از بمبهای اتمی تا عامل نارنجی- ایالات متحده تنها قدرتی است که همهٔ آنها را بهکار برده است
مطلبی در رابطه با افشا گری در مورد خصلتهای تجاوزگرانهٔ امپریالیسم آمریکا و آمادگیاش برای استفاده از سلاحهای امحای جمعی
“امیاد هوروویتس” تاریخ هولناک استفادهٔ واشنگتن از سلاحهای هستهای، شیمیایی و بیولوژیکی و خودداری این کشور از جبران خسارت هایی را که به بار آورده، بازگو میکند.
مردادماه یادآور دو سالگرد تاریخی است که اگر در جهانی با حافظهٔ تاریخی زندگی میکردیم به تیتر یک صفحهٔ نخست رسانهها تبدیل میشدند. ۱۶ و ۱۹ مردادماه، هشتادمین سالگرد بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، نخستین و تنها مورد استفادهٔ جنگی از سلاح “هستهای” بود که هر دو توسط ایالات متحده انجام شد. تنها چند روز بعد از آنها، در ۲۰ مردادماه، شصتوچهارمین سالگرد آغاز پاشیدن “عامل نارنجی” توسط نیروهای آمریکایی بر فراز ویتنام جنوبی بود، اقدامی که آغاز یکی از گستردهترین کارزارهای جنگ شیمیایی در تاریخ معاصر شد.
این دو سالگرد در کنار هم ما را به حسابرسیای تاریخی هرچند دیرهنگام باید وادار کنند: ایالات متحده، با هر معیار تاریخی، بیشترین استفاده از سلاحهای هستهای، بیولوژیکی، و شیمیایی را در تاریخ معاصر انجام داده است. با این حال، همچنان با تأکید و استناد به “تهدید” کننده بودن این سلاحها نظامیگری خود را، از جنگ و یورش و حملههای هوایی گرفته تا تحریمها و اشغالگری را، از عراق تا ایران، توجیه میکند در حالی که از پذیرش هرگونه مسئولیت واقعی در قبال کارنامهٔ خود سر باز میزند. بیایید با واقعیتها آغاز کنیم. هیروشیما و ناکازاکی همچنان بیرحمانهترین نمونههای قربانی تهاجم و جنگ هستهای در جهان هستند. بیش از صد هزار نفر غیرنظامی در یک لحظه خاکستر شدند. بازماندگان این کشتار که “هیباکوشا” نام گرفتند، دههها زیستِ همراه با رنجِ مسمومیت ناشی از تشعشعهای اتمی، تغییر شکل-کژ ریختی- جسمانی، و سرطان را تحمل کردند. واکنش ایالات متحده در این زمینه چه بود؟ نه پرداخت غرامت و نه مراقبت پزشکی. فقط دههها پژوهش دربارهٔ آثار تشعشع بر بازماندگان که اغلب هم بدون رضایت واقعی آنان انجام شد.
تا به امروز، دولت ایالات متحده هیچگونه غرامت یا حمایت درمانی به قربانیان ژاپنی بمبارانهای هستهای خود ارائه نداده است. حتی حرکتهای نمادین در این راستا نیز با چنان دقتی طراحی شدهاند تا هیچ نشانهای از پذیرش مسئولیت به همراه نداشته باشند. سفر باراک اوباما، رئیسجمهور وقت، به هیروشیما در سال ۲۰۱۶ / ۱۳۹۵ بهعنوان رویدادی تاریخی ستوده شد، ولی نه با عذرخواهی، نه با پرداخت غرامت، و نه با تغییری در سیاستها همراه بود. موضوع مورد بحث مسئلهٔ تاریخیای بیاهمیت نیست، بلکه سابقهسازیای تاریخی است. ایالات متحده تنها از سلاح هستهای استفاده نکرد، بلکه آن را همچون ابزاری برای اعمال فشار در سیاست خارجی “عادیسازی” کرد. این کشور بیش از هزار آزمایش هستهای در سراسر جنوبغرب آمریکا و جزایر اقیانوس آرام انجام داد و در این روند هزاران شهروند آمریکایی و مردمان تحت استعمار را در معرض تشعشع قرار داد. میراث این اقدامها گاه بهمعنای واقعی کلمه در زیر خاکهای سمی و در بایگانیهای محرمانه همچنان دفن میشود.
در ویتنام نیز بین سالهای ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۱/ ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ هواپیماهای ایالات متحده نزدیک به ۲۰ میلیون گالن سم علفکُش را که بیشتر از نوع “عامل نارنجی” بودند بر سراسر منطقههای روستایی ویتنام پاشیدند. پنتاگون اصرار داشت که اینها “سلاح شیمیایی” نبودند، چون گیاهان و نه انسانها را هدف قرار میدادند. ولی “دیوکسین”های موجود در عامل نارنجی سرطانزا و جهشزا (موتاژنیک) بودند. تا کنون میلیونها نفر غیرنظامی ویتنامی به نقصهای مادرزادی، سقط جنین، سرطان، و مرگ زودرس مبتلا بودهاند و هنوز هم مبتلا هستند. دهها هزار سرباز آمریکایی نیز همین سرنوشت را داشتهاند. با این حال، دولت ایالات متحده هرگز به قربانیان ویتنامی عامل نارنجی غرامتی (حتی یک سنت) پرداخت نکرده است. در حالی که کهنهسربازان آمریکایی پس از سالها دادخواهی و کنشگری سرانجام اندکی مزایا دریافت کردند، اما همتایان ویتنامی آنان همچنان در سکوت از ابتلاهایشان رنج میکشند.
“باربارا لی”، نمایندهٔ دموکرات کنگره از ایالت کالیفرنیا، دهها سال لایحههایی را برای ارائهٔ مراقبت پزشکی و پرداخت غرامت به قربانیان ویتنامی مبتلا به عامل نارنجی و خانوادههایشان به کنگره ارائه میکرد. این لایحهها هر بار یا در کمیسیونها متوقف میشدند یا بیسر و صدا از دستور کار خارج میگردیدند. نتیجه این بوده است که نسلهایی پیاپی از کودکان ویتنامی همچنان از پیامدهای جنگی که هرگز در آن شرکت نکردند رنج میبرند، در حالی که دولتشان برای تأمین بودجهٔ مراکز درمانی، بدون دریافت کردن کمکی از سوی کشوری که سرزمین آنان را مسموم کرده بود، تلاش میکند. بدتر آنکه، اندک پیشرفتهایی هم که حاصل شده بود، امسال از بین رفت. پس از بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در سال ۲۰۲۵/ ۱۴۰۴ یکی از نخستین اقدامهای سیاست خارجی او کاهش شدید بودجهٔ همکاریهای زیستمحیطی ایالات متحده و ویتنام بود که عملاً به مشارکت محدود واشنگتن در تلاشهای پاکسازی دیوکسین در منطقههایی چون “بی-ین-هوا” پایان داد. به این ترتیب، یکی از معدود اقدامهایی که ایالات متحده برای رسیدگی به میراث جنگ شیمیایی خود انجام داده بود، بهسادگی کنار گذاشته شد. ایالات متحده جنگ بیولوژیکی را در میدان نبرد آغاز نکرده است، ولی بهگونهای خطرناک به آن نزدیک شده است. بین سالهای دههٔ ۱۹۴۰/ ۱۳۱۹ تا اواخر دههٔ ۱۹۶۰/ ۱۳۳۹ ارتش این کشور آزمایشهای بیولوژیکی در فضای باز را در شهرهای ایالات متحده انجام داد و باکتریهای “بیضرر” مانند سراشیا مارسسنس (“Serratia marcescens”) را در عملیاتی بهنام “عملیات اسپری دریا” بر فراز شهرهایی چون سانفرانسیسکو و سنتلوئیس پاشید، بیآنکه ساکنان این مناطق از ماجرا خبر داشته باشند. هدف چه بود؟ شبیهسازی یک حملهٔ [احتمالی] سلاح بیولوژیکی از سوی شوروی. نتیجه چه شد؟ چندین همهگیری، دستکم یک مرگ تأیید شده، و رشتهای از معماهای پزشکی که هنوز بهطورکامل بررسی نشدهاند. به کسانی که در معرض این باکتریها قرار گرفتند، درست مانند “هیباکوشا” [در هیروشیما و ناکازاکی] و قربانیان “عامل نارنجی” [در ویتنام]، هیچ غرامتی پرداخت نشد. الگوی این رفتار روشن است: ایالات متحده چه در خارج و چه در داخل کشورش از سلاحهای هستهای، بیولوژیکی و شیمیایی استفاده کرده و قربانیان را به حال خود رها کرده است. با وجود این سوءِپیشینه، ایالات متحده همواره از هراسافکنی دربارهٔ سلاحهای هستهای، بیولوژیکی و شیمیایی بهعنوان ابزاری برای توجیه فاجعهبارترین ماجراجوییهای سیاست خارجیاش استفاده کرده است. نمونهٔ آن عراق است. یورش سال ۲۰۰۳ / ۱۳۸۲ بر پایهٔ یک دروغ شکل گرفت: تبلیغ وجود برنامههای ادعایی سلاحهای شیمیایی و بیولوژیکی صدام حسین. این سلاحها وجود نداشتند، زیرا پیشتر نابود شده بودند. سلاحهای کشتار جمعی واقعی در آن جنگ، بمبها، تانکها، و گلولههای اورانیوم ضعیفشدهٔ ایالات متحده بودند. صدها هزار نفر کشته شدند و عراق هنوز هم از پیامدهای آن بهبود نیافته است. یا در مورد ایران، از اوایل سالهای دههٔ ۲۰۰۰/ ۱۳۷۹ ایالات متحده با این ادعا که تهران در حال ساخت بمب هستهای است، تحریمهایی شدید و خردکننده علیه مردم ایران تحمیل کرده است. ولی نیروهای اطلاعاتی آمریکا بارها تأیید کردهاند که ایران دستکم از سال ۲۰۰۳ / ۱۳۸۲ به بعد در پی سلاحهای هستهای نبوده است. این ارزیابی در سال ۲۰۰۷/ ۱۳۸۶ دوباره در سال ۲۰۱۲ / ۱۳۹۱ و اخیراً توسط نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده در سال ۲۰۲۳ / ۱۴۰۲ نیز تأیید گردید. با این حال، در ۱۹ آوریل ۲۰۲۵/ ۱۴۰۴ هواپیماهای جنگی این کشور دور جدیدی از بمباران اهداف ایرانی را بهبهانهٔ پایان دادن به برنامهٔ سلاح هستهای ایران انجام دادند. هیچگونه مدرکی برای وجود برنامهٔ سلاح هستهای وجود نداشت؛ تنها عبارت بازیافتی “دفاع پیشگیرانه” بود، همان عبارتی که تهاجم به هیروشیما، ویتنام، بغداد و فلوجه را توجیه میکرد. این، ماهیت ریاکارانه بنیادی سیاست ایالات متحده در قبال سلاحهای هستهای، بیولوژیکی و شیمیایی است.
کشوری که بمبهای اتمی بر روی مردم غیرنظامی انداخته، نسلهای متوالی را با مواد سمی شیمیایی مسموم نموده و انواع باکتریها را بر روی شهرهای خود پاشیده است، اکنون ادعای صلاحیت اخلاقی برای نظارت بر سایر کشورها بهنام جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای، بیولوژیکی و شیمیایی را دارد. این وضع مانند آتشافروزی است که با در دست داشتن یک کبریت روشن، از دیگران میخواهد که برای حفظ صلح، هیزم های خود را تحویل دهند. برای روشن شدن موضوع: سلاحهای هستهای، بیولوژیکی و شیمیایی، وحشتناک هستند و هرگز نباید مورد استفاده قرار گیرند. این موضوع در مورد اسرائیل نیز صادق است، اگرچه “زرادخانهٔ مخفی” آن با ۹۰ تا ۲۰۰ کلاهک هستهای هرگز در اطلاعیههای وزارت امور خارجه ایالات متحده ذکر نمیشود. ولی اگر نظر جامعهٔ جهانی در مورد از بین بردن تهدیدات سلاحهای هستهای، بیولوژیکی و شیمیایی واقعاً جدی باشد، دیگر نمی توان ژستهای اخلاقی تنها کشوری را که با استفاده از هر سه نوع این سلاحها مستقیماً به غیرنظامیان آسیب رسانده است، جدی گرفت.
در مرداد ماه هر سال مقامهای ایالات متحده بیانیههای صادقانهای دربارهٔ “تراژدی هیروشیما” و “درسهای جنگ ویتنام” صادر میکنند. ولی این “درسها” تنها شعارهایی سطحی هستند، زیرا آشکار است که هیچ چیز آموخته نشده است. درسهایی که باید آموخته شوند عبارتاند از:
عذرخواهی و پرداخت غرامت به “هیباکوشا” و قربانیان “عامل نارنجی”؛
بازسازی و گسترش برنامههای پاکسازی محیط زیست در ویتنام؛
پایان دادن به استفاده از تاکتیکهای هراسافکنی بهوسیلهٔ سلاحهای هستهای، بیولوژیکی و شیمیایی برای توجیه جنگ و تحریمها؛
پیوستن به معاهدات جهانی بدون ایجاد راههای فرار و استثنا؛
نابود کردن ذخایر عظیم و لغو برنامههای “نوسازی” سلاح های هستهای خودِ ایالات متحده . تا آن زمان، جهان همچنان در چنگال سیستمی خواهد بود که بهگونهای گزینشی جنایتهای ناشی از سلاحهای هستهای، بیولوژیکی و شیمیایی را تنها زمانی جنایت حساب کرده که توسط مخالفان ایالات متحده انجام شوند و همواره هنگامی که توسط خود امپراتوری [یعنی آمریکا] انجام شوند قابل بخشش می داند. در این میان، نه تنها وقایع هیروشیما، ناکازاکی و ویتنام، بلکه الگو را نیز باید واقعا به خاطر سپرد. زیرا جنگ بعدی که به بهانهٔ جلوگیری از سلاحهای کشتار جمعی آغاز می شود، ممکن است بار دیگر توسط تنها قدرتی در تاریخ آغاز شود که همهٔ این سلاحها را بهکار برده است و برای قربانیانش هیچ اقدامی نکرده است.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۴۱، ۳ شهریور ۱۴۰۴




