نگاهی گذرا به جنگ خانمانسوز ایران و عراق
بهرام کبیری
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
که تا ابد بریدهباد نای او
ملکالشعرا بهار
پیشگفتار
چهل و پنج سال از حملۀ صدام حسین به خاک ایران میگذرد. جنگ ایران و عراق که بهتحریک امپریالیسم آمریکا برافروخته شد، طولانیترین جنگِ قرن بیستم بود. میزان خسارت جانی و مالی این جنگ -پس از جنگ جهانی دوم- در هیچ جای جهان به این حدت و شدت نبوده است. کافی است یادآوری شود که کارشناسان، شمار کشتهها و زخمیشدگان دو طرف درگیر را بیش از یک میلیون و دویست هزار تن و خسارت مادی ایران را بیش از ۴۴۰ میلیارد دلار برآورد کردهاند. سودبرندگان برافروزی و شعلهورماندن آتش این جنگ به مدت هشت سال، امپریالیسم و ارتجاع، و زیانبینندگان آن خلقهای ایران و عراق بودند. این هم تصادفی نبود که این جنگ، کمی پس از انقلاب بهمن ۵۷ که موقعیت واشنگتن را در منطقه بهشدت متزلزل ساخته بود و منافع بورژوازی را به خطر انداخته بود، آغاز شد.
این جنگ از نقطهنظر مصالح ملی میهن ما به دو مرحله با دو مضمون و خصلت متفاوت و طبعاً با دو رشته وظایف و موضعگیری، تقسیم میشود:
- مرحلۀ نخست از آغاز تا آزادسازی خرمشهر، که هدف جنگ، دفاع از خاک میهن و بیرونراندن متجاوز از خاک ایران بود و در حقیقت خصلت عادلانه و میهنی داشت.
- مرحلۀ دوم پس از آزادسازی خرمشهر و بیرونراندن نیروهای اشغالگر از خاک ایران و واردشدن نیروهای نظامی ایران به درون خاک عراق بود که جنگ خصلت دیگری یافت و به جنگی تجاوزکارانه و فرسایشی و ارتجاعی تبدیل شد.
آغاز جنگ و سیر ارزیابیهای حزب تودۀ ایران
ارزیابی و موضعگیریهای حزبها، سازمانها و نیروهای سیاسی گوناگون در آن برهۀ زمانی از اهمیتی بسیار برخوردار است. حزب تودۀ ایران مدتها پیش از آغاز جنگ، تجارب تاریخی جنگها و تشنجهای جهانی، بهویژه کشورهایی که انقلاب را پشت سر گذاشته بودند و در راه تحقق اهداف انقلاب تلاش میکردند، را تجزیهوتحلیل کرده بود و با بهرهگیری از این تجارب، خطر شروع جنگ و نقش عراق در تدارک آن را به آگاهی افکار عمومی رسانده بود. در این زمینه، در “نامۀ مردم” ارگان مرکزی حزب، مطالب افشاگر و هشدار آمیزی بهچاپ میرسید. برای نمونه، ۵ ماه پیش از شروع جنگ، در “نامۀمردم” شمارۀ ۲۲۱، در مقالهای از جمله آمده است: “تجاوز مسلحانۀ عراق به خاک ایران بخشی از یک توطئۀ امپریالیسم است”، یا در روز ۳۱ فروردین ماه ۱۳۵۹، “نامۀ مردم” خاطرنشان ساخت که “رژیم حاکم بر سرزمین کشور همسایۀ ما، عراق، پای در راهی پر از نهیب نهاده است که اگر ادامه یابد، میتواند منشأ فلاکتهای بسیار برای مردم منطقه باشد.” بهرغم همۀ این هشدارها ارتش عراق روز ۳۱ شهریور ماه ۱۳۵۹ برابر با ۴ سپتامبر ۱۹۸۰، تهاجم گسترده به خاک ایران را آغاز کرد. کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، در همان آغاز تجاوزِ غاصبانه، با صدور اعلامیهای، ارزیابی روشن خود را ارائه کرد و آمادگی بیدرنگ تودهایها را برای دفاع از میهن و آزادسازی مناطق اشغالشده، اعلام کرد. در بارۀ ماهیت جنگ تحمیلی، حزب صریحاً اظهارنظر کرد که “جنگی که بر ما تحمیل شده است، از جانب عراق جنگی است تجاوزی، غاصبانه و ظالمانه و از جانب ما تدافعی و عادلانه…” ۱
حزب ما از همان آغاز جنگ، نظر دقیق و روشنی در بارۀ نقطۀ پایان این جنگ خانمانبرانداز و ویرانگر ارائه کرد. ”دنیا“، نشریۀ تئوریک-سیاسی کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران هشدار داد: “باید تا دیر نشده در بارۀ آن شرایطی فکر کرد که امپریالیستها و سرسپردگانشان بتوانند جنگ فرسایشی طولانی را بر میهن ما تحمیل کنند.” ۲
در روزهایی که بخشهایی از خاک میهن ما اشغال شده بود، وظیفۀ هر تودهای و هر نیروی ترقیخواه و میهندوست بود که متجاوزین را بیرون براند و به جای خود بنشاند. در “نامۀ مردم” شمارۀ ۳۵۳، نیز در مقالهای پیرامون محو آثار تجاوز رژیم عراق بهعنوان مبرمترین وظیفه، از جمله گفته میشود: “محو آثار تجاوز در درجۀ اول یعنی بیرونکردن کلیۀ نیروهای اشغالگر از خاک ایران، یعنی بازگشت به مرزهای قبل از تجاوز.”۳ حزب ما در مهرماه ۱۳۵۹، کمتر از یکماه پس از شروع جنگ، در رابطه با شرایط پایان جنگ اعلام داشت: “ما خاتمۀ جنگ را…با این شرط خواستاریم که عراق برگردد به سرحدات اولیۀ خودش و اگر با حرف برنگردد او را… به آنجا که تجاوز شروع شده بر میگردانیم و سپس برای حل بقیۀ مسائل مورد اختلاف مذاکره شود.” ۴
حزب تودۀ ایران که خود در آغاز جنگ در رفع تجاوز دشمن و افشای جنگافروزی امپریالیستها دوشبهدوش مردم جنگید و جانباختگانی بسیار در جنگ داد، از مقطع آزاد ساختن خرمشهر و بیرونراندهشدن متجاوز، پیوسته بر ضرورت قطع جنگ و آغاز مذاکرۀ سیاسی برای دستیابی به صلحی عادلانه پافشاری کرد. رهروان راه حزب تودۀ ایران، با فداکاریها و جانبازیهای حماسی، سیاست حزب در راه استقلال میهن و حفظ تمامیت ارضی کشور را جامۀ عمل پوشاندند.
نام فاتحان بلندآوازهای مانند افضلیها، کبیریها و عطاریانها و انبوه تودهایهایی که بهخواست حزب به جبههها شتافتند، و نقش انکارناپذیر آنان در آزادسازی خاک میهن از زیر پاشنۀ تجاوز کاران، هیچگاه از خاطرۀ تاریخ و مردم ایران زدوده نخواهد شد. بهویژه آنکه سینۀ پرشور این سرداران، به جرم میهندوستی و دفاع از حقانیت زحمتکشان و دشمنی با غارت و چپاول، ظلم و ستم و ارتجاع سیاهدل، آماج گلولههای رژیم “ولایی” قرار گرفت.
مخالفت با ادامهٔ جنگ و حضور درخاک عراق
پس از آزادسازی خرمشهر، موقعیت مناسبی برای پایاندادن به جنگ ایران وعراق بهوجود آمده بود. ولی پایان جنگ و بازگشت صلح و آرامش به منطقه با خواست و منافع تولیدکنندگان اسلحه و دلالان زالو صفت و سودمحور و همچنین با خواست و منافع جریانهای ارتجاعی در جمهوری اسلامی برای گسترش سیطرۀ اسلام و”صدور انقلاب اسلامی” در تضاد بود. پس از آزادسازی خرمشهر و بیرونراندن نیروهای اشغالگر از خاک میهنمان، جنگ ایران و عراق از هر دو طرف خصلت تجاوزکارانه و ارتجاعی یافت.
جنگ، چهرۀ خود را از جمله در فروش انواع جنگافزارها و لوازم یدکی آنها و رساندن اخبار و اطلاعات جاسوسی و نظامی درست یا نادرست به هر دو طرف درگیر و تشدید حضور نظامی در آبهای خلیج فارس به نمایش گذاشت.
حزب تودۀ ایران از همان آغاز جنگ ایران و عراق مؤکداً هشدار میداد که امپریالیستها و دستپروردگانشان خواب آن را میبینند که دو کشور همسایه را درگیر یک جنگ فرسایشی درازمدت سازند و علاوه بر تحمیل مرگ و ویرانی، مانع توسعۀ سالم آنها شوند. حاکمان جمهوری اسلامی و عراق در تلاش برای منحرفساختن توجه تودهها از مسائل حاد اجتماعی- اقتصادی، از انواع برخوردها و درگیریهای خود با کشورهای دیگر بهرهبرداری میکردند. آنان جنگ را نوعی دریچۀ اطمینان و وسیلهای مطمئن بهشمار میآوردند که به آنها امکان میداد -به بهانۀ جنگ- تودههای مردم مهار و نیروهای ترقیخواه را سرکوب کنند. حزب تودۀ ایران و حزب کمونیست عراق مسئولیت ادامۀ جنگ را -علاوه بر نیروهای امپریالیستی و صهیونیستی- بر عهدۀ هیأتحاکمۀ هر دو کشور میدانستند.
در آن اوضاع و احوال شعار ادامۀ جنگ بهمنظور “صدور انقلاب اسلامی” از جانب سران جنگطلب جمهوری اسلامی، بهسردمداری خمینی، بهعنوان عامل تعیینکننده و تصمیمگیرنده از یک سو و هشدارهای نیروهای آزادیخواه و عدالتطلب از جمله حزب تودۀ ایران پیرامون پیامدهای ادامۀ جنگ از سوی دیگر، در جامعه مطرح میشد. افشای ماهیت و محکومکردن ترفندها و توطئهها، ماجراجوییها و تحریکات محافل حاکمۀ جنگطلب جمهوری اسلامی، که برای ادامه یا گسترش دامنۀ جنگ صورت میگرفت، از مهمترین بخشهای تبلیغاتی حزب ما بود.
حزب تودۀ ایران از بابت سیاست روشن و اصولی خود در قبال جنگ ایران و عراق، همواره در پیشگاه مردم صلحدوست و آزادۀ ایران سرافراز بوده است. پیش از داخلشدن نیروهای مسلح ایران به خاک عراق و آغاز مرحلهای تازه در جنگ، حزب ما که در شرایط دشوار نیمهعلنی و در زیر فشارهای بیشمار حاکمیت فعالیت میکرد، از دسیسۀ فرسایشیکردن جنگ پرده برداشت و خطاب به سردمداران رژیم خودکامه هشدار داد که ورود نیروهای ایران به خاک عراق و ادامۀ جنگ، بهمعنای گرفتار آمدن در باتلاق جنگِ بیحاصل و خانمانسوز و ازدستدادن منابع انسانی عظیم است. حزب تودۀ ایران یک ماه پیش از ورود ایران به خاک عراق نوشت: “به نظر ما در مرحلۀ کنونی، آمریکا با تمام قوا مخالف پایانیافتن جنگ است و با تمام قوا برای تدارک در جهت توسعۀ آتش جنگ در مجموعۀ منطقه تلاش میکند.” ۵
بهرغم هشدارهای حزب ما و تلاشهای بیوقفه و خستگیناپذیر در بارۀ ضرورت خاموشساختن آتش جنگ، رژیم ولایی ارابۀ جنگی خویش را به حرکت درآورد و میهن ما را با آغاز مرحلهای جدید از جنگ روبهرو کرد. تشدید خصلت ضدانسانی، خونین و ویرانگر جنگ، و تشدید بیسابقۀ “جنگ در شهرها”، “جنگ نفتکشها” و بهکارگیری سلاحهای شیمیایی، مُهر تأیید بر حقانیت موضع اصولی و ارزیابی حزب تودۀ ایران زد.
موضع اصولی حزب تودۀ ایران در قبال جنگ
تلاش برای پایاندادن به جنگ و پاگرفتن بیدرنگ صلح و کوششهای موُثر حزب در تحریک جنبش خودپوی ضد جنگ با هدف تحقق شعار پایاندادن به جنگ، سران رژیم را به وحشت میانداخت. حزب ما با تحلیل واقعبینانه از اوضاع اجتماعی، اقتصادی و آرایش نیروها در درون جامعه و حکومت، بر سر ادامه یا قطع جنگ، بهدرستی بر بنبست نظامی جنگ و حتی ناگزیری رژیم در پذیرش “حل سیاسی درگیری” انگشت گذاشت و نوشت: “این جنگ هستیسوز، قربانیها، فجایع و بلایای بیشماری را بهوجود آورده است… ادامۀ جنگ، اقتصاد هر دو کشور ایران و عراق را با بحران و ورشکستگی عمیق روبهرو ساخته و زمینۀ مساعدی برای بهرهبرداری و تأثیرگذاری هرچه بیشتر امپریالیسم جهانی، بهسرکردگی امپریالیسم آمریکا، بر مجموعۀ سیاست داخلی و خارجی هر دو کشور فراهم کرده است.” ۶
پس از آزادی خرمشهر، سران مرتجع جمهوری اسلامی با تغییری جدی در سیاست حزب ما در قبال جنگ روبهرو شدند. حزب تودۀ ایران پرچم شعار صلح عادلانه را برافراشت و از ضرورت نشستن در پشت میز مذاکره و حل مسالمتآمیز اختلافات دفاع کرد. مخالفت حزب با ادامۀ جنگ باعث حملهٔ امامجمعههای تهران و شهرستانها به حزب شد. ضمن تدارک یورش به حزب، از جمله با توسل به تهمت و افترا از زبان عبدالکریم موسوی اردبیلی اعلام شد: “حزب تودۀ [ایران]… وقتی مسألۀ جنگ به مرحلۀ حساس خود رسید، تحلیل داد و زهر خود را ریخت.” ۷ در حالی که این موسوی اردبیلی و دیگر همپالکیهایشان بودند که با ادامۀ جنگ، زهر خود را به کام مردم ستمدیده میریختند و -از جمله بهدلیل مخالفت شدید با ادامۀ جنگ- به حزب تودۀ ایران یورش بردند.
سران رژیم در توسل به تهمت و افترا -که در حقیقت نوعی پروندهسازی بود- گوی سبقت را از یکدیگر میربودند. اکبر هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه گفت: “برنامههای حزب تودۀ [ایران] برای جنگ خطراتی در بر داشته است.” ۸ بهرغم همۀ این یاوهسراییهای سران رژیم، رویدادهای بعدی و ادامۀ جنگ خانمانسوز و ویرانگر نشان داد که اثرات مخرب آن چگونه بر تنِ زخمدیده و رنجکشیدۀ میهن ما پنجه انداخت و قربانی گرفت. از معلولین جنگ گرفته تا مینهای خنثی نشده در جایجای سرزمین ما که فرزندان کشاورز و زحمتکش را قطع عضو میکند و یا جان آنان را میگیرد، همگی نشان از فجایع پس از جنگ داشته و کماکان دارند. طبق اعلام ”مرکز مینزدایی کشور“، مناطق مینکاریشده ایران از پایان جنگ تاکنون ۳ هزار کشته و ۷ هزار مجروح بر جای گذاشتهاند؛ قربانیانی که اغلب از اهالی روستاهای همجوارِ این مناطق هستند و ندانسته با این مینها مواجه شدهاند. ایسنا، به نقل از روزنامۀ “شهروند” مینویسد: “چهار نوجوان ایلامی که ۱۶ دیماه ۱۴۰۰، در منطقهای تفریحی بهدلیل انفجار مینهای باقیمانده از جنگ و اصابت ترکشهای آن، مجروح و دو نفر از آنها دچار قطع عضو شدند؛ قصه پرتکراری که در نواحی مرزی استانهای ایلام، خوزستان، کرمانشاه، کردستان و آذربایجان غربی هر سال در حال رخدادن است.” ۹ عقبافتادگی توسعۀ اجتماعی-اقتصادی ایران و بازشدن دست سرمایههای کلان
و نظامیان، بلافاصله پس از جنگ، از دیگر پیامدهای ویرانگر جنگ بود.
تأثیر ادامۀ جنگ ایران و عراق در منطقه
پوشیده نیست که گسترش جنگ ایران و عراق به دیگر کشورها، یکی از خواستهای امپریالیسم آمریکا بود. امپریالیسم آمریکا توانست پس از آغاز جنگ حضور نظامی خود در منطقۀ خاورمیانه بهویژه در اقیانوس هند و خلیج فارس را تحکیم بخشد. حزب ما در این باره نوشت: “ادامۀ جنگ یکی از عوامل احیای مواضع اقتصادی انحصارهای امپریالیسم در ایران بوده و هست که خود زمینهساز تقویت نیروهای ارتجاعی و گرایش رژیم به سوی امپریالیسم شده و میشود.” ۱۰
ادامۀ جنگ ایران و عراق مانع عمدۀ حل مسائل بغرنج خاورمیانه و از آن جمله مسألۀ خلق عرب فلسطین شد. حزب ما در این باره نوشت: “کشورهای عربی هماکنون به دو گروه تقسیم شدهاند…. این گروهبندی، تفرقه میان کشورهای عربی را در مقابله با امپریالیسم آمریکا و متحد استراتژیک آن اسراییل تشدید کرده است.” ۱۱
آمریکا با کمک همپیمانان خویش تلاش میورزید تا با یاریرساندن به هر دو طرف درگیر و به قیمت خون مردم ایران و عراق، آتش این جنگ فرسایشی را همچنان فروزان نگه دارد و این دو کشور را هر چه بیشتر تضعیف کند. حزب ما با تکیه به منابع موثق مطبوعاتی، با مستندسازی نقلقولهایش که همچنان اعتبار تاریخی خود را حفظ کرده است، دخالتهای امپریالیسم آمریکا در منطقه خاورمیانه را بهخوبی نمایان میساخت. آنچه که در این افشاگریها اهمیت داشت نقش آمریکا در ادامۀ جنگ ایران و عراق بود. “نامۀ مردم” ضمن نقلقولهایی از روزنامۀ “اینترناشنال هرالد تریبون” مبنی بر اینکه “ایالات متحده… به ایران و عراق اطلاعات محرمانه غیرقابلاعتماد یا ناقص میرساند… این اطلاعات از تلاش برای جلوگیری از پیروزی ایران یا عراق در جنگ داده شده است…. این خبر بار دیگر نشان میدهد که آمریکا با استفاده از انواع وسایل، همواره کوشیده است جنگ ایران و عراق ادامه یابد: ایالات متحدۀ آمریکا به رژیم جمهوری اسلامی اسلحه فروخته است… تا باعث ادامۀ جنگ و فرسایشیشدن آن شود. این افشاگری بار دیگر درستی ارزیابی حزب ما در بارۀ اینکه ادامۀ جنگ ایران و عراق فقط به نفع آمریکا بود را، نشان میدهد.” ۱۲
آمریکا که آتشبیار جنگ میان دو کشور همسایه بود، با فروش سلاح به هر دو
طرف متخاصم و تشویق آنها به ادامۀ جنگ کوشید تا دایرۀ جنگ ویرانگر را شعلهور نگه دارد. نمونۀ بارز آن فروش موشکهای “هاوک” و “تاو” از سوی دولت ریگان در خردادماه ۱۳۶۵ (می ۱۹۸۶) به ایران بود که بعدها در گزارش مفصل “کمیسیون تاور” افشا شد. این معامله که قرار بود مَبلغ آن به مخالفان ”جبهۀ آزادیبخش ساندنیست“در نیکاراگوئه (کنتراها) پرداخت شود، بعدها با نامهای “ایران-کنترا” و “ایران-گیت” مشهور شد. ورود رزمناوهای آمریکایی برای گردش در خلیج فارس و انهدام سکوهای نفتی و غرقکردن کشتیهای ایران در آبهای خلیج فارس در آبانماه ۱۳۶۶و اردیبهشتماه ۱۳۶۷ و سرنگونکردن هواپیمای مسافربری ایران بر فراز آبهای خلیج فارس از طرف رزمناو آمریکایی “وینسنس” در ۱۲ تیرماه ۱۳۶۷، از جمله رویدادهایی بود که ارزیابی حزب ما را مبنی بر اینکه واشنگتن خود را برای اقدامهای خطرناک آماده میساخت، تأیید میکرد.
سران جمهوری اسلامی ایران همۀ تلاشها در راه پایاندادن به جنگ خانمانبرانداز را عقیم گذاشتند. اظهارات غیرمسئولانه مانند تهدید شیخنشینان خلیج فارس و دادن شعارهای تحریکآمیز که “اسراییل باید نابود گردد”؛ تشکیل نیروهای “نیابتی” و “محورمقاومت” با ارسال میلیاردها دلار از ثروت ملی به مزدوران خود در کشورهای گوناگون و تهدید به بستن تنگۀ هرمز، عملاً به ادامۀ سیاستهای ماجراجویانه و تجاوزگرانه در منطقه یاری میرساند. تصادفی نیست که هر بار پس از تهدیدهای سران رژیم ایران، وزارت خارجۀ آمریکا تحریمها را شدیدتر میکرد و تصمیم واشنگتن دایر بر “دفاع” از تنگۀ هرمز را با توسل به زور، اعلام میکرد و نیروی خود را در خلیج فارس گسترش میداد. طبق اطلاعاتی که مطبوعات خارجی تا ۲بهمنماه ۱۳۶۶،منتشر کردهاند، در آن مقطع تاریخی، ۲۵ هزار نیروی مسلح آمریکایی و حدود۳۰ ناو جنگی و کشتی کمکی ایالات متحده در خلیج فارس متمرکز بودند. تمرکز نیروهای مسلح و ناوگان جنگی آمریکا با این وسعت در منطقه، تا آن لحظۀ تاریخی بیسابقه بود. افزون بر این ۲۵ ناو جنگی و کشتی کمکی فرانسه با ۵ هزار نیروی مسلح این کشور و نیز نیروهای دریایی ایتالیا، بریتانیا، بلژیک و هلند -متحدان آمریکا در “ناتو”- در خلیج فارس مستقر بودند. این سیاست از استراتژی سلطهسالاریِ جهانی نوین امپریالیسم آمریکا نشئت میگرفت و خمینی و یارانش با اصرار بر ادامۀ جنگ عملاً در جهت منافع امپریالیسم جهانی گام برمیداشتند.
روحیه و گرایش ضدجنگ در بطن جامعه
پس از شکستهای پیاپی رژیم در جبههها، عدۀ زیادی از سربازان و بسیجیها اسلحۀ خود را زمین میگذاشتند و فرار میکردند. فرار سربازها و عدمشرکت مردم در جبههها، ندادن کمک مالی و اوجگرفتن روحیۀ ضدجنگ در جامعه، رژیم را بهشدت به هراس انداخته بود. مهمترین و حادترین مسألۀ روزِ جامعۀ ما، موضوع جنگ و صلح شده بود. روحیه و گرایش ضدجنگ و صلحخواهانه بیشازپیش و بهسرعت در بین تودههای مردم رشد میکرد. قابل تأکید است که کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران و سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) در اعلامیهای مشترک بهمناسبت پنجمین سالگرد آغاز جنگ، بهدرستی نوشتند: “موج ناخشنودی و اعتراض تودههای وسیع مردم نسبت به سیاست ادامۀ جنگ هر روز به اشکال گوناگون بالا میگیرد…. رژیم موفق به فرونشاندن روحیۀ صلحخواهی مردم نشده و نخواهد شد.” ۱۳
در روزهای پایانی جنگ، سران رژیم با سماجتی بیسابقه میخواستند ثابت کنند که در جنگ شکست نخوردهاند و اینهمه ویرانیها و خسارتهای جانی و مالی “تقدیر الهی” است. آنان اصرار داشتند تا مردم ایران و جهان این استدلال فاقد منطق را بپذیرند. پیامهای متعدد خمینی و سخنرانیهای رفسنجانی و خامنهای و دیگر سران جنایتپیشه، پیرامون جنگ خانمانسوز، انباشته از این دست خدعهگریها بود. سیاست ضد انسانی “جنگ، جنگ تا پیروزی” را “دفاع از اسلام” و”صدور انقلاب” مینامیدند. هدف در همهجا عبارت بود از پردهپوشی جنایتهای رژیم حاکم در زمینۀ اصرار بر ادامۀ کشتار و ویرانی، و نیز پنهاننگهداشتن عامل عمدۀ مؤثر در استقرار آتشبس، یعنی عامل مبارزۀ تودهها و در وهلۀ نخست زحمتکشان جامعه.
پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸
خمینی در نتیجۀ شکستهای پیاپی نظامی در جبههها، ناخشنودی عمومی تودهها، تشدید بحران اقتصادی-اجتماعی و اوجگیری جنبش ضدجنگ و نیز فعالیت نیروهای انقلابی و مترقی، ناگزیر یکسال پس از صدور قطعنامۀ ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد، جام زهر را سر کشید و آن را پذیرفت و درگیری خونین هشتساله پایان یافت. در پی آن، سازمان ملل متحد و بهویژه دبیرکل آن خاویر پرز دوکوئیار، نقشی مثبت و مهم را ایفا کرد. طبق قطعنامۀ ۵۹۸ شورای امنیت، گروه ناظران سازمان ملل به مناطق مرزی ایران و عراق اعزام شدند تا عملیات جداسازی و عقبنشینی واحدهای نظامی را کنترل کنند.
مبلغان رژیم هرگز نخواسته و نمیخواهند در بارۀ علل شکستهای مفتضحانۀ خود در فاو، شلمچه، حلبچه و دیگر جبهههای جنگ فرسایشی که منجر به کشتار هزاران ایرانی شد، سخن بگویند. آنان هنوز هم میکوشند تا فروپاشی نیروهای مسلح در جبهههای بیبازگشت و با فریادهای “مرگ بر خمینی” که میرفت فراگیرتر شود را بهعنوان “اسرار نظامی” از مردم پنهان دارند. اگرچه پس از گذشت ۴۵ سال از شروع جنگ هنوز سران رژیم تلاش میکنند تا واقعیتهای پشت پردۀ این جنگ ویرانگر را از افکار عمومی مردم ما و جهان پنهان کنند، ولی اسناد معتبر و مطالب منتشرشده در این زمینه، جای شک و شبههای در بارۀ ابعاد این جنگ باقی نمیگذارد.
در تابستان سال ۱۳۶۷، بهدنبال پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ شورای امنیت سازمان
ملل از سوی خمینی، و نوشیدن “جام زهر” صلح، سران حکومت برای برونرفت از بحران فزایندهای که ناشی از سیاست ضدملی ادامۀ جنگ بود، و نیز برای آنکه جنبش دمکراتیک و آزادیخواهانه را مرعوب و نابود سازند، برنامۀ “خانهتکانی” در زندانها را طراحی کردند و به مرحلۀ اجرا در آوردند. از این رو تلخی جام زهر را با خون فرزندان خلقهای ایران خنثی کردند و در مدتی بسیار کوتاه هزاران انقلابی کشور ما را به کام مرگ فرستادند. این جنایت بشری، فاقد هرگونه پشتوانۀ قانونی، حقوقی، مدنی، اخلاقی و انسانی بود.
خسارتها با زبان آمار
جنگ ایران و عراق با بیش از یک میلیون کشته خسارتهای گسترده اقتصادی برجایگذاشت. تنها خسارت مادی واردآمده به ایران، بر اساس برآوردهای مختلف، بالغ بر۴۴۰ میلیارد دلار بود. این رقم بهخوبی نشان میدهد که حتی کل درآمدهای نفتی ایران طی سالهای۱۳۵۹تا ۱۳۶۷ نیز نمیتوانست خسارتهای واردشده از جنگ را جبران کند. ثمرۀ کار و زحمت چند نسل از مردم ایران و عراق نابود شد. استخراج نفت و تولید فرآوردههای نفتی که منابع عمدۀ درآمد ملی هر دو کشور بود بهشدت کاهش یافت. “عراق ۶۰ درصد از اعتبارات و بودجۀ کشورش را بدان اختصاص داد.” و ایران، طبق آمار رسمی سال ۱۳۶۳، ۴۳ درصد بودجۀ خود را.” ۱۴
اگرچه این آمار اعلامشده از سوی حکومت جمهوری اسلامی منطبق با واقعیت نبود. میرحسین موسوی، نخستوزیر وقت در سال ۱۳۶۳ گفت: “اگر سایر هزینههای وزارتخانهها و ادارات گوناگون که با جنگ در ارتباط است را بهحساب آوریم این رقم بسیار بزرگتر خواهد بود.” ۱۵
ادامۀ این جنگ که آن را “نعمت” میخواندند- بیش از یک میلیون و دویست هزار کشته و زخمی، صدها هزار معلول و ناتوان و زمینگیر، صدها هزار کودک یتیم و خانوادۀ بیسرپرست برجای نهاد. میلیونها تن را آواره ساخت؛ صدها شهر و هزاران روستا و صدها هزار خانه را با خاک یکسان کرد؛ و بههمراه نابودساختن دهها مرکز بزرگ تولید صنعتی، بخشی قابلملاحظه از مراکز طبیعی، زیستمحیطی و امکانات زیربنایی کشاورزی در بخش وسیعی از خاک ایران، -هستی نسلهای آینده را- در معرض تهدید و نابودی قرار داد.
در جنگ ایران و عراق، بهویژه با تداوم جنونآسای آن، بخش عمدۀ نخلستانهای خوزستان بهکلی از بین رفت. در خرمشهر، در کنار شرقی و غربی کارون هم نخلستانها ریشهکن شدند. زمینها بهصورت سنگر و خاکریز درآمدند. تنها در “شلمچه” و “فیلیه” حدود یکهزار هکتار نخلستان یکسره از میان رفت. نابودی بخشی عظیم از منابع طبیعی مناطق جنگزده بهنوبۀ خود روند نامساعد شدن هرچه بیشتر شرایط زیست را شتاب بخشید و زندگی همۀ ساکنان جنوب و سراسر مناطق جنگی را به وخامت کشاند.
ارتباط جنگ هشتساله با جنگ دوازدهروزه
سیاست عمیقاً ضدملی “جنگ، جنگ تا پیروزی” یا کوبیدن بر طبل توخالی و مطرحکردن شعارهای تحریکآمیز از جمله “اسرائیل باید نابود شود” و یا “راه قدس از کربلا میگذرد” درست در جهت تحقق استراتژی امپریالیسم و صهیونیسم بوده و هست. صحنۀ دشمنتراشی مرتباً دایرۀ خود را وسیعتر میکند و نمیگذارد میهن ما روی آسایش را ببیند. خطری که همچنان امنیت منطقه را تهدید میکند. این سیاست ضدملی حکومت جمهوری اسلامی منافع خلقهای میهن ما و مصالح ملی ایران را به مخاطره انداخته است. سیاستی که همواره ادامه دارد. حکومت جمهوری اسلامی ایران با رد کردن قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل متحد در سال ۱۳۶۶، که ۱۵عضو آن و از جمله ۵ عضو دائمی شورای امنیت به آن رأی داده بودند، خیانتی بزرگ به مصالح ملی کشور ما کرد که نمیتوان و نباید آن را نادیده گرفت. این قطعنامه خواهان آتشبس فوری در زمین، هوا و دریا میان ایران و عراق و
عقبنشینی دو کشور متخاصم به مرزهای شناختهشدۀ بینالمللی شده بود.
قطعنامههای شورای امنیت را “کاغذ پاره” خواندن و نادیدهگرفتن موازین حقوق بشر، در جهت همان خیانتهایی است که ریشه در افکار ارتجاعی میراثخواران خمینی دارد. میهن ما بیش از۴۶ سال است که دستبهگریبان چنین حکومتی است. حاصل این سیاستها جنگ تحمیلشده از سوی رژیم جنایتکار نتانیاهو و امپریالیسم آمریکا بر میهن ما بود. این حمله ابتدا از سوی رژیم فاشیستی اسرائیل با چراغ سبز و هماهنگی و پشتیبانی کامل نظامی، اطلاعاتی، امنیتی، مالی و همچنین حقوقی دولت آمریکا و دیگر قدرتهای امپریالیستی از اسرائیل در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ عملی شد و با حملۀ مستقیم آمریکا به اوج خود رسید. طبق گزارشهای وزارت بهداشت ایران و ”هرانا“، در حملات اسرائیل چندین فرمانده نظامی ایران، دستکم ۱۰ دانشمند هستهای و بیش از ۱۰۰۰ نفر که بیش از ۷۰ تن از آنان زن و کودک بودند کشته شدند.
در هنگامی که حریم هوایی ایران در عمل تا حدّی زیاد بیدفاع بود، عوامل ”موساد“ در داخل کشور بهراحتی دست به کشتار نیروهای نظامی زدند و آمریکا حملۀ وسیع به تأسیسات هستهای کرد. جالب اینکه این تجاوزهای نظامی را آشکارا عادیسازی هم میکنند. تجاوزهای اسرائیل و آمریکا در تضاد آشکار با اصول حقوق بینالملل و مفاد منشور سازمان ملل متحد و فقط بر پایهٔ ادعاهای ثابتنشده و قلدری صورت گرفت. شوربختانه سیاستهای ضدخلقی رژیم جمهوری اسلامی نیز بهانههای لازم را بهدست متجاوزان میدهد تا هرگاه که بخواهند و هر لحظه که ممکن باشد چنین حملههایی را به خاک ایران سازماندهی کنند.
نتیجهگیری
هر جنگی برای انسانها تنگدستی و نکبت بههمراه دارد. جنگ برای مردم ما نیز چیزی جز مصیبت و حرمان نیاورد. برپایۀ گزارشهای منتشرشده، ایران از لحاظ کثرت معلولین رتبۀ اول را در جهان دارا بود. واردات صندلی چرخدار و دستوپای مصنوعی، برای بورژوازی تجاری کشور، یکی از پرسودترین معاملات در زمان جنگ بود. اقتصاد ملی با بحرانی عمیق دستبهگریبان بود. واحدهای تولیدی و کارخانهها میبایست بهتبعیت از سیاست رژیم به تولیدات نظامی روی میآوردند. در زمان جنگ بسیاری از واحدهای صنعتی که محتاج وسایل یدکی و مواد خام و محصولات نیمساخته بودند تعطیل شدند یا با نصف ظرفیت کار میکردند. درآمد ارزی کشور در سالهای جنگ تحمیلی بهعلت کاهش تولید و تقلیل کاهش بهای نفت، ۷۵ درصد افت داشت. صدها هزار کارگر مانند خوراک ماشین جنگ به جبهه فرستاده شدند. در حالی که صدها هزار ایرانی در جبهههای بیبازگشت قربانی شدند، خمینی و همدستانش جنگ را یک “فریضۀ الهی” معرفی میکردند که در حقیقت خیانت آشکار به مصالح ملی میهنمان بود. تنها در سالهای ۶۶-۶۵، بیش از یک میلیون ایرانی برای نجات از جنگ و پیامدهای آن به خارج از کشور گریختند. بخشی قابل ملاحظه از آنان در ترکیه و پاکستان گرفتار رژیمهای دیکتاتور و ارگانهای سرکوبگر این کشورها شدند و در شرایطی بسیار سخت و غیرانسانی بهسر بردند.
طی سالهای جنگ، مسائلی بیشمار بر روی هم انباشته شدند و لاینحل باقی ماندند. رژیم “ولایی” با سیاست ضد مردمی و ماجراجویانۀ خود، شرایط حضور نظامی و مداخلۀ مسلحانۀ مستقیم ایالات متحده در خلیج فارس را بهوجود آورد. واقعۀ اندوهبار سرنگونی هواپیمای مسافربری ایرانی با ۲۹۸ سرنشین که ناشی از بیمسئولیتی
جنایتکارانۀ نظامیان پنتاگون بود، دنیا را بهلرزه درآورد.
تأثیر زیانبار جنگ ایران و عراق بهشکل امواجی خطرناک به خاورنزدیک و میانه و همچنین به سراسر جهان سرایت کرد وتأثیر خود را گذاشت. این جنگ بر موازنۀ نیروهای منطقه تاثیر گذاشت و به تشدید برخوردهای جدی میان کشورهای عربی و تفرقه بین آنها انجامید، به وحدت و یکپارچگی اعراب لطمه زد و مساعی آنان را برای مقابله با مشی تجاوزکارانه و توسعهطلبانۀ اسرائیل، که بهطور همهجانبه از کمک و پشتیبانی حامیان خود در آمریکا برخوردار بوده و است، به باد داد.
حال برندۀ این جنگ هشتساله کیست؟ رویاهای کشورگشایانۀ خمینی برای کشاندن کشور به ادامۀ خونریزی سبب شد که ششسال بیشتر توپها غریدند؛ بیگناهان کشته شدند؛ و صدها هزار مادر در ماتم فرزندانشان گریستند. در این جستار یکی از آخرین فصلهای حکایت تلخ وغمبار تاریخ معاصرمان را مرور کردیم. بهگفتۀ صائب تبریزی:
از آن در دل گره چون لاله کردیم آه سوزان را
که دود آه ما را هیچ روزن برنمیدارد
بنمایهها:
۱- “نامۀ مردم”، شمارۀ ۳۴۳، ۶ مهرماه ۱۳۵۹.
۲- مجلۀ “دنیا”، مهرماه ۱۳۵۹.
۳- “نامۀ مردم”، شمارۀ ۳۵۳، ۱۷مهرماه ۱۳۵۹.
۴- پرسشوپاسخ، ۱۲ مهرماه ۱۳۵۹.
۵- “تحلیل هفتگی”، ۱۵خردادماه ۱۳۶۱.
۶- “نامۀ مردم”، شمارۀ ۱۰۲، ۱۳۶۵.
۷- روزنامۀ اطلاعات، ۲ امردادماه ۱۳۶۱.
۸- نماز جمعه، اردیبهشتماه ۱۳۶۲.
۹- ایسنا، ۲۵ دیماه ۱۴۰۰.
۱۰- گزارش هیئت سیاسی کمیتۀ مرکزی به کنفرانس ملی حزب تودۀ ایران، نامۀ مردم، شمارۀ ۱۰۷، ۱۳۶۵.
۱۱- ” نابود باد جنگ! زنده باد صلح!”، نامۀ مردم، شمارۀ ۱۲۱، ۱۳۶۵.
۱۲- مقالۀ ”باز هم کشتار باز هم ویرانی“، “نامۀ مردم”، شمارۀ ۱۳۸، ۶ مهرماه ۱۳۶۵.
۱۳- اعلامیۀ مشترک کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران و سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) بهمناسبت پنجمین سالگرد آغاز جنگ، ۱۳۶۳.
۱۴- روزنامۀ اطلاعات، ۱۵ مردادماه ۱۳۶۳.
۱۵- همانجا.
به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۳، آذرماه ۱۴۰۴




