طبقهٔ کارگر شیلی پس از پیروزی انتخاباتی راستگرایان افراطی، با مسیری دشوار از مبارزه روبهروست
رخداد انتخابات ریاستجمهوری شیلی در ۱۴ دسامبر ۲۰۲۵/ ۲۴ آذرماه ۱۴۰۴ را با سادهانگاری اینگونه میتوان بیان کرد: نازیها کمونیستها را شکست دادند! ولی مانند هر کارزار انتخاباتیای دیگر، مجموع آرای بهدستآمده تنها تصویری لحظهای از مبارزهای است که هنوز در حال تداوم و شکل گرفتن است.
شکست “ژانت خارا”، رهبر حزب کمونیست شیلی، ضربهای سهمگین است؛ نه تنها برای نیروهای چپ و جنبش کارگری در شیلی، بلکه برای کارگران و زحمتکشان سراسر جهان که در بحبوحهٔ پیشرَویِ دائم راستگرایان و تشدید بحران هزینههای زندگیِ نظام سرمایهداری به یک پیروزی نیاز داشتند. شکست خارا در برابر یک راستگرای افراطی چون “خوزه آنتونیو کاست”، فرزند یک تبعیدی از آلمان نازی و مدافع “نظم” دیکتاتور مشهور شیلی، آگوستو پینوشه، بهمعنی شکستی جدی است. کاست، کسی که از مدافعان سرسخت قدرت شرکتهای بزرگ است، در دور دوم انتخابات با کسب ۵۸ درصد آرا در برابر ۴۲ درصد آرای خارا به پیروزی رسید. با این حال، اگر این نتیجه صرفاً معادل ردِ ایدههای سوسیالیسم، حقوق کارگران یا دموکراسی تلقی شود اشتباه خواهد بود.
آنچه در شیلی رخ داد، فروپاشی چپ یا جنبش کارگری نبود، بلکه هشداری بود دربارهٔ عرصه سیاسی کنونی که کارگران جهان در آن مبارزه میکنند. این رویداد فرصتی است برای بررسی اینکه کدام راهبردها و تاکتیکهایی کارآمد بودهاند و چه درسهایی را فراتر از مرزها میتوان بهکار بست. همانگونه که خارا در سخنرانی پذیرش شکست خود گفت، “در شکست است که بیشترین درسها را میآموزیم.” کارزار انتخاباتی او از سالها مبارزهٔ تودهای برآمده که عبارت بودهاند از: انفجار اجتماعی سال ۲۰۱۹ / ۱۳۹۸ علیه نابرابری در شیلی؛ جنبش نیرومند زنان که به دفاع از حق سقط جنین و پایان دادن به خشونت جنسی؛ احیای دوبارهٔ جنبش سازمان یافتهٔ کارگری؛ و نبرد ناتمام برای دفن همیشگی قانون اساسیِ فاشیستیِ دوران پینوشه.
خارا در مقام وزیر کار در دولت مترقی “گابریل بوریک” پیشاپیش نشان داده بود که حکومتکردن بهنمایندگی از کارگران به چه معناست. او نشان داد هنگامی که طبقهٔ کارگر به اِعمالِ قدرتِ سیاسی آغاز میکند این قدرت خود را این گونه بروز میدهد: با افزایش حداقل دستمزدها، تقویتِ قوانین چانهزنی جمعی و با بهکار گرفتن دولت برای رویارویی با کارفرمایان و مدیران شرکتهایی که با کارگران گویی با کالاهایی یکبارمصرف رفتار میکنند. نامزدی ژانت خارا که نتیجهٔ سیاست ائتلافیای بهسبک جبههٔ مردمی بود، تداوم همان مبارزهها و امید داشتن به پیشبُردِ آنها بهرهبری زنی چپگرا، توانمند، و بااعتمادبهنفس در عالیترین مقام اجرایی کشور بود. چنانکه یکی از هواداران جوان، دانشجو، و کارگر ۲۰ سالهٔ او، ایزادورا هرناندز، پیش از رأیگیری گفت: “این نخستین بار است که نامزدی تا این اندازه نمایندهٔ من بوده است.” میلیونها شهروند شیلیایی با آگاهی کامل از اینکه خارا دقیقاً چه کسی است به او رأی دادند. آنان به یک کمونیست، متحدِ اتحادیههای کارگری، و زنی متعهد به برچیدن تمرکز شدید ثروت در شیلی رأی دادند. در انتخاباتی بهشدت قطبیشده که همهٔ جهان نظارهگر نتیجهٔ آن بود بیش از هر چهار نفر از هر ده رأیدهنده به او رأی دادند. همین واقعیت به تنهایی کسان یا ارگانهای مطبوعاتیای مانند “والاستریت ژورنال” را که استدلال میکنند سیاست چپ با مردم عادی ارتباطی ندارد باید ساکت کند. “والاستریت ژورنال” نتیجه دور دوم را مدرکی دال بر اینکه چپ سوسیالیست “هرگز از حمایت اجتماعی یا سیاسی” برای بازسازی اقتصادی سرمایهداری مانند اقتصاد شیلی برخوردار نبوده است، پیروزی “کاست” را ستود. با وجود لفاظیهای پرهیاهوی این بلندگوی رسانهایِ طبقهٔ حاکم، از این واقعیت چشمپوشی نمیتوان کرد که کاست واقعاً پیروز شد، آن هم با اختلافی که معمولاً “اختلاف فاحش” نامیده میشود. او این پیروزی را همانند بسیاری از رهبران راستگرای پیش از خود با هراسافکنی بهدست آورد.
این انتخابات نه از راه رقابت میان دیدگاههای اقتصادیای متفاوت، بلکه بیش از هر چیز بر پایهٔ ایجاد اضطراب، یعنی هراساندن از افزایش جرم، بهوجود آمدن ناامنی و بیثباتی و از خودِ دگرگونی اجتماعی انجام شد. راستگرایان آموختهاند چگونه این ترسها را بهطورمؤثر به سلاحی سیاسی بدل کنند. اگر این انتخابات میدان رقابت یک برنامهٔ اقتصادی در برابر برنامهای دیگر بود، بهسختی میتوان تصور کرد که کاست پیروز میشد. او هیچ راهحلی واقعی برای حل اختلاف عظیم ثروت در کشور یا ناامنی اقتصادی که طبقهٔ کارگر با آن دستوپنجه نرم میکند ارائه نداد، بلکه برنامهای برای سرکوب، قربانیسازی، و رفع دلتنگی از نبودِ “نظم” دوران فاشیستیِ حاکمیت پینوشه ارائه داد.
کاست با الگو برداشتن از رفتارهای ترامپ وعده داد با اخراج مهاجران، رها کردن پلیس برای ریشهکن کردن مجرمان و با آزاد گذاشتن کسبوکارهای بزرگ و حمایت از مردی که کاخ سفید را اشغال کرده است، “عظمت را دوباره به شیلی بازگرداند”. این پیام که بیوقفه ازجانب رسانههای وابسته به شرکتهای بزرگ، نهادهای محافظهکار، و متحدان بینالمللی کاست تقویت میشد در میان بخشی گسترده از رأی دهندگان شیلیایی که از بحرانها فرسوده و کُندیِ روند تغییرها ناامیدشان کرده بود زمینهای مساعد برای پذیرش یافت.
این انتخابات تحت تأثیر پویاییهای تاریخی و کنونی مبارزهٔ طبقاتی در شیلی شکل گرفت، ولی الگوی چگونگی وقوع آن کاملاً منحصربهفرد نبود. از آرژانتین تا ایالات متحده و اروپا، پیشرفت راستگرایان افراطی نه بهدلیل بهبود زندگی مردم یا حل مشکلات سرمایهداری، بلکه در نتیجهٔ سوءِاستفاده کردن از سردرگمی و ناامیدی ناشی از زوال نولیبرالیسم بوده است. هنگامی که خدمات عمومی متوقف میشوند و دستمزدها از افزایش قیمتها عقب میمانند، وقتی مشاغل از بین میروند و مسکن دسترسناپذیر میشود، ترس جای خالی آنها را میگیرد. اگر چپها نتوانند آن خشم ناشی از وجود جاهای خالی را بهسرعت به اقدامی جمعی تبدیل کنند، راستگراها تقصیر را به سوی طبقات پایین، مهاجران، فقرا، اتحادیهها و خود چپ ها، هدایت میکنند و به گردن آنها میاندازند.
حزب کمونیست شیلی و متحدانش در ائتلاف “وحدت برای شیلی” همچنین با نابرابریهای ساختاریای توجهبرانگیز روبهرو بودند که نادیدهشان نمیتوان گرفت. میراث دیکتاتوری فاشیستی همچنان نهادهای عمومی، رسانهها، و اقتصاد کشور را شکل میدهد. بخشهایی بزرگ از طبقهٔ سرمایهدار آرزو دارند “فردی قدرتمند” دوباره سکان هدایت کشور را بهدست گیرد. این سرمایهداران از نفوذشان برای جهت دادن به بحثهای عمومی به سوی چنین نتیجهای استفاده میکنند.
شکست روند اصلاح قانون اساسی شیلی که عمدتاً از خرابکاریها و اطلاعات نادرست طبقهٔ حاکم ناشی بود، بسیاری از رأی دهندگان را نسبت به امکان ایجاد تغییر از طریق سیاستورزی کاملاً بدبین کرد. بنابراین، کارزار انتخاباتی ژانت خارا صرفاً مبارزه با کاست نبود، بلکه مبارزه با دههها آسیب ایدئولوژیک ناشی از اقتدارگرایی و ریاضت اقتصادی نیز بود. ولی نکتهای که راستگرایان (کاست یا سردبیران والاستریت ژورنال) میخواهند مردم فراموش کنند این است که جنبشها شکست نخوردهاند.
اتحادیههای کارگری در شیلی همچنان سازمانیافته باقی ماندهاند و در حالی هستند که برای مقابله با آنچه دولت جدید بر سرشان خواهد آورد خود را آماده میسازند. بسیج زنان و دانشجویان در سالهای اخیر هنوز خاموش نشده است. مردم بومی نشان میدهند مبارزاتشان برای زمین و حاکمیت تشدید خواهد شد. علاوه بر این، حزب کمونیست و متحدانش با شکست خارا ناپدید نشدهاند. فراموش نکنید نباید کرد که آنان فقط ۴۲ درصد از جمعیت رأی دهندهٔ کشور را به پای صندوقهای رأی آوردند، ولی قدرتشان صرفاً در شمار درصد رأیها نیست. این حزب در محیطهای کاری و محلههای سراسر کشور ریشه دارد و همین زیرساخت، اساس مبارزهای را فراهم میکند که برای مقابله با کاست و حامیانش (چه در هیئتمدیرههای شرکتهای شیلی و چه در دفتر بیضی شکل کاخ سفید در واشنگتن) لازم خواهد بود.
سابقهٔ خانوادگی کاست: پدری فراری پس از سقوط نازیها در آلمان و برادری در مقام وزارت و در خدمت حکومت دیکتاتوری کودتایی و فاشیستی پینوشه!
تاریخ بارها و بارها این درس را به ما میآموزد که انتخاباتها برهههایی از زمان هستند و نه نقطههایی پایانی. “سالوادور آلنده” پیش از پیروزی در سال ۱۹۷۰/ ۱۳۴۹ چندین بار در انتخابات ریاستجمهوری شکست خورد و حتی در آن زمان که پیروز شد طبقه حاکم شیلی یا امپریالیسم ایالات متحده با میل و رغبت قدرت را واگذار نکردند. پیشرفت همواره از راه مبارزهٔ پایدار حاصل میشود. ریاستجمهوری کاست بدون شک این سنت را دوباره به بوته آزمایش خواهد گذاشت. برنامهٔ او مهاجران، زنان، کارگران سازمانیافته، دگرباشان جنسی، حقوق بشر، و دموکراسی بهطورکلی را تهدید میکند. مقاومت امری گزینشی نخواهد بود.
برای جنبشهای چپ و کارگری بینالمللی از جمله در ایالات متحده انتخابات شیلی درسهایی مهم دربردارد. کار انتخاباتی در سازمان دادن تودهای، نیازهای جامعه، و واقعیتهای زندگی طبقهٔ کارگر ریشهٔ عمیق باید داشته باشد. مقابله با ترساندن مردم صرفاً با اطمینان بخشیدنهای تکنوکراتیک از سوی رهبران لیبرالِ جدا از جامعه نباید انجام شود، بلکه با اعتماد جمعی ناشی از مبارزه باید انجام شود. از پیروزیها در زمانی که بهدست میآیند در برابر عقبنشینی حاکمیت باید محافظت کرد. ژانت خارا بهدلیل اشتباه بودن دیدگاه ائتلافی که رهبری میکرد شکست نخورد. او شکست خورد زیرا آن دیدگاه، قدرتهایی ریشهدار را بهچالش میکشد که بدون مبارزه تسلیم نخواهند شد. وظیفهٔ کارگران در شیلی و دیگر نقاط جهان نه عقبنشینی، بلکه شفافیت در مورد آنچه اتفاق افتاده و آنچه در آینده باید انجام شود است.
طبقهٔ کارگر شیلی در شب انتخابات ناپدید نشد و آرمانهایش نیز از میان نرفت. مسیرِ پیشِ روی در ریاستجمهوری کاست دشوارتر خواهد بود، ولی نیروهایی که نامزدی ژانت خارا را ممکن ساختند هنوز وجود دارند و در حال آموختن، سازمان دادن، و آماده شدن برای آینده هستند. با اینکه فرزند بدنامترین فاشیست کشور مقام ریاستجمهوری را بهدست آورده ولی آینده را بهدست نیاورده است.
نوشته سی جی اتکینز، نشریهٔ “جهان مردم”، نشریهٔ اینترنتی “حزب کمونیست آمریکا”، ۱۵ دسامبر ۲۰۲۵/ ۲۵ آذرماه ۱۴۰۴.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۵۱، ۲۲ دی ۱۴۰۴




