سخن نخست: دانشجویان ایران دیدهبانان آگاه و بیدار این سرزمیناند بهمناسبت ۱۶ آذر «روز دانشجو»
این سرزمین من چه بیدریغ بود
که سایۀ مطبوع خویش را
برشانههای ذوالاکتاف پهن کرد
و باغها میان عطش سوخت
و از شانهها طناب گذر کرد
این سرزمین من چه بیدریغ بود
برگرفته از شعر ”ای سرزمین من“ اثر زندهیاد خسرو گلسرخی
جنبش دانشجویی پرافتخار ایران از آغاز تا به امروز از جمله پیشتازان جنبشِ عمومیِ آزادیخواهی کشور در ستیز با رژیمهای دیکتاتوری بوده است. این جنبش با سابقهای طولانی و تجربهای درخشان همواره بهمانند سنگر آزادیخواهی و همچون خاری در چشم رژیمهای دیکتاتوری و ضدمردمیِ سلطنتی و ولایی عمل کرده است.
جمهوری اسلامی همواره تلاش کرده است تا ”روز دانشجو“ را بهنفع خود مصادره کند. اما این امر شدنی نیست. امسال هفتاد و دو سال از کشتار سه دانشجوی تودهای و مصدقی در روز ۱۶ آذرماه ۱۳۳۲ میگذرد. روزی خونین که در آن سه دانشجوی دانشکدۀ فنی دانشگاه تهران، احمد قندچی، مهدی شریعترضوی و مصطفی بزرگنیا با شلیک گلولۀ مزدوران رژیم سلطنتی به قتل رسیدند. جرم آنان سه ماه و نیم پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد، آزادیخواهی، مخالفت با استبداد و اعتراض به سفر برنامهریزیشدۀ ریچارد نیکسون، معاون وقت رئیسجمهور ایالات متحدۀ آمریکا، به ایران بود. مزدوران رژیم وابستۀ شاه کُشتند تا بهزعمخود جنبش دانشجویی ایران را از پای درآورند و ندای آزادیخواهی مردم ایران را سرکوب کنند. اما همانگونه که تاریخ نشان داد جنبش دانشجویی ایران بهعنوان یکی از آگاهترین بخشهای جامعۀ ایران توانست خود را در دل سالهای سیاه دیکتاتوری رژیم پهلوی بازسازی و سازماندهی کند و در زمان مناسب بهگونهای کارا و موثر پاسخ خود را به استبداد سلطنتی بدهد. در سالهای پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ دانشجویان دانشگاههای مختلف ایران توانستند با ابتکارهای گوناگون و سازماندهی تظاهرات و اعتصابهای اعتراضیِ گسترده نقشی مهم و بیبدیل در به پیروزی رساندن انقلاب علیه رژیم سلطنتی ایفا کنند. واژگونی رژیم پادشاهی اما شوربختانه به ریشهکن شدن استبداد نینجامید و استبداد تنها از شکلی به شکلی دیگر بدل شد و این بار به بازتولید استبداد به شکل مذهبی آن در چارچوب ”اسلام سیاسی“ انجامید.
مزدوران رژیم ولایی نیز اما خیلی زود به مصاف و سرکوب دانشجویان و جنبش دانشجویی ایران شتافتند. آنان نیز دانشجویان معترض را به زندان افکندند، شکنجه کردند، اعدام کردند، از فراز بام خوابگاه به پایین پرت کردند، تیر به چشمانشان شلیک کردند و در سولههای مرگ شکنجه دادند و کشتند، با این سودای خام که جنبش دانشجویی ایران و دانشجویان سازمانگر را نابود کنند. غافل از آنکه جنبش دانشجویی ایران همواره در لحظههای مهم تاریخیِ کشور از پیشتازان جنبش آزادیخواهی کشور بوده است. در سالهای حکومت جمهوری اسلامی نمیتوان خیزشی را نام برد که در آن جنبش دانشجویی کشور تمامقد در کنار مردم و علیه استبداد و حکومتگران به پیکار برنخاسته باشد. بیهوده نیست که شعار کلیدی جنبش دانشجویی ایران ”اتحاد، مبارزه، آزادی“ بوده است. از جمله میتوان از همراهی غرورآفرین جنبش دانشجویی کشور با خیزش سراسری و گستردۀ ”زن، زندگی، آزادی“ در سه سال پیش نام برد. حکومت جمهوری اسلامی توانست علیرغم مبارزۀ دلاورانۀ مردم ایران با دستیازی به سرکوبِ خشن و البته با ازدستدادن برخی از سنگرهای خود، این خیزش را پس از هفتهها اعتراضهای سراسری مهار کند. در جریان سرکوب این خیزش ازجمله صدها نفر از دانشجویان کشور با احکام محرومیت، کسرِ سنوات تحصیلی۱، ”تبعید تحصیلی“ یا اخراج روبهرو شدند. تنها در بازۀ زمانی از سال ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ پنج هزار پروندۀ انضباطی علیه دانشجویان دانشگاههای تحتِ نظارت وزارت علوم و بهداشت (بدون درنظر گرفتن آمار پروندههای انضباطی دانشگاههای تحت مدیریت آموزش و پرورش،دانشگاههای آزاد و سایر مراکز غیرانتفاعی) تشکیل داده شد.
دولت مسعود پزشکیان برخلاف همۀ ادعاهای نادرست مبنیبر بازگشت تمامی دانشجویان و استادان اخراجشده به دانشگاهها، هنوز تمامی این احکام را لغو نکرده و سنوات سوخته را به دانشجویان بازنگردانده است. تنها برای بخشی از دانشجویانِ تعلیقشده ”نامۀ بازگشتِ موقت“ صادر شده است و این دسته از دانشجویان ناچارند هر ترم برای تمدید سنوات تحصیلی خود درخواست بدهند.۲ دولت پزشکیان با گروکشی از دانشجویان خطر اخراج را همچنان بر بالای سر آنان نگاه داشته است و در تلاش است تا از این راه آنان را به سکوت وادارد. این سیاست تازگی ندارد. رژیم ولایت فقیه همواره تلاش کرده است تا با بالابردن هزینههای فعالیت سیاسی و اجتماعی و سرکوب تشکلهای سازمانیافتۀ دانشجویی، جنبش دانشجویی سراسری کشور را به سکوت، رخوت و یأس بکشاند.
جنبش دانشجویی کشور اما بهمثابه دیدهبانان آگاه و بیدار جامعه با فراز و نشیب جنبش عمومی و اعتراضی کشور و با تشخیص درستِ لحظه، سنجیده گام برمیدارد و اقدام میکند. جنبش دانشجویی ایران در ذات خود با خرافه، استبداد، زورگویی و بیعدالتی در ستیز است و این را در عرصۀ عمل اجتماعی خود بهخوبی نشان داده است. جنبش دانشجویی ایران در خلال دهها سال مبارزۀ صنفی و سیاسی همواره در کنارِ مبارزه با استبداد، در همبستگی با فرودستان جامعه، با بیعدالتی نیز به پیکار برخاسته است. جنبش دانشجویی ایران پیوسته بستر رشد، ژرفش و گسترش اندیشههای پیشرو و چپِ کشور بوده است. شماری بسیار از فعالان سازمانهای چپ کشور و از جمله حزب ما در خلال نزدیک به یک قرن مبارزۀ دانشجویی در ایران از دل جنبش دانشجویی برخاستهاند. این امر که در جنبش دانشجویی کشور از آغاز تا به امروز اندیشههای عدالتجویانه و اندیشههای چپ از نفوذی معین برخوردار بوده و هست بهروشنی شکست سیاستهای کژروانه و واپسگرایانۀ حکومت را بازتاب میدهد. رژیم ولایت فقیه ازآنرو که پس از ۴۷ سال تلاش برای برقرای ”اسلام سیاسی“ نتوانسته است جامعه و از آن میان جنبش دانشجویی را همراه و مطیع خود سازد برآشفته و هراسان است. رژیم ولایت فقیه نه تنها فاقد مشروعیت است که ارزشهای ”اسلام سیاسی“اش نیز پوسیده و فروریختهاند. این رژیم هرچه بیشتر در گردابِ خودساخته که با توطئهها و دسیسههای فریبکارانه و جنایتکارانۀ امپریالیسم عمیقتر شده است، فرومیغلتد و شوربختانه کشور و منافع ملی میهنمان را نیز با خود بهکام این گرداب فرومیبرد.
سیاست ”وفاق“ و وعدههای پزشکیان درعمل رنگ باختهاند و رژیم هرچهبیشتر به سیاستهای مبتنی بر تهدید و بگیروببند دست مییازد. گویی حضرات فراموش کردهاند که همین کمتر از شش ماه پیش بود که دولت فاشیستی اسرائیل با همراهی آمریکا به کشورمان حمله نظامی کردند و در تلاش بودند تا کشور را به زانو دربیاورند. حکومت جمهوری اسلامی اگر ذرهای عقلانیت و خردمندی داشت در این شرایط بحرانی و اوضاع پرآشوب منطقه بهسوی مردم میآمد و تلاش میکرد تا در درون کشور همبستگی ملی را افزایش دهد، اما سردمداران جمهوری اسلامی نشان دادهاند که از جنسی دیگرند و تنها به پرکردن جیبهای خود و فرزندانشان و رعایت ظواهرِ شریعت سرگرماند.
اما چه باید کرد؟ در این شرایط دشوار باید به شعار کلیدی جنبش دانشجویی ایران که همانا ”اتحاد، مبارزه، پیروزی“ است بازگشت. راهی نیست جز اتحاد و همبستگی نیروهای ملی، دمکراتیک، چپ و از آن میان جنبش دانشجویی، جنبش زنان، جنبش کارگری، فرهنگیان و دیگر زحمتکشان کشور. این جبهۀ نیروهای ملی و مردمی باید بتواند جنبش عمومی و آزادیخواهانۀ کشور را با هشیاری و درایت و با درنظرداشت توطئهها و نیرنگهای رنگارنگ امپریالیسم و دشمنان کشور، گامبهگام تا پیروزی نهایی بهپیش بَرَد و در فردایی که دور نیست با گذار از ”اسلام سیاسی“ و جمهوری اسلامی صلحی پایدار، آزادی، عدالت اجتماعی، حاکمیت ملی، امنیت و رفاه را به دست آوَرَد.
پینوشت و بنمایه:
۱- ”سنوات تحصیلی“ بهمعنای مدت زمان مشخصشده برای تحصیل و فارغ التحصیلی در دانشگاه است. دانشجویان باید در مدت تعیینشده تحت عنوان ”سنوات تحصیلی“ از دانشگاه فارغالتحصیل شوند. در صورت موافقت کمیسیونِ مواردِ خاصِ دانشگاه“، دانشجویان میتوانند حداکثر یک سال (دو ترم/دو نیمسال) از معافیت تحصیلی و ”سنوات ارفاقی“ برخوردار شوند.
۲- ”سیاست دروغ؛ دانشجویان فراموششده در چرخۀ سرکوب“ کانال تلگرام ”دانشجویان متحد“: t.me/anjmotahed
به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۳، آذرماه ۱۴۰۴




