شعر معاصر فارسی و سالهای سپریکردن لحظههای دشوار – سه شاعر زن
ناصر مؤذن
سیمین بـهبهانی (تولد: ۲۸ تیرماه ۱۳۰۶- درگذشت: ۲۸ مردادماه ۱۳۹۳)
از سوی برخی صاحبنظران و با نگاهی ادبشناختی، سیمین بهبهانی شاعر بهدلیلِ سرودن غزل در وزنهایی متنوع و ابتکاری “نیما”ی غزل، برای غزلهایی با تصویرهای هنریای ملموس از زندگی در بیان کامیابیها، ناکامیها و دشورایهای طریق دلدادگیِ زن ایرانی “بانوی غزل”، بهدلیل بیان گویای دردهای مردم و اجتماع در شعرش “شاعر ملی”، و بهخاطر بیپرواییاش در اعتراض به بیعدالتیها در جامعه “شیرزن ایرانی” لقب داده شده است.
سیمین بهبهانی در سالهای پس از انقلاب در زندگی و شعرش بدون پروا از پیامدهایش هنرمندی معترض بود. شاعری همچون سیمین بهبهانی در سطحی بالا در خلقِ آثار و پختگیِ بسیار در بیان هنری را میتوان در جریان جنبش زنان ایران، در جنبههای مختلف خواستهای مختلفشان، تأثیرگذار دانست. آفرینندگی هنری سیمین بهبهانی با جهانبینیای هنری آمیخته بهنظر میآمد. گویی او از زاویههای این جهانبینی هنری به جهان مینگریست و با شور و هیجان برآمده از آن درمیآمیخت و به خلق هنری واداشته میشد. بهگواه آثار او، وطندوستی، دوست داشتن مردم، نگران سرگذشت و سرنوشت آنها بودن، دغدغه و دلشورهٔ بیپایان آن را داشتن، عدالتطلب بودن، نسبت به شأن والای انسان احترام داشتن، جنبههایی از جهانبینی هنری او بودند. در آثار و در سرگذشت بسیاری از هنرمندان حقیقی، در تمام رشتههای آفرینش هنری، چه در ایران و چه در جهان، این جنبهها از جهانبینی هنری را میتوان خواند یا دید. بسیاری از عاشقانههای سیمین بهبهانی هم حتا از وسوسهٔ این نگاه به زندگی و جامعه خالی نیستند.
دوباره میسازمت وطن!
پیشکش به:سیمین دانشور
دوباره میسازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو میزنم،
اگر چه با استخوان خویش
دوباره میبویم از تو گُل،
به میل نسل جوان تو
دوباره میشویم از تو خون،
به سیل اشک روان خویش
دوباره ، یک روز آشنا،
سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ میزنم،
ز آبی آسمان خویش
اگر چه صد ساله مردهام،
به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعرهی آنچنان خویش
کسی که “عظم رمیم”۱ را
دوباره انشا کند به لطف
چو کوه میبخشدم شکوه،
به عرصهی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز،
مجال تعلیم اگر بُوَد،
جوانی آغاز میکنم
کنار نوباوگان خویش
حدیث حُبالوطن۲ ز شوق
بدان روش ساز میکنم
که جان شود هر کلام دل،
چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی،
بجاست کز تاب شعلهاش
گمان ندارم به کاهشی،
ز گرمی دمان خویش
دوباره میبخشیام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره میسازمت به جان،
اگر چه بیش از توان خویش
اسفندماه ۱۳۶۰ [برگرفته از مجموعۀ شعر “دشت ارژن”].
—
۱. حدس زده میشود شاید منظور شاعر از : کسی که “عظم رمیم”- استخوان پوسیده- را دوباره انشا کند- دوباره بسازد- در روز امتحان (شاید قیامت) مثل کوه به “من” شاعر شکوه میبخشد.
۲. اشاره شاعر است به جمله معروف “حب الوطن من الإیمان” یعنی: “دوست داشتن وطن از ایمان است”.
سکوتِ حق، صدا دارد دریغ! گوشِ باور نیست
گرفتم اینکه من مُردم مگر صدایِ دیگر نیست؟
گرفتم اینکه بَرکندید زبانِ شعرِ حقگو را
درین جهانِ پهناور مگر دگر سخنور نیست؟
مَبَند راهْ بر آهم کزین حقیقت آگاهم:
صدای بیصداییها زِ انفجار کمتر نیست.
چنان به نفرت آلودید بهار و خرّمیها را
که چشمِ حیرتم دیگر نظرگشا به منظر نیست:
برادری که میریزد به خاک، خونِ خواهر را
درست بود اگر گفتم که “دیو و دد، برادر نیست”!
مرا به فتنهانگیزی به خیره متّهم کردید
من آنچه دیدهام، گفتم؛ نگفتنم مُیسّر نیست
سخن، درشت اگر گفتم حکایت از خطر گفتم
پذیرهاش نشد یک تن اگرچه گوشها کر نیست
که گفت خلق عالم را به خویش دشمن انگارید؟
کجا چنین مُقرّر شد که دوستی مُقدّر نیست؟
به آیتِ “خلقناکُم” “تَعارَفوا” مؤکد شد۱
نشانی از همآمیزی به قلبتان مصوّر نیست
بهحُکم آنچه میگویم به کشتنم کمر بستید
مرا که عشق در دل هست هراس مرگ در سر نیست:
روا مَبادِتان زحمت خود این خطر توانم کرد
که عشق و مرگ را معنا فراتر از دو خواهر نیست.
—
۱. اشارهٔ شاعر به آیهٔ ۱۳ از سورهٔ حجرات است که بهاختصار چنین است: اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن “آفريديم” و شما را تيرهها و قبيلهها قرارداديم تا يكديگر را “بشناسيد”. …
یک شعر عاشقانه
شرابِ نور
ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا
شرابِ نور به رگهای شب دوید بیا
ب
ز بس به دامن شب اشکِ انتظارم ریخت
گلِ سپیده شکفت و سحر دمید بیا
شهابِ یادِ تو در آسمانِ خاطرِ من
پیاپی از همهسو خطِ زر کشید بیا
ز بس نشستم و با شب حدیثِ غم گفتم
ز غصّه رنگ من و رنگ شب پرید بیا
به وقتِ مرگم اگر تازه میکنی دیدار
بههوش باش که هنگامِ آن رسید بیا
به گامهای کسان میبرم گمان که تویی
دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا
نیامدی که فلک خوشهخوشه پروین داشت
کنون که دستِ سحر دانهدانه چید بیا
امیدِ خاطرِ سیمینِ دل شکسته تویی
مرا مخواه از این بیش ناامید بیا
ای مَرد
ای مرد یار بودهام و یاورت شدم
شیرین نگار بوده و شیرینترت شدم
بیمن نبود اوجِ فلک سینهسایِ تو
پرواز پیش گیر که بالوپرت شدم
یک عمر همسر تو شدم لیک در مجاز
اینکه حقیقت است اگر همسرت شدم
همدوش نیز هستم و همگام و همطریق
تنها گمان مدار که همبسترت شدم
بیمن ترا قسم بهخدا زندگی نبود
جانِ عزیز بودم و در پیکرت شدم
یک دست بودهای تو و یک دست بیصداست
دستِ دگر به پیکرِ نامآورت شدم
بیرون ز خانه همره و همگامِ استوار
در خانه غمگسار و نوازشگرت شدم
دیگر تو در مبارزه بییار نیستی
یارِ ظریف و یاورِ سیمینبرت شدم
حضورهای سیمین بهبهانی و و اکنشهای اجتماعی و سیاسیاش به رویدادها
۱۳۸۴- سیمین بهبهانی در تجمع اعتراضی جنبش زنان ایران در پارک دانشجو مورد حملهٔ مأموران نیروی انتظامی قرار گرفت. وی از مأموری که او را مورد ضرب و شتم قرار داده بود به قوهٔ قضائیه شکایت کرد اما درنهایت بهگفتهٔ نسرین ستوده، وکیل سیمین بهبهانی، “پرونده بسته شد”.
۱۳۸۶- سیمین بهـبهانی نوشت: “دو هفته پیش به مجمع مادران دعـوت شدم. انجمنی است از مادرانی که فـرزندانشان به علت داشتن عقاید سیاسی اعـدام شدهاند. مادر انوشیروان لطفی این مجمع را اداره میکند و هر چند ماه یک بار مادران این قربانیان را گردهم میآورد و یادی و سخنی از این ناکامان به میان میآورد. پیش از انقلاب هم از این قربانیان داشتیم و بعد از انقلاب در دو مقطع شمار این قربانیان به حدّ وحشتانگیزی رسید: یکی در اردیبهشت ۱۳۶۰ و دیگری در پائیز ۱۳۶۷. در دعوتی که داشتم شعری برای این مادران خواندم که دربارهٔ انفجار یک بند از زندان اوین بود که زندانیان سیاسی را دربر گرفته بود و همه سوختند و خاکستر شدند. من آن شب از پنجرهٔ آپارتمان پسرم که در منطقهٔ نزدیک به زندان اوین بود شاهد شعلههای آتش که آسمان را می لیسیدند بودم. البته در این لحظات نمیدانستم که آتشسوزی در کجا و چرا و چگونه است و بعدها دانستم و شعری راکه برای شما میفرستم و البته در مجموعهٔ اشعارم چاپ نشده است، سرودم. این شعر را در جلسهء مادران خواندم که کاملا” مناسبت داشت. ”
ای مادران
به بانوی پُرتوان و شکیبا، مادر لطفی
آتش به زندان افتاد
ای داد از آن شب، ای داد!
ابلیس میزد فریاد:
“های ای نرون، روحت شاد”!
صد نارون، قیراندود،
از دود، پیچان میشد؛
صد بید بُن، خونآلود،
از شعله، رقصان، میزاد
دیوانه آتش افروخت
وان خیل زندانی سوخت؛
خاکستر از آنان کو
تا سوی ما آرد باد؟
سنگی نه و گوری نه،
اوراق مسطوری نه،
نام و نشان از آنان
دیگر که دارد در یاد؟
نه، نه! که آنان پاکند،
روشنگرِ افلاکند:
هر اختری از آنان
هر شب خبر خواهد داد.
سخت است، سخت، اما من
دانم که فردا دشمن
پا تا به سر خواهد سوخت
در آتش این بیداد.
ای مادران! دستادست،
شورنده، صف باید بست
تا دل بترکد از دیو،
فریاد! باهم فریاد!…
۱۳۸۷ – سیمین بهبهانی در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۸۷، در اعتراض به “لایحۀ حمایت از خانواده” بههمراه جمعی از فعالان حقوق زنان در مجلس شورای اسلامی حضور یافت و خطاب به نمایندهای گفت: “آقا جان من به شما رأی ندادم، چون اصلاً مجلس شما را قبول ندارم، اما آمدهام اینجا به شما بگویم که به مردمی که بهتان رأی دادهاند، خیانت نکنید و اجازه ندهید مجلس لایحهای را تصویب کند که به ضد زنان ایران است”.
۱۳۸۸- در خردادماه این سال در جنبش اعتراضی [یا “فتنه” بهگفتهٔ سران رژیم] به تقلب در دهمین دورهٔ انتخابات ریاستجمهوری ایران و اعلام پیروزی چهرهای منفور بهجای پیروزِ اصلی (میرحسین موسوی)، دوشیزهٔ جوان، “ندا آقاسلطان”، بر اثر هجوم نیروهای رژیم جان باخت. سیمین بهبهانی در وصف ندا آقاسلطان سرود:
نه مردهای، نه میمیری
همیشه زنده میمانی، حیات جاودان داری
ندای خلق ایرانی!
۱۳۸۸- بهبهانی در روز ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ هنگامی که قرار بود برای انجام معالجات پزشکی و سخنرانی در روز جهانی زنان به پاریس برود، با ممانعت مأموران امنیتی روبرو شد. مأموران با توقیف گذرنامهاش در فرودگاه، به او اعلام کردند که “ممنوعالخروج است” مترجم انگلیسی بهبهانی، فرزانه میلانی، از بازداشت و بازجویی چند ساعته از او در سن ۸۲ سالگی و در حالیکه تقریباً نابینا شده بود ابراز شگفتی کرد.
کتابشناسی
- سهتار شکسته، ۱۳۳۰
- جای پا، ۱۳۳۵
- چلچراغ، ۱۳۳۶
- مرمر،۱۳۴۱
- رستاخیز، ۱۳۵۲
- خطی ز سرعت و از آتش، ۱۳۶۰
- دشت ارژن ،۱۳۶۲
- گزینهٔ اشعار، ۱۳۶۷
- دربارهٔ هنر و ادبیات، ۱۳۶۸
- آن مرد، مرد همراهم، ۱۳۶۹
- کاغذینجامه، ۱۳۷۱
- کولی و نامه و عشق، ۱۳۷۳
- عاشقتر از همیشه بخوان، ۱۳۷۳
- شاعران امروز فرانسه، ۱۳۷۳) ترجمه به فارسی از اثر “پییر دوبوادفر”)
- با قلب خود چه خریدم؟ ۱۳۷۵
- یک دریچه آزادی، ۱۳۷۴
- مجموعهٔ اشعار، ۱۳۸۲
- یکی مثلاً این که، ۱۳۸۴
- با مادرم همراه ـ زندگینامه خود نوشت، ۱۳۹۰
- شعر زمان ما، ۱۳۹۱
- مجموعهٔ اشعار سیمین بهبهانی ،۱۳۹۱
- پرده پنهان ـ آشکار (مجموعهٔ ترانه)، ۱۳۹۶
جایزهها و افتخارات
- ۱۹۹۸ / ۱۳۷۷ جایزهٔ “هلمن-همت گرانت” دیدهبان حقوق بشر
- ۱۹۹۹ / ۱۳۷۸مدال “کارل فون اوسیتسکی”
- ۲۰۰۶/ ۱۳۸۵ جایزهٔ آزادی بیان “اتحادیهٔ نویسندگان نروژ”
- ۲۰۰۹ / ۱۳۸۸ شاعرِ برندهٔ جایزهٔ متعلق به شبکهٔ امتیوی [mtvU].
- ۲۰۱۳ / ۱۳۹۲ جایزهٔ شعر “یانوس پانونیوس” از انجمن قلم مجارستان
به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۲، مردادماه ۱۴۰۴




