جهان و انرژیهای تجدیدپذیر، و چنگ انداختن ترامپ به سوختهای فسیلی
جستار دربارهٔ گرایشهای افراطی دونالد ترامپ به مخالفت با ترویج انرژیهای تجدیدپذیر و در عوض آن گسترش و رواج استفاده از انرژیهای فسیلی و نفت و ضدیت با سیاستگذاری در حمایت از راهبردهای (استراتژیهای) مدافع محیط زیست!
دبیرکل سازمان ملل متحد، آنتونیو گوترش، هنگام انتشار گزارشی جدید دربارهٔ رسیدن به نقطهٔ عطف جایگزین کردن انرژیهای “تجدیدپذیر” با سوختهای “فسیلی”، اعلام کرد اکنون وارد عصر انرژیهای تجدیدپذیر و پایان دوران سوختهای فسیلی شدهایم. بر اساس این گزارش سازمان ملل، “در سال ۱۴۰۳، انرژیهای تجدیدپذیر ۹۲/۵ درصد از ظرفیتهای جدید تولید برق و ۷۴ درصد از رشد تولید برق جهانی را تشکیل دادهاند.”
در حالی که کم و بیش تمام جهان بهطور فزاینده به سمت انرژیهای تجدیدپذیر روی آورده، تنها ایالات متحده در مقام “مخالف سرسخت” این رویکرد نمایان شده است، زیرا دولت ترامپ با انکار تغییرات اقلیمی همچنان از سوختهای فسیلی حمایت میکند.
البته این دولت نمیتواند روند تاریخ را متوقف کند اما با توجه به اینکه زمان ما برای اقدام به پایان رسیده، بیگمان ایالات متحده، دومین منتشر کننده گازهای گلخانهای و یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان، گذار ما به جهانی گرمتر را میتواند بهمراتب وخیمتر کند.

(نمودار برگرفته از گزارش دبیرکل سازمان ملل متحد)
نمودار بالا نشان میدهد با کاهش هزینههای انرژیهای تجدیدپذیر، ظرفیت نصب شدهٔ این منابع بهویژه در نیروگاههای خورشیدی “فتوولتائیک” (“PV”) که از صفحهها یا پنلهای خورشیدی بهره میبرند افزایشی چشمگیر یافته است. “نیروگاههای خورشیدی متمرکز” (“CSP”) با بهکارگیری از لنزها یا آینهها برای متمرکز کردن پرتوهای خورشید و تبدیل آب به بخار و سپس در مولدها یا ژنراتورهای معمولی با توربین بخار از آن استفاده میکنند.
پیشبینی میشود هزینهٔ تراز شدهٔ برق تولیدی از این نیروگاههای خورشیدی تا پایان این دهه به سطح نیروگاههای فسیلی نزدیک شود. با این حال، نیروگاههای تولید برق از نور یا فتوولتائیک همراه با سامانههای ذخیرهسازی، کاهش قیمت بسیار شدیدتری را آزمودهاند و همین امر باعث شده نیروگاههای خورشیدی متمرکز امروز به گزینهای بهمراتب پرهزینهتر درآیند، اما شاید در مناطق بیابانی این نیروگاههای خورشیدی متمرکز باصرفهتر باشند.
سودمندی نیروگاههای خورشیدی متمرکز در این است که توربینهای آنها “لَختی” (“اینرسی”)۱ چرخشی فراهم میکنند، بهویژه در شبکههایی که سهم بالایی از انرژیهای تجدیدپذیر دارند، به پایداری شبکه کمک میکند. چنانکه در فروپاشی اخیر شبکه برق اسپانیا چند ماه پیش مشاهده کردیم، بخشی از این از کارافتادگی ناشی از کمبود توربینهای کافی برای تأمین لَختی چرخشی لازم بود که بدین وسیله توانایی شبکه در مدیریت نوسانات بسامد یا فرکانسی را افزایش داد.
بیایید به جنبه مثبت گذار انرژی هند نگاه کنیم. برای نخستین بار، انرژی خورشیدی و بادی اکنون ارزانتر از زغالسنگ، گاز طبیعی یا نفت هستند و سریعترین گزینهها برای نصب ظرفیتهای جدید تولید برق بهشمار میروند. تفاوت این گذار انرژی از سوختهای فسیلی به انرژیهای تجدیدپذیر در سه تا پنج سال گذشته بهروشنی در نمودار زیر مشاهدهشدنی است:
- بین سالهای ۱۳۸۹ تا ۱۴۰۱، انرژی خورشیدی و بادی از نظر هزینه با سوختهای فسیلی زغالسنگ و گاز رقابتپذیر شدند؛
- تا سال ۱۴۰۲، انرژی خورشیدی فتوولتائیک در مقیاس صنعتی و انرژی بادی بروی زمینهای غیرآبی، هزینه تولیدی کمتر نسبت به سوختهای فسیلی داشتند؛
- امروز حدود ۷۵ درصد از نیروگاههای جدید بادی و خورشیدی فتوولتائیک، برق را با قیمتی پایینتر از نیروگاههای فسیلی موجود عرضه میکنند؛
- سرانجام گذار به انرژیهای تجدیدپذیر که سالها دربارهاش سخن گفته میشد، فرا رسیده است!
اکنون پرسش این است: “آیا ارادهٔ سیاسی لازم را داریم که نه تنها آنچه از نظر اقلیمی ضروری است، بلکه گزینهای که از نظر اقتصادی نیز برای همه ما برتر است را عملی کنیم؟ یا اینکه لابی سوختهای فسیلی، بهویژه در ایالات متحده، با کارشکنی در گذار انسان به آیندهای با کربن پایین، مانع خواهد شد؟”
بیایید ابتدا به تصویری بزرگتر نگاه کنیم که در چند سال اخیر شکل گرفته است. امروز انرژی خورشیدی و بادی رفتهرفته به منابع رشد انرژی درآمدهاند و برق را با هزینهای بهمراتب کمتر از سوختهای فسیلی فراهم میکنند. این منابع بهطور روزافزون از نظر اقتصادی از زغالسنگ و نفت ارزانتر میشوند. با کاهش هزینه باتریها، افزودن باتریهای مقیاس شبکه و طرحهای ذخیرهسازی آبی کوتاهمدت برای پایداری شبکه نیز از نظر اقتصادی گیرا شده است.
بهسخنی دیگر، انرژیهای تجدیدپذیر اکنون حتا بدون در نظر گرفتن هدفهای اقلیمی نیز رقابتی هستند. این همان نقطهٔ عطف سرنوشتسازی است که از سالهای دهه ۱۳۶۰، همزمان با ورود فتوولتائیک خورشیدی، دربارهاش صحبت میشد. اکنون آن روز فرا رسیده است.
در اینجا به موضوع “گروه بیندولتی دگرگونیهای آبوهوایی” یا (“IPCC”) میپردازم. این گروه دو هدف اصلی داشت:
نخست، آگاهسازی همهٔ کشورها از ضرورت اقدام شتابان اقلیمی برای جلوگیری از افزایش فاجعهبار دمای جهانی؛ و دوم، فراهمسازی ابزارهای تأمین مالی گذارِ انرژی و کنار گذاشتن تدریجی سوختهای فسیلی، بهویژه برای کشورهای کمدرآمد. دریافت مشترکی که پشت این اقدامهای اقلیمی قرار داشت آن بود که کشورهای ثروتمند که بهلطف انتشار گازهای کربنی گذشتهشان بیشترِ فضای گازهای کربنی موجود را اشغال کردهاند، باید به کشورهای کمتوسعهیافتهتر کمک مالی کنند تا آنها نیز بتوانند این گذار را انجام دهند.
این دو هدف چگونه تحقق یافتهاند؟ در حالی که کشورهای ثروتمند از همان آغاز مایل به گفتگو دربارهٔ هدفهای اقلیمی بودهاند، اما هیچگاه به بحث دربارهٔ تأمین مالی گذارِ انرژی کشورهای کمتوسعهیافته تمایلی نداشتهاند.
اگرچه اتحادیهٔ اروپا و بریتانیا بزرگترین انباشتگران فضای کربنی پس از ایالات متحده در جهاناند اما در گذار به انرژیهای تجدیدپذیر سرمایهگذاری کردهاند، در حالی که ایالات متحده نه تنها دو بار از توافقهای جهانی دگرگونیهای آبوهوایی خارج شده، بلکه به شرکتهای سوخت فسیلیاش نیز مشوقهایی مالی ارائه داده است.
رئیسجمهور جورج بوش، رئیسجمهور پیشین از توافقهای جهانی تغییرات اقلیمی فقط خارج شد و گفت “سبک زندگی آمریکایی قابل مذاکره نیست”. اما دونالد ترامپ پا را از این هم فراتر گذاشته است. او نهتنها منکر تغییرات اقلیمی است، بلکه به شرکتهای سوخت فسیلی برای سوزاندن هرچه بیشتر سوختهای کربنی انگیزهٔ مالی میدهد و حتی حفاری برای استخراج نفت و گاز طبیعی در سیبری را هم خواهان است.
من پیشتر در همین نشریه دربارهٔ مشکل تمرکز بیشازحد گروه بیندولتی دگرگونیهای آبوهوایی بر اعتبارهای کربنی نوشتارهایی نوشتهام. اعتبارهای کربنی چیزی جز نوعی “خونبها” نیستند، بهاین معنا که کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر پول میپردازند تا چاهکهای جذب گاز کربن (کربن سینکها) را حفظ یا ایجاد کنند، تا خود بتوانند بیوقفه و بیرویه به مصرف سوختهای کربنی مانند زغالسنگ، نفت، و گاز طبیعی ادامه دهند. همانگونه که پیشتر نیز با جزئیات توضیح داده شد، بسیاری از این سازوکارها اغلب نوعی “کلاهبرداری حسابداری” بودهاند که در آن شرکتهایی ویژه با صدور اعتبارهای کربنی ساختگی، امکان انتشار ادامهدار گازهای گلخانهای در کشورهای ثروتمند را فراهم میکردند.
بخشی از این پول خونبهای کربنی به شریکان جنوب جهانی رسید، اما بخش عمده درآمدهای این کلاهبرداری در کشورهای صادر کنندهٔ بهاصطلاح اعتبارهای کربنی باقی ماند.
اکنون با کاهش میزان هزینه انرژیهای تجدیدپذیر که از هزینه تولید زغالسنگ کمتر شده است، شرکتهای طرفدار مهار گازهای گلخانهای که بهجای بهکاربستن چاهکهای طبیعیای مانند جنگلکاری ترمیمی بر “جداسازی گاز کربن” تمرکز کردهاند، یعنی استخراج گاز کربن دیاکسید از دودکشها پس از سوزاندن سوختهای فسیلی، چه جایگاهی دارند؟ این همان هویج فریبندهٔ دیگری است که پیشِ رویِ ما نگه داشته میشود تا مصرف نفت، گاز، و زغالسنگ از سوی کشورهای ثروتمند ادامه یابد.
امروزه تنها جایی که فناوری جذب کربن هنوز توجیه اقتصادی دارد در طرحهای “افزایش برداشت نفت” است، جایی که “دیاکسید کربن” به درون میدانهای نفتی تزریق میشود تا نفت بیشتری استخراج شود که غیر از این نفت در اعماق زمین محبوس میماند (نگاه کنید به مقالهٔ چارلز هاروی و کرت هاوس در نشریهٔ “نیویورک تایمز”، ۲۵ مردادماه ۱۴۰۱). به همین دلیل است که این دو نویسنده در حوزهٔ فناوری جذب کربن را “کلاهبرداری بزرگ شرکتهای صنعت نفت” توصیف میکنند.
کاربرد دیگر سوختهای فسیلی، در تولید چیزی است که “هیدروژن خاکستری” نامیده میشود، فرایندی که در آن برای تولید “هیدروژن” برای بهکار بردن در صنعتهای فولاد، آمونیاک، پالایش نفت، متانول، و تولید پلاستیک، گاز طبیعی سوزانده میشود و در این میان گازهای گلخانهای- بهویژه دیاکسید کربن- در جو انتشار مییابند. از آنجا که این فرایند آلاینده است، آن را “هیدروژن خاکستری” مینامند. این هیدروژن خاکستری نه برای سوخت بلکه همچون مادهای شیمیایی بهکار میرود.
در اینجا نیز بازیگران اصلی همان شرکتهای بزرگ نفتی اکسون، موبیل، بریتیش پترولیوم، و شل هستند. جای شگفتی نیست که بررسی فعالیتهای تجاری این شرکتهای نفتی نشان میدهد “وابستگی الگوی کسبوکار آنها به سوختهای فسیلی ادامه دارد. … بهاین ترتیب درمییابیم گذار به الگوهای تجاریِ انرژیِ پاک روی نمیدهد، زیرا حجم سرمایهگذاریها و اقدامها با شعارها و گفتارها همخوانی ندارد” (نگاه کنید به مقالهٔ لی، ترنچر و آساکا، ۲۷ بهمنماه ۱۴۰۰ در نشریهٔ ” PLOS ONE”).
به بیان دیگر، شرکتهای نفتی همچنان با همان الگوهای کهنه و با پنهان شدن پشت نقاب فناوریهایی چون جذب کربن و هیدروژن خاکستری و انبوهی از شعارهای پوچ به سودورزی با روش همیشگیشان ادامه میدهند. جالب آنکه همین چهار شرکت بزرگ یعنی اکسون، موبیل، بریتیش پترولیوم، و شل، بهتنهایی مسئول ۱۰ درصد از تمام گرمایش جهانی از سال ۱۳۴۴ تا کنون بودهاند.
امروز افت قیمت انرژیهای تجدیدپذیر به زیر سطح سوختهای فسیلی به این معنا است که سوختهای تجدیدپذیر نهتنها جایگزینی پاکتر و بهترند، بلکه ارزانتر نیز هستند. چه در تولید برق و چه در ترابری، راهکارهای مبتنی بر سوخت فسیلی بهسرعت جای خود را به انرژی خورشیدی و بادی در بخش نیروگاههای برق، و خودروهای برقی در حوزه حملونقل بازرگانی میدهند.
حتا اتحادیه اروپا که تا چندی پیش زیر سلطهٔ ترامپ و ایالات متحده بود، اکنون در حال فاصله گرفتن از سوختهای فسیلی است. چین و هند هر دو سرمایهگذاری کلانی در انرژیهای تجدیدپذیر انجام دادهاند بهطوری که هند بسیار زودتر از زمان تعیین شده به هدف ۵۰ درصد ظرفیت نصب شده منابع تجدیدپذیر دست یافته است. برای بسیاری از کشورهای درحالتوسعه، مسیر انرژیهای تجدیدپذیر نهتنها کمکربنتر، بلکه گزینهای مفیدتر نیز است.
تنها کشوری که در این میان نقش اخلالگر را بازی میکند ایالات متحده است، کشوری که دیگر در فرآوری صنعتی رقابتپذیر نیست، اما بر این باور است که میتواند با دیگران بهشیوهٔ “ویژهخواری یا رانتی” عمل کند با این توجیه که “ما بزرگترین قدرت نظامی جهان هستیم و کنترل ارز جهان (دلار) را نیز در اختیار داریم.” پس “ما آیینهای بازرگانی خودمان را مینویسیم، و حق داریم هرچقدر بخواهیم گازهای گلخانهای منتشر کنیم!”
ایالات متحده به کشوری با دولتی سرکش و یاغی تبدیل شده که از راه چپاول آشکار (که آن را “تجارت” مینامد) زنده میماند و حق دارد هر زمان و به هر میزانی که بخواهد، پول چاپ کند. این همان “نظم جهانی ترامپمحور گروهِ تکرو” است که جایگزین نظم بهاصطلاح قاعدهمند “گروه هفت” شده است. آیا باید این گذار را از “دنیای قشنگ و نوِ هاکسلی”۲ به “مزرعهٔ حیواناتِ اوروِل”۳ بنامیم؟
———————————————-
۱. لَختی یا اینرسی (Inertia)، خاصیتی از یک جسم است که در برابر تغییر سرعت یا تغییر جهت حرکت مقاومت میکند. هر چه جرم یک جسم بیشتر باشد، لختی آن بیشتر است.
۲. یک رمان علمی-تخیلیِ پادآرمانی است که در سال ۱۹۳۲ / ۱۳۱۱ بهقلم آلدوس هاکسلی، نویسنده انگلیسی، انتشار یافت. این کتاب به جامعهای با ظاهر آرمانی ولی استعماری که با فناوری کنترل میشود اشاره میکند. وقایع این رمان در سال ۲۵۴۰ میلادی / ۱۹۱۹ خورشیدی در شهر لندن میگذرد و آرمانشهری را بهتصویر میکشد که در آن مهندسی ژنتیک به آفرینش انسانها با ویژگیهای از پیش تعیین شده منجر شده، نظام اخلاقی جامعه با تشکیل حکومت جهانی و از میان بردن جنگ و فقر و نابودی کامل خانواده و تولید مثل بهکلی پوست انداخته و دانش روانشناسی بهطرزی حیرتانگیز اعتلا یافته و تنها هدف انسان ایجاد سعادت و از میان بردن رنجهای غیرضروری است.
۳. این رمان بهقلم جورج اوروِل، نویسنده انگلیسی، در سال ۱۹۴۵/ ۱۳۲۴ منتشر شد. این کتاب به حکومتی خودکامه اشاره میکند که شعارهای برابری را نقض میکند.
این کتاب در نقد حکومتهای آن دوران یعنی شوروی و آلمان نوشته شد. داستان “مزرعهٔ حیوانات” دربارهٔ گروهی از جانوران اهلی است که در اقدامی آرمانگرایانه و انقلابی صاحب مزرعه یعنی آقای جونز را از مزرعهاش فراری میدهند تا خود ادارهٔ مزرعه را بهدست گرفته و “برابری” و “رفاه” را در جامعهٔ خود برقرار سازند. رهبری این جنبش را گروهی از خوکها بهدست دارند. ولی پس از مدتی این گروه جدید نیز بهرهبری خوکی به نام ناپلئون همچون آقای جونز به بهرهکشی از حیوانات مزرعه میپردازند و هرگونه مخالفتی را سرکوب میکنند.
پرابیر پورکایستا – از نشریه »دموکراسی مردم« مجله هفتگی حزب کمونیست هند(مارکسیست) ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۵
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۴۰، ۲۰ مرداد ۱۴۰۴




