مسایل سیاسی روز

چون دریا؛ با خلق سخاوتمند، با دشمنان خلق خشم ­آگین

زورقی سپید بود

سوی بحر بیکرانه در شبی چنین

بادبان گشود و رفت

نازنین ما

عشق را و درد را

در تنی فشرده آزمود و رفت

رفیق عبدالرسول رئیسی سرخوئی از دریایی که همواره در کنار آن زیسته بود، هم سخاوت بیکران را آموخته بود در مواجهه با خلق زحمتکش و هم طوفان خشم‌آگین را در نبرد با دشمنان آزادی و عدالت اجتماعی. رفیق رسول در آخرین روز آبان ۱۴۰۴ از آستانه ناگزیز گذشت، به امواج دریا پیوست تا بار دیگر، آن‌گاه که کارگران و زحمتکشان به خروش آیند، در مشت‌های گره­کرده یاران و رفیقانش به ساحل مبارزه بازگردد. رفیق رسول رئیسی سرخوئی در نخستین روز فروردین ماه ۱۳۳۶ در میناب، در خانواده‌ای دانشور و دیگردوست پا به هستی نهاد؛ در خانواده‌ای بزرگ با چهار خواهر و سه برادر که عشق و مهر، آن‌ها را به یکدیگر پیوند می‌داد. هنوز به مدرسه نرفته بود که همراه خانواده به بندرعباس یا آن­طور که خودش با شوری عاشقانه بر زبان می‌آورد« بندر» کوچ کردند. پس از پایان تحصیلات و کسب دیپلم، که به‌خاطر دانش‌دوستی، دوره آن را زودتر از هم‌سالانش به پایان رسانده بود، در سال ۱۳۵۴راهی شهر قزوین شد تا در دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی این شهر اقتصاد بخواند تا روزی شاید از دانش خویش برای بهبود زندگی مردم میهنش یاری بجوید.

در قزوین و در دوره دانشجویی بود که با یکی از رفقای توده‌ای، زنده‌نام حبیب پایروند، آشنا شد. حبیب که در جوانی از اعضای فعال سازمان جوانان حزب توده ایران در قزوین بود، در میان‌سالی به دانشگاه بازگشته بود، تا حلقه‌ای باشد برای پیوند نسل پیش از کودتا با نسل مبارز آینده. این آشنایی و از طریق این آشنایی بود که رسول با رفقای توده‌ای قزوین که از کودتای ننگین ۲۸مرداد ۱۳۳۲ جان سالم بدر برده بودند و در  میان‌سالی گرچه موهایشان به سپیدی می‌گرایید اما قلبشان از اندیشه‌های تابناک حزب طبقه کارگر شعله‌ور بود، پیوند خورد.

از همین زمان بود که مبارزه رسول جوان در دامن انسان‌پرور حزب توده ایران آغاز شد. او به­تدریج با سازمان مخفی حزب توده ایران، سازمان نوید، آشنا شد و توزیع و ترویج اندیشه‌های انقلابی نشریه نوید را آغاز کرد. تا پیش از انقلاب بهمن، او یک‌بار دستگیر شد اما با زیرکی خود و یاری یارانش در قزوین از دام گریخت و بزودی آزاد شد. با وزش طوفان انقلاب، به موج مبارزات دانشجویی پیوست و به یکی از مبارزان فعال در دانشگاه خود تبدیل شد. با پیروزی انقلاب به سازمان حزب توده ایران در قزوین پیوست و در دانشگاه فعالیت پرشور خود را در دفتر دانشجویان دمکرات آغاز کرد. او خوش‌نویسی یگانه بود که با قلم زیبای خود دیوارهای شهر قزوین را با شعارهای حزب توده ایران در دفاع از حقوق و آزادی‌های دموکراتیک کارگران و زحمتکشان، می‌آراست. وقتی پس از انتخابات مجلس، که رفیق رسول و دیگر یاران جوان حزبی او، در آن شرکت کرده و دیوارهای شهر را با شعارهای حزب پر کرده بودند، زنده‌یاد رفیق علی خاوری به همراه رفیق جان‌باخته قهرمان، رضا شلتوکی، از تبلیغات و فعالیت سازمان حزبی شهر بازدید کردند، رفقای جوان، از جمله رفیق رسول را مورد تحسین قرار دادند. خط خوش او و یارانش سال‌ها پس از سرکوب، در این یا آن گوشه شهر دیده می‌شد.

پس از پایان تحصیل و مدتی فعالیت در قزوین، در آستانه سرکوب حزب توده ایران، او به بندرعباس بازگشت. هنوز فعالیت خود را در سازمان حزبی بندرعباس آغاز نکرده بود که سرکوب بی­رحمانه آغاز شد. در نتیجه این وقفه در فعالیت حزبی،  رفیق رسول از دام‌ها گریخت و بازداشت نشد. پس از مدتی دربدری و کارهای گوناگون و پس از آنکه کمی آب‌ها از آسیاب افتاد، در آموزش و پرورش بندرعباس استخدام شد و بیش از دو دهه آشکار و نهان اقتصاد سیاسی مردمی را به دانش­آموزان خود آموخت. اما فعالیت‌های او از چشم و گوش آموزش و پرورش سرمایه­سالاران دور نماند و سرانجام او را پس از این همه سال، بدون بازنشستگی از خدمت در آموزش و پرورش محروم کردند. در مراسم بدرود، دانش‌آموزان سال‌های دور رفیق رسول رئیسی سرخوئئ، از معلم یگانه خود و از آموزه‌های او به گرمی سخن گفتند. رفیق رسول که دانشوری را ارجمند می‌دانست، در فاصله این سال‌ها بار دیگر به دانشگاه بازگشت و از دانشگاه علوم و تحقیقات تهران مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته «مهندسی محیط زیست» دریافت کرد و مدت‌ها به عنوان استاد حق‌التدریس در دانشگاه‌های پیام­نور و آزاد، به دانشجویان خود آموزش داد. رفیق رسول در طول تمام این سال‌ها، از آرمان‌های حزب پرافتخار خود، حزب توده ایران، دست برنداشت و تا آخرین روزهای زندگی، همواره بذر امید و مبارزه را در جان‌های یاران و رفیقان خود می‌کاشت و پرورش می‌داد. او همواره بر راه حزب توده ایران که در نامه مردم بازتاب می‌یابد، تاکید و دوری و افشای خائنان و منحرفان را توصیه می‌کرد. این را می‌توان از نام‌های پرفروغی که بر فرزندان خود گذاشته بود، دریافت: روزبه و نوید.

رفیق رسول رئیسی سرخوئی، پس از تحمل شجاعانه بیماری هولناک در حالی که هنوز می‌توانست سال‌ها در کنار یارانش به مبارزه ادامه دهد، در 68 سالگی، چوب دوی امدادی را به دیگر رفیقان سپرد و جهان را ترک کرد. او به قدر همت و فرصت خویش برای آرمان بزرگ انسان، سوسیالیسم، رزمید.

با سلام دلپذیر صبح

با گریز ابر خشم­آهنگ

سینه­ام را باز خواهم کرد

همره بال پرستوها

عطر پنهان مانده اندیشه‌هایم را

باز در پرواز خواهم کرد.

سیاوش کسرایی

 

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۴۸، ۱۰ آذر ۱۴۰۴

 

 

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا