ضرورتِ برپاییِ جبههٔ متحدِ مبارزِ طبقهٔ کارگر برای توقف پیشرَویِ راست افراطی
در آستانهٔ برپاییِ کنگرهٔ حزب “کمونیست بریتانیا” در آبانماه ۱۴۰۴، “راب گریفیتث”، دبیر کل حزب اندیشهها و رهنمودهایی دربارهٔ مشارکت این حزب در انتخابات بریتانیا در اردیبهشتماه ۱۴۰۵ را مطرح میکند.
سرمایهداری انحصاری دولتی بریتانیا، سرمایهداریای که در آن قدرت اقتصادی انحصارها با قدرت سیاسی طبقهٔ حاکم و دستگاه دولتیاش بهطرزی مؤثر درهم آمیختهاند، از بحرانی به بحرانی دیگر فرومیغلتد.
بیشتر مردم این فرایند را در چنین قالبهایی عقیدتی نمیبینند، بلکه پیامدهای منفیاش را در زندگی روزمرهٔ خود، خانواده، همسایگان، همکاران، اجتماعهای محلی، و کل جامعه لمس میکنند.
اگرچه آنان از رویدادها میآموزند، اما دریافت، اندیشه، و آرمانهایشان، دستکم تا حدی، از سوی رسانههای گروهی دولتی و انحصاری شکل میگیرد.اما آزمودههای شخصی آنان و دیگران میتواند “پردهٔ دودآلود” تحریفها، انحرافها، و پوششهای رسانهای را کنار زند.
بیشتر مردم بهخوبی میدانند هزینههای خوراک، سوخت، و مسکن همچنان رو به افزایش دارند و کسانی در جایی بههزینهٔ آنان سودهایی کلان بهجیب میزنند. آنان میدانند خدمات عمومی و اجتماعی حیاتی در حال فرسایش است بیآنکه چشماندازی روشن از بهبود فوری یا اندک در برابرشان وجود داشته باشد. مردم دلنگران اعضای بیمار و سالخوردهٔ خانواده و دوستان خویش هستند و ترجیح میدهند به پیری خودشان نیندیشند. میدانند نگه داشتن و پیدا کردن شغل دشوارتر و ناامنتر شده و رضایت و پاداش آن کمتر میشود. مردم بهویژه پس از جنگ عراق، بیماری کرونا، و رسواییهای ادارهٔ پست و انتقال خون دریافتهاند کارگزاران و صاحبان قدرت برای فرار از مسئولیت کارکردشان به دروغگویی روی خواهند آورد. آنان همواره میدانستهاند “یک قانون برای ثروتمندان است و برای فقیران یک قانون دیگر”. آنان همچنین میدانند نیروهای اسرائیل در فلسطین مرتکب نسلکشی میشوند، اما بیشتر سیاستمداران بلندپایه ما از پذیرش آن سر باز میزنند.
مردم بر این گماناند که دولت بهرهبری حزب “کارگر بریتانیا” برای گرهگشایی از این معضلها و دیگر دشواریهای واقعی یا احتمالی هیچ برنامهٔ منسجمی ندارد. و دیگر اینکه بر این گماناند که کییر ستارمر، نخست وزیر و ریوز، وزیر خزانهداری، برای پر کردن “سیاهچاله” واقعی یا موهومی در بودجه عمومی بریتانیا، بر مالیاتهایشان خواهند افزود. ”
بدین ترتیب بیاعتمادی به سیاستمداران حزبهای “کارگر” و “محافظهکار” بیش از هر زمانی دیگر گسترش یافته است. مردم به شعارهای فریبنده، ژستها و شانهخالیکردنها بیاعتنا هستند و بهجای آن، گوش به “راستگرایان عوامفریب” میسپارند، راستگرایان عوامفریبی که خود را “سخنگوی رو راست و رکگوی مردم” مینامند و سیاست و رسانههای جمعی را آلوده میسازند.شماری کمتر از رأیدهندگان پیشین حزب کارگر هم به سمت حزب “سبز”ها، “لیبرالدموکرات”ها، “پلاید کامری” (حزب ملیگرای منطقه وِلز و با سیاستهایی ترکیبی چپ و راست و خواستارِ خودمختاری بیشتر) یا حزب ملی اسکاتلند (حزبی بهطورسنتی چپگرا در حوزههای آموزش، بهداشت و رفاه اجتماعی، و خواستار استقلال کامل از بریتانیا) روی آوردهاند.سیاستهای رژیم استارمر در کاستن از خدمات اجتماعی و رفاهی، تصویب قانونهایی سرکوبگرانه، نظامیگری، و اکنون هم مقرراتزدایی بیشتر از شهر فسادآلود و فخرفروش لندن، دهها هزار عضو حزب کارگر و میلیونها پشتیبان طبقهٔ کارگر را گریزانده است. سلطهٔ کلانشرکتهای سودجو شتابان بر حزب کارگر به پیش میرود.
گرچه بیش از ۱۰۰ نماینده از حزب کارگر بریتانیا بر اثر فشار مردم خشمگین یا وجدان بیدار شدهشان، علیه لایحه رفاه بهپا خاستند و پنج تن دیگر نیز از حزب کارگر در مجلس نمایندگان تعلیق شدهاند، اما آنان هیچ اشتیاقی و برنامهای راهبرد برای تغییر بنیادی دولت دستکم هنوز ندارند.
برخی از نمایندگان ناراضی در مجلس ممکن است به حزب یا ائتلاف جدید چپ پیشنهادی “جرمی کوربین”، “زارا سلطان”، و برخی از نمایندگان مستقل حامی فلسطین بپیوندند. هدف از این اقدام، ارائهٔ جایگزینی چپگرا و مترقی در برابر حزب کارگر و حزب اصلاحات بریتانیا در انتخابات، بهویژه انتخابات اردیبهشتماه ۱۴۰۵(ماه مه ۲۰۲۶) و انتخابات سراسری پیش از سال ۱۴۰۹است.حزب کمونیست بریتانیا در برابر چنین تحولهایی احتمالی چه رویکردی باید داشته باشد؟
ما سیاست انتخاباتی خود را در آستانهٔ برگزاری پنجاهوهشتمین کنگرهمان با نشست بیش از ۱۲۰ نمایندهٔ برگزیده در آبان ماه ۱۴۰۴ مورد بحث قرار خواهیم داد و به تصمیمهایی مهم دست خواهیم یافت.
موضعگیری حزب کمونیست بهطورسنتی همواره فراخواندن رأیدهندگان به “دادن رأی به حزب کارگر در حوزههایی که نامزد کمونیست وجود ندارد” بوده است.با پیدا شدن نامزدهای بسیار بیشتر چپگرا در سالهای ۱۳۶۰، شعار حزب مبنی بر “تا حد امکان به چپترین گزینه رأی دهید” در نهایت به همین مفهوم منجر میشد. چرا این شعارها داده شد؟ زیرا برنامهٔ حزب کمونیست، جایگاه حزب کارگر را یک حزب تودهای طبقهٔ کارگر و جنبش کارگری میشناخت و آن را عرصهای حیاتی برای مبارزه در جهت پیشبرد سیاستهای چپ و مترقی میدانست، سیاستهایی که بر یک دولت کارگری میتوانستند اثرگذار باشند و اجرای این سیاستها زیر فشار سازمانیافتهٔ تودهها را بهسان مرحلهای بهسوی فرایند انقلاب سوسیالیستی میدانست.
در رویارویی با پیدایش “جبههٔ ملی” (فاشیست) و سپس حزب ملی بریتانیا (فاشیست) در سالهای دهههای ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰، حزب کمونیست از حمایت از نامزد ضد فاشیستی که بهترین موقعیت را برای جلوگیری از ورود نئونازیها داشت، فراخوان داد. اما این گسست حزب کارگر جدید (نیولیبر) از سوسیالدموکراسی در سالهای دههٔ ۱۳۷۰ بود که خطمشی انتخاباتی حزب کمونیست را تغییر داد. دیگر تعهدهای پیشین حزب کارگر به مالکیت عمومی و اقتصاد مختلط، برنامهریزی اقتصادی با کنترل سرمایه و قیمتها، و بازتوزیع ثروت از میان رفته بود.ازاینروی، حزب کمونیست با انتخاب دوبارهٔ چهرههای برجستهٔ حزب نیولیبر نسخهٔ میانهرو و طرفدار بازارِ حزب کارگر در دوران رهبری تونی بلر، نخستوزیر پیشین، و گوردون براون (۱۳۷۳–۱۳۸۹)، که با گسست از سوسیالیسم سنتی بهسود “راه سوم” جهتگیری کرد بهمخالفت برخاست. در سال ۱۳۸۰ برای رأی دادن به آرتور اسکارگیل (رهبر اتحادیه معدنچیان بریتانیا و بنیانگذار حزب سوسیالیست کارگری) در برابر پیتر مندلسون (از چهرههای اصلی حزب نیولیبر و نزدیک به تونی بلر، و پس از جنگ عراق در سال ۱۳۸۴، به جورج گالوِی (سیاستمدار چپگرا و مخالف سرسخت جنگ در عراق) از حزب “احترام” (Respect) فراخوان داد.
با اجرای سیاستهای ریاضتی و خصوصیسازی از سوی شهرداریها و استانداریهای زیر کنترل حزب کارگر، بدون مقاومت یا با مقاومت ناچیز در برابر سیاستهای حزب محافظهکار و حزب کارگر، فراخوان عمومی حزب کمونیست برای رأی دادن به نامزدهای حزب کارگر در انتخابات محلی کنار گذاشته شد.در همین حال، کمونیستهای بریتانیا نامزدهای خود را در شهرداریهای محلی، منطقه ولز، منطقه اسکاتلند و وستمینستر (پارلمان ملی بریتانیا در لندن) افزایش دادند، و همزمان اتحاد انتخاباتی، ”وحدت برای صلح و سوسیالیسم”، را با حزبهای کمونیستی و کارگری خارجی مستقر در کشور ایجاد کردند. حزب کمونیست همچنین نقش برجستهای در ائتلافهای انتخاباتی ضد اتحادیه اروپا با دیگر حزبهای چپگرا و اتحادیهٔ آر ام تی (اتحادیه سراسری کارگران راهآهن و ترابری دریایی و جادهای) ایفا کرد.
همانطور که انتظار میرفت این راهکار هنگامی متوقف شد که جرمی کوربین، سیاستمدار چپگرا که با پشتیبانی کمونیستها در “مجمع مردمی” (شبکهای از گروهها و اتحادیهها ضد ریاضت اقتصادی و خصوصیسازی در بریتانیا) و جنبشهای تودهای ضد جنگ، رهبری حزب کارگر را در سال ۱۳۹۴ بهدست آورد. سپس حزب کمونیست در انتخابات سراسری ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ از رقابت انصراف داد و در همهجا فراخوان به رأی دادن به حزب کارگر را صادر کرد.
اکنون با مجموعهای جدید از شرایطِ رو به تغییر روبرو هستیم.
شاید برای کمونیستها در آیندهٔ قابل پیشبینی دشوار باشد که فراخوان عمومی به رأیدادن به حزب کارگر را تکرار کنند، بهویژه هنگامی که سرکوب دموکراسی درونحزبی، اختلافنظرها، و جریانهای چپ از سوی کییر استارمر، تغییر جهتگیری این حزب از درون را در عمل ناممکن ساخته است.
تنها اعمال دوبارهٔ فشار اتحادیههای کارگری و کارزارهای تودهای، همراه با تهدید به شورشها و مخالفتهای بیشتر نمایندگان حزب کارگر در مجلس میتواند موجب تغییر سیاستهای مشخصی مانند باز گرداندن مالکیت و مدیریت خدمات آبرسانی و هرزآب (فاضلاب) و یا موضوع فلسطین شود. رأی دادن به رهبری حزب کارگر که سیاستهای آن باعث سودجویی این گروه از میلیونرهای فرصتطلب، ریسکپذیر، و یکسر گمراه شده است، راهبندِ پیشرَویِ حزب “اصلاحات بریتانیا” نخواهد شد. بدون تردید، حزب کمونیست از هیچ نامزد، حزب یا ائتلافی که خواستار مالکیت عمومی خدمات و صنایع کلیدی، اجرای مالیات بر ثروت و لغو قوانین ضد اتحادیهای و ضد دموکراتیک نباشد حمایت نخواهد کرد، مگر اینکه در مخالفت با برنامهٔ ویرانگر تسلیحات هستهای بریتانیا، ناتو، جنگ اوکراین، نسلکشی اسرائیل، جنگ سرد علیه چین یا پیوستن مجدد به اتحادیهٔ اروپای نظامی و طرفدار سرمایهداری بزرگ موضعگیری کند. البته در انتخابات آینده، در میان نامزدهای حزب کارگر و نامزدهای ائتلافهای دیگر کسانی خواهند بود که سزاوار پشتیبانی مردمی باشند. اما هرچند یک دستاورد چشمگیر انتخاباتی چپگرایان بسیار خوشایند خواهد بود، اما این امر نه تضمین شده است و نه یک نوشداروی فراگیر بهشمار میرود. آنچه بیش از همه ضرورت دارد، برپایی جبههٔ متحد مبارزِ طبقهٔ کارگر و سازمانهای چپگراست تا ریشههای طبقاتی سرمایهداری و وفاداریهای “حزب اصلاحات بریتانیا” را افشا کند و بدیلی چپگرا را در برابر سیاستهای نیجل فراژ (سیاستمدار پوپولیست و بنیانگذار حزب بهاصطلاح “اصلاحات” بریتانیا) و تقلیدکنندگان ارزانقیمتِ او در حزب کارگر بهرهبری کییر استارمر بگستراند.
نامزدهای حزب کمونیست میتوانند چنین برنامهای را در انتخابات و کارزارهای آینده، بدون ترس و سازش در پیکاری گستردهتر برای انقلاب سوسیالیستی پیش ببرند.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۴۲، ۱۷ شهریور ۱۴۰۴



