کمونیستهای پراگ تمایلی به تسلیم در برابر سرکوب و شکست ندارند
“جان کالو” در پژوهشی تحلیلی بررسی میکند که حزب کمونیست جمهوری چک در انتخابات اخیر پارلمانی چگونه به حدِ نصاب لازم برای کسب کرسیهای پارلمانی نتوانست دست یابد و چگونه اکنون برخی از انصراف این حزب از پایبندی به آرمانهای سوسیالیستی سخن میگویند.
ELECTORAL TURBULENCE: View from the tower of Old Town Hall in Prague. Photo: A Savin/Creative Commons
بنای یادبود زن هوسیتی ( جنبش دهقانی/مذهبی سدهٔ پانزدهم در بوهم جمهوری چک) همچنان در بلندای کوه سفید ایستاده است و انبوهی از برگهای ریخته، بهصورت موجهایی پراکنده، پیرامونِ پایهٔ آن میلغزند. این تندیس که در دوران چکسلواکی سوسیالیستی برپا شد، بهمنظور پاسداشت جنبش دهقانی انقلابیای تراشیده شد که در زمانهٔ خود همهچیز را درنوردید، نه شکست خورد و نه نیزههای شوالیههای صلیبی آن را به زانو درآورد.
این یادمان قرار بود نمادی از استقلال ملی، جامعهای مبتنی بر مالکیت همگانی، و نیز تجلیبخش توانمندیهای فمینیسم نوپایی باشد که برای دوران کنونی ما نیز میتوانست درسآموز باشد. اما امروز، این پیکرهٔ سنگی گویی بیرون از زمان، بیرون از بافتار تاریخیاش بهجا مانده است. کتیبهٔ شناسهٔ نقر در آن از جایش کنده شده و زخمی بَدگِل بر سکوی آن و فضایی خالی از تفسیر تاریخی بر جای گذاشته است.
در سراسر پراگ، داستان یکسان است. شمار اندک یادمانهای بازمانده از دوران سوسیالیستی، یادمانهایی که یادآور آزادی شهر در ۱۹۴۵/ ۱۳۲۴ خورشیدی، مأموریتهای کیهاننوردی، و کارگرانی که مترو را ساختند، همگی، دچار زدودگی و مخدوششدگی همسانی شدهاند. این یادگارهای سرسختِ سوسیالیسم که اکنون از محتوای تاریخی و پیام پیشرو خویش تهی شدهاند، رها شده تا در زیرِ بارِ آگهینماهای عظیم تبلیغاتی، نمایشگاههای پرزرقوبرق شرکتهای بزرگ خصوصی، و کافههای شیک فرو روند، متروک گردیده و به فراموشی سپرده شوند.
برخی موضوعها از دایرهٔ گفتوگو بیرون گذاشته شدهاند و برخی آیندهها انکار نیز شدهاند. پیامد انتخابات ماه گذشته و تلاشهای شتابزدهٔ حزبهای راستگرای جمهوری چک برای تشکیل ائتلافی حکومتی گویی این پیام بینوید را تقویت میکند. برخلاف انتظارها، چپ نتوانست موقعیت ازدسترفتهاش را باز یابد. حزب سوسیالدموکرات که پس از سال ۱۹۸۹/۱۳۶۸ برای دورهای طولانی یکی از حزبهای بزرگ کشور بهشمار میرفت با ریزش چشمگیر آرای خود روبرو شد، و حزب کمونیست، بازوی دیگر ائتلاف “استاسیلو!” (“بس است!”) نتوانست از سد انتخاباتی بگذرد تا نمایندگانش را به پارلمان برگرداند.
این شکست بهویژه دردناک است چرا که حزب کمونیست چک از زمان بنیانگذاریاش در سال ۱۹۲۰/۱۲۹۹ همواره حضوری قدرتمند در پارلمان داشته و در آغاز این سده به موفقیتهای انتخاباتیای قابلتوجه و پیشبینی نشده دست یافته بود. خوشبینی و پویایی کارزار انتخاباتی تابستان رنگ باخته و جایش را به انتقادهایی تازه به کارآمدی سوسیالیسم در عرصهٔ انتخاباتی و فراخوانهایی داده است که از سوی برخی از شریکان پیشین در درون ائتلاف “استاسیلو!” تقویت شده و درهمآمیختگی حزب کمونیست در سازمانهای دیگر و دست کشیدن از هویت و کنش اجتماعی بیهمتایش را خواهان شدهاند.
این کشمکشها بیدرنگ یادآور فروپاشی حزب کمونیست بریتانیای کبیر در پایان سالهای دهۀ ۱۹۸۰/۱۳۶۰ و آغاز ۱۹۹۰/۱۳۷۰ خواهد بود. با این حال، برای “پترا پروکسانووا” (نامزد انتخابات اخیر در پراگ، عضو کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست، و مسئول کمیسیون جوانان، دانشجویان، و خانوادههای جوان حزب) بدبینی و فرصتطلبی راهبندهایی اصلی دربرابر پیشرفت سیاسی هستند. او میگوید: “برای من سیاست تنها یک حرفه نیست، بلکه پیمان با کسانی است که نیاز به نمایندگی دارند.” او در ادامه میگوید: “مبارزۀ ما علیه دولت ٬پِتْر فیالا٬ از همان ماه مه ۲۰۲۳ /اردیبهشتماه ۱۴۰۲ آغاز شد، هنگامی که برای نخستین بار شعار ٬فیالا، استاسیلو!٬ (٬فیالا، بس است!٬) را مطرح کردیم. این شعار خشم عمومی ناشی از افزایش قیمتها، دستبرد به حقوق کارگران، افزایش سن بازنشستگی، و جنگافروزی را نشان میداد. سپس همین شعار بهنام یک ائتلاف سیاسی جدید برای انتخابات اروپایی و منطقهای تبدیل شد،انتخاباتی که در آن نامزدهایی از سراسر طیف چپ میهنی و ضد دولت و از آن میان حزب کمونیست را دربر گرفت.”
این کارزار انتخاباتی آسان نبود. لازم بود میان حزبهای مختلف هماهنگی برقرار کنیم، دربارهٔ یک برنامهٔ مشترک سازگاری داشته باشیم و در برابر موج بیامان ضدکمونیستی ایستادگی کنیم. حزبهای راستگرا به این ترس دامن میزدند، ترسی که حمایت ما از همهپرسی دربارهٔ عضویت در ناتو و اتحادیهٔ اروپا خودبهخود بهمعنای همسویی با روسیه دانسته میشد. آنان تصویرهایی هولناک از ملیسازی، مرزهایی با سیمخاردار، اردوگاههای کار اجباری، و اعدام ترسیم کردند. حتا حزب “وُلت” (طرفدار اتحادیهٔ اروپا) علیه ما بهاتهام نقض قانونهای ائتلاف انتخاباتی شکایت کرد. هرچند در دادگاه پیروز شدیم، اما این پرونده بهوجود آمدن فضایی از ابهام و دودلی بین مردم را باعث شد.
رهبران اپوزیسیون نیز به این حملهها پیوستند. آندره بابیش (یکی از ثروتمندان چک و بنیانگذار حزب پوپولیستی “آنو” و نخستوزیر پیشین چک)، کسی که بسیاری پیروزی او را قطعی میدانستند اعلام کرد هرگز با کمونیستها دولت تشکیل نخواهد داد. تومیو اوکامورا (نماینده افراطی راستگرا و رئیس کنونی پارلمان) هشدار داد آرای داده شده به ائتلاف “استاسیلو!” (“بس است!”) هدر خواهد رفت، زیرا ما به حدِ نصاب ۵ درصدی برای ورود به پارلمان دست نمییابیم. ما بدون تردید در کارزار انتخاباتی مرتکب اشتباههایی شدیم، اما این حملههای بیرونی در پیامد انتخاباتی ما نقشی تعیینکننده داشتند.
امیدوار بودیم به پارلمان بازگردیم. چنین نشد. اما نشان دادیم که یک نیروی مخالف قدرتمند وجود دارد، نیرویی که شهامت آن را داشت تا به دولت فیالا بگوید: بس است.
ناکامی در ورود به پارلمان دلیلی برای عقبنشینی نیست، بلکه فراخوانی است برای مستحکمتر کردن پیوند با جامعه، همکاری نزدیکتر با مردم در گرهگشایی تنگناهای روزمرهشان و بازسازی اعتماد تودهها مبنی بر اینکه حزب کمونیست در کنار آنان است. واقعیت امر این است که سیاستهای ما به بازاندیشی نیاز جدی دارد. باید راهگشاییهایمان روشن و واقعبینانه باشند و نشان دهیم که چگونه با نیروهای پوپولیستیای مانند “حزب آنو” بهرهبری آندره بابیش، حزبی که بهطرزی فزاینده از پشتیبانی طبقهٔ کارگر برخوردار شده، تفاوت داریم. بسیاری از رأی دهندگان امروز چپ را یا گسسته از مبارزات روزمره میبینند یا در گذشته مانده و بدون چشماندازی برای آیندهاند. گرهٔ اصلی همین است. موضوع این نیست که چه شماری از مردم سوسیالیسم را بهیاد میآورند، بلکه این است که آیا میتوانیم با جوانان امروز ارتباط برقرار کنیم، با کسانی که با کار ناپایدار، هزینهٔ مسکن غیرقابل تأمین، و تشویش ناشی از دگرگونیهای اقلیمی درگیر هستند. اگر “چپ” تنها با گذشته همسنگ شود، و نتواند امیدی برای آینده عرضه کند، آنگاه خطا از کارکرد ما است، نه رأی دهندگان. “غلبه بر نظام موجود تنها در صورتی ممکن است که از اصولمان دست نکشیم. به سازشهای خودویرانگر تن ندهیم. حزب ما، حزبی که ریشه در زاویهٔ دید ماتریالیسم دیالکتیکی و تاریخی از اوضاعواحوال دارد و همچنین ادراکش به روی اندیشههای نو و دانش علمی گشوده است، از سال ۱۹۸۹/۱۳۶۸ تا کنون برای حقوق کسانی مبارزه کرده که امروز در چارچوب سرمایهداری بازسازیشده به کار واداشته میشوند. خواستهای اصلی ما کماکان ثابت است: دستمزد و بازنشستگی شرافتمندانه، مسکن کمهزینه، خدمات درمانی و آموزشی همگانی، مالیاتستانی عادلانه، صلح، و توقف نظامیگری و خصوصیسازی. ما از طریق نمایندگانمان در دولتهای محلی و پارلمان اروپا به مبارزه برای دستیابی به این هدفها و برای سوسیالیسم ادامه خواهیم داد.”
“ما بهخوبی آگاهیم که بازگشت به پارلمان ملی کار آسانی نخواهد بود، اما در این راه مصمم هستیم. ما از هماکنون آمادهسازی برای انتخابات آینده را آغاز کردهایم و با اتحادیههای کارگری، جنبشهای مدنی و تمامی کسانی که با چشمانداز همبستگی، عدالت و صلح همراه هستند همکاریمان را تقویت میکنیم.”
باد سردی که از غرب میوزد شدت میگیرد. برگها را در پای تندیس پراکنده میکند و نوید نخستین نیشسوز برفهای زمستانی کوه سفید را با خود میآورد. با این حال، این بنای یادبود و جنبشی که نمایندگی میکند، پایدار خواهند ماند تا بهاری تازه بار دیگر رشتههای گسستهٔ تاریخ را به هم پیوند زند. “پترا پروکسانووا” با آگاهی کامل از چالشهای پیشِ رو و آنچه در میان است، با روحیهای مصمم، مبارزهجویانه، خوشبین، و متمرکز بر آینده چشم دوخته است.
او میگوید: “ما به روزرسانی برنامهٔ بلندمدتمان را باید بهفرجام برسانیم و کار میدانی در میان تودهها را گسترش دهیم. در همین حال، نظام حاکم همچنان ما را هدف قرار میدهد. اصلاحیهای جدید در قانون مجازات که قرار است از ژانویهٔ ۲۰۲۶ /دیماه ۱۴۰۴ اجرایی شود، ‘تبلیغِ جنبشهای کمونیستی’ را ممنوع خواهد کرد. این حملهای مستقیم به آزادیهای سیاسی است. فشارها و تنگناها نه تنها بر کسانی که بهدلیل دیدگاههایشان اخراج یا طرد میشوند، بلکه بر علیه موجودیتِ حزب کمونیست رو به افزایش دارند.” او ادامه میدهد: “حزب کمونیست چک باید خلاقانه پاسخ دهد. باید میراث جنبشهای کارگری و مترقی را پاس داریم و همزمان، چشماندازی سوسیالیستی و گیرا برای نسلهای آینده بپرورانیم. تا زمانی که بهرهکشی وجود دارد، وجودِ حزب کمونیست ضروری خواهد بود. بگذار قانون را تغییر دهند. بگذار تلاش کنند تا ما را به خاموشی وادارند. اما حقیقت را نمیتوان ممنوع کرد. و حقیقت این است: آینده از آنِ سوسیالیسم است!
به نقل از: روزنامهٔ “مورنیگ استار”، ۲۲ نوامبر ۲۰۲۵/ اول آذرماه ۱۴۰۴.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۴۸، ۱۰ آذر ۱۴۰۴




