کتابی ضرور برای هر مورخ و مبارز دربارۀ کتاب «نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران»، اثر برجستۀ رفیق عبدالصمد کامبخش
خسرو دوستدار
کسانی همچون نگارنده که در نیمهٔ نخست سالهای دههٔ هزاروسیصدوپنجاه خورشیدی کتابهای مخفی حزب تودهٔ ایران چاپ و پخش شده در کاغذهایی بسیار نازک و با خطی ریز را مطالعه کردهاند، بهخاطر دارند که این آثار از جمله کتاب ماندگار “نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران” اثر رفیق دانشمند عبدالصمد کامبخش چه تأثیر ژرفی بر آنان گذاشته است. اکنون پس از نزدیک به پنجاه سال، هنوز این تأثیر در قلب و اندیشهٔ نگارنده باقی است.
خوشبختانه اخیراً انتشارات حزب تودهٔ ایران چاپ دومِ این اثر را به پیشگاه مردم بهویژه طبقهٔ کارگر و زحمتکشان ایران، مورخان، و دانشپژوهان فرهیختهٔ میهن ما تقدیم کرده است. اما این کتاب با اثری که پیشتر، در اواخر سالهای دهه پنجاه و پس از پیروزی انقلاب ایران بار دیگر چاپ شد متفاوت است، یعنی در اصل نسخهٔ کاملی است که حزب تودهٔ ایران وعدهٔ آن را در همان چاپ نخستش داده بود. زندهنام رفیق احسان طبری در مقدمهای که بر این کتاب نوشته است ضمن اشاره به “آرشیو نسبتاً غنی از مستخرجات جراید، کوپورها، اسناد چاپشده، یاداشتها، کتابها، رسالهها و مطبوعات حزبی باقیمانده” از رفیق کامبخش و تأکید بر آنکه از این “آرشیو” اسنادی را که از جهت روشن کردن بخشی از تاریخ حزب سزاوار انتشار است بهتدریج در مجلهٔ دنیا منتشر خواهند کرد، آورده است: “وظیفهٔ دومی که در برابر ماست ترجمه و چاپ دانشنامهٔ دکتری شادروان کامبخش است که تاریخ حزب را از دوران اختفا تا سقوط حکومت ملی مصدق، دربرمیگیرد. اگرچه ترجمه آن به زبان و قلم کامبخش نخواهد بود و ای چه بسا ناچاریم برخی از نقل قولها را بهصورت ترجمه ارائه دهیم، ولی تصور میکنیم که این ترجمه میتواند جلد دوم کتاب حاضر محسوب گردد” (نک: کتاب “نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران”، بهقلم عبدالصمد کامبخش، متن کامل، چاپ دوم، انتشارات حزب تودهٔ ایران، زمستان ۱۴۰۰، ص۸).
بنابراین کتابی که اکنون حزب تودهٔ ایران منتشر کرده است شامل دو جلد است که در یک مجلد چاپ شدهاند. بخش نخست این مجلد، همان اثر منتشرشده در چاپ نخست است که ۲۰۵ صفحه است و سه دوره از تاریخ جنبش کارگری و کمونیستی میهن ما را با این عنوانها دربرمیگیرد:
- دربارهٔ سوسیالدموکراسی انقلابی ایران،
- از تاریخ حزب کمونیست ایران،
- حزب تودهٔ ایران-دوران مبارزاتِ علنی و
- مبارزهٔ حزب تودهٔ ایران علیه امپریالیسم و ارتجاع در شرایط غیرعلنی (که متأسفانه ناتمام مانده است).
بخش دوم کتاب، رسالهٔ دکترای رفیق کامبخش است که از صفحهٔ ۲۰۹ تا صفحهٔ ۳۷۳ را شامل میشود با این عنوانها:
- مبارزهٔ حزب تودهٔ ایران علیه امپریالیسم و ارتجاع در شرایط غیرعلنی (۱۳۲۷-مرداد ۱۳۳۲)،
- حزب توده ایران در مبارزه بهخاطر ملیکردن صنعت نفت.
و سرانجام بخش ضمیمهها که همان مقالههایی است که از رفیق کامبخش در مجلهٔ دنیا و مجلهٔ مسائل حزبی چاپ شده یا بهمناسبت پنجاهسالگی حزب کمونیست ایران ایراد و سپس قلمی شدهاند و رفیق طبری در چاپ نخست به آنها اشاره کرده بود. این بخش هم مقالههایی مهم را دربرمیگیرد:
- دربارهٔ فعالیت سوسیالدموکراسی انقلابی و حزب کمونیست ایران؛ نظری به تاریخ حزب تودهٔ ایران،
- نقش حزب تودهٔ ایران در تاریخ جنبش رهاییبخش میهن ما،
- حزب تودهٔ ایران در مبارزه برای تشکیل جبههٔ واحد ملی و دموکراتیک،
- شمهای از تاریخ ارتش ایران و مبارزات دموکراتیک درونِ آن،
و سرانجام عکسهای بسیار محدود-که جای تأسف است- از زندگی رفیق فقید کامبخش که صفحههای بین ۳۷۷ تا ۵۰۳ را دربرمیگیرند.
بعضی از مطالب این مقالهها با یکدیگر همپوشانی دارند، اما بهقول رفیق طبری: “این مقالات ضمیمه با آنکه از سوئی، برخی مطالب این متن را تکرار میکند اما از سوی دیگر متضمن بسیاری مطالب ناگفته است و اینکه این نوشتهها متعلق به کامبخش یعنی متعلق به پرکارترین مورخ جنبش کارگری ایران است، ارزشی انکارناپذیر دارد” (همانجا).
چرا رفیق طبری چنین با صراحت از کار رفیق کامبخش ستایش میکند؟ نگاهی حتی بسیار گذرا به زندگی غرورآمیز مؤلف، به این پرسش پاسخ میدهد. رفیق عبدالصمد کامبخش (تولد: ۱۲۸۲ خورشیدی، قزوین- درگذشت: ۱۳۵۰، جمهوری دمکراتیک آلمان) فرزند شاهزاده کامرانمیرزا عدلالممالک [قاجار]، در چهاردهسالگی برای تحصیل به روسیه رفت. به همین دلیل زبان روسی را چون زبان مادری میدانست و با احاطهٔ کامل بر آن، هم سخن میگفت و هم مینوشت. در سال ۱۲۹۸ خورشیدی به میهن بازگشت و در سالهای ۱۳۰۲/۱۳۰۳ گام در جادهٔ فعالیت سیاسی نهاد. او عضو جمعیت آزادیخواهان قزوین و از بنیانگذاران انجمن پرورش قزوین (از سازمانهای تودهای حزب کمونیست ایران) بود. در سال ۱۳۰۷ از طرف دولت ایران برای تحصیل در رشته مهندسی هواپیما به اتحاد شوروی اعزام شد و در سال ۱۳۱۱ به میهن بازگشت و به فرماندهی مدرسهٔ مکانیک ارتش ایران انتخاب شد. در این سمت مسئولیت مانورها و عملیات هوایی با او بود. در همین سال ۱۳۱۱ به اتهام سیاسی بازداشت و پس از یکسالونیم اسارت در زندان دژبان، از ارتش اخراج شد. در سال ۱۳۱۳ از جانب انترناسیونال سوم کمونیستی (کمینترن) تجدید تأسیس حزب کمونیست ایران که در فاصله سالهای ۱۳۱۰-۱۳۱۱ در معرض یورشی بیرحمانه قرار گرفته و متلاشی شده بود، به او واگذار شد. رفیق کامبخش بههمراه رفقای قهرمان، جانباختگان دکتر تقی ارانی و سرهنگ عزتالله سیامک این سازمان [حزب کمونیست ایران] را احیا کرد. در جریان دستگیریهای گروه پنجاهوسهنفر در سال ۱۳۱۶ بازداشت و به ده سال زندان محکوم شد. در سال ۱۳۱۸ به زندان بوشهر تبعید شد و پانزده ماه در شرایط بسیار دشوار این زندان بسر برد. در این زندان به بیماری بسیار خطرناکی مبتلا شد که خوشبختانه از دام آن نجات یافت. در آبانماه ۱۳۲۰ از زندان آزاد شد و به حزب تودهٔ ایران پیوست. در اسفندماه ۱۳۲۲ مردم قزوین رفیق کامبخش را به وکالت [نمایندگی] دورهٔ چهاردهم مجلس شورا [ی ملی] انتخاب کردند. او در فراکسیون هشت نفره حزب تودهٔ ایران در این دوره از مجلس بهدفاع از منافع مردم ایران و مبارزه علیه استبداد، امپریالیسم، و فاشیسم پرداخت. کامبخش در ۱۰ مردادماه ۱۳۲۳ در نخستین کنگرهٔ حزب تودهٔ ایران بهعضویت کمیتهٔ مرکزی حزب انتخاب شد. در سال ۱۳۲۳ همراه رفقا سرهنگ سیامک و خسرو روزبه، “سازمان نظامی حزب تودهٔ ایران” را پایه گذاری کرد. پس از سرکوب بیرحمانهٔ جنبشهای آذربایجان و کردستان و تعقیب دائمی از سوی دستگاه سرکوبگر شاه، بنا بهدستور حزب، رفیق کامبخش از کشور خارج شد. او در ۲۶ تیرماه ۱۳۳۶ در چهارمین پلنوم کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران بهعضویت هیئت اجرائیه و دبیری حزب انتخاب شد. در سال ۱۳۳۸ تحصیلاتش را در “آکادمی علوماجتماعی وابسته به حزب کمونیست اتحاد شوروی” در رشته تاریخ نوین بهپایان رساند و از رسالهاش برای نامزدی علوم دربارهٔ تاریخ حزب تودهٔ ایران دفاع کرد. پیش از این رفیق کامبخش دورهای معین را هم در رشتهٔ علوم اقتصاد گذرانده بود. در پلنوم دهم حزب تودهٔ ایران (فروردینماه ۱۳۴۱)، کمیتهٔ مرکزی رفیق کامبخش را بهمقام یکی از اعضای سهگانهٔ “بوروی موقت” و در پلنوم دوازدهم حزب تودهٔ ایران (خردادماه ۱۳۴۷) بهمقام یکی از اعضای هیئت اجرائیه و هیئت دبیران کمیتهٔ مرکزی انتخاب کرد. رفیق کامبخش در آبانماه ۱۳۵۰، پس از ده سال بیماری دشوار تنگینفس، در اثر سکتهٔ قلبی در سن ۶۸ سالگی درگذشت. بهگفتهٔ رفیق طبری “زندهنام کامبخش یکی از رجال سرشناس جنبش کمونیستی و کارگری جهان بود و تمام عمر آگاهانۀ خود را صرف خدمت به آرمان کمونیسم کرد و خود را درخورد اعتماد طبقهٔ کارگر نشان داد.”
رفیق طبری در مقدمهٔ بسیار پراهمیت خود بر کتاب رفیق کامبخش، که بازتابی از جایگاه رفیع کتاب است، درباره شیوهٔ بررسی تاریخ جنبش کارگری در ایران به چند نکته آموزنده میپردازد:
۱. بهعنوان نخستین نکته رفیق طبری مینویسد: “بررسی تاریخ جنبش رهاییبخش ملی و در درون آن جنبش کارگری در کشور ما تنها زمانی صحت، جامعیت، و علمیت مییابد که مبتنی بر بررسی مشخص و مستند سیر این جنبش باشد و حوادث مربوط به این جنبش را در چارچوب حوادث همزمان جهان و ایران مطالعه کند” (همان، ص۱۱). بررسی کتاب رفیق کامبخش نشان میدهد تحلیل همزمانِ تحولها در ایران و جهان و ارزیابی مشخص و مستند، روشی است که رفیق کامبخش برای تحلیل تحولهای تاریخی مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی و ماتریالیسم دیالکتیک برگزیده است. برای نمونه به تحلیلی که کتاب “نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران” درباره سربرآوردن رضاشاه داشته است میتوان توجه کرد: “امپریالیسم انگلیس نقشههای متعددی برای اسقاط حکومت نوبنیاد سوسیالیستی (اتحادشوروی) بهکار برد که بینتیجه ماند. لذا اکنون درصدد تشکیل یک حلقهٔ محاصرهٔ نیرومندی به دور کشور شوروی برآمده بود. ایران از نظر این سیاست میبایست یکی از حلقات این زنجیر باشد. بدین منظور لازم میآمد که حکومت مرکزی نسبتاً مقتدری روی کار آید که درعینحال خدمتگزار امپریالیسم انگلیس باشد. این سیاست بود که جانشین سیاست سنتی انگلیسها دایر به تضعیف حکومت مرکزی، شد. حکومت ضعیف و بیاعتبار قاجاریه نمیتوانست از عهدهٔ این وظیفه برآید. از این نظر نقشهٔ کودتای سوم اسفندماه ۱۲۹۹ خورشیدی [۲۲ فوریه ۱۹۲۱ میلادی] تحت نظارت مستقیم مأمورین انگلیس طرح و انجام گرفت” (همان، ص ۷۱). یا: “رضاخان با صوابدید امپریالیسم انگلیس دست بهکار شد. ولی برای اجرای نقشهٔ خود تکیهگاه اجتماعی داخلی لازم داشت. عدم تعلق به طبقات حاکمه، تظاهر به آزادیخواهی و میهنپرستی، مبارزه با رژیم پوسیده موجود، در وهله اول قشرهای وسیعی از جامعه را به وی متمایل ساخت. بورژوازی ایران که در انقلاب مشروطیت دچار ناکامی شده بود همواره در جستجوی راهی برای قبضهٔ قدرت بود. رضاخان توانست اعتماد بورژوازی ایران را که همواره خردهبورژوازیِ شهر را بهدنبال میکشید بهخود جلب کند. بورژوازی چنین میپنداشت که در سیمای رضاخان نمایندهٔ خود را یافته است و بهدست وی به قدرت حاکمه تسلط خواهد یافت. شعارِ ٬جمهوری٬ که رضاخان پیش کشید، پایگاه اجتماعی وی را وسیعتر ساخت. وسایل بهدست گرفتن قدرت فراهم شده بود ولی وی به شعارهای سابق خود وفادار نماند. از قدرت خود بهسودِ منظورهای دیگری استفاده کرد. راهی را رفت که امپریالیسم انگلیس و جاهطلبی و آزمندی خودش پیشِ وی قرار داده بود: تصاحبِ تاج و تخت، تثبیتِ مقام سلطنت، و تمرکز نیرو بهنفع منظورهای تهاجمی امپریالیسم. با غصبِ املاک وسیع، رضاشاه بدل به بزرگترین مالک کشور گشت. بورژوازی ملی که امیدواریهایش برآورده نشده بود از رضاشاه جدا شد. ولی جدا شدن بورژوازی ملی بهمعنای جداشدن تمام طبقهٔ بورژوازی از وی نبود. قشر کمپرادور [واسطهٔ سرمایهداران و شرکتهای خارجی (عمدتاً اروپایی)] همچنان بهمثابهٔ یکی از تکیهگاههای حکومت رضاشاه باقی ماند. بورژوازی کمپرادور، دلال سرمایهٔ خارجی بود. در معامله با سرمایهداری روسیهٔ تزاری و انگلستان منافع هنگفتی عاید این قشر از بورژوازی شد. سرمایهٔ اضافیای که در دست بورژوازی کمپرادور انباشت میشد، راه استفاده نداشت. ریختن سرمایه در صنایع داخلی خطرناک بود. صنایعِ ملی تاب مقاومت در مقابل سرمایههای خارجی را نداشت. لذا عناصر بسیاری از بورژوازی کمپرادور سرمایه خود را متوجه خرید املاک کردند. بدین ترتیب هم از سود حاصله از استثمار فئودالی و هم از سود حاصله از سرمایههای خارجی بهرهمند میشدند. لذا این قشر از بورژوازی رفتهرفته در حفظِ اصول فئودالی نیز ذینفع شد. درنتیجه، از نظر خارجی وابسته به امپریالیسم بود و از نظر داخلی وابستگی به طبقهٔ مورد اتکای امپریالیسم یعنی مالکان بزرگ داشت. رضاشاه که خود مالک عمده کشور شده بود اکنون دیگر نقطهٔ اتکایِ ثابتش طبقهٔ ملاکان بزرگ و قشر بورژوازی کمپرادور گردید. حمایتی هم که رضاشاه بعدها از صنایع مینمود در واقع بهطورعمده بهنفع این قشر از بورژوازی بود که با حفظ جنبهٔ ملاکی و یا دلالی، قسمتی از سرمایهٔ خود را در تولید و صنایع نسبتاً بزرگ بهکار میانداخت” (همان، ۵۷).
تحلیلِ طبقاتیِ مارکسیستی رفیق کامبخش نه تنها پیوند دیالکتیکی میان تحولات داخلی و خارجی را برقرار میکند، بلکه با تحلیلهای حزب کمونیست ایران، بهویژه پس از رهبری حیدرخان عمواوغلی، هماهنگ است، چرا که بهنظر کمونیست باتجربهای چون رفیق کامبخش آنچه در نهایت معتبر یا معتبرتر است، خردِ جمعی است، نکتهای که گروهی از مورخان و تحلیلگران آن را در نظر نمیگیرند.
۲. رفیق طبری معتقد است بررسی تاریخ گذشته از این نظر دارای اهمیت است که از آن درس بگیریم، دلیل موفقیتها و شکستها را با دقت بررسی کنیم و روشن کنیم که در مبارزات آینده از چه چیزی باید پرهیز و بر چه عاملهایی توجه و تمرکز باید کرد. باری، ما تاریخ نمیخوانیم تا تنها قهرمانان را بستاییم و خائنان و مرتدان و یاران نیمهراه را نکوهش کنیم. رفیق طبری در ادامه اشاره میکندمبارزات سیاسی مردم ایران از انقلاب مشروطیت تا زمان انتشار چاپ نخست این کتاب (۱۳۵۱)- فارغ از آنکه کدام طبقه در آن نقش اصلی را داشته- بهطوراساسی با ناکامی روبرو شده است، دارای نقائص سیاسی و عملی جدی بوده، و در کنار بسیاری از مجاهدان که در راه خود قهرمانانه جان باختند با پدیدههایی ناپیگیر، ارتداد، تسلیم، و خیانت بهکرات مواجه بوده است. رفیق طبری در جمعبستی از این پدیدهها، نکتهای مهم را یادآوری میکند و مینویسد: “راز این پدیدههای تأسفآور را بههیچوجه نباید در ٬مختصاتِ روحی٬ مردم جست. برعکس، همهچیز گواه بر سطح بالای شجاعت و جسارت و آرماندوستی انقلابی خلقهای کشور ما و عشق سوزان آنها برای نیل به هدف است. راز آن را باید در عدملیاقت و یا فساد رهبران جداگانه نیز جستجو نکرد. مسلم است که نقش رهبری و رهبران و مسئولیت آنان و تأثیر مختصات اخلاقی، فکری، و ارادی آنان در این امور بههیچوجه کم نیست و نمیتواند نادیده گرفته شود. ولی این عامل را هم نمیتوان و نباید عامل قاطع دانست. عوامل عمده طبق توضیح ماتریالیستیِ تاریخ، یک سلسله عوامل عینی است مانند مختصاتِ تاریخیِ تکامل جامعهٔ ما در سدههای اخیر، نقش امپریالیسم و عمال آن، ترکیب طبقاتیِ جامعهٔ ایران، ضعفِ طبقهٔ کارگر، سطح نازل مدنی و فرهنگیِ جامعه، و غیره” (همان، ص۱۲). او [احسان طبری] درعینحال تصریح میکند که حزب و سازمانهای طبقهٔ کارگر در کشورهای آسیاییای عقبمانده و کمرشد مانند ایران میبایست راهِ درازِ تکامل ارگانیک را طی کنند. روشن است که این حزبها در مرحلههای مختلف زندگیشان از جهت شعارها و شیوهٔ مبارزه و عمل پیوسته در سطح و اوج لازم یک حزب مارکسیستی-لنینیستی تراز نوین نبودهاند. این مشکلها و نقصها ویژهٔ جنبش انقلابی در کشور ما نیست. خوشبختانه رفیق طبری در ادامه با اظهار امیدواری به سرعت تحولهای جامعهٔ ایران، مینویسد: “طبقهٔ کارگر پُرعده و پُرسنت میشود. سطح مدنی و فرهنگی تکامل میپذیرد، تأثیر تباهیآور امپریالیسم بیشازپیش با مقابلهٔ آگاهانهٔ وجدان اجتماعی-سیاسی جامعه روبرو میگردد. در یک کلمه محملهای پیدایش تشکل انقلابی، انضباط، ادامهکاری، پیگیری، پایداری، تحلیل درست وضع، یافتن وسایل مؤثرِ پیکار، یافتن شعارهای درست مبارزه، وغیره و غیره، دمبهدم آمادهتر میگردد” (همان، ص۱۲).
رفیق کامبخش در این اثر کوشیده است این اسلوب را مراعات کند و تاریخ را به درسنامه و اندرزنامه انقلابی بدل سازد. به همین دلیل است که از ورود در مسائل مشخص مربوط به افراد تا آنجا که میسر بوده احتراز ورزیده است، زیرا بهداوری رفیق طبری، قضاوت در این مسائل، بهویژه قضاوت در مسیر طولانی و بغرنج اختلافات درونحزبی را در صلاحیت بررسیهای دقیقتر و هیئتهای صالح حزبی میشمرد؛ گرچه بدون این بررسی، درک برخی ناکامیهای جنبش تودهای و حزب میسر نیست.
۳. بهنظر رفیق طبری، تاریخ حزب تودهٔ ایران و تاریخ جنبش تودهای در ایران بهعنوان دو مقولهٔ عام و خاص با هم تفاوت دارند.
حزب تودهٔ ایران منشأ جنبش تودهای وسیعی بوده است، یعنی بهخاطر مبارزات حزب تودهٔ ایران، اتحادیههای کارگری و دهقانی، سازمانهای زنان و جوانان و انواع جبههها و جمعیتهای دیگرِ علنی، پدید آمده که دهها و صدها هزار نفر را متشکل ساختهاند. این “جنبش تودهای” از جهت دامنه و فراگیری آن از “حزب تودهٔ ایران” بسی وسیعتر است. کتاب حاضر بهطوراساسی به تاریخ حزب میپردازد و در آن جز در برخی مقالاتِ ضمیمه به جنبش تودهای پرداخته نشده است. این موضوع ضعف کتاب نیست، زیرا نویسنده تاریخ حزب تودهٔ ایران را نوشته است. خوشبختانه دربارهٔ جنبش تودهای، پس از جان باختن رفیق طبری، کتابهای بسیاری نوشته شدهاند، اما بعید است بتوان ادعا کرد دراینباره حق مطلب ادا شده است.
۴. چهارمین نکتهای که رفیق طبری درباره شیوهٔ بررسی تاریخ جنبش کارگری در ایران تذکر میدهد این نکته است که در تاریخ حزب طبقهٔ کارگر نه فقط به انحرافها و اشتباههایی که در جریان مبارزهٔ خارجی حزب (مبارزه با دشمنان طبقاتی) روی داده، بلکه به ناهنجاریها و کژرویهایی که در مبارزهٔ داخلی حزب (مبارزه با حاملان نظریههای خطا) روی داده است هم باید توجه را معطوف کرد. “روشن است که مبارزات داخلی حزبی امری است ضرور و البته اجتنابناپذیر. مبارزه درونحزبی، مبارزهای است بین اندیشهها و روشهای درست، اصولی، انقلابی و حاملان آن، با اندیشهها و روشهای نادرست، غیراصولی، منحرف، و حاملان آن. ولی این مبارزهای است که باید بهقصد تحکیم بیشتر وحدت حزب فقط و فقط در چارچوب موازین سازمانی و بهکلی مبرا از محاسبات شخصی و گروهی انجام گیرد… تا زمانی که مبارزات درون حزبی مبتنی بر مراعات اکید موازین سازمانی و حفط وحدت نشود، ایجاد یک ستاد محکم انقلابی، تأمین وحدت اراده و عمل و لذا احراز پیروزی در نبرد دشوار با دشمنان ماهر و محیلی مانند امپریالیسم و ارتجاع شدنی نیست” (همان، ص۱۴). رفیق کامبخش ضمن ارزیابی انتقادی دقیق، از جمله دربارهٔ انشعاب گروه خلیل ملکی (صص۱۶۳-۱۷۲)، از ورود به هرگونه بحثهای درونحزبی با احساس مسئولیت پرهیز میکند.
ویژگی دیگر این کتاب، که در واقع بازتابی از سیاست همیشگی حزب تودهٔ ایران و حزب کمونیست ایران است، همانا سیاست انتقاد از خود است. نام این سیاست انتقاد و انتقاد از خود است، اما برای هر فرد و هر جریان سیاسی روشن است که انتقاد از خود چه کار دشوار و تا چه اندازه شجاعانه و ضرور است. انتقاد از خود حزب کمونیست ایران را میتوان در دو مقالهٔ نخست کتاب [“نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران”] بازخوانی کرد. انتقاد از خود حزب تودهٔ ایران را در مقطعهای مختلف تاریخی در اسناد حزب میتوان پیگیری کرد. صداقت و شجاعت حزب در انتقاد از خود، در دورههای گوناگون، نه تنها برای اعضای حزب تودهٔ ایران، بلکه و بهویژه برای دیگر نیروهای سیاسی بسیار آموزنده است. انتقاد از خود در رویدادهای منتهی به ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را هم در بازخوانی نقد پلنوم چهارم حزب تودهٔ ایران میتوان ملاحظه کرد که شامل این موردها هستند:
“۱. سیاست حزب در مورد بورژوازی ملی و دولت مصدق که ناشی از چپروی و سکتاریسم [فرقهگرایی] در تاکتیک حزب بود و بهویژه برخی اقدامهای چپروانه در فاصله بین ۲۵ تا ۲۸ مرداد موجب رمیدگی بورژوازی ملی شده بود.
۲. عدم آمادگی و تدارک حزب برای مقابله با کودتا، اگرچه حزب از یک سال پیش یعنی از زمان بر سرِ کار آمدن قوام خطر کودتا را پیشبینی میکرد.
۳. غفلت رهبری حزب و سرگیجهای که در نتیجهٔ موفقیت (بهویژه پس از شکست اولین حملهٔ ارتجاع در ۲۵ مرداد) دامنگیر آن شده بود.
۴. عدم تشخیص ماهیتِ کودتاییِ حوادث ۲۸ مرداد در آغاز، پُربها دادن به امکانات و قاطعیتِ مصدق، کمبها دادن به امکانات دشمن و فقدان هرگونه تحرک از جانب رهبری در قبال ۲۸ مرداد، عدم اقدام به بسیج مردم که برای مبارزه آمادگی داشتند، دنبالهروی در روز ۲۸ مرداد از بورژوازی ملی که بهصورت استفسار از مصدق و احتراز از اقدام مستقلِ سریع بر اساس تحلیلِ صحیحِ جریان درآمد” (همان، ص۳۶۳).
نمیتوان این معرفی کتاب را بهپایان برد و از ترجمه و مترجم رسالهٔ دکترای رفیق کامبخش سخن نگفت. قلم رفیق کامبخش منسجم، مستدل، استوار، عاری از تکلف، و بسیار رسا و زیباست. ترجمه این رساله هم، مانند قلم رفیق کامبخش از چنان انسجام، عدم تکلف، رسایی و زیبایی برخوردار است که میان ساختارِ زبانی رسالهٔ دکترای رفیق کامبخش و ترجمهٔ رفیق قهرمانِ جانباخته رفعت محمدزاده (مسعود اخگر) کمتر کسی ممکن است تمایزی قائل شود. بیتردید ترجمهٔ رفیق رفعت محمدزاده از این اثر در نهایت وفاداری و رسایی است.
رفیق رفعت محمدزاده در سال ۱۳۰۴ زاده شد و در سال ۱۳۲۵ بهعضویت سازمان افسری حزب تودهٔ ایران درآمد. رفیق محمدزاده در جریان فرار ده تن از رهبران حزب تودهٔ ایران از زندان قصر (۲۵ آذرماه ۱۳۲۹)، فراری که از شاهکارهای تاریخ سیاسی جهان و الهامبخش بسیاری از مبارزان سیاسی بوده است، نقشی تعیینکننده داشت. رفیق محمدزاده در سال ۱۳۳۰ پس از ماهها زندگی در شرایط کاملاً مخفی بهدستور حزب، به خارج از کشور مهاجرت کرد و در آنجا تحصلاتش را در رشته اقتصاد سیاسی با موفقیت بهپایان رساند. رفیق محمدزاده که نخست از مترجمان مقالههای مجلهٔ صلح و سوسیالیسم بود (مجلهای که در ایران فشردهای از آن با نام مسائل بینالمللی منتشر میشد) بعدها بهعضویت تحریریهٔ نامهٔ مردم و دنیا درآمد. در پلنوم پانزدهم کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران (۱۳۵۴) رفیق محمدزاده بهعضویت کمیتهٔ مرکزی انتخاب شد. با پیروزی انقلاب بهمن بلافاصله به میهن بازگشت. رفیق محمدزاده در جریان نخستین یورش به حزب تودهٔ ایران بازداشت شد و پس از تحمل رنجها و شکنجههای بیرحمانه در جریان فاجعهٔ ملی در شهریور ۱۳۶۷ جان باخت.
انتشارات حزب تودهٔ ایران کتاب” نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران” را با جلدی سزاوار، صفحهبندیای مناسب، و با دقتی درخور منتشر کرده است، بااینوجود بعضی اشتباههای تایپی (از جمله در ص ۲۱۱، سطر پنجم؛ ص ۲۹۵، سطر دوم از آخر صفحه؛ ص ۳۰۷، سطر پنجم از آخر صفحه؛ ص ۳۳۶، سطر هشتم؛ ص ۴۴۳، سطر هفتم از آخر صفحه؛ ص ۴۵۲، سطر یازدهم از آخر صفحه، و جز اینها) و ویرایشی ( از جمله ص ۳۷۹، سطر دهم از آخر صفحه: خواسته بهجای خاسته؛ ص ۴۴۶، سطر چهارم: حزب توده بهجای حزب تودهٔ ایران، و جز اینها)، البته در اندازههای بسیار محدود، به کتاب راه یافتهاند که امید میرود در چاپهای بعدی اصلاح شوند.
مطالعۀ این کتاب حتی برای آنانی که پیش از انقلاب و در سالهای آغازین انقلاب آن را خواندهاند، بسیار ضروری و آموزنده است. بهرغم تغییر شرایط زمان و مکان و بازیگران رویدادهای تاریخی، گاه در تحولات تاریخی، چنان شباهتهایی دیده میشود که انسان را بهحیرت میاندازد. از جمله آنها میتوان به شباهت دسیسههایی اشاره کرد که حکومتهای پهلوی و جمهوری اسلامی برای غیرقانونی اعلام کردن فعالیت قانونی حزب تودهٔ ایران در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و اردیبهشت ۱۳۶۲ به آنها متوسل شدند. هر دو رژیم تبهکار در مدتی بسیار کوتاه، در حد یکی دو روز، بدون برگزاری دادگاه، حتی نوع نمایشی آن، حزب تودهٔ ایران را غیرقانونی اعلام و هجوم و سرکوب سراسری علیه رهبری و اعضای آن را آغاز کردند. هر دو رژیم در پی غیرقانونی کردن و سرکوب حزب تودهٔ ایران به اقدامهایی ضدخلقی و پیش بردن منافع صاحبان قدرت و ثروت و اجرای خواستههای امپریالیسم جامهٔ عمل پوشاندند. رژیم پهلوی پس از غیرقانونی اعلام کردن حزب، بلافاصله دست به انجام این اقدامهای خائنانه زد: “تشکیل مجلس مؤسسان، تجدیدنظر در قانون اساسی، تشکیل مجلس سنا، قانون تحدید آزادی مطبوعات، دادن حق تعطیل مجلسین به شاه، برگرداندن املاک اختصاصی به شاه، آوردن جسد رضاشاه و اعطای لقب کبیر بهعنوان مقدمهبرای تحکیم دیکتاتوری پسرش، ایجاد شرایط برای ادامه فعالیت بانک انگلیس، آغاز مذاکره برای تجدید قرارداد نفت جنوب، تحکیم مواضع امپریالیسم آمریکا در ارتش” (همان، ص ۴۲۲).
رژیم جمهوری اسلامی هم پس از سرکوب و غیرقانونی اعلام کردن حزب، اقدامهای مهمی را که در صورت حضور نیروهای ترقیخواه بهویژه حزب تودهٔ ایران در صحنه سیاسی و اجتماعی کشور قادر به انجام دادن آنها نبود، آغاز کرد: ادامه دادن به جنگ خانمانسوز ایران و عراق، توقف برنامههای ترقیخواهانه قانون اساسی در زمینهٔ آموزش، بهداشت و مسکن و توقف اصلاحات ارضی، کشتار زندانیان سیاسی، و سرانجام، اجرای سیاستهای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول از جمله و بهویژه سیاستهای خانمانبرانداز نولیبرالی.
رفیق طبری ضمن توجه آگاهیبخش به تمایز تاریخنگاری جنبش کارگری و بررسیهایی دربارهٔ جنبش کارگری، در ضرورت مطالعهٔ دقیق این کتاب مینویسد: “تجارب حیاتی، اطلاعات سیاسی و تئوریک کامبخش او را برای نگارش بررسیهایی درباره تاریخ حزب طبقهٔ کارگر ایران کاملاً صالح میساخت. طبیعی است نگارش این تاریخ، کار یک نفر نیست. کار پرارزش کامبخش بهنوبه خود یک کار تدارکاتی است و بهعنوان مجموعه مقالات نشر مییابد. تاریخ حزب طبقه کارگر در ایران باید با بررسی کوهی از مدارک و به شکل جمعی و در طول زمان فراهم آید. این وظیفهایست مبرم و حیاتی، زیرا یکی از معایب مهم فعالیت انقلابی در ایران گسستگی دائمی کار و عدم ادامهکاری در آن است… کار کامبخش در زمینه تدارک تاریخ حزب طبقهٔ کارگر ایران، جدیترین و علمیترین کاری است که به شکل نسبی تا کنون انجام گرفته و گواه استوار این دعوی نیز آرشیو وسیعی است که کامبخش بهمدد آن فصول کتاب حاضر را تهیه کرده و پانزده سال اخیر زندگی را تماماً وقف آن نموده و در این کار وسواس و وجدان مورخ و انقلابی را پیوسته در پیش نظر داشته است. جا دارد این کتاب با دقتی که سزندهٔ آن است، مورد مطالعه و استفاده نسلهای نوین انقلابیون قرار گیرد” (همان، ص۱۰). رفیق کامبخش با آگاهی کامل از این تمایز، نام کتاب خود را هوشیارانه “نظری بر جنبش کارگری و کمونیستی در ایران” نهاده است.
به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۲، مردادماه ۱۴۰۴




