ایدئولوژیِ هوشِ مصنوعی
دیدی از زاویهای تازه توسط مدافعان عدالت اجتماعی و منافع و حقوق زحمتکشان در بخشی از کشورهای اروپایی در رابطه با هوش مصنوعی مورد توجه قرار گرفته است
هیاهوی پیرامون هوش مصنوعی اساساً تبلیغاتی هستند که هدف اصلیشان سرعت دادن به اخراج کارکنان، دامن زدن به گمانهزنیهای مالی، و منحرف کردن سرمایهگذاریها و منابع طبیعی بهسوی جهشی تازه به درون پرتگاهی عمیق و تاریک توسط نخبگان اقتصادی و سیاسی است.
الگوهای رایانهایسازی و خودکارسازی بیش از ۸۰ سال است که در حال توسعه هستند. نوعی احساس شرمندگیِ مشروع موجب میشد که بیشتر افراد شاغل در این پژوهشها از بهکار بردن اصطلاح “هوش مصنوعی” خودداری کنند. هماهنگ با شیوههای جاری عصر ما، اربابان جدید فناوری مانند ایلان ماسک، پیتر تیل، مارک زاکربرگ، و جف بزوس، صدها میلیون دلار در شبکههای اجتماعی، دانشگاهها، و رسانهها سرمایهگذاری کردهاند تا هیاهوی “هوش مصنوعی” را ترویج دهند و این اصطلاح را عادیسازی کنند. ولی پروژهٔ ایدئولوژیک آنان نوآورانه نیست.
هوش مصنوعی بیشتر به ماشینهای ترکیبِ متن اشاره دارد (و تا حدی کمتر به ماشینهای تحلیل و طبقهبندی تصویر و الگو برای خودروهای “خودران” و تصویرسازی جعلی “دیپ فیکها”)۱. این ماشینها نمیتوانند اطلاعاتی جدید تولید کنند؛ آنها در مورد چیزی که مینویسند “فکر” نمیکنند، بلکه تنها بر پایهٔ احتمالِ واژه بعدی، بر اساس پایگاههای دادهای که با آنها برنامهریزی شدهاند، خروجی تولید میکنند. ازاینروی، هیچ آگاهیای قریبالوقوع یا موجودیتی تازه که بخواهد ما را نابود کند (مانند آنچه در فیلم “ترمیناتور” میبینیم) در کار نیست. هیاهوی پیرامون هوش مصنوعی اساساً نوعی تبلیغات است که هدف اصلیاش سرعت دادن به امر اخراج ها، دامن زدن به گمانهزنیهای مالی، و منحرف کردن سرمایهگذاریها و منابع طبیعی بهسوی جهشی تازه به درون پرتگاهی بی پایان توسط نخبگان اقتصادی و سیاسی است.
جذابیت اصلی هوش مصنوعی برای عموم مردم حتی امکان قابلیت آن در تولید متنها و فهرستهای کمابیش منسجم نیست، بلکه مرحله ارتقا و آراستن زبان است که به تولید یک زبان شبهانسانی منجر میشود. آنها این فرایند را “هوش مصنوعی” مینامند، ولی نام واقعی آن “الگوی بزرگ زبانی” است. مشهورترین این الگوها جمینی (Gemini)، کلاود (Claude)، چت جی پی تی (ChatGPT) ، دیپسیک، و مکا هیتلر (گراک (Grokهستند.
با در نظر گرفتن وضعیت فاجعهبار اطلاعات در اینترنت امروز، مدلهای زبانی هماکنون دچار نوعی “بیماری جنون گاوی” شدهاند. همانگونه که گاوها در سالهای دههٔ ۱۹۹۰/ ۱۳۷۰ بهدلیل تغذیه با آرد استخوان و گوشت گاوهای دیگر بیمار میشدند، مدلهای زبانی نیز در حال فروپاشیاند، چرا که بر پایهٔ دادههایی از اینترنت برنامهریزی میشوند، جایی که در حال حاضر حجمی عظیم از آن دادهها پیشاپیش توسط دیگر مدلهای زبانی بهویژه “چت جی پی تی” (ChatGPT) تولید شدهاند. این امر میتواند افزایش خطا تا حد ناپذیرفتن یا نامفهوم شدن نتایج را موجب شود. همانطور که بیماری جنون گاوی به انسانها سرایت کرد، “هوش مصنوعی” نیز بیتردید در حال آلوده کردن ماست.
پیشنهاد همان است که همیشه بوده است: ثروتمندتر کردن ثروتمندان بهبهای کار کسانی که زحمت میکشند. وعدههایی که اربابان فناوری و سیاستمدارانی که به موج هوش مصنوعی پیوستهاند (چه خوب و چه بد) به ما میدهند در بیشتر موارد دروغ هستند. مدلهای زبانی نه قرار است بشریت را نابود کنند، نه وظیفههایی اساسی در جوامع را جایگزین کنند، و نه کارهای بیهوده را از میان بردارند. این فناوریها در واقع کارهایی ناپایدار، کمدرآمد، و پنهانی ایجاد میکنند، از جمله برای افرادی که باید بررسی کنند که خروجی مدلها مؤدبانه باشند و شبیه چرندیات مکا هیتلر ایلان ماسک نباشند که خواستار نسلکشی یهودیان و تجاوزهای دستهجمعی است. این بههیچوجه بهاین معنی نیست که میلیونها نفر در پی جایگزین شدنشان با “چت جی پی تی” یا یک مدل زبانی دیگر اخراج نمیشوند. در بسیاری از موارد همان افراد با دستمزدی کمتر دوباره استخدام میشوند.
الگوهای زبانی امروزی از آنچه در پایگاههای دادهای که با آنها برنامهریزی شدهاند دانشی فراتر تولید نمیکنند. انکار کنندگان بحران اقلیمی ادعا میکنند این الگوها بحران اقلیمی را حل خواهند کرد، ولی این حرفی زائد است. مدلهایی که بر پایهٔ متنهای علمی و دههها مذاکرهٔ اقلیمی آموزش دیدهاند، راهحل بحران اقلیمی را میدانند. برای حل کردن بحران اقلیمی باید در کوتاهترین زمان ممکن به استفاده از سوختهای فسیلی پایان داد. هر راه حل دیگر مورد نظر سرمایهداری تنها یک ایدئولوژی منجر به شکست است. الگوهایی که بر پایهٔ بهظاهر علمی یا جمعآوری اتفاقی (راندوم) از اینترنت ساخته شدهاند در پاسخ به هر درخواستی تنها نتیجه پوچ تحویل خواهند داد. اگر ورودیِ برنامهریزیِ مدلها بد باشد، خروجی هم ناگزیر بد خواهد بود. بنابراین، نکته این نیست که هوش مصنوعی بیش از حد هوشمند میشود و ما را نابود میکند، بلکه مسئله این است که اصلاً هیچ هوشی در کار نیست.
این واقعیت اما از استفاده کردن از مدلهای زبانی بهطور گسترده و با الگوریتمهایی ناشناخته و اختصاصی، در مدیریت حجم عظیمی از دادهها مانع نشده است. این امری تضمین شده است که تفسیرهایی نادرست از دادهها و درخواستها وجود خواهند داشت که آسیبهایی جبرانناپذیر بهبار خواهند آورد (در حوزهٔ بهداشت، دادههای کیفری، سیستمهای انرژی، واگذاری رفاه اجتماعی، همانطور که پیشتر در چند کشور رخ داده است). درنهایت، هیچکس مسئولیت این پیامدها را بر عهده نخواهد گرفت، چرا که میلیاردرهایی که هوش مصنوعی را گسترش دادهاند، با حمایت نخبگان
ادامه در صفحۀ ۱۱
سیاسی، مسئولیت هرگونه خرابی و فاجعه را به دیگران واگذار خواهند کرد.
گسترش الگوهای زبانی در مقیاس وسیع بخشی از پروژهای ایدئولوژیک از سوی اربابان فناوری است که این ایده را مطرح می کنند که انسانها تنها نسخهٔ آلی (ارگانیک) رایانهها هستند و ارزش آنان تنها به آنچه می توانند تولید کنند تقلیل یافته است. در نظام سرمایهداری وعدهٔ اصلی هوش مصنوعی امکانِ انتزاعیِ بینیاز شدن از مشاغل است یا غیر ضروری کردن مشاغل است. هدف اصلی حتی حذف واقعی آن مشاغل هم نیست، بلکه ایجاد این توهّم است که شاید بدونِ نیاز به اثباتِ کارایی فناوری بتوان میلیونها نفر را اخراج کرد. این همان بازگشت همیشگی به شعار “افزایشِ بهرهوری” است که در تئوری، نیروی کار انسانی را با فناوری جایگزین میکند. برای اجرای این پروژهٔ ایدئولوژیک در سطحی گسترده، سرقتِ گستردهٔ دادهها و پایانِ حریم خصوصی با سیستمهای نظارتی و مجازات دائمی برای فقیرترینها باید عادیسازی شود. این روند به “پیشرفتِ بزرگ فناورانه” یا “آگاهیِ جهانی” هیچ ربطی ندارد. پیشنهاد همان است که همیشه بوده: ثروتمندتر کردنِ ثروتمندان بهبهای کارِ کسانی که زحمت میکشند.
ابعاد پروژهٔ ایدئولوژیکی که بر پایهٔ “هوش مصنوعی” بنا شده است فاجعهبار است: اخراج صدها میلیون نفر از کسانی که در حوزههای بهداشت، آموزش، عدالت، علم، هنر، خدمات عمومی، و رسانه کار میکنند با وعدهای مبهم دربارهٔ خودکارسازیای که قرار است جایگزین کار آنان شود. اجرای این پروژهٔ ایدئولوژیک همچنین مستلزمِ گسترشی عظیم در مراکز داده (اطلاعات) و زیرساختهای شبکه، افزایشِ سرسامآور نیازهای انرژی و منابع مادی در بحبوحهٔ بحرانِ اقلیمی خواهد بود. اربابان فناوری و سیاستمداران فریب خوردهای که از آنان حمایت میکنند اهمیتی نمیدهند اگر مدلهای زبانی هوش مصنوعی نتوانند جایگزین بیشتر مشاغلی شوند که هماکنون فرایند تخریب آنها آغاز شده است. پزشکان، اربابان فناوری، معلمان، وکلا و خدمات اطلاعاتی آنان، همچنان انسان خواهند بود. برای بیشتر مردم جهان آنچه از چنین پروژهای میتوان انتظار داشت فقرِ بیشتر و سقوطِ بیسابقهٔ کیفیتِ هرگونه خدمات عمومی و خصوصی است که به طوطیهای خودکار ساخته شده با پایگاههای داده (اطلاعات) آلوده به سایر طوطیهای خودکار سپرده میشود.
بهقلم ژائو کامارگو، ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۵/ ۷ مردادماه ۱۴۰۴ [برگرفته از نشریهٔ اینترنتی “کامون دریم (“Common Dreams “)].
“ژوائو کامارگو”، فعال اقلیمی در جنبش مردمی Climaximo در پرتغال و کارزارهای اقلیمی. کامارگو مهندس محیط زیست و پژوهشگر تغییرات اقلیمی در دانشگاه لیسبون است. از جمله کارهای او دو کتاب است با نامهای: “راهنمای مبارزه با تغییرات اقلیمی (در پرتغال و اسپانیا)” و “پرتغال در آتش – چگونه جنگلها را نجات دهیم”.
—————————————
۱. فناوری”دیپ فیک” (“Deepfake”) با استفاده از الگوریتمهای پیشرفته هوش مصنوعی میتواند برای چهره و صدای افراد در ویدیوها و تصویرها جایگزین بسازد.- با بهرهگیری از منابع اینترنتی.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۴۰، ۲۰ مرداد ۱۴۰۴




