بهرسمیت شناختن فلسطین کافی نیست!
در ارتباط با بهرسمیت شناختن دولتی فلسطینی و اعلام آن و ضرورت اینکه کشورهای طرفدار خلق فلسطین با این قدم اول اقدام هایی عملی برای تشکیل این کشور و دولت بر طبق مصوبههای سازمان ملل متحد و در راستای حق مردم مردم فلسطین برای تعیین سرنوشت باشد.
“آیدا توما-سلیمان”، نمایندهٔ پارلمان اسرائیل (کنست)، استدلال میکند برای معنادار شدن روند بهرسمیت شناختن روزافزون کشور فلسطین، این امر باید با تحریمهایی علیه اشغال غیرقانونی و دائمی اسرائیل همراه شود.
بهرسمیت شناختن کشور فلسطین شاید برای دولتهای غربی راهی برای تبرئه کردن خود در برابر فشار فزایندهٔ عمومی از سوی جنبشهای همبستگی با فلسطین باشد، ولی این کافی نیست. در ماههای اخیر و همزمان با ادامه یافتن نسلکُشی مردم غزه از سوی رژیم اسرائیل، شماری فزاینده از کشورها قصدشان را برای بهرسمیت شناختن کشور فلسطین اعلام کردهاند و به ۱۴۷ کشوری پیوستهاند که پیشتر چنین قصدی را اعلام کردهاند. بیشتر این کشورها در میان متحدان غربی اسرائیل هستند و قرار است این شناسایی بهگونهای رسمی در اجلاس سازمان ملل متحد برای احیای راهحل “دو کشور”، بهریاست مشترک عربستان سعودی و فرانسه، انجام گیرد. در چارچوب این تلاش، “مجمع عمومی” سازمان ملل این ابتکار را با اکثریت قاطع ۱۴۲ کشور موافق در برابر تنها ده کشور مخالف، تأیید کرد (حتی یکی از قویترین متحدان اسرائیل، آلمان، به این ابتکارعمل رأی مثبت داد هر چند اعلام کرد که در این مرحله کشور فلسطین را بهرسمیت نخواهد شناخت). این ابتکارعمل اهرم فشار قدرتمندی برای تحقق مطالبات اساسی مردم فلسطین در جهت زندگیای رها از اشغالگری اسرائیل و در کشور مستقل خویش میتواند باشد.
اگر این بهرسمیت شناختن در بحبوحه جنگی نابودگر علیه غزه و همزمان با یورش نظامی شهرکنشینان علیه مردم فلسطین در بیتالمقدس شرقی اشغالی و کرانهٔ باختری صورت نمیگرفت میتوانست رخدادی تاریخی باشد. در وضعیت کنونی فوریترین مطالبه اعمالِ بیشترین فشار ممکن بینالمللی بهمنظور متوقف ساختن بیدرنگِ حملهها به غزه است تا بازماندگان وجان بهدربردگان از قتلعام یا پاکسازی قومی کاملاً نجات یابند و همراه آن اشغال مجدد و دائمی کل این سرزمین در سالهای آینده پایان پذیرد.
دو مسیر
جهان در دو مسیر موازی حرکت میکند: از یک سو موجی از همبستگی مردمی با آرمان فلسطین و علیه نسلکُشی که بالا گرفتن گفتگوها پیرامون بهکار بردن تحریمهایی واقعی علیه اسرائیل را دربر میگیرد، و از سوی دیگر وحشیگری بیسابقه اسرائیل علیه مردم فلسطین که بدون قیدوشرط از جانب ایالات متحده حمایت میشود. آخرین نمونهاش نقض کردن شرایط میزبانی سازمان ملل توسط ایالات متحده بود، زمانی که “مارکو روبیو”، وزیر امور خارجه ایالات متحده، پیش از آغاز بهکار و برگزاری “مجمع عمومی” سازمان ملل ممنوعیت صدور ویزا برای هشتاد مقام “تشکیلات خودگردان فلسطین” از جمله رئیس آن محمود عباس را اعلام کرد.
یکی از مشکلات این دو مسیر این است که سرعت حرکت تحولها در آنها متفاوتند: تبدیل شدن فشار افکار عمومی به سیاستهایی واقعی که توانِ اسرائیل در ویرانگری را بتواند مهار کند از سرعت هولناک جنایتهای جنگی اسرائیل بسیار کندتر بوده است. بهنظر میرسد متحدان غربی اسرائیل میان این دو مسیر گرفتار شدهاند و همین امر به درپیش گرفتن سیاستی دوگانه و متناقض نسبت به فلسطینیها منجر شده است. کشورهایی که همین روز قصدشان را برای بهرسمیت شناختن فلسطین اعلام میکنند عاملان نسلکُشی علیه همان مردمی بودهاند که حق تعیین سرنوشت آنان را حالا با تأخیر بهرسمیت میشناسند.
برخی کشورها همچنان از طریق ادامه دادن به روابط تجاریشان با اسرائیل سود میبرند، در حالیکه برخی دیگر در یاری رساندن به انجام جنایتهای اسرائیل در غزه نقشی بیواسطهتر و فعالتر داشتهاند: از پروازهای شناسایی هواپیماهای بریتانیا بر فراز غزه برای جمعآوری اطلاعات برای ماشین جنگی اسرائیل، تا موتورهای تانک ساخت آلمان که برای ویران کردن شهرهای رفح و خانیونس مورد استفاده قرار گرفتهاند.
این جزئیات به درک بهتر بهرسمیت شناختن قریبالوقوع فلسطین کمک میکنند. هر کسی که تصور کند رخداد بهرسمیت شناختن حاصل اوج تلاشهایی دیپلماتیک است در اشتباه است. بهرسمیت شناختن پایان راه نیست، بلکه آغاز آن است. این اقدام باید با گامهایی عملی همراه شود که هم بقای مردم فلسطین و هم حق تعیین سرنوشت آنان را تضمین کند.
یک عمل انحرافی؟
بهرسمیت شناختن دولتی فلسطینی ممکن است برای دولتهای غربی راهی باشد تا در برابر فشار فزایندهٔ جنبشهای همبستگی مردمی با فلسطین خودشان را تبرئه کنند. ولی این کافی نیست. نظرسنجیها، برپایی اعتراضها، و انبوهی از شواهد نشان میدهند افکار عمومی از آنچه اسرائیل بر سر فلسطینیها میآورد و نیز از بیتفاوتی و همدستی دولتهایشان و بسیاری اوقات از رسانههایشان بهشدت منزجر است. مردم بسیج شدهاند تا بر دولتهای خود فشار بیاورند، و همین مردم هستند که باید تضمین کنند که بهرسمیت شناختن اگرچه مهم است، ولی جایگزین نیاز فوری به پایان جنگ، جلوگیری از پاکسازی قومی، و متوقف کردن خشونت شهرکنشینان در کرانه باختری نمیشود.
روند الحاقِ خزنده و بیوقفهٔ زمینهای فلسطینی بدون مداخله بهمنظور پایان دادن فوری به این روند، همچنان ادامه خواهد یافت و چشمانداز مبهم و درهم کنونی برای تأسیس کشوری فلسطینی بیش از پیش محو خواهد شد. بهرسمیت شناختن فلسطین بستری در جهت تغییر دادن این روند به سوی روندِ راهحل “دو کشوری” باید باشد و نه بهمنزلهٔ تاوانِ کشورهایی که در مرگ این راهحل سهیماند.
فلسطینیها بهدرستی نگران این هستند که کشورهایی که “حق تعیین سرنوشت” آنان را بهرسمیت میشناسند نهتنها این اقدام را به حرکتی نمادین محدود سازند، بلکه این اقدام موجب شود که از فلسطینیهای تحت اشغال درخواستهایی بیشتر شود تا از اشغالگران اسرائیلی. بهعبارت دیگر، این اقدام بهجای بهچالش کشیدن جنایتهای اسرائیل به چماقی دیگر برای تضعیف حقوق و رفاه فلسطینیها تبدیل شود.
این نگرانی بیاساس نیست: در متن بیانیههایی که از جانب رهبران غربی هنگام اعلام بهرسمیت شناختن فلسطین ارائه شد، شرایطی متعدد (برخی نیز در خود قطعنامهٔ سازمان ملل) ضمیمه شده بود که از آن جملهاند منحصر ساختن مشارکت در انتخابات فلسطین به جناحهایی است که از برنامه سازمان آزادیبخش فلسطین حمایت میکنند و توافق فلسطینیها بر سر اینکه کشورشان غیرنظامی باشد، در حالی که فلسطینیها در این صورت قدرت دفاع از خود در برابر نسلکُشی نخواهند داشت. فلسطینیها اوضاع سیاسی خودشان را باید سامان دهند، ولی با چنین شرطها و خواستهایی نظرها را از واقعیت نسلکُشی، پاکسازی قومی، و گسترش شهرکسازی نمیتوانند برگردانند.
بهرسمیت شناختن فلسطین،گامِ نخستِ مهمی است
با وجود این نگرانیها حمایت از بهرسمیت شناختن فلسطین ضروری است. حزب من،”هدش”، جبههٔ دموکراتیک صلح و برابری، مدتهاست که خواستار این اقدام بوده است. این یکی از راههای انسجام و تحکیم همداستانیِ جهانی بر ضد پروژهٔ اسرائیلی- آمریکایی “اسرائیلِ بزرگ” و در حمایت از حق تعیین سرنوشت فلسطینیها است و در این دوران وحشتناک وظیفهٔ سیاسیای ضروری است.
ولی این بهرسمیت شناختن فلسطین برای معنادار بودن، با تحریمهایی علیه اشغال دائمی و غیرقانونی کشوری که بهرسمیت شناخته میشود باید همراه باشد. بر اساس نظر دیوان بینالمللی دادگستری در سال گذشته، برای غیرقانونی دانستنِ خودِ اشغال و همچنین برخی اقدامهایی که دولتها برای نشان دادن همدست نبودن با اسرائیل باید انجام دهند، محدودیتهایی مشخص گردیدهاند که از همکاریهای تجاری تا همکاریهای نظامی را شامل میشود.
کشورهایی مانند اسپانیا، ایرلند، و اسلوونی پیش از این برای تطبیق خود با قوانین بینالمللی اقدام کردهاند. همچنین اینطور بهنظر میرسد که این کشورهایی که بهطور روزافزون بهرسمیت شناختن فلسطین را اعلام میکنند تنها نخستین کشورهایی هستند که این کار را انجام میدهند. حتی اخیراً آلمان هم ظاهراً تحریم تسلیحاتی اسرائیل را اعلام کرده است که در صورت اجرای صحیح اهمیتی فراوان میتواند داشته باشد. با این حال، “اتحادیهٔ اروپا” بهطورکلی همچنان با ناتوانیاش در تصویب تحریم تسلیحاتی اسرائیل، فلسطینیها را ناامید میکند.
دلیل اهمیت دادن به این موضوع بهخاطر تأییدِ مجددِ این موضوع نیست که نظام تکقطبی دوران افول خود را میگذراند، بلکه دلیلِ اهمیت آن این است که غرب همچنان پشتوانهٔ ادامه یافتن سیاستهای کنونی اسرائیل است. زیرا اسرائیل بخش عمده تجارتش را با غرب انجام میدهد، بسیاری از داراییهای مالیاش را در بانکهای غربی نگه میدارد، در ورزشهای بینالمللی شرکت میکند و تبعهٔ آن مکرر و بدون ویزا به غرب سفر میکنند. غرب همچنین مدعی پایبند بودن به نظامی مبتنی بر قواعد و ارزشهاست و بنابراین این غرب است که تعیین میکند شکاف بین دو مسیر نابودی فلسطینیها و پاسخگو کردن اسرائیل با چه سرعتی بسته خواهد شد.
همبستگی در خیابانها باید به عمل در تالارهای قدرت تبدیل شود، حتی اگر این اقدامها برای بسیاری از فلسطینیها بسیار دیر رخ دهد. بهرسمیت شناختن فلسطین گامی مهم است، ولی آن نیز باید به عمل تبدیل شود.
نوشته: آیدا توما-سلیمان، نشریهٔ ژاکوبن، ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۵/ ۳۰ شهریورماه ۱۴۰۴
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۴۴، ۱۴ مهر ۱۴۰۴




