پویهٔ پیدایش سندیکاهای کارگری در ایران- شمارهٔ ویژه
بهمناسبت انتشار صدمین شمارهٔ “ضمیمهٔ کارگری” نامهٔ مردم، یاداشتهای مربوط به تاریخچه جنبش کارگری و سندیکایی را بر بخشی از فعالیت ثمربخش پس از انقلاب و پیش از سرکوب خونین سال ۱۳۶۱ اختصاص میدهیم. این یادداشت توسط یکی از خوانندگان نامهٔ مردم و “ضمیمه کارگری نامه مردم” ارسال شدهاست. ضمن سپاس از فرستنده آن را با اندکی تلخیص در این شماره منتشر میکنیم.
کمیتهٔ هماهنگیِ سندیکاهای کارگریِ جنوبِ تهران
کمیتهٔ هماهنگی سندیکاهای کارگری جنوب تهران متشکل بود از هفت سندیکای کارگری تهران که دفترهای آنها در جنوب تهران قرار داشت و به همین منظور چنان نامی بر خود نهاده بود. این کمیته شامل سندیکای کارگران بلورسازیها، سندیکای کارگران چرمسازیها، سندیکای کارگران سلف و روده، سندیکای کارگران خمکار نوردکار، سندیکای کارگران سنگبُریها، سندیکای کارگران فلزکار مکانیک، و سندیکای کارگران نانواییها (ی جنوبِ تهران) بود.
از تابستان سال ۱۳۶۰ در مقام نمایندهٔ سندیکا در جلسهها و نشستهای “انجمن همبستگی سندیکاها و شوراهای کارگران و زحمتکشان تهران و توابع” شرکت میکردم و در انجمن با بسیاری از رهبران و فعالان سندیکایی از جمله رفیق هدایتالله معلم آشنا شده بودم.
نمیدانم به چه دلیل یا دلیلهایی اما ما در آن مقطعزمانی بیشتر با اعضای سندیکاهای مستقر در جنوب تهران در تماس بودیم. مشکل اصلی ما -گروه جوانها- بیشتر آن بود که رهبران و اعضای هیئت مدیرههای سندیکاها زیاد ما را جدی نمیگرفتند و با نوعی محافظهکاری ایدههای ما را رد میکردند. تا اینکه در زمستان ۱۳۶۰ دست طبیعت به یاری ما شتافت و بهکلی گره از مشکل فروبستهٔ ما گشود. بهگمانم در دیماه بود که سندیکای کارگران فلزکار مکانیک محل خود را از دست داد و به جنوب تهران نقل مکان کرد و در حوالی بازارچهٔ سعادت ساکن شد و “جنوبی” شد! در آن زمان رفیق معلم دبیر سندیکای کارگران فلزکار مکانیک بود و شماری از فعالان پرشور و جوان را در صنف فلزکار مکانیک تربیت کرده بود که ضمن پایبندی به اصول مبارزهٔ صنفی سندیکایی، کارگرانی بسیار اهل مطالعه و آشنا با پتانسیلهای جنبش سندیکایی بودند.
به هر جهت، من و دو نفر دیگر از کارگران بهبهانهٔ خوشآمد گفتن به سندیکای فلزکار مکانیک رفتیم و ایدههای خود را با آنان، بهویژه رفیق معلم، در میان گذاشتیم که مورد استقبال قرار گرفتند. مدتی بعد از آن نخستین نشست مشترک هفت سندیکای کارگری جنوب تهران با دعوت و حضور رفیق معلم برگزار گردید که واقعهٔ بسبار مهمی بهشمار رفت.
رفیق هدایتالله معلم از رهبران پیشکسوت و خوشنام و معتبر جنبش سندیکایی کارگری ایران بود و مورد احترام و اعتماد همهٔ سندیکالیستهای قدیمی و رهبران سندیکایی قرار داشت. بعد از برگزاری چند نشست پیاپی، سرانجام “کمیتهٔ هماهنگی سندیکاهای کارگری جنوب تهران” متولد شد و با توجه به نزدیکی اول ماه مه ۱۳۶۱ برگزاری مشترک مراسم اول ماه مه، بهعنوان نخستین فعالیت مشترک سندیکاهای عضو کمیتهٔ هماهنگی مورد توافق قرار گرفت.
چند نفری مسئول دریافت مجوز قانونی برای برگزاری مراسم شدند که بعد از کلی دوندگی به دریافت آن موفق نشدند و مقامهای حکومتی حاضر به دادن مجوز نشدند. سرانجام با ابتکار دبیر سندیکای کارگران سنگبریها ناچار شدیم محوطهٔ یکی از کارگاههای سنگبری در حوالی “پل سیمان” شهر ری را بهعنوان محل مراسم مشخص کنیم. بهسرعت و با کمک سندیکای کارگران چاپخانهها هزاران پوستر و تراکت و فراخوان آماده شدند و شروع به توزیع آنها در کارخانهها، کارگاهها، و محلههای کارگرنشین جنوب تهران نمودیم. در جریان توزیع فراخوانها اینجا و آنجا شماری از کارگران بازداشت و یا مورد ضرب و شتم مأموران کمیتههای انقلاب قرار گرفتند. از جمله من بههمراه یکی از اعضای سندیکای کارگران چاپخانهها (و عضو حزب تودهٔ ایران) در خیابان خاوران بازداشت شدیم و چهار روز مهمان کمیتهٔ انقلاب میدان خراسان بودیم! چند روز مانده به برگزاری مراسم، رفیق معلم طوماری را به من سپرد که بهگمانم متن آن را خودش نوشته بود.
متن طومار اعتراض به “پیشنویس قانون ضدکارگری” توکلی بود که قرار بود در جریان مراسم در دسترس کارگران و شرکت کنندگان در مراسم قرار بگیرد تا در صورت تمایل آن را امضا کنند. بالاخره روز برگزاری مراسم اول ماه مه فرا رسید و بهرغم دوری و پرت بودن محل و نبودن کمترین امکانات رفاهی-حتی آب خوردن- در محل، هزاران کارگر از نقاط مختلف و از صنفهای گوناگون خود را به محل مراسم رساندند و مراسم با شکوه تمام برگزار گردید و شمار قابلتوجهی از کارگران طومار اعتراض به پیشنویس قانون ضدکارگری “توکلی” را امضا کردند. مراسم که تمام شد و جمعیت متفرق گردید، عدهای چماقدار با هدایت کمیتهٔ انقلاب “پل سیمان” با لولههای آهنی به برگزارکنندگان مراسم حمله کردند و چند نفری (از جمله یک عضو از سندیکای خمکار نوردکار) را مجروح کردند که با اعتراض و مقابلهٔ ما مواجه شدند و به عقبنشینی وادار گردیدند. اما افراد مسلح کمیته به یاری آنان آمدند و چند نفری از جمله من را بازداشت و به محل کمیته انقلاب پل سیمان بردند. چند روز بعد از مراسم پل سیمان، همراه شماری از اعضای کمیته هماهنگی سندیکاهای کارگری جنوب تهران به مراسم اول ماه مه “سندیکای کارگران بافندهٔ سوزنی” که در محل آن سندیکا در خیابان لالهزار تهران برگزار گردید رفتیم و آنجا هم شمار قابلتوجهی از کارگران و شرکت کنندگان مراسم طومار را امضا کردند. اما دقایقی بعد از شروع مراسم، دو مأمور مسلح به سلاح کمری آمدند و من را بازداشت و همراه با طومار به کمیتهٔ انقلاب میدان فردوسی بردند. در جریان بازجویی سعی فراوان کردند که بین من و طومار و حزب تودهٔ ایران رابطهای پیدا کنند که راه به جایی نبردند. بازجوی اصلی مرتب تکرار می کرد که این کار (نوشتن طومار و جمع کردن امضا) فقط و فقط کار حزب توده است. روز سوم بازداشت، من را به اتاقی بردند که آخوند جوانی در آن بود. ندانستم مسئول کمیته بود یا حاکم شرع آن. … او بعد از شنیدن توضیحات من، طومار را که اکنون چند ده متر طول داشت به دستم داد و آزاد شدم.
بعد از به پایان رسیدن مراسمهای اول ماه مه که در جاهای گوناگون و توسط نهادهای کارگری مختلف برگزار میگردید، مدتی طومار را در میان بساط دست فروشها، در مقابل کارخانههای بزرگ (از جمله چیت سازی) پهن میکردم و به جمعآوری امضا از کارگران ادامه دادم. درست بهیاد ندارم چند بار اما در جریان جمعآوری امضا بارها بساطم را برهم زدند، بازداشت شدم، و حتی کتک خوردم. تا اینکه شمار امضاها به جایی رسید که با صلاحدیدِ رفیق معلم تصمیم گرفته شد به جمعآوری امضا خاتمه دهیم. بنابراین طومار را در چندین نسخه تکثیر و به دستگاههای حکومتی از جمله وزارت کار، دادستانی انقلاب، دفتر نخستوزیری، ریاستجمهوری، و مجلس فرستادیم.
واقعیت این است که طومار کمیتهٔ هماهنگی سندیکاهای کارگری جنوب تهران تنها یکی از فعالیتها و اقدامهای اعتراضی کارگران ایران علیه پیشنویس قانون ضدکارگری “احمد توکلی” بود و گستردگی اعتراضهای کارگری در سراسر ایران، بهشکلهای گوناگون به حدی بود که سرانجام دولت را به عقبنشینی وادار کرد و پیشنویس قانون ضدکارگری احمد توکلی رسماً کنار گذاشته شد که در نوع خود پیروزی چشمگیری برای جنبش کارگری و سندیکایی ایران بود.
این پیروزی تاریخی و روند رو به رشد جنبش سندیکایی کارگری ایران مقامهای حکومتی را بهشدت وحشتزده کرد و بهدستور بالاترین ردههای حاکمیت سرکوب جنبش کارگری سندیکایی در دستورکار حکومت قرار گرفت. اما از آنجایی که در ابتدا جرئت و توان سرکوب مستقیم را نداشتند، در وهلهٔ نخست برای تضعیف جنبش سندیکایی به انواع نیرنگها و محدودیتهای شبهقانونی مبادرت کردند. بهطورمثال مالک ساختمان استیجاری “انجمن همبستگی شوراها و سندیکاهای کارگران و زحمتکشان تهران و توابع” را به درخواست تخلیه کردن ساختمان وادار کردند.
انجمن همبستگی در آن زمان بزرگترین و فراگیرترین نهاد متحد کارگری بود که پس از تخلیه اجباری ساختمان و تعطیلی دفتر آن ضربهای دردناک به امر برنامهریزی نهادهای کارگران برای انجام فعالیتهای مشترک وارد آورد و به همبستگی سندیکاهای کارگری لطمه وارد کرد. هیئت مدیرهٔ انجمن بعد از تخلیه ساختمان سعی بسیار کردند که مکان دیگری را اجاره کنند و به فعالیت ادامه دهند، اما با تهدید مأموران هیچ صاحب ملکی جرئت نمیکرد ساختمان خود را به انجمن اجاره دهد. بنابراین عملاً ارتباط سندیکاها و شوراهای عضو انجمن دچار اختلال گردید. همچنبن مأموران حکومتی با تهدید و تحریک شماری از اعضای محافظهکار هیئت مدیرهٔ سندیکاهای پدیدآورندهٔ کمیتهٔ هماهنگی سندیکاهای کارگری جنوب تهران، فعالیتهای کمیتهٔ هماهنگی را با مشکلات جدی مواجه کردند.
مدتی بعد از این “نیرنگ”ها و اقدامها از جمله فشار بر کارفرماها برای اخراج فعالان کارگری و سندیکایی، تعقیب مستقیم و بازداشت فعالان کارگری و سندیکایی شروع گردید و دهها نفر از رهبران و کوشندگان کارگری بازداشت و روانهٔ زندانها شدند. یورش به حزب تودهٔ ایران و بازداشت شماری از رهبران آن در ۱۷ بهمن ماه ۱۳۶۱ ضربهٔ بزرگ دیگری بود بر جنبش سندیکایی کارگری ایران که وصف شدت آن و خسارتهای ناشی از آن در این نوشته نمیگنجد.
همین قدر میتوان گفت که بازداشت رهبران و کادرهای کارگری حزب تودهٔ ایران چنان ضربهای بر جنبش سندیکایی کارگری ایران وارد آورد که در نتیجهٔ آن هیچ راهی جز “عقبنشینی” همهجانبه برای جنبش سندیکایی کارگری ایران باقی نماند. بعد از سرکوب حزب تودهٔ ایران بسیاری از سندیکاها عملاً منحل گردیدند و یا چنان در لاک خود فرو رفتند که کسی صدایی از آنها نمیشنید.
اما جنبش کارگری زیر عنوانهایی دیگر و در پوششهایی دیگر همچنان ادامه یافت. طی سالهای دهه هفتاد و هشتاد و بعد از آن صدها اعتصاب و اعتراض کارگری برگزار گردیدند. این اعتراضها دستاوردهایی بههمراه داشتند و بار دیگر موجودیت و استقلال جنبش کارگری را بهنمایش گذاشتند.
ضمیمه کارگری «نامهٔ مردم» شمارۀ ۱۰۰، ۲۰ مرداد ۱۴۰۴




