آشنایی با سندیکاهای کارگری آفریقای جنوبی
تاریخچهٔ درخشان مبارزهٔ اتحادیههای کارگری آفریقای جنوبی
اتحادیههای کارگری در آفریقای جنوبی نقشی محوری در تاریخ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این کشور، بهویژه بهعنوان نیرویی تعیین کننده در برابر استعمار و آپارتاید ایفا کردهاند. اهمیت تاریخی سندیکاهای کارگری آفریقای جنوبی تنها به مسائل محل کار و سندیکایی محدود نمیشود. آنها نقش اصلی را در مبارزه برای آزادی و علیه نژادپرستی و مبارزات طبقاتی داشتند و خواستهای بنیانی اتحادیههای کارگری آفریقای جنوبی همواره عدالت اقتصادی و برابری نژادی بوده و هست، خواستهایی که خود منعکس کننده درهمتنیدگی پیچیدهای از مبارزات طبقاتی و نژادی است که برتابنده روابط دوران استعمار و آپارتاید است.
تاریخچه اتحادیههای کارگری در آفریقای جنوبی و رشد مبارزات آنها مقارن با دورههای مختلف تاریخ رشد سرمایهداری مدرن در این کشور است. کشف مواد معدنی در اواخر قرن نوزدهم به بعد، معدنهای الماس ۱۸۶۸/ ۱۲۴۷ خورشیدی و طلا در سال ۱۸۸۶/ ۱۲۵۶، ساختار اقتصادی و سیاسی آفریقای جنوبی را بهشدت تغییر داد. پیش از آن آفریقای جنوبی جامعهای متشکل از قبیلههای مختلف و اقتصاد مسلط آن دوران نیز کشاورزی بود که اشغالگران استعماری نیز منطقههایی وسیع از آن را تحت تسلط خود داشتند. در طول این دورهها، معدنها نقش کلیدی را ایفا کردند. مالکان معدنها در راستای جستجوی نیروی کار ارزان، نیاز به تغییر قوانین داشتند و چنین تغییرهایی شکل سرمایهداری و تاریخ ستم نژادی اکثریت سیاهپوست را در این کشور شکل داد. منابع معدنی ارزشمند آفریقای جنوبی سرمایه خارجی و مهاجرت در مقیاس بزرگ را به خود جلب کرد. کشف این مواد معدنی ارزشمند و فراوانی آنها در آن زمان بسیار بیشتر از هر جای دیگری در جهان بود. الماس و بهویژه استخراج طلا در آفریقای جنوبی به ماشینآلات گران قیمت و نیروی کار فراوان برای استخراج نیاز داشتند. به همین دلیل، سرمایه خارجی بیشتری در آفریقای جنوبی نسبت به مجموع سایر کشورهای آفریقایی سرمایهگذاری شد.
این تغییرات اولین نطفههای طبقه کارگر جدید (پرولتاریا) را در این کشور بهوجود آوردند. همچنین بنا بر شرایط تاریخی آفریقای جنوبی، اتحادیههای کارگری از همان آغاز نیروی اصلی حرکتهای اعتصابی و اعتراضی کارگران صنعتی و معدنی بودند و در خط مقدم مقاومت در برابر شرایط استثمارگرانه کار، تفکیک نژادی و محرومیت سیاسی قرار گرفتند که در آن دسترسی به مشاغل و حقوق بر اساس نژاد تعیین میشد.
اوایل قرن بیستم پایه و اساس اتحادیههای کارگری آفریقای جنوبی را رقم زد که ریشه آن در درهمآمیختگی جنبشهای کارگری فارغ از “نژاد ” و آموزشهای سوسیالیستی بود که توسط کارگران مهاجر وارد مبارزات کارگری شده بود. گروههایی مانند سازمانهای سوسیالیست ایتالیا، سوسیالدموکراتهای آلمانی و فعالان یهودی که در طول رشد بخش معدنها به آفریقای جنوبی مهاجرت کرده بودند و ایدههای سازماندهی مارکسیستی و مبارزه طبقاتی را تبلیغ و ترویج میکردند. این گروههای مهاجر نه تنها به تجزیه و تحلیل انتقادی از استثمار سرمایهداری می پرداختند، بلکه استراتژیهای لازم برای سازماندهی را نیز آموزش میدادند که تاثیری جدی در فعالیت اتحادیهها در میان کارگران معدن و کارگران صنعتی داشت. مشارکت سوسیالیستهای مهاجر به تشکیل اتحادیههای پیشگام، مانند کارگران صنعتی آفریقا (IWA) یاری رساند که یکی از اولین اتحادیههایی است که با هدف سازماندهی کارگران آفریقایی بر اساس اصول همبستگی طبقاتی و سیاست سوسیالیستی شناخته میشود. با این حال، این جنبش نوپا با مانعهایی عظیم از جمله سرکوب دولتی و تفرقههای “نژادی” ریشهدار در جامعه کارگری مواجه شد. این تلاشهای اولیه الهام گرفته از سوسیالیسم، زمینههای اساسی را برای مبارزات اتحادیهای بعدی، با هدف متحد کردن کارگران، فارغ از تفاوت “نژادی”، فراهم آورد و درعینحال استثمار سرمایهداری و استعمار “نژادی” را بهچالش کشید.
همچنین، از ویژگیهای مهم این دوره، سیستم نیروی کار ذخیره نژادی بود که در آن بازار کار بر اساس “نژاد” تقسیم بندی شده بود. استعمارگران در دوران آپارتاید و با هدف محافظت از کارگران سفیدپوست، از طریق “قانون”، مشارکت آفریقاییها در مشاغل ماهر و پردرآمد را محدود کرده بودند. علاوه بر این، برخی اتحادیههایی که فقط سفیدپوستان اعضای آن بودند، کارگران آفریقایی را نمیپذیرفتند که خود در سازماندهی یک طبقهٔ کارگر متحد با مشارکت همهٔ کارگران مانعی جدی میشد. قوانین دولتی نیز با غیرقانونی کردن سازمانهای کارگری آفریقایی، فعالانه به این اختلافها دامن میزدند.
در سالهای دهههای ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰/ ۱۲۴۹ و ۱۲۵۹، استعمارگران بریتانیایی با بهکنترل در آوردن کشورها و قبایل آفریقایی سرزمینهای آنان را با زور سرنیزه تحت تسلط خود گرفتند. این دوره تا ایجاد “اتحادیهٔ آفریقای جنوبی” در سال ۱۹۱۰/ ۱۲۸۹، شاهد جنگهای فراوانی علیه قوانین سلب مالکیت از سیاه پوستان بود. دولتهای محلی نیز در همکاری با شرکتهای استعماری قوانینی را بهتصویب رساندند که حق سیاه پوستان را برای داشتن هرگونه ادعایی در مورد معدنها و یا تجارت محصولاتشان، بهشدت محدود میکردند. پس از آن نیز با تصویب “قانون زمین ۱۹۱۳/ ۱۲۹۲” در آفریقای جنوبی، سنگ بنای سلب مالکیت بهطورکامل اجرایی شد. بنا بر این قانون، “آفریقایی” ها فقط میتوانستند مالک زمین در مناطق “ذخیره” باشند (که از لحاظ کشاورزی و صنعتی کیفیتی پایین داشتند) که این خود نیز هم فقط ۱۳ درصد از کل زمینهای آفریقای جنوبی را دربر میگرفت.
هدف از این قوانین از سویی سیاه پوستان را وادار به قبول بردگی مزدوری و ایجاد نیروی کار میکرد و از سویی دیگر ایجاد اطمینان در مورد مالکیت و کنترل زمینهای حاصلخیز و قابل کشت توسط مالکان و کشاورزان سفید پوست بود.
مبارزه با این سیستم انحصاری نژادی بهشکلهای گوناگون صورت میگرفت. کارزارهای اتحادیهای اغلب با جنبش ضد آپارتاید درهممیآمیختند و اتحادیهها با بسیج کارگران سرکوبهای سیاسی را بهچالش میکشیدند. اقدامهای تودهایای سازمان یافته، مانند اعتصابها واعتراضهای اجتماعی و مدنی بیانگر مبارزهای عمومی بود که تنها دربرگیرندهٔ نارضایتیهای اقتصادی نبود بلکه ابعادی سیاسی بهخود میگرفتند. این اقدامها استراتژیهای سیاسیای هماهنگ بودند که با هدف تضعیف سیستم آپارتاید سازماندهی میشدند.
در سال ۱۹۱۷/ ۱۲۹۶ کارگران و دهقانان در روسیه مهمترین انقلاب در تاریخ مبارزه برای سوسیالیسم را انجام دادند. انقلاب روسیه خیلی زود در آفریقای جنوبی نیز تأثیرگذار شد. در آن زمان گروهی کوچک از کارگران در سازمانی بهنام “لیگ سوسیالیست بینالمللی” گردهم آمدند و سپس بههمراه تنی چند از کارگران و روشنفکران، “حزب کمونیست آفریقای جنوبی” (“CPSA”) را تشکیل دادند. بسیاری از آنان متعلق به سفیدپوستان طبقه متوسط بودند و حتی مسئولان اتحادیههای کارگری هوادار آنان نیزسفید پوستها بودند. اما بهمرور زمان آنان توانستند ایدهها و اندیشههای انقلاب روسیه را در میان کارگران سیاه پوست نیز اشاعه دهند.
طی سالهای دهههای ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰ / ۱۲۹۹ و ۱۳۳۹ مبارزات کارگران آفریقای جنوبی علیه سیستم آپارتاید و قوانین ضد کارگری حاکم با فراز و نشیبهای فراوانی روبرو شد. جدایی اتحادیههای سفید پوستان و سیاه پوستان و عدم ایجاد یک اتحادیه فارغ از رنگ پوست، ضربههایی جدی به مبارزات کارگری این کشور وارد کرد. در پس این فراز و نشیبها، سالهای دهه ۱۹۷۰/ ۱۳۴۹ طلیعهٔ جنبش وسیع کارگری بود که نقشی تعیین کننده در گسترش جنبش کارگری و عمومی کشور داشت.
اعتصابهای سال ۱۹۷۳ / ۱۳۵۲ “دوربان” در آفریقای جنوبی یک نقطه عطف بسیار مهم در تاریخ مبارزه علیه آپارتاید و احیای جنبش کارگری سیاه پوستان در این کشور بود. این اعتصابها بهویژه در کارخانههای نساجی، فلزکاری، و صنایع شیمی آغاز شد و بهسرعت گسترش یافت. اعتصابها بهطورعمده در اعتراض به دستمزدهای بسیار پایین و شرایط کاری نامناسب کارگران آفریقایی بود که اکثر آنان در زیر خط فقر زندگی میکردند. افزایش نجومی نرخ تورم در آن زمان نیز فشار اقتصادی بر کارگران را تشدید کرده بود. درمجموع، حدود صدهزار کارگر که عمدتاً آفریقایی بودند در “دوربان” به اعتصاب پیوستند که دستاوردهایی قابلتوجه داشت. از جمله این دستاوردها افزایش دستمزدها و بهبود شرایط کاری بود که بسیاری از شرکتها را وادار به قبول افزایش ۲۰ درصدی دستمزدها و ایجاد شرایط کاری بهتر کرد. احیای جنبش اتحادیههای کارگری و تولد مجدد اتحادیههای مستقل از دیگر دستاوردهای این اعتصابها بود.
این رویدادها سبب تقویت قدرت طبقه کارگر سیاه پوست شد و نقش تعیین کننده سازمانهای کارگری را در شکل دادن به ایدئولوژی، استراتژی، و تاکتیکهای مبارزه علیه آپارتاید را نشان داد. همچنین اعتصابها همبستگی و آگاهی سیاسی را در میان کارگران افزایش داد و بذر مقاومتهای گستردهتر در سالهای دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ / ۱۳۴۹ و ۱۳۵۹ از جمله قیام “سووتو” در سال ۱۹۷۶/ ۱۳۵۵ را کاشت که درنهایت به شکست آپارتاید در سالهای دهه ۱۹۹۰/ ۱۳۶۹ منجر شد. اهمیت اعتصابهای “دوربان” تنها در عملکرد آن در درون کارخانههای صنعتی نبود، بلکه اعتراضها را به یک جنبش اتحادیهای دائمی و مستقل تبدیل کرد. این اعتصابها باعث سرعت بخشیدن به تشکیل اتحادیههای تحت کنترل کارگران شد که مستقل از نفوذ کارفرماها یا دولت بودند.
در چنین شرایطی فدراسیون اتحادیههای کارگری آفریقای جنوبی “فوساتو” (“FOSATU”) در سال ۱۹۷۹/ ۱۳۵۸ تأسیس شد، فدراسیونی که بر اصول دموکراسی، کنترل کارگری و غیر نژادپرستی بنا شده بود. “فوساتو” به دنبال خواستهایی فراتر از خواستهای اقتصاد ی بود که قبلا اتحادیهها را تنها در چارچوب مبارزه برای دستمزد محدود میکرد. “فوساتو” چشماندازی از دموکراسی مشارکتی را در اتحادیهها ترویج کرد و مبارزات اقتصادی را به رهایی اجتماعی و سیاسی گستردهتر پیوند داد. این خواستها بعدها در آرمانهای سیاسی مطرح شده توسط چهرههای آزادیبخش کشور مانند “نلسون ماندلا” و “دزموند توتو” انعکاس یافتند.
رکود اقتصادی اوایل سالهای دهه ۱۹۸۰/ ۱۳۵۹ سبب افزایش بیکاریها شد که در نتیجهٔ آن کارگران برای حفظ شغل خود دست به اعتصاب زدند. اعتصابها بهمیزانی قابلتوجه افزایش یافت. در سال ۱۹۸۱/ ۱۳۶۰ بیش از ۳۰۰ اعتصاب ثبت شد که با توجه به شرایط سخت اقتصادی حاکم و تهاجم کارفرمایان علیه کارگران، در زمان خود یک حرکت اعتراضی درخور توجه در آن زمان بود. در سال ۱۹۸۲/ ۱۳۶۱ “فوساتو” توانست ۱۴۵ اعتصاب را سازماندهی کند که حدود نود هزار کارگر در آنها شرکت داشتند.
“فوساتو” تأکید داشت که ایجاد سازمانهای قوی و دموکراتیک در محل کار بر اساس اصل دموکراسی کارگری ضروریست. در سیستم جدید، نمایندهها در محلهای کار مستقیماً توسط کارگران انتخاب میشدند و بر همین اساس نیز در برابر کارگران پاسخگو بودند. این حرکتها تا حدود زیادی تحت تأثیر جریانهای سوسیالیستی در اتحادیه بودند. در آوریل ۱۹۸۲/ ۱۳۶۱ دبیرکل “فوساتو”، “جو فاستر”، در سخنرانی خود اعلام کرد که هدف فدراسیون ایجاد یک سازمان سیاسی مستقل برای کارگران، یک حزب کارگری، است.
در سال ۱۹۸۵/ ۱۳۶۴ با اتحاد میان “فوساتو” با سایر اتحادیهها، فدراسیونی جدید بهنام “کنگرهٔ اتحادیههای کارگری آفریقای جنوبی ” یا “کوساتو” (“Cosatu”) ایجاد شد که نشان دهنده تحکیم یک جنبش کارگری تودهای در آفریقای جنوبی بود که مبارزههای صنفی کارگران را با خواستها و کارزارهای سیاسی ادغام میکرد. “کوساتو” بهزودی به یک نیروی قدرتمند تبدیل شد که میتوانست میلیونها کارگر را در سراسر کشور بسیج کند. این اتحادیه چه در سطح ملی و چه در عرصهٔ بینالمللی بهعنوان نیروی اصلی در مبارزه علیه آپارتاید شناخته شد.
در سالهای ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵ / ۱۳۶۳و ۱۳۶۴ کارگران و جوانان مبارزه خود علیه دولت را گسترش دادند و کارگران گامهایی مهم برای ایجاد وحدت سازمان یافته خود برداشتند. از سال ۱۹۸۱/ ۱۳۶۰ اتحادیهها درگیر مذاکرات وحدت بودند که نتیجه موفقیتآمیز مذاکرات تأسیس “کوساتو” در سال ۱۹۸۵/ ۱۳۶۴ بود. سالهای نیمه دوم دهه ۱۹۸۰/ ۱۳۵۹ شاهد برخی از بزرگترین مبارزات کارگران در تاریخ این کشور است. اعتصاب کارگران فروشگاههای زنجیرهای (OK Bazaars) برای دستمزد بیشتر در سال ۱۹۸۶/ ۱۳۶۵ از جمله وسیعترین آنها بود. کارزارهای تودهای توسط “کوساتو” برای دستمزد بهتر، تغییر در قانون روابط کار (که هدف از آن تنظیم روابط کار، ترویج قدرت تصمیمگیری جمعی و حلوفصل اختلافهای کارگری بود) و منشور کارگران سازماندهی و رهبری شد. پیروزی معروف حقوق والدین- از جمله مرخصی پدر- در سال ۱۹۸۹/ ۱۳۶۸ از طریق مبارزهای که بهطورعمده از سوی زنان کارگر در مجموعه فروشگاههای زنجیرهای در آفریقای جنوبی (OK Bazaars و Pick ‘n Pay)، بهدست آمد از دیگر پبروزیهای جنبشهای کارگری در این کشور هستند. همچنین، در این دوره اتحادیهها توانستند پیوندهایی محکم با سازمانهای جوانان، سازمانهای مدنی، سازمانهای زنان و سازمانهای سیاسی ایجاد کنند. پس از بحثهای پر تنش و گاهی اختلافبرانگیز در داخل “کوساتو”، اتحادیهها یکی پس از دیگری منشور آزادی (طرحی سیاسی که سلطه استعماری و حاکمیت آپارتاید را بهچالش میکشید) را بهعنوان برنامهای سیاسی پذیرفتند که میتوانست راه را در مبارزه برای سوسیالیسم نشان دهد.
یکی از جنبههای تعیین کننده توسعه “کوساتو” اتحاد رسمی آن با حزب “کنگره ملی آفریقا” (ANC) و حزب “کمونیست آفریقای جنوبی” (SACP ) بود که اتحاد سهجانبهای معروف را ایجاد کردند. در حالی که این صفبندی سیاسی جنبش ضد آپارتاید را با ایجاد یک جبهه متحد تقویت کرد، بهطورهمزمان چالشهایی را برای “کوساتو” در برابر منتقدان در مقام یک جنبش کارگری ایجاد کرد. منتقدان بر این استدلال بودند که همکاری نزدیک “کوساتو” با حزبهای سیاسی تمرکز اصلی آن بر منافع کارگران را کاهش داده است. با این حال، “کوساتو” این تفکر را داشت که منافع اقتصادی کارگران در گرو بسیج برای تغییرهای سیاسی و اجتماعی گستردهتر است. با وجود تمامی انتقادها، “کوساتو” در برچیدن ساختارهای حقوقی و اجتماعی آپارتاید و در بسیج تودهها نیز نقشی کلیدی داشت و با زیر فشار قرار دادن رژیم آن را به مذاکره و اصلاحات دموکراتیک وادار کرد. همچنین، رابطه بین حزب کمونیست، اتحادیههای کارگری و جنبشهای آزادیبخش در آفریقای جنوبی توانست در شکل دادن به فعالیتهای کارگری مبارز تأثیری تعیین کننده داشته باشد. حزب کمونیست آفریقای جنوبی در مبارزات اتحادیهای نقشی سازمانی و ایدئولوژیک مرکزی داشت. تداوم تاریخی آن [“کوساتو”] از اوایل قرن بیستم تا آپارتاید و تا دوران دموکراتیک، نشان دهنده نقش حیاتی اتحادیههای کارگری کمونیستی در بسیج تودهای و مقاومت استراتژیک بود. درهمتنیدگی حزب کمونیست با سیاستهای آزادیبخش ملی، خصلت مبارزاتی سازماندهی اتحادیهها را تقویت کرد که خود تأکیدی بر لزوم مبارزات کارگری همچون بخشی جداییناپذیر از پروژه گستردهتر تحولات اجتماعی و اقتصادیای بنیانی بود.
پس از پبروزی علیه آپارتاید و سرنگونی آن در سال ۱۹۹۴/ ۱۳۶۳، اتحادیههای کارگری آفریقای جنوبی با چشمانداز سیاسی و اقتصادیای دگرگون شده روبرو شدند که هم فرصتها و هم چالشهایی بیسابقه را بههمراه داشت. اصلاحات نولیبرالیستی پس از آپارتاید، آزادسازی بازار، فشارهای جهانی شدن، و انجام نشدن تغییرهایی بنیادی در ساختار اقتصادی کشور مانعهایی جدی در بهبود وضعیت کارگران شدند. با این وجود، اتحادیههای کارگری بهطورفعال در عرصههای عمومیای دیگر مانند مبارزه علیه تغییرهای اقلیمی و مبارزه در راه عدالت اجتماعی شرکت می کردند.
پس از بهقدرت رسیدن حزب “کنگره ملی آفریقا” اختلافهایی جدی بین حزب “کنگره ملی آفریقا”، “کوساتو”، و “حزب کمونیست” پدیدار شد.
“کوساتو” با اصلاحات نولیبرالی دولت “کنگره ملی آفریقا” در سیاستهای اقتصادی کلان مانند برنامه رشد، اشتغال، و توزیع مجدد بهشدت مخالف بود. هنگامی که این طرح به عنوان سیاست اقتصادی دولت کنگره ملی آفریقا معرفی شد، کوساتو و حزب کمونیست استدلال کردند که این طرح حتی با ساختارهای قانون اساسی کنگره ملی آفریقا همخوانی ندارد و بدون مشورت با شرکای متحدش اعلام شده است.
کنگره ملی آفریقا با دفاع از طرح “اقتصاد کلان” و اجرای آن ادعا کرد این برنامه به اقتصادی رقابتی با رشدی سریع کمک میکند که به ایجاد مشاغل بیشتر، توزیع مجدد درآمد، و فرصتهایی بهسود فقرا منجر خواهد شد. با معرفی سیاستهای اقتصاد کلان توسط کنگره ملی، کوساتو آن را وسیلهای برای خصوصی سازی ارزیابی کرد. اگرچه بهنظر میرسید متقاعد کردن کوساتو برای پذیرش طرح اقتصاد کلان دشوار است، اما در ژوئن ۱۹۹۶/ ۱۳۷۵ مدیرکل خزانهداری با اعلام اینکه طرح اقتصاد کلان یک سیاست “غیرقابل مذاکره” است شرایط را بدتر کرد.
برخلاف کنگره ملی آفریقا، کوساتو معتقد بود خصوصی سازی منجر به از دست دادن موقعیتهای شغلیای فراوان منجر میشود و عدهای بیشتر از کارگران نیز به امضای قراردادهای موقت وادار خواهند شد. بر این اساس، سیاستهای اقتصاد کلان حزب کنگره ملی آفریقا در معرض انتقاد کوساتو و حزب کمونیست قرار گرفت و سیاستهای دولت همچون انحرافی از اصول خود حزب کنگره ملی آفریقا نیز تلقی شد.
با وجود انتقادهای اشاره شده در بالا، “کوساتو” موافقت کرد خصوصی سازی باید فقط در مواردی انجام شود که توسعه را تضعیف نکند و اصلاح سیاستهای اقتصاد کلان بهمنظور مقابله با مشکلات بیکاری و نابرابری دستمزدی را خواستار بود که حتی پس از فروپاشی آپارتاید در سال ۱۹۹۴/ ۱۳۷۳ همچنان ادامه داشت. سیاستهای حزب کنگره ملی آفریقا در مورد مسایل اقتصادی و دولتی که با افزایش برنامههای ریاضت اقتصادی نولیبرالی، خصوصیسازیها، و نادیده گرفتن نظرات متحدان خود همراه بود، مخالفتها از سوی کوساتو و حزب کمونیست را افزایش داد که سبب تضعیف اتحاد سهجانبه شده است.
برخی از اختلافهای کلیدی اخیر بین حزب کمونیست ، کوساتو، و کنگره ملی آفریقا
کوساتو در گزارش سیاسی سال ۲۰۲۲/ ۱۴۰۱ به خود، به حزب کنگره هشدار داد “اتحاد بهدلیل یکجانبهگرایی کنگره ملی آفریقا ناکارآمد است” و این که “خواستههای کوساتو در سیاستهای دولت نادیده گرفته میشود.” در کنگره سال ۲۰۲۳/ ۱۴۰۲ نیز کوساتو از کنگره ملی آفریقا بهدلیل “اتخاذ سیاستهای نولیبرال” که طرفدار خصوصی سازی و ریاضت اقتصادی است، انتقاد کرد و اعلام کرد که مخالف “کالایی شدن خدمات اساسی” مانند تغییر در ساختار شرکت دولتی برق اکسیوم ( Eskom ) و دخالت بخش خصوصی در سیستم انرژی است. کوساتو همچنین خواستار “تغییرات اقتصادی رادیکال” از جمله مداخله دولت در معدن، بانکداری، و اصلاحات ارضی شد. علاوه بر اینها، کنگره ملی آفریقا را نیز بهدلیل “عدم اجرای کامل قوانین کار” که به سرکوب دستمزد منجر میشود را مورد انتقاد شدید قرار داد.
حزب کمونیست نیز در سند ارایه شده از سوی کمیتهٔ مرکزی در [کنگرهٔ] سال ۲۰۲۲/ ۱۴۰۱، کنگره ملی آفریقا را به “کنار گذاشتن منافع طبقه کارگر” بهنفع “سرمایهٔ انحصاری”، عدم پیشرفت برنامهٔ “بیمهٔ بهداشت ملی” و “عدم اجرای برنامهٔ مالیات بر ثروت” متهم کرد. از دیگر خواستهای این کنگره [حزب کمونیست] “برنامه تضمین شغل” بود و این که کنگره ملی آفریقا را به “اولویت دادن به ریاضتهای اقتصادی بر اشتغال” متهم کرد. همچنین کنگره [حزب کمونیست] طی فراخوانی “کنار گذاشتن سیاستهای اجماع واشنگتن” (اقتصاد تحمیل شده از سوی صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی) توسط دولت را خواستار شد.
حزب کمونیست در بیانیهٔ سال ۲۰۲۳/ ۱۴۰۲ خود نیز رهبران حزب کنگره ملی آفریقای جنوبی را بهدلیل “محافظت از افراد فاسد” بهجای پیگرد قانونی آنان محکوم کرد و اعلام داشت “جناح بندیهای داخلی [حزب] کنگره ملی آفریقا حکومت را تضعیف میکند.” بر همین اساس، طی یک فراخوان “دستورکار مستقل طبقهٔ کارگر” را جدا از نبردهای جناحی [حزب] کنگره ملی آفریقا صادر کرد. همچنین در این سند با انتقاد از “شیوه رهبری از بالا به پایین کنگره ملی آفریقا”، آن را عامل به حاشیه راندن سایر متحدان خواند و تهدید کرد اگر [حزب] کنگره ملی آفریقا به نادیده گرفتن خواستهای چپ ادامه دهد، به “بسیج سیاسی مستقل طبقهٔ کارگر” خواهد پرداخت.
در سال ۲۰۱۷/ ۱۳۹۶ نیز بیانیهٔ کمیته مرکزی برکناری و استعفای “زوما” رییسجمهور وقت کشور را خواستار شد و اعلام کرد: “زوما باید برود!”. در پی این بیانیه نیز از رهبری کنگره ملی آفریقا جدا شد.
آنچه از روند اتحادهای وسیع در آفریقای جنوبی و مبارزه در سرنگونی رژیم آپارتاید و اختلافهای فزاینده پس از آن میتوان نتیجه گرفت این است که طبقه کارگر در راه دست یافتن به حقوق کامل خود به حرکت و سازمان مستقل خود نیاز دارد و پیوند با حزب کمونیست اولین گام در این راه است. بدون انجام تغییرهایی بنیانی در روابط اقتصادی و بدون مشارکت زحمتکشان در تصمیمهای سیاسی و اقتصادی، منافع کارگران همواره در خطر تعرض از سوی دولتهای سرمایهداری خواهد بود.
با این وجود بر این موضوع باید تأکید کرد که تاریخ اتحادیههای کارگری آفریقای جنوبی با همهٔ افت و خیزهای خود از بدوپیدایش آن، نشان دهنده مبارزهای مستمر و پویا از سوی کارگران علیه شکلهای مختلف تبعیض، ظلم و ستم است. این اتحادیهها از آغاز جنبش سوسیالیستی در جهان، در مقام نیرویی متحد در از بین بردن آپارتاید و برپایی جمهوری آفریقای جنوبی نوین نقش اصلی را داشتهاند و در دوران معاصر نیز علیه نولیبرالیسم و بحرانهای زیست محیطی، حضوری فعال داشتهاند. هر چند اتحادیههای آفریقای جنوبی با چالشها و مانعهایی گوناگون مواجه هستند، با این حال، برای تأمین حقوق کارگران و رفع مشکلهای اجتماعی و ایجاد آیندهای عادلانهتر نه تنها برای کارگران، بلکه برای تمام زحمتکشان این کشور توانمندیهایی زیاد دارند.
سایت حزب تودهٔایران




