲۷ دی ماه ۱۳۳۹ (۱۷ ژانویه ۱۹۶۱) با هواپیما به کاتانگا منتقل شدند. آنان در طول پروازاز سوی سربازان در معرض ضرب و شتم قرار گرفتند و پس از رسیدن به کاتانگا بار دیگر از سوی افسران بلژیکی و کنگویی شکنجه شدند. آنان سپس توسط جوخه اعدام کاتانگا و زیر نظارت بلژیکیها اعدام شدند و اجسادشان در گورهایی کمعمق دفن گردید. پس از آن، یک مقام دولت کاتانگا دستور داد جسدها “ناپدید شوند”. یک افسر پلیس بلژیکی گروهی را رهبری کرد تا گورها را بیابند، جسدها را تکهتکه کردند و آنچه را میتوانستند در اسید سولفوریک حل کردند. هر آنچه باقی میماند باید سوزانده میشد. تنها چیزی که از لومومبا باقی ماند یک دندان بود که توسط یک افسر پلیس بلژیکی بهعنوان یادگاری حفظ شد و بعدها با دستور دادگاه به خانوادهٔ لومومبا بازگردانده شد. آن دندان درون تابوتی گذاشته شد و به آرامگاهی که به یادبود او در کینشاسا ساخته شد منتقل گردید. تنها در سال ۲۰۰۲/ ۱۳۸۱ پس از ۱۸ ماه بررسی پارلمانی، دولت بلژیک بهدلیل نقش داشتن در قتل لومومبا رسماً عذرخواهی کرد. این “عذرخواهی” از جانب “لویی میشل”، وزیر امور خارجه وقت بلژیک، در بحثی پارلمانی در مورد این بررسی مطرح شد. البته در این “عذرخواهی” از دخالت دولت بلژیک در این قتل صحبتی نشد، اما میشد نتیجه گرفت که این “دولت” از آنچه جریان داشت آگاه بوده و هیچ اقدامی برای جلوگیری از آن انجام نداده بود. امروزه نام لومومبا نه تنها در آفریقا، بلکه در سراسر جهان گرامی داشته میشود. در لایپزیگ آلمان، شهری که من زندگی میکنم، هنوز خیابانی به نام او وجود دارد. بنای یادبودی نیز به یاد او وجود دارد که در دوران جمهوری دموکراتیک آلمان برپا شده است. شاید مناسبترین یادبود لومومبا در مسکو باشد که دانشگاهی با نام او نامگذاری شد (من در سال ۱۹۸۲/ ۱۳۶۱ هنگام سفر به مسکو از آن دیداری کردم). این دانشگاه که در سال ۱۹۶۰/ ۱۳۳۹ بهمنظور فراهم کردن فرصت تحصیل دانشگاهی برای دانشجویان کشورهای درحالتوسعه افتتاح شده بود، تنها پنج روز پس از قتل لومومبا بهیادش نامگذاری گردید.
نوشتهٔ “کیت بارلو” [منبع: روزنامهٔ “مورنینگ استار”، ۱۲ تیرماه ۱۴۰۴ (۳ ژوئیه ۲۰۲۵)].
*پینوشت مترجم مقالهٔ “صدمین زادروز لومومبا فرصتی برای یادآوری اینکه او را چرا بهقتل رساندند”:
در ادبیات ضد استعماری دوران جنگ سرد،” موسی چومباتمه” با عنوان:”یکی از خیانتکاران ملل ستمدیده و در همراهی استعمارگران” معرفی شده است. در یکی از سرودههای فریدون مشیری نیز به نام او اشاره شده است:
“… قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینهٔ دنیا ز خوبیها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چومباتمههاست
روزگار مرگ انسانیت است. …”
همچنین:
شعر سرودِ خاطرهانگیز “بهاران خجسته باد” را که “دکتر عبدالله بهزادی”- فعال و مبارز تودهای تحتتأثیر قتل دلخراش “پاتریس لومومبا” سروده و به همسر او، “پولین لومومبا”، تقدیم شد بارِ نخست با نام: “سرودِ بهار” در نشریهٔ “سپید و سیاه” و در اسفندماه ۱۳۳۹ منتشر شد. چند سال بعد “کرامت دانشیان”، از فعالان سیاسی دورهٔ پهلوی، آن را با کمی تغییر، در قالب سرودی به دانشآموزان روستایی مسجدسلیمان یاد داد تا در مدرسه بخوانند. هنگامی هم که خود کرامت [همپروندهٔ خسرو گلسرخی] زندانی شد همراه با همبندیهایش- و دیگر زندانیان- این شعر را در قالب سرود در سلولهایشان زمزمه میکردند. این سرود بعدها با نتنویسی و میکس “اسفندیار منفردزاده”، همزمان با پیروزی انقلاب ۵۷ منتشر شد تا یکی از ماندگارترین سرودهای انقلابی ایران شود. هنگام انتشار گستردهٔ این سرود، دو سالی میشد که “عبدالله بهزادی” چهره در نقاب خاک کشیده بود. اصل شعر که در همدردی با پولین، همسر پاتریس لومومبا، سروده شده این است:
هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید
پرستو به بازگشت زد نغمهٔ امید
ز بازیِ ابر و مهر، به نيلیِ سپهر ژرف
به هر لحظهٔ تازهای نمایان شود شگرف
بهجوش آمدهست خون درونِ رگِ گیاه
بهارِ خجسته فال، خرامان رسد ز راه
به خویشان، به دوستان، به یارانِ آشنا
به مردانِ تیزخشم که پیکار میکنند
به آنان که با قلم، تباهی دهر را
به چشم جهانيان پدیدار میکنند
به بانویِ سوگوار، که در ماتمِ شهید
بنالید و زان نوا، دلِ عالمی تپید
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
و این بندِ بندگی، و این بارِ فقر و جهل
به سرتاسرِ جهان، به هر صورتی که هست
نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۳۸، ۲۳ تیر ۱۴۰۴




