جورج عبدالله سمبل مبارزه و مقاومت
سیامک وکیلی
مقدمه
در روزهایی که جهان در بحرانهایی پیدرپی و سردرگمیهای سیاسی غرق است، خبر آزادی جورج عبدالله پس از نزدیک به چهار دهه زندانی بودن همچون جرقهای در دل شب توجه بسیاری را بهخود جلب کرد. عبدالله، مبارز لبنانی و کمونیستِ ضدصهیونیست در سال ۱۹۸۴ / ۱۳۶۳ در فرانسه بازداشت و در سال ۱۹۸۷ / ۱۳۶۶ به حبس ابد محکوم شد. در طی ۴۱ سال حبس نه تنها تسلیم نشد، بلکه با مقاومت در برابر استعمار، اشغالگری، و امپریالیسم جهانی بهطور ماندگار صدایی طنینافکن باقی ماند. آزادی او در ژوئیه ۲۰۲۵/ ۱۴۰۴ رویدادی فقط مرتبط با یک فرد نبود، بلکه نمادی سیاسی و تاریخی از پایداری بر اصول، وفاداری به آرمان، و طرد هرگونه سازش با نظام اشغالگر و امپریالیسم بینالمللی بوده است.
آزادی عبدالله با موجی از احساسات متناقض در سطحهایی مختلف همراه شد. برای دوستان و همراهانش این آزادی پس از سالها مبارزه و تلاش بیوقفه بهمثابهٔ پیروزیای تاریخی و انسانی بود. برای بسیاری از فعالان سیاسی آزادی او تجلی این حقیقت است که حتی پس از سالها زندان، بر سر موضعگیریهای خود میتوان ایستاد و حق را فریاد زد. در لبنان، فلسطین، فرانسه، و بسیاری دیگر از کشورهای جهان مراسمی در حمایت از او برگزار و بیانیههایی منتشر شد؛ درحالیکه نهادهای دولتی و رسانههای وابسته به ایالات متحدۀ آمریکا، کشورهای اروپایی و وابستگان آنان، اغلب سکوت اختیار کردند یا با لحنی سرد و خنثی به آن پرداختند. این واکنشها خود نشانگر عمق تأثیر شخصیتی است که علیرغم سالها زندان و سکوت اجباری همچنان توان تأثیرگذاری بر میدان سیاسی و اخلاقی را دارد.
از کودکی تا خودآگاهی سیاسی :سیر تکوین مبارزی بینالمللی
جورج عبدالله در دوم آوریل۱۹۵۱/ ۱۳۳۰ در روستای “قبیات” عکار واقع در شمال لبنان در خانوادهای مسیحی مارونی و در فضایی اجتماعی که مسئلهٔ هویت ملی، اشغال فلسطین، و شکاف طبقاتی دغدغههای روزمرهٔ مردم را شکل میدادند به دنیا آمد. حضور اشغالگران اسرائیلی در جنوب لبنان، بحرانهای داخلی، و بیعدالتی اجتماعی، همگی در تکوین ذهنیتی حساس، سیاسی و عدالتخواه در عبدالله نقشی بسزا داشتند. او پس از پایان تحصیلات متوسطه در لبنان وارد دانشگاه شد و سپس برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. آشنایی با جنبشهای دانشجویی، بحثهای پرشور ضداستعماری و انتشار متنهایی انقلابی نقطه عطفی در شکلگیری شخصیت مبارز او بود. او در این دوران نه تنها به مطالعهٔ عمیق فلسفهٔ سیاسی، بلکه به مشارکت عملی در جنبشهای ضدسرمایهداری و ضدامپریالیستی نیز روی آورد. نخستین فعالیتهای او بیشتر پیرامون آموزش دادن، روشنگری کردن، و ترجمهٔ متنهای نظری (تئوریک) بودند، اما مسیر فعالیتهای او بهتدریج به سمت مقاومت مسلحانه و تعهدی عملیتر جهت پیدا کرد .گرایش عبدالله به مارکسیسم نتیجهٔ طبیعیِ تجربهٔ زیستهٔ پیشیناش در سرزمینی بود که زخمهای استعمار، جنگ، فقر، و طایفهگرایی در آن عیان بودند. عبدالله در تقابل با نظم سرمایهدارای جهانی و حمایت بیقید و شرط آن از رژیم صهیونیستی به این باور رسید که تنها از مسیر مبارزهٔ ریشهای و سازمانیافته به عدالت واقعی میتوان دست یافت. پیوند میان تحلیل طبقاتی، نقد امپریالیسم، و حمایت از مقاومت فلسطین، بخشی جداناپذیر از تفکر سیاسی او شد. او در مقام یکی از اعضای فعال “گردانهای مسلح انقلابی لبنان” (“FARL”) نهتنها مبارزه علیه صهیونیسم را وظیفهای تاریخی میدانست، بلکه آن را در بستر بزرگتری از مبارزۀ جهانی با سلطهگری، اِشغال و بهرهکشی قرار میداد. از نگاه عبدالله، آزادی فلسطین تنها یک مسئله ملی نبود، بلکه بخشی از پیکرهٔ واحد رهایی انسان از یوغ سلطهٔ سرمایهداری جهانی بود.
باید یادآور شد که با وجود نزدیکی ایدئولوژیک “گردانهای مسلح انقلابی لبنان” با آرمان فلسطین، این گروه بهطوررسمی جزو “سازمان آزادیبخش فلسطین” (“ساف”) نبود. ساختار تشکیلاتی “گردانهای مسلح انقلابی لبنان” مستقل بود، اما در سطح عملی با گروههای فلسطینی چپگرا بهویژه “جبههٔ خلق برای آزادی فلسطین”) (“PFLP”) همکاریهایی داشتند. این همکاریها در حوزههایی همچون آموزش نظامی، پشتیبانی لجستیکی، و همبستگی سیاسی بروز مییافت و اغلب در بستر اردوگاههای مقاومت در لبنان تقویت میشد. عبدالله، در مقام یکی از چهرههای برجستهٔ “گردانهای مسلح انقلابی لبنان” به اهمیت این پیوندها بهخوبی واقف بود و اعتقاد داشت.
در این میان، نقش و تأثیر جورج حبش، بنیادگذار و رهبر کاریزماتیک “جبهه خلق برای آزادی فلسطین”، در شکل گرفتن جهانبینی انقلابی عبدالله انکارناپذیر است. عبدالله بارها از حبش در مقام الگویی زنده برای یک مبارز اخلاقگرا، روشنبین، و سازشناپذیر یاد کرده است. اشتراکهای نظری این دو در زمینهٔ مبارزه با صهیونیسم، تحلیل طبقاتی از اشغالگری، و دفاع از آرمان فلسطین، زمینهساز همگرایی فکریای عمیق میان آنان شده بود. اگرچه مسیر تشکیلاتی آنان جدا بود، اما عبدالله خود را ادامه دهندهٔ مسیری میدید که حبش با جسارت و منطق انقلابی در سالهای دهههای گذشته ترسیم کرده بود، مسیری که در آن فلسطین تنها یک خاک اشغالشده نبود، بلکه سمبل نظم ظالمانهٔ جهانی تلقی میشد که با آن در تمامی ابعادش باید مقابله کرد .جورج عبدالله همانند جورج حبش بر آن بود که مبارزه با صهیونیسم جز از طریق مبارزه با ساختار سرمایهداری امپریالیستی ممکن نیست. او همانند حبش نگاهی فراملی به مقاومت داشت و معتقد بود تنها از طریق ائتلاف بینالمللی نیروهای آزادیخواه میتوان جبههای مؤثر در برابر ماشین جنگ و سرکوب امپریالیسم تشکیل داد. بدین ترتیب، جورج عبدالله با عبور از مرزهای جغرافیایی، قومی، و زبانی، به صدایی جهانی برای مقاومت بدل شد. او بهعنوان فردی برخاسته از لبنان، اما متعهد به مبارزات همه ملتهای ستمدیده، جایگاهی ویژه در جنبش انقلابی معاصر بهخود اختصاص داد.
محاکمهای بهمنظور شکستن مقاومت ”
در اکتبر سال ۱۹۸۴/ ۱۳۶۳ جورج عبدالله در شهر لیون فرانسه توسط پلیس این کشور بازداشت شد، اتفاقی که در ظاهر نتیجهٔ عملیاتی امنیتی برای مقابله با “تروریسم بینالمللی” اطلاعرسانی شد، اما در باطن بخشی از همکاریهای گستردهٔ بینالمللی بین سرویسهای اطلاعاتی فرانسه، آمریکا، و اسرائیل بود. عبدالله در آن زمان بهاتهام ارتباط با عملیاتهای مسلحانه تحت تعقیب بود، عملیاتی علیه دیپلماتهای صهیونیست و آمریکایی در پاریس از جمله ترور “زاکریان” و “دروایر” که به “گردانهای مسلح انقلابی لبنان” نسبت داده میشد. این بازداشت در شرایطی رخ داد که فضای سیاسی فرانسه پس از موجی از حملههای مسلحانه به نوعی التهاب و فشار رسانهای دچار بود و مقامهای وقت در پی آن بودند با نمایش چهرهای “قاطع” در برابر گروههای انقلابی بینالمللی اعتبار خود را در عرصه داخلی و خارجی حفظ کنند. جورج عبدالله در مقام مبارزی لبنانی، مارکسیست، و حامی مقاومت فلسطین بهراحتی به “قربانی ایدهآل” این صحنهسازی تبدیل شد. عبداله پس از بازداشت بهمدت دو سال در زندان موقت نگه داشته شد تا آنکه در سال ۱۹۸۷ / ۱۳۶۶ محاکمهٔ او در دادگاه فرانسه آغاز شد، محاکمهای که بیش از آنکه بر پایه شواهد واقعی و قطعی باشد بر مبنای روایتسازیهایی امنیتی و فشارهای سیاسی شکل گرفت. دادگاه با تمرکز بیش از حد بر پیشینههای سیاسی، کتابخانهٔ شخصی، و موضعگیریهای ایدئولوژیک عبدالله تلاش کرد او را نه بهعنوان یک متهم قضایی، بلکه بهعنوان یک نماد خطرناک معرفی کند. در این روند، شواهد قضایی مشخص و انکارناپذیر که نقش مستقیم او را در عملیاتهای مورد ادعا بتواند اثبات کند وجود نداشت؛ با این حال، دادگاه او را بهجرم “همکاری در اقدامهای تروریستی” به حبس ابد محکوم کرد، حکمی که حتی در همان زمان نیز با اعتراض نهادهای حقوق بشری و برخی محافل حقوقی مستقل مواجه شد. عبدالله در طول زمان برگزاری جلسههای دادگاه هیچگاه از بیان آرمانهای خود عقبنشینی نکرد و با آرامش عدالت فرمایشی حاکم بر فضای قضایی فرانسه را به نقد کشید. از همان آغاز محاکمه روشن بود که روند قضایی عبدالله بهشدت تحت تأثیر فشارهای سیاسی و امنیتی بینالمللی قرار دارد. ایالات متحده آمریکا که یکی از دیپلماتهایش در فهرست قربانیان حملههای منتسب به “گردانهای مسلح انقلابی لبنان” بود بارها از مقامهای فرانسوی صدور حکم “اشد مجازات” برای عبدالله را خواستار شد. همچنین لابیهای صهیونیستی و رسانههای محافظهکار فرانسوی با راهانداختن فضایی امنیتی و تبلیغاتی اوضاعواحوال را برای برگزاری دادگاهی عادلانه ناممکن ساخته بودند. حتی پس از گذشت سالها در زندان بودنش در مواردی که دادگاههای فرانسه با آزادی مشروط او موافقت میکردند دولتهای آمریکا و اسرائیل بهشدت مداخله کرده و با اعمال فشار بر وزارت دادگستری فرانسه روند آزادی او را متوقف میساختند. این مداخلهها آنچنان آشکار بود که بسیاری از ناظران مستقل از جمله گزارشگران سازمانهای حقوق بشری محاکمه و ادامهٔ حبس عبدالله را “عدالت سیاسیشده” نامیدند و نه فرایندی قضایی بر پایهٔ اصول حقوقیِ بیطرفانه.
چهلویک سال مقاومت در پشت میلهها
پس از صدور حکم حبس ابد در سال ۱۹۸۷/ ۱۳۶۶ جورج عبدالله وارد مرحلهای از زندگی شد که بسیاری آن را پایان زندگی یک مبارز تصور میکردند، اما او زندان را به سکویی برای تعمیق اندیشه، بازسازی مقاومت، و تداوم مبارزه تبدیل کرد. آنچه عبدالله را از بسیاری دیگر متمایز میکرد محکومیت سنگینش فقط نبود، بلکه پایداری بینظیر او در برابر فشارهای مستقیم و غیرمستقیم بود. در طول چهار دهه حبس بارها به او پیشنهاد آزادی مشروط داده شد، آزادی بهشرط آنکه از پیگیری آرمانهایش دست بکشد، اعمال گذشته را محکوم کند یا از “خشونت” اعلام برائت کند. اما عبدالله هیچگاه تن به این خواستها نداد. او زندان را همچون میدانی تازه برای ایستادگی و عمق بخشیدن به صداقت سیاسیاش پذیرفت. همین استقامت بینظیر، او را به نمادی اخلاقی در بین زندانیان سیاسی جهان تبدیل کرد. انسانی که چهار دهه زنجیر را تاب آورد اما ذرهای از باور خویش کوتاه نیامد. عبداله در طول دوران حبس به چهرهای فعال در عرصه اندیشه و سیاست تبدیل شد. او حتی از پشت میلهها دهها نامه، بیانیه، و مقاله با مضمونهایی مانند حمایت از مقاومت فلسطین و محکومیت تجاوزگری اسرائیل، تحلیل ساختارهای امپریالیستی، بررسی ماهیت عدالت طبقاتی، و دعوت به همبستگی جهانی نیروهای انقلابی، منتشر کرد. اما شاید مهمترین جنبه این چهار دهه زندانی بودن تبدیل شدن عبدالله از فردی مبارز به نمادی جمعی و تاریخی باشد. او با امتناع از تسلیم، با سخن گفتن بهجای سکوت، و با اندیشیدن در دل زندان، هویتی جدید برای خویش ساخت، هویتی که نهتنها در تقابل با قدرت، بلکه در بازتعریف مفهوم “زندانی سیاسی” شکل گرفت. در جهانی که تسلیم، عادیسازی، و خودسانسوری جزو ویژگیهای برخی سیاستمداران و روشنفکران شده است، عبدالله در مرتبهٔ چهرهای از کرامت و وفاداری باقی ماند؛ تصویری از یک مبارز که نشان میداد میتوان در بند بود، اما همچنان آزاد ماند؛ میتوان در تنهایی زیست، اما صدایی جهانی شد.
نماد بینالمللی مقاومتِ ضدامپریالیستی ”
جورج عبدالله در طول چهار دهه حبس نهتنها فراموش نشد، بلکه بهتدریج به نماد بینالمللی مقاومت ضدامپریالیستی تبدیل شد. در فلسطین نام او در کنار نام زندانیان مقاوم آن سرزمین بر دیوارهای اردوگاهها نوشته میشد و خانوادههای جانباختگان از او همچون یکی از خود یاد میکردند. در لبنان، بهویژه در میان نیروهای ملیگرا، چپگرا، و حامیان مقاومت، عبدالله جایگاهی ویژه داشت؛ چهرهای که با سکوت، صداقت، و ایستادگیاش اعتبار مقاومت را حفظ کرد. در فرانسه نیز، علیرغم سانسور رسانهای و تلاش برای بهحاشیهراندن او، مجموعهای از نیروهای مترقی، اتحادیههای کارگری، فعالان حقوق بشر، و دانشجویان، کارزارهایی را پیوسته با خواست آزادیاش برپا کردند. در دیگر نقاط جهان، از آمریکای لاتین تا اروپا، عبدالله الهامبخش کسانی بود که در جستوجوی الگویی زنده برای مبارزه اخلاقی و پایدار بودند. گردهماییهای سالانه، شبهای همبستگی، و نگارش طومارهایی بینالمللی برای آزادی او، نشانههایی از حضور پررنگ عبدالله در وجدان مبارزان سراسر جهان بود.
نقش تاریخی جورج عبدالله در کنار چهرههایی چون: نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی، آنتونیو گرامشی در ایتالیا، مهدی عامل در لبنان، بابی ساندز در ایرلند، صفر قهرمانی در ایران، و افسران قهرمان حزب تودهٔ ایران، رفقا: عباس حجری، رضا شلتوکی، تقی کیمنش، ابوتراب باقرزاده، اسماعیل ذوالقدر، و هوشنگ قرباننژاد، مبارزانی که سالهایی طولانی در زندانهای محمدرضاشاه پهلوی و پس از آن سالها در شکنجهگاهای رژیم جمهوری اسلامی مقاومت کردند و سپس سربلند همچون رفیق قهرمانشان خسرو روزبه تسلیم دشمن نشده، اعدام شدند یا زیر شکنجه جان باختند را بزرگ میباید داشت. همانگونه که ماندلا از درون زندان به رهبر اخلاقی جهان تبدیل شد، عبدالله نیز با مقاومت و وقار خود جایگاهی نمادین یافت که به ملتی یا سرزمینی خاص تعلق نداشت. همانگونه که گرامشی با نوشتههایش از زندانهای فاشیسم میراثی ماندگار در اندیشه انتقادی برجای گذاشت، عبدالله نیز از دل زندانهای فرانسه از رهایی، تحلیل ساختار قدرت، و دعوت به همبستگی خلقها پیامی روشن داد. همانطور که افسران حزب تودهٔ ایران در دفاع از سوسیالیسم و آرمانهای آن، در دفاع از حقوق تودهها تا پای جان دست برنداشتند، عبدالله نیز در تمامی دوران بیش از چهل سال زندان به آرمانهای گرانقدر سوسیالیسم وفادار ماند. تفاوت او با برخی چهرههای تاریخی در این بود که رسانههای رسمی و دولتهای غربی هرگز او را بهرسمیت نشناختند، بلکه کوشیدند حضورش را پنهان یا بیاثر جلوه دهند، اما همین سکوت رسمی، قدرت صدای او را نزد مردم دوچندان کرد.
از زندان تا رهایی: محصول چهار دهه فشار و ابراز همبستگی مردمی
پس از نزدیک به چهار دهه حبس بیوقفه، خبر آزادی جورج عبدالله در تابستان ۲۰۲۵/ ۱۴۰۴ موجی از شادی، شگفتی، و تأمل را در سراسر جهان بههمراه آورد. اما این آزادی را نباید لطف دولت فرانسه در نظر گرفت. این آزادی نتیجهٔ مستقیم مبارزهٔ پیوسته، خستگیناپذیر، و دههاسالهٔ جنبشهای مردمی و کارزارهای ابراز همبستگی بینالمللی بود. از لبنان تا فرانسه، از فلسطین تا آمریکای لاتین، مجموعهای گسترده از کنشگران، روشنفکران، اتحادیهها، دانشجویان، خانوادههای زندانیان، گروههای ضدنژادپرستی، و جریانهای چپگرا خصوصاً حزب کمونیست فرانسه، با برگزاری راهپیماییها، انتشار طومارها، نوشتن بیانیهها، و تداوم فشار رسانهای و اجتماعی، در زنده نگهداشتن نام عبدالله و تقویت خواست عمومی برای آزادی او نقشی بیبدیل داشتند. این مبارزه فراتر از دفاع از یک فرد بود؛ تجسمی بود از ارادهٔ جمعی برای ایستادگی در برابر نظامهای قضایی و امنیتیای که عدالت را به ابزار سیاسی قدرت تبدیل میکنند. عبدالله با پایداری خود به نماد این جنبشها بدل شد و هنگامی که آزاد شد این پیروزی تنها به او تعلق پیدا نکرد، بلکه از آن همهٔ کسانی در جهان شد که در این مبارزهٔ بزرگ شرکت داشتند.
در برابر این موج حرکت مردمی، اما دولتها و نهادهای رسمی بهویژه در فرانسه سکوتی سنگین و دوروییای آشکار از خود نشان دادند. آزادی عبدالله که بهمنزلهٔ لحظهای انسانی، حقخواهانه، و اخلاقی میتوانست تجلیل شود، بدون هیچگونه موضعگیریای صریح یا اظهار نظری رسمی از سوی دولت فرانسه اعلام شد. نه رئیسجمهور، نه نخستوزیر، و نه هیچ نهاد قضایی درباره این واقعه تاریخی کلمهای نگفتند، گویی آزادی مردی که چهلویک سال در بند بود، مسئلهای کماهمیت بود. این سکوت، البته به ماهیت خاص پرونده عبدالله مربوط می شود، چراکه پذیرش آزادی او بهطورضمنی اعتراف به نقش سیاست در زندانیکردنش بود، اعتراف به شکست دستگاهی بود که با پافشاری غیرحقوقی مانع آزادیاش شده بود. از سوی دیگر، همان دولتهایی که مدعی دفاع از حقوق بشر، آزادی بیان، و کرامت انسان هستند، در این پرونده نشان دادند که وقتی منافع ژئوپلیتیکی یا فشارهای آمریکا و اسرائیل در میان باشد، اصول اخلاقی بهراحتی زیر پا گذاشته میشوند.
به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۳، آذرماه ۱۴۰۴




