به سوی آینده

مبارزه با خشونت علیه زنان بخشی جداناپذیر از مبارزه برضد واپس‌گراییِ فرهنگی-اجتماعی و نظام طبقاتی سرمایه‌داری است

به‌بهانۀ روز ۲۵ ماه نوامبر (۴ آذرماه) روزِ جهانیِ مبارزه با خشونت علیه زنان

سیما روشنی                                                        

 

 مقدمه

نام‌گذاریِ روز ۲۵ ماه نوامبر(۴ آذرماه)، زیر عنوان “روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان” از سوی سازمان ملل متحد رویدادی مهم است که تاریخ مقاومت زنان، جنبش‌های عدالت‌خواه و نیروهای چپ را به همدیگر ارتباط می‌دهد. این جستار خاستگاه تاریخی این روز  را با ارجاع‌ به  نظریه‌های فمینیستی سوسیالیستی بررسی   می‌کند.

در ۲۵ نوامبر ۱۹۶۰/ ۴ آذرماه ۱۳۳۹ سه خواهر پاتریا،  مینروا،  و ماریا ترسا  میرابال،  فعالان سیاسی مخالف با رژیم دیکتاتوری رافائل تروخیو در جمهوری دومینیکن، به‌دستور رژیم به‌قتل رسیدند. این سه خواهربا نام مستعار پروانه‌ها شناخته می‌شدند و از اعضای ‌جنبش زیرزمینی‌ای  چپگرا بودند. در سال ۱۹۸۱ / ۱۳۶۰ در نخستین نشست زنان آمریکای لاتین و کارائیب در بوگوتا، تصمیم گرفته شد یاد این مبارزان را با نام‌گذاری روز ۲۵ نوامبر زیر عنوان “روز مبارزه با خشونت علیه زنان” گرامی بدارند. در سال ۱۹۹۳ / ۱۳۷۲سازمان ملل متحد “اعلامیه حذفِ خشونت علیه زنان” را تصویب کرد و بنابراین خشونت جنسیتی به‌منزلهٔ نقض حقوق بشر شناخته شد. در سال ۱۹۹۹/ ۱۳۷۸ مجمع عمومی سازمان ملل روز ۲۵ نوامبر را به‌طور رسمی روزِ “بین‌المللی رفع خشونت علیه زنان” اعلام کرد. خشونت علیه زنان یکی از شکل‌های رایج نابرابری در جهان است.

از خشونت خانگی تا ساختارهای اقتصادی‌ای  تبعیض‌آمیز مسئله‌هایی هستند  که هم بُعدی  فردی دارند  و هم بُعدی  ساختاری. روز ۲۵ نوامبر / ۴ آذرماه نه‌تنها یادآور مقاومت زنان علیه این خشونت‌هاست، بلکه بازتابی از پیوند میان مبارزه فمینیستی و عدالت اجتماعی است.

 

فمینیسم سوسیالیستی : تحلیل ساختاری خشونت                    

فمینیسم سوسیالیستی معتقد است خشونت علیه زنان صرفاً پدیده‌ای فرهنگی یا خانوادگی نیست، بلکه ریشه در نظام اقتصادی و طبقاتی دارد. از  این دیدگاه، پدرسالاری و سرمایه‌داری دو نظام به‌هم‌پیوسته‌اند که سلطه را در دو سطح جنسیتی و طبقاتی بازتولید می‌کنند. به‌عنوان نمونه، سیلویا فدریچی در اثر معروف خود  به‌نام: ”كاليبان و ساحره: زنان، بدن، و انباشت اوليه“ (انتشار در سال ۲۰۰۴/ ۱۳۸۳) نشان می‌دهد کنترل بدن زنان و کار خانگی بی‌مزد از ابزارهای تاریخی انباشت سرمایه بوده است. فدریچی با نظر مارکسیست‌ها که رشدِ سرمایه‌داری بدون صدها سال خشونت وحشیانه و نظم دادن به خشونت علیه زنان امکان نداشت، موافق است.

سيلويا فدريچی در كتاب خود ”ساحِره‌كُشی“ را شالودهٔ یک نظام سرمايه‌داری می‌داند كه زنان را به خانه و به بازتوليد نيروی كار محدود کرده و به كاری اجباری و‌ بی‌اجرومزد وادار می‌كند. او میدان اصلی مبارزه جنبش زنان را در مبارزهٔ طبقاتی در نظام سرمایه‌داری و نقش زنان در توسعهٔ کار توليدی قرار می‌دهد.

فدریچی در مورد چگونگی کشیده شدنش به عرصهٔ مبارزه برای حقوق زنان می‌گوید: “من در سال ۱۹۶۷ به ایالات متحده رسیدم. خود را درگیر جنبش دانشجویی و جنبش ضدجنگ کردم. ضمناً مشارکتم را در جنبش تقاضای دستمزد برای کار خانگی و فعالیت تمام‌ وقتم را در کسوت یک فمینیست شروع کردم. در سال ۱۹۷۲ / ۱۳۵۱ ما تعاونی فمینیستی بین‌المللی را تأسیس کردیم، تعاونی‌ای که کارزار (کمپین) تقاضای دادن  دستمزد [به زن] برای کار خانگی را به عرصهٔ بین‌المللی کشاند. ریشه‌های فمینیسم من عمدتاً در تجربهٔ من در مقام زنی که در جامعه‌ای سرکوبگر، ایتالیای سال‌های دهۀ ۱۹۵۰/ ۱۳۲۹، رشد کرده نهفته است: جامعه‌ای ضدکمونیستی، مردسالار، کاتولیک، و لِه‌شده زیر بار جنگ. جنگ جهانی دوم برای گسترش فمینیسم در ایتالیا اهمیت داشت، زیرا نشانگر لحظهٔ گسست رابطهٔ زنان از دولت و خانواده بود، زیرا باعث شد زنان بفهمند به مستقل ‌شدن نیاز دارند و نمی‌توانند مسئلهٔ بقای خویش را به دست مردان و خانواده مردسالار بسپارند و فهمیدند پشت‌سرهم نباید برای دولتی بچه بیاورند که بعداً آنان را به مسلخ می‌برد…“۱

 

پیشرفت اجتماعی و چالش‌هایی جدید

جنبش بیداری زنان که در آمریکا و کشورهای اروپایی نخست در شکل مبارزه برای حق رأی آغاز شد در سال‌های دهه‌های میانی قرن نوزدهم،  به‌عنوان نمونه در آمریکا در سال ۱۸۴۸ / ۱۲۲۷ خورشیدی، به یک جنبش اجتماعی‌ گسترده تبدیل شد.

در انگلستان در سال ۱۸۶۷/ ۱۲۴۶ خورشیدی نخستین جامعه ملی حق رأی زنان تأسیس گردید و اعضای این جامعه به “suffragette”- به‌معنای “عضو گروه  زنان مدافع حق رأی برای زنان”- معروف شدند. مبارزهٔ‌ زنان برای حق رأی و دیگر  حقوق اجتماعی دهه‌ها در جامعۀ سرمایه‌داری آن دوران به‌طول انجامید و بسیاری از زنان در راه این مبارزه رنج  زندان، شکنجه، و طرد شدن از جامعه از سوی دولت‌های بورژوایی و کلیسا و دیگر نهادهای مذهبی را متحمل شدند. برای نمونه، در انگلستان در ژوئن ۱۹۰۸ / ۱۲۸۷ خورشیدی تظاهراتی عظیم به‌همت مبارزان زن سازمان داده شد،  تظاهراتی که در آن بیش از پانصد هزار زن طرفدار حق رأی زنان حضور یافتند. سرانجام پس از نزدیک به نیم قرن مبارزه در سال ۱۹۱۸ / ۱۲۹۷ خورشیدی حق رأی زنان در بریتانیا آن‌هم پس از اعتصاب عمومی زنان به‌رسمیت شناخته شد.

نکتهٔ جالب آنکه در این اولین پیروزی بزرگ مبارزان زن، سن زنان برای رأی دادن ۳۰ سالگی تعیین شده بود در حالی که مردان از ۲۰ سالگی می‌توانستند در انتخابات شرکت کنند. پیشرفت مبارزهٔ زنان تنها در عرصهٔ حق رأی نبود، بلکه گام‌به‌گام و خصوصاً پس از پیروزی انقلاب اکتبر در ۱۹۱۷/ ۱۲۹۶ خورشیدی و گسترش اندیشه‌های دوران‌ساز سوسیالیسم در اروپا وضعیت مبارزهٔ زنان جهشی کیفی پیدا کرد و مجموعهٔ حقوقی‌ای که امروز زنان در بسیاری از کشورهای اروپایی از آن بهره‌مند هستند و همچنین برگزاری روزی با عنوان “روزِ جهانیِ زن” نشئت گرفته از اندیشه‌های سوسیالیستی‌ای است که در طول دهه‌ها در کشورهای غربی نادیده گرفته می‌شدند. اما هنوز تا ریشه‌کن کردن خشونت جنسیتی علیه زنان راهی دراز باقی مانده است و آمار منتشر شده در این زمینه در کشورهای اروپایی و جهان همچنان روندی دردناک از خشونت ساختاری و شخصی علیه زنان را نشان می‌دهد.

در قرن بیست‌ویکم با گسترش رسانه‌های دیجیتال شکل‌هایی  تازه‌ از خشونت جنسیتی پدید آمده‌اند که روندی بسیار هشدار دهنده دارند.

 

نگاهی گذرا به جنبش زنان در ایران علیه واپس‌گرایی و خشونتِ سازمان یافته

زنان مبارز میهن ما نیز در دو سدهٔ‌ گذشته با چالش‌هایی جدی در راه تحقق حقوق‌شان رو به‌رو بوده‌اند. جنبش بیداری زنان ایران که اواسط قرن نوزدهم میلادی/حدود ۱۲۲۹ خورشیدی آغاز شد بـی‌شـک یـکـی از جنبش‌های اجتمـاعـی با اهمیت در ایـران است که نه تنها در میهن ما بلکه در جنبش‌های زنان منطقه نیز تأثیری به‌سزا بر جـای گذاشت. در جریان این مبارزات نام زنانی مانند طاهره قرة‌العین (زرین تاج)، از پیشگامان جنبش بیداری زنان، با خطـوطـی زرین در تاریخ مبارزاتی زنان ایران به‌ثبت رسیده است. نظارت قرون وسطایی پوشش و تحمیل آن به زنان به‌صورت حجاب اجباری، فرودست پنداری زنان‌ و محروم کردن آنان از فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی به‌منظور محدود ساختن هر چه بیشتر حقوق انسانی زنان همواره یکی از کشمکش‌های اساسی حکومت‌های استبدادی و زن‌ستیز از یک سو و روحانیت ارتجاعی از سوی دیگر با زنان میهن ما در خلال دو قرن اخیر بوده است. در این عرصه خشونت خانوادگی و اجتماعی نیز به‌مثابهٔ امری پذیرفته‌شده و بدون عواقبی قانونی یا اجتماعی مبارزه و زیست زنان در جامعهٔ عقب‌ماندهٔ ما را با چالش‌هایی جدی رو‌به‌رو کرده است. اگر در دوران حکومت پهلوی و در چارچوب رفرم‌های سرمایه‌داری از فشار ظاهری و پوششی بر زنان کمی کاسته شد، اما این روند با حاکم شدن کامل رژیم ولایت فقیه پس از شکست انقلاب بهمن ۵۷ به پس رفت و باردیگر حقوق اولیه  زنان میهن ما با شعارهایی واپس‌گرایانه و ضدانسانی حجاب اجباری از جمله “یا روسری یا توسری” ‌با مانع‌هایی بسیار جدی رو به‌رو شد.

Ay-13-Violance-against-women

ایران جزو یکی از چهار کشور جهان است که هنوز “کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان” را امضا نکرده است، زیرا حاکمان زن‌ستیز برابری جنسیتی ذکر شده در این “کنوانسیون” را با اصول قانون اساسی ایران در تضاد آشکار می‌دانند، اصولی که در آن رعایت بی‌چون‌وچرای ضابطه‌های اسلامی را خواهان است و الزامی می‌داند.

آمارهای رسمی در ایران نشان می‌دهند که سالانه به‌طور متوسط بیش از ۷۴ هزار زن برای معاینه‌های جسمی همسرآزاری به مراکز پزشکی قانونی مراجعه می‌کنند. (نگاه کنید به نمودار شماره ۱) به‌عبارتی، از هر ۳۰۰ زن متأهل در ایران یکی برای شکایت از همسرآزاری به سازمان پزشکی قانونی مراجعه می‌کند، اما همه موارد این چنین نیستند. برآوردها نشان می‌دهد که موارد واقعی خشونت خانگی علیه زنان در ایران تقریبا ۱۰۰ برابر این رقم است۲.

آمار قتل‌های “ناموسی” که ما نمونه‌هایی زیاد از آن را در سال گذشته شاهد بوده‌ایم و همچنین یورش سازمان‌یافتهٔ مزدوران رژیم و آزار و اذیت زنان در ملأعام و همچنین اسیدپاشی به زنان زیر عنوان اتهام بدحجابی را باید بر این آمار تکان‌دهنده   افزود تا ابعاد فاجعهٔ ایجاد شده در کشور ما زیر یوغ دستگاه نظری “اسلام سیاسی” را بهتر درک کرد.

برای نمونه، یوسف طباطبایی‌نژاد، امام جمعه و نمایندهٔ علی خامنه‌ای در اصفهان، در ملاقات با فرمانده انتظامی استان و جانشین اطلاعات و امنیت ستاد کل، “ناامن” کردن فضای جامعه برای عاملان “کشف حجاب” [معادل “بدحجابی” در اصطلاح رژیم ولایی] را خواستار شده و به نیروی انتظامی توصیه کرده است در این امر جدیت به‌خرج دهد. او پیش‌تر هم گفته بود برای مقابله با “بدحجابی” باید “چوبِ‌ تَر” را بالا برد. پس از امام جمعۀ اصفهان، امام جمعه بجنورد و نماینده ولی فقیه در خراسان شمالی هم از نیروی انتظامی خواست زندگی “بدحجابان” را ناامن کند. به‌گزارش خبرگزاری تسنیم، ابوالقاسم یعقوبی، در خطبه‌های نماز جمعه ۱۱ مهرماه گفت: “مبادا ویروس کرونا ما را از سایر ویروس‌ها غافل کند. نیرو‌های انتظامی زندگی بدحجابان را ناامن کنند، چرا که آن‌ها درصدد این هستند که جامعه دینی ما را ناامن کنند.”۳

آغاز خیزش “زن، زندگی، آزادی” در ایران در پی قتل وحشیانه مهسا امینی به‌دست گزمگان رژیم ولایت فقیه در مبارزه جنبش مردمی علیه رژیم ولایت فقیه نقطه‌عطفی تاریخی بود، نقطه‌عطفی که زنان دلاور میهن ما در آن نقشی کلیدی داشتند. به‌رغم تلفات سنگین مردمی و دستگیری و بازداشت‌ هزاران معترض و آزار و شکنجهٔ وحشیانهٔ دستگیرشدگان در این خیزش، این مبارزهٔ مردمی دستاوردهایی مهم نیز به‌همراه داشت. مبارزهٔ قهرمانامهٔ زنان علیه حجاب اجباری در خیزش “زن، زندگی، آزادی” علیه حجاب اجباری آن‌چنان تأثیرگذار بود که امروز پس از گذشت سه سال از این خیزش مردمی رژیم با همهٔ تلاش‌هایش هنوز نتوانسته است اوضاع‌واحوال در سراسر ایران را به پیش از این جنبش اعتراضی برگرداند و دولت برگماردهٔ حکومت نیز علناً اعلام می‌کند توان و قصد اجرای سیاست “حجاب اجباری” ‌را ندارد.

”تشکیلات دموکراتیک زنان ایران“،‌ کهن‌ترین سازمان زنان ایران،  دربارهٔ‌ شرایط مبارزه کنونی زنان در کشور به‌درستی می‌گوید: “مبارزات قهرمانانۀ زنان ایران در سال‌های اخیر در ترویج گفتمان برابری‌خواهی و رفع تبعیض و انواع خشونت علیه زنان در جامعه و  هم‌اکنون مقاومت شجاعانۀ آنان در حفظ دستاوردهای جنبش ٬زن زندگی آزادی٬، باوجود کشتار وحشیانهٔ زنان و دختران و همه‌گونه سرکوبگری و انباشتن زندان‌ها از فعالان و کنشگران زن در روند مبارزات مردمی و ترقی‌خواهانه میهن ما در جهان به‌ویژه در منطقهٔ  خاورمیانه بی‌نظیر است. شرکت چشمگیر و شجاعانهٔ زنان در اعتراضات مردمی سال‌های اخیر به‌خصوص در جنبش ٬زن زندگی آزادی٬ که همراه با سایر نیروهای مردمی پایه‌های دیکتاتوری را به‌لرزه در آورده سبب حیرت و احترام جهانیان گردیده است و زنان مترقی بسیاری کشورها همبستگی‌شان را با زنان مبارز ایران اعلام کرده و می‌کنند.”۴

 

گرامی‌داشت روز ۲۵ ماه‌نوامبر (۴ آذرماه)  با عنوان: “روزِ جهانیِ مبارزه با خشونت علیه زنان”، در واقع گرامی‌داشتِ مبارزهٔ قهرمانانهٔ زنان جهان و ایران است که در سدهٔ اخیر مرزهای اندیشه‌های ارتجاعی را درهم شکسته است و گفتمانی نو از حقوق زنان را، گفتمانی مترقی و انسانی، در جامعه رواج داده است. اندیشه‌های مترقی و دوران‌سازی که طی روند تکاملی‌اش به نیروی اجتماعی‌ای عظیم تبدیل شده و برداشتن گام‌هایی اساسی در راه عملی ساختن حقوق زنان در همهٔ عرصه‌ها را ممکن می‌سازد.

بُن‌مایه‌ها:

۱. نگاه کنید به “گفت‌وگو با سيلويا فدريچی فیلسوف ایتالیایی؛ مبارزهٔ زنان یکی از مبارزات محوری ضدسرمایه‌داری است”.

https://meidaan.com/archive/10663

۲. نگاه کنید به: مقاله “خشونت علیه زنان در ایران و جهان به‌روایت آمار”:

https://l1nq.com/YAJkl

۳. نگاه کنید به “نامۀ مردم”، شمارۀ ۱۱۱۴، ۲۱ مهرماه ۱۳۹۹.

۴. نگاه کنید به اعلامیه تشکیلات دموکراتیک زنان ایران، ۲۹ آبان‌ماه ۱۴۰۲/ ۲۰ نوامبر ۲۰۲۳.

به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۳، آذرماه ۱۴۰۴

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا