به سوی آینده

در جستجوی بهروزی: رابطۀ سعادت فردی و سعادت بشری

ا. ع. رهپویان

 

خیزید و به پای خم، مستانه سر اندازيد

وآن راز نهانی را از پرده براندازید.

این طرحِ کج گیتی شایان تماشا نیست.

شایان تماشا را طرح دگر اندازید.

ذوق بشریت را این عشق کهن گم کرد

عشقی نو و فکری نو اندر بشر اندازید۱.

 

سعادت و خوشبختی همواره در قلب تلاش‌های بشری جای داشته است، اما تعریف آن در گذر زمان دستخوش تحول شده است. در عصر حاضر، با گسترش نابرابری‌های اجتماعی، بحران‌های اقلیمی، و شیوع بیماری‌های روانی، پرسش از چیستی سعادت بیش از هر زمان دیگری پیچیده شده است. در تعریف‌های امروزین از سعادتمندی با واژه‌هایی همچون شادی، خوشحالی، شادکامی (Happiness)، رضایت، خرسندی (Contentment)، احساس کمال (Fulfillment)، رضایتمندی، خشنودی (Satisfaction)، و بسیاری کلیدواژه‌های دیگر در رابطه با بررسی سعادتمندی انسانی روبروییم. تلاش‌هایی مثبت به چشم می‌خورد که تلاش داشته با بررسی‌های روان‌شناختی دقیق پیرامون هر جنبه از زندگی سعادتمند فردی و اجتماعی، شناختی بیشتر نسبت به این پدیدهٔ مهم و غایی در زندگی بشری دست یابیم. این سؤال برای بسیاری اما باقی است که آیا سعادت صرفاً یک تجربهٔ ذهنی است، یا به عدالت اجتماعی وابسته است؟ آیا می‌توان در جهانی آکنده از بی‌ثباتی‌های سیاسی و اقتصادی به “سعادت” و “بهروزی” دست یافت؟

 

سعادت از نگاه مارکسیسم: از نظریه تا عمل 

بارها و بارها با این سؤال روبرو می‌شویم که هدف زندگی چیست؟ آیا هدف زندگی فردی و اجتماعی ما کسب سعادت است؟ سعادت چیست؟ به این سؤال، پاسخ‌های گوناگونی در تاریخ بشری داده شده است.

در دیدگاه مارکسیستی، سعادت نه صرفاً یک حالت ذهنی، بلکه امری عینی و اجتماعی تعریف می‌‌شود. برای مثال، زنده‌یاد احسان طبری، فیلسوف برجستهٔ معاصر، در مقاله “هدف زندگی چیست؟” سعادت را چنین تعریف می‌کند:

“طرفداران شیوهٔ رهبانیت سعادت را در تزکیهٔ نفس از راه خوار داشتن تن می‌شمردند تا ٬جان٬ که به نظر آنان جوهری عُلوی و مفارق و جدا از تن است تصفیه شود و اوج گیرد و به جانِ جهان یعنی روحِ کل بپیوندند. اتصال به مبدأ یا نیروانا ـ این است سعادت!

برخلاف آنان، طرفداران کیش لذت و رندان و خوش‌باشان و خراباتیان و… پرورش تن و لذات جهانی، مستی و بی‌خبری، نظر کردن در روی زیبا، برخورداری از خوشی‌های زندگی را پند می‌دادند. خیام و حافظ ما نیز از این زمره‌اند. آنان به جهانِ بعد از این باور نداشتند. اتصال به مبدأ کل را وعده‌ای تاریک می‌شمردند. زندگی را لحظه‌ای می‌دیدند در بین دو عدم، لذا بر آن بودند که باید ٬دَم را عنیمت شمرد٬ و از فرصت عمر طرفی بست.”۲

طبری در ادامهٔ این بحث تعریفی روشن از سعادت و سعادتمندی اجتماعی می‌دهد که وجه برجستهٔ اجتماعی دارد/ او معتقد است:

“سعادت تنها یک حالت روح نیست، بلکه برای آنکه مفهوم آن عام باشد نه خاص، مطلق باشد نه نسبی، باید برای آن محتوی عینی قائل گردید. سعادت عینی و واقعی عبارت است از حداکثر تأمین متنوع‌ترین و متحرک‌ترین نیازمندی‌های جسمی و روحی فردی و اجتماعی انسان در توافق با انسان‌های دیگر. این امر در مضمون واقعی خود در صورت تسلط قطعی انسان به عمده‌ترین قوانین فیزیکی، شیمیائی، زیستی، جوی طبیعت و قوانین تولید و توزیع اجتماعی که اکنون بشریت را در قید ٬جبر٬ خود می‌فشرند و ایجاد عالی‌ترین تکنیک بر اساس منابع نیرومند انرژی و به‌پاداشتن جامعهٔ جهانی بی‌طبقه و به‌تدریج طی چند سدهٔ آینده میسراست.”۳

ایشان در مطلبی که به‌مناسبت مرگ بابی ساندز، مبارز ایرلندی، پس از اعتصاب غذای طولانی در زندان بیان کرده، می‌گوید:

“معنای خوشبختی، به‌معنای عینی و ذهنیِ خوشبختی، به‌کلّی چیز دیگری است. خوشبختیِ فرد تنها در درون یک جامعهٔ خوشبخت ممکن است. جامعهٔ خوشبخت را تنها با مبارزهٔ آگاهانه و پیگیر، نه به سود یک نفر، نه به سود یک گروه، بلکه به سود سراسر انسانیت می‌توان به‌تدریج و در رنج ایجاد کرد. قبولِ این مبارزه برای نسل ما، یعنی قبول همهٔ خطرات این مبارزه.”۴  او همین مضمون را در شعر “معنای زندگی”اش بیان کرده است:

خوشبختی

نه در متن زبور است

نه آن سوی مرگ،

نه در شعله‌های شراب است

نه در برق سکه‌ها.

خوشبختی!

نه خرافه عاجزان است،

نه عصارهٔ خواری و بردگی دیگران.

آن را

این سوی مرگ

با سه سلاح اعجازگر کار و پیکار و همبستگی

می‌سازند۵.  

 

لزوم وجود زمینه‌های عینی برای تأمین سعادت بشری در میان مارکسیست‌های آکادمیک متأخر نیز مورد توجه قرار گرفته است. آنان شرایط موجود را شرایطی نمی‌بینند که بتوان در آن زندگی سعادتمندانه‌ای داشت. برای مثال، اریک اولین رایت، جامعه‌شناس مارکسیست معاصر، در کتاب “چشم‌اندازهای سوسیالیستی”۶  استدلال می‌کند که نابرابری اقتصادی نه‌تنها رفاه مادی، بلکه سلامت روانی جوامع را تخریب می‌کند. به‌گفتهٔ او: “در نظامی که ثروت در دستان اقلیتی متمرکز است، اکثریت از دسترسی به نیازهای اساسی محروم می‌مانند و این محرومیت، حس بی‌قدرتی و ناامیدی را تقویت می‌کند”.

 

باید به این نکته توجه داشت که برای رسیدن به جامعه ای سعادتمند، نیازمند توسعه‌ای همه‌جانبه هستیم و توسعهٔ فناوری می‌تواند در ایجاد زمینه‌های اقتصادی اجتماعی لازم برای شکل‌گیری یک جامعهٔ سعادتمند تأثیراتی مهم داشته باشد. اما متأسفانه این تأثیرات وقتی رشد فناوری با نیروی محرکهٔ سود و بهره‌کشی هر چه بیشتر صورت می‌گیرد، همیشه مثبت نیست و می‌تواند تأثیراتی پراهمیت منفی و مخرب نیز به‌همراه داشته باشد. برای نمونه، دکتر حسن عشایری، استاد عصب‌شناسی و عصب‌روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی، در سخنرانی خود با نام: “دیجیتالی شدن و مغز انسان”۷  به تحقیقات اخیر عصب‌شناسان اروپایی اشاره دارد که به یافته‌هایی مهم در این زمینه دست یافته‌اند. آنان نشان داده‌اند که تمرکز بر کامپیوتر و فضای دیجیتال بر سیستم عصبی انسان به‌ویژه در کارکردهای عاطفی آن تأثیرات آسیب زننده‌ای دارد و واکنش‌های عاطفی ما به پدیده‌ها را تخریب می‌کند. چنین نمونه‌هایی نشان از آن دارد که سیر جامعهٔ بشری به سوی یک سعادتمندی تضمین شده نیست و برای رسیدن به چنین هدفی متعالی دگرگونی‌هایی عظیم لازم است.

 

سؤالی که مطرح می‌شود آن است که پس تکلیف خوشبختی فردی در زمانهٔ ما چیست؟ آیا صِرفِ نقدِ جهان سرمایه‌داریِ موجود و باور به جهان سوسیالیستی دیگر در آینده می‌تواند معنای لازم را به زندگی ما ببخشد؟ در این زمینه هم پاسخی که رفیق گرانقدرمان احسان طبری می‌دهد روشنگر است:

“این که آیا سعادت فردی جدا از سعادت اجتماعی میسر است یا نه نیزمورد بحث است. ما به تلازم این دو نوع سعادت عقیدٔه راسخ داریم، کشش به سوی این آرمان، یک کشش نیرومند انسان به‌مثابهٔ موجود زنده است. عالی‌ترین شکل سعادت در عصر ما یعنی ارضای وجدان اجتماعی از راه مبارزه در راه سعادت بشر و علیه بی‌سعادتی او. سعادت یعنی نبرد.”

به عبارت دیگر: “معنای زندگی است نبردی که از آن نبرد / از بند وارهند کسانی که بنده‌اند /  بهروزتر زیند، کسانی که زنده‌اند.”

 

روان‌شناسی معاصر و درک بهروزی

در دهه‌های اخیر، روان‌شناسی مثبت‌گرا (به‌رهبری مارتین سلیگمن) به مطالعه علمی سعادت پرداخته است. سلیگمن در الگویی به‌نام “پرما”۸ پنج عنصر اصلی احساس سعادتمندی (شادکامی) را معرفی می‌کند:

۱. عواطف مثبت (احساس لذت و آرامش)؛

۲. جذبهٔ کار (غرق‌شدن در فعالیت‌های معنادار)؛

۳. ارتباطات انسانی (روابط عمیق و قابل اعتماد)؛

۴. معنا (تعلق به چیزی بزرگ‌تر از خود)؛

۵. پیشرفت (دستیابی به اهداف)؛

سلیگمن تأکید می‌کند که لذت‌های صِرف، نقشی کوچک در رضایت از زندگی دارند، در حالی که “معنا” و “جذبهٔ کار” مهم‌ترین عوامل هستند.

روان‌شناسی مثبت‌گرا البته در پی پژوهش و تبیین خوشبختی فردی بوده است و به ابعاد اجتماعی سعادتمندی انسان بی‌توجه مانده است. لائورا سانتوس، روانشناس دانشگاه ییل، در پژوهش‌های اخیر خود۹ نشان داده است که تمرکز صرف بر “مثبت‌اندیشی” می‌تواند به سرکوب هیجان‌های منفی و تشدید احساس شکست بینجامد. و لذا لازم است به ابعاد پیچیدهٔ بحث توجه داشت.

 

روش زندگی چپ‌ها و فعالان اجتماعی برای نبرد در راه سعادت بشری، با الهام از اندیشه‌هایی مانند مارکسیسم، که مبارزه برای سعادت جمعی را معنای زندگی می‌شناسد، با یافته‌های روان‌شناسی مثبت‌گرا نیز همخوانی دارد، زیرا:

– مبارزه “معنا و هدف” به زندگی می‌دهد.

– فعالیت اجتماعی “ارتباطات انسانی” را تقویت می‌کند.

– غرق‌شدن در مبارزه با ایجاد فضای “جذبهٔ کار” حس رضایت ایجاد می‌کند.

– و دستاوردهای کوچک و بزرگ در مبارزه “پیشرفت” و امید می‌آفریند.

به همین دلیل، آرمانی خواندن این مبارزه، آن هم با معانی و برداشت‌های منفی که گویا منسوخ شده و مربوط به نسل‌های گذشته است، سخنی مبتنی بر علم و مطالعات روان‌شناختی نیست.

 

بحران‌های روبروی بشریت و حس سعادتمندی

واقعیت آن است که آنچه در دنیای آشفتهٔ کنونی می‌گذرد بر حس زندگی سعادتمند هر چند نسبی بشری تأثیری مخرب داشته است. برای مثال، بحران‌هایی نظیر اپیدمی کرونا، تغییرات آب‌وهوایی و شرایط بحرانی محیط زیست، گسترش بیمارگونهٔ فرهنگ نولیبرالی از جمله موردهایی هستند که می‌توان به آن‌ها اشاره کرد. در این زمینه به نظریهٔ “زیست‌-روان‌-اجتماعی”۱۰ گابور ماته، روان‌شناس برجستهٔ کانادایی، می‌توان استناد کرد. او استدلال می‌کند که سلامت روان و جسم  از شرایط اجتماعی جدایی‌ناپذیر است. به‌گفتهٔ او آنچه در بدن و ذهن انسان رخ می‌دهد، قابل انفکاک از محیط اجتماعی‌اش نیست. و یک فرهنگ مسموم به سلامتی روان بشری آسیب می‌زند و احساس هر نوع شادکامی و رضایت از زندگی را می‌گیرد.

 

در این زمینه به چند مورد از این بحران‌های نوین و تهدید بهروزی جمعی اشاره شده است:

الف) همه‌گیری کووید-۱۹ و انزوای اجتماعی

پژوهش‌های سازمان جهانی بهداشت۱۱ حاکی از آن است که شیوع کووید-۱۹ موجب افزایش ۲۵ درصدی موارد اضطراب و افسردگی در سطح جهانی شده است. در کشورهایی مانند هند و برزیل، فقدان دسترسی به خدمات بهداشتی، این بحران را تشدید کرده است.

 

ب) تغییرات اقلیمی و اضطراب زیست‌محیطی

بر اساس گزارش “هیئت بین‌دولتی تغییرات اقلیمی (IPCC)”۱۲ شصت درصد از جوانان ۱۶ تا ۲۵ ساله در سراسر جهان از آیندهٔ زمین احساس “ترس شدید” می‌کنند. اشلی کونکلین، پژوهشگر دانشگاه هاروارد، در مقاله‌ای۱۳ هشدار می‌دهد که بی‌عملی دولت‌ها در قبال گرمایش زمین، به “فقدان جمعی امید” دامن زده است.

 

ج) نولیبرالیسم و فردگرایی افراطی

مارک فیشر، فیلسوف بریتانیایی، در کتاب “واقعیت سرمایه‌دارانه”۱۴ استدلال می‌کند که فرهنگ نولیبرال با ترویج رقابت بی‌امان و مصرف‌گرایی، حس تعلق اجتماعی را تضعیف می‌کند. این امر در آمار “افزایش ۳۰ درصدیِ تنهایی در اروپا” (یورواستات، ۲۰۲۳/ ۱۴۰۲) بازتاب یافته است.

 

این مطالعات به سوی پارادایمی نوین گرایش داشته که تلفیقی از مبارزۀ اجتماعی و رشد فردی است. به نمونه‌هایی از آن می‌توان اشاره کرد:

الف) فعالیت اجتماعی به عنوان روشی شفابخشی

گابور ماته، پزشک و کنشگر کانادایی، در کتاب اخیر خود با عنوان: “اسطورهٔ نرمال بودن”۱۵، بر پیوند سلامت روان و عدالت اجتماعی تأکید می‌کند. او با بررسی جوامع بومی نشان می‌دهد که در فرهنگ‌هایی که همکاری جمعی جایگزین رقابت فردی شده است، نرخ افسردگی به‌طور چشمگیری پایین‌تر است.

 

ب) جنبش‌های نوین و بازآفرینی امید

جنبش‌هایی مانند “حمایت از فلسطین”، “اعتراضات مردم در ایران”، و جز این‌ها، نشان می‌دهند که مبارزه برای عدالت می‌تواند حس عاملیت و تعلق را تقویت کند که خود زمینه‌سازِ احساس سعادتمندی است. برای نمونه، پژوهش “دانشگاه استنفورد”۱۶ بر فعالان جنبش “جان سیاهپوستان مهم است” (BLM) نشان می‌دهد که ۷۰ درصد از شرکت‌کنندگان، علی‌رغم مواجهه با سرکوب، از “حس عمیق معنا” در زندگی خود خبر می‌دهند. این نگاه امروزه در جنبش‌هایی مانند “جنبش حقوق کارگران [شرکت] آمازون” و “اعتراضات ضد نژادپرستی (BLM)” بازتاب یافته است. مطالعات “مؤسسهٔ بروکینگز”۱۷ نشان می‌دهد کارگرانی که در اتحادیه‌ها سازماندهی می‌شوند، نه‌تنها دستمزد بالاتری دریافت می‌کنند، بلکه از رضایت‌مندی و حس عاملیت بیشتری برخوردارند.

 

ج) آموزش انتقادی و پرورش ذهنیت جمع‌گرا

نظام‌های آموزشی نوین، مانند “پداگوژی ستمدیدگان پائولو فریره”۱۸ ، امروزه در برنامه‌های درسی کشورهایی مانند فنلاند به‌کار گرفته شده‌اند. هدف این است که دانش‌آموزان نه‌تنها برای موفقیت فردی، بلکه برای مشارکت در تغییر اجتماعی آماده شوند.

 

نتیجه‌گیری: سعادت به‌مثابهٔ پروژه‌ای جمعی

سعادت را نمی‌توان در خلأ فردی جستجو کرد. همان‌گونه که مارکس در “تزهایی دربارهٔ فویرباخ” نوشت: “وظیفهٔ فیلسوفان تنها تفسیر جهان نیست، بلکه تغییر آن است”. در جهان امروز، تغییر جهان به‌معنای مبارزه با نابرابری، دفاع از حقوق اقلیت‌ها، و بازسازی نظام‌های اقتصادی- سیاسی بر پایهٔ همبستگی است.

همزمان، یافته‌های روان‌شناسی معاصر به ما می‌آموزد که “رشد فردی” – از طریق پرورش همدلی، تفکر انتقادی، و ذهن‌آگاهی- شرط ضروری برای تداوم مبارزهٔ اجتماعی مؤثر است. تنها با این ترکیب دیالکتیکی است که می‌توان به‌سوی جامعه‌ای حرکت کرد که در آن یکی برای همه باشد و همه برای یکی.

بن‌مایه‌ها/پی‌نوشت‌ها:

۱.‌  غزل شماره ۳۵، سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار، سایت  “گنجور”.

۲.‌ مقالهٔ “هدف زندگی چیست؟” نوشتهٔ احسان طبری.

۳.‌ همان، همو.

۴.‌ “در رثای مرگ بابی ساندز”، سرودهٔ احسان طبری،  به‌نقل از: “در ستایش زندگی و بهروزی انسانی“،حبیب ناظری، شهرگان.

۵.‌ “شعر و رویا”، از مجموعه شعر “از میان ریگ ها و الماس‌ها“، سرودهٔ احسان طبری.

Wright, E. O. (2021). Socialist futures. Verso.۶.

۷.‌ دهمین کنگره انجمن روان‌شناسی ایران با موضوع “عصر روان‌شناسی دیجیتال: فرصت‌ها و چالش‌ها”.

PERMA۸.

۹.  Santos, L. (2022). The science of well-being. Yale University Press.

Biopsychosocial model .۱۰

۱۱. Intergovernmental Panel on Climate Change (IPCC). (2023). Climate change and mental health [Report]. IPCC

۱۲. Intergovernmental Panel on Climate Change (IPCC). (2023). Climate change and mental health [Report]. IPCC.

۱۳. Fisher, M. (2022). Capitalist realism. Zero Books.

۱۴. همان، همو.

۱۵. Maté, G. (2023). The myth of normal: Trauma, illness, and healing in a toxic culture. Penguin Random House.

۱۶. Stanford University. (2023). Activism and mental health:        A study of BLM participants. Journal of Social Psychology, ۴۲(۳), ۲۵۶–۲۷۰.

۱۷. Stanford University. (2023). Activism and mental health: A study of BLM participants. Journal of Social Psychology, ۴۲(۳), ۲۵۶–۲۷۰

۱۸. Pedagogy of the Oppressed

به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۲، مردادماه ۱۴۰۴

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا